(صفحه(12(صفحه(10(صفحه(6(صفحه(7(صفحه(8(صفحه(15(صفحه(11(صفحه(5(صفحه(16(صفحه(13(صفحه(4(صفحه (2.3.14

    جستجو در پایگاه روزنامه کیهان  


پنجشنبه 19 ارديبهشت 1387 - 2 جمادي الاول 1429 - 8 مه 2008 - سال شصت و چهارم - شماره 189080
 

قاتلاني كه از ترس جان خود ،مي كشتند
روياي نخست وزيري بختيار تيمور بختيار -13

E-mail:shayanfar@kayhannews.ir




قاتلاني كه از ترس جان خود ،مي كشتند

نوشته:اقبال حكيميون
دادستان ديوان كيفر در گزارشي كه درباره كيفيت قتل نصرت الدوله فيروز به دادگاه ويژه محاكمه جنايتكاران شهرباني (پس از شهريور 1320) ارائه داده است، به عاملين قتل او چنين اشاره كرده است:
رياست دادگاه ديوان كيفر كاركنان دولت، سرپاسبان يك عباس بختياري معروف به شش انگشتي چهل وهفت ساله، داراي زن و فرزند مسلمان تبعه ايران و ساكن تهران بازارچه حاج سقاباشي منزل غلامحسين كليائي مامور پيشين كارآگاهي و حسينقلي فرشچي تبريزي پسر حاجي حسين چهل ودو ساله داراي عيال و اولاد مسلمان تبعه ايران اهل تبريز ساكن تهران خيابان نايب السلطنه بازرس درجه 6 شهرباني مأمور پيشين اداره مهاجرين و رسدبان 2
سيف الله فولادي فرزند حبيب الله چهل ساله داراي عيال و اولاد مسلمان تبعه ايران اهل سمنان ساكن تهران خيابان ارامنه كوي بابل شماره 16 به معاونت علي اصغر عقيلي پور پسر مهدي 47 ساله داراي عيال و اولاد مسلمان تبعه ايران اهل اصفهان ساكن تهران بخش 6 خيابان خراسان كوچه صداقت نژاد خانه شخصي بازرس درجه 6 كارمند اداره آگاهي و سربهر عبدالله مقدادي فرزند حاج زين العابدين 45 ساله داراي عيال و اولاد مسلمان تبعه ايران اهل و ساكن طهران خيابان بهارستان جلوخان مجلس كوچه نظاميه خانه شخصي رئيس پيشين دائره اول اداره مهاجرين و سرپاس ركن الدين مختار فرزند كريم داراي زن و فرزند مسلمان تبعه ايران اهل و ساكن تهران خيابان بوعلي پنجاه ساله رئيس پيشين اداره كل شهرباني كه همگي طبق دستور دادستان ديوان كيفر زنداني هستند در بيستم دي ماه 1316 در سمنان مرتكب قتل فيروز ميرزا فيروز (نصرت الدوله) شده اند.
شرح قضيه و دلائل آن طبق بازجوئيها و رسيدگيهاي مفصلي كه به عمل آمده اين است كه فيروز را در 1315.7.24 در تهران به دستور ركن الدين مختار بازداشت و در 29 فروردين ماه 1316 طبق نامه شماره 872.9452 مورخ 16.1.28 امضاء مقدادي به اتفاق محمد و ابوطالب گماشتگان فيروز تحت نظر و صديق صادق نوري شاد و علي اصغر عقيلي پور و حسن محمدي بازرسهاي درجه 6 و عباس قره باغي و سلمان عراقي سرپاسبانهاي شهرباني به سمنان اعزام نموده اند.1
ركن الدين مختار در اقرارهاي خود در دادگاه تماسهاي مشكوك نصرت الدوله فيروز با سفارت فرانسه در تهران را علت دستگيري و تبعيد او به سمنان مي داند كه مستقيماً به دستور رضاشاه انجام گرفت.2 متهمان در دادگاه همگي اعتراف كردند كه به دستور ركن الدين مختار و به سرپرستي عباس بختياري در محل بازداشت نصرت الدوله در سمنان حاضر شده و او را با همدستي يكديگر خفه كرده و به قتل رسانيده اند.3 حسينقلي فرشچي از عاملان اين جنايت درباره اين واقعه اطلاعات خود را به شرح زير براي دادگاه تشريح كرده است:
تاكنون از گفتن اطلاعات خود خودداري مي كردم از ترس مختاري و مقدادي و فولادي آزاد و هنوز تحت تعقيب قرار نگرفته و زنداني نشده مايل به تعقيب جدي موضوع و كشف قضيه هستند. همه روزه انتظار مي كشيدم كه مرا بخواهند و وضعيت امروز اطلاعات خودم را عرض كنم تا از عذاب وجداني و روحي كه هميشه مرا فشار مي داد خلاص شوم و خداوند را شاهد مي گيرم كه من شخصاً در اين جريان نه ميل داشتم داخل شوم و نه دخالتي كردم و رفتن به مأموريت سمنان هم از روي ترس و اجبار بوده همانطور كه عليم الدوله به سمنان رفت و برگشت و سكته قلبي كرد و مرد كه بعد از مردن او شنيدم كه چون مأمور بوده است نصرت الدوله را در سمنان مسموم كند و رفته است و نكرده است در مراجعت او را كشته اند. اين است كه در قضيه نصرت الدوله آنچه را كه مي دانم بدون ذره اي خلاف عرض مي كنم. آقاي مقدادي بنده را خواست و گفت شما را مي خواهم به مأموريت بفرستم. گفتم كجا؟ گفت سمنان. بنده براي فوق العاده و مدد معاشي كه داشت قبول كردم ولي نمي دانستم كه در سمنان چه كاري هست. بعد از چند روز يك روزي عباس بختياري با لباس شخصي آمد اداره از او پرسيدم براي چه آمدي؟ گفت نمي دانم من را خواسته اند. گفتم كي خواسته؟ گفت مقدادي خواسته. رفت پيش مقدادي و آمد بيرون صحبت كردم. گفتم كجا مي خواهي بروي و چه مأموريتي داري؟ گفت به نظرم شما هم هستي. بنده حقيقتا تنم لرزيد. گفتم كجا؟ گفت سمنان. گفتم كي آنجا است؟ گفت نصرت الدوله. بعد عباس رفت و من توي فكر بودم كه چه عذري بياورم كه نروم سمنان براي اينكه عباس را مي شناختم و اطمينان داشتم كه مأموريت خطرناكي است. روزي كه مي خواستيم حركت كنيم و رفتم خدمت ايشان (مقصود مقدادي است) دستور داد كه تا 15 روز ديگر نصرت الدوله بايد از بين برود. مبادا غفلت كنيد. به سمنان رفتم و نصرت الدوله را ]از[ پاسبانهاي سمنان كه در آنجا با فولادي كار مي كردند تحويل گرفتم و پاسبانها رفته و فولادي آمد نزد من چون من توي باغ به قدم زدن. گفت من دستور داشتم براي اين كار و آمدم چون ديدم كه با پاسبانهاي سمنان اين كار نمي شود تلگراف كردم به تهران و رفتم تهران و جريان اين جا را گفتم كه با پاسبانهاي اين جا نمي شود اين كار را كرد. بايد از تهران مأمور محرم بيايد. اين است كه شماها را براي اين كار تعيين كرده اند.
صحبت ما با فولادي همين بود تا آن روزي كه مقدادي قرار گذارده بود. مخصوصاً ما يك روز هم تأخير انداختيم كه چون نصرت الدوله مريض بود شايد خودش به اجل خدائي بميرد و دست ما آلوده نشود. نمرد. فرداي آن روز كه نمي دانم چه روزي است فولادي به عقيلي پور دستور داد محمد را ببر حمام و دستور داد كه او را در حمام معطل كند تا ما عقبش بفرستيم و او را خبر كنيم. عقيلي پور رفت. چون مقدادي دستور داده بود كه گلويش را بگيرند خفه مي شود و پيرمرد و مريض است فولادي و بختياري همين طور مذاكره كردند كه مطابق امر مقدادي اقدام كنيد.
بنده چون مي خواستم راهي پيدا شود كه دست اينها به خون نصرت الدوله آلوده نشود گفتم اين كار را نكنيد چون اين مرد مريض و قلبش هم خراب و ناتوان است و اگر بترسد از بين مي رود توي يك استكان قدري عرق با چاي تهيه كرده و به عنوان اينكه زهر است مي بريم به او
مي دهيم بخورد شايد از اين ترس بميرد دستمان به خون او آلوده نشود. ابتدا موافقت نمي كردند و مي گفتند ممكن است نخورد و يا داد و بيداد كند. مردم بيايند آبرويمان برود؛ ولي روي اصرار من موافقت كردند توي يك استكان قدري عرق با قدري چاي كه رنگ كمي پيدا كرده بود درست كردم و با عباس و فولادي رفتيم توي اطاق. من گفتم اين سم است بايد بخوريد گفت بسيار خوب حالا كه امر است مي خورم.
هنوز استكان را از دست من نگرفته بود كه عباس بختياري مهلتش نداده و گلويش را گرفت و او را زد زمين و نشست روي سينه اش، فولادي هم دست و پايش را گرفت چون كه دست ديگرش لمس بود و كار نمي كرد عباس هم اينقدر دستش را بيخ گلويش نگاهداشت تا خفه شد.
بنده وقتي كه ديدم عباس پريد به او و او را زد زمين، لرزيدم و حالم به هم خورد و نشستم روي زمين. بعد فولادي به من گفت پاشو اينجا ننشين برو عقب دكتر. بنده هم رفتم. فولادي به من گفت يواش برو كه دير برگردي. بنده رفتم شهرباني و اتومبيل گرفتم از آنجا رفتم دكتر همت را آوردم. وقتي دكتر آمد تنش هنوز گرم بود نسخه نوشت و من را فرستاد عقب دوا رفتم دوا گرفتم و آوردم و مشمع چسباندند و عمل تمام شد و برگشتم و دكتر را آوردم ديدم نصرت الدوله را روي تخت خواب خوابانده و عينكش را هم زده اند به چشمش.
من كه نگاه كردم اثري در گلوي نصرت الدوله نديدم عباس در اين كار ماهر است طوري مي كشد كه جاي آن باقي نمي ماند.4
8. قتل جعفرقلي خان سردار اسعد بختياري
