(صفحه(12(صفحه(10(صفحه(6(صفحه(9(صفحه(7(صفحه(8(صفحه(15(صفحه(11(صفحه(5(صفحه(16(صفحه(13(صفحه(4(صفحه (2.3.14

    جستجو در پایگاه روزنامه کیهان  


یکشنبه 15 ارديبهشت 1387 - 27 ربيع الثاني 1429 - 4 مه 2008 - سال شصت و چهارم - شماره 189076
 

تحقق اوامر الهي
الله الله و استجابت دعا
روش تبيين معارف
عرفان از ديدگاه شهيد مطهري(ره)
مقام مخلصين در قرآن



تحقق اوامر الهي

قال علي (ع): لايقيم امرالله الاّ من لايصانع، ولايضارع و لايتبع المطامع
امام علي(ع) فرمود: فرمان خدا را تنها كساني برپا مي دارند كه اهل ظاهرسازي، و سازشكاري نباشند و از طمع ها و خواسته هاي نفساني پيروي نكنند.(1)
ـــــــــــــــــ
1- نهج البلاغه، حكمت 110

 



الله الله و استجابت دعا

شخصي در تاريكي شب، در حال دعا با سوز و گداز الله الله مي گفت شيطان نزد آن دعا كننده آمد و گفت: آن قدر الله الله مي گويي و جواب نمي شنوي. چرا اصرار مي كني؟ اين همه سوز و دعاي بي اثر بس است.
آن شخص نااميد و افسرده شد و دلش شكست. در عالم خواب حضرت خضر را ديد كه به او فرمود: چه شده الله الله نمي گويي مگر از راز و نياز پشيمان شده اي؟ آن شخص گفت: آخر هر چه مي گويم، جواب نمي شنوم، بنابراين نااميد شده ام. حضرت خضر فرمود: مگر بايد جواب خدا را از در و ديوار بشنوي؟ همين كه الله الله مي گويي معنايش اين است كه جذبه اي خدايي تو را خوانده و از جانب معشوق تو را به خود كشانده است.
ني، كه آن الله تو، لبيك ماست
آن نياز و سوز و دردت، پيك ماست.
ترس و عشق تو كمند لطف ماست
زير هر يا رب تو لبيكهاست.
پس از اين معاني و هشدار، فهميد آن ندا از شيطان است و نبايد نااميد از حق شد كه اين الله الله دليل راه يابي و پذيرش به آن درگاه است.(1)
ـــــــــــــــــــــــــ
1- داستان هاي مثنوي، ج2، ص48

 



روش تبيين معارف

پرسش:
قرآن كريم چه شيوه ها و الگوهايي را در تبيين معارف الهي و انساني ارائه مي دهد؟
پاسخ:
خداي سبحان رسالتهاي رسول اكرم(ص) را تلاوت آيات بر مردم، تعليم كتاب و حكمت به انسانها و تزكيه نفوس آنان معرفي مي كند: «هوالذي بعث في الاميين رسولا منهم يتلوا عليهم اياته و يزكيهم و يعلمهم الكتاب و الحكمه و...»(1) و جامع همه اين رسالتها، «دعوت به سوي خدا» است كه سرلوحه برنامه همه انبياي الهي است و روشهاي آن در قرآن كريم تبيين شده است: «ادع الي سبيل ربك بالحكمه و الموعظه الحسنه و جادلهم بالتي هي احسن»(2). خداي سبحان كه شيوه هاي گوناگون دعوت را به رسول خود آموخت، خود نيز در تبيين و تفهيم معارف قرآني آن را به كار گرفت.
سر استفاده از روشهاي گوناگون در دعوت و تعليم، آن است كه انسانها گرچه از فرهنگ مشترك فطري برخوردارند، ليكن در هوشمندي و مراتب فهم يكسان نيستند و به تعبير برخي روايات همانند معادن طلا و نقره متفاوتند: «الناس معادن كمعادن الذهب و الفضه»(3)؛ برخي از مخاطبان قرآن كريم انسانهاي ساده انديش و برخي حكيمان فرزانه و ژرف انديشان باريك بينند.
از اين رو، لازم است كتاب جهان شمول الهي، معارف فطري را با روشهاي متفاوت و در سطوح گوناگون تبيين كند تا ژرف انديشان محقق به بهانه نازل بودن مطالب وحي خود را بي نياز از آن نپندارند و ساده انديشان مقلد نيز به دستاويز پيچيدگي معارف آن، خود را محروم نبينند. بر اين اساس، قرآن كريم نه تنها از راه حكمت، موعظه و جدال احسن ره آورد خويش را ارائه كرده است، بلكه بسياري از معارف خود را در چهره مثل نمودار ساخته و از راه تمثيل آنها را تنزل داده است تا براي شاگردان و مبتديان تعليم، و براي محققان و خردپيشگان تأييد، و در نتيجه فهمش ميسور همگان باشد.
شيوه جمع ميان حكمت، موعظه و جدال احسن از يك سو و تمثيل و تشبيه و نقل داستان از سوي ديگر در دعوت و تعليم، از ويژگيهاي كتاب الهي است و در هيچ يك از كتب علوم عقلي و نقلي كه مولفان و مصنفان آنها تنها به ارائه براهين صرف و استدلال محض عقلي يا نقلي بسنده مي كنند تداول ندارد.
غرض آن كه، قرآن كريم افزون بر آن كه براي نوع معارف خود برهان اقامه مي كند براي عمومي كردن فهم آنها مثل نيز مي زند: «ولقد ضربنا للناس في هذا القرآن من كل مثل لعلهم يتذكرون»(4)؛ چنانكه توحيد را گاهي در چهره «برهان تمانع» (اگر بر خلقت جهان هستي دو اراده حاكم بود فساد بوجود مي آمد) عرضه مي كند: برهاني كه حكيمان و متكلمان، آن را به عنوان پيام وزين و سنگيني تلقي مي كنند و گاهي در لباس مثلي ساده كه هر امي درس ناخوانده اي توان فهم آن را دارد.
ــــــــــــــــــــــــ
پي نوشت ها:
1- سوره جمعه، آيه .2
2- سوره نحل، آيه 52.1
3- بحار، ج 85، ص 5.6
4- سوره زمر، آيه 72.

