(صفحه(12(صفحه(10(صفحه(6(صفحه(7(صفحه(8(صفحه(15(صفحه(11(صفحه(5(صفحه(16(صفحه(13(صفحه(4(صفحه (2.3.14

    جستجو در پایگاه روزنامه کیهان  


پنجشنبه 26 ارديبهشت 1387 - 9 جمادي الاول 1429 - 15 مه 2008 - سال شصت و چهارم - شماره 189086
 

راه هاي مبارزه با شيطان
مرحوم آقاميرزا فلسفه را قبول داشت گفت وگو با حجت الاسلام
سيدمهدي طباطبايي پيرامون شخصيت حاج شيخ هاشم قزويني



راه هاي مبارزه با شيطان

حسين سيف الهي
شيطان حقيقت تاريك و ظلماني عالم هستي است كه در برابر نور شريعت خدا قرار گرفته و علاوه بر اينكه خود را از نعمت بهشت و رضوان الهي محروم ساخته، دشمن قسم خورده اي است كه قصد دارد انسان ها را نيز با خود همراه سازد و اين شقاوت ابدي را براي آنان نيز رقم زند.
آدمي از بدو خلقت با شيطان همراه گشته، حتي انبيا نيز از شر دشمني اش در امان نبوده اند: «وكذلك جعلنا لكل نبي عدوا شياطين الانس و الجن» (انعام112.) از اين رو انسان براي نجات از شر او و براي رسيدن به كمالات مطلوب خلقتش، به هدايت خالق هستي محتاج است؛ زيرا بر خلاف «ثنويين» كه براي نور، خدايي و براي ظلمت، خداي ديگري معتقد بودند، اسلام و همه اديان آسماني و توحيدي، خالق خير و شر را خداوند متعال مي دانند. يعني در مكتب توحيدي اين خداوند است كه هم آفريننده انسان و كمالات انساني است و هم خالق شيطان و شرور.
بنابراين تنها خداوند است كه مي تواند ماهيت خير و شر را به درستي به بشر معرفي كند و او ولي مومنان است كه آنان را از ظلمت به سوي نور مي برد (بقره. 257) لذا خداوند متعال پيامبران و كتاب هاي آسماني را براي هدايت بشر و تميز حق از باطل فرستاده و در آيات متعددي شيطان را دشمن آشكار انسان معرفي كرده همچون: «ان الشيطان للانسان عدو مبين» (بقره.168) و انسان ها را از خطر وسوسه هاي او بر حذر داشته است. قرآن كريم تمام راه هاي ورودي شيطان ورا ه هاي مبارزه و نجات از وسوسه هاي او را معرفي كرده است كه در نوشتار حاضر به برخي از اين راه ها اشاره مي شود.
¤¤¤
1-ذكر و ياد خدا
ترديدي نيست كه مبارزه با شيطان تنها با سلاح هاي الهي ميسر است و انسان بدون آنكه از جانب پروردگار صاحب قوت و نور شود، نمي تواند در برابر ظلمت شيطان درون و بيرون و شيطان جن و انس سرفراز بيرون آيد. از عواملي كه رابطه انسان با معبودش را حفظ مي كند و موجب مي شود كه انسان دائما در حضور پروردگار باشد و از او نور و قوت بگيرد. ذكر و ياد خدا است.
از ديدگاه قرآن كريم، غفلت، فراموشي و عدم بصيرت از مهم ترين عوامل نفوذ شيطان است. بنابراين اين راهي كه به بصيرت بينجامد، راه مبارزه با شيطان است. از اين رو قرآن كريم ياد خدا را عامل بصيرت دانسته و فرموده است كه پرهيزگاران هنگامي كه شيطان به دور آنان مي چرخد تا راهي براي فريبشان بيابد، به ياد خدا افتاده و بينا و بصير مي شوند و از شر شيطان در امان مي مانند (اعراف.201)
«طائف» به معني «طواف كننده» است، گويا وسوسه هاي شيطاني همچون طواف كننده اي پيرامون فكر و روح انسان پيوسته گردش مي كنند تا راهي براي نفوذ بيابند، اگر انسان در اين هنگام به ياد خدا و عواقب شوم گناه بيفتد، آنها را از خود دور ساخته و رهايي مي يابد وگرنه سرانجام در برابر اين وسوسه ها تسليم مي گردد.» (1)
ذكر عملي، بهترين ذكرها
نكته حائز اهميت در اينجا اين است كه ذكر و ياد خداوند مراتب و اقسامي دارد، از قبيل ذكر زباني، ذكر قلبي و ذكر عملي، بي ترديد ذكر كامل، ذكري است كه داراي هر سه مرتبه باشد. يعني بايد ذكر از قلب انسان نشات بگيرد، بر زبانش جاري شود و در عمل نيز به ترك معصيت و يا انجام تكليف شرعي و عقلي بينجامد. در واقع ذكري كه ريشه در توجه قلبي نداشته باشد، مانند جسم بدون روح و يا درختي بي ريشه است و ذكري كه در عمل به ترك گناه يا انجام تكليف نينجامد مانند درخت بدون ميوه است.
