(صفحه(12(صفحه(10(صفحه(6(صفحه(9(صفحه(7(صفحه(8(صفحه(15(صفحه(11(صفحه(5(صفحه(16(صفحه(13(صفحه(4(صفحه (2.3.14

    جستجو در پایگاه روزنامه کیهان  


سه شنبه 17 ارديبهشت 1387 - 29 ربيع الثاني 1429 - 6 مه 2008 - سال شصت و چهارم - شماره 189078
PDF نسخه

طعم افتاب
پخش مراسم شب هفت ميرزا از BBC
حاشيه اي بر جشنواره نوآوري در پارك قيطريه تهران نوآوري با اعمال شاقه...
هواي تو...
گذر كتاب فروش ها
از انتقاد تا انتقام
سلام و باقي مخلفات!
سكانس يك، هيجان، صف، حياط، يك رويا
پيشنهاد چي؟؟؟!
تخته سفيد
برفك..........



طعم افتاب

وجود مانع است كه به تلاش انسان معنا و حقيقت معنوي مي بخشد و اسمش مي شود جهاد؛ اگر مانع نبود، جهاد معني نداشت. جهاد يعني جد و جهد همراه با زحمت و چالش با موانع.
رهبر حكيم انقلاب(حفظهم الله تعالي)

 



پخش مراسم شب هفت ميرزا از BBC

شبكه خبري بي بي سي شب گذشته با قطع ناگهاني برنامه هاي عادي خود و انعكاس گسترده مراسم شب هفت درگذشت ترور گونه «ميرزا قلمدون كيهاني» به بزرگداشت اين شخصيت فرهيخته فرهنگي به نفع رژيم پهلوي پرداخت.
كريستين امان پور، گزارشگر مشهور سي ان ان كه 352 روز از سال را در ايران ولو بوده و به چرخ گشت در هر سوراخ و سمبه اي مشغول است، به طور اتفاقي داشته از كنار سفره خانه اوس مجيد ـ سيراب شيردوني غلام سابق ـ رد مي شده با ديدن اطلاعيه مجلس هفت به مجلس رفته و گزارش خود را بي بي سي فروخته است. امان پور گزارش داده: در ابتداي اين مراسم كه چهره هاي قديمي و آشناي روزنامه نگاري در ايران حضور داشتند، يك خواننده كهنه كار با حضور در بالاي سفره، به شعر خواني پرداخت. اين خواننده دل سوخته كه اشك مثل باران بهاري روي صورتش مي جوشيد، مي خوانده است: مثل همه كه اينجان، حال منم خرابه، خرابه، خرابه...دي ري دي ريم... وقتي كه ميرزا رفته، دنيا واسم سرابه، سرابه، سرابه... دي ري دي ريم...بنا بر گزارش بي بي سي در ادامه مراسم كه برخي شخصيت هاي نظام نيز حضور داشتند، ثانيه هايي قبل از ورود وزير ارتباطات به مجلس بزرگداشت ميرزا، خواننده مذكور كه حال عجيبي در مجلس به پاكرده بود، به طرز عجيبي بخار شد!
وزير ارتباطات سلام گرم هيئت دولت را به خانواده ميرزا رساند و در جمع خبرنگاران گفت: هنوز مدركي دال بر اينكه حادثه شيراز خرابكارانه بوده، بدست نياورديم! وي افزود: جسد ميرزا هم ناپديد شده كه مامورين ما در تلاشند جسد او را پيدا كنند اما تحقيقات اوليه نشان مي دهد كه او بدجوري آش و لاش شده است. وزير ارتباطات اضافه كرد: براي ما مسجل است كه قلم تند ميرزا و حضور او در كيهان، باعث بوجود آمدن اين عمليات تروريستي شده است.
كريستين امان پور در حاشيه اين مراسم با نشان دادن ظروف ديزي مجلس ختم و ذكر اين نكته كه ايراني ها هنوز در دهه 30 و 40 به سر مي برند و ظروف چيني هم ندارند و خيلي با تمدن فاصله دارند از مسعود بهنود كه در اين مجلس حضور يافته بود خواست، نظر خود را درباره ترور ميرزا بگويد كه او هم گفت: من هر چه دارم از ميرزا دارم...يادش بخير!
حسن شايانفر، عضو ارشد روزنامه كيهان نيز با حضور در اين مراسم و توزيع آخرين كتاب از سري نيمه پنهان بدون تخفيف ميان حاضرين در مراسم، گفت: ميرزا فهميده بود كه از آنطرفي ها بخاري بلند نمي شود، براي همين به كيهان پناه آورد. وي همچنين از چاپ كتاب خاطرات و مخاطرات ميرزا در آينده اي نزديك خبر داد و گفت: با كتاب «ورشكستان سوخته»پته همه آنهايي كه فكر مي كنند خبري هست را بر باد مي دهيم!
در اين مراسم شيرين بانو خانم، از معدود بازماندگان خاندان بزرگ ميرزا 3 بار با صداي بلند غش كرد. به گزارش بي بي سي، در پايان اين مراسم جواني 19 ساله و تر و تميز كه ظاهري هندو داشت، با صدا كردن شيرين بانو خانم به اسم «عمه» باعث جيغ ممتد شيرين بانو و چهارمين غش او شد. اين در حالي است كه ميرزا تا پايان عمر ازدواج نكرده بود. برخي شواهد و قرائن از يك چيزهايي حكايت مي كند. خبرنگار قرضي بي بي سي قول داد در روزهاي اقامت دائمش در ايران پشت پرده ترور ميرزا و ماجراي پسر 19 ساله هندي را رو كند. برخي تحليل گران معتقدند ميرزا فرار مغزها شده و ايران براي جلوگيري از درز اين خبر، ماجراي ترور او را مطرح كرده است!!

