(صفحه(12(صفحه(10(صفحه(6(صفحه(7(صفحه(8(صفحه(15(صفحه(11(صفحه(5(صفحه(16(صفحه(13(صفحه(4(صفحه (2.3.14

    جستجو در پایگاه روزنامه کیهان  


پنجشنبه 26 ارديبهشت 1387 - 9 جمادي الاول 1429 - 15 مه 2008 - سال شصت و چهارم - شماره 189086
 

60 سال رژيم نامشروع
دردهاي ملت فلسطين
اسرائيل، زاده تروريسم
پس از روز فاجعه



60 سال رژيم نامشروع

اين روزها رژيم اشغالگر اسراييل مشغول برگزاري جشن شصتمين سال تاسيس كشور صهيونيستي است.
سران كشورهاي غربي از جمله آمريكا، رهبران تل آويو را در اين جشن همراهي مي كنند و آنها كه نتوانسته اند خود را به تل آويو برسانند براي «ايهود اولمرت» نخست وزير رژيم اسراييل پيام تبريك مي فرستند درحالي كه اسراييل و حاميانش مشغول پايكوبي هستند اين سوي ماجرا مردمي قرار دارند كه اين روز را «روز نكبت» ناميده و شصتمين سالگرد اين روز سياه را به سوگ نشسته اند.
با فروپاشي امپراتوري عثماني، دولت هاي فرانسه، روسيه و انگليس براساس قرارداد «سايس -پيكو» سرزمين هاي باقي مانده از اين امپراطوري را ميان خود تقسيم كردند و فلسطين در اين ميان سهم بريتانياي كبير آن روزگار بود.
درسال 1917 «لرد بالفور» وزير خارجه وقت انگليس طي نامه اي به آژانس يهود به آنان قول داد لندن تمام سعي خود را براي تشكيل دولت صهيونيستي به كار خواهد بست.
اين نامه كه بعدها به اعلاميه «بالفور» موسوم شد، تلاش هاي پيدا و پنهان را براي تشكيل دولت صهيونيستي تسريع و تسهيل كرد و كسي از لرد انگليسي نپرسيد به چه مجوزي مي خواهد ملت و كشوري را از روي نقشه جهان پاك كرده و كشور جديد با مردمان جديد را جايگزين آن كند، اما ظاهرا نام بريتانياي كبير براي اين جنايت تاريخي كافي بود.
درسال 1920 متفقين و جامعه ملل به طور رسمي قيموميت فلسطين را به انگليس واگذار كرد و لندن نيز يك يهودي را به عنوان حاكم فلسطين انتخاب كرد. درپي اين تحولات و با كمك آشكار انگليس مهاجرت يهوديان به فلسطين آغاز شد و فلسطيني ها به طور روزافزوني تحت فشار قرار گرفتند.
صهيونيست هايي كه با وعده زندگي بهتر به «سرزمين موعود» كوچ كرده بودند، اقدام به تشكيل گروه ها و سازمان هاي شبه نظامي از جمله «هاگانا» كرده و با سلاح گرم به جان فلسطيني ها افتادند تا آنها را هرچه زودتر و بيش تر از سرزمين هاي خود اخراج و آواره سازند. آتش زدن مزارع، ترور افراد سرشناس، ربودن افراد و تخريب منازل، رويه اي بود كه صهيونيست هاي تازه وارد براي تحكيم پايه هاي خود درپيش گرفته بودند.
طي دهه 20 و 30 كشورهاي اروپايي به صورت آشكار و پنهان مهاجرت يهوديان به فلسطين را تسريع و تشويق مي كردند ا ما به رغم تمام تلاش هاي آنان در سال 1938- شروع جنگ جهاني دوم- كمتر از يك سوم جمعيت فلسطين را يهوديان تشكيل مي دادند.
طي اين دو دهه بارها ساكنان اصلي فلسطين با مهمان هاي ناخوانده خود درگير شدند. اولين درگيري درسال 1929 رخ داد كه طي آن بيش از 350 فلسطيني به شهادت رسيدند.
قيام «شيخ عزالدين قسام»، شهيد «عبدالقادر حسيني» و شهيد «حسن سلام» از ديگر نمونه هاي ايستادگي در برابر صهيونيست هاست. شعله ورشدن جنگ جهاني دوم، باعث شد نگاه كشورها از فاجعه فلسطين منحرف شود.
ادعاي كشتار يهوديان توسط حكومت نازي آلمان- موسوم به هولوكاست- و تبليغات گسترده پيرامون اين موضوع راه را براي اشغالگري هموارتر كرد.
سه سال پس از پايان جنگ جهاني دوم، لندن كه قدرت سابق را نداشت، تصميم به خروج از فلسطين و پايان دادن به مسئله قيموميت گرفت.
لندن 14مي 1948 نيروهاي خود را از فلسطين خارج كرد و تمام امكانات و تداركات خود را براي صهيونيست ها به جا گذاشت.
ساعت چهار بعد از ظهر همان روز شوراي ملي يهود در تل آويو تشكيل جلسه داد و «بن گورين» طي بيانيه اي به صورت يكجانبه از تأسيس كشور اسرائيل در سرزمين فلسطين خبر داد.
دقايقي پس از اعلام تاسيس اسرائيل، «ترومن» رئيس جمهور وقت آمريكا، اسرائيل را به رسميت شناخت و ضمن اعلام حمايت از آن كمك 100ميليون دلاري به آن اختصاص داد.
فلسطيني ها كه زندگي خود را برباد رفته مي ديدند، 15مي را «روز نكبت»- فاجعه- ناميدند. فاجعه اي كه 60 سال از قدمت آن مي گذرد و هر روز ابعاد گسترده و عميق تري به خود مي گيرد.