هر چند ذكر قلبي مهم ترين ذكر است، لكن ترديدي نيست كه ذكر عملي كامل ترين ذكر است؛ زيرا نتيجه و ميوه ذكر زباني و قلبي است و وجود ميوه نشانگر وجود درختي سالم و ريشه دار است. از اين رو مي بينيم ائمه(ع) در روايات متعددي تذكر در آيه فوق را به ذكر عملي تفسير كرده اند؛ در روايتي ابوبصير از امام صادق(ع) درباره آيه فوق سوال كرد، حضرت فرمود: «بنده خدا بر انجام گناه اهتمام مي ورزد، سپس متذكر شده و رها مي كند و اين است قول خدا كه فرموده ناگهان بينا مي شوند». (2)
علاوه بر اين ذكر عملي يعني ياد كردن خدا در هنگام معصيت سخت ترين مرحله ياد خدا است. لذا در روايت ديگري ابوبصير از امام صادق(ع) نقل كرده كه آن حضرت فرمودند: «از سخت ترين اعمال بندگان، انصاف، مواسات و كمك به براداران ديني و ذكر خدا در هر حال است. ابوبصير گويد:از معناي ياد خدا در هر حال سوال كردم، حضرت فرمود: اين است كه ياد كند خدا را هنگام گناه، زماني كه اهتمام مي ورزد كه آن را انجام دهد. پس ذكر و ياد خدا بين او و بين گناه حائل مي شود و اين است معناي قول خداوند كه فرموده «ان الذين اتقوا اذا مسهم طائف من الشيطان تذكروا فاذا هم مبصرون».
اهميت ياد خدا
درجه اهميت ياد خداوند تا آن حد است كه اگر شيطان بتواند اين سلاح بزرگ را از انسان بگيرد، در واقع او را خلع سلاح كرده و قطعا بر او چيره خواهد شد و زماني كه شيطان بر او چيره شود، ديگر تمام توانش را به كار خواهد بست كه انسان نتواند به درگاه الهي باز گردد و با معبود خويش از روي اخلاص و صفا سخن بگويد. قرآن كريم در اين زمينه مي فرمايد: «شيطان بر آنان چيره شده و خدا را از يادشان برده است آنان حزب شيطان اند. آگاه باش كه حزب شيطان همان زيانكاران اند.» (مجادله.19)
2-توكل به خداوند
يكي از مهم ترين راه هاي مبارزه با شيطان توكل به خداوند است. قرآن كريم در آيه 64 سوره اسراء خطاب به ابليس مي فرمايد: «هر كدام از آنها را مي تواني با صدايت تحريك كن! و لشكر سواره و پياده ات را بر آنها گسيل دار! و در ثروت و فرزندانشان شركت جوي! و آنان را با وعده ها سرگرم كن! و شيطان، جز فريب و دروغ، وعده اي به آنها نمي دهد.»
اين آيه كريمه بيانگر آن است كه خداوند متعال راه هاي متعددي را پيش روي ابليس قرار داده تا بندگان سست ايمان را فريب دهد. لكن قطعا بندگان راستين كه رو به سوي خداوند داشته و تكيه و توكلشان به او است، فريب شيطان را نمي خورند و از شر وسوسه هاي او محفوظند. لذا قرآن كريم در آيه بعدي (آيه 65 همان سوره) سلطه شيطان بر بندگان خود را كه به او توكل كرده اند نفي كرده و توكل به خداوند را در اين مسير كافي دانسته است: «ان عبادي ليس لك عليهم سلطان و كفي بربك وكيلا».
در بينش توحيدي ما مسلمانان، نه ابليس و نه هيچ موجود ديگري نمي تواند مستقل عمل كند. لذا هرگونه ضرري كه از سوي ابليس متوجه انسان شود بايد با اذن پروردگار باشد. و بديهي است كه خداوند متعال نسبت به بندگان مومن كه تنها به او توكل دارند، چنين اذني به ابليس نداده است كه بتواند آنان را فريب دهد. قرآن كريم مي فرمايد:
«نجوا، تنها از سوي شيطان است كه مي خواهد با آن، مؤمنان غمگين شوند ولي نمي تواند هيچ گونه ضرري به آنها برساند جز بفرمان خدا پس مؤمنان تنها بر خدا توكل كنند.»(مجادله.10)
توكل، يعني از غير خدا بريدن
توكل يكي از معارف بزرگ است كه وجود آن در آدمي، از وجود كمالات بسياري در او خبر مي دهد. توكل اين است كه آدمي فقط خدا را مالك و تدبير كننده عالم هستي بداند، تنها او را پرستش كند و تنها دل در گرو او داشته باشد. به طور كلي مي توان گفت كه توكل به معناي انقطاع كامل از غير خداوند در دو حوزه اعتقاد و عمل است.
در اين باره مي توان به روايتي اشاره كرد كه گفتگويي ملكوتي بين پيامبر(ص) و جبرئيل(ع) است و در بخشي از آن رسول خدا(ص) مي فرمايد: «گفتم: توكل بر خداوند عز وجل به چه معنا است؟ جبرئيل گفت: علم به اينكه غير از خداوند، هيچ مخلوقي نه ضرر مي رساند و نه نفع مي دهد، نه چيزي مي تواند عطا كند و نه از چيزي منع نمايد، و اينكه انسان از مخلوق مأيوس باشد. پس وقتي بنده چنين باشد، براي احدي غير از خدا عمل نمي كند، نه از احدي غير خدا اميد دارد و نه مي ترسد، و از كسي غير از خداوند طمعي ندارد. اين است توكل.»(3)
بديهي است كه كسي كه تنها به خداوند اعتماد و اتكال و تكيه دارد، وسوسه هاي شيطان و وعده هاي دروغين او نمي تواند، ذره اي در او تأثيرگذار باشد. زيرا انسان متوكل اصلاً رو به غير خدا ندارد تا از غير تأثير پذيرد.
البته روشن است كه توكل به معناي عدم استفاده از اسباب عادي و يا انزوا و گوشه گيري و مانند آنها نيست، بلكه معناي توكل اين است كه انسان براي هيچ چيز استقلال قائل نشود و تأثير همه چيز را از خداوند بداند و در عين حال كه با همين اسباب و علل مادي، عادي و ظاهري سر و كار دارد، لكن اعتماد و تكيه اش تنها به خداوند باشد نه به خود اسباب.(4)
3- استعاذه
از ديگر راه هاي مهم در مبارزه با شيطان، استعاذه يعني پناه بردن به خداوند متعال است قرآن كريم در اين باره مي فرمايد: «و هر گاه وسوسه اي از شيطان به تو رسد، به خدا پناه بر كه او شنونده و دانا است.» (اعراف.200) نيز دستور داده كه هنگام قرائت قرآن كريم از شيطان رجيم به خدا پناه ببريم (نحل.98)
معروف آن است ك هنگام استعاذه گفته مي شود؛ «اعوذبالله من الشيطان الرجيم». البته استعاذه به شكل هاي ديگري همچون «اعوذبالله السميع العليم» نيز وارد شده است. لكن استعاذه منحصر در اين الفاظ معروف نيست بلكه از خود گناهان و شرور نيز مي توان استعاذه كرد، چنان كه اهل بيت(ع) بسيار اين كار را مي كردند؛ مثلاً تعابيري از قبيل «اعوذبالله من امام ضل؛ پناه مي برم به خدا از پيشواي گمراه»(5)، «اعوذبالله من الذنوب التي تعجل الفناء؛ پناه مي برم به خدا از گناهاني كه فنا و نابودي را تعجيل مي كنند»(6) «اعوذبالله من جارالسوء؛ پناه مي برم به خدا از همسايه بد»(7)، «اعوذبالله من النار؛ پناه مي برم به خدا از آتش».(8)
اقسام استعاذه
استعاذه همچون ذكر داراي اقسام زباني، قلبي و عملي است و در آن نيز نبايد به استعاذه زباني و حتي قلبي اكتفا كرد بلكه علاوه بر زبان بايد انسان در عمل نيز به خدا پناه ببرد.
استعاذه عملي در مثال به مانند آن است كه انساني در بيابان خود را در معرض خطر شير درنده اي ببيند و قلعه محكمي نيز در آنجا وجود داشته باشد، طبعاً انسان عاقل به هر زحمتي كه شده خود را به قلعه مي رساند تا از گزند شير در امان ماند و اگر چنين نكند، يعني خود را به قلعه نرساند، و خوراك شير گردد، همه عقلا خواهند گفت كه او ديوانه است.
در اعتقاد ما مسلمانان از سويي خطر ابليس از خطر حيوان درنده بيشتر است زيرا خطر ابليس، خطر ديني و آخرتي است كه قابل مقايسه با خطر جاني و مالي نيست و شيطان با سرنوشت ابدي او بازي مي كند. و از سوي ديگر قلعه اي محكم تر و امن تر از ايمان به خداوند وجود ندارد. چنان كه در حديث قدسي آمده است كه خداوند فرمود: «لااله الاالله حصني فمن دخل حصني أمن من عذابي؛ لااله الا الله قلعه من است و هر كس كه به قلعه من داخل شود از عذاب من درامان است.»
بنابر اين به حكم عقل و شرع انسان بايد براي محفوظ ماندن از شر شياطين انس و جن تنها به خدا پناه برد و دراين استعاذه اش صادق باشد و فقط به استعاذه زباني و قلبي اكتفا نكند. چرا كه اگر كسي تسبيحي دست گيرد و در برابر شير درنده بر زبان و قلبش مرتب بگويد: پناه مي برم به قلعه از دست شير درنده ولي عملاً از جاي خود حركت نكند و به سوي قلعه نشتابد، در چنگال شير اسير خواهد شد.
4- خوف از خدا
از جمله مهم ترين راه هاي مبارزه با شيطان و عوامل باز دارنده از گناه خوف از خدا است. خداوند متعال در قرآن كريم فرموده كه اين شيطان است كه پيروان خود را مي ترساند. از آنها نترسيد! و تنها از من بترسيد اگر ايمان داريد (آل عمران. 75)
و در آيه اي ديگر به بازدارندگي خوف خدا از گناه اشاره كرده و فرموده است: و آن كس كه از مقام پروردگارش ترسان باشد و نفس را از هواي نفس باز دارد، قطعا بهشت جايگاه او است.» (نازعات .40)
حال اين سوال مطرح مي شود كه با توجه به اينكه خداوند ارحم الراحمين است، خوف از او چه معنا دارد؟
پاسخ اين سوال را با نگاهي به روايتي از امام صادق (ع) بيان مي كنيم؛ آن حضرت در تفسير آيه «و لمن خاف مقام ربه جنتان؛ و براي كسي كه از مقام پروردگارش بترسد، دو باغ بهشتي است.» (رحمن .46) فرمود: «كسي كه بداند خدا او را مي بيند و صداي او را مي شنود و از رفتار و كردار او چه خير باشد و چه شر، آگاه است و اين اعتقاد او را از اعمال زشت باز دارد، او كسي است كه از مقام پروردگارش ترسيده و نفسش را از هوي باز داشته است. (9)
بنابر اين در حقيقت ترس از خدا معنا ندارد بلكه ترس از گناه است، چنان كه مولا امير مومنان (ع) فرمود: «لا يرجون منكم الا ربه و لايخافن الا ذنبه؛ (10) اميد نداشته باشد احدي از شما مگر به پروردگارش و نترسد مگر از گناه خويش»
پس اگر كسي به درجه اي از معرفت و آگاهي برسد كه گناه را عامل عذاب و بدبختي دنيا و آخر ببيند و مايه ننگي بداند، قطعا از آن وحشت خواهد داشت و بديهي است كه اگر كسي از چيزي بترسد از آن مي گريزد. در اين زمينه امام صادق (ع) فرمود: «ان من رجا شيئا طلبه و من خاف من شيء هرب منه؛ (11) كسي كه به چيزي اميد دارد قطعا آن را مي طلبد و كسي كه از چيزي مي ترسد از آن مي گريزد.»
