(صفحه(12(صفحه(6(صفحه(9(صفحه(7(صفحه(8(صفحه(15(صفحه(11(صفحه(5(صفحه(16(صفحه(13(صفحه(4(صفحه (2.3.14

    جستجو در پایگاه روزنامه کیهان  


چهارشنبه 25 ارديبهشت 1387 - 8 جمادي الاول 1429 - 14 مه 2008 - سال شصت و چهارم - شماره 189085
 

سياست غصب اموال و دارايي هاي مردم
ماجراي دستگيري بختيار در بيروت تيمور بختيار -17

E-mail:shayanfar@kayhannews.ir




سياست غصب اموال و دارايي هاي مردم

نوشته:اقبال حكيميون
همان طوري كه هر كس گل را ببيند به ياد بهار مي افتد، هر كس در زندان شهرباني اين احمدي را مي ديد به ياد مردن مي افتاد (خنده تماشاچيان). همان طوري كه هر كس توهم حلول شيطان در جسم خود كند، يا از شيطان بخواهد اجتناب نمايد، «اعوذ بالله من الشيطان اللعين الرجيم» (اشاره به احمدي، خنده تماشاچيان) مي گويد، يا هر كس جن ببيند «بسم الله الرحمن الرحيم» مي خواند، هريك از محبوسين زندان قصر هم كه احمدي را مي ديدند به خودي خود آيه شريفه «انا لله و انا اليه راجعون» را مي خواندند و يك آيه الكرسي هم خوانده بر خود مي دميدند. در زندان شهرباني اسم احمدي و لفظ موت با هم مترادف بودند . . .
احمدي قبل از آمدن به تهران در مشهد دوافروش بود و هنوز هم برادرش دوافروش است. آن موقع به واسطه دوافروشي اطلاعاتي هم از طبابت داشت؛ ولي در شناختن ادويه و استعمال آن يد طولايي داشت، مخصوصاً در قسمت ادويه سمي. اما وقتي به خدمت شهرباني مشرّف شد، به جاي عمل طبابت و شفا دادن اشخاص، در بيماري و مرگ با عزرائيل شريك شد (خنده تماشاچي) و شغل قابض الارواحي اختيار كرد.
وقتي او را با لباس عربي و دستار عربي به صورت يك حاجي عرب به تهران و به توقيفگاه ديوان جزا آوردند و توقيف شد، در همان موقع عده اي از مأمورين شهرباني و از معاريف دوره ديكتاتوري در توقيفگاه بودند. اين اشخاص كه زماني از ترس خود آنها چشم هزارها نفر به خواب نمي رفت از وحشت ورود احمدي به آن توقيفگاه به صدا درآمدند و نمي توانستند راحت بخوابند (خنده تماشاچي)، زيرا همان طوري كه در افسانه هاي قديمي ديو و غولي قائل بودند، براي ديو شاخي و براي غول هيكل عجيبي تصور مي كردند، شنيده بودند و بعضي هايشان شايد ديده بودند يك احمدي هم هست كه اسمش طبيب است و يك انژكسيون بزرگي كه تا يك محبوسي را ببيند، اعم از باگناه يا بي گناه، شب بالاي سر او مي رود و آن را به تن محبوس فرو مي كند و او را مي كشد (خنده تماشاچي). و آنها تا چند شب مي ترسيدند كه مبادا به عادت هميشگي، احمدي با آمپول خود بالا سر آنها در نصف شب برود و كار آنها را تمام كند (خنده).
اين ترس زندانيها بعد از دوره ديكتاتوري از احمدي وقتي بود كه احمدي يتيم شده بود و پر و بالش سوخته و پشمش ريخته و اربابش گريخته بود. پس واي به حال آن زندانيهاي بيچاره كه دوره علي اكبر خواني احمدي را در تعزيه شهرباني ديده بودند.
اينكه احمدي مي گويد به مريضها او هرگز آمپول نمي زد، صحيح است، زيرا او هرگز آمپول كذايي را براي شفا و معالجه يك مريض به كار نبرده است كه درد مريض را تخفيف بدهد بلكه او هميشه آمپول خود را به محبوسين سياسي و بيگناه و از قضا سالم و تندرست مي زد، از قبيل مرحوم سردار اسعد و فرخي و غيره (خنده تماشاچي).
در زندان موضوع آمپول احمدي به قدري رواج داشت كه اگر يك زنداني مي خواست درباره زنداني ديگر نفرين كند، مي گفت: «خدا به آمپول احمدي گرفتارت نمايد». يا اگر يك زنداني درباره ديگري مي خواست دعا كند مي گفت «خدا به آمپول احمدي گرفتارت نكند» (خنده تماشاچي).
آمپول احمدي مثل آمپولهاي امروزه نبود كه بي اثر باشد؛ زيرا خود او دواي آن را تهيه مي كرد و وقتي استعمال مي شد بروبرگرد نداشت و جابه جا اثر مي كرد و خوردن و مردن حتمي بود (خنده تماشاچي). احمدي از تمام لوازم و اسباب طبي يك كيف كوچكي داشت و يك انژكسيون بزرگي، و از لوازم زهد و تقوا تسبيحي هميشه به دست و كتابچه كوچكي هم در بغل كه كتاب دعايش بود وقتي آمپول نمي زد هميشه تسبيح مي چرخاند، و خود را يك زاهد مصنوعي جلوه مي داد، و بعد از آمپول زدن هم از كتاب دعا مي خواند و ثواب آن را نثار روح شهداي خودش مي كرد (خنده تماشاچي).
در زندان قصر همه ساله، مثل برگ خزان رؤساي ايلات و عشاير، بيگناه مي مردند، در صورتي كه همه آنها داراي بنيه هاي سالم بودند. اگر كسي از آنها مدتها در زندان مي ماند، و بالاخره به عرض مي رساندند كه نسبت به چنين شخص كسب

 



ماجراي دستگيري بختيار در بيروت تيمور بختيار -17

نويسنده:سجادي- بختياري
دستگيري، حبس و توقف نه ماهه در لبنان و ماجراي استرداد، يكي از سرفصل هاي پرماجرا و مهم در زندگي سپهبد تيمور بختيار است.
در فروردين ماه 1347 خبرگزاري هاي بزرگ دنيا، خبر از دستگيري و توقيف تيمور بختيار در فرودگاه بيروت دادند. اين رسانه ها اتهام بختيار را حمل سه قبضه اسلحه كمري و تفنگ شكاري بدون پروانه قانوني ذكر كردند. مدت ها اخبار مربوط به مراحل بازجويي و درخواست استرداد بختيار از سوي ايران در صدر خبرهاي رسانه هاي بزرگ دنيا جاي داشت. نشريات و رسانه هاي منطقه، بخصوص ايران و لبنان نيز حجم وسيعي از اخبار و گزارش هاي خود را به مسائل مربوط به دستگيري و بازداشت تيمور بختيار سپهبد بازنشسته دولت شاهنشاهي اختصاص مي دادند. در همين حال تلاش هاي ديپلماتيك وسيعي از طرف محافل و شخصيت هاي مختلف سياسي براي استرداد و يا حفظ جان تيمور بختيار انجام شد. از يك سو دولت شاهنشاهي ايران با رايزني هاي فراواني كه با مقامات سياسي و قضايي لبناني نمود، تلاش گسترده اي را براي بازگرداندن بختيار به ايران آغاز كرد و در همان حال همسر بختيار به پشتوانه ثروت بيكران و دلارهاي به يغما برده شوهرش، كوشش فراواني را براي جلب نظر و حمايت افراد ذي نفوذ سياسي در لبنان انجام داد. سرانجام به رغم تهديدات و تطميعات دولت ايران، لبناني ها بختيار را به مقامات ايراني تحويل ندادند؛ زيرا دولت لبنان از سوي رژيم هاي مخالف شاه نيز سخت تحت فشار قرار گرفته بود.
نخستين واكنش دولت ايران در قبال دستگيري بختيار طرح تقاضاي استرداد وي بود. دولت ايران بختيار را به عنوان «قاتلي كه در ايران فردي را كشته است» معرفي نمود. مطبوعات داخلي نيز به شرح وبسط ماجراي دستگيري بختيار و عملكرد او در دوران رياست ساواك پرداختند. روزنامه آيندگان واقعه را چنين توصيف مي كند:
«. . . سپهبد بازنشسته تيمور بختيار هنگام ورود به فرودگاه پايتخت لبنان با اتهام همراه داشتن سه قبضه تفنگ و سه قبضه اسلحه كمري، بدون داشتن پروانه قانوني توسط پليس فرودگاه توقيف شد و اينك در زندان «قلعه بيروت» زنداني است. تيمور بختيار پس از دستگيري توسط دادگاه بخش بيروت مورد بازجويي قرار گرفته است، علاوه بر اتهام حمل اسلحه غيرقانوني، يكي از موارد تعقيب نامبرده تقاضاي دولت ايران براي دستگيري وي به موجب مقررات مجرمين از دولت لبنان مي باشد. . . ولي مقامات لبناني تصميم دارند اطلاعات بيشتري در اين باره به دست آورند. »(87)
و روزنامه اطلاعات واقعه را بدين شرح توضيح مي دهد:
«طبق اطلاع، تيمور بختيار قبل از آنكه با هواپيما وارد بيروت شود، يك دستگاه اتومبيل جيپ كه مقداري اسلحه در آن مخفي شده بود با كشتي وارد بندر بيروت مي شود و در بازرسي هاي گمركي سلاح ها كشف مي گردد و وقتي از سرنشين هاي جيپ تحقيق به عمل مي آيد، اعتراف مي كنند كه جيپ و محتويات آن متعلق به تيمور بختيار است كه بزودي با هواپيما وارد بيروت مي شود. سرنشينان جيپ اظهار مي دارند كه ما عازم عراق هستيم و جيپ حامل اسلحه را توقيف مي كنند. به اين ترتيب مأموران پليس از جريان امر آگاه مي شوند و جيپ حامل اسلحه را توقيف مي كنند و در فرودگاه منتظر ورود تيمور بختيار

 

(صفحه(12(صفحه(6(صفحه(9(صفحه(7(صفحه(8(صفحه(15(صفحه(11(صفحه(5(صفحه(16(صفحه(13(صفحه(4(صفحه (2.3.14