 



حاشيه اي بر جشنواره نوآوري در پارك قيطريه تهران نوآوري با اعمال شاقه...

مريم اخوان
مهم اين است كه با تحويل سال نو و تحول طبيعت، فكرها هم نو مي شوند و اگر در تمام شهرها مثل همين پايتخت شلوغ و پرتردد، شهرداري در يك فضاي بكر طبيعي مثل پارك قيطريه، جواناني را به رسم معرفي به مردم گرد هم جمع كند، چقدر خوب بهار طبيعت با بهار جواني و بهار خلاقيت پيوند مي خورد. با اين حال گشت و گذار در نمايشگاهي كه تنها دو روز در گوشه اي از يك پارك برگزار مي شود مطمئنا زياد به جريان شناسايي استعدادها و معرفي آنها به مسئولان كمك نخواهد كرد و البته كه كاچي به ز هيچي! با سپاس از خانم مريم يار قلي اين گزارش را بخوانيد.
بي خيال گزارش!
پارك قيطريه در نقطه اي تقريبا در شمال پايتخت واقع شده است و اين خود عاملي است تا خيلي از افراد نتوانند از نقاط مختلف شهر به اين پارك بيايند. حالا به اين اضافه كنيد كه اطلاع رساني هم در كار نبوده تا زياد شلوغ نشود! كوچه هاي باريك و يك طرفه راه، در كنار نسيم خنك بهاري و سرسبزي اطراف پارك گاه وسوسه مان مي كند كه به راننده بگوييم: بي خيال! بريم پارك و از ديدن طبيعت لذت ببريم و عكسي بگيريم و برگرديم! گزارش چه فايده! درختان پارك از دور ديده
مي شوند كه پلاكاردهاي برگزاري «جشنواره نوآوري، تلاش و اشتغال» را در كنار خود حس مي كنند.
همين ابتداي ورود گفتند برويد با دبير جشنواره هماهنگ كنيد؛ حسيني هم درباره هدف برگزاري جشنواره طبق معمول مجموعه اي از جملات دهان پركن و زيبا برايمان چيدمان كرد و گفت: اين جشنواره در جهت آشنا شدن عموم مردم با مفاهيم كارآفريني برگزار شده و هدف ما اين است كه به مردم بگوييم وزارت كار، شهرداري و ما (برگزاركنندگان) چه امكاناتي داريم و چه كمك هايي مي توانيم به آنها بكنيم و همچنين مردم چطور مي توانند از نهادها و سازمانها كمك بگيرند. وي البته نمي دانست كه ما قبلا و بعدا آمار گرفتيم و فهميديم كه هيچ يك از مسئولان مربوطه در گزارش وي، اصلا به نمايشگاه كه نيامده اند هيچ، نماينده اي هم نفرستادند.
دبير جشنواره در پاسخ به اين سوال كه «آيا دو روز براي آشنايي مردم با كارآفريني كافي است؟» گفت: ما محدوديت زمان و مكان براي برگزاري جشنواره داشتيم. چرا كه از يك سو بايد برنامه را در هفته كارآفريني برگزار مي كرديم و از سوي ديگر چون فضاي پاركها محلي براي اوقات فراغت مردم است، نمي خواستيم فضاي پارك محدود شود. (توضيح ضروري: اگر هدف آشنايي مردم است، محدوديت مردمي كه در گزارش خواهيد خواند با چه لذتي از اين چند وجب نمايشگاه بازديد و خريده كرده اند، نوعي پاردوكس خنده دار نيست؟!)
حسيني حضور نوآوران، مديران و فرد فرد نخبگان را عامل به بار نشستن تلاش هاي دولت و وزارت كار در امر استفاده از نخبگان دانست و اذعان كرد: تمام ارگان ها مانند قطعه اي از يك پازل اند، در صورتي كه اين ارگان ها در كنار هم قرار بگيرند ما مي توانيم براي نيروي كاري كه به جرات مي توانم بگويم بيش از 85 درصدشان جوان هستند، توليد كار كنيم.
يك عصرانه دل انگيز
فضاي باز و طبيعت دلپذير پارك، دوري از سروصداي شهر و ترافيك و بوق ماشين ها، در يك عصر دل انگيز در يكي از روزهاي بهشتي بهار، خيلي ها را ترغيب كرده حتي براي قدم زدن هم كه شده به پارك بيايند و نيم نگاهي به غرفه ها داشته باشند؛ غرفه هايي كه بسيار خوب و با ذوق طراحي و چيده شده اند، بعضي ها بسيار ساده و بعضي پر ابهام و پيچيده؛ اما آنچه كه مهم بود؛ شور و هيجاني بود كه جوان ها براي اين امكان «ديده شدن» داشتند و چه تلخ و شيرين است اينكه جوان ها هميشه منتظر يك روزن و جلوه كوچكي براي حضورند و مسئولان اگرچه مي خواهند اما در عمل چكه چكه خرج مي كنند اين وظيفه و مسئوليت را.
يادتان هست كوچكتر كه بوديم، با كاغذ قايق و موشك درست مي كرديم؟ آن روزها بعضي ها با همان موشك و قايق معمولي كارهايي مي كردند كه ...يادش بخير! همان ايامي كه درست كردن كاردستي براي مدرسه، ذوق و شوقي در ما ايجاد مي كرد كه روز و شب مان را مي گذاشتيم براي يك كار نو، يك ايده جديد...اين بساط دستگاه هاي جداشده الكترونيكي ـ مشهور به كيت ـ مد نشده بود كه! حالا اينجا هواي آن روزها به شدت مي وزد؛ اصلا همه اين جوانان انگار همان دانش آموزان ديروزند كه با تمام توان، استعدادشان را مي ريختند روي آن مقواي جعبه كفش و... يكي از نوآوران مرد ميانسالي است كه ماكت هواپيما مي سازد كه درباره كارهايش مي گويد: از دو سالگي با كاغذ هواپيما درست مي كردم بعد كه بزرگتر شدم علوم نظامي خواندم و حالا مي توانم يك ماكت فانتوم را در اندازه واقعي اش بسازم. دل پري داشت و كلي گله كرد راجع به اينكه هيچ بودجه اي براي اين خلاقيت ها در نظر گرفته نمي شود و مجبور است خرج ساختن اين ماكت ها را از جيب خودش بدهد. در صورتي كه در اكثر كشورها در جنگ ها براي منحرف كردن دشمن از ماكت فريب استفاده مي كنند (يعني به جاي هواپيماي واقعي از ماكتش استفاده مي كنند) حال اينجا فقط مردم اگر حوصله داشته باشند مي آيند و يك نگاهي
مي اندازند بعد هم ... راست مي گفت، مردم از ديدن آثار لذت مي بردند؛ اما سرمايه را چه كسي بايد در اختيارشان قرار دهد؟ موقع خدافظي نگران بود كه درد دل هايش منعكس نشود چرا كه فكر مي كرد مسئولان از اين قضايا
بي اطلاع اند! خبر نداشت آنها خوب
مي دانند چه خبر است اما خوب
نمي دانند كه چه بايد كرد!
من اهل خريد نيستم اما...
اينجا نيازي به راهنما و سخنران ندارد، هر كسي خود را با آثارش معرفي مي كند. يكي با ماكاروني هاي ابتكاري اش آمده بود، يكي با تابلوهاي عجيب نقاشي و ديگري روي گلدان طرح مي كشيد، يك نفر با ترشي هاي جديد ساخت دستش و ديگري هم با كنده كاري هاي جذابش روي چوب و فلز ...
يكي از بازديد كنندگان در حالي كه دست هايش پر بود از آثار نمايشگاه، مي گفت: من خيلي اهل خريد نيستم ولي بعضي چيزهايي كه اين جاست تا به حال جايي نديدم، بنابراين فرصت را غنيمت شمردم و تا توانستم خريد كردم چون مي ترسم هرگز چنين فرصتي دوباره برايم فراهم نشود.
