(صفحه(12(صفحه(10(صفحه(9(صفحه(7(صفحه(8(صفحه(15(صفحه(11(صفحه(5(صفحه(16(صفحه(13(صفحه(4(صفحه (2.3.14

    جستجو در پایگاه روزنامه کیهان  


شنبه 28 ارديبهشت 1387 - 11 جمادي الاول 1429 - 17 مه 2008 - سال شصت و چهارم - شماره 189087
 

زندانياني كه جرمشان «داشتن ملك» بود!
نامه اي براي فروهر تيمور بختيار -91

E-mail:shayanfar@kayhannews.ir




زندانياني كه جرمشان «داشتن ملك» بود!

بعد از پنج روز مجدداً در همان اتومبيلهاي سيمدار ما را جا دادند و به تهران آوردند. از خشونت مأمورين هرچه بگويم كم گفته ام. جسارت است تا شريف آباد قزوين به ما اجازه خروج از اتومبيل را ندادند و حوائج جسمي را با كمال سختي تحمل كرديم. جز فحش و كتك و تحقير چيز ديگري در بين نبود. از آنجا ما را يكسره به زندان قصر تحويل دادند.
مرا همان شب به يك اطاق كوچكي بردند و چهار روز در آنجا بودم بي خبر از زن و بچه و پدر و كس و كار بعد از چهار روز به اطاقي بردند كه هفت نفر ديگر در آنجا زنداني بودند. محبوسين آنجا مي گفتند اين حبس مجرد براي ترساندن است.
خلاصه بعد از بيرون آمدن از اطاق مجرد ديدم جمعي از آقايان علماء و ملاكين و خوانين تنكابن كلارستاق و كجور در آنجا هستند از قبيل آقاي ميرزا طاهر تنكابني، مرحوم منتظم الملك، مرحوم حسينقلي خان، مرحوم شيخ نورالدين، آقاي ساعدالممالك خلعتبري و آقاي اميرممتاز و عده زيادي از آقايان خلعتبريها و ملاكين رودسر و لنگرود. آن وقت معلوم شد كه اين يك بلاي عمومي است ولي هيچكس تقصير خود را نمي دانست و همه ترسيده بودند و انتظار روزهاي بدتري را داشتند. باري، همه تا مدتي در زندان بوديم نه تحقيق كردند و نه رسيدگي در كار بود مي گفتم خدايا اگر ما مقصريم چرا تقصير ما را نمي گويند چيست؟ اگر مقصر نيستيم پس چرا ما را به حبس انداخته اند؟ در اين ضمن هم حسينقلي خان نوه سپهسالار كه جزو اين دسته بود در زندان مرد. پس از 3 ماه زنداني بودن، يك روز رئيس زندان تك تك ماها را خواست به هر كس تكليف نمود در ظرف بيست و چهار ساعت صورت املاك و دارائي خود را بدهد. در ضرب الاجل مزبور صورتها تهيه شد و دو روز ديگر آقاي آيرم رئيس نظميه وقت آمدند و همه را جمع كرده گفتند خيلي بايد شكر كنيد كه اعليحضرت از سر تقصير شما گذشتند، چون نفسي از كسي برنيامد، زيرا كسي تقصيري نكرده بود. با تغيّر گفت پس چرا تشكر و دعاگويي نمي كنيد. عده اي از جمعيت با صداي بلند شروع كردند به دعاگويي و ثناخواني به شاه و خاندان سلطنتي. بعد آقاي آيرم گفت اشخاصي كه بين شما ملك ندارند چند نفر هستند بنده و مرحوم ابوالقاسم كديرسري و آقاي كاظم حق كيفي كه ملكي نداشتيم خود را بدون ملك معرفي كرديم. از مرحوم ابوالقاسم پرسيد تو ملك داري؟ گفت داشتم تقديم كردم. گفت به تو پول دادند. گفت مبلغي گرفته ام. گفت پدرسوخته كسي كه پول مي گيرد و ملك مي فروشد تقديم نمي كند؛ بگو فروختم. او هم گفت فروختم، قربان. از كاظم خان پرسيد تو چه مي گويي؟ چون فهميد چه قسم بايد حرف بزند گفت بنده از روي رضا و رغبت ملكم را فروختم و تا دينار آخر و تمام و كمال پول را هم نقداً گرفتم. گفت تو چه مي گويي؟ گفتم بنده ملكي ندارم و پدرم مالك است و به بنده مربوط نيست.
همانجا امر داد كه ما سه نفر را كه ملكي نداشتيم از زندان مرخص كردند و ديگران هم پس از ترتيب قباله و انتقال بعداً مرخص شدند. آن وقت فهميدم كه استخلاص من به واسطه ملك نداشتن و حبس سايرين به تقصير ملك داشتن بود؛ والا هيچكس گناهي نداشت.
