(صفحه(12(صفحه(10(صفحه(6(صفحه(9(صفحه(7(صفحه(8(صفحه(15(صفحه(11(صفحه(5(صفحه(16(صفحه(13(صفحه(4(صفحه (2.3.14

    جستجو در پایگاه روزنامه کیهان  


سه شنبه 17 ارديبهشت 1387 - 29 ربيع الثاني 1429 - 6 مه 2008 - سال شصت و چهارم - شماره 189078
 

تأثير احتساب كلام به عنوان عمل
سالم بودن جسد شيخ صدوق(ره)
طي طريق در صراط مستقيم
طلب علم در چين
نگرش قرآن به شادي و سرور
چشم و هم چشمي از نگاه قرآن



تأثير احتساب كلام به عنوان عمل

قال علي(ع): من علم ان كلامه من عمله قل كلامه الا فيما يعنيه امام علي(ع) فرمود: هر كس باور كند كه كلام او نيز جزو عمل او به حساب مي آيد (و بايد براي آن حساب پس دهد) سخن كم گويد مگر در آنچه مربوط به خودش است.(1)
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1- نهج البلاغه، قصار .349

 



سالم بودن جسد شيخ صدوق(ره)

مرحوم شيخ صدوق كه با دعاي امام زمان(عج) متولد شد، عالمي رباني و فقيه و محدثي عاليقدر بود. او صاحب كتابهاي بسيار ارزشمندي همانند خصال، عيون اخبار الرضا، من لايحضره الفقيه و... است و قبر شريفش در ري، در حوالي قبر شاه عبدالعظيم حسني است. در سال 1238، مقبره او دچار شكستگي و خرابي شد، پس عده اي مشغول به بازسازي و تعمير قبر شدند. چون به سرداب قبر برخورد كردند، ديدند جسم او سالم و خيلي جسيم بود و در ناخنش اثر خضاب هنوز ظاهر بود. اين خبر در تهران منتشر شد و به فتحعلي شاه قاجار رسيد؛ او با جمعي از علما و اركان دولت (بر سر مرقد وي) رفتند و از نزديك، جسد او را همان طور كه مردم گفته بودند، سالم يافتند. بدين ترتيب شاه دستور داد مقبره او را به بهترين وجه بسازند و تعمير كنند و تزيين نمايند.(1)
صاحب كتاب روضات الجنات گويد: من با بعضي از اشخاصي كه خودشان جسد صحيح و سالم مرحوم صدوق(ره) را ديده بودند، ملاقات كردم وآنها هم (صحت اين قضيه را) تصديق كردند.(2)
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1- قصص العلما، ص 396
2- منتخب التواريخ، ص 775

 



طي طريق در صراط مستقيم

پرسش:
صراط مستقيم و طي طريق در آن كه موجب مصون ماندن انسان از راه هاي انحرافي مي شود از چه ويژگي هايي برخوردار است؟
پاسخ:
صراط مستقيم دين خدا است، جايي است كه شيطان كمين كرده است. كسي كه با معرفت و اهل مراقبت است، مي داند راهي كه مي رود صراط مستقيم است يا نه. اگر يك مقدار از راه را انسان با اخلاص طي كند بقيه راه را با عنايت خدا مي پيمايد. شيطان هم در راه مستقيم كمين كرده والا كج راهه را شيطان خودش اداره مي كند. يعني كساني كه بر اثر شيطنت شيطان اغوا شده اند در كج راهه هستند.
شيطان گفت من خودم در صراط مستقيم به كمين هستم. «لاقعدن لهم صراطك المستقيم»(1) ولي ذات اقدس الهي وعده داده كه اگر شما يك مقداري جلوي شيطنت شيطان را بگيريد نصرت الهي شامل حال شما خواهد شد. فرمود: «ومن يؤمن بالله يهد قلبه»(2) يا «وان تطيعوه تهتدوا»(3) يعني كسي كه در مراحل ابتدايي به خدا ايمان بياورد و از خدا و رسولش اطاعت نمايد پاداش او اين است كه صراط مستقيم را به آساني طي مي كند. «اما من اعطي واتقي و صدق بالحسني فسنيسره لليسري»(4) اگر كسي با تقوا بود و در راه خدا انفاق كرد ما انجام كارهاي خير را برايش آسان مي كنيم. بنابراين براي پيمودن صراط مستقيم بعد از معرفت بايد كمي انسان خالصانه حركت كند، بقيه اش به آساني طي خواهد شد.

 



