(صفحه(12(صفحه(7(صفحه(8(صفحه(15(صفحه(11(صفحه(5(صفحه(16(صفحه(13(صفحه(4(صفحه (2.3.14

    جستجو در پایگاه روزنامه کیهان  


دوشنبه 16 ارديبهشت 1387 - 28 ربيع الثاني 1429 - 5 مه 2008 - سال شصت و چهارم - شماره 189077
 

سانسور جنگ ها در رسانه هاي آمريكا
تاريخ سياه قاچاقچيان اسرائيلي در سينا
آن سوي چهره آرام كارتر



سانسور جنگ ها در رسانه هاي آمريكا

اولين خبرها در مورد بزرگترين فاجعه رخ داده در جنگ ويتنام، در رسانه ها انتشار يافت. در روزنامه «نيويورك تايمز» هم تنها عنوان شده بود كه در روستاي «ماي لاي» نيروهاي آمريكايي به پيروزي درخشاني دست يافته اند؛ چرا كه آنان در يك نبرد يك روزه، توانسته بودند 128 نيروي دشمن را از پاي درآورند و با درهم شكستن ويت كنگ ها، تونل هاي اختفاي آنان را از بين ببرند.
اما اين همه ماجرا نبود، در نبردي كه بدون حضور خبرنگاران انجام شد، يك سال طول كشيد تا يكي ازپرسنل سابق ارتش به نام «رونالدو ريدنسور» و يكي از خبرنگاران آسوشيتدپرس به نام «سيمورهرش» برنده جايزه پوليتزر به خاطر افشاي اين ماجرا با بررسي هاي لازم دريافتند كه «بيش از 400پيرمرد و زن و كو دك، در آن نبرد يك روزه توسط نيروهاي «چارلي ارتش آمريكا» قتل عام شده بودند.»
اما حقايق مربوط به اتفاقات اين روزها با سرعت بيشتري منتشر مي شود، چرا كه در آن روزها، روستاييان ويتنامي و مقامات محلي به تلفن هاي همراه براي اعلام حقايق اين فاجعه به جهانيان دسترسي نداشتند. امروز از جانب نيروهاي نظامي آمريكا همان اتفاقات در حال تكرارشدن است. در افغانستان و يا عراق هم، سخنگويان ارتش و يا مقامات شركت كننده در كنفرانس هاي مطبوعاتي، از موفقيت هايي چشمگير صحبت به ميان مي آورند. اگر اخبار و گزارش هاي جنگ را دنبال كنيد، بارها با اين مطلب روبه رو شده ايد كه 17 يا 30 يا 65 شورشي عضو طالبان و يا نيروهاي شبه نظامي تحت تعقيب ويا نيروهاي مسلح متعلق به القاعده، در نبردي كه با حمله اي هوايي نيز همراه بوده، به قتل رسيده اند. اين گزارش ها به يك بخش روزمره و عادي جنگ با يك دشمن جان سخت تبديل شده است.
در اكثر اوقات ما در ابتدا و انتهاي چنين نبردهايي، با يك نبرد هوايي روبه رو هستيم كه با قتل عام دشمن يك روز مرگبار ديگر را به پايان مي برد. البته ما در جنگ عراق كمتر گزارشي از چنين جنگ هاي هوايي مرگبار مي شنويم، چرا كه بيش از هرچيز، صحبت از عمليات انتحاري، خودروهاي بمب گذاري شده و تله هاي انفجاري به ميان مي آيد.
بايد دانست كه بسياري از حملات هوايي روي داده در مناطق روستايي افغانستان و يا شهرهاي پرجمعيت عراق، در رسانه هاي آمريكا سانسور مي شوند. چرا كه دراين حملات، بسياري از غيرنظاميان جان مي بازند؛ به ويژه اينكه معمولا اين نبردها در مجاورت محل سكونت غيرنظاميان روي مي دهد. البته به دليل حضور نيافتن خبرنگاران دراين نبردها، اخبار منتشرشده ازسوي رسانه هاي مستقل، به سادگي قابل انكار خواهدبود. هرچند استفاده از عباراتي نظير حمله اشتباهي و يا به كارگيري شهروندان به عنوان سپر انساني، از ديگر توجيهات نيروهاي نظامي آمريكا است.