5- بندگي و اخلاص
بندگي خداوند غايت آفرينش انسان است: «و ما خلقت الجن و الانس الا ليعبدون» (ذاريات. 56) بنابر اين اگر كسي خود را از قيد بندگي هوا و هوس، شهوات ،حب دنيا، حب رياست، حب ثروت و ... آزاد كند و خود را براي بندگي خداوند خالص كند، قطعا راه سلطه شيطان را بر خود بسته و با هدايت و حمايت پروردگار به سوي هدف خلقتش با قوت و قدرت حركت خواهد كرد.
قرآن كريم يك بار در سوره «حجر» و بار ديگر در سوره «ص» قسم و سخن همراه با تأكيد شيطان درباره گمراه كردن همه بندگان را نقل كرده است كه: «لاغوينهم اجمعين» (ص 82) لكن شيطان نيز فهميده است كه نمي تواند بندگان مخلص خداوند را گمراه كند، لذا آنان را استثنا كرده و هر دو جا گفته است: «الا عبادك منهم المخلصين» (ص . 83) خداوند متعال نيز آن را تصديق كرده و فرموده كه اين راه يعني اخلاص در بندگي، صراط مستقيم من است: «حجر . 42) و خطاب به شيطان فرموده: «هرگز تو بر بندگانم تسلط نخواهي يافت. (اسراء . 65)
نكته قابل توجه در اين آيات آن است كه خداوند متعال لام «مخلصين» را فتحه داده نه كسره. تفاوت اين دو واژه در اين است كه «مخلصين» - با فتحه - كساني هستند كه خداوند متعال آنها را خالص كرده و آنان را از هرگونه گناه و معصيت و خطا مصون داشته و آنان را براي هدايت خلقش برگزيده است. ولي واژه «مخلصين» - با كسره - انسان هاي غير معصومي هستند كه با تبعيت از معصومان (ع) در عبادت و بندگي خداوند، راه اخلاص را مي پويند. از اين رو اخلاص در انبيا، اوليا و ائمه (ع) اخلاص اصلي است و اخلاص در ديگران، اخلاص تبعي است.
در هر صورت اخلاص، بهترين و مطمئن ترين راهي است كه اگر بندگان خدا بدان گام نهند، از هرگونه آسيب شيطان لعين در امان خواهند بود و چتر حمايت پروردگار برسرشان سايه خواهد افكند. در اين صورت است كه انسان با تمام وجود صداقت قول خداي متعال را خواهد يافت كه فرموده: «نيرنگ شيطان ضعيف است؛ ان كيد الشيطان كان ضعيفا» (نساء .76)
]مركز فرهنگ و معارف قرآن [

پانوشتها:
1- تفسير نمونه، ج 7، ص 66
2- كافي، ج 2، ص 434، حديث 7
3- بحار الانوار، ج 66، ص 373، معاني الاخبار، ص 260، وسائل الشيعه ج 15، ص 194
4- ر، ك: الميزان، ج 11 ص 216
5- كافي، ج 1، ص 356
6- همان، ج 2، ص 347
7- همان ج 2، ص 669
8- همان، ج 6 ص 322
9- همان، ج 2، ص 70
10- نهج البلاغه، ص 482، حكمت 82
11- كافي، ج 2، ص 68

 



مرحوم آقاميرزا فلسفه را قبول داشت گفت وگو با حجت الاسلام
سيدمهدي طباطبايي پيرامون شخصيت حاج شيخ هاشم قزويني

آنچه درپي مي آيد گفت وگوئي است با حجت الاسلام طباطبايي كه سالها از همراهان و شاگردان آقا شيخ هاشم قزويني بوده است. وي دراين گفت وگو از خاطرات شنيدني و شيرين خود با استادش سخن گفته و نكاتي بديع از شخصيت ايشان را بازگو كرده است كه هر كدام از آنها مي تواند براي جويندگان راه هدايت، راهگشا باشد.
با هم اين گفت وگو را كه در ويژه نامه كيهان فرهنگي به چاپ رسيده است از نظر مي گذرانيم.
حجت الاسلام والمسلمين سيدمهدي طباطبايي شيرازي، درسال 1315 شمسي در خانواده اي روحاني در رفسنجان پا به عرصه گيتي نهاد. در كودكي به مكتب خانه حاج شيخ غلامرضا رفت و قرآن و برخي مسائل مذهبي را آموخت. پدرش مقيد بود كه او را براي تعليم و تربيت با مردي عالم، وارسته و داراي صفات حميده بسپارد. از اين رو، پس از جست وجو، وي را در مشهد به محضر آيت الله حاج شيخ هاشم قزويني برد و به ايشان سپرد تا شاگرد، ملازم و همراه او باشد.
حجت الاسلام طباطبايي در مشهد وارد حوزه علميه شد. ابتدا در مدرسه ابدال خان و سپس درمدرسه دو درب دروس سطح، رسائل مكاسب كفايه را فراگرفت و از راهنمايي هاي علمي و عملي استاد حاج شيخ هاشم قزويني بهره ها گرفت. سپس طي مسافرتي كوتاه به نجف اشرف، درمحضر اساتيدي به نام از جمله: آيت الله سيدمحمد شاهرودي، آيت الله ابوالقاسم خويي و سيدعلي سبزواري بهره گرفت. او سپس به قم رفت و به درك محضر آيت الله بروجردي (ره)، امام خميني(ره) و آيت الله داماد نايل شد. حجت الاسلام طباطبايي مجددا به مشهد بازگشت و به درس آيت الله ميلاني و آيت الله قمي حاضر شد. وي پس از پيروزي انقلاب اسلامي، به عنوان نماينده مردم در مجلس شوراي اسلامي انتخاب گرديد.
حجت الاسلام طباطبايي در حال حاضر ضمن همكاري در برخي برنامه هاي مذهبي سيماي جمهوري اسلامي ايران، در منزل شهيد آيت الله سعيدي، به مشاوره و راهنمايي ديني مردم و امور عام المنفعه اشتغال دارد.
¤ خوشحاليم كه مجددا توفيقي دست داد و اين بار در منزل شهيد آيت الله سعيدي كه در حقيقت دفتر راهنمايي و كارگشايي از مشكلات مردم است، خدمت شما مي رسيم تا به صورت مشخص تري درباره نوآوري ها، جنبه هاي رفتاري و برخي ديگر از ويژگي هاي مرحوم آيت الله شيخ هاشمي قزويني سؤالاتي از جناب عالي داشته باشيم. در جلسه اول گفت وگو، به دليل ضيق وقت، فرصت كمتري براي پاسخ داشتيد، اميدواريم در اين نشست، پاسخ بقيه پرسش هايمان را بگيريم. اجازه بدهيد بحث را با اين پرسش آغاز كنيم كه چندسال به صورت ملازم و همراه خدمت استاد حاج شيخ هاشم قزويني بوديد؟
- بسم الله الرحمن الرحيم. بنده هم از زحمات شما تشكر مي كنم. عرض شود كه بنده دقيقا هشت سال به صورت همراه خدمت مرحوم آقا شيخ هاشم بودم. خب، تا مدتي هنوز قابليت درسي نداشتم ولي بعد به درس آقا شيخ محمد مدرس يزدي رفتم و در درس مرحوم ميرزاهاشم هم حاضر مي شدم.
¤ از نوآوري هاي جناب ميرزا هاشم بفرماييد.
نوآوري مرحوم حاج شيخ هاشم در فقه، در چند جنبه بود، من به دو مورد آن كه براي عموم قابل فهم تر است اشاره مي كنم.
يكي از آنها مربوط به وضعيت اضطراري پوشش موي زني است كه به اجبار بايد در جايي در حضور نامحرم حاضر شود. در اسلام «ستر» واجب است نه «حجاب» و ايشان نظرشان اين بود كه در شرايط اضطرار، زن حتي مي تواند براي حضور در جايي كه خيلي ضرورت دارد، مويش رابا وسايلي «ستر» كند، طوري كه موي خودش ديده نشود. يا در بحث بيع و مكاسب مطالب جديدي عنوان مي كردند، مثل اين كه مي فرمودند: هركس هنري يا علمي دارد، مي تواند آن را مورد معامله قرار دهد. مرحوم حاج شيخ هاشم روي دو عنوان خيلي پافشاري داشت: «ملك» و «مال» و بين اين دو هم فرق مي گذاشت.
تفسير و برداشت ايشان از اين موضوع اين بود كه ممكن است كسي مالك چيزي باشد ولي آن چيز «ماليت» نداشته باشد. من اين موضوع را 25 سال بعد از فوت حاج شيخ هاشم، خدمت آيت الله خويي مطرح كردم، آنجا بحثي شد راجع به «بيع صناعي» به اين معنا كه ما بتوانيم صنعت يا هنرمان را مبادله كنيم.
¤ درجوامع امروز به اين مسئله مالكيت فكري مي گويند و از آن به عنوان ثبت اختراع و حق التأليف حمايت مي كنند.متأسفانه در ايران هنوز مباني فقهي آن براي حقوقدانان روشن نشده است.
- بله حاج شيخ هاشم اشاره اي به اين مبنا داشت و مي فرمود: آيه شريفه «نحن قسمنا بينهم معيشتهم» ناظر به همين امور است. اينجا يك بحث اخلاقي مي كرد كه خداوند معيشت بعضي ها را در صوت آنها و برخي را در چهره شان قرارداده است.
¤ موضوع ديگر آراء و خاطرات متضادي است كه در مورد موافقت يا مخالفت مرحوم آقا شيخ هاشم با فلسفه در اذهان شاگردان ايشان وجود دارد.آقاي حيدر رحيم پور نقل كرده اند كه مرحوم ميرزاهاشم گفته است: «آن كسي كه مي خواهد فقيه شود، آن كسي كه مي خواهد متكلم شود، آن كسي كه مي خواهد كار بكند، اگر فيلسوف نباشد به درد نمي خورد.» آقاي رحيم پور اين حرف را در مصاحبه اي كه با مسئولان همايش بزرگداشت مرحوم شيخ هاشم قزويني داشتند و درهمين شماره كيهان فرهنگي چاپ خواهدشد، زده اند؛ يا استاد واعظ زاده درمصاحبه با ما جمله اي از قول مرحوم ميرزاهاشم قزويني درطرفداري از فلسفه فرمودند كه عين آن قابل نقل نيست اجمالا اين كه نقل كرده اند: اگر ما فلاسفه را برداريم، يك مشت... مي مانيم.» ازطرف ديگر، برخي مي گويندكه: مرحوم ميرزا هاشم قزويني تفكيكي و مريد مرحوم ميرزا مهدي اصفهاني بوده و تمام مطالب مكتب تفكيك را باور داشته است و به اين دليل كه ميرزا هاشم به درس مرحوم ميرزا مهدي اصفهاني مي رفته و احترام خاصي نسبت به ايشان داشته است. نظر حضرت عالي دراين موضوع چيست؟
- من اين جمله را با جرأت و محكم مي گويم و پايش هم ايستاده ام: بسم الله الرحمن الرحيم. حاج شيخ هاشم قزويني به شدت نسبت به مرحوم ميرزا مهدي اصفهاني علاقه مند بود، ولي كراراً مي فرمود: ما نبايد غيراز معصوم حرفي را بدون چون و چرا از كسي بپذيريم. بنابراين، صرف حضور حاج شيخ هاشم در درس مرحوم ميرزامهدي اصفهاني و يا علاقه به ايشان، دليل قبول داشتن همه آراء مرحوم ميرزامهدي اصفهاني از جانب آقا حاج شيخ هاشم نيست. اين موضوع مربوط به احترام و صبوري حاج شيخ هاشم بود كه اتفاقا يكي از جنبه هاي مهم رفتاري اش بود. مي فرمود: در شنيدن صحبت ديگران، حتي كساني كه حرفشان را قبول نداري، حوصله كن كه طرف تو تصور كند حرف او را مي پسندي. بعد مي فرمود: حرفها را سبك و سنگين كن و هر شب به خدا پناه ببر، مبادا كه از سخن كسي گمراه شوي، عبارت قشنگي هم مي فرمودند كه ترجمه اش اين بود: «خدايا به من ايمني بده از لغزش، گمراهي و پذيرفتن سخنان گمراه كننده».
اين ادب آقا شيخ هاشم بود. خود ميرزا مهدي اصفهاني هم اين چنين بوده؛ ايشان به بعضي از حرفها و آراي ملاصدرا انتقاد داشت ولي مي فرمود: به اين حرف ملاصدرا كه آن روز زده اعتراض داريم، شايد ملاصدرا بعدا از آن حرف برگشته باشد، يا شايد ديگر وقت نكرده كه عبارتش را عوض و يا تصحيح كند. اين كه بعضي گفته اند: نمي شود ميرزاهاشم آراء ميرزامهدي را قبول نداشته باشد درحاليكه به درس او مي رفته، صحيح نيست. من شاهد بودم كه مرحوم ميرزا هاشم كراراً اين آيه شريفه را مي خواند: «قل اذن خير لكم» او شنونده خوبي بود. مرحوم آقاميرزا هاشم قزويني فلسفه را خيلي قبول داشت و كسي را هم كه فلسفه نمي دانست، اصلا آدم حساب نمي كرد. اين اصطلاح، مكتب تفكيك، حرف هايي است كه بعد از مرگ آقاميرزا هاشم درآمد، آن زمان اين حرفها نبود.
¤ مرحوم ميرزاهاشم آيه «قل اذن خير لكم» را چگونه به موضوع تحمل و حوصله شنيدن صحبت ها و آراء ديگران ربط مي داد؟
- مرحوم آقا ميرزا هاشم مي فرمود: افراد افكار مختلفي دارند. نظرش اين بود كه افراد بايد افكار مختلفي داشته باشند، ولي انسان بايد حرف حق را از بين سخنان آنها جدا كند. اگر انسان بخواهد كم تحملي كند و سريع با فكر كسي به مقابله بپردازد در آن صورت گوينده ديگر حرف خود را ادامه نخواهد داد. ايشان همواره اين آيه شريفه را تلاوت مي فرمود:
«فبشر عبادالذين يستمعون القول و يتبعون احسنه».
¤ نظر مرحوم حاج شيخ هاشم در مورد اقدامات و آراي نواب صفوي چه بود؟
- وقتي مرحوم نواب صفوي به مشهد آمده بود، من با افكار ايشان آشنا نبودم ولي رفت و آمد داشتيم. يك بار به مرحوم حاج شيخ هاشم گفتم: نواب چنين حرفهايي مي زند. گفت: به حرفهايش خوب گوش بده، مطالب مهم اش را يادداشت كن تا بخوانم و ببينم چه مي گويد بعد گفت: ببين كجا مي توانم او را ببينم؟ گفتم: فردا نواب به مدرسه ميرزا جعفر مي آيد. گفت: به نواب بگو شلوغش نكند، فقط بگو شيخ مي آيد تو را ببيند. اين ملاقات صورت گرفت، صحبتهاي زيادي در مورد مسائل مملكتي و اسلامي كردند و من ديدم كه حاج شيخ هاشم در مقابل سخنان نواب يك «نه» نگفت، بعد هم آقا شيخ هاشم او را بوسيد و رفت.
بعداً كه نظر ايشان را در مورد حرفها و كارهاي نواب پرسيدم، به طور خلاصه و شيرين، طوري كه من به خاطر علاقه به نواب ناراحت و پرخاشگر نشوم، فرمود: نواب احساسي كار مي كند.
¤در برخي از خاطرات يا مصاحبه ها نقل شده كه مرحوم حاج شيخ هاشم گفته است: هيچ چاره اي نيست جز اين كه همه رجال را از دم بكشند تا مملكت از شر اين ها آزاد شود. اين تفكر بالاتر از حرف هاي مرحوم نواب صفوي است. ما انقلابي ترين كسي را كه در زمان معاصر مي شناسيم حضرت امام(ره) بودند كه به چنين حرفي اعتقاد نداشتند.
- اجازه بدهيد در اين مورد خاطره اي برايتان نقل كنم. يك بار آقاي دانش در مدرسه دو در منبر رفت و گفت: الان اگر به دست من شمشير بدهند، گردن تمام پيش نمازهاي مسجد گوهرشاد را در صحنين مي زنم كه يك پيش نماز داشته باشيم. معنا ندارد اين همه اختلاف باشد. آنجا چند نفر از علماي بزرگ مشهد و كساني مثل آقا شيخ كاظم دامغاني، ميرزا مسيح و آقا ميرزا احمد كفايي و مدرس يزدي هم نشسته بودند، هيچ كس چيزي نگفت، وقتي بيرون آمديم، حاج شيخ هاشم، آقاي دانش را مخاطب قرار داد و با لحن خاصي گفت: حاج آقا بيا! آقاي دانش آمد و گفت: بفرماييد. حاج شيخ هاشم گفت: اين مزخرفات كه مي گويي چيست؟ چرا روي منبر مي گويي علما را بكشند، بكشند كه چه بشود؟ چرا مي گويي پيغمبر(ص) بارها فرموده اگر دستم به كفار مكه برسد چنين و چنان مي كنم؟ پيغمبر(ص) فقط يك بار گفته بود، آن را هم عملي نكرد. به هر حال، آقا دانش را توبيخ كرد. و گفت: جواب نده، برو!
من عرض مي كنم كه قطعا مرحوم حاج شيخ هاشم به آن شكل، قائل به كشتن تمامي سران رژيم شاه نبوده است.
¤موضوع ديگر، كراماتي است كه بعضي به ايشان نسبت مي دهند، حضرت عالي در اين مورد چه مشاهدات يا خاطراتي از جناب شيخ هاشم داريد؟
- مرحوم حاج شيخ هاشم اصلا دوست نداشت كه با اين قبيل چيزها شناخته و معرفي شود، يا اين امور را كسي از ايشان نقل كند؛ اما درباره موضوع خلع روح از بدن كه آقاي خزعلي در جلسه چند روز پيش توضيح دادند، مرحوم حاج شيخ هاشم خودش هم در اين مورد روي منبر صحبت مي كرد.
¤در مورد «كرامت عرفا» به عنوان يك موضوع چه ديدگاهي داشتند؟
مرحوم حاج شيخ هاشم مي گفت: مردم را به سوي غيرائمه نخوانيد. يك بار به اتفاق ايشان سر قبر شيخ حر عاملي رفتيم و حمد و سوره خوانديم، بعضي ها آنجا شمع روشن كرده بودند و به ايشان گفتند: حاج آقا! اينجا حاجت مي دهد. حاج شيخ هاشم ناراحت شد و گفت: اين مزخرفات را نگوييد. با بودن امام رضا در مشهد، به هيچ كس ارجاع ندهيد، اين كار نارواست. بعد فرمود: اينجا بر سر مزار بزرگان فقط حمد و سوره بخوانيد، چون اينها شاگردان اين مكتب اند.
¤به طور كلي مرحوم حاج شيخ هاشم درباره علوم نهاني، يا علوم غريبه چه نظري داشتيد؟
- مرحوم حاج ميرزا هاشم در مورد علوم غريبه، اين عبارت را مي خواند: «كثيره لايقدر و قليله لاينفع»، مي فرمود: اين علمي است كه كثيرش به دست ما نمي رسد و قليل اش فايده اي ندارد. اين عين عبارت و فرمايش ايشان بود.
اين روايت از چه كسي است؟
- نمي دانم، سندش در ذهنم نيست، اما حرف هايي از اين قبيل كه از مرحوم حاج شيخ هاشم شنيده ام، معتبر مي دانم. ايشان اين عبارت را به صورت حديث مي خواندند.
¤آيا خود ميرزاهاشم با علوم غريبه آشنا بودند؟
- اجمالا اين كه شيخ هاشم مغيباتي داشت، اما به هيچ عنوان حاضر نبود كسي از ايشان در اين مورد چيزي نقل كند. يك بار من پيشگويي ايشان را در جايي نقل كردم، خيلي ناراحت شد و گفت: اگر سيد نبودي توي دهانت مي زدم، چرا گفتي، چرا اسرار را آشكار كردي؟
¤جناب طباطبايي! به لحظات اذان ظهر نزديك مي شويم و فرصت كمي براي ادامه گفت وگو داريم؛ اما هنوز عطش فراوان ما نسبت به آگاهي از جزئيات رفتاري و منش حاج شيخ هاشم فرو ننشسته است. ذكر اين جزئيات شايد علمي نباشد، اما براي شناخت ابعاد وجودي ايشان لازم است. تقاضا مي كنيم در دقايق باقي مانده از فرصتمان، به عنوان كسي كه سال ها با مرحوم آقاميرزا هاشم قزويني «همراه» بوده ايد، به صورتي موجز، رفتار و اخلاق ميرزاهاشم را طوري براي ما و خوانندگان ويژه نامه ايشان تصوير و معرفي كنيد كه همگي احساس كنيم را ديده ايم. تصويري، واقعي، تمام قد، روشن و شفاف.
-مرحوم حاج شيخ هاشم بسيار شجاع بود و در معني شجاعت بارها مي فرمود: شجاعت اين نيست كه من همه جا فرياد بزنم، بايد نيرويم را طوري به كار ببرم كه به هدف مقدسم برسم. بنابراين گاهي بايد سكوت كنم تا بتوانم موفق بشوم. حاج شيخ هاشم بسيار مؤدب به آداب زندگي اجتماعي بود، در بيرون آمدن از خانه دقت داشت كه لباس و سر و وضع اش مرتب باشد. مقيد بود كه در آئينه نگاه كند. يك شال سفيد به كمر مي بست و دائم كنترل مي كرد كه جايي از آن كثيف نباشد. عمامه اش صاف و سفيد مثل برف بود. لباسهايش كمي از زمين فاصله داشت، با اين حال، قسمتي از عبايش را غالبا زير بغل مي گرفت كه با زمين تماس پيدا نكند.