 



عرفان از ديدگاه شهيد مطهري(ره)

& عليرضا مزروعي
مقام معظم رهبري:
«بايد روي افكار شهيد مطهري، كارفكري بشود، يعني جمعي اهل تحقيق علاقه مند به كار علمي، بنشينند و نظرات شهيد مطهري را در ابواب مختلف استخراج كنند، درباره موضوعات بي شمار و متنوعي كه ايشان در مباحث شان مطرح كرده اند از مجموع آثار، نظر آن شهيد را استخراج كنند. اين، راه گسترش و پيشرفت و شكوفايي فكري جامعه برمبناي آثار شهيد مطهري(ره) است و اميدواريم اين كار انجام بگيرد.»
باعنايت به اين بيانات مقام معظم رهبري، آنچه در پي مي آيد گذري است بر انديشه هاي شهيد مطهري(ره) پيرامون عرفان با توجه به بروز و ظهور افراد، تشكل ها و انجمن هاي انحرافي با پوشش مسائل عرفاني و معنوي و جذب برخي از جوانان به اين تشكل ها حتي در قالب برخي ورزشهاي خاص در جامعه مانند يوگا و... به نام عرفان به منظور ضرورت تبيين مباني فكري و عملي عرفان در قالب گفت وگوي مجازي با بهره برداري از آثار فيلسوف اجتماعي و عارف وارسته و فقيه شهيد استاد مطهري در راستاي رفع شبهات و سؤالات احتمالي نسل جوان تدوين شده است اينك با هم آن را از نظر مي گذرانيم.
¤حضرت استاد امروز مشاهده مي شود افرادي به وسيله فرقه هاي وارداتي و نو معنويت گرايي تحت پوشش مسائل عرفاني و معنوي بدنبال عرفان منهاي خدا و دين هستند آيا اين ديدگاه اساساً مبنا و ريشه عرفاني و علمي دارد؟
-اخيرا عده اي به عرفان توجه پيدا كرده اند از باب اين كه آن را فرهنگ انسان گرا مي دانند. كه اساس عرفان خداآگاهي و تسليم و به خداست. مي خواهند عرفان را از خدا جدا كنند و عرفان هم باشد. خيلي عجيب است! من در نوشته هاي امروز مي بينم به عرفان گرايش پيدا كرده اند، عرفان منهاي خدا و مذهب! اين خيلي عجيب است! امكان ندارد. امام باقر(ع) فرمود:
«شرقا و غربا فلاتجدان علما صحيحا الاشيئا خرج من عندنا».(1)
به غرب عالم برويد، به شرق عالم برويد، آخرش بايد بياييد اينجا زانو بزنيد تا حقيقت را بفهميد.(2) محي الدين عربي مي گويد: ما احب احد غير خالقه. احدي تاكنون غير از خالق خودش را دوست نداشته. لكن احتجب عنه تعالي تحت زينب و سعاد و هند(3) و... او در زير نامهاي معشوقهاي مجازي پنهان است، معشوق حقيقي خود اوست. در اين زمينه، مولوي شعرهايي دارد، مي گويد:
جرعه اين بر ريختن زان خفيه جام
برزمين خاك من كاس الكرام
در مقام تمثيل ذكر مي كند. مي خواهد بگويد كه جرعه اي از عشق الهي بر روي خاك ريخته و اگر انسان موجود خاكي را دوست مي دارد به اعتبار آن جرعه اي است كه روي خاك ريخته شده است.
جست برزلف و رخ از جرعه نشان
خاك را شاهان همي ليسند از آن
اين عارف مي گويد اگر همه، خاك را آنچنان در آغوش مي گيرند و مي ليسند، به اعتبار اين است كه از آن جرعه در آن است. بعد مي گويد:
جرعه خاك آميز چون مجنون كند
مرشما را صاف او تا چون كند
مي گويد اين معشوق مجازي به اعتبار اينكه يك ذره از آن جرعه در آن ريخته شده شما را اينجور كرده، اي اگر صاف بشود- يعني اگر به خود آن حقيقت برسي ديگر چه خواهي شد؟!(4)
ويليام جيمز در كتاب ديني و روان مي گويد: به دليل يك سلسله تمايلات كه در ما هست كه ما را به طبيعت وابسته كرده است، يك سلسله تمايلات ديگري هم در ما وجود دارد كه با حسابهاي مادي و با حسابهاي طبيعت جور درنمي آيد و همين تمايلات است كه ما را به ماوراءطبيعت مربوط مي كند، كه توجيه و تفسيرش همان است كه حكماي اسلامي كرده اند و معتقدند كه اين حالت فنايي كه عاشق پيدا مي كند در واقع مرحله تكاملي اوست، اين فنا و نيستي نيست؛ اگر معشوق واقعي اش همين شيء مادي و جسماني مي بود، فنا غير قابل توجيه بود كه چطور يك شيء به سوي فناي خودش تمايل پيدا مي كند؟ ولي در واقع معشوق حقيقي او يك واقعيت ديگر است و اين (معشوق ظاهري) نمونه اي و مظهري از اوست و اين در واقع با كاملتر از خودش و با يك مقام كاملتر متحد مي شود و به اين وسيله اين نفس به حد كمال خودش مي رسد.(5)