همچنين هرگاه سخن از بررسي اتفاقات روي داده به ميان مي آيد، اين حرف ها بدين معناست كه ما شاهد هيچ اقدامي نخواهيم بود. اگرچه در مواردي محدود، با اعلام پرداخت هزينه هاي جبراني و يا عذرخواهي روبه رو بوده ايم. البته در فجايعي نظير واقعه منطقه «حديثه» تعدادي از سربازان «جزء» به ميز محاكمه كشانده شده اند. اتفاقي كه در مورد حمله اشتباهي به نيروهاي ائتلافي مستقر در افغانستان به گونه اي مشابه روي داد و خلبان آمريكايي به پرداخت 5600 دلار جريمه! محكوم گرديد.
رهبران آمريكايي (و ناتو) معمولا به ويژگي هاي وحشيگرايانه و بربريت دشمنانشان اشاره مي كنند (اتفاقي كه در مورد استفاده از كودكي 6ساله به عنوان بمب گذار انتحاري روي داد). اما كشتار غيرنظاميان از سوي آنها، اتفاقي سهوي و يا اجتناب ناپذير در نبردهاي مدرن تلقي مي گردد.
اخيراً در افغانستان، ما شاهد حملات هوايي متعددي بوده ايم و اعتراضات گسترده نسبت به نتايج اين حملات، به يك بخش عادي اخبار رسانه هاي ما تبديل شده است. البته «كرزاي» رئيس جمهور افغانستان، شهردار كابل را به دليل اعتراضات مداوم نسبت به بمباران هاي گسترده در اين كشور، چندي پيش بركنار كرد!
مؤسسه ACBAR كه يكي از مؤسسات فعال در حوزه حقوق بشر است، در سال جاري اعلام كرد كه تعداد كشته شدگان افغان به دست نيروهاي غربي، از تعداد تلفات به وجود آمده توسط نيروهاي طالبان، فراتر رفته است. همچنين بان كي مون دبيركل سازمان ملل متحد نيز اخيراً از نيروهاي حاضر در افغانستان خواست كه در حملات خود از آسيب رساندن به غيرنظاميان بپرهيزند.
مرگ غيرنظاميان؛ لكه ننگ اشغالگران
با نگاهي به اخبار انتشار يافته در مورد حملات هوايي صورت گرفته و نتايج آن، مي توان به نتايج سودمندي دست يافت. به تعدادي از اين گزارش ها (كه مربوط به سال گذشته ميلادي است) اشاره مي كنيم.
18 ژوئن: حمله به يكي از نقاط مشكوك به حضور نيروهاي طالبان در استان پكيتا. اخبار بعدي از كشته شدن چند كودك حكايت مي كند. گزارش هاي بعدي از مرگ 100 غيرنظامي خبر مي دهد. مسئولان نظامي آمريكا هم از اشتباه در هدف گيري صحبت به ميان مي آورند.
21 ژوئن: حمله هوايي به يك خانه مشكوك در بعقوبه عراق كه اشتباه در هدف گيري، به مرگ 11 شهروند غيرنظامي انجاميد. براساس اعلام مقامات آمريكايي، حادثه در دست بررسي است. بي بي سي هم گزارش مي دهد كه در اين حمله 12 غيرنظامي و از جمله 3 زن كشته شده اند. (يكي از احزاب سني عراق هم ادعا مي كند كه تاكنون 350 غيرنظامي در حملات هوايي هلي كوپترهاي آمريكايي، جان باخته اند.)
21 ژوئن: 25 غيرنظامي و از جمله 9 زن و 2 كودك و يك روحاني مسن، در حمله اي هوايي در استان «هلمند» جان باختند.
22 ژوئن: مسئولان ارتش آمريكا اعلام كردند كه 17 شبه نظامي، در يكي از روستاهاي شمال بعقوبه به قتل رسيدند. اما براساس يكي از گزارش هاي شبكه بي بي سي، مشخص شد كه 11 روستايي كه بدن هايشان در اين حملات تكه تكه شده بود، در ميان قربانيان اين حمله بوده اند.
22 ژوئن: در حمله مشترك نيروهاي آمريكايي و ناتو، 60 جنگجوي افغان در نزديكي مرز پاكستان، به قتل رسيدند. اما سخنگوي ارتش پاكستان از قتل عام 6 مرد، 3 زن و يك كودك در اين حمله، سخن به ميان آورد. تعداد اين كشته شدگان بعدها به 12 تن افزايش يافت. در اين حمله كه از هواپيماهاي غول پيكر بي52 و هلي كوپترهاي آپاچي بهره برده شده بود، براساس گزارش روزنامه مصري الاهرام، در مجموع 31 غيرنظامي پاكستاني به قتل رسيدند كه بسياري از آنها، زن و كودك بودند.
