(صفحه(12(صفحه(10(صفحه(6(صفحه(9(صفحه(7(صفحه(8(صفحه(15(صفحه(11(صفحه(5(صفحه(16(صفحه(13(صفحه(4(صفحه (2.3.14

    جستجو در پایگاه روزنامه کیهان  


یکشنبه 15 ارديبهشت 1387 - 27 ربيع الثاني 1429 - 4 مه 2008 - سال شصت و چهارم - شماره 189076
 

فراماسونري و نقش آن در تاريخ معاصر ايران
ارزيابي دو راهبرد متفاوت از دو جناح متمايز



فراماسونري و نقش آن در تاريخ معاصر ايران

قسمت اول
فراماسونري تشكيلات يا جمعيتي است، پنهان روش و نخبه گرا. در تشكيلات فراماسونري اين دو ويژگي اصل است. پنهان روشي را براي اين انتخاب كرد كه افرادي خارج از تشكيلات با اهداف و روش هاي آن آشنا نشوند و نخبه گرايي را از اين جهت برگزيدند كه قصدشان تسخير كشورها و كل جهان است. از اين جهت به هركشوري كه وارد مي شود سراغ نخبگان مي رود و سعي دارد تا امور اساسي و شريان هاي اقتصادي، فرهنگي و سياسي آن كشور را به دست بياورد و در آن منطقه نفوذ كند و بعد در مناطق ديگر نفوذ خود را گسترش دهد.
آنچه درپي مي آيد سخنراني آقاي «موسي حقاني» با موضوع فراماسونري و نقش آن در تاريخ معاصر است كه در اولين نشست آموزشي جمعيت دفاع از ملت فلسطين ايراد شده است كه با هم از نظر مي گذرانيم:
درباره فراماسونري درايران علي رغم شعارهاي زيادي كه پيرامون اين قضيه منتشر شده كار جدي انجام نشده است. شايد كتاب هايي كه درباره فراماسونري نوشته شده و دربين مردم توزيع شده، بيش از 10 جلد نباشد و حتي بعضي از اين كتاب ها هم با اهداف و اغراض خاصي نوشته شده اند. براي مثال كتابي كه «اسماعيل رائين» درسال 1347 منتشر كرده با وجود اسنادي كه مي توان به آن استناد كرد اما با اهداف خاصي نوشته شده و اسناد آن انتخاب شده است و حتي در بعضي اسناد نيز دستكاري و اعمال نظر صورت گرفته است.
مشكل ديگر درباره شناخت فراماسونري، پنهاني بودن فعاليت هاي اين تشكيلات است. در اصل، تعريف تشكيلات فراماسونري اين است كه بگوييم: فراماسونري تشكيلات يا جمعيتي است، پنهان روش و نخبه گرا. در تشكيلات فراماسونري اين دو ويژگي اصل است. پنهان روشي را براي اين انتخاب كرد كه افرادي خارج از تشكيلات با اهداف و روش هاي آن آشنا نشوند و نخبه گرائي را از اين جهت برگزيدند كه قصدشان تسخير كشورها و كل جهان است. از اين جهت به هر كشوري كه وارد مي شود سراغ نخبگان مي رود و سعي دارد تا امور اساسي و شريان هاي اقتصادي، فرهنگي و سياسي آن كشور را به دست بياورد و در آن منطقه نفوذ كند و بعد در مناطق ديگر نفوذ خود را گسترش دهد.
در جهان عرب با توجه به ظهور پديده اسرائيل و تشكيل حكومت نامشروع آن در فلسطين و درگيري ملت ها و نخبگان آن جوامع با اين مسئله هرچند كه دولت هاي آنان نسبت به اين مسئله بي اعتناد بودند. بيشتر از ما مواجه هستند و درباره اش تحقيق كرده اند. اما درباره ميزان مطالعات و ژرفاي تحقيقات آنها متأسفانه ترديد وجود دارد. آنها در ريشه يابي فراماسونري نتوانسته اند عمق مطلب را پيدا كنند.
با توجه به تعريفي كه فراماسونرها از خودشان ارائه مي دهند، فراماسونري يك جمعيت بنّايي است كه از ابتداي خلقت تا به حال سابقه تشكيلاتي داشته است.
عبارت فراماسون هم از دو بخش «فري» و «ماسون» تشكيل مي شود، به معناي بنّاي آزاد. مي گويند بنّاي آزاد بنّايي بوده كه برخلاف ساير صنوف بيگاري نمي داده. ظاهرا در قرون وسطي صاحبان صنوف بيگاري مي دادند به جز بناها. اين توجيهي است كه آنها براي اسم و عنوان فراماسونري آورده اند.
درباره تاريخچه فراماسونري هم دو نوع پيشينه در مقابل ما مي گذارند. پيشينه قديمي كه عرض كردم از زمان آدم تا زمان حال را شامل مي شود. اين مسئله متأسفانه در ايران رواج پيدا كرده و اديب الممالك فراهاني در آن قصيده اي كه در زمان مشروطه گفته درخصوص تاريخچه فراماسونري به حضرت آدم به عنوان اولين فراماسونري اشاره كرد. و در زمان حضرت سليمان گسترش پيدا كرده. وي تمام انبياء حتي ائمه شيعه را هم در اين زمره قرار مي دهد و اين تعبيري است كه چندان عقلاني نبوده و سند معتبر هم ندارد. دراين گرايش و تحليل رنگ و صبغه هاي يهودي را مي توان ديد.