بعد از بيرون آمدن از زندان اسم ما را ساحلي گذاشتند. يك ليست سياهي در نظميه از اسامي ما بيچاره ها بود كه هيچوقت كوچك ترين تقصيري نكرده بوديم. عده اي را از تهران به شهرستانها تبعيد كردند. بنده هم حق خارج شدن از تهران را تا يك ماه قبل نداشتم، آخر شما را به خدا گناه من چه بود، حتي به زنها و بچه هاي ما هم رحم نكردند؛ تمام آنها را از ملك خود كوچ دادند. زن من آن موقع مبتلا به حصبه بود مهلت ندادند كه مرضش خوب شود تا حركت كند. با همان حال مريض به تهران آمد و چند ساعت بعد از رسيدن مرد و بعد از چند روز هم بچه شيرخواره اش مرد. دو طفل ديگرم در تهران بي مادر و سرپرست ماندند پدرم هم از غصه دق كرد و مرد، اين مختصري از شرح حال بنده بود.
پدرم و بستگانش در كلارستاق شش فقره ده و مرتع و مزرع داشتند. پس از مدتي، از دو نفر از بستگان ما كه حقي نداشتند نسبت به سهم و مال پدر من و سايرين معامله كنند آن همه ملك و مرتع را در هفتصد و بيست تومان قباله گرفتند و با آنكه معامله اجباري و در پائيز واقع شده بود ششصد تومان از پول قيمت معامله را از بابت محصول گذشته كسر نموده و يكصد و بيست تومان بقيه را دادند! قوم و خويشهاي من آن يكصد و بيست تومان را هم نزد خود متصديان املاك گذاشتند كه بابت مال الاجاره سال بعد محسوب شود و دخل و تصرفي به پول نكردند. خلاصه مال الاجاره سال اول ششصد تومان بود و سالي دويست تومان مرتباً زياد مي شد. كار اهالي بدبخت هم اين بود كه تمام سال اين طرف و آن طرف جان بكنند و نتيجه زحمات خود را جمع نموده يكجا تحويل مأمورين املاك اختصاصي بدهند. اين را هم عرض كنم كه اين كارها در زمان رياست املاك آقاي نائب حسن خان حريري صورت گرفت كه فعلاً اسم خود را كوشان گذارده و مؤسسه دلالي در خيابان لاله زار دارد. اين آقا آمده بود به بستگان ما مي گفت يك ماديان گله سپهسالار از ده سال پيش در ميان گله شما مانده و بايد فعلاً يازده ماديان بدهيد هرچه گفتيم شما املاك سپهسالار را تازه از ورثه او گرفته ايد فرضاً هم يك مادياني از ده سال پيش در گله ما مانده نتايجش به شما مربوط نيست؛ به خرج نرفت و تمام گله ماديان و حشم ما را هم به اين عنوان بردند.
خلاصه اين است وضعيت ما كه ملك ما را به زور گرفتند، به بهانه ملك ومال، ما را حبس كردند، زن و بچه و لانه و آشيانه و همه چيز ما بر باد رفت حالا آقايان گمان مي كنند اگر بعد از ده سال صدمه و مصيبت املاك ما را به ما بدهند از ما رفع تعدي شده است، نه به خدا اين تعدي به هيچ وجه رفع شدني نيست.1
آنچه آمد اشاره اي كوتاه بود به نقش شهرباني و مأموران ريز و درشت آن در غصب اموال و داراييهاي مردم كشور در دوران سلطنت رضاشاه. شرح داستان غم انگيز تصرف عدواني و غيرقانوني املاك و داراييهاي مردم كشور به نفع رضاشاه نيازمند پژوهشي گسترده و مستقل است. در اين مبحث، هدف صرفاً يادآوري بخش ديگري از هنرنماييهاي شهرباني در آزاررساني هرچه بيشتر بر مردم كشور و جلب رضايت رضاشاه بود.
مجلس شوراي ملي مقهور دستگاه اطلاعاتي ـ امنيتي
مشروطيت زدايي تدريجي و مداوم
مهم ترين نهاد و دستاورد مشروطيت ايران تأسيس مجلس شوراي ملي و ايجاد نظام پارلماني بود. در دوران تقريباً 16 ساله مشروطيت، به رغم تمام نابسامانيهاي سياسي، اجتماعي و دوره هاي متعدد فترتي كه پيشامد مي كرد، هيچگاه از اهميت مجلس شوراي ملي به عنوان اصلي ترين نهاد تصميم گيرنده كاسته نشد و عمده نمايندگاني هم كه در چهار دوره اول وارد مجلس شوراي ملي شدند در دفاع از حقوق موكلان خود كارنامه قابل قبولي ارائه دادند. به نظر مي رسيد هرگاه همان روند با تمام مشكلات پيش رو تداوم مي يافت، طي سالهاي بعد، مشروطيت و نظام پارلماني آن به تدريج به موقعيت مطلوب خود دست يابد. اما چنين نشد و پس از كودتاي فسادآور سوم اسفند 1299، مجلس شوراي ملي بيش از ساير نهادهاي نظام مشروطه در معرض آسيب قرار گرفت. مجلس چهارم شوراي ملي، كه انتخابات آن مدتها طول كشيده بود، تقريباً چهار ماه پس از كودتا و در اول تير 21.1300 ژوئن 1921 رسماً گشايش يافت و تا 30 خرداد 20.1302 ژوئن 1923 تداوم يافت.2 گواينكه رضاخان با كمك عوامل مختلف سياسي و نظامي خود در روندي تدريجي