اين در حالي است كه هر قدر هوا خنك تر مي شد حضور مردم هم بيشتر مي شد. هياهو و سر وصداي بچه هايي كه مشغول دويدن در ميان نمايشگاه بودند بيشتر از هر صدايي به گوش مي رسيد. در ميان اين همه شلوغي در غرفه اي دو دختر جوان مشغول صحبت بودند اما نه با زبان بلكه در سكوت و با اشارات دست. در ميان اين همه شلوغي چه آرام و خونسرد با هم گرم گرفته بودند و خاطراتي را با نگاه و دست به هم منتقل مي كردند و با صداي بلند مي خنديدند. جلوتر كه رفتيم ... يكي از آنها با اشاره دست خانمي را صدا كرد. او واسط بين ما و آنها شد. مينا آزادوند و فريبا
حمزه اي، نزديك 5 سال نقاشي روي شيشه و پارچه را انجام مي دادند و تا به حال چندين نمايشگاه ازآثارشان برپا كرده بودند. اگر خداوند زباني براي حرف زدن به آنها نداده بود در عوض هوش، استعداد و از همه مهمتر دستاني به آنها بخشيده بود تا طرح هاي زيباي مينياتور را روي شيشه بنشانند و براي ابد اثري شفاف از خود به يادگار بگذارند. طراحي تقويم هاي سنتي، كارهاي گرافيكي روي پارچه و همچنين طرح و نقش هاي اسليمي و حماسي روي كاغذ و مقوا همه و همه ذوق سرشار اين دو دختر را به ما معرفي مي كرد.
شش سال ديگر بيائين لطفا!
...اگر تا ديروز خانه هايمان را با كاشي تزئين مي كرديم امروز به ابتكار و نوآوري جوانان ايراني مي توان ديوارها را با شيشه تزئين كرد آنهم با ذائقه ايراني و صددرصد اختصاصي و بومي. عمادالدين ارغياني 22 ساله است و ترم پنجم صنايع شيشه، درباره كارش مي گويد: ما 5 دانشجو هستيم كه در جنوب غرب تهران گارگاه داريم. البته كارگاه براي پدر يكي از بچه هاست و گرنه ما سرمايه اين كار را نداشتيم. مي گويد: تنها چيزي كه مردم از هنر شيشه مي دانند مربوط به شيشه هاي فوتي است. اما در صنعت شيشه ما چندين و چند تكنيك را به كار مي بريم كه يكي از جديدترين آنها تايلا يا كاشي هاي شيشه اي است. اين هنر يك هنر وارداتي است اما ما هنر ايراني را هم چاشني اش كرديم.
تصور قدم زدن در خانه اي كه ديوارهايش با كاشي هاي شيشه اي و نقوش دوران كهن بر روي آن با رنگ هاي فيروزه اي و ارغواني نقش بسته، واقعا رويايي است براي انسان قرن بيست و يكم كه امروز به بار نشسته است.
عمادالدين ادامه مي دهد: تا به حال چند پيشنهاد داشتيم آنهم از طريق دوستان نزديك اما نتوانستيم مانور درست و حسابي روي كارهايمان بدهيم، چون نه كسي ما را حمايت مي كند و نه
پر و بال مي دهد تا بتوانيم پرواز كنيم. ما حتي يك لپ تاپ هم نداريم كه كارهايمان را به ديگران نشان دهيم براي همين با موبايل و بلوتوث دست به كار مي شويم گرچه زياد به درد تبليغات نمي خورد. چند بار هم دنبال وام رفتيم اما گفتند 6 سال ديگر آنهم فقط يك ميليون. به نظر شما يك ميليون در 6 سال ديگر به چه درد ما مي خورد؟ چه كار مهمي مي شود با اين پول كرد؟
خب ما كه البته جوابي برايش نداشتيم، و مطمئنا از دبير جشنواره هم نمي شد پرسيد چون ايشان همين كه فضاي برپايي چنين نمايشگاهي را هماهنگ كرده اند، خدابيامرزي دارد... مي گفت رشته اي كه درس مي خوانم، مقطع ليسانس ندارد و بايد بروم خارج كه آنهم... راستي اگر يك روز در اخبار شنيديد چند جوان ايراني در يكي از بزرگترين كارخانه هاي جهان، كاشي شيشه اي با نقوش ايراني توليد مي كنند اصلا تعجب نكنيد چون پرنده اي كه به فكر پرواز است بالاخره پرواز مي كند حال به كمك هم آشيانه هايش يا...
خودمان همه كارش را مي كنيم!
صداي كنده كاري روي چوب مانند داركوبي كه در حال سوراخ كردن درخت است، از فاصله دور به گوش مي رسد. به غرفه ها نيم نگاهي مي اندازيم و سريع از كنارشان رد مي شويم تا به منبع صدا برسيم. بازديدكنندگان زيادي در مقابل اين غرفه جمع شده اند.با گفتن «ببخشيد، اجازه بدهيد و معذرت مي خواهيم»، جلو مي رويم. خالق اين آثار يك خانم است. با چهره اي باز و لبخند، پذيرايمان مي شود. درباره آثارش مي گويد: من عفت سعيدي هستم و 17 سال است كه به كارهاي معرق، منبت و پيكر تراشي مشغولم. هم چنين پايه گذار«منبت نوين» در ايران هم هستم.
اين هنرمند تا به حال توانسته براي 3 سال پياپي به عنوان نوآور و كارآفرين نمونه جايزه ملي دريافت كند. مي گويد: من در مقطع كار آفريني 45 هنر آموز داشتم كه تعدادي از آنها از سازمان ميراث فرهنگي كارت صنعتگري گرفته اند و تعدادي ديگر از آنها به عنوان كار آفرين مشغول كارند. او هم از عدم حمايت نهادها گله مند است:
« ماخودمان چوب را وارد مي كنيم، خشك مي كنيم و در اختيار هنرجويان قرار مي دهيم. قرار بود يك وام 40ميليوني به من بدهند بعد از كلي دوندگي تبديل به 20 ميليون شد. هنگامي هم كه رفتم وام را بگيرم گفتند بايد 2 نفر كاسب ضامن شما شوند. آنها من را به عنوان يك هنرمند و كار آفرين كه مجوز تاسيس موسسه طراحان خوش نگار چوب را دارد، قبول نداشتند من هم از گرفتن وام صرف نظر كردم، تا به حال هم پرونده در بانك تعاون باز است ولي من هرگز به سراغش نمي روم.»
اگر قرار بود هر كدام از اين نوآوران و كارآفرين ها را جدا ملاقات كنيم بايد دور تا دور شهر تهران را مي گشتيم، ولي حالا با يك بازديد 2 ساعته به مدد اين جشنواره و شهرداري و پارك قيطريه، چندين نوآور را از نزديك ملاقات كرديم. تمام آنهايي كه اينجا جمع شده اند، آمده بودند تا توانايي هاي خود را به اثبات برسانند امثال كساني كه ما با آنها صحبت كرديم در اينجا زيادند هر كسي ايده اي آورده و به قول حافظ «طرحي نو» در انداخته اما تنها چند مسئول براي خالي نبودن عريضه هم كه شده يك بازديد مختصر از اين جشنواره داشته اند؟ آيا در سال نوآوري و شكوفايي نبايد نوآوران باور شوند تا آرزوهاي آنها آنطرف آبها به سرقت نرود و در حسرت يك فرصت داخلي بمانند؟
خورشيد در حال غروب است و روشن شدن لامپ هاي پارك، زيبايي خاصي به جشنواره داده است. خصوصا كه لبخندي اميدوارانه روي لب هاي جواناني كه فرصت ديده شدن را پيدا كرده اند، نقش بسته است...

 



هواي تو...

... هواي شهر كه بهاري باشد، بهار هم كه با بهار بيايد؛ چه غوغايي به پا مي شود در اين تراكم سرسبز. جوانه هاي هنوز به بار ننشسته ارديبهشت دل است كه به يمن حضور حضرت بهار! جان تازه اي گرفته و قد مي كشند از سر ديوار اشتياق. واژه واژه غزل مي خواهم كه تمام فضاي بودنم، حافظيه شده است. از سپيده دم تا به حال، آسمان هم خوب مي داند كه صهباي دلم، پياله پياله اشك شوق است كه به سرمستي ديدار يار كوير صورتم را گلاب مي دهد. عطر سعديه و اشتياق هم كه با نفس هاي مشوشم، همراه شده، مشتاق ثبت لحظه هايي مي شود كه چشم هايم ديدنش را، آينه وار، از پس باران وصالش، بي هيچ پلك زدني، نظاره گر مي شود.
نگاه كن! شهر نفس هاي ناب تغزل، ناگهان چه بوي شعر تازه اي گرفته از تنفس شاه بيت مثنوي ماندگار دلدادگي و دلبري. نارنجستان است اين لحظه هاي ناب بودنش كه عطر بهار نارنج مي آيد از سمت وزيدن بهار!
دلم مي خواهد در هواي بودنش خودم را رها كنم؛ دستم را لبريز گلبرگ هاي بهار تازه رسيده ام مي كنم و پراكنده شدنشان را در هوا خوب مي بينم . آخر؛ دانه هاي دلم است كه به طواف حضرت دوست، اين سان سرمست و بي قرار پاشيده مي شود...
تا از مي و ميخانه نشان خواهد بود
سر ما خاك ره پير مغان خواهد بود
حلقه ي پير مغانم ز ازل در گوش است
بر همانيم كه بوديم و همان خواهد بود

 



گذر كتاب فروش ها

اهل كتاب چندان نيازي به معرفي كتاب ندارند خصوصا كه نمايشگاه با شكوهي از تمام كتاب هاي ايراني بر پا شده باشد. هريك از ما به فراخور حوصله و پول مان در ميان اين چند ده هزار كتاب قدم مي زنيم و متاسفانه يكدفعه به قدر خوراك يك سال كتاب مي خريم. اما از آن جا كه قرار است اين كنج دنج نمونه هايي از بهترين ها را معرفي كند، اين هفته هم چند عنوان پيشنهادي داريم. دوست داشتم آدرس غرفه هر كتاب را ضميمه مي كردم ولي چون ميرزاي مرحوم دستور داده بود جمعه ها تا قبل از آفتاب غروب مطلبم را برسانم تا او ستونش را تنظيم كند....خدايش بيامرزد كه ملتي را داغدار كرد. به هر ترتيب نشد چرا كه اطلاع رساني نمايشگاه بين المللي كتاب (بعد از بيست تجربه) هنوز نيم بند بود. ببخشاييد!
اول؛ «تذكره المتقين» كتاب خيلي جديدي نيست. ولي به شدت تاثيرگذار و تاثر برانگيز است. عارف رباني آيت الله شيخ محمد بهاري همداني در اين كتاب كه در قامت رساله اي موجز تدوين شده است، حرف هاي نابي دارد. شبي كه كتاب دستم رسيد تا صبح نخوابيدم. شما هم در هر سن و با هر شرايطي، به محض خواندن بي هوش خواهيد شد! آنچه در اين كتاب روح افزا و نشاط آفرين خواهيد ديد، كلماتي است كه از خامه مبارك زاهدي وارسته و عارفي به حق پيوسته همراه با تعليقات شيخ حسنعلي نخودكي اصفهاني و دو استاد ديگر عرفان و اخلاق به همت جناب اسماعيل تائب تبريزي جمع آوري شده است. آداب توبه، آداب مراقبت، آداب رفاقت، آداب سلوك با زن و عيال، آداب تربيت اولاد، آداب زيارت و حج، دستورالعمل ها، نامه هاي ايشان و پيام هاست. من تا قبل از اين رساله، نامه عاشقانه يك استاد سير و سلوك به شاگردش را نديده بودم! و نمي دانم در نمايشگاه مي شود انتشارات «سفير صبح» را پيدا كرد يا نه؛ ولي اگر آماده باشد براي عرض تشكر هم كه شده سري به غرفه شان خواهم زد.
دوم؛ دفتر شعر جوان يكي از حرفه اي ترين مراكز تربيت و معرفي شاعران جوان است. البته اگر كمي از اداهاي روشنفكرانه بكاهد و اصول را بر حواشي مقدم شمارد! مطمئنم كه شاعران جوان ايراني از تهراني و شهرستاني همگي با اين مركز آشنايند ولي به آنها كه مثل من شاعرانگي را با خوانش شعرهاي جديد تجربه مي كنند، پيشنهاد مي كنم حتما به غرفه دفتر شعر جوان سري بزنند و هر كدام از دفاتر منتشر شده (بالغ بر ده دفتر) را كه چشم شان گرفت از دست ندهند.
سوم؛ «فرهنگ اصطلاحات ادبي» هم نام كتاب ديگري است كه به صورت تطبيقي و توضيحي لغات و اصطلاحات مهم ادبي را در يك جلد جمع كرده است. خانم سيما داد تنها در 590 صفحه واژه نامه جالبي را تهيه كرده كه براي بخش مرجع يك كتاب خانه شخصي پيشنهاد خوبي است. تمام كلمات و لغات ادبي به ترتيب حروف الفبا با ذكر معادل لاتين آن در مقاله اي موجز و مفيد تعريف و تبيين شده اند. اين دايره المعارف كوچك بارها مورد ويرايش قرار گرفته و اگر گران نكرده باشند به بهاي 4900 تومان قابل خريد است.
چهارم؛ خاطرات كوتاه و روزنوشت هاي سياسي آقاي رفسنجاني دو مشخصه منحصر به فرد دارد. يكي اينكه تنها نمونه در ميان رجال انقلابي است كه در اين حجم و با اين دقت تهيه شده است و ديگر اينكه بر خلاف قاعده مرسوم پيش از گذشت سي سال از نگارش منتشر مي شوند! نشر «معارف انقلاب» هربار به دبيري يكي از فرزندان يا نوه هاي آقاي هاشمي اقدام به ويرايش و انتشار يكي از مجلدات مي كند. «اميد و دلواپسي» آخرين نمونه اين كتاب هاست كه در نمايشگاه رونمايي و عرضه مي شود. گويا اين جلد هم كه به بازخواني خاطرات سال 64 رئيس مجلس خبرگان رهبري مي پردازد، مثل مجلد قبلي حاشيه هايي قبل از انتشار و احتمالا بعد از آن خواهد داشت. مطمئنم كه اهل سياست و علاقه مندان به تاريخ انقلاب اين كتاب را خواهند پسنديد. اگرچه به هواي خواندن خاطرات ناب سراغ كتاب نرويد كه دمق مي شويد، كتاب آقاي رفسنجاني بيشتر روايت هاي كوتاه و گذرايي است از روز و شب ايشان در هر سال كه مطمئنا به خاطره شبيه نيست اما اسناد، نامه ها، ضمائم و تصاوير كتاب ها ،دنياي ديگري است كه...
پنجم؛ دفتر پژوهش هاي راديو هم از آن مراكز بي سر و صدايي است كه كارهاي هدفمند خوبي ترجمه و تاليف مي كند. از جديدترين عنوان اين تاليفات «تاريخ نگاري به شيوه راديو BBC» است كه در آن خانم «صفورا نيري» بالغ بر 100 برنامه تاريخي شبكه هاي مختلف كمپاني بي بي سي را بررسي كرده و تاريخ نگاري رسانه اي استعمار پير را موشكافي كرده است. زياد كاري نداشته باشيد كه «سروش» چند سالي است كتاب جديد ندارد!
ششم؛ براي بسياري از ما كه سن مان به «دو كلمه حرف حساب» آقاي گل آقا قد نمي دهد، خاطرات منتشر نشده مرحوم كيومرث صابري فومني به شدت قابل توجه است. محور اصلي اين خاطرات نمكين امام خميني(ره) و انقلاب است. كتاب 170 صفحه اي «خاطرات كيومرث صابري» با پشت جلد منصفانه 1500 تومان در زمان حيات اين روزنامه نگار فقيد و به درخواست مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خميني (س) تحرير و تحويل داده شده است و در ليست خريد قطعي بنده قرار گرفته است. همين موسسه عزيز در اقدامي كم سابقه دو جلد از مجموعه شش جلدي كميك استريپ انقلاب را هم تهيه كرده كه فكر مي كنم براي كودكان و نوجوانان هديه جالبي باشد.
و...اما جداي از اين حرف هاي خودماني بايد از صدا و سيما بابت تمام برنامه هاي هول هولكي و سفارشي و از وزارت ارشاد هم به خاطر اين همه تيزر تلوزيوني، اعلاميه، ويژه نامه و بيلبوردهاي شهري به صورت ويژه تشكر كنيم. كاش معناي تبليغات را بعد از 21 دوره درك مي كرديم. راستي درباره كتاب هايي كه از نمايشگاه مي خريد و يا هر كتابي كه دوست داريد به ديگران توصيه كنيد، براي ما بنويسيد. اگر خودتان هم نويسنده يا ناشر هستيد كه براي ما دو نسخه ارسال كرده و منتظر حركت هاي حساب شده ما باشيد! تا بعد...

 



از انتقاد تا انتقام

ليلا باقري
ماجراي انتقاد در كشور دارد به روزهاي اسف باري نزديك مي شود؛ در واقع هدف اصلي آن به فراموشي سپرده مي شود و لابي جاي خود را به دريافت انتقاد و اصلاح بر مبناي آن داده است. گمرك جمهوري اسلامي ايران به علت وجود پاره اي مشكلات در قوانين خود چندي پيش مورد انتقاد شخص رييس جمهوري قرار گرفت. از همان روزها مي شد حدس زد كه ايام بي برنامه گي و سفارش و تضييع حق در گمرك به پايان رسيده و با تغييرات جديدي كه روي خواهد داد، افق روشني در گمركي كه گويا سالهاست محل جولان عده اي خاص شده، در راه است...كالاهاي وارداتي طبق قوانين موجود بايد درصدي را به عنوان حق گمرك بپردازند كه اين درصد با توجه به تعرفه گمرك در ارتباط با كالاي وارداتي مشخص مي شود. براي مشخص كردن تعرفه گمركي بايد كالاي وارداتي ارزش گذاري شود. اين درست همان نكته اي است كه بايد مورد توجه قرار گيرد.
متاسفانه عدم ارائه تسهيلات از سوي گمرك، كم توجهي به اطلاعات كارشناسي در زمينه هاي مختلف از جمله كار كارشناسي براي ارزش گذاري كالاهاي وارداتي و نبود افراد متخصص در اين نهاد «حساس » از جمله مشكلاتي است كه گمرك با آن مواجه و مورد انتقاد بسياري قرارگرفته است. اما شواهد حكايت مي كند گمرك ايران، كه تنها يك نهاد اجرايي است و بايد تابع قوانين و مقرارت باشد، حاضر به پذيرش مشكلات و كاستي هاي موجود نبوده و تاب انتقاد را ندارد و بعضا كمر به انتقام هم مي بندد؛ متاسفانه.
نكته جالب اينكه نبود كار كارشناسي در ترخيص كالا و مشخص كردن تعرفه مورد نظر باعث مي شود تمام كالاها از نظر گمرك براي دريافت تعرفه، «يكسان» محسوب شوند. چه سيگار وارد كنيد و چه تجهيزات يك فعاليت پژوهشي صنعتي. اين در حالي است كه اين تناقض با اهداف كشوري كه در حال تلاش و تكاپو براي عقب نماندن از قطار تكنولوژي است و رسيدن به افق 1404 است خيلي همخواني ندارد و همين شده كه با قوانين نادرست و دست و پا گير گمرك مشكلات زياد و زيان باري براي وارد كنندگان كالا بخصوص محققان و پژوهش گران بوجود بيايد. نكته حائز اهميت اين است كه از نظر گمرك كسي كه براي ساخت دستگاه مكانيكي و خودكفا كردن كشور از وارد كردن اين دستگاه قطعات اوليه را وارد مي كند با كسي كه به قصد تجارت و عايد شدن سود بيشتر كالاي مصرفي مثل يك اسباب بازي را وارد مي كند، يكسان است و بايد همان مراحل را بدون كم و كاست طي كند. در واقع گمرك همه را با يك چشم مي بيند! چندي پيش در خبرگزاري برنا، در گفتگو با يك مبتكر جوان عنوان شده بود كه او براي واردكردن قطعات رباتي كه مي خواهد بسازد، بايد تعرفه 40درصدي پرداخت كند اما براي وارد كردن خود يك ربات، تعرفه موجود، چهار درصد است!! خب آيا با چنين قوانين حسابشده اي، كسي ديگر به فكر توليد و بومي كردن علوم مي افتد؟!
قصد نوشتن اين يادداشت را در صفحه نسل سوم نداشتم اما وقتي مطلع شدم گمرك براي آن جوان خط و نشان كشيده و او هم با تماس با آن خبرگزاري خواستار حذف مصاحبه شده و... آيا واقعا بايد در كشور ما اينگونه باشد كه اگر يك نفر حرف خودش را زد و درد دل كرد، به جاي اصلاح ساختار و گرفتن دست او، طرف را طوري ادب كنند كه پشيمان شود از هر نوع مصاحبه و گفتگو؟! البته كه رسانه هاي خنثي و مجيزگويي كه اين روزها بيشتر به آگهي نامه تبديل شده اند تا نقد سازنده ساختار اداري كشور، در دامن زدن به عدم انتشار انتقاد واقعي در جامعه بي تقصير نيستند. اينكه يك نهاد اجرايي چقدر مي تواند صاحب قدرت باشد كه از انجام مصوبات و قوانين شانه خالي كند جاي سوال دارد اما نكته قابل تامل، اقدام گمرك در جهت رصد افرادي است كه در گوشه و كنار رسانه ها انتقادي بر قوانين گمرك وارد كردند. گمرك با شناسايي اين افراد و سنگ اندازي مقابل پاي آنان براي ورود كالاهايشان سعي كرده درس عبرتي به آنان و سايرين دهد. خدا كند كه اين جوان عزيز با اين يادداشت از دست و قلم ما دلخور نشود كه ما وظيفه مان را انجام مي دهيم و ديگران يا بي ظرفيت تشريف دارند و يا روزنامه نگاري را با آگهي چاپ كردن از نهادها و موسسات اشتباه گرفته اند.

 



سلام و باقي مخلفات!

پارسا بيدل
ستون گذشته آنقدر موزون بود كه سر تعدادي از خوانندگان گيج رفت و بدنشان تاب برداشت. مصراع: از «خيالش»لرزه آمد خلق را!
در جبران آن، ناموزوني اين هفته را بيشتر مي كنيم. تشكر ويژه از شما بخاطر قابليت پيشرفته تان در تشخيص فونت متن از كاغذ روزنامه! گذر زمان، دست دستگاه هاي چاپ روزنامه را لرزان كرده و چشم شان را تار. هرچه دستگاه ها مي خواهند شفاف چاپ كنند، نمي شود! عن بعيد است كه اصلاحات لازم صورت گيرد! چون شما عادت كرده ايد و ما مرض دارتان نمي كنيم!
تغيير مختصري در ستون اتفاق افتاده. در حد يك »لام« كه مي تواند »خيار« را به «خيال» تبديل كند. ما با خيال خوش تريم تا با خيار. شوري اش هم به اندازه است. نمكش رژيمي است كه به زخم همه بخورد! غرض شنيدن قهقهه شما نيست. منظور لبخندي است لطيف و از سر شاعرانگي (واه واه چه حرفا!)
ما آماده ايم تا با همين تعاريف، انواع مشاوره ها، راهنمايي ها و پاسخ به سوالات شما را در تمامي زمينه ها و بصورت كاملا تخيلي و تخصصي داشته باشيم! درب ايميل ميرزا ( رحم الله يقرا الفاتحه!) مثل هميشه باز است.
آخر اينكه ما را با هيچ كس ديگر اشتباه نگيريد. همينجوري هم اشتباهي هستيم. ميرزا، ميرزا است و پارسا، پارسا! وجود استعدادي مثل ما اينقدر عجيب است؟! حالا قدرمان را ندانيد. آخر مي گذاريم مي رويم تا بفهميد فرار مغزهاي شور چقدر تلخ است! مال ما البته بيشتر فرار دل ها است تا مغز ها! اما في الحال كه نخبه پراني از اهم وظايف برخي مسئولان است...
من كه همه كار مي كنم با مغزم
هي سوژه شكار مي كنم با مغزم
حالا كه به اينجام(!) رسيده است بدان
يكروز فرار مي كنم با مغزم!

 



سكانس يك، هيجان، صف، حياط، يك رويا

و چشم هاي پر از اضطراب مادرها
كلاس درس، سكوت، دستها به سينه و بعد
سلام گرم معلم به وسعت دريا
خوش آمديد عزيزان من، به خانه ي خود
از اين به بعد منم، مادر شما، اينجا
سكانس بعد، هياهو، سر و صدا، لبخند
صداي زنگ، خوراكي، بدو بيا سارا
سكانس آخر قصه، كلاس، تخته و گچ
نگاه خسته، معلم و تق تق عصا
ميان كوچه هاي ناباوران طنين افكند
دوباره باز منم مادر شماها تا ...

 



پيشنهاد چي؟؟؟!