طلب علم در چين

پرسش:
در روايت نبوي آمده كه علم را اگرچه در چين باشد طلب كنيد! آيا منظور آن حضرت علوم ديني و علوم انساني بوده است يا اينكه گستره علم در اينجا شامل علوم تجربي و پايه نيز مي گردد؟
پاسخ:
علوم دو قسم اند. بعضي از علوم علاوه بر سعادت دنيا، سعادت آخرت انسان را هم تامين مي كنند، يعني انسان را با ملكوتش آشنا مي سازند مثل علم توحيد و معرفت نفس و اخلاق، اين ها در درجه اول اهميت قرار دارند. علوم ديگر مثل فيزيك و رياضي علومي است كه بالاخره براي رفع نيازهاي جامعه ضروري مي باشد.
دين اسلام چون جامع دنيا و آخرت است هر علمي را كه مورد نياز جامعه است و در تدين و تمدن انسان نقش سازنده دارد تجويز نموده است؛ منتها فرا گرفتن اين علوم مراتب دارد، گاه واجب عيني و گاه واجب كفايي است. بنابراين، حديث فوق شامل فيزيك و شيمي و رياضي و امثال اينها هم خواهد شد. اما اگر كسي فيزيك دان يا رياضي دان بود بايد بداند نردبان خوبي در اختيار او قرار گرفته تا ترقي كند و بالا رود نه اين كه مانند مقني به چاه برود.
شما دنياي كنوني را كه بررسي كنيد مي بينيد قسمت مهم بودجه جهاني صرف سلاح هاي كشتار جمعي و مفاسد اخلاقي و قاچاق مواد مخدر و امثال آن و بخش كمي از آن جهت ارتزاق مردم مصرف مي شود. در حالي كه پيام رسمي اسلام چيز ديگري است.
مرحوم كليني(ره) حديثي را در اصول كافي نقل مي كند كه فردي آمد امام را زيارت كند عرض كرد دو گروه از كافران به جان هم افتاده اند، خريد و فروش سلاح هم الآن سودآور است، شما اجازه مي دهيد به اينها اسلحه بفروشيم يا نه؟ حضرت جوابي داد كه با تحليل به سه فتوا منجر مي شود فرمود: 1-بفروش، 2-به هر دو گروه بفروش، 3-سلاح هاي دفاعي بفروش نه كشتاري- سپر و زره و چكمه بفروش ولي دشنه و نيزه و شمشير و تير نفروش- اين را مي گويند آن علم اساسي كه به دست اين مهندسين ملكوتي است. اين علم است كه گفتند تا چين برو و ياد بگير. يعني هر علمي كه انسان را متخلق به اخلاق الهي كند، فيزيك باشد يا رياضي، طب باشد يا فقه، اگر آن خاصيت اصلي را داشت ارزش پيدا مي كند. ولي اگر انسان را به خدا نزديك نكرد هرچه باشد ولو علم دين، فايده ندارد.
ــــــــــــــــــــــــــ
پي نوشت ها:
(1) سوره اعراف، آيه .16
(2) سوره تغابن، آيه .11
(3) سوره نور، آيه .54
(4) سوره ليل، آيه .6

 