جنگ 1948
اولين واكنش جامعه عربي به تشكيل اسرائيل، راه اندازي جنگي بود كه به 1948 معروف شد و دستاوردي جز شكست براي اعراب و فلسطيني ها نداشت و صهيونيست ها موفق به اشغال 80 درصد اراضي فلسطين و بيش از 700هزار فلسطيني آواره شدند.
حدود يك سال بعد سازمان ملل، عضويت رژيم اسرائيل را در اين سازمان پذيرفت.
طي سال هاي بعد رژيم اسرائيل مناطق مختلف ديگري را تحت اشغال خود در آورد.
درهمين سال به دنبال اعلام ملي شدن كانال سوئز از سوي مصر، رژيم صهيونيستي با حمايت فرانسه و انگليس جنگ دوم اعراب اسرائيل را آغاز كردند كه نتيجه اين جنگ هم شكست اعراب بود.
جنگ شش روزه
جنگ 1967 از سوي رژيم صهيونيستي درحالي شروع شد كه كشورهاي عربي، خود را از قبل براي نبردي بزرگ با دشمن آماده كرده بودند. نيروهاي نظامي كشورهاي عربي به طرف مرزهاي اسرائيل، درحركت بودند. راديوهاي اين كشورها نيز دائم مارش نظامي پخش مي كرد.
ارتش صهيونيستي از همان ابتدا به دليل فعاليت گسترده جاسوسي، اعراب را غافلگير و توان نظامي آنان را از كار انداخت. فرودگاه ها و مراكز نظامي مصر، اردن و سوريه بمباران شد.
اسرائيل در طي اين جنگ، كرانه غربي رود اردن و نوار غزه و بلندي هاي جولان در سوريه و صحراي سينا در مصر را اشغال كرد. سازمان ملل متحد طي قطعنامه اي اسرائيل را به عقب نشيني از سرزمين هاي اشغالي دعوت كرد اما اسرائيل خودداري كرد. پس از آن رژيم صهيونيستي شهر بيت المقدس و بيت لحم و 27 روستاي ديگر را طبق مصوبه اي كه صادر كرد ضميمه خاك خود كرد.
جنگ 1973
در اكتبر 1973 ارتش مصر به طور ناگهاني و از كانال سوئز گذشت و با شكستن خط دفاعي «بارلو» كه در آن زمان به عنوان خط دفاعي تسخير ناپذير معروف بود با حمايت نيروي هوايي به صحراي سينا و داخل خاك اسرائيل هجوم برد. ازطرف شرق نيز به طور همزمان نيروي هوايي سوريه تهاجم عليه اسرائيل را آغاز كرد. در روزهاي اول جنگ ده ها هواپيماي اسرائيلي نابود شد و هزاران اسرائيلي كشته و يا اسير شدند و بر افسانه شكست ناپذيري آن خط بطلان كشيده شد. اما با حمايت سريع نظامي آمريكا و غرب در روزهاي بعد، وضع جنگ تغيير كرد و در حالي كه ديگر كشورهاي عربي از كمك به مصر و سوريه دريغ ورزيدند ارتش اسرائيل با هلي برد نيروهايش توانست در غرب كانال سوئز منطقه محدودي را به تصرف خويش درآورد. سرانجام گفت وگو براي پايان دادن به جنگ آغاز شد و با انعقاد قرارداد صلح، جنگ پايان يافت. سازمان ملل متحد نيز در سال 1974 سازمان آزادي بخش فلسطين را به عنوان تنها نماينده ملت فلسطين به رسميت شناخت.
جنگ سال 1973 كه به جنگ اكتبر مشهور است آخرين جنگ اعراب و اسرائيل بود.
تل آويو پس از چهار جنگ آنچنان رعبي در دل كشورهاي عربي ايجاد كرد كه سران خود فروخته اعراب تن به سازش و تسليم دادند.
نشست ها و توافقنامه هاي «كمپ ديويد يك و دو»، «واي ريور»، «اسلو»، «مادريد» و «آناپوليس» هيچكدام گره اي از بحران فلسطين نگشودند و مرهمي بر زخم مردم مظلوم اين سرزمين ننهادند. مردم فلسطين پس از شش دهه تحمل ظلم و تعدي از سوي رژيم غاصب اسرائيل كه با حمايت آشكار غرب و نهادهاي بين المللي همراه است تنها چاره نجات خود را در مقاومت و ايستادگي مي بينند. مقاومتي كه اينك جنبش حماس به عنوان پرچمدار آن در فلسطين شناخته مي شود.
شكست ارتش رژيم اسرائيل در جنگ 33 روزه با حزب الله لبنان روح تازه اي در مقاومت فلسطين دميد و به افسانه شكست ناپذيري اسرائيل پايان داد.
روز 15 مي در فلسطين «روز فاجعه» ناميده شده است. فاجعه اي كه در اين شصت سال هر روز تكرار شده و گويا تكرار اين فاجعه را به مسئله اي عادي و طبيعي براي دنياي معاصر تبديل كرده است.
11 هزار فلسطيني در اسارت زندان هاي رژيم صهيونيستي هستند و يك سوم آوارگان جهان (شش ميليون نفر) را فلسطيني ها تشكيل مي دهند همه اين فجايع در عصر پيشرفت هاي عجيب و غريب بشري اتفاق مي افتد.
فلسطيني ها كشور ندارند شايد دنياي متمدن غرب در انتظار روزي است كه علم به حدي از پيشرفت برسد كه در كره اي غير از زمين كشوري به نام فلسطين تشكيل شود.
محمد صرفي