جعفرقلي خان سردار اسعد بختياري فرزند بزرگ حاج علي قلي خان سردار اسعد بختياري در هنگام دستگيري و توقيف، وزير جنگ رضاشاه بود. او در اواخر آبان ماه 1312 در حالي كه همراه رضاشاه به شمال كشور رفته بود، به توسط مأموران شهرباني در شهر بابل دستگير و به زندان قصر در تهران انتقال داده شد. پس از دستگيري او، برادران و ساير منسوبان بختياري او به فاصله اي كوتاه دستگير و روانه زندان شدند. درباره علت شعله ور شدن خشم رضاشاه نسبت به سردار اسعد بختياري كه به شهادت معاصرانش رضاشاه بسيار او را دوست مي داشت و او نيز در همراهي با رضاشاه صداقتي مثال زدني داشت، سندي متقن ارائه نشده است. به هرحال، هرچه بود رضاشاه اين بار قصد كرده بود وزير جنگش را قرباني خشم و كين خود ساخته از سر راه بردارد.2 برخلاف بسياري از قتلهاي سياه آن روزگار پس از شهريور 1320 دادگاه رسيدگي به جنايات آن عصر نتوانست مداركي متقن و مستند از كيفيت و عاملين قتل سردار اسعد بختياري به دست آورد. با اين حال، شواهد و قراين بسياري وجود دارد كه حاكي از مقتول شدن او طي روزهاي نخست فروردين 1313 در زندان موقت شهرباني است. سردار اسعد بختياري را، كه تا آخرين روزهاي حيات در زندان قصر بود و طي آن مدت بارها از خطر مسموميت غذايي نجات يافته و تلاش پيگير مأموران شهرباني براي قتل او به نتيجه نرسيده بود، طي همان يكي دو روز نخست سال 1313 از آن زندان خارج كردند و به زندان موقت در جنب تشكيلات كل شهرباني كشور بردند و در حالي كه او پس از چند روز تحمل آزار روحي و بي ميلي به غذا سخت ضعيف شده بود، پزشك ويژه زندان با همكاري چند تن از مأموران شرور اداره سياسي شهرباني با تقلايي بسيار به اجبار آمپول تقويتي هوا به بدن وي تزريق كردند. امّا سردار اسعد بختياري، كه نمي خواست به اين طريق زندگي در اين جهان را ترك گويد، به ناچار مأموران حاضر در صحنه خفه اش كرده به عمرش پايان دادند:
سردار اسعد چون شخصاً غرور جبلي داشت و با مأمورين محبس زياد تندروي مي نمود زندانبانان از او دل خوشي نداشتند؛ ولي، برخلاف تيمورتاش، تا روز آخر نسبت به او زجر بدني نشد.
در روز اول فروردين 1313 غذاي او را مسموم كردند و او به واسطه تغيير طعم آب و غذا از خوردن آن خودداري نمود و همين امساك موقتاً او را نجات داد ولي چهار نفر كه باقي مانده آن غذا را خوردند مبتلا به تشنج شدند. صداي فرياد اين مسمومين در راهروهاي زندان پيچيد. اقدام براي خلاصي آنها به عمل آمد اما فقط دو نفر آنها از مرگ نجات يافتند و يك نفر آنها فلج شد كه سه سال بعد از ميان رفت و ديگري را هم براي سكوت درجه دادند. فرداي آن روز همه در زندان دانستند كه سردار اسعد را مسموم نموده اند و خود او هم از خوردن غذا استنكاف نمود و فقط خوراك خود را به تخم مرغ پخته كه روبه روي او حاضر مي شد، اختصاص داد. تشنگي به او بي نهايت صدمه مي زد ولي جرئت نمي كرد رفع عطش نموده و چيزي بياشامد، عاقبت آب خواست ولي ظرف آب داراي موادي بود كه هنوز حل نشده و مانند دو شب قبل بود.
اتومبيل در ميدان سپه ايستاد، محبوس را پياده كردند و از راهروهاي زيرين عبور داده به حبس تاريك قديم اين زندان، كه در يكي از حياطهاي كوچك ضلعي آن قرار گرفته بود، بردند.
سردار اسعد مطلب را اگر چند دقيقه هم فراموش كرده بود دوباره به ياد آورد ولي ديگر مرغ در قفس وارد شده و مجال ابراز وجود ندارد.
اين روزها اين محبس كهنه عده اي محبوس پيدا كرده و اين مهمانان بعدها فهميدند براي تشريفات قتل سردار اسعد و اداي شهادت در مقابل تاريخ از طرف قاضي بزرگ روزگار به آنجا سوق داده شده بودند.
شايد قاتلين تصور نمي كردند كه دنيا روزهاي ديگر هم دارد و همين اشتباه است كه بدكار را به بدي سوق مي دهد!
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پانوشت ها:
1- مجموعه مكاتبات، اسناد، خاطرات و آثار فيروز ميرزا فيروز (نصرت الدوله)، ج 2، ص 177-324
2- همان صص 333-334
3- همان، صص333-334
4- همان، صص 334-335

 



روياي نخست وزيري بختيار تيمور بختيار -13

نويسنده:سجادي- بختياري
ساواك كه بنا به قانون تشكيل آن در سال 1335، تحصيل و جمع آوري اطلاعات لازم براي حفظ امنيت كشور، تعقيب اعمال جاسوسي به نفع كشورهاي خارجي و اعمالي كه برضد استقلال و تماميت ارضي كشور انجام مي گرفت، جلوگيري از فعاليت دسته ها و گروه هايي كه ايجاد و تأسيس آن غير قانوني بود يا هدف و مرام آنها با قانون اساسي ضديت داشت و نيز جلوگيري از توطئه چيني عليه امنيت كشور را برعهده داشت؛ در عمل به صورت يك هيولاي ترسناك در نظر مردم جلوه گر شد. (خصوصاً با شناختي كه مردم از تيمور بختيار در فرمانداري نظامي تهران داشتند. ) بنابراين، براي مدت كوتاهي - در ظاهر - مخالفت ها از بين رفت و پس از كودتاي 28 مرداد سال 1332 شاه توانست كم كم زمام امور را در دست بگيرد و بر مخالفان خود فائق آيد.
با قدرت گرفتن ساواك، تيمور بختيار نيز مدعي قدرت بيشتري بود و تلاش داشت به نخست وزيري برسد. شاه كه بختيار را به عنوان رقيبي براي قدرت خود مي ديد، او را در سال 1340 - در پي يك سري فعل و انفعالات سياسي - از رياست ساواك معزول ساخت و بعد از مدتي از كشور بيرون كرد و همين مسأله باعث شد كه بختيار به صورت يكي از مخالفان جدي شاه درآيد. (70)
اگر تمام سفرهاي خارجي بختيار را از سال 32 تا سال 39 در يك كفه ترازو قرار دهيم، تنها سه سفر در سال 1339 است كه مهر باطل را بر روابط شاه و بختيار مي زند. اين سه سفر خارجي كه به صورت يك مثلث كسب قدرت مطرح است، سفر به انگلستان، آمريكا و كاناداست. البته به همين منظور، بختيار سفرهايي نيز به كشورهاي همسايه بخصوص كشورهاي حاشيه خليج فارس و عربي انجام داده بود كه نيت اصلي وي در همأ آنها كسب تأييد و كمك براي انجام كودتا در ايران و كنار گذاشتن شاه و سلسله پهلوي بود:
مورد اول:
«ساعت يك ونيم بعد از نيمه شب گذشته تيمسار سپهبد بختيار معاون نخست وزير و رئيس سازمان اطلاعات و امنيت كشور كه چندي پيش به انگلستان مسافرت كرده بودند از لندن به تهران بازگشتند. »(17)
مورد دوم:
«يونايتدپرس - اوتاوا - ژنرال تيمور بختيار رئيس سازمان امنيت ايران در طي ملاقات هايي با رهبران كانادا اوضاع خاورميانه را بررسي كردند و سپس با آقاي جان ديفن بيكر نخست وزير كانادا و آقاي گرين وزير خارجه مذاكراتي انجام دادند. »(27)
مورد سوم:
«امروز خبرگزاري آسوشيتدپرس از واشنگتن اطلاع داد كه ساعت چهار بعدازظهر امروز تيمسار سپهبد بختيار. . . در كاخ سفيد واشنگتن حضور خواهند يافت و با پرزيدنت كندي رئيس جمهور آمريكا ملاقات خواهند كرد. معاونت نخست وزير. . . با دين راسك وزير امور خارجه آمريكا و آلن دالس رئيس اداره مركزي سازمان اطلاعات و امنيت آمريكا ملاقات و گفت وگو كردند. »(37)
درباره علت بركناري بختيار از رياست ساواك، مسائل متعددي همچون سوءاستفاده هاي مالي و ثروت اندوزي كلان، قتل و شكنجه، تعدي به ناموس ديگران، توطئه عليه شاه در راه اندازي كودتا را ذكر كرده اند. شايد به عبارتي روايت هاي ذكر شده، جملگي به نوعي درست باشند، زيرا بختيار در دوران تصدي رياست ساواك به پول و شهرت زيادي دست يافته و ارتباطات گسترده اي با آمريكاييان برقرار كرده بود. پول، ارتباطات، دستيابي به نيروي نظامي؛ جملگي مي توانست تهديدي براي قدرت شاه باشد. (47)
رؤياي نخست وزيري
تصويب لايحه اصلاحات ارضي در هيأت دولت و آغاز فعاليت هاي اجرايي مرحله اول اصلاحات ارضي، مخالفان علي اميني را به تكاپوي بيشتري وا داشت و بسياري از خوانين و فئودال ها را به صورت فعال به عرصأ مخالفت با اميني كشاند. نشانه هايي در دست بود كه تيمور بختيار - رئيس قدرتمند سازمان اطلاعات و امنيت كشور كه به تازگي بركنار شده بود - در هدايت و سمت و سو دادن به بسياري از اين تحركات نقش مؤثري دارد و مي كوشد تا به هر طريق ممكن علي اميني را با مشكل مواجه سازد و او را به سراشيبي سقوط براند؛ بويژه كه زمزمه هايي پيرامون نخست وزيري او بر سر زبان ها بود.
مقارن اين احوال شايعات ديگري منتشر شد داير بر اين كه سپهبد بختيار با برخي از سران جبهه ملي روابطي برقرار ساخته و به آنان وعده داده كه چنانچه با مشاراليه به منظور ساقط كردن دولت دكتر اميني همكاري نمايند، در كابينه اي كه وي تشكيل مي دهد چند تن از رهبران جبهه ملي را نيز شركت خواهد داد. در يكي از گزارش هاي ساواك به اين موضوع اشاره شده است:
«. . . پور سرتيپ، داماد كشاورز صدر، از قول كشاورز صدر اظهار داشته تيمسار سپهبد بختيار توسط يكي از دوستان نزديك خود كه با اللهيار صالح داراي روابط دوستانه است، با سران جبهه ملي تماس گرفته و اظهار داشته اند، در صورت مساعدت و موافقت جبهه ملي با زمامداري ايشان و خودداري از انجام تظاهرات و مخالفت. . . تعهد مي كند پس از احراز مقام نخست وزيري قدم هاي مؤثري در اجراي خواسته هاي جبهه ملي بردارند و راه را براي فعاليت اين جبهه و طرفداران دكتر مصدق باز بگذارند. . . »(57)
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پانوشت ها:
ساواك ونقش آن درتحولات رژيم شاه ،تقي نجاري راد، ص 00.1
17 -روزنامه كيهان، 02.1339.9.
27- روزنامه كيهان، 71.1339.11.
37 -روزنامه كيهان، 01.1339.12.
47- تيمور بختيار به روايت اسناد ساواك، جلد اول، مركز بررسي اسناد تاريخي وزارت اطلاعات، تهران، 8713، ص 42.
57- مركز بررسي اسناد تاريخي وزارت اطلاعات، سپهبد تيمور بختيار به روايت اسناد ساواك، جلد اول، ص 24.

 

(صفحه(12(صفحه(10(صفحه(6(صفحه(7(صفحه(8(صفحه(15(صفحه(11(صفحه(5(صفحه(16(صفحه(13(صفحه(4(صفحه (2.3.14