بسياري از نمايندگان دوره چهارم را مرعوب ساخته به سوي خود كشانيد، امّا نفوذ گسترده رضاخان بر مجلس شوراي ملي در دوره پنجم صورت گرفت؛ به خصوص، در انتخابات دوره پنجم، رضاخان توانست، با بهره گيري از قدرت رعب انگيز شهرباني و مأموراني كه در رأس تشكيلات آن گمارده بود، بسياري از كانديداهاي طرفدار خود را از شهرهاي مختلف راهي مجلس سازد تا جايي كه وقتي مجلس پنجم افتتاح شد آشكار گشت كه اكثريت نمايندگان حامي رضاخان هستند و، اقليت كوچكي كه رهبري آنان اساساً با سيد حسن مدرس بود در برابر اكثريت صف آرايي كرده اند. هنگامي كه اعتبارنامه نمايندگان دوره پنجم مطرح مذاكره قرار گرفت ميان طرفداران پرشمار رضاشاه با اقليت طرفدار مدرس برخوردهاي شديدي روي داد و، در اين ميان، مدرس به دست يكي از طرفداران رضاخان كتك خورد. مخبرالسلطنه در اين باره چنين نوشته است:
بر سر گذشتن اعتبارنامه وكلاي ولايات كه با نظر رئيس الوزراء انتخاب شده بودند كشمكش سخت و مجادله جاري است و طرفين عصباني. در تنفس بين مدرس و بهرامي باز مشاجره اتفاق افتاد و كار به مشت رسيد. بهرامي احياء السلطنه، يك سيلي به گوش مدرس خوابانيد. در شهر هيجاني شديد پديد آمد و تنفر از مخالفين مدرس حاصل شد3
رضاخان، كه تمام اميد خود را به همين مجلس پنجم بسته بود، با گرفتن رأي اعتماد دائمي از آن، نخست وزير شد و تا هنگام جلوس بر تخت سلطنت كماكان در مقام نخست وزيري باقي بود.4 همين مجلس پنجم بود كه تحت سيطره شديد شهرباني و تهديدات پيدا و پنهان آن رأي به خلع قاجاريه داد و رضاخان را به صورت قانوني به مقام سلطنت برگزيد. گفته شده است كه در آستانه رأي گيري به منظور انقراض قاجاريه، شهرباني از بسياري از نمايندگان تعهد گرفته بود كه اجباراً موافقت خود را با اين طرح اعلام كنند و نيز اقليت كوچك مجلس هم، با تمام شجاعتي كه از خود نشان مي داد، در معرض تهديدات آشكار و بسيار خشونت آميز شهرباني بود؛ از جمله، سيد حسن مدرس به سبب مخالفت با رضاخان و به سلطنت رسيدن او چند بار از سوي مأموران شهرباني مورد سوء قصد قرار گرفت؛5 و نيز واعظ قزويني، به اشتباه، هدف گلوله شهرباني قرار گرفته و كشته شد؛ مأموران شهرباني مي خواستند ملك الشعراي بهار را به قتل برسانند؛ اما بر اثر يك اشتباه كوچك آنها، واعظ قزويني به جاي او قرباني شد. در روز رأي گيري براي انقراض قاجاريه مأموران پرشماري از شهرباني با لباس رسمي و يا شخصي در جاي جاي مجلس حضوري سنگين و خفقان آور داشتند و تقريباً تمامي نمايندگان اين حضور شرم آور را كاملاً احساس مي كردند. بدين ترتيب بود كه مجلس پنجم چاره اي جز تأييد و تصويب طرح انقراض قاجاريه و جايگزيني سلسله پهلوي به جاي آن نيافت. با اين حال، مجلس پنجم، با تمام مشكلاتي كه داشت، آخرين روزنه اميد مشروطه خواهان در ايران به شمار مي رفت؛ اما با انقضاي مدت آن، مجالس بعدي تحت كنترل آشكار رضاخان قرار گرفتند؛6 تا جايي كه سيد حسن مدرس تنها نماينده مخالف دوره ششم هم با تمام پايداريهاي خود، نتوانست، در برابر جمع قريب به اتفاق و نيز مرعوب نمايندگان، در جوّ خفقاني كه مراحل تكوينش را به سرعت پشت سر مي گذاشت، تغييري بدهد. اين نامدارترين نماينده تمام دوران مشروطيت ايران، سرانجام، وجودش از سوي ديكتاتور تحمل نشد و به شكلي غريبانه به جنوب شرقي خراسان، شهر خواف در همسايگي افغانستان، تبعيد و پس از سالها تحمل رنج و عذاب به دست مأموران شهرباني به حياتش خاتمه داده شد.7
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پانوشت ها:
1- همان، ص134
2- حسين مكي، پيشين، ج6 صص110-210
3- همان، ص 210
4- همان، صص 72-03
5- فهرست اسامي و مشخصات نمايندگان 42 دوره مجلس شوراي ملي، ص 820
6- جمشيد ضرغام بروجني، دولت هاي عصر مشروطيت، صص 215-616
7-پيش ازاين ،دراين باره سخن به ميان آمده است.