 



دردهاي ملت فلسطين

در حالي رژيم صهيونيستي 15 مه (26 ارديبهشت) را به عنوان روز استقلال خود جشن مي گيرد كه مردم فلسطين اين روز را روز نكبت نامگذاري كرده چرا كه تولد اين رژيم را عامل تمام مشكلات و بدبختي هاي خود مي دانند. مقامات رژيم صهيونيستي در «روز نكبت» منتظر سفر جرج بوش رئيس جمهور آمريكا و برخي رهبران كشورها و شخصيت هاي بين المللي به تل آويو هستند تا سالگرد اشغال فلسطين را جشن بگيرند.
در مقابل فلسطيني ها هم امكانات خود را بسيج كرده اند تا تنفر خويش را از تأسيس اسرائيل به جهانيان اعلام كنند. بيشتر فلسطينيان معتقدند مشكلاتي كه هم اكنون با آنها دست به گريبانند، به خاطر تأسيس رژيم صهيونيستي است.
«حاج ابومحمود حرب» كه ساكن اردوگاه «بلاطه» واقع در شرق شهر نابلس در كرانه باختري رود اردن است، از جمله افراد سالخورده فلسطيني است كه خاطرات كودكي خود را براي فرزندان و نوه هايش اين طور تعريف مي كند: در سال 1948 كودكي بودم كه در روستاي «مسكه» واقع در 15 كيلومتري جنوب غربي شهر طولكرم (شمال كرانه باختري) زندگي مي كردم. هنوز كليد خانه مان را در آن روستا دارم. اما هنگامي كه اسرائيل تاسيس شد و صهيونيست ها آمدند به روستاي «مسكه»، مجبور شديم از آنجا برويم.
وي مي گويد: من فلسطيني هستم كه طي سال هاي گذشته هويتم در معرض تباهي قرار گرفته است. مثلا من در روستاي «مسكه» متولد شده ام، ولي فرزندان و نوه هايم در اردوگاه «بلاطه» به دنيا آمده اند. من اين مسئله را چطور مي توانم براي آنان توضيح دهم، جز اينكه حقايق را بگويم و تاكيد كنم كه مي خواهند تاريخ را مخدوش سازند و حقايق را وارونه جلوه دهند.
وضعيتي كه حاج ابومحمود دارد، همان وضعيتي است كه 750 هزار فلسطيني ديگر دارند. در حقيقت آنان مجبور شدند در سال 1948 خانه هايشان را ترك كنند. البته بايد 350 هزار فلسطيني ديگر را به اين تعداد اضافه كرد كه در سال 1967 آواره شدند. بيشتر اين آوارگان در اردوگاه هاي اردن، لبنان، سوريه و برخي كشورهاي عربي و غربي ساكن هستند. اكنون تعداد آوارگان فلسطيني در سراسر جهان بيش از 5 ميليون نفر هستند.
«عليه الشباطي» زن 72 ساله كه در زمان اشغال سرزمين اش تنها يك دختر 12 ساله بود مي گويد: ياد و خاطره روستاي من كه با خاك يكسان شده است و ديگر جايي در نقشه ندارد؛ در ذهن و جانم هميشه زنده است او كه هم اكنون در اردوگاه فلسطينيان در برج البراجنه لبنان زندگي مي كند مي گويد؛ ما همه چيز داشتيم؛ خانه؛ باغ؛ مزرعه و درختان زيتون. ولي امروز چه داريم؛ هيچي!
«جمال الرومي» استاد 51 ساله فلسطيني در اردوگاه پناهندگان العماري در رام الله زندگي مي كند. وي كه از منزلش در اردوگاه، شهرك يهودي نشين «سپاگوت» را مي بيندمي گويد، من هر سال از خانه ام مراسم يهوديان و آتش بازي هاي «روز نكبت» را مشاهده مي كنم و هر بار به ياد خانواده ام مي افتم كه در سال 1947 ميلادي مجبور به ترك زمين هايمان شدند و در آرزوي بازگشت به وطن خود هستند.
بازگشت آوارگان فلسطيني مشكل اساسي در روند گفت وگوهاي صلح تشكيلات خودگردان فلسطيني با اسرائيل است چرا كه تل آويو نمي خواهد به اين حقيقت تن دهد كه فلسطيني ها بايد به سرزمين مادري خود بازگردند.
در واقع صهيونيست ها از اين مسئله واهمه دارند كه اكثر ساكنان اين سرزمين از آن فلسطينيان شود و اين مسئله سبب از بين رفتن هويت رژيم تل آويو گردد.
از سوي ديگر، تولد كودكان فلسطيني در مقايسه با كودكان اسرائيلي خيلي زياد است و اين موضوع مي تواند براي تل آويو بسيار خطرناك باشد، بنابراين اسرائيل تمام قطعنامه ها و طرح هاي عربي را درباره بازگشت آوارگان فلسطيني ناديده گرفته است.
رژيم صهيونيستي در اين باره رأساً قوانيني را نيز تصويب كرد از جمله قانوني كه براساس آن آوارگان فلسطيني كه تمايل دارند به سرزمين مادري خود بازگردند بايد ثابت كنند كه قبل از 14 ژوئيه 1952 در مناطق تحت حاكميت اسرائيل ساكن بودند.
اما در ماه مه سال 2000 پارلمان اسرائيل قانون ديگري تصويب كر د كه براساس آن ورود آوارگان فلسطيني كه قبل از سال 1967 ساكن مناطق تحت حاكميت اسرائيل بودند به اين مناطق ممنوع شد، چرا كه تل آويو واهمه دارد كه فلسطينيان به طور يكجانبه تشكيل دولت مستقل فلسطيني را اعلام كنند. زيرا طبق قوانين بين المللي دولت مستقل فلسطيني مي تواند به آوارگان فلسطيني اجازه دهد به سرزمين مادري خود بازگردند.
يكي از تحليل گران اسرائيلي در اين باره مي گويد، بازگشت آوارگان فلسطيني تهديد بزرگي عليه هويت دولت يهودي اسرائيل است، به علاوه اينكه بازگشت آنان آمار جمعيتي فلسطينيان و اسرائيلي ها را برهم خواهد زد. همچنين شكاف ميان مسلمانان و اسرائيلي ها را گسترش خواهد داد و حتي امنيت مرزهاي 1967 اسرائيل را به خطر مي اندازد.
در همين رابطه «باسل عقل» يكي از بنيانگذاران سازمان آزادي بخش فلسطين نيز اظهار داشت، موضوع بازگشت پناهندگان در مذاكرات دوجانبه عنوان نمي شود. و تاكنون هيچ مقامي با آوارگان فلسطيني در مورد تمايل به بازگشت و يا دريافت خسارت سخن نگفته است.
وي افزود، مذاكره كنندگان فلسطيني و صهيونيست پناهندگان را بيشتر به عنوان مانعي بر سر راه طرح احتمالي صلح مي دانند.
عقل گفت، ادامه زندگي در اردوگاه هاي ويژه پناهندگان فلسطيني در كشورهاي عربي براي اين آوارگان بسيار دشوار شده است و آوارگان فلسطيني بيش از هر زمان ديگري با سختي شرايط زندگي و پايين بودن سطح خدمات مواجهند.

 



اسرائيل، زاده تروريسم

«آهارون سيزلينگ»، وزير كشاورزي اسرائيل، اعتراف داشت: «ما فجايعي به بار آورده ايم كه شايسته نازي هاست!»
و ژنرال «ريچارد كتلينگ»، بازرس ارتش انگيس، پس از گفت وگو با بازماندگان فلسطيني (كتاب «فاجعه فلسطين» به قلم «مايكل پالومبو، 1987) اظهار داشت: «جاي هيچ ترديدي وجود ندارد: فجايع متعددي از سوي متجاوزان صهيونيست رخ داده است. بسياري از دختران جوان عرب مورد تجاوز قرار گرفته و سپس سربريده شده و نيز زنان مسن مورد ضرب و شتم واقع شده اند!»
در حالي كه دولت شيطاني و بدكردار اسرائيل 60 سال پاكسازي قومي و فجايعي را كه در قبال بوميان فلسطيني مرتكب گرديده، جشن مي گيرد، بسياري از مردم در سراسر جهان- به ويژه در بين نسل جوان- هرگز به اين حقيقت به طور كامل پي نخواهند برد كه اسرائيل چگونه و به چه شكل پديد آمده است. درحالي كه، نسل هاي جوان صهيونيست - كه خستگي ناپذير قربانيان فلسطيني خود را «تروريست» مي خوانند- بايد انديشه و بينشي روشن تر از آنچه گذشته بوضوح پرجنايت اسرائيل را تشكيل مي دهد، بيابند. گذشته اي كه كتاب هاي درسي صهيونيست ها بدان افتخار مي ورزند و وقيحانه مدح و ثنايش را مي گويند!
پيش از استقرار «دولت يهودي»، سه سازمان تروريستي صهيونيستي در فلسطين فعاليت داشتند كه اساساً عليه غيرنظاميان فلسطيني و تعدادي از مسئولان هيئت انگليسي حاكم كه اهداف از پيش تعيين شده بودند، عمل مي كردند. اين سه جنبش تروريستي عبارت بودند از: «هاگانه»، «زواي لويمي» (يا «ايرگون») و «گروه تبهكاري اشترن». «هاگانه» (واژه اي عربي به معناي «دفاع») ارتشي زميني در اختيار داشت كه از 160 هزار نيروي كاملاً آموزش ديده و بخوبي مسلح، و نيز يگاني به نام «پالماخ»، متشكل از بيش از 6 هزار تروريست، تشكيل شده بود. در اين حال، «ايرگون» دست كم 5 هزار تروريست را در شمار اعضاي خود داشت، و «گروه تبهكاري اشترن» نيز از 200 تا 300 تروريست بسيار بي رحم و خونخوار شكل گرفته بود.
آنچه در پي مي آيد، صرفاً فهرستي از برخي نمونه هاي تروريسم صهيونيستي پيش از تشكيل دولت صهيونيست در سال 1948 است. اين فهرست قتل عام هاي وسيع مانند «ديرياسين»، «دوايمه»، «تنتوره» و بسياري ديگر را دربرنمي گيرد.
1939-1937: در طول اين مدت، تروريست هاي صهيونيست به مجموعه اي از بمب گذاري هاي تروريستي در اتوبوس هاي فلسطيني اقدام كرده، موجبات مرگ 24 تن و مجروح شدن 25 تن ديگر را فراهم آوردند.
1939: «هاگانه» شاه لوله نفتي عراق در نزديكي «حيفا» را منفجر ساخت. «موشه دايان» يكي از شركت كنندگان در اين عمليات بود. همين روش در سال 1947 دست كم چهار بار ديگر به كار گرفته شد.
1940: در 6 نوامبر 1940، تروريست هاي صهيونيست وابسته به «گروه تبهكاري اشترن»، «لرد موين»، وزير انگليسي مستقر در خاورميانه، را در قاهره به قتل رساندند.
1940: در 25 نوامبر، تروريست هاي صهيونيست ناو انگليسي «اس.اس پاتريا» را در بندر «حيفا» منفجر ساخته، 268 مهاجر غيرقانوني يهودي را بدين سان كشتند. هدف اوليه اين انفجار كه سازمان تروريستي «هاگانه» باني آن بود، جلوگيري از عزيمت كشتي بوده است. معهذا، به نظر مي رسد كه تروريست ها در بكارگيري مقدار مواد منفجره مصرف شده زياده روي كردند، به طوري كه نتيجه عمليات بسيار فراتراز جلوگيري از عزيمت كشتي و از كار انداختن آن بوده است. اما، منابع ديگري اطمينان مي دهند كه مسئله خطاي محاسبه به هيچوجه مطرح نبوده، بلكه هدف كشتار جمعي و عمدي يهوديان به دست يهوديان و هدف از آن، جلب توجه و دلسوزي نسبت به يهوديان و تأثيرگذاري بر سياست مهاجرت دولت انگليس در فلسطين بوده است.
1946: تروريست هاي صهيونيست هتل «كينگ ديويد» در «بيت المقدس» را كه ميزبان دولت غيرنظامي فلسطين بود، منفجر ساخته، 200 تن را كشتند و يا مجروح كردند. گروه تبهكاري «ايرگون» مسئوليت اين جنايت را بر عهده گرفت، اما مدارك و شواهد سپس نشان داد كه «هاگانه» نيز در اين انفجار وحشتناك دست داشته است.
1946: در روز اول اكتبر، سفارت انگليس در «رم» در پي انفجار بمبي كه «ايرگون» مسئوليت آن را برعهده گرفت، بسيار آسيب ديد و متحمل خسارات فراواني شد.
1947: در ژوئن اين سال، يك بسته بمب گذاري شده به آدرس وزارت جنگ انگليس در مركز پست «لندن» منفجر گرديد و 2 تن را مجروح ساخت. مسئوليت اين انفجار به عهده «ايرگون» و يا گروه تبهكاري «اشترن» واگذار گرديد (ساندي تايمز، 24 سپتامبر 197، صفحه 8).
1947: در ماه دسامبر، 6 فلسطيني بر اثر پرتاب بمب از داخل كاميون هاي يهوديان به سمت خانه هاي اعراب در «حيفا» جان خود را از دست دادند و 30 تن نيز مجروح گرديدند. از ديگر سو، در پي حمله صهيونيست هاي مسلح به يك روستاي ساحلي عرب در نزديكي «حيفا»، 12 فلسطيني كشته شدند و يك تن نيز مجروح گرديد.
1947: در 13 دسامبر، تروريست هاي صهيونيست - بدون شك از اعضاي «ايرگون زواي لويمي» - 18 غيرنظامي فلسطيني را در «بيت المقدس»، «يافا» و «لود» به قتل رسانده، 60 تن ديگر را مجروح كردند. در «بيت المقدس»، بمب ها به سمت يك بازار عرب در نزديكي «دروازه دمشق»، در «يافا» به داخل يك قهوه خانه عرب پرتاب شد، در حالي كه در روستاي عرب نشيني در نزديكي «لود»، 12 عرب در جريان حمله اي خمپاره اي و نيز به كمك سلاح هاي اتوماتيك، به قتل رسيدند.
1947: در 9 دسامبر، تروريست هاي «هاگانه» به روستايي عرب نشين در نزديكي «صفاد» حمله برده، 2 خانه را منفجر ساختند. در زير آوار اين خانه ها، اجساد 10 عرب از جمله 5 كودك يافت شد. «هاگانه» به مسئوليت خود در اين حمله اعتراف كرد.
1947: در 29 دسامبر اين سال، 2 پليس انگليسي و 11 فلسطيني در نزديكي «دروازه دمشق» در «بيت المقدس» جان خود را از دست دادند و 32 تن نيز مجروح شدند. تروريست هاي «ايرگون» بمب خود را از داخل يك تاكسي پرتاب كرده بودند.
1948: در روز اول ژانويه، تروريست هاي «هاگانه» به روستايي در دامنه هاي «مونت كارمل» حمله برده، 17 غيرنظامي فلسطيني را كشتند و 37 تن را نيز مجروح كردند.
1948: در چهارم ژانويه، تروريست هاي «هاگانه» كه اونيفورم هاي ارتش انگليس را به تن داشتند، پس از نفوذ به مركز «يافا» ساختمان «سراي» را كه به عنوان ستاد كل «كميته ملي عرب» مورد استفاده قرار داشت منفجر ساخته، بيش از 40 تن را كشتند. در اين انفجار، 98 تن نيز مجروح شدند.
1948: در 5 ژانويه، هتل «سميرا ميس» بيت المقدس (كه مالك آن يك فرد عرب بود) منفجر گرديد و سبب مرگ 20 غيرنظامي از جمله «ويكنت دپاتيا» كنسول اسپانيا، شد. «هاگانه» مسئوليت اين فاجعه را بر عهده گرفت.
1948: در 7 ژانويه همين سال، 17 غيرنظامي عرب بر اثر انفجار بمبي در «دروازه يافا»، در «بيت المقدس»، جان خود را از دست دادند. قربانيان ديگر اين روز درمناطق مختلف فلسطيني بسيار بودند، كه از جمله آنها يك افسر انگليسي در نزديكي «الخليل» به قتل رسيد.