¤ عده اي براين باورند كه انديشه هاي عرفاني از فرهنگهاي ديگر چون يونان و هند و... وارد جهان اسلام شده است و جهان بيني اسلامي فاقد انديشه هاي عرفاني است نظر جنابعالي در اين زمينه چيست؟
-بعضي از مستشرقين اصرار داشته و دارند كه عرفان و انديشه هاي لطيف و دقيق عرفاني همه از خارج جهان اسلام راه يافته است.
گاهي براي آن ريشه مسيحي قائل مي شوند و مي گويند افكار عارفانه نتيجه ارتباط مسلمين با راهبان مسيحي است، و گاهي آن را عكس العمل ايراني ها عليه اسلام و عرب مي خوانند و گاهي آن را در بست مخصوص فلسفه نو افلاطوني كه خود محصول تركيب افكار ارسطو و افلاطون و فيثاغورث و گنوسيهاي اسكندريه و آراء و عقائد يهود و مسيحيان بوده است معرفي مي كنند و گاهي آنرا ناشي از افكار بودايي مي دانند همچنانكه مخالفان عرفا در جهان اسلام نيز كوشش داشته و دارند كه عرفان و تصوف را يكسره با اسلام بيگانه بخوانند و براي آن ريشه غيراسلامي قائل گردند.
مسئله اي كه اينجا لازم است مطرح شود اين است كه آيا عرفان اسلامي از قبيل فقه و اصول و تفسير و حديث است؛ يعني از علومي است كه مسلمين مايه ها و ماده هاي اصلي را از اسلام گرفته اند و براي آنها قواعد و ضوابط و اصول كشف كرده اند، و يا از قبيل طب و رياضيات است كه از خارج جهان اسلام به جهان اسلام راه يافته است و در دامن تمدن و فرهنگ اسلامي به وسيله مسلمين رشد و تكامل يافته است، و يا شق سومي در كار است؟(6)
¤ استاد، آغاز تفكر عرفاني در جهان اسلام از چه مقطع تاريخي بوده است؟
- آغاز عرفان نظري از زماني است كه عرفان بصورت يك فلسفه و يك بيان و يك بينش درباره وجود و هستي مدون شد. البته كم و بيش بطور متفرقه در كلمات عرفا از صدر اسلام شاهد آن بوده ايم ولي آن كس كه عرفان را بصورت يك علم درآورد و عرفان را باصطلاح متفلسف كرد و بصورت يك مكتب درآورد و در مقابل فلاسفه آنرا عرضه داشت و فلاسفه را در واقع تحقير كرد و اثر گذاشت روي فلسفه و فلاسفه اي كه بعداز او آمدند چاره اي جز اعتنا به نظريات او نداشتند، محي الدين عربي است. بدون شك پدر عرفان نظري در اسلام محي الدين عربي اين اعجوبه روزگار است.
محي الدين عربي خواه ناخواه پدر عرفان اسلامي است و او عارف بزرگي است كه تحولي عظيم در عرفان اسلامي بوجود آورد و عرفاي بعداز او همه از او الهام گرفته اند. (7)
¤ يعني تا قبل از محي الدين عربي عرفان به تعبير حضرت عالي متفلسف نشده و به صورت يك مكتب در نيامده بود؟
- محي الدين اول كسي است كه عرفان را متفلسف كرد يعني به صورت يك مكتب منظم درآورد. بحث مسئله وحدت وجود كه محور عرفان است براي اول بار توسط محي الدين بيان گرديد عرفا نظري بدين صورت كه علمي مدون باشد و در مسائل به شكل فلسفي اظهارنظر كند اگرچه بيش و كم سابقه دارد ليكن مسلما تدوين كننده آن در دوره اسلامي محي الدي عربي طائي اندلسي است.
عرفان نظري قبل از محي الدين نظير منطق قبل از ارسطو است كه هم بود و هم نبود بود از اين لحاظ كه مردم بالفطره تا حدود زيادي طبق قواعد منطقي عمل مي كردند و نبود يعني به صورت يك علم مدون نبود.
عرفان نظري نيز چنين است. بر تمام مسائل عرفان نظري، مي توان شواهدي از آيات قرآني و كلمات اوليا بزرگ حق مخصوصاً حضرت امير(ع) يافت ولي محي الدين اول كسي است كه عرفان نظري را بصورت علمي كه موضوعش ذات حق است درآورد.
محي الدين چه در عرفان نظري و چه در عرفان عملي شيخ العرفاست و به حق او را شيخ اكبر لقب داده اند.
بعداز او عرفان رنگ و بوي ديگري پيدا كرد. شاخصيت او در عرفان كه بطور مطلق تحت عنوان شيخ از او ياد كرده اند از شاخصيت بوعلي كه شيخ در فلسفه و شيخ طوسي كه شيخ مطلق فقه است درميان قدما و شيخ انصاري كه شيخ مطلق فقه و اصول است در صدساله اخير و شيخ عبدالقادر كه شيخ مطلق فن فصاحت و بلاغت است، بيشتر است كه كمتر نيست.
¤ اثرگذاري محي الدين عربي درگستره جهان اسلام و ميان عرفاي حقيقي در طول تاريخ چگونه بوده است؟
- محي الدين، غوغايي عرفاني در جهان اسلام از اندلس گرفته تا مصر و شام و ايران و هند برانگيخت. صدرالدين قونوي (اهل قونيه) فخرالدين عراقي، ابن فارض مصري، داود قيصري، عبدالرزاق كاشاني، مولوي بلخي، محمود شبستري، حافظ، جامي، همه شاگردان مكتب اويند.
او شاگردان زيادي داشته است كه اين كتب عرفاني علمي را نوشته اند از قبيل صدرالدين قونوي، صدرالدين قونوي ضمن آنكه ناپسري اوست شاگرد و مريد فوق العاده محي الدين نيز بوده است و در واقع شارح گفته هاي پدر و استاد خويش مي باشد.
ابن فارض مصري قصيده تائيه ابن فارض در حدود هزار شعر است نه صدو پنجاه يا شصت بيت است كه همه آنها به (ت) ختم مي شود.
داود قيصري شارح فصوص از اين طبقه است. يعني از طبقه احيا شده ها و زنده شده هاي محي الدين است و نيز عبدالرزاق كاشاني، شارح ديگر فصوص، مولوي كه در قونيه معاصر بوده با صدرالدين قونوي و با صدرالدين نشست و برخاست داشته است فوت وي سي چهل سال بعد از فوت محي الدين است. بعداز او هم البته كساني آمده اند از جمله محمود شبستري صاحب گلشن راز، جامي، كه از شارحين فصوص الحكم محي الدين نيز مي باشد و اينها همه سخت تحت تأثير محي الدين عربي هستند و در اشعار شبستري انسان كلمات محي الدين را كاملا مي تواند ببيند و از كساني كه سخت در مقابل محي الدين فروتن و متواضع است صدرالمتالهين مي باشد غرض اين است كه محي الدين تأثير عجيبي روي عرفان بعد از خود گذشته است و ديگران نيز اين را اعتراف كرده اند و پدر عرفان نظري همان طور كه عرض كردم محي الدين است.(7)
¤ استاد محي الدين بر صاحب حكمه الاشراق نيز اثرگذار بوده است؟
- سهروردي معروف، يعني شيخ شهاب الدين سهروردي مقتول صاحب حكمه الاشراق كه معاصر با محي الدين است او را در مكه ملاقات كرده مي گويند كه ساعتها اينها با يكديگر در خانه كعبه ملاقات و گفتگو داشته اند و به احتمال بسيار بسيار قوي كه اين جهت بيشتر مورد غفلت است حكمت ذوقي و اشراقي اين جناب سهروردي بيشتر تحت تأثير محي الدين عربي بوده است تا تحت تأثير ديگران و مي توانيم بگوييم كه محي الدين حتي در حكمت اشراق اسلامي هم اثر فراوان داشته است.
مي گويند وقتي كه از هم جدا شدند از شيخ اشراق پرسيدند چگونه ديدي اين مرد را؟
گفت: دريايي بي پايان. از محي الدين پرسيدند كه سهروردي را چگونه يافتي؟ گفت مرد صالحي بود.(8)
¤ جناب استاد مرز بين عرفان نظري و علمي را تبيين بفرمائيد؟
- عرفان نظري يعني جهان بيني عرفاني كه چيزي شبيه به فلسفه است. بينش خاصي است در مورد هستي و انسان. بينش عرفاني يعني آن نظري كه عارف و عرفان درباره جهان و هستي دارد كه بطور مسلم با نظر هر فيلسوفي مختلف و متباين است، يعني طبقه عرفا يك جهان بيني خاصي دارند كه با ساير جهان بيني ها متفاوت است.
يك جهان بيني خاص درباره خدا، درباره هستي، درباره اسما و صفات حق و درباره انسان. در واقع عرفان نظري اين است كه خدا در نظر عارف چگونه توصيف و شناخته مي شود؟ و انسان در نظر عارف چگونه است؟ عارف در انسان چه مي بيند و انسان را چه تشخيص مي دهد؟ عرفان نظري در واقع پايه هاي بينش عرفاني است كه بعضي آن را به عرفان فلسفي تعبير مي كنند.
عرفان عملي عبارت است از طي منازل سلوك از بدايات تا نهايات، به عبارت ديگر حالات و مقامات انسان است از اولين مرحله تنبيه و بيداري تا آخرين مرحله كه فنا في الله و بقاءبالله است و به عبارت ديگر حالات و مقامات انسان است در سير بسوي حق از اولين منزل كه عرفا آن را منزل «يقظه» نام مي نهند يعني منزل بيداري تا به آخرين منزل كه منزل وصول به حق است و آنها آنرا تعبير به توحيد مي كنند و اين مرحله انسان كامل از نظر عرفا است يعني از نظر عارف توحيد حقيقي جز وصول به حق حاصل نمي شود.
چنانكه مي دانيم عرفا از قديم الايام به نظريه وصول به حق و لقاءالله قائل بوده اند و همه شرايع را براي چنين غايت و نتيجه اي مي دانسته اند و در كتب خود اين منازل و مقامات را شرح داده اند كه خود نوعي روانشناسي تجربي و آزمايش رواني است. شما اگر شرح منازل السايرين خواجه عبدالله انصاري را ملاحظه كرده باشيد مي بينيد كه منازل سلوك را بصورت صد منزل بيان كرده و آنرا ده منزل، ده منزل كرده است كه از بدايات شروع مي شود و به نهايات منتهي مي گردد.
از نظر عرفا اين مسئله يك مسئله تجربي و آزمايشي است يعني در ميان علومي كه ما از گذشته داريم بيش از هر علمي شبيه تر به علوم امروزي از نظر متكي بودن به تجربه و آزمايش همين عرفان عملي است كه امروزي ها از آن بعنوان تجربيات دروني تعبير مي كنند. تعبيرات آقاي دكتر عبدالرحمن بدوي و اقبال لاهوري هم كه از فرنگيها گرفته اند چنين تعبيري است كه از سير و سلوك معنوي تعبير به تجربه دروني مي كند و اين از نظر روانشناسي خود يك وادي ناشناخته اي است و هر روانشناسي اساساً نمي تواند روانشناسي عرفاني را درك كند براي اينكه تا فردي عملا وارد اين وادي نباشد و به اين دنياي روح ورود نداشته باشد چه چيز را مي خواهد آزمايش كند؟
تنها يك روانشناس سالك عارف مي تواند ادعا كند كه من روانشناسي عرفاني را مي توانم بيان كنم، و آنرا توضيح دهم. در ميان روانشناسان جديد شايد فقط «ويليام جيمز» تا حدي در اين زمينه اطلاعات و مطالعاتي دارد و كتابي هم نوشته كه نام اصلي كتابش به نظرم «آزمايشهاي عرفاني» بوده است. قسمتي از اين كتاب را به زبان فارسي ترجمه كرده اند بنام «دين و روان» و اين مرد كه ضمناً يك مرد مذهبي عارف مشربي بوده شخصاً روانشناس نيز بوده است و روي بيمارهاي خود بيشتر از نظر عرفاني مطالعه كرده و سخت هم معتقد به حالات رواني و عرفاني است.
بهرحال در ميان فلاسفه و روانشناسان جديد شايد تنها اوست كه به اين روانشناسي توجه خاص كرده و به آن سخت ايمان دارد و پايبند آنست.
اين يك مسئله فوق العاده عظيمي است يعني مسئله عرفان عملي، مسئله انسان و شناخت انسان است. انسان از اولين مرحله خاكي بودن تا آن مرحله اي كه قرآن كريم آنرا لقاءالله مي نامد.(9)
¤ به نظر شما درباره رابطه اسلام با عرفان و تعاليم عرفا به طور كلي چند نظريه مطرح است؟
- نظريه گروهي از محدثان و فقهاء اسلامي نظريه گروهي از متجددان عصر حاضر، نظريه گروه بي طرفها.
1- نظريه گروهي از محدثان و فقهاء اسلامي به عقيده اين گروه، عرفان عملا پايبند به اسلام نيستند و استفاده آنها به كتاب و سنت صرفا عوام فريبي و براي جلب قلوب مسلمانان است و عرفا اساساً ربطي به اسلام ندارد.
2- نظريه گروهي از متجددان عصر حاضر. اين گروه كه با اسلام ميانه خوبي ندارند، و از هر چيزي كه بوي «اباحيت» بدهد و بتوان آن را به عنوان نهضت و قيامي درگذشته عليه اسلام و مقررات اسلامي قلمداد كرد به شدت استقبال مي كنند. مانند گروه اول معتقدند كه عرفا ايمان و اعتقادي به اسلام ندارند، بلكه عرفان و تصوف نهضتي بوده از ناحيه ملل غيرعرب بر ضداسلام و عرب در سرپوشي از معنويت.