2 ژوئيه: در حمله نظامي به يكي از مناطق شهر شيعه نشين ديوانيه، كه توسط دو هواپيماي اف16 صورت گرفت، 10 شبه نظامي كشته شدند. اما بعدها مشخص شد كه 6 كودك كمتر از 12سال، در ميان قربانيان بوده اند. در همين روز نيز خبرها از كشته شدن 108 غيرنظامي در استان «فاراح» حكايت مي كند. هرچند آمريكايي ها اين گزارشات را تبليغات نادرست نيروهاي طالبان مي خوانند.
جنگ هوايي در افغانستان
حتي از اين ليست گزينشي نبردهاي هوايي كه معمولا حملات انجام شده در خاك عراق ناگفته مانده است، مي توان به الگويي دست يافت. اما در فراسوي قتل عام غيرنظامي، چرا بايد چنين اتفاقاتي روي دهد؟
اجازه دهيد كه بحث خود را اين چنين شروع كنيم: با تغيير دامنه نبرد در عراق و افغانستان، آينده اين دو جنگ در هاله اي از ابهام قرار گرفته است. چرا كه با افزايش 230 درصدي حملات انتحاري در افغانستان و بالا رفتن آمار مشابه در خاك عراق، تهديدات ناشي از اين حملات، بالاتر رفته است. نيروهاي ناتو هم، در مجموع از 50هزار نفر نيروي نظامي تشكيل شده اند كه 20هزار نفر از آنان كانادايي و اروپايي هستند. هرچند براي تأمين امنيت كامل در اين كشور، اين تعداد نيرو، ناكافي به نظر مي رسد و تلفات اين نيروها هم همچنان رو به افزايش است.
در اين كشور، نيروهاي نظامي با سرزميني گسترده و با ويژگي هاي خاص طبيعي روبه رو هستند كه همواره از لحاظ تاريخي، به قتلگاه نيروهاي خارجي اشغالگر شهرت داشته است. اما در اين كشور، ديگر گزينه افزايش نيروها، طرفداري ندارد. نيروهاي آمريكايي نيز به دليل حضور در خاك عراق، توان اين كار را ندارند.
اروپايي ها معتقدند، استفاده از حملات هوايي گزينه مناسب آنان در اين جنگ پيچيده است. در چنين شرايطي يكي از مقامات انگليسي بازديد كننده از خاك افغانستان معتقد است كه قتل هر غيرنظامي، به پيدايش 5 نيروي جديد طالبان منجر مي شود.
اما همان طور كه «رويتر» گزارش مي دهد، نيروهاي آمريكايي حاضر در خاك افغانستان، در حلقه حملات هوايي، محصور شده اند. در حقيقت از سال هاي جنگ جهاني دوم به بعد نيروهاي آمريكايي تنها به قدرت هوايي خويش، اتكا داشته اند.
جنگ سال 2001 ميلادي آمريكايي ها در خاك افغانستان هم عمدتاً از طريق هوا انجام گرديد، هرچند آنان با حمايت مالي گسترده از نيروهاي اتحاد شمال توسط سازمان سيا، در اين جنگ از حمايت هاي آنان هم بهره مند شده بودند. (جنگ عراق هم با همين حملات هوايي گسترده، آغاز شد.)
حتي با حضور نيروهاي زميني كشورهاي غربي در خاك افغانستان، اين حملات هوايي متوقف نشده است. بمب افكن هاي بي يك (B1) دراين نبردها نقشي اساسي دارند كه با استفاده از بمب هاي 2000 پوندي و 500 پوندي خود، هدف هاي موردنظر را تخريب مي كنند.
درحالي كه آمار كشته شدگان غيرنظامي همچنان روبه افزايش است، دولت ناكارآمد و ضعيف كرزاي، علي رغم تقويت نيروهاي طالبان در مناطق جنوبي هم مرز اين كشور با پاكستان، فاقد عملكرد مناسب است. دراين شرايط، به كارگيري حملات هوايي به رويكرد نيروهاي ناتو دراين جنگ تبديل شده است.
بدين ترتيب، آينده جنگ افغانستان كاملا روشن خواهد بود. چرا كه با افزايش حملات طالبان، حملات هوايي بيشتري صورت خواهد گرفت و آمار كشته شدگان غيرنظامي هم همچنان افزايش خواهد يافت و افغانستان خشمگين و متحدتر شده و اين وضعيت، پاياني نخواهد داشت.
جنگ هوايي در عراق
درخاك عراق، همان طور كه همگان كم و بيش مي دانند، نيروي زميني به بن بست رسيده است. هم اينك در كنار 156 هزار و هشتصد نيروي نظامي، ده ها هزار نيروي امنيتي شركت هاي پيمانكاري هم حضور دارند كه تعداد مجموع اين نيروها را به حداكثر خود رسانده است. اما سياست كاهش نيروها و نه خروج، راه حل مناسب فراروي نيروهاي نظامي ائتلاف است. همان طور كه كنگره نيز خواهان چنين اقدامي شده است.البته بوش هم ديگر به هموطنانش قول پيروزي نمي دهد و صحبت از پايان دادن به كار ناتمامش، به ميان مي آورد.
لذا دراين شرايط، افزايش دامنه حملات هوايي از استراتژي هاي موردنظر آمريكايي ها در سال هاي 2008 تا 2009 ميلادي عنوان شده است. چرا كه حجم بمب هاي استفاده شده در خاك عراق درسال 2007 ميلادي، دو برابر ميزان به كارگيري اين تسليحات درسال پيشين بوده است.
اين همان اتفاقي است كه در جنگ ويتنام نيز روي داد. در آن سال ها رئيس جمهور نيكسون، تصميم گرفت كه با خارج كردن كليه نيروهاي نظامي زميني به آموزش نيروهاي ويتنام جنوبي و محافظت از پايگاه هاي خود بپردازد.لذا حجم حملات هوايي ارتش آمريكا رشدي دو چندان يافت. امروزه و در خاك عراق نيز، ما شاهد اين واقعيت هستيم كه قدرت انساني جاي خود را به قدرت هوايي داده است. لذا از هم اينك تا مشخص شدن نتيجه انتخابات رياست جمهوري، ما همچنان شاهد افزايش حملات هوايي متحدين خواهيم بود. حملاتي كه شهروندان اين كشور را به خاك و خون خواهد كشيد.
بدين ترتيب، ما شاهد افزايش حملات اشتباهي و ناخواسته ديگري خواهيم بود كه به مرگ غيرنظاميان خواهد انجاميد.
قدرت هوايي= مرگ شهروندان غيرنظامي
اجازه دهيد كه به طبيعت جنگ هاي مدرن، بپردازيم. ما در سال هاي قرن بيستم، شاهد اين واقعيت بوده ايم كه جنگ ها بيش از هر زمان ديگري، غيرنظاميان را هدف قرار مي دهند. در دوره بين جنگ جهاني اول تا دهه نود ميلادي، براساس مطالعات دو كارشناس امور نظامي، درصد مرگ غيرنظاميان در جنگ ها از 14درصد به 90 درصد افزايش يافته است. پس قتل عام زنان و كودكان را بايد نقطه اتكاي جنگ هاي مدرن دانست.
اگرچه ما در جنگ هاي مدرن، به صورتي فزاينده با جنگ عليه غيرنظاميان روبه رو هستيم، اما هواپيماها كه در گستره اي فزاينده تر از توپخانه به نبردهاي دور مي پردازند، يك سلاح بي نهايت تروريستي به شمار مي روند. اختراع بمب اتمي و استفاده از نبرد هوايي به عنوان سلاح نهايي پايان دهنده جنگ ها را بايد يك حقيقت فراموش نشدني قرن بيستم به شمار آورد.
امروزه ديگر تفاوتي ندارد كه بمب هاي شما تا چه حد هوشمند هستند، چرا كه غيرنظاميان، قربانيان ناخواسته حملات هوايي خواهند بود. هر چند رئيس جمهور افغانستان در موضع گيري هايش اعلام كرد كه علي رغم سپاس از كمك ساير دولت ها به كشورش، بايد براي جان مردم افغان، ارزش بيشتري قايل شد. اين، اشاره اي بود به همان تعبيري كه فرمانده نظاميان آمريكايي حاضر در ويتنام، در مورد كم ارزش بودن جان ويتنامي ها در سال 1974 ميلادي مطرح كرده بود.
حداقل در نيم قرن اخير، قدرت هوايي به عنوان يك سلاح نژادپرستانه مورد استفاده قرار گرفته است. چرا كه هرچه جان افراد ارزش كمتري داشته باشد، استفاده از حملات هوايي، ساده تر خواهد بود. به علاوه، از فراز آسمان، انسان ها حشراتي حقير ديده مي شوند و نژادپرستي، جزء لاينفك اين حملات است.
اما نكته ديگر حائز اهميت اين است كه طراحان عمليات نظامي آمريكا به دنبال برنامه ريزي جنگ با دشمنانمان در محيط هاي پرجمعيت شهري هستند. هر چند با تداوم وضعيت فعلي در عراق و افغانستان، شرايط نيروهاي غربي روز به روز بدتر هم خواهد شد و افكار عمومي نيز با نگاهي بدبينانه تر به اين حوادث مي نگرد.
ما در حالي استفاده از عمليات انتحاري و بريدن سر گروگان ها و ياتله هاي انفجاري را محكوم مي كنيم كه استفاده كوركورانه از قدرت هوايي را تنها راه مقابله با اين شورشيان به حساب مي آوريم. اين قدرت بلامنازع هوايي در شش قرن اخير، تلفات گسترده اي را در سراسر دنيا به ويژه در ويتنام و عراق و بوسني و افغانستان به وجود آورده است، هر چند ما آمريكايي ها از پذيرفتن اين اقدامات به عنوان بربريت و وحشيگري مدرن، رويگردان هستيم، اما زمان آن فرا رسيده است كه به گونه اي مسئولانه تر در مورد اين وقايع بينديشيم.
منبع: سياحت غرب، شماره 54

 



تاريخ سياه قاچاقچيان اسرائيلي در سينا

منبع: الاهرام چاپ مصر مترجم: محمد معرفي
در سال هاي اخير، اسرائيل بارها از قاچاق اسلحه و مواد مخدر در مرز شرقي خود با مصر و تهديد آن براي امنيت خود سخن به ميان آورده و از اين موضوع ابراز نگراني كرده است.
بر اين اساس در ماه هاي اخير، اسرائيل با همه توان خود، اقدام به محاصره كامل غزه و فشار آوردن و گرسنگي دادن به مردم آن به بهانه تثبيت امنيت در مرزهاي شرقي مصر كرده است.
با وجود اين دولت مصر با رد ادعاي اسرائيل در مورد قاچاق اسلحه به غزه، اسرائيلي ها را به قاچاق مواد مخدر متهم كرده است.
روزنامه الاهرام در گزارشي، موضوع قاچاق مواد مخدر توسط اسرائيل به سرزمين هاي عربي و به خصوص مصر را مورد بررسي قرار داده است كه با هم مي خوانيم.
قاچاق سلاح و مواد مخدر، موضوعي است كه احتياج به بازگشت به دهه هاي گذشته براي بررسي نقش اسرائيل دارد. روزنامه ساندي تايمز چاپ انگليس در زمستان سال 1996 و بدون اطلاع رساني قبلي اقدام به چاپ مطلبي در اين مورد با عنوان «موفقيت طرح اسرائيل براي قاچاق مواد مخدر به مصر در دهه هاي اخير» در صفحه اول خود كرد.
افشاكننده اين موضوع «عوزي ماحانايمي» روزنامه نگار اسرائيلي الاصل و خبرنگار روزنامه انگليسي در منطقه بود.
تعدادي از روزنامه نگاران اسرائيلي و در مقدمه آنها دكتر «اسرائيل شاماك» در اين مورد به اظهارنظر پرداخته بودند كه اهميت افشاگري هاي مربوط به «ماحانايمي» به خاطر اينكه فرزند ژنرال «جيد عون ماحانايمي» بود از همه بيشتر بود.
ژنرال جيدعون ماحانايمي از افراد برجسته بخش عربي تشكيلات امنيتي ارتش اسرائيل بود كه در مورد او شاحاك يادآور شد: ژنرال جيدعون به خاطر اختلافاتش با «موشه دايان» حتي بدون دريافت درجه ژنرالي مرد.
عوزي ماحانايمي در اين افشاگري كه اطلاعات آن از هشت افسر اسرائيلي جمع آوري شده بود، در مورد طرحي كه اسرائيل در دهه 60 با عنوان «النصل» سخن به ميان آورده است و به گفته وي اين طرح حتي تا دهه هشتاد نيز ادامه داشت.
براساس مستندات اسرائيلي طرح «نصل» متضمن قاچاق مقادير زيادي از حشيش از مركز آن در سرزمين هاي لبنان (تحت اشغال اسرائيل) به قلب مصر براي رواج اعتياد به مواد مخدر ارزان و ضربه زدن به جوانان مسلمان به خصوص نيروهاي نظامي مصر بود. يكي از افسراني كه در دهه هفتاد مسئوليت پي گيري حمل و نقل (قاچاق) محموله هاي مواد مخدر را برعهده داشت تصريح كرد: من از اين كار پشيمان نيستم، چرا كه اين عمليات باعث شد كنترل قاچاق مواد مخدر در اسرائيل را به دست بگيريم و آن را در بين مصري ها گسترش دهيم. اما در مورد چگونگي پيداشدن اين طرح به ذهن اسرائيلي ها، يكي از افسران بلندپايه به روزنامه انگليسي ساندي تايمز گفت: ارتش اسرائيل همه تلاش هاي خود را به كار برد تا قاچاق مواد مخدر كه به طور سنتي از طريق بقاع انجام مي شد را قطع كند . براين اساس شناورهاي دريايي اسرائيلي در درياي مديترانه به گشتزني پرداختند. در اين موقع بود كه اسرائيلي ها متوجه شدند كه اين يك فرصت طلايي براي آنهاست، بنابراين تصميم دخالت در جابه جايي محموله (قاچاق) موادمخدر از لبنان به مصر به صورت مستقيم در مقابل دريافت مبالغي از قاچاقچيان مواد از سوي مقامات بالا اتخاذ شد. اين مبالغ به حساب هاي مخفيانه اي كه متعلق به ارتش بود واريز مي شد، تا منابع مالي براي عمليات مخفيانه ديگري تأمين شود. ارتش اسرائيل در واكنش به افشاگري هاي افسران، اين موضوع را تكذيب كرد.
روزنامه ساندي تايمز نيز در مقابل ساكت ننشست و براي اثبات مطالب خود سخنان شش افسر ديگر را كه گفته هاي افسران قبلي را مورد تأكيد قرار مي دادند به چاپ رساند.
يكي از اين افراد، افسري بود كه در يك پايگاه اسرائيلي در شهر «نهاريا» در شمال خدمت مي كرد و شاهد انتقال مواد مخدر به مصر از طريق دريا در آغاز دهه هفتاد بود.
يكي ديگر از اين افسران، كسي بود كه به مجموعه «طرح النصل» در سال هاي 1977 و 1987 پيوسته بود. به گفته اين افسر، عمليات قاچاق مواد مخدر به مصر از لبنان و به وسيله خودروهاي اسرائيلي انجام مي شد و نظاميان اسرائيلي تا رسيدن محموله ها به مرز مصر آن را همراهي مي كردند. او مي گويد: «گاهي وقت ها كه عمليات قاچاق مواد مخدر از طريق دريا انجام مي شد قايق هاي متعلق به نيروي دريايي اسرائيل بار قاچاق كشتي هاي حامل مواد مخدر را به نهاريا منتقل كرده تا از آنجا به مقصد مصر ارسال شود.
يك افسر ديگر نيز به ساندي تايمز گفت: «من در آن زمان، دستور جابه جايي يك محموله مهم از لبنان به مرز مشترك مصر و اسرائيل را دريافت كردم، اما قبل از اينكه اقدام به جابجايي آن كنم، از من خواسته شد كه يك برگه را امضاء كنم كه در آن نوشته شده بود، در صورت كشف محموله و فاش كردن اسرار عمليات حداقل با مجازات 20 سال زندان مواجه خواهم شد.»
«در آغاز اين عمليات يك ژنرال اسرائيلي كه يعقوب ناميده مي شد، مرا تا قلب سرزمين هاي لبنان همراهي كرد و اوامري براي حمل و بارگيري آن كه بسته هاي حشيش بود صادر كرد.»
روزنامه انگليسي ساندي تايمز تأكيد كرد كه مجريان طرح «النصل» تعدادي از اماكن را براي ملاقات ها و برنامه ريزي عمليات قاچاق محموله موادمخدر به قاچاقچيان در قلب مصر تعيين كرده بودند.
همچنين به اين قاچاقچيان تأكيد شده بود كه موادمخدر را به قيمت ارزان با اين اولويت كه در منطقه بين وادي نيل و قاهره از يك طرف و كانال سوئز از طرف ديگر توزيع شود در بين رزمندگان مصري به فروش برسانند.