در معاشرت ها، به چهره كسي تمام رخ نگاه نمي كرد، مگر كسي كه مي خواست با او صحبت كند. هميشه به من مي گفت: با مردم تواضع داشته باش و همه را احترام بگذار. يك وقت يكي از روستاييان قزويني به ديدن ايشان آمده و همينطور ايستاده بود و نمي نشست. من به او گفتم: بنشين ديگر، حاج شيخ هاشم شنيد و ناراحت شد، گفت: چه مي گويي؟ او متدين است، احترام بگذار، ايمانش از تو بيشتر است، ايمان به خدا مهم است. او پيش خدا عزيز است. بگو بفرماييد. وقتي با كسي دست مي داد، مقيد بود كه دستش را زود نكشد، بعضي اوقات كه طرف مقابل دست او را رها نمي كرد، بعد از كمي مكث مي گفت: كافي نيست؟ حسته نشويد.
¤ سنت هاي پيامبر(ص) را رعايت مي كرده است.
موقع وضو گرفتن، عبايش را لب ايوان مدرسه مي گذاشت، وضو مي گرفت و تمام آداب وضو را انجام مي داد، بعد روي عبايش مي نشست و مسح مي كشيد. بقچه حماش را خودش زير بغل مي گرفت و اجازه نمي داد كسي كمكش كند. اكثر رواياتي را كه در موضوع معاشرت بود، دقيقا به كار مي بست و من مي ديدم گاهي خودش ضمن نصيحت، روايت آن موضوع را هم مي خواند، چون ملكه ذهنش بود. مرحوم حاج شيخ هاشم نظري مصلحانه داشت. يادم هست يك موقع از باب حمايت حوزه، اختلاف شديدي بين آيت الله ميلاني و حاج شيخ مجتبي قزويني در مسايل كلامي و ورود به مسايل فلسفي و در مسايل فقهي و اصولي به شدت بالا گرفته بود. يك شب حاج شيخ هاشم به من گفت: مقداري ميوه بخر، امشب بنا شده آقاي ميلاني تشريف بياورند منزل ما، آن شب صحبت هايي كردند كه من اجازه ندارم بگويم، اما حاصل بحث شان اين كه حاج شيخ هاشم به آن اختلافات پايان داد. يك بار هم بين شيخ علي اكبر نهاوندي و آقاي سبزواري اختلافاتي شده بود و ايشان واسطه صلح شد. تحمل مرحوم حاج شيخ هاشم در شنيدن حرف ديگران ولو مخالف نظر خودش عجيب بود. من اين ويژگي را تنها در چند نفر و از جمله در ايشان و حضرت امام ديدم. حاج شيخ هاشم كلامش در اختلافات، فصل الخطاب بود.
¤اين طور كه در خاطرات و صحبت هاي شاگردان مرحوم ميرزاهاشم آمده، ايشان در عين تنگدستي مناعت طبع بالايي داشته اند، اگر خاطره اي هم در اين مورد داريد بفرماييد.
- همانطور كه فرموديد از ويژگي هاي بارز مرحوم حاج شيخ هاشم، مناعت طبع و توجه به مقوله عزت مؤمن بود. من در اين مورد دو خاطره عرض مي كنم. ايشان قبلا به من گفته بود وقتي به روزنامه فروشي مي روي نگاه كن چند روزنامه را كه از نظر اخبار مناسب ترند انتخاب كن و بخر. يك روز كه در مقابل روزنامه فروشي ايستاده بودم و تيتر روزنامه ها را مي خواندم، توقفم طولاني شد و حوصله فروشنده سر رفت و با اعتراض به من گفت: تو تمام روزنامه ها را كه خواندي، برو! وقتي به حاج شيخ هاشم اين موضوع را گفتم، گفت: ديگر اين كار را نكن! اين ذلت است.
باز خاطرم هست در مشهد آيت الله سبزواري مردكار راه اندازي بود و مرتب براي كارگشايي از مشكلات مردم به ادارات دولتي نامه مي نوشت توصيه هايي مي كرد، تا حدي كه ديگر به نامه هايش ترتيب اثر نمي دادند و رجال سياسي به او بد مي گفتند و توهين مي كردند. من يك روز راجع به نامه هاي آقاي سبزواري به ادارات با مرحوم حاج شيخ هاشم صحبت كردم، فرمودند: خدمات خوب است، ولي به حدي كه مؤمن توهين و تحقير نشود. بعد اين روايت را كه قبلا هم مكرر از ايشان شنيده بودم خواند: «ان الله لايجوز من عبدالمؤمن ان يذل نفسه» خداوند روا نمي دارد كه مؤمن خودش را خوار كند.
¤اين حديث از كيست؟
- از حضرت امام باقر عليه السلام.
¤از لطف مجدد شما براي اين ديدار و توضيحاتي كه فرموديد سپاسگزاريم.
- من هم از كار كيهان فرهنگي كه براي معرفي چهره هايي مثل مرحوم ميرزاهاشم قزويني به جامعه زحمت مي كشند تشكر مي كنم.

 

(صفحه(12(صفحه(10(صفحه(6(صفحه(7(صفحه(8(صفحه(15(صفحه(11(صفحه(5(صفحه(16(صفحه(13(صفحه(4(صفحه (2.3.14