در گرايش دوم، ريشه فراماسونري را در انجمن هاي صنفي و يا صنف بنايان جستجو مي كنند. اين پيشينه سازي با هدف پنهان كردن ريشه هاي اصلي فراماسونري است و به نيت به دست آوردن يك مشروعيت تاريخي ارائه شده درحالي كه اگر ما فراماسونري را محصول دوره استعمار جديد بدانيم آن موقع معلوم مي شود كه اين جمعيت براي چه هدفي تأسيس شده است.
واقعيت اين است كه ما تا قبل از سال 1717 ميلادي هيچ لژي نداشته ايم. دراين سال تعدادي لژ در لندن تأسيس شد به نام «لژ بزرگ انگلستان» كه در واقع مادر همه لژهاي جهان است. الان هم هر لژي تاسيس مي شود اگر بخواهد مشروعيت بگيرد، بايد لژ بزرگ انگلستان مستقيم يا غيرمستقيم آن را تأييد نمايد.
درسال 1714 ميلادي «خاندان هانوور» در انگلستان قدرت را در دست مي گيرند. كه عمدتاً يهوديان از اين خانواده حمايت مي كنند. انگلستان در آن روزگار جامعه اي بود متشكل از فرقه ها، اديان و گروه هاي متضاد و اين جمعيت با شعار تسامح و تساهل به وجود آمد. دو نفر از كشيشان در رأس اين جمعيت قرار دارند كه هر دو پروتستان هستند. بعضي از اين كشيشان با خاندان هاي يهودي ارتباط دارند. و اصلا خميره مايه فكري اين جمعيت از انديشه و مرام يهودي ها گرفته شده و اصلا تفكر آنها ديني نيست بلكه اساس اين تفكر ساخت غرب جديد و جهان جديد است. جرياني كه نگاه بشر را از آسمان گرفته، به زمين معطوف مي كند و با ترويج «اومانيست» و «جهان وطني» سعي دارد نبض تحركات سياسي فرهنگي جهان را به دست بگيرد. علاوه بر خاندان هانوور، سه فرقه ديگر در تشكيل فراماسونري نقش داشتند، اول «كابالائيست ها» هستند كه در امور اسرارآميز و سحر و جادو فعال هستند. اين فرقه هم در مذهب يهود و هم در مذهب مسيحيت بودند يعني كابالائيست هاي يهودي و كابالائيست هاي مسيحي. فرقه دوم «يسوعيان مسيحي» هستند كه آنها هم در امور جادوئي و سحر و كيمياگري وارد بودند و فرقه سوم «روزن كروتزها» يا فرقه گل سرخ هستند كه فعاليت اين ها دفاع از زائران بيت المقدس بود و براي امن كردن مسافرت مسافران به كار صرافي و اقتصادي مي پرداختند. به اين شكل كه به بهانه اينكه راهها ناامن اموال زائران رامي گرفتند و حواله مي دادند كه اين حواله ها را در بيت المقدس به پول تبديل كنند و بعد از مدتي اين جريان به قدرت اقتصادي سياسي و نظامي تبديل شد. در اين جريان به خوبي پيوند مسيحيت با يهود آشكار است و آن جريان مسيحيت صهيونيستي از اين جا شكل مي گيرد. خبري ديدم در خصوص ملاقات پاپ بندكيت چهاردهم با يك ساحره مسيحي و در اين ملاقات ازخدمت ساحران به مسيحيان و مقابله با دشمنان تشكر كرده است. الان در قرن 21 پاپ به راحتي اين ملاقات را انجام مي دهد. توجه كنيد در قرن 15 و 16 ميلادي ارتباط بين ساحران و جادوگران با مسيحيان و يهوديان چقدر بوده! از اينجاست كه پيشگوئي هاي نوستراداموس مجال پيدا مي كند كه مطرح بشود.
از ادغام خاندان هانوور در اين دسته هاي ديگر، از كابالائيست ها و يسوعيان مسيحي جمعيت فراماسونري شكل مي گيرد. فراماسونري تاريخ خود را به دو بخش تقسيم مي كنند: تاريخ نظري و تاريخ عملي.
فراماسونري عملي مربوطه دوره اي است كه بنايي در اين جمعيت صورت گرفته. البته شواهد تاريخ اين موضوع را رد مي كند. درباره فراماسونري نظري مي گويند غير از بناها افراد ديگري هم وارد تشكيلات شدند. اينها اول به فرانسه مي روند و با شعارهاي خود كه آزادي، برابري و برادري است انقلاب معروف فرانسه را به راه مي اندازند.
به تدريج فرانسه و ديگر جاهاي اروپا به تسخير درمي آيند و بعد باز پشتوانه هاي يهود به سمت مشرق زمين حركت مي كنند. در كشورهاي شرقي فراماسونري، علاوه بر پرورش جاسوس، به دنبال كارهاي فرهنگي است كه در نتيجه آن فعاليت هاي فرهنگي، افراد جوامع براي پذيرش استعمار آماده مي شوند و هدف استعمار نوين هم برخلاف استعمار كهنه در پي ساختن جهان طبق انگاره هاي خود است و هدف فراماسونري اين است كه جوامع اين انگاره ها را بپذيرند. استعمار قديم با كشتي هاي نظامي خودش در كشورهاي شرقي حضور پيدا مي كرد اما اين بار براي اينكه بتوانند محيط را براي حضور خود امن بكنند، مستلزم اين است كه جامعه با اهداف و آرمان هاي آنان همسان بشود.

 



 



ارزيابي دو راهبرد متفاوت از دو جناح متمايز

مشاركت حدود60 درصدي مردم در پاي صندوق هاي رأي در 24 اسفندماه86 و 6 ارديبهشت 87 و نتيجه و رويكرد مردم به گفتمان اصولگرايي در تحليل هاي داخلي و خارجي پيرامون انتخابات مجلس هشتم هرگز پيش بيني نشده بود. اين مشاركت و اين نتيجه به همان اندازه كه غيرقابل پيش گويي بودند در روند تصميم سازي له و عليه نظام مؤثر افتاده و بر آرايش جريانات داخلي در انتخابات تأثير مثبت يا منفي بدنبال داشته است.
ذيلاً به پاره اي از آثار و تأثيرات ناشي از آن اشاره
مي گردد:
پيام هاي مشاركت
پرشور مردمي
اين مشاركت درحالي صورت گرفت كه دشمنان نظام براي دلسردسازي و كاهش اهميت انتخابات از هيچ كوششي در بزرگنمايي مشكلات داخلي بويژه معيشت مردم در آستانه عيد نوروز و صدور قطعنامه سوم شوراي امنيت جهت اعمال فشارهاي اقتصادي فروگذار نكردند. از اين رو، مشاركت بالاي ملت ايران در پاي صندