(صفحه(12(صفحه(10(صفحه(6(صفحه(7(صفحه(8(صفحه(15(صفحه(11(صفحه(5(صفحه(16(صفحه(13(صفحه(4(صفحه (2.3.14

    جستجو در پایگاه روزنامه کیهان  


سه شنبه 24 ارديبهشت 1387 - 7 جمادي الاول 1429 - 13 مه 2008 - سال شصت و چهارم - شماره 189084
 

پليس هميشه حاضر
گوش ها سوت مي زنند بررسي وضعيت آلودگي صوتي در تهران
مراقبت هوايي از جنگل ها



پليس هميشه حاضر

حدود بيست و پنج هزار نفر در سال برابر جمعيت يك شهرك تلفات انساني در تصادفات ترافيك و به همراه آن زيان هاي مالي به خاطر از بين رفتن وسائل نقليه و ضررهاي اقتصادي در از بين رفتن انسانها و معالجات مصدومان چيزي نيست كه بتوان به آساني از كنار آن گذشت، بنابراين نمي توان فقط به نصيحت رانندگان و شرح و بسط مقررات رانندگي اكتفا كرد.
اينكه با زحمات شبانه روزي، ماموران و مسئولان راهنمايي و رانندگي اين مشكل برطرف نمي شود بايد دقيق تر در جستجوي مشكل اصلي بود جستجوي مشكل اصلي درست است كه در مواردي حجم كم جاده ها نسبت به تعداد وسائل نقليه و مشكلات مهندسي بعضي از نقاط جاده ها مي تواند يكي از علل تصادفات باشد ولي با رعايت مقررات رانندگي نيز مي توان از اين گونه تصادفات جلو گيري كرد مسئله اصلي نقص در عدم اعمال مقررات رانندگي و مديريت اين مهم است رانندگان مخصوصا مسافركش ها به خود اجازه مي دهند در هر نقطه حتي در جايي كه جاي خالي در دست راست آنها هست توقف كرده مسافرسوار و پياده كرده ده ها اتومبيل را پشت سر خود معطل نگهدارند و تا به حال كسي نديده است كه در اين مورد ماموري خواسته يا توانسته باشد اين راننده را متوقف يا جريمه كند و همچنين راننده خطرآفريني كه با سرعت غيرمجاز در جاده ها و اتوبان ها باويراژ از لابلاي اتومبيل ها عبور كرده و فاجعه مي آفريند دوربين هاي كنترل كننده اي كه در بعضي نقاط جاده ها احتمالا بتوانند شماره آن را برداشته جريمه اي براي آن صادر كرده كه او سال هاي بعد در موقع فروش اتومبيل مجبور به پرداخت آن باشد نمي تواند جنون سرعت را كه بر او مسلط شده رفع كرده او را از اين كار خطرناك باز دارد يا اتومبيل هاي پليس راهنمائي و رانندگي كه در مواقع ترافيك هاي سنگين در كنار اتوبان عمود به جاده توقف كرده، ترافيك را نظاره مي كنند نيز نمي توانند موثر باشند زيرا قبل از آن كه آنها راننده متخلف را ببينند راننده آنها را ديده و سرعت خود را كم كرده پس از گذشتن از آن نقطه با سرعت دلخواه به راه خود ادامه مي دهد.
از طرفي اتومبيل هاي پليس راهنمائي به علت شلوغي جاده نمي توانند سرعت و تحرك كافي براي تعقيب و متوقف كردن راننده متخلف داشته باشند اغلب ديده شده كه به همين علت حتي پليس نتوانسته خود را به صحنه تصادف برساند بنابراين بهترين راه كنترل ترافيك در شهرها و جاده ها اين است كه به جاي استفاده از اتومبيل همچنان كه در كشورهاي ديگر ديده مي شود. ماموران راهنمايي موتور سوار كافي اين وظيفه را به عهده گيرند كه با تحرك و سرعت لازم بتوانند راننده متخلف را در همان نقطه متوقف كنند و بدون اينكه زياد مثل اتومبيل در جاده نمايان باشند ترافيك را زير نظر بگيرند به طوري كه رانندگان هميشه پليس را پشت سر خود تصور كرده از سرعت و توقف بي مورد و ساير تخلفات اجتناب كنند زيرا هر قدر هم جرائم تخلفات رانندگي سنگين شوند چون با رويه كنوني با درصد كمي از متخلفان به موقع برخورد مي شود تشديد مجازات موثر واقع نمي شود به علاوه با استفاده از موتورسيكلت به جاي اتومبيل چنانچه در كشورهاي ديگر هم معمول است باهزينه و پرسنل كمتر نتيجه بيشتري عايد مي شود.
غلامعلي رهبري

 



گوش ها سوت مي زنند بررسي وضعيت آلودگي صوتي در تهران

ناهيد جعفر پوركامي
تنها دنج بودن يك محله و به قولي پرت بودنش، دسترسي محلي و غيرمحلي، دليلي براي خوب بودن آن منطقه نيست. اين را از برخي شهروندان شنيده ايم. شهرونداني كه با تمام خوبي ها و بدي هاي منطقه شان ساخته اند و گاهي به جمله اي براي درد دل بسنده مي كنند. البته بيشتر مشكلات را با يك خنده شيرين و كوتاه به فراموشي مي سپارند. چرا كه مدعي اند محله ما آن قدر خوبي دارد كه مي شود از سر بدي هايش به آساني گذشت.
با هم در شهر بگرديم
راننده هاي ماشين هاي خطي با ترس از جريمه شدن كنار برخي پل ها مي ايستند. يكي از راننده ها را درحالي مي بينيم كه دستش را روي پنجره تكيه داده سرش را بيرون آورده و داد مي زند: «ولي عصر! ولي عصر!»
انگار كه درون گوش آدم داد مي زند و از بلندي صدايش لرزه بر اندام انسان مي افتد. چه بخواهي، چه نخواهي درگير صدايي شده اي كه فقط و فقط بايد تحملش كني. چون فقط صداي راننده را مي شنوي. «صداي ما را نمي شنويد.»
برخي از مناطق شهرمان، شلوغ ترين هستند. آنقدر صدا زياد است كه شهروندان اهالي محله هاي ديگر نيز صداي برخي ديگر را مي شنوند و ساعت 5،6 بعدازظهر ديگر نمي تواني صدا را از صدا تشخيص دهي. برخي شهروندان نيز با سرو صدا كاملا اخت شده اند و اگر روزي اركستر بوق ماشين ها را نشنوند مريض مي شوند! هرچند گاهي هم اذيت مي شوند. اين را يكي از شهروندان مي گويد و براي صحت گفته هايش مدام تاكيد مي كند: «شما هم اگر يك روز از ظهر تا غروب گشتي در خيابان بزنيد با ما موافق مي شويد.» او يكي از عاصي شدگان از اين همه سروصداست. لابه لاي صحبت هايش مي گويد: «چاره اي نيست. در و همسايه اند، غريبه كه نيستند. صبح كه از خواب بيدار مي شويم با سروصداهاي اضافه تا شب سر مي كنيم. ساعت 8 صبح كليدساز مي آيد توي كوچه. 9 صبح آهن فروش و قراضه خر توي كوچه داد مي زند. آخر يكي نيست بگويد در روزگاري كه نانوايي ها ساعت 6 و سوپري ها 7 بازي مي كنند چه كسي در ساعت 8 و 9 صبح كليد يا آهن مي خرد؟يا چه كسي آهن و قراضه آهن و پلاستيك كهنه و... مي فروشد؟
اين ها مال روزگاري بود كه نانواها 4 صبح مي آمدند و سوپري ها .5
ديوارهاي نازك يك خانه
«سارا جودكي» دانشجو است. او در يك كوچه بن بست زندگي مي كند و آنقدر از آلودگي صوتي رنج مي برد كه حاضر است همه زندگي اش را بدهد تا از آنجا خلاص شود. از طرفي خوشحال است كه دردهاي دلش را براي كيهان بازگو مي كند: «پنجره هاي اتاق من، روبه كوچه باز مي شود. صبح ها با صداي حرف زدن زن هاي همسايه از خواب بيدار مي شوم. هر روز به يك بهانه پشت پنجره خانه ما جمع مي شوند و با هم بحث مي كنند.
كاش بحث هايشان سروته داشت يا درباره مسئله مهمي بود. اما... تصميم گرفتم جاي تختم را كه پشت پنجره بود با ميز تحرير عوض كنم. اما حالا هم موقع مطالعه مشكل دارم، هم موقع خواب، چون همسايه پشتي بيشتر روزها از وقتي بيدار مي شود بچه 4 ساله اش را كتك مي زند و گريه اش را درمي آورد، تا آخر شب. توي كوچه هم كه بيشتر ساعات روز، بچه ها بازي مي كنند. تو را به خدا بنويسيد كه اينجا پر از سروصداست.»
با تاكسي ها از اقتصاد
تا سياست
داخل تاكسي صداي راننده، صداي دو كارگر كه با هم حرف مي زنند، صداي خواننده اي از نيم قرن پيش و مردي كه كنار راننده نشسته و بلند بلند با او حرف مي زند، در فضا پيچيده است. از در و ديوار و اقتصاد و سياست و هرچه فكرش را بكنيد، حرف مي زنند. آخرش هيچ چيز عايدت نمي شود. 2 كارگر كه سرو وضعشان خاكي و ژوليده است درباره نرخ ساختمان و ساختمان سازي در منطقه حرف مي زنند. زبانشان تركي است اما...
«قيمت بين 4 تا 6 است البته پيش فروش كمي بيشتر...»
منظورشان از به زبان آوردن اين عددها، قيمت متري به ميليون تومان ساختمان هاي موردنظرشان است. انگار بلند گو قورت داده اند.
تحمل مي كنيم، تحمل
محمد كه عجيب شر و شور است از برخورد همسايه ها گله مند است. «اصلا نمي شود توي كوچه فوتبال بازي كرد. تا مي آييم فوتبال را شروع مي كنيم، يك نفر- به تعبير خودش كلانتر- پيدا مي شود تا جلوي بازي را بگيرد. من و دوستانم مجبوريم براي فوتبال بازي كردن كلي راه برويم تا برسيم ته 15متري. آنجا هم مشكل داريم. مادر و پدرمان آنجا را براي بازي مناسب نمي دانند. مي گويند: «خطرناك است.» اما ما تا به حال با خطر روبه رو نشده ايم، ولي سعي مي كنيم در كوچه سرو صدا نكنيم. تحمل مي كنيم، تحمل.»
«چند لحظه سكوت به احترام سكوت.»
همه مان مي دانيم چه كساني توليدكننده هاي سروصدا در سطح شهر هستند. با يك نگاه اجمالي حتما متوجه مي شويم.
سروصداي بچه ها هنگام بازي، داد زدن بساطي ها و دوره گردها در كوچه ها، دستفروش هاي كنار خيابان، صداي همسايه ها شامل جيغ بچه هايشان، دعواهاي خانوادگي و بلندي صداي تلويزيون آنها، سرفه و خنده هاي
گاه و بي گاهشان- من نمي دانم پشم شيشه چقدر است كه لاي ديوارها نمي گذارند تا سر و صداي همسايه ها نيايد، صداي بلند راديو و ضبط در اتومبيل، جيغ كشيدن دزدگير اتومبيل همسايه هنگام رد شدن گربه ها و جيغ كشيدن گربه ها هنگام ديدن يكديگر. و خيلي چيزهاي ديگر. سكوت سرشار از ناگفتني هاست. به احترام سكوت.
هندوانه به شرط سوت بلندگو!
ساعت 11 و چند دقيقه صبح. يك وانت آبي رنگ كه بارش فقط هندوانه است، كنار خيابان پارك شده. مرد ميانسال فروشنده بلندگوي قديمي قرمز رنگي جلوي دهانش گرفته و مرتب هندوانه هايش را به شرط چاقو، تبليغ مي كند. صداي او و سوت بلندگو، گوش را مي خراشد. خودش را «يعقوب ذاكري معرفي» مي كند. مي گويد: «دو سال است از راه فروش هندوانه امرار معاش مي كنم. وقتي از او درباره بلندگويش و اينكه چرا با آن، آلودگي صوتي ايجاد مي كند، مي پرسم قيافه حق به جانبي مي گيرد و مي گويد: «خب داد بزنم حنجره ام خراب مي شود، بلندگو مي آورم ديگر نيازي به اين همه داد و فرياد ندارم، هم از داد زدن خسته نمي شوم و هم اينكه آدم هاي بيشتري صدايم را مي شنوند.»
درباره آلودگي صوتي هم هيچ اطلاعي ندارد و به جاي جواب دادن و پرداختن به اين موضوع به گفتن اين جمله كه «ما آلودگي نداريم، آشغال نداريم كه، اگر اشغال داشتيم حتما يك گوشه تلنبار مي كنيم و تحويل شهرداري مي دهيم.» راهش را مي كشد و مي رود.
زن جواني كه براي خريد هندوانه كنار وانت ايستاده ، لبخندي مي زند و مي گويد: «بنده خدا متوجه موضوع نشده! در اين جا از اين چيزها زياد است. سر چهارراه عده اي دست فروش بساط مي كنند و داد و بيداد راه مي اندازند، حتي در اين ساعت روز. مردم به صداي اينجور دستفروش ها عادت كرده اند. باور كنيد بعضي وقت ها اصلا اگر صدايشان را نشنويم انگار چيزي گم كرده ايم. هرچه باشد اجناس ارزاني دارند. اين به آن در.»
مشكل وقتي حاد و آلودگي صوتي آزاردهنده تر مي شوند كه چهار پنج پسربچه نوجوان در يك بن بست فوتبال بازي كنند.
محصول اصوات ناهنجار
افراد مسن و كساني كه از بيماري هاي قلبي و رواني در رنج اند بيش از ديگران در معرض آسيب هاي ناشي از آلودگي صوتي هستند. شدت مجاز صوت براي گوش انسان تا 80 دسي بل و آن هم در مدت زمان كوتاه است. بالاتر از اين شدت براي گوش، آزاردهنده خواهد بود و به مرور زمان آستانه تحمل گوش را به 40 دسي بل مي رساند به اين ترتيب، فعاليت سلول هاي گوش داخلي مختل شده و فرد احساس مي كند داخل گوشش، صداي سوت مي آيد. در ضمن بر اثر هر شوك بلند، تعداد زيادي از سلول هاي شنوايي نابود مي شود و اين موضوع ضعيف شدن تدريجي قدرت شنوايي را نتيجه مي دهد. اعصاب عمومي بدن نيز به شدت از اصوات ناهنجار صدمه مي بيند كه ناراحتي روحي در آينده محصول اين صدمه است.
لحظه اي تامل كنيم
سعي كنيم براي خود و ديگران آلودگي صوتي ايجاد نكنيم. به گفته «نرگس نجفي»، روان شناس، تنها كساني مي توانند براي ديگران ايجاد مزاحمت كنند كه به «ديگر آزاري» مبتلا هستند كه ايجاد كردن آلودگي صوتي يكي از آنهاست. جلب توجه، اعتماد به نفس، نداشتن يا اعتماد به نفس بيش از حد، خودبزرگ بيني و ... از عوامل ايجادكننده آزار و اذيت براي ديگران است. جز درباره مشاغل كه با آموزش دادن صحيح و فرهنگ سازي مي توان در جهت آن اقدام كرد، در موارد ديگر مساله به مشكل شخصي- روحي و رواني فرد، برمي گردد كه فقط با درمان برطرف مي شود.براي رسيدن به خواسته ها و برطرف كردن عقده هاي شخصي، ديگران را در معرض خطر قرار ندهيم. آلودگي صوتي خطري جدي است كه متاسفانه در جامعه ما ناديده گرفته مي شود. اگر كمي، فقط كمي به فكر يكديگر باشيم كاهش اين عنصر بيماري زا شدني است.

 



مراقبت هوايي از جنگل ها

سازمان جنگل ها و مراتع كشور يكي از سازمان هاي پرمسئوليت در برابر حفظ جنگل ها و منابع طبيعي كشور محسوب مي شود.
متأسفانه به دفعات از طريق رسانه هاي ارتباط جمعي مخصوصاً صدا و سيما، خبر تلخ و تاسف انگيز آتش سوزي در جنگل هاي شمال را شنيده ايم و ديده ايم. جنگل ها ثروت ملي و بيت المال به شمار مي روند و حفظ و حراست از آن يك بسيج همگاني را طلب مي كند. صدا و سيما جهت آگاه سازي عموم مردم نسبت به اهميت جنگل و حفظ و حراست از آن نقش مهمي مي تواند ايفا كند. جنگل ها متعلق به همه مردم و همه دستگاه هاي دولتي است. اما تنها متولي و مسئوليت خطير آن به دوش سازمان جنگل ها و مراتع كشور گذارده شده است كه يكي از معاونت هاي وزارت جهاد كشاورزي است. درحالي كه عامل بروز حريق در جنگل به سه مورد تقسيم مي شود. 1- عوارض طبيعي مانند بادهاي گرم و سوزان و صاعقه 2- سهل انگاري توسط بعضي از شكارچيان 3- به صورت عمدي.
ايران داراي چهار صدهزار هكتار جنگل درمناطق پرشيب و كوهستاني شمال كشور است كه حفاظت از آن بدون ساز و كار لازم امكان پذير نمي باشد مگر اينكه به لحاظ ضرورت، يگان حفاظت سازمان جنگل ها و مراتع كشور رابه امكاناتي چون بالگرد جهت گشت زني و حضور مداوم كه خود بهترين عامل بازدارنده محسوب مي شود و بالگرد مجهز به اطفاي حريق تجهيز كرده و نيروهاي حفاظتي جنگل بيش از پيش افزايش يابند و بودجه ويژه اي را براي حفاظت و نگهداري جنگل هاي كشور درنظر گرفته شود تا ديگر شاهد از بين رفتن اين ثروت ملي و دارايي بيت المال كه متعلق به آيندگان نيز هست نباشيم. شايسته است مسئولان دلسوز نظام به موارد ذكر شده توجه ويژه اي عنايت كنند تا علاوه بر حفظ كارآمدي خاك، از وقوع خطراتي چون سيل و فرسايش خاك جلوگيري شود. حسين حريري

 

(صفحه(12(صفحه(10(صفحه(6(صفحه(7(صفحه(8(صفحه(15(صفحه(11(صفحه(5(صفحه(16(صفحه(13(صفحه(4(صفحه (2.3.14