1948: در 16 ژانويه، انفجار 3 ساختمان عرب توسط تروريست هاي صهيونيست به مرگ 8 كودك 18 ماهه تا 12 ساله انجاميد.
1947.12.13 - 1948.2.10: 7 انفجار عليه اهدافي متشكل از غيرنظاميان بيگناه عرب، در قهوه خانه ها و بازارهاي فلسطين، 138 كشته و 271 مجروح برجاي گذارد. در طول اين مدت، تروريست هاي صهيونيست به 9 اتوبوس و دست كم 4 قطار مسافربري حمله كردند كه حاصل آن، 93 كشته و 161 مجروح بود.
1948: در 15 فوريه اين سال، تروريست هاي «هاگانه» به روستايي عرب نشين در نزديكي «صفاد» حمله برده، چندين خانه را منفجر ساختند. در اين حمله، 11 غيرنظامي از جمله 4 كودك جان باختند.
1948: در سوم مارس، ساختمان «سلام» در «حيفا» (يك ساختمان مسكوني 7 طبقه كه طبقه همكف آن تجاري بود)، متعلق به يك شهروند عرب، بر اثر برخورد يك كاميون ارتش حاوي 400 كيلو موادمنفجره، بشدت آسيب ديد و سبب كشته شدن 11 غيرنظامي عرب، همچنين 3 آمريكايي گرديد. «گروه تبهكاري اشترن» مسئوليت اين انفجار را برعهده گرفت.
1948: در 22 مارس، تروريست هاي صهيونيست «گروه تبهكاري اشترن» ساختماني را در خيابان «عراق» در «حيفا» منفجر ساخته، 17 تن را كشتند و 100 تن ديگر را مجروح كردند. در اين عمليات، 4 عضو «گروه تبهكاري اشترنو 2 كاميون مملو از مواد منفجره را در مقابل ورودي ساختمان متوقف كرده بودند.
1948: در 31 مارس، تروريست هاي صهيونيست قطار سريع السير «قاهره- حيفا» را با استفاده از مين منفجر ساختند. در اين حادثه 40 تن كشته و 60 تن نيز زخمي شدند.
1948: در 16 آوريل، حمله به يك اردوگاه ارتش انگليس در «تل ليتوينسكي» به كشته شدن 90 فلسطيني انجاميد.
1948: در 19 آوريل، 14 غيرنظامي فلسطيني در خانه اي كه تروريست هاي صهيونيست در «تبرياد» منفجر كردند، جان باختند.
1948: در 11 مه همين سال، يك نامه حاوي موادمنفجره كه به آدرس «اولين بيكر»، سرفرمانده سابق در فلسطين ارسال شده بود، توسط همسر وي بموقع كشف شد.
1948.4.25- 1948.5.13: تروريست هاي «ايرگون» و «هاگانه» پس از هر حمله مسلحانه به «يافا»، به غارت اموال مردم پرداخته، هر آنچه را نيز كه قابل حمل نبود، نابود كردند.
1948: در 17 دسامبر، «كنت فولك برنادوت» ميانجي سازمان ملل در فلسطين، به دست اعضاي «گروه اشترن» در بخشي از «بيت المقدس» كه تحت كنترل صهيونيست ها قرار داشت، به قتل رسيد. دستيار «برنادوت»، سرهنگ «سرو» نيز توسط تروريست هاي صهيونيست به قتل رسيد.
1948: در نوامبر اين سال، روستاهاي عرب نشين و مسيحي «ايگريت» و «بيريم» مورد حمله قرار گرفته و ويران گرديدند. در اين حملات، غيرنظاميان بي دفاع بسياري نيز از جمله زنان و كودكان جان باختند، در حالي كه ساكنان عرب مسيحي آنها از روستاي خود رانده شدند. به رغم احكام متعدد دادگاه ها، دولت اسرائيل كماكان از بازگشت آنها به روستاهايشان جلوگيري مي كند.
1949-1948: بدترين اقدامات يهوديان براي ايجاد جو رعب و وحشت هنگامي صورت پذيرفت كه تروريست هاي صهيونيست كه امروز «نيروهاي دفاع اسرائيلي» خوانده مي شوند، بين 700 تا 800 هزار فلسطيني را از سرزمين مادري خود- فلسطين- «ريشه كن» ساخته و بيرون راندند. از آن زمان، حق بازگشت نيز از اين آوارگان سلب شده است. پس از بيرون راندن مردم فلسطيني، ارتش تروريست هاي صهيونيست صدها شهر و روستاي عرب را با خاك يكسان كرد و بر ويرانه آنها، شهرك هاي صهيونيست نشين را بنا ساخت.
منبع: آلترانفو
ترجمه و تنظيم: مژگان نژند

 



پس از روز فاجعه

يكي از نتايج جنگ جهاني دوم اين بود كه بريتانيا تاثير بين المللي خود را در همه زمينه ها از دست بدهد و جاي آن را دو دولت قدرتمند آمريكا و شوروي بگيرند.
در اثناي از دست رفتن نقش بريتانيا و خروج اين كشور از جنگ پرهزينه دولت بريتانيا در سال 1947 تصميم خود را براي خروج از مستعمره خود فلسطين اعلام و خواستار راه حلي براي پايان بخشيدن به نزاع بين فلسطيني ها و صهيونيست ها در اين سرزمين شد.
در 29 نوامبر همين سال مجمع عمومي سازمان ملل متحد قطعنامه شماره 181 را صادر كرد كه در آن سرزمين فلسطين به سه بخش تقسيم مي شد.
براساس اين قطعنامه بخش اول و دوم بين فلسطيني ها و يهوديان تقسيم مي شد كه فلسطيني ها و اعراب اين قطعنامه را رد كردند. چرا كه در اين قطعنامه حقوق ملت فلسطين كه براساس آمارهاي سازمان ملل 70 درصد جمعيت واكثريت را در آنجا تشكيل مي داد، ناديده گرفته شده بود. اين در حالي بود كه يهودي ها كمتر از 30 درصد جمعيت فلسطين را تشكيل مي دادند، كه اكثر آنها نيز داراي مدارك سكونت در فلسطين نبودند.
بخش سوم شامل قدس بود كه سازمان ملل پيشنهاد اداره آن را از طريق بين المللي كرده بود.
در اين قطعنامه آمده بود كه دو دولت مستقل عربي و يهودي و يك رژيم بين المللي مختص شهر قدس بايد پس از گذشت دو ماه از خارج شدن نيروهاي استعماري از فلسطين ايجاد شود.
در اثناي بحث و جدل در مورد قطعنامه تقسيم فلسطين، صهيونيست ها در چهاردهم ماه مي سال 1948 به طور يك جانبه تاسيس دولت اسرائيل را اعلام كردند.
طبيعي بود كه دولت ها و ملت هاي عرب به رسميت شناختن اين رژيم را رد كنند و پس از آن جنگ به صورت مستقيم بين اعراب و اسرائيل آغاز شد و با شكست ارتش هاي عربي پايان يافت.
بدين سان بود كه فلسطيني ها وا عراب با مصيبتي مواجه شدند كه نتيجه آن آوارگي 775 هزارفلسطيني به كشورهاي مجاور مانند اردن، سوريه، لبنان، مصر و... بود و بقيه ساكنان فلسطيني نيز در زير يوغ ارتش اشغالگر اسرائيل قرار گرفتند.
با رخداد اين مصيبت، فصل اول زندگي مصيبت بار فلسطينيان پايان يافت تا فصل هاي بعدي كه مصيبت بارتر و سخت تر بود، آغاز شود.
بدون شك موفقيت صهيونيست ها در برنامه هايشان و شكست كشورهاي عربي در دفاع از قوميت فلسطيني، به طور تصادفي و ناگهاني نبود، بلكه در نتيجه شكست اعراب در دستيابي به يك استراتژي عملي و مشخص در روبه رو شدن با طرح هاي صهيونيست ها و برنامه ريزي هاي دقيق و معين آنها در بهره بردن از امكانات پيش روي شان بود.
براساس نتايج كنفرانس جهاني صهيونيست ها در بال سوئيس در سال 1897 هدف اصلي ايجاد يك مستعمره براي يهوديان در فلسطين بود كه مورد حمايت بين المللي باشد.
بر اين اساس بايد اين مستعمره از سوي كارگران، كشاورزان و بازرگانان يهودي حمايت مي شد و هدف بعدي جمع آوري همه يهوديان در فلسطين و تقويت حس مذهبي وناسيوناليستي و جلب حمايت كشورها براي تحقق آن بود.
اين برنامه عملي و واضح صهيونيست ها بود كه فوراً پس از پايان كنفرانس بال با تأسيس يك صندوق حمايت مالي از مهاجرت يهوديان به فلسطين آغاز شد تا بر سرزمين هاي كشاورزي فلسطين به عنوان اولين قدم براي اشغالگري اقدام شود و كم كم به امكانات اقتصادي يهوديان اضافه گردد.
از سال 1902 رهبران صهيونيست ها، انواع امكانات و وسايل را براي فشار به دولت بريتانيا در جهت حمايت از برنامه هايشان آغاز كردند.
«تئودرهرتصل» رهبر صهيونيست ها نيز به صورت ويژه اقدام به ارسال نامه اي به جوزف چمبرلن وزير مستعمرات بريتانيا در آن دوران كرد كه در آن از او خواسته شده بود كه حمايت خود را از سكونت يهوديان در فلسطين اعلام كند.
در بين سال هاي 1915 و 1916 صهيونيست ها فشار خود را بر حكومت بريتانيا بيشتر كردند و رهبر جديد آنها «حييم وايزمن» كه جانشين «هرتصل» شده بود، خواستار حمايت جدي از طرح ايجاد يك كشور يهودي در فلسطين شد.
خلاصه كلام اينكه رهبران اعراب از جمله رهبران محلي در فلسطين از نزديك شاهد اجراي مراحل مختلف طرح هاي صهيونيستي در اين سرزمين بودند، بدون اينكه در مقابل آن تحركي داشته باشند.
منبع :الوطن
مترجم: محمد معرفي

 

(صفحه(12(صفحه(10(صفحه(6(صفحه(7(صفحه(8(صفحه(15(صفحه(11(صفحه(5(صفحه(16(صفحه(13(صفحه(4(صفحه (2.3.14