 



نامه اي براي فروهر تيمور بختيار -91

نويسنده:سجادي- بختياري
2- احتمالاً با ديپلماسي عراق، لبناني ها نيز متقاعد شده اند كه بختيار را براي حمايت از اعراب و تزلزل در جبهه اسرائيل آزاد بگذارند. چه اينكه با از بين رفتن ثبات در ايران توسط بختيار، به يكباره تزلزلي در جبهه متحد رسوخ ناپذير اسرائيل ايجاد مي شد. در اين موقعيت ايران سعي در رسيدگي و رفع مشكلات ايجاد شده توسط بختيار مي نمود تا حمايت و كمك به اسرائيل.
3- احتمال ديگر كه مي تواند نقش كمرنگ تري در ارتباط با عدم استرداد بختيار داشته باشد وجود افكار عمومي مخالف حكومت ديكتاتوري ايران بود. در اين رابطه از جمله افرادي كه برضد تسليم بختيار به ايران رأي دادند كاردينال معوشي و ژان پل سارتر نويسنده و فيلسوف معروف بوده اند.
4- فعاليت دامنه دار همسر بختيار و طرفداران وي براي ممانعت از استرداد وي از يك سو و عدم شفافيت فضاي ذهني دولتمردان ايران به دليل گزارش هاي ارسالي اغراق آميز و حتي غيرواقعي و در نتيجه عدم شناخت كافي از اوضاع داخلي لبنان از سوي ديگر يكي از عوامل مؤثر در عدم استرداد بختيار بوده است.
سرانجام صدام حسين از بختيار براي سرنگوني نظام سلطنتي ايران دعوت به همكاري كرد و بختيار نيز دعوت او را پذيرفت و به عراق رفت:
«صدام حسين، تيمور بختيار ]رئيس سابق ساواك[ را كه در تبعيد به سر مي برد، به بغداد دعوت كرد تا ترتيب سرنگون كردن خانواده سلطنتي ايران را بدهد. »(94)
اما اين طرح خيال باطلي بيش نبود. اوج فعاليت بختيار زماني بود كه به بغداد رفت. طبق گزارش هايي كه هر روز ساواك مي داد، در بغداد بختيار از امكانات وسيع رژيم بعث برخوردار بود و بعثي ها يك گروهان براي حفاظت از او تخصيص داده بودند. در بغداد عده اي افسر فراري و بازنشسته و غيرنظامي دور او جمع شدند و او با وساطت صدام حسين با دكتر رادمنش دبيركل حزب توده، روابطي ايجاد كرد و در ميان اطرافيان او توده اي ها نيز بودند. ساواك كه در ميان اطرافيان بختيار منابع متعدد داشت، طرح بختيار را چنين اعلام كرد:
«او مي خواهد از ايلام خود را به كوه هاي بختياري برساند و در آنجا نيرويي جمع آوري كند و به حركت هاي پارتيزاني عليه دولت مركزي دست بزند و منتظر موضع گيري سياست هاي خارجي به خود باشد. »(95)
فعاليت هاي بختيار در عراق
پس از اين كه بختيار به كشور عراق عزيمت كرد، با جديتي مثال زدني مشغول برنامه ريزي با هدف كودتا شد. برنامه هاي تيمور بختيار در جهت براندازي رژيم شاه به قرار زير بود:
1- جذب ناراضيان داخلي و خارجي