اين گروه با گروه اول درضديت و مخالفت عرفان با اسلام وحدت نظر دارند و اختلاف نظرشان دراين است كه گروه اول اسلام را تقديس مي كنند و با تكيه به احساسات اسلامي توده مسلمان، عرفا راه و تحقير مي نمايند و مي خواهند به اين وسيله عرفان را از صحنه معارف اسلامي خارج نمايند، اين گروه دوم با تكيه به شخصيت عرفا، كه بعضي از آنها جهاني است، مي خواهند وسيله اي براي تبليغ عليه اسلام بيابند و اسلام را «هو» كنند كه انديشه هاي ظريف و بلند عرفاني درفرهنگ اسلامي، با اسلام بيگانه است و اين عناصر از خارج وارد اين فرهنگ گشته است. اسلام و انديشه هاي اسلامي درسطح پايين تر از اينگونه انديشه ها است. اين گروه مدعي هستند كه استناد عرفا به كتاب و سنت صرفا تقيه و از ترس عوام بوده است، مي خواسته اند به اين وسيله جان خود را حفظ كنند.
¤ استاد استدلال ايشان چيست؟
طرفداران نظريه اول- و كم و بيش طرفداران نظريه دوم- مدعي هستند كه اسلام ديني ساده و بي تكلف و عمومي فهم و خالي از هرگونه رمز و مطالب غامض و غيرمفهوم و يا صعب الفهم است.
اساس اعتقادي اسلام عبارت است از توحيد توحيد اسلام يعني همچنانكه مثلا خانه، سازنده اي دارد متمايز و متمايز از خود، جهان نيز سازنده اي دارد، جدا و منفصل از خود، اساس رابطه انسان با متاعهاي جهان از نظر اسلام زاهد است، زهد يعني اعراض از متاعهاي فاني دنيا براي وصول به نعيم جاويدان آخرت.
از اينها كه بگذريم به يك سلسله مقررات ساده عملي مي رسيم كه فقه متكفل آنها است. از نظر اين گروه آنچه عرفا به نام توحيد گفته اند مطلبي است وراء توحيد اسلامي زيرا توحيد عرفاني عبارت است از وحدت وجود و اينكه جز خدا و شوون و اسماء و صفات و تجليات او چيزي وجود ندارد. سير و سلوك عرفاني نيز وراء زهد اسلامي است، زيرا در سير و سلوك يك سلسله معاني و مفاهيم طرح مي شود از قبيل عشق و محبت خدا، فنا در خدا، تجلي خدا بر قلب عارف كه در زهد اسلامي مطرح نيست. طريقت عرفاني نيز امري است وراء شريعت اسلامي، زيرا در آداب طريقت مسايلي طرح مي شود كه فقه از آنها بي خبر است.
از نظر اين گروه، نيكان صحابه رسول اكرم كه عرفا و متصوفه خود را به آنها منتسب مي كنند و آنها را پيشرو خود مي دانند زاهداني بيش نبوده اند، روح آنها از سير و سلوك عرفاني و از توحيد عرفاني بي خبر بوده است. آنها مردمي بوده اند معرض از متابع دنيا و متوجه به عالم آخرت، اصل حاكم به روح آنها خوف بوده و رجاء خوف از عذاب دوزخ و رجاء به ثوابهاي بهشتي، همين و بس.
3- نظريه گروه بي طرفها- از نظر اين گروه در عرفان و تصوف، خصوفا در عرفان عملي، و بالاخص آنجا كه جنبه فرقه اي پيدا مي كند، بدعتها و انحرافات زيادي مي توان يافت كه به كتاب الله و با سنت معتبر وفق نمي دهد. ولي عرفا مانند ساير طبقات فرهنگي اسلامي و مانند غالب فوق اسلامي نسبت به اسلام نهايت خلوص نيت را داشته اند و هرگز نمي خواسته اند بر ضد اسلام مطلبي گفته و آورده باشند. ممكن است اشتباهاتي داشته باشند- همچنان كه ساير طبقات فرهنگي، مثلا متكلمين، فلاسفه، مفسرين، فقهاء اشتباهاتي داشته اند- ولي هرگز سوءنيتي نسبت به اسلام در كار نبوده است.
مسئله ضديت عرفا با اسلام از طرف طرح شده كه غرض خاصي داشته اند يا با عرفان و با اسلام. اگر كسي بي طرفانه و بي غرضانه كتب عرفا را مطالعه كند به شرط آنكه با زبان و اصطلاحات آنها آشنا باشد، اشتباهات زيادي ممكن است بيابد ولي ترديد هم نخواهدكرد كه آنها نسبت به اسلام صميميت و خلوص كامل داشته اند. (10)
پي نوشت ها:
1- بحارالانوار، ج46، باب 19، ص335
2- استاد شهيد مرتضي مطهري، مجموعه آثار جلد2، انتشارات صدرا
3- شرح سيد عليخان بر صحيفه سجاديه
4- استاد شهيد مرتضي مطهري، مجموعه آثار ج3، انتشارات صدرا
5-همان
6- استاد شهيد مرتضي مطهري، مجموعه آثار جلد 14، انتشارات صدرا
7- استاد شهيد مرتضي مطهري، تماشاگه راز: انتشارات صدرا
8- همان
9- همان
10- استاد شهيد مرتضي مطهري، مجموعه آثار جلد14، انتشارات صدرا

 



مقام مخلصين در قرآن

( محسن صداقتي)
اخلاص در قرآن كاربردهاي گوناگوني دارد. مي توان آن را از نظر فقهي، اخلاقي و عرفاني مورد بررسي قرار داد. اخلاص، در فقه اسلامي شرط صحت اعمال و افعال و عبادات دانسته شده است. به اين معنا كه هر عمل تقربي كه امور تعبدي دانسته مي شود در صورتي مفيد و مقبول و مؤثر است كه همراه با اخلاص باشد.
در معناي اخلاص گفته اند كه پاك كردن نيت از غير خدا و انجام دادن عمل براي اوست. اين معنا از واژه خلوص و خلاص گرفته شده كه به معناي پاك شدن و سالم گشتن از آميختگي است. وقتي چيزي با چيز ديگر مخلوط و آميخته نباشد آن را خالص گويند و در حقيقت معنايي نزديك به معناي صاف دارد. با اين تفاوت كه صاف به جنسي نيز كه از همان آغاز با چيزي آميخته نباشد اطلاق مي شود، در حالي كه خالص، جنسي است كه پس از امتزاج با چيز ديگر پاك شده و ناخالصي از آن زدوده شده باشد.
اخلاص در فرهنگ اسلامي
در فرهنگ اسلامي و قرآني مقصود از اخلاص، پاك كردن نيت از غير خدا و انجام دادن عمل براي خداست. با توجه به واژه شناسي و معناشناسي بايد گفت كه در اين تعبير از همان آغاز وجود آميختگي با چيز همسان و يا ناهمسان پذيرفته شده و بر لزوم اخلاص و پاك سازي تأكيد شده است.
در اخلاق اسلامي، اخلاص از جايگاه و اهميت ويژه اي برخوردار است. ملاك پذيرش و درستي هر رفتاري و نيز رهايي از چنگال ابليس، اخلاص دانسته شده است. عمل و رفتار بدون اخلاص و نيت خالص، كالبد بي جان دانسته شده و به عنوان پيوند رفتار بيروني با جان از ارزش خاصي برخوردار مي شود.
در عرفان اسلامي، اخلاص به پيراستگي عمل از هرگونه آميختگي تعريف شده و يكي از منازل سلوك (منزل بيست و چهارم) شمرده شده است.
برخي گفته اند كه اگر بخواهيم دين را بعنوان مجموعه اي از معارف الهي و مسائل اخلاقي و احكام عملي، تحليل كنيم تنها به اخلاص ختم مي شود؛ يعني انسان، ذات و صفات و افعالش را براين اساس قرار دهد كه همگي آن ها براي خدا باشد.
مراتب اخلاص
در بينش و نگرش قرآني، اخلاص (هر چند كه واژه اخلاص در قرآن به اين معنا به كار نرفته است ولي بسياري از آيات، همين مفهوم را تبيين مي كند) همانند ايمان و تقوا از مراتب تشكيكي برخوردار مي باشد. به اين معنا كه همه مراتب بيانگر وجود و ماهيتي واحد و يگانه است ولي از شدت و ضعف برخوردار مي باشند. هر مرتبه اي از آن مانند نور قابل آن است كه به اخلاص تعبير شود ولي برخي از مراتب از نظر شدت نسبت به مرتبه پايين تر، قوي تر است.
يكي از مراتب عالي اخلاص، مرتبه مخلصين (به كسر لام) است. آنان كساني هستند كه دين خود را براي خدا خالص كرده (آيات 913سوره بقره و 92 سوره اعراف و 41 سوره غافر) اما مرتبه عالي تر و برتر اخلاص مرتبه اي است كه قرآن از آن به مقام مخلصين (به فتح لام) تعبير كرده است. آنان كساني هستند كه از سوي خداوند خالص شده اند (مريم آيه 15 و نيز يوسف آيه 42 و حجر آيه 04).
گويا مقصود از مخلصين (به فتح لام) در اصطلاح و عرف قرآن، كساني هستند كه از آغاز آفرينش بر استقامت در فطرت و اعتدال آفرينش و خلقت آفريده شده اند و ادراكات درست، نفس هاي طاهر و قلب هاي سليم دارند و به سبب پاكي و صفاي فطرت و سلامت روان از همان آغاز داراي ويژگي اخلاص هستند و هر چند كه وجود ايشان همانند ديگر وجودات و طبايع، آميخته از فجور و تقواست و هر دو به غريزه و فطرت به ايشان الهام شده ولي آنان به عنايت و فضل الهي ساخته و پرداخته مي شوند و به عنوان صنعت الهي خالص مي شوند. (در قرآن درباره موسي آمده است: واصطنعتك لنفسي) آنان هر چه را كه ديگران به وسيله جهاد و مبارزه با نفس و الهامات فجوري آن و تزكيه به دست مي آورند با عنايت و توفيق الهي به دست آورده و خالص شده اند. آنان خالص شده خداوندي و ديگران خالص شده به تلاش و جهاد اكبر هستند.
در تعبير قرآني مخلصين (به فتح لام) پيامبران و اماماني هستند كه مورد عنايت الهي بوده اند و براي رهبري و راهنمايي بشر ساخته و پرداخته شده اند.
آنان هر چند كه از سوي خداوند خالص و مطهر شده اند (انعام آيه 78 و حج آيه 81) ولي اين موجب نمي شود كه دست از تلاش و مجاهدت بردارند. از آن جايي كه معرفت ايشان به خدا بيش از همگان است و خدا را به صورتي مي شناسند و توصيف مي كنند كه مورد پذيرش و تاييد خداوندي است، به همين علت بيشتر از ديگران از خداوند خشيت داشته و به عبادت و پرستش وي بيشتر از ديگران اهتمام مي ورزند و خود را به رنج مي افكنند. به گونه اي كه پيامبر اكرم(ص) دو سوم و يا نصف و يا يك سوم از شب را به عبادت مشغول مي شود. وقتي انسان، حق را به خوبي شناخت، عظمت وي در چشم او نمودار مي گردد و به همان اندازه خود را فقير و حقير مي يابد و به بندگي خدا اهتمام مي ورزد. اين گونه است كه مخلصان كه همان پيامبران و امامان باشند، در عبادات بر همه خلق پيشي مي گيرند و در اين راه از جان مايه مي گذارند.
ويژگي مخلصان در قرآن
مخلصان كساني هستند كه خداوند تعالي آنان را براي خود خالص كرده است (صافات آيات 04 و 47 و 812 و 016 و نيز مريم آيه 15 و يوسف آيه 42 و حجر آيه 04 و ص آيه 38)
در شماري از آيات، انسان هايي با عنوان مخلصين به صيغه مفعول (فتح لام) ياد شده، يعني انسان هايي كه خداوند آنان را پاك و خالص كرده است: انا اخلصناهم بخالصه ذكري الدار (ص آيه 46)
درباره هدف از برگزيدن مخلصان بايد گفت: لازم است خداوند همواره در ميان انسان ها، افرادي را برانگيزاند كه اخلاص كامل داشته باشند و داراي نفوس پاك، قلوب طاهر و فطرت مستقيم توحيدي باشند تا توحيد را در جامعه بشري حفظ كرده و حجت الهي بر زمين و نمونه ها و سرمشق هاي جوامع بشري باشند (الميزان ج 11 ص 173).
در قرآن براي مخلصين 5 ويژگي مهم بر شمرده اند كه عبارتند از نجات از نابودي دنيايي و عذاب آخرتي (صافات آيات 73 و 74 و نيز آيات 127 و 128)، عصمت كه علم و دانشي خاص است كه آنان را از هرگونه زشتي بازداشته و از خطا در دريافت وحي و حفظ و بيان آن محفوظ مي دارد. (يوسف آيه 24) ايمني و رهايي از اغواي ابليس (حجر آيه 39 و 40 و نيز ص آيات 82 و 83) مقام و ستايش شايسته خداوند، به اين معنا كه تنها آنان مي توانند خداوند را توصيف كنند و ستايش نمايند. (صافات آيات 159 و 160) و نيز برخورداري از رزق معلوم كه رزقي خاص و برتر و بالاتر است (صافات آيه 39 و 41) براي آگاهي بيشتر مي توانيد به كتاب ارزشمند الميزان ج 11 ص 173 و نيز ج 17 ص 185 و ص 135 و 136 و ج 12 ص 162 تا 165 مراجعه نمائيد.

 

(صفحه(12(صفحه(10(صفحه(6(صفحه(9(صفحه(7(صفحه(8(صفحه(15(صفحه(11(صفحه(5(صفحه(16(صفحه(13(صفحه(4(صفحه (2.3.14