ناصر معيني - اصلا كاري ندارم چرا هفته قبل نسل سوم اينقدر درباره كتاب و كتاب خواني، ضدحال بود؛ به اين هم كاري ندارم كه مسئولان نمايشگاه كتاب، خودشان هم به خودشان رحم نمي كنند و هر سال بايد يكي دو جاي كار آنقدر بلنگد كه صداي همه را دربياورد، اسم هم نمي آورم كه مثلا كارت خوان ها از 20 تا دوتايش كار مي كند و غرفه كتب خارجي نور ندارد و مشكل اطلاع رساني همچنان وجود دارد و... مهم اين است كه سال تحويل فرهنگ در كشور ما توي همين 11 روز رقم ميتخورد و اين يعني از هر كجاي كشور كه باشي بايد دل بكني و رنج گرما را بر خود بخري و بيايي در مصلاي تهران و در هواي فرهنگ قدم بزني. جشن كتاب بدون من و تو معنايي ندارد. 5 روز ديگر باقي است و حتما سري به مصلاي زيباي تهران كه حالا با اين همه كتاب، زيباتر هم شده بزن؛ خصوصا غرفه هاي مركز اسناد، شاهد، بوستان كتاب، روايت فتح، صدرا، آستان قدس (با آن تزئينات منحصر به فردش) و ...غرفه كيهان را هم از دست ندهيد . (توصيه خيلي جدي: حتما با خودتان پول ببريد؛ بن الكترونيك در نمايشگاه به اندازه بطري آب معدني هم فايده ندارد و وجود يك عابر بانك در كل فضاي مصلي يعني ...)

 



تخته سفيد

گاهي وقت ها بد نيست كه يادمان بيايد...يادمان بيايد كه ما همه ستاره بوديم...و در همسايگي خدا، خانه اي داشتيم به اسم «آسمان...»
ما همه ستاره بوديم، ستاره هاي روشني كه زير نور خدا..در سينه سرد شب، آرام آرام مي تپيدند...
ما ستاره مانديم...و سالها بعد ستاره تر شديم...و ستاره تر تپيديم...
تا اينكه روزي دست هاي مهربان خدا ما را براي تجربه اي ارغواني، از آسمان چيد و بر زمين گذاشت.
مدتي گذشت. خيلي هايمان سالهاي ستاره بودن را فراموش كرده ايم و حالا ميتخواهيم در دامن سبز اين زمين ستاره شويم.. اما افسوس كه اين ستاره شدنمان، با آن ستاره بودنمان، هزاران كهكشان فاصله دارد! و باز هم زمان گذشت. خيلي ها اصلا يادشان نمي آيد كه ستاره بودند...اما براي ستاره شدن، وصله مي خورند به دامن گلدار زمين. و براي ستاره ماندن، زير هجوم نخ هاي پوسيده اين وصله ها ...ذره ذره جان مي دهند.
و روزگار ديگري گذشت...خيلي هاي ديگر يادشان آمد كه آري...روزي ستاره بودند...خواستند برگردند به سالهاي ستاره بودنشان...اما... اما ديدند برگشتن دل مي خواهد...دلي به اندازه ستاره هاي پر نور.
پس تصميم گرفتند كه ستاره اي زميني باشند ... و پريدند توي رود گل آلود زمانه و ... خيلي ها هم هنوز ستاره اند...يعني ستاره ماندند و ستاره هستند و خواهند ماند...اين را مي شود از نوري كه توي چشم هايشان برق مي زند فهميد...
هر صبح با اميد اينكه ما هم ستاره باشيم و ستاره بمانيم، به پنجره كوچك اتاقم سلام مي دهم آن هنگام كه آواز گنجشك ها بيد روبروي پنجره را مست كرده...نگاه مي كنم و آرزو كه اي كاش ما هم ستاره باشيم؛ ستاره اي در همسايگي خدا.
& نيلوفر حيدري

 



برفك..........

به قلم شيرين بانو و رفقا
يك سريال خوش مزه و خودماني. كوتاه، ميني مالي و دوست داشتني. همراه با طنزي ظريف و البته خياباني. با مجموعه اي از بازيگران جوان و خلاق و تيپ سازي هاي طنازانه. سريال بي ادعاي «آرزوهاي شيرين» كه هر روز ظهر از سيماي خانواده پخش مي شود و بعد از اخبار 19 هم تكرارش از شبكه يك، لحظات خنده و گريه جالبي را برايمان فراهم مي كند. پر از سوژه و تكه كلام و زيبايي نقد
اخلاق هاي بد اجتماعي است، از دست ندهيد كه حيف است.
چه بخواهيم و چه نخواهيم، شبكه سه امسال سنگ تمام گذاشته. از عيد نوروز و سريال طنزش كه بگذريم، برنامه هاي تركيبي كوتاه و خوش ساختي را بويژه براي اهل فرهنگ تدارك ديده. برنامه كوتاه يادگار و معرفي كتاب و مسابقه از آنها، ويژه برنامه محرمانه، درست مصرف كنيم، ياد مطهر و باغ كاغذي دوشنبه شب ها كه در ايام نمايشگاه هر شب بود و همچنين سريال هايي كه كمي خوش ساخت تر از باقي سريال هاست.
اخبار ساعت 21 را ديدي و نشستي كنار خانواده و يا شايد هم پاي سفره هستي و شام
مي خوري. يك موسيقي آرام و دلنواز و بعد...قلبت ديگر براي خودت نيست و چشم هايت يكباره پرتاب شده اند به 20 يا 25 سال قبل...جوان هايي لبخند بر لب كه از دوربين فرار مي كنند و در مسير اين فرار بلند فرياد مي زنند «كربلا كربلا ما داريم مي آييم...» و چقدر دلمان هوايي مي شود از اين تصاوير خاك خورده و سياه وسفيد آرشيو. دلمان را صيقل داديد بچه هاي بسيج تلويزيون با اين برنامه «يادباد»شبانه تان. خداقوت!

 

(صفحه(12(صفحه(10(صفحه(6(صفحه(9(صفحه(7(صفحه(8(صفحه(15(صفحه(11(صفحه(5(صفحه(16(صفحه(13(صفحه(4(صفحه (2.3.14