اولين اقدامي كه بختيار براي براندازي نظام شاهنشاهي انجام داد، تلاش در جهت جذب و متمركز كردن نخبگان ناراضي قرار گرفته در خارج از هسته مركزي سازمان اليگارشي حاكمه تهران بود.
اين تلاش بي وقفه بختيار در بعضي موارد به نتيجه رسيد و برخي هم عقيم ماند. مورد داريوش فروهر از مواردي بود كه شكست بختيار را در جذب بعضي از ناراضيان نظام سلطنتي هويدا مي سازد. وي در نامه اي به فروهر در جهت جذب وي مي نويسد:
«داريوش عزيزم يقيناً آگاه هستيد كه عراق مي باشم و براي آزادي ملت ايران از زير بار استبداد و استعمار مبارزه مي كنم و براي شورش همگاني ملت ايران با مسلح ساختن مردم تلاش مي كنم. از آنجايي كه شما را خوب مي شناسم كه مردي شجاع و ميهن پرست هستيد و هميشه در مبارزات ملي و ميهني پيشگام و كوشا بوده ايد، دعوت مي كنم كه با سازمان و ياران خودتان به جنبش آزاديبخش ملت ايران بپيونديد و شخص شما در انجمن رهبري شركت كنيد. . . يقيناً خود شما هم به اين نكته پي برديد كه ديگر حرف و سخن و شعار و تراكت كارشان را كرده اند و بايد اكنون كارهاي گرم تر كرد. در اين راه راست كه ما گام برمي داريم. »(96)
هر چند كه فروهر به عنوان يكي از ناراضيان نظام شاهنشاهي تلقي مي شد، ولي اين موضوع منجر به همكاري وي با تيمور بختيار نشد.
از جمله اقداماتي كه بختيار در جهت متمركز كردن و جهت دادن ناراضيان نظام شاهنشاهي انجام داد، تحريك كردهاي ايران عليه حكومت محمدرضا بوده است. فرخ قاليچه چيان «از منابع ساواك» در اين خصوص در گزارشي به ساواك مي نويسد:
«پس از حل اختلاف بين دولت عراق و شورشيان شمال آن كشور بعد از «عيد نوروز» ده نفر از اكراد ايراني به ملاقات تيمور بختيار آمده اند و ضمن مذاكره با وي گفته اند مي توانند حدود يكهزار نفر را مسلح كنند و تقاضاي يكهزار اسلحه داشتند. بختيار با پيشنهاد آنها موافقت و اظهار داشته به موقع اسلحه لازم را براي آنها تحويل خواهد داد. »(97)
اصلاحات ارضي كه در اوايل دهه 40 خورشيدي انجام گرفت، منجر به ناراضي شدن بخشي از خرده مالكان غيروابسته به رژيم گرديد، رنجشي كه به بختيار اين اجازه را مي داد كه جبهه خود را وسيع تر سازد.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پانوشت ها:
94- توافق مصلحت آميز روابط ايران و اسرائيل، ص .166
95- ظهور و سقوط سلطنت پهلوي، جلد اول، ص .421
96- نامه بختيار به داريوش فروهر، مورخه .1349.1.22
97- بولتن ساواك، .1349.1.30

 

(صفحه(12(صفحه(10(صفحه(9(صفحه(7(صفحه(8(صفحه(15(صفحه(11(صفحه(5(صفحه(16(صفحه(13(صفحه(4(صفحه (2.3.14