 



آن سوي چهره آرام كارتر

وقتي با آگاهي كامل تاريخي و با ديدي انتقادي به سفر «جيمي كارتر» رئيس جمهور اسبق آمريكا، به خاورميانه نگاهي بياندازيم، مي بينيم كه اين فرد هميشه از رژيم صهيونيستي جانبداري كرده است. كارتر بود كه با واداشتن «انورسادات» به امضاي توافق نامه كمپ ديويد، خارج كردن عملي مصر از دايره مناقشه اعراب و اسرائيل و ايجاد شكاف در اجماع كشورهاي عربي در مسائلي چون به رسميت شناختن رژيم صهيونيستي، بازپسگيري حقوق از دست رفته ملت فلسطين و عقب نشيني از اراضي اشغالي 1967، توانسته است بزرگ ترين پيروزي را در تاريخ اين رژيم به ثبت برساند.
كارتر از جمله باهوش ترين رؤساي آمريكا بوده و زيرك ترين سياستمدار اين كشور است. او به عنوان يك ديپلمات كاركشته، به خوبي با هنر سخنوري در برابر رسانه ها آشنا است. كارتر مي داند كه چگونه با پنبه سر ببرد و از شيوه اي استفاده كند كه بسيار بهتر از جنگ هاي خانمانسوز «جرج بوش» رئيس جمهور كنوني است، جنگ هايي كه فجايع بسياري را به دنبال دارد.
بهبود چهره آمريكا
اقدامات كارتر انسان را به اعجاب وامي دارد. اين مقام سابق آمريكايي، يك نمونه عالي در ديپلماسي تبليغاتي است و انديشمندي و خردورزي، از وي يك دشمن عاقل ساخته است. به همين خاطر نيز بايد از اقدامات او احساس خطر كرد.
ما هرگز نمي توانيم آنچه را كه وي در كمپ ديويد انجام داد، فراموش كنيم. سياست نرم كارتر بسيار خطرناك تر از جنگ است و شايد رئيس جمهور اسبق آمريكا با چنين سياستي، موفق به تحقق اهدافي شود كه ارتش ها موفق به اجراي آن نشوند.
بي ترديد، مهم ترين هدف كارتر، بهبود بخشيدن به چهره آمريكا است، چهره اي كه بوش در دوره رياست جمهوري خود آن را كاملا مخدوش كرد. كارتر آمد تا چيزي را كه ارتش آمريكا خراب كرده اصلاح كند و از گسترش دامنه آتشي كه بوش و راستگرايان مسيحي محافظه كار افروخته اند، جلوگيري نمايد. حتي، تا اينجا نيز مي توانيم بگوئيم كه كارتر در اين زمينه (بهبود بخشيدن به چهره مخدوش شده آمريكا)، موفق به كسب پيروزي شده است.
رئيس جمهور اسبق آمريكا در كنفرانسي مطبوعاتي كه رسانه ها آن را پوشش دادند، از خود چهره يك مرد حكيم را به نمايش گذاشت و گفت كه به دنبال صلح است و به نمايندگي از جانب آمريكا، براي برقراري صلح از تمامي ظرفيت هاي خود استفاده مي كند.
او چهره جديدي از كشورش ارائه داد كه با چهره خون آشام بوش، «ديك چني» و «رامسفلد» متفاوت بود و امروز بسياري از افراد در جهان عرب هستند كه مي خواهند حرف هاي كارتر را باور كنند و اميدوارند كه آمريكا نقش حامي صلح را بازي كند و در جهت خاموش كردن آتشي كه كاخ سفيد در قلب تمدن انساني افروخته است، گام بردارد. ولي آيا واقعيت نيز همين است و واشنگتن روياي تحقق صلح را در سر دارد؟
پيروزي مقاومت
واقعيت آن است كه رئيس جمهور اسبق آمريكا براي يافتن وسيله اي جهت نجات رژيم اشغالگر قدس، به منطقه آمد و دليل اين مسئله را مي توان در اظهارات وزير جنگ رژيم اشغالگر قدس كه يكي از سياستمداران صهيونيست و از جمله مغرورترين آنها است، يافت. وي در گفت وگو با راديو سراسري رژيم صهيونيستي گفته بود: «اسرائيل به هيچ وجه نمي تواند روياي خود، آمريكا و كشورهاي اروپايي در نابودي حماس را محقق سازد. نابودي حماس و پايان حاكميت اين جنبش بر نوار غزه غيرممكن است و تجربه آمريكا در نابودي نظام ها و حاكم كردن دولت هاي مورد نظر خود در افغانستان و عراق، در مورد حماس بي نتيجه مانده است.»
جنبش مقاومت اسلامي فلسطين «حماس» طي هفته هاي گذشته چندين عمليات بي نظير ضدصهيونيستي انجام داد، كه نشان مي دهد، علي رغم محاصره، جنبش حماس همچنان قدرتمندتر مي شود.
اين جنبش مبارز فلسطيني نشان داد كه توان دفاع از غزه و همچنين انجام عمليات ابتكاري را دارد و مي تواند محاصره غزه را بشكند. همين امر باعث شد تا محبت ملت هاي عرب به حماس و خشم اين ملت ها عليه نظام هاي عربي حاكم افزايش يابد.
امروز ملت هاي عرب از دولت هاي خود مي خواهند تا از مردم نوار غزه در مقاومت قهرمانانه عليه اشغالگران صهيونيستي حمايت كنند. باتوجه به همين موضوع، مي توان گفت كه سد محاصره به زودي مي شكند. محاصره اي كه جنايت ضدبشري تلقي مي شود و هركس كه در آن مشاركت داشته باشد، ظالم به حساب مي آيد.
در وضعيت كنوني، رهبران ارشد رژيم صهيونيستي هشدار مي دهند كه تداوم فعاليت هاي نظامي گروه هاي فلسطيني و حملات شان به مواضع و پايگاه هاي اسرائيل در اطراف نوار غزه، نتايجي فاجعه بار به دنبال دارد. از جمله اين افراد مي توان به رئيس پيشين سازمان اطلاعات رژيم اشغالگر قدس اشاره كرد. اين مقام صهيونيستي گفته بود: هيچ گريزي از گفت وگو با جنبش حماس نيست. حماس يك واقعيت انكارناپذير به شمار مي رود و بايد براي تعامل با آن وارد عمل شد.
هدف كارتر
ما هرگز به اين درجه از بلاهت و حماقت نرسيده ايم كه باور كنيم جناب كارتر بدون توافق قبلي با بوش و رژيم صهيونيستي و تنها براي شنيدن مواضع گروه هاي فلسطيني، به خاورميانه سفر كرده است.
رئيس جمهور اسبق آمريكا به منطقه آمد تا با «خالد مشعل» ديدار كند و خواستار توقف يك ماهه حملات موشكي گروه هاي مقاومت شود، يعني اينكه آتش بس به صورت يك جانبه به اجرا درآيد؛ البته آقاي مشعل آتش بس يك جانبه را نپذيرفت و تأكيد كرد كه آتش بس بايد به صورت متقابل و همزمان باشد.كارتر در ديدارش با رئيس دفتر سياسي جنبش حماس، به دنبال آن بود تا براي حل ماجراي «گلعاد شاليت»، نظامي اسير صهيونيستي، با آقاي مشعل به توافق برسد و در مورد زنده بودن وي اطمينان حاصل نمايد، ولي حماس بر شروط خود براي مبادله اسرا تأكيد كرد و با پيشنهاد كارتر مبني بر آزادي شاليت در مقابل آزادي نمايندگان و وزراي اسير مخالفت نمود.
در پايان بايد گفت، موفقيتي كه كارتر در ديدار خود با رهبران حماس بدان دست يافت، جلب موافقت اين جنبش با امضاي معاهده آتش بس طولاني مدت با رژيم صهيونيستي بود كه مشروط به عقب نشيني اين رژيم از مناطق اشغالي 67 (از جمله شهر قدس اشغالي)، تشكيل كشور فلسطين و تضمين حق بازگشت آوارگان است؛ البته بايد تمامي اينها به همه پرسي گذارده شود.
شايان ذكر است كه موافقت جنبش حماس با تشكيل كشور فلسطين در مرزهاي 1967، هرگز به معناي شناسايي موجوديت اسرائيل نيست؛ بلكه يك راهكار مقطعي محسوب مي شود و بي هيچ ترديدي بايد گفت كه مقاومت جامعه جهاني را واداشته است تا به اصول و آرمان هايش احترام بگذارد و بداند كه هيچ گونه چانه زني را در مورد حقوقش نمي پذيرد و محاصره غزه شكسته خواهد شد و دشمنان هرگز نمي توانند اراده ملتي كه قصد آزادسازي ميهنش را دارد، درهم بشكنند.
مركز اطلاع رساني فلسطين

 

(صفحه(12(صفحه(7(صفحه(8(صفحه(15(صفحه(11(صفحه(5(صفحه(16(صفحه(13(صفحه(4(صفحه (2.3.14