نگرش قرآن به شادي و سرور

عبدالله صدري
انسان موجودي است كه نسبت به تحولات و حوادث محيطي خويش واكنش نشان مي دهد.
واكنشهاي انسان درهنگام برخورد با عواملي كه برايش مثبت تلقي شود به صورت شادي و خوشحالي و هنگامي كه در برابر مشكلي يا حادثه اي ناگوار قرارگيرد به شكل گريه و اندوه نمايان مي شود.
نويسنده مقاله كوشيده است كه به بررسي اجمالي سرور و شادي و لزوم اعتدال درآن بپردازد.
اينك مطلب را با هم از نظر مي گذرانيم:
سرور به معناي شادي، آثار و فرح به معناي خوشحالي دو واكنش عاطفي و هيجاني بشر نسبت به اموري است كه در او تاثري را برانگيخته است. به اين معنا كه انسان نسبت به امور و مسايل دروني و بيروني پس ازشناختي حتي اجمالي از راه حواس و يا تفكر و يا شهود، واكنش هايي را بروز مي دهد كه از آن ميان مي توان به واكنش هاي دروني و عاطفي غم واندوه و در مقابل شادي و سرور و يا واكنش هاي هيجاني بيروني چون گريه و يا خنده و تبسم اشاره كرد.
بنابر اين واكنش هايي چون تبسم و خنده كه بيانگر بروز و ظهور هيجاني تاثر عاطفي انسان است همان خوشحالي و فرح است گاه در حالتي باطني از آن به سرور و شادي ياد مي كنند.
به سخن ديگر به نظر مي رسد كه انسان هنگامي كه تحت تاثير عاطفي امري مثبت قرار مي گيرد در درون و باطن خويش نوعي واكنش مثبت نشان مي دهد و عواطف و احساسات وي متاثر از آن مي شود كه از آن به سرور و شادي دروني ياد مي شود كه بروز و ظهور آن به شكل هيجاني خنده و تبسم همان خوشحالي و فرح است. درمقابل واكنش عاطفي و احساسي آدمي به امري منفي نيز به دو شكل غم واندوه و حزن دروني و گريه و مويه بيروني خود را نشان مي دهد.
سرور، شادي پنهان
به نظر مي رسد كه بيش تر مردم وحتي بسياري از محققان و پژوهشگران تفاوت هاي معناداري درواكنش هاي آدمي به شادي و خوشحالي (درمقابل سرور وفرح) قايل نيستند. (به نظر مي رسد كه انتخاب واژه خوشحالي در مقابل واژه عربي فرح و شادي در مقابل سرور انتخابي ازسر ناچاري است و شايد اگر عكس عمل مي شد بهتر بود؛ زيرا در خوشحالي سخن از حال خوش است كه بيانگر واكنش امري دروني است كه درمقابل آن شادي قراردارد كه امري بيروني است به هرحال منظور تفاوت هايي است كه ميان دو مفهوم سرور و فرح در فرهنگ و ادبيات قرآني است.) با آن كه اين تفاوت ها وجود دارد و از اين براي هر يك حكم خاصي مي توان بيان كرد و آثار خاصي نيز بر آن مترتب نمود.
واكنش هاي عواطف انسان
عواطف آدمي متاثر از امري بيروني كه از راه حواس درك مي شود و يا درهنگام تفكر به چيزي و يا شهود امري دروني پديد مي آيد واكنش هاي دوگانه دارد كه با توجه به واكنش هاي ظهوري و بروزي آن مي توان به چهار دسته بخش كرد.
1- غم و اندوه: واكنش آدمي نسبت به امري كه آن را تلقي به منفي مي كند و از نظر احساسات و عواطف روحي و رواني درراستاي خواسته ها و نيازهاي كمالي خويش نمي يابد، غم واندوه و حزن است. غم و اندوه بيشتر بلكه در همه مواردم برخاسته از نگرش منفي نسبت به امري است كه اتفاق افتاده و فقدان آن را به معناي نقصان و كمبود براي خود مي يابد. حالت ديگري كه دراين جا مي توان تصور كرد مساله خوف و ترس است كه نسبت به فقدان چيزي در آينده است كه خود عامل تاثيرگذار بر روح و روان آدمي است. از اين رو در آيات قرآني درباره مومنان به عدم حضور حزن و اندوه و يا ترس و خوف اشاره شده و بيان گرديده است كه مومنان واقعي در دنيا و آخرت مردماني هستند كه متاثر از جنبه هاي منفي نيستند و احساسات و عواطف خود را مديريت و مهار و كنترل مي كنند؛ زيرا بينش و نگرشي دارند كه آنان را از متأثر شدن واقعي و غيرمهار شده باز مي دارد؛ هر چند كه به طور طبيعي واكنش هاي احساسي و عاطفي به عنوان انسان از خود بروز مي دهند ولي به شكل پايداري نيست كه از آن به حزن و اندوه و يا خوف ياد شود. خوف و حزن به حالتي از حالتي هاي احساسي و عاطفي گفته مي شود كه در آن عنصر پايداري وجود داشته باشد. اما اگر شخصي در برابر امري منفي واكنش طبيعي و احساسي به دو شكل دروني شده و يا بيروني شده ابراز كند ولي از عنصر و مولفه هاي پايدار و دوام حالت و واكنش برخوردار نباشد نمي توان آن را به عنوان حزن و اندوه و يا خوف و ترس ياد كرد. بنابراين تنها زماني سخن از اندوه و ترس به ميان مي آيد كه از عنصر پايداري و دوام حالت برخوردار باشد و اين گونه است كه خداوند درباره مومنان مي فرمايد: آنان اندوهي نسبت به گذشته و فقدان امري و يا حالت ترس نسبت به آينده و از دست دادن چيزي رنج نمي برند و اين دو مسئله آرامش و آسايش آنان را به هم نمي زند.
2- گريه و مويه: واكنش احساسي و عاطفي شخص نسبت به هر امر منفي كه به سبب فقدان آن يا ترس از فقدان آن در آينده به شكل بروز و ظهور احساسات در صورت و بدن و حركات باشد، حالت ديگري است كه مي توان تصور كرد. اگر تأثر آدمي از امري احساسي و عاطفي به شكل هيجاني باشد بستگي به درجات تأثرپذيري فرد و عامل تأثيرگذار به دو شكل غم در چهره و صورت همانند تبسم و يا حركات بدني چون گريه و مويه بروز و ظهور مي كند. من اصطلاح و نامي براي حالت ظاهري كه تنها در چهره بدون حركات بدني باشد در زبان فارسي نيافتم و به همين اكتفا مي شود كه اين حالت را غم ظاهري در چهره و اندوه شماريم. شايد واژه اندوه بهترين واژه براي اين حالت و بيان آن باشد. اما در زبان فارسي به حركاتي كه برخاسته از تأثر شديد آدمي به غم و اندوه باشد واژگاني چون گريه و مويه و يا حالتي كه برخي از آن به چمباتمه زدن ياد مي كنند بهترين شكل توضيح مطلبي باشد كه در اين جا مراد و مقصود نويسنده است.
3- سرور و خوشحالي (به نظر مي رسد كه واژه خوشحالي بتواند در برابر سرور قرار گيرد و شادي را در مقابل واژه عربي فرح قرار دهيم. بالاخره انتخاب واژگاني با خواننده است كه بهترين را برگزيند و ما در اين جا تنها به بيان حالت و توضيح و تشريح آن بسنده مي كنيم): گاه شخص متأثر از امري مثبت چون به دست آوردن چيزي و يا كشف و يافتن امري و يا قرار گرفتن در وضعيتي در حال و يا آينده واكنش هايي از خود بروز مي دهد. اين امر نيز همانند حالتي است كه نسبت به امر منفي دارد. از اين رو واكنش هايي طبيعي است كه مي تواند لحظه اي و زودگذر باشد كه امري غيركنترلي و به دور از دسترس بشر و مديريت آن است. هر چند برخي با تلاش و كوشش كاري مي كنند تا هر گونه احساسات خود را كنترل و مديريت كنند و به شكلي بي احساس نشان مي دهند و مردم ايشان را افرادي بي عاطفه و بي احساس مي شمارند ولي اين مسئله واقعيت ندارد؛ زيرا اينان تنها واكنش هاي خود را نسبت به امور جزيي مديريت و مهار مي كنند و درحقيقت احساسات شديدي ندارند و كم تر حتي تحت تأثير طبيعي و معمولي هستند با اين همه اين دسته از انسان ها نيز در هر حال در شدايد و مشكلات و يا اموري كه عواطف و احساسات را به شدت تحت تأثير قرار مي دهد به طور طبيعي واكنش نشان مي دهند. آن چه ما در كاربردهاي واژگاني داريم نسبت به واكنش هاي پايدار و تا اندازه دايمي است. به اين معنا كه واژه سرور و خوشحالي براي واكنش مثبتي است كه به نسبت پايدار مي باشد. اين شكلي از تأثر آدمي است كه در درون خود احساس شعف و سرور مي كند. قرآن در آيات بسياري در ترسيم مومنان واقعي در دنيا و آخرت از سرور و خوشحالي آنان ياد مي كند. درحقيقت خوشحالي و سرور از ويژگي هاي مومنان شمرده شده است.
4- فرح و شادي: فرح شكل بروزي و ظهوري شادي است كه مي تواند در چهره و يا حركات بدني باشد. شخص اگر تحت تأثير امر مثبتي قرار گيرد نسبت به شدت و ضعف موثر واكنش هايي نشان مي دهد كه اگر تأثير آن كم باشد به شكل تبسم و در حالت شديدتر خنده و در صورتي كه بسيار شديد باشد به شكل افراطي حركات بدني خود را نشان مي دهد كه در آيات قرآني از آن به مرح ياد شده است. (مجمع البيان ج 7 و 8 ص 872 و نيز روح المعاني ج 13 جزء 24 ص 132) در برخي از آيات شادي افرادي كه به دنبال دست يابي به سرمايه هاي مادي و آسايش و معيشت بسيار پديد مي آيد به عنوان بطر ياد شده است. راغب اصفهاني در مفردات ص 129 بطر را به معناي نشاط و شادماني بيش از اندازه دانسته است.
ناگفته نماند كه واكنش هاي آدمي نسبت به امور تأثيرگذار در روان و احساسات و عواطف با توجه به اختلاف روحيات و احساسات هر يك مختلف و متفاوت است و شدت و ضعف دارد. برخي از امري به شدت متأثر مي شوند درحالي كه در ديگري تأثري را برنمي انگيزد و يا تأثر اندكي را به جا مي گذارد. بنابراين در يكي موجب سرور و در ديگري فرح و در برخي حتي موجب رقص و حركات بدني به عنوان واكنش هاي غيرمديريت شده مي شود.
به نظر مي رسد كه در حوزه شادي و خوشحالي يعني فرح و سرور مي بايست به تفاوت هاي آن توجه كرد؛ زيرا براي هر يك حكم خاصي است. در اين جا تنها به شادي و خوشحالي يعني فرح و سرور پرداخته مي شود تا ديدگاه قرآن از مسئله دانسته شود.
اعتدال در ابراز احساسات و عواطف
نگرش قرآن به خوشحالي و سرور نگرشي مثبت است و احكامي كه براي آن بيان مي شود برخاسته از اين واقعيت است كه از نظر قرآن سرور امري مطلوب براي آدمي است و حتي به عنوان يكي از ويژگي هاي بهشتيان مي كوشد تا اين معنا را منتقل كند كه سرور و خوشحالي امري مطلوب مي باشد كه مومنان مي بايست از آن در دنيا نيز برخوردار باشند؛ زيرا خوشحالي بيان گر اين معناست كه شخص در حالت آرامش است و آرامش در سايه ايمان امري مطلوب است و خداوند ايمان را براي ايجاد خوشحالي و فرح اصلي اساسي مي شمارد. به اين معنا كه خوشحالي يكي از بازتاب هاي ايمان به خداوند است و كسي كه از ايمان واقعي برخوردار مي باشد در حالتي از سرور و خوشحالي قرار دارد.
با اين همه قرآن از مردم مي خواهد كه در بروز احساسات و عواطف خويش نسبت به امور مثبت كنترل و مديريت احساسات را در اختيار گيرند. اين بدان معناست كه بيرون از حوزه واكنش هاي طبيعي و ناخواسته مي توان كاري كرد كه تسلط بيش تري بر احساسات و عواطف داشت و نگذاشت كه واكنش هاي احساسي و عاطفي مديريت عقل و هوش را از آدمي سلب كند. تأثرپذيري در حد و اندازه هايي مفيد و سازنده است اما مي بايست در حد اعتدال باشد.
خداوند در آيه 75 سوره غافر خروج از اعتدال در بروز احساسات مثبت را نكوهش مي كند و حتي آن را عاملي براي دوري از حق مي شمارد. در اين آيه فرح كه به معناي ابراز احساسات به شكل خنده و حركات بدني است را امري نمي داند كه بتوان به عنوان حالت دايمي مثبت ارزيابي كرد. اگر سرور به معناي خوشحالي امري خوب باشد كه حتي در حالت چهره به شكل تبسم بروز كند مفيد و در جلب اعتماد و گرايش مردمان سازنده و در افزايش كنش هاي ارتباطي مثبت موثر است چنان كه پيامبر همواره با تبسم با مردمان رو به رو مي شده است اما خنده و فرح امري مثبت تلقي نمي شود به ويژه اگر كه بر پايه ناحق واموري باشد كه در شكل تمسخر و استهزاي ديگري باشد. برخي از مردم براي دست انداختن ديگري مي خندند و خنده ها و فرح ايشان ريشه در امري باطل دارد. اين گونه فرح و ابراز احساسات به دو جهت نادرست است؛ زيرا هم موجب مي شود كه شخص خود را از حالت طبيعي و هوشياري بيرون برد و هم ديگري را دست اندازد. در حقيقت فرحي كه ريشه در امر باطلي دارد از نظر اسلام و قرآن مذموم است از اين امر بدتر و ناپسندتر مرح است كه شكل افراطي فرح است و شخص مديريت رفتار و حركات خويش را در اختيار احساسات و عواطف مي گذارد و به شكل افراطي شادي و سرور خويش را ابراز و اظهار مي دارد.
افراط در شادي از نظر قرآن امري مذموم است به ويژه كه اين امر برخاسته از تصويري نادرست از جهان و مسايل شناختي باشد. بسياري از مردم واكنش هاي نادرست در برابر نعمت ها از خود بروز مي دهند و هنگامي كه خداوند به ايشان نعمتي را ارزاني مي دارد به سرعت تحت تاثير آن قرار مي گيرند و واكنش هاي عاطفي ايشان بيرون از مديريت عقلي و هوشي است. اين گونه است كه شادي و خوشحالي ايشان همانند و غم واندوه آنان حالت طبيعي ندارد. وقتي به چيزي مي رسند در پوست نمي گنجند و هنگامي كه چيزي را از دست مي دهند به زمين و زمان ناسزا مي گويند و كفر و ناسپاسي مي ورزند. (هود آيه 9 و 10 و نيز شوري آيه 48)
آثار افراط در شادي
چنان كه گفته شد شادي بروز و ظهور خوشحالي و سرور دروني است كه به شكل هايي چون تبسم و خنده و نيز قهقهه و حركات بدني كه از اين دو حالت اخير به فرح و مرح ياد مي شود خود را نشان مي دهد. قرآن براي فرح و مرح آثاري چند را بيان مي كند كه مي توان به شرك به خدا (غافر آيه 73 و 75) غفلت از خدا و تاثيرگذاري آن در امور و مسايل هستي و ربوبيت و مديريت وي (همان) گمراهي و ضلالت (همان) و در نتيجه هلاكت و نابودي (قصص آيه 58) اشاره كرد.
ريشه اين گونه افراط در شادي را مي بايست در روحيه فخرفروشي (لقمان آيه 18) و تكبر و غرور (همان) جست و جو كرد.
حكم مرح و بطر و فرح
آيات قرآني شادي كه به شكل هاي افراطي فرح البته به غير حق يا بطر و مرح باشد امري مذموم و ناپسند مي شمارد و از خروج مستانه مومنان حتي به سوي جهاد و جنگ نهي و باز مي دارد. به اين معنا كه حتي اعمالي كه خداپسندانه است نمي بايست آدمي را از حالت اعتدال بيرون برد و هر امري مي بايست در دايره عقل و هوش مديريت شود. به اين معنا كه اگر آدمي حتي در امور ديني و عمل به اعمال عبادي چون جهاد كه مرگ را با خود همراه دارد از حالت اعتدال و تعادل بيرون رود امري مذموم است و خداوند به حكم فقهي از آن نهي نموده است؛ زيرا انسان نمي بايست مديريت زندگي و رفتار خويش را به احساسات و عواطف بسپارد و مي بايست همواره با عقل و هوش خويش احساسات را مهار و مديريت نمايد. (انفال آيه 45 و47 و از اين روست كه هرگونه افراط و زياده روي در شادي كه به شكل فرح و مرح و بطر است امري مذموم و ناپسند اخلاقي شمرده شده است و در آيات 37 و 38 سوره اسراء و نيز 18 لقمان از آن بازداشته است.
عوامل سرور و خوشحالي مومنان
مومنان واقعي همواره در خوشحالي و سرور هستند و آن را به شكل تبسم و نشاط نشان مي دهند. علت اين امر را مي بايست در اموري چون اخلاص ايشان در امور و كارها و توحيد محض دانست (انسان آيات 5 تا 11) خداترسي (همان) ايمان به حسابرسي آسان در قيامت و روز رستاخيز (انشقاق آيه 7 و9) عقيده به روز قيامت و پاداش بهشت و به روزي (حاقه آيه 19 تا 24 و نيز انسان آيه 10 و 11) كه برخاسته از روحيه ايثارگري (انسان آيات 5 تا 11) و انفاق و اطعام به نيازمندان (همان) و شهادت طلبي (توبه آيه 111) و اعمال نيك و صالح (غاشيه آيه 8 و 9) است موجب مي شود تا سرور و خوشحالي همه وجود ايشان را در برگيرد و هرگز حزن و اندوهي برگذشته و خوف و ترسي از آينده نداشته باشند.
آنان به سبب اين كه به تقدير الهي در همه امور (حديد آيات 22 و 23) و حتي رزق و روزي (روم آيه 36 و 37) ايمان واقعي دارند و بر اين باورند كه خداوند مالك مطلق زمين و آسمان است (شورا آيه 48 و 49) بر هر تنگدستي و مصيبتي صبر مي كنند (هود آيه 10 و 11) و همواره بر عمل صالح و نيك تاكيد مي كنند (همان) و اين گونه است كه برخوردار از آرامش روحي و رواني هستند.

 



چشم و هم چشمي از نگاه قرآن

سعيد طالب پور
در جامعه نابهنجاري هايي به وجود مي آيد كه به شكل پديده اجتماعي از فراگيري بسياري برخوردار مي شود. اغلب كساني كه به اين نابهنجاري ها دچار مي شوند خود را از اتهام آن مبرا مي دانند و به شكلي مي پذيرند كه امري ناخوشايند و رفتاري زشت است. برخي پديده هاي اجتماعي، خاص گروه ها و طبقاتي است به گونه اي كه آن را به سادگي مي توان به گروه سني يا علمي و يا طبقه اي اجتماعي نسبت داد؛ زيرا رواج گسترده آن در اين گروه و يا طبقه اجتماعي نشان مي دهد كه نوعي همبستگي ميان گروه و پديده و يا هنجار و نابهنجار وجود دارد.
پديده نابهنجار چشم و هم چشمي از جمله پديده ها و نابهنجاري هايي است كه در ميان مردم و به خصوص زنان به شكل گسترده وجود دارد و هر زني دست كم در موردي و يا زماني گرفتار اين نابهنجاري اجتماعي است. قرآن از آن جايي كه دين زندگي است به همه مسائل اجتماعي و امور مرتبط به آن پرداخته است.
بازخواني آيات قرآن با در نظر گرفتن هنجارها و نابهنجاري ها مي تواند افزون بر تحليل درست مساله به شخص اين امكان را دهد كه علل و عوامل آن را شناسايي و براي مقابله با آن چاره انديشي كند. در نوشتار حاضر كوشش بر آن است تا ريشه نابهنجاري چشم هم چشمي از منظر قرآن واكاوي شده و تحليل قرآن از اين مساله ارائه گردد كه با هم آن را از نظر مي گذرانيم.
چيستي چشم و هم چشمي
چشم و هم چشمي اصطلاحي است كه به نوع رفتار انساني در حوزه عمل اجتماعي اشاره دارد. واكاوي واژگاني اين اصطلاح هر چند مي تواند بخشي از محتوا و مفاهيم آن را بازشناساند ولي تنها مولفه اي از مولفه هاي اين نابهنجاري را نشان مي دهد. به نظر مي رسد كه مولفه چشم در ايجاد اين پديده اجتماعي بسيار موثر است. به اين معنا كه هم در ايجاد و هم در علت و انگيزه، نقش چشم مهم ارزيابي شده است. در حقيقت اشخاصي كه گرفتار اين نابهنجاري هستند تحت تاثير بينايي قرار دارند.
با توجه به مساله رقابت كه در اين اصطلاح نهفته است، اشخاص براي دست يابي به اهداف رقابتي، دست به انواع و اقسام كارهايي مي زنند كه در چشم ديگري بزرگ نمايند و به نوعي خودنمايي كرده و برتري و چيرگي خويش را نشان دهند. چشم پركني و برتري جويي هدفي است كه در اين نوع رفتار مي توان شناسايي كرد.
كساني كه به اين بيماري دچار مي شوند و تحت تاثير اين پديده نابهنجار اجتماعي، عمل و رفتار و زندگي مي كنند خود تحت تاثير مواردي هستند كه به چشم مي آيد و مي كوشند تا از هم سطح هاي خويش كم تر نباشند از اين رو خود اقدام به رفتاري مي كنند كه در چشم ديگران مطرح شوند. بنابراين مولفه هاي اساسي چشم هم چشمي را مي بايست در تظاهر، رقابت، احساس خودكم بيني و ارضاي آن به اشكال مادي و ظاهري و مانند آن دانست.
شخص مي كوشد چيزهايي را تهيه و به نمايش گذارد كه در چشم ديگري خوب و زيبا و شگفت انگيز باشد و برتري خود را از اين طريق به رخ ديگري بكشد.
ديدگاه روان شناسان
از نظر روان شناسان و كساني كه در حوزه روان شناسي اجتماعي تحقيق و پژوهش مي كنند، پديده اي چون چشم و هم چشمي در ميان برخي افراد، نشانه وجود نوعي نياز براي جلب توجه اطرافيان و مورد تاييد قرار گرفتن از سوي آنهاست. بنابراين چشم و هم چشمي ارتباطي مستقيم با ميزان پذيرفته شدن افراد از سوي خود آنها دارد. بدين معني كه هرچه افراد، وضعيت ظاهري، توانايي هاي فردي و مالي خود را همان گونه كه هست، قبول داشته باشند كمتر به چشم و هم چشمي با اطرافيان خود مبادرت مي ورزند.
به اعتقاد روان پزشكان، زماني كه افراد واقعيات زندگي و توانايي هاي فردي خود را قبول داشته باشند كمتر به نظرات ديگران در مورد خود توجه مي كنند و مي خواهند اطرافيان، آنها را همان طور بپذيرند كه در واقعيت هستند.
هم چنين وقتي افراد بيش از حد در پي كسب اطلاع از نظرات ديگران نسبت به خود باشند تلاش مي كنند تا همان طور كه ديگران دوست دارند در مقابل آنها ظاهر شوند و از همين طريق نظر مثبت آن ها را نسبت به خود جلب كرده و مورد تاييد آن ها واقع شوند. در اين صورت است كه اين افراد از واقعيات شخصيتي و توانايي هاي خود غافل شده و معيار خود را تاييد ديگران قرار مي دهند.
انسان، موجودي الگوپذير
از نظر روان شناسان اجتماعي چشم هم چشمي در حوزه الگوهاي رفتاري بسيار نقش آفرين است. كساني، ديگري خاص و يا ديگران مهمي را به عنوان الگو قرار مي دهند و مي كوشند تا از سرتا پا همانند الگو باشند ديگران مهم چنان رفتار شخص را تحت تاثير قرار مي دهند كه هر چيز ظاهري كه در ايشان بيابد مي كوشد تا با همانندسازي، خود را با آنان تطبيق دهد.
الگوهاي رفتاري شخص مي تواند وي را به هر سوي بكشاند. اين مساله درباره همه كسان از پير و برنا و زن و مرد و عامي و عالم صدق مي كند. از اين رو در آيات قرآني مساله اسوه و بهره گيري از آن مطرح مي شود؛ زيرا انسان به طور طبيعي رفتارهاي خويش را براساس تاييد و يا همراهي با الگوها شكل مي دهد و اصولا مساله جامعه پذيري كه اصلي بسيار مهم در زندگي اجتماعي بشر است، ريشه در الگوپذيري انسان دارد. براين اساس مساله تقليد به دو شكل عاقلانه و كوركورانه در جوامع بشري امري طبيعي و غريزي است و انسان نمي تواند بي تقليد و الگوبرداري از ديگري زندگي كند، بلكه حتي نمي تواند به كمال انساني دست يابد. از اين رو آيات قرآني با بيان داستان زندگي گذشتگان و ارايه الگوهاي مختلف در هر حوزه ريز و درشت زندگي، مي كوشد تا شخص در يك راه مستقيم با بهره گيري از الگوهاي بينشي و نگرشي و رفتاري حركت كند و به سعادت دنيا و آخرت دست يابد.
به هر حال، مساله چشم و هم چشمي ريشه در اصول غريزي و فطري بشر دارد و بازخواني آن نشان مي دهد كه اين رفتار به سبب تحليل نادرست از موقعيت خود در جهان و زندگي اجتماعي پديد مي آيد. شخصي كه گرفتار بيماري و نابهنجاري اجتماعي چشم و هم چشمي مي شود در حقيقت دچار جهل و ناآگاهي از وضعيت و موقعيت خود به عنوان انسان و هدف از زندگي است و از يك غريزه درست و فطرت سالم به شكل نادرستي بهره برداري كرده است. قدرت و تواني كه در نهاد بشر قرار داده شده تا با كمك آن خود را به سعادت برساند ابزاري براي بازدارندگي وي از ترقي و كمال مي شود و جلوي پيش رفت و رشد و تكامل او را مي گيرد. اين گونه است كه ظرفيت و توانايي خود را در جايي ديگر هزينه مي كند كه سودي برايش ندارد.
ريشه يابي علل چشم و هم چشمي
چنان كه گفته شد منشأ چشم و هم چشمي را مي بايست در برخي از غرايز طبيعي و فطري بشر جست. اگرچه شخصي كه گرفتار بيماري چشم و هم چشمي مي شود و اين نابهنجاري را در خود رشد و تقويت مي كند به كژي و بيراهه مي رود. در انسان ها غريزه الگوپذيري وجود دارد. همين غريزه است كه آدمي را براي رشد و تعالي و تكامل و جامعه پذيري آماده مي كند. كودكان با تقليد، واژگان را مي آموزند و با تقليد از رفتار بزرگ ترها خود را با محيط اجتماعي هماهنگ مي كنند و با بهره گيري از آن دانش هاي نظري و تجربي منتقل مي شود و تكامل و رشد فردي و اجتماعي در جوامع انساني روز به روز فزوني مي يابد.
اما كساني كه دچار نابهنجاري رفتاري چشم و هم چشمي مي شوند از اين مسئله (الگوپذيري و تقليدكردن فطري بشري) به درستي بهره نمي گيرند و آن را در جايي نادرست هزينه و خرج مي كنند. همانند اين مسئله را قرآن درباره تقليد از باورهاي نادرست و آيين ها و اعمال و مناسك خرافي مطرح مي سازد و آن را به عنوان تقليد غيرمجاز و ناروا مورد سرزنش قرار مي دهد.
بنابراين مي بايست به كساني كه گرفتار چشم وهم چشمي هستند آموخت به جاي آن كه در اين حوزه ها از ديگري تقليد كنند، در اموري تقليد كنند كه براي آنان مفيد و سازنده است.
عامل ديگري كه قرآن براي چشم و هم چشمي برمي شمارد، تكبر است. تكبر خصوصيت ضداخلاقي است كه در همگان به گونه اي وجود دارد. اين خصوصيت كه از آن به رذيلت اخلاقي ياد مي شود موجب مي شود تا شخص خود را برتر از ديگري بيابد. از اين رو مي كوشد تا به هر شكلي شده برتري خويش را نشان دهد و خود را فراتر و بزرگ تر و برتر از ديگري بنماياند. اين گونه است كه چيزهايي كه در خود مي يابد به رخ ديگري مي كشد و در اموري كه احساس مي كند كه از برتري برخوردار نيست تظاهر به دارايي آن مي نمايد. از اين رو مسئله چشم و هم چشمي به عنوان تظاهر براي برتري جويي مطرح مي شود و شخص مي كوشد تا با تظاهر برتري خود را نشان دهد.
در داستان هاي قرآن و گزارش هاي آن به موارد بسياري در اين حوزه اشاره شده كه مي توان به داستان ابليس در خود برتربيني و بزرگ نمايي اشاره كرد. ابليس كه مامور مي شود بر انسان سجده و اطاعت وي را به عنوان خلافت الهي بپذيرد، استكبار ورزيده و به اين استدلال كه وي از آتش آفريده شده و از موجودي كه از خاك و گل لجن ساخته شده برتر مي باشد. از اين رو استكبار مي ورزد و برتري خود را به رخ همگان مي كشاند. اين در حالي است كه وي مي دانست كه آدمي برتري ديگري دارد كه به تعليم اسما و جعل آن پديد آمده است و در اين حوزه، ابليس را بر او برتري نمي باشد؛ ولي ابليس با ناديده گرفتن آن كوشيده تا با تظاهر، خود را برتر نشان دهد. (اعراف آيه 12)
تكاثرطلبي، از عوامل چشم و هم چشمي
تفاخر از ديگر عللي است كه قرآن براي بيماري و نابهنجاري چشم و هم چشمي برمي شمارد. در سوره تكاثر به اين مسئله اشاره مي كند كه اعراب كه از هر جايي خود را دچار كمبود و حقارت احساس مي كردند براي جبران اين نقيصه به تفاخر روي مي آوردند. از اين رو با اشاره به اموري كه از نظر هر خرمندي باطل و نادرست است به ايشان يادآور مي شود كه تفاخر به اين امور چقدر پست مي باشد.
اعراب براي بيان برتري خويش و تفاخر بر ديگران به مال و منال و فرزند بسنده نمي كردند بلكه حتي به شمارش مردگان خويش در گورستان ها مي پرداختند تا فزوني نفرات خويش را به رخ ديگران بكشانند.(سوره تكاثر)
بنابراين اين تكاثرطلبي نيز مي تواند يكي ديگر از علل و عوامل چشم و هم چشمي باشد؛ زيرا شخص با اين شيوه مي كوشد تا اموري را گرد آورد كه بتواند به رخ ديگري بكشد و خود را در حد و اندازه طرف مقابل و يا فراتر از آن بنماياند.
زياده خواهي هاي آدمي در همه حوزه ها وجود دارد. بنابراين زياده خواهي، خاص چيز و يا امري نيست. از جمله زياده خواهي هاي آدمي مي توان به گردآوري مال و فرزند و اموري اشاره كرد كه به چشم مي آيد.
حسادت هاي فردي نيز در زمينه چشم و هم چشمي مي تواند نقش داشته باشد چرا كه افراد حسود به نوعي در پي همانندسازي با ديگران هستند و تمايلي نسبت به تمايز با اطرافيان خود نداشته و مي خواهند چيزي جداي آنچه مورد تاييد ديگران است، نباشند.
حسادت و غبطه
حسادت به معناي آن است كه شخص نعمتي را در ديگري مي يابد و مي كوشد تا به نحوي آن نعمت از دست وي برود و يا به شكل نقمت و بلا درآيد. حسود آرزوي آن را ندارد كه شخص از نعمت برخوردار گردد بلكه مي خواهد تنها خود از نعمت برخوردار باشد و ديگري از آن بهره اي نداشته باشد.
اما در برابر حسادت امر ديگري نيز وجود دارد كه از آن به غبطه ياد مي كنند. غبطه به اين معناست كه شخص نعمتي را در ديگري مي يابد و آرزو دارد كه او نيز داراي آن شود بي آن كه خواستار زوال نعمت از ديگري و يا تبديل آن به نقمت شود. از اين رو غبطه امري مفيد و سازنده است و موجب رشد و تعالي افراد مي شود. زيرا شخص مي كوشد تا با تلاش خويش و كمك و ياري خداوند به نعمتي سازنده و مفيد دست يابد. در مسئله درس و آموزش و امور معنوي غبطه موجب مي شود تا شخص تلاش كرده و خود را به مراتب عالي تر برساند.
از اين جاست كه مسئله سبقت و پيشي گرفتن از يك ديگر در امور خير پيش مي آيد. به اين معنا كه شخص امري را خير و سازنده و مفيد و نعمتي بزرگ مي يابد و تلاش مي كند كه او نيز به آن دست يابد و يا آن را انجام دهد. اين گونه است كه مسابقه در كارهاي خير و نيكو در ميان اشخاص به عنوان رقابت سازنده و مفيد و هنجاري پسنديده خودنمايي مي كند و جامعه را به سوي تعالي و تكامل مي كشاند. قرآن دراين مسئله از مومنان خواسته است كه با استباق و پيشي گرفتن در امور خير، خود و جامعه را به سوي سعادت رهنمون سازند.(بقره آيه 148) به عبارت ديگر تنها در امور خير است كه قرآن به مسئله سبقت گيري از هم و يا به تعبيري چشم و هم چشمي مثبت و سازنده تأكيد مي كند.
به هر حال رقابت غيرسازنده ميان افراد جامعه، عامل مهمي در ايجاد چشم و هم چشمي است از اين رو مي بايست با آموزش درست و ايجاد بينش و نگرش سازنده، رقابت هاي نادرست را به شكل رقابت هاي سازنده چون مسئله غبطه تبديل و دگرگون ساخت و جامعه را از آثار زيانبار چشم و هم چشمي و صرف هزينه هاي بسيار در امور غيرمفيد رهايي بخشيد.
كمبود اعتماد بنفس
برخي از روان شناسان علاوه بر امور يادشده در خصوص علل و عوامل چشم و هم چشمي به مسئله ديگري نيز توجه داده و گفته اند خودپنداري پايه و اساس اعتماد به نفس انسان ها است بنابراين وقتي افراد در مراحل رشد خود؛ مورد تاييد واقع شدن از سوي اطرافيان را به عنوان يك نياز اصلي در خود احساس كنند در اغلب موارد شرايط وويژگي هاي فردي و اجتماعي اطرافيان را مطلوب تر از خود ارزيابي كرده و دچار كمبود اعتماد به نفس مي شوند.
به اعتقاد روان شناسان اجتماعي، كمبود اعتماد به نفس نيز يكي ديگر از فاكتورهايي است كه مي تواند در افزايش چشم هم چشمي افراد تاثير به سزايي داشته باشد .
فرهنگ حاكم بر خانواده
افزون بر عوامل يادشده، فرهنگ حاكم بر خانواده و جامعه نيز تاثير به سزايي در نوع رفتار افراد دارد؛ به گونه اي كه وقتي افراد در محيطي رشد پيدا مي كنند كه مورد اهميت و توجه كافي اعضاي خانواده خود قرار گرفته و از استقلال نسبي برخوردار هستند، به ميزان كم تري براي جلب نظر و تاييد اطرافيان خود تلاش مي كنند.
در پايان يادآوري اين نكته ضروري است كه چشم و هم چشمي در ميان همگان وجود دارد و مسئله اختصاص به گروه و يا طبقه و يا جنسي خاص ندارد هر چند كه در ميان زنان مسئله چشم و هم چشمي به خاطر مسئله گرايش ذاتي زنان به تظاهر و خودنمايي بيشتر است. به اين معنا كه زنان از آنجايي كه به طور طبيعي و غريزي خواهان آن هستند كه خودنمايي كنند و تظاهر به برتري براي جلب رضايت ديگران نمايند به مسئله چشم و هم چشمي گرايش و تمايل بيش تري از مردان نشان مي دهند.
براي رهايي از اين مشكل نيز مي بايست از همان روش هايي استفاده كرد كه در از ميان بردن تكبر و حسادت و تظاهر و تكاثر و ديگر رذايل اخلاقي استفاده مي شود. از اين رو تغيير بينش و نگرش مردم و تغيير الگوهاي رفتاري، از مهم ترين عوامل بازسازي و جلوگيري از رواج پديده چشم و هم چشمي است.

 

(صفحه(12(صفحه(10(صفحه(6(صفحه(9(صفحه(7(صفحه(8(صفحه(15(صفحه(11(صفحه(5(صفحه(16(صفحه(13(صفحه(4(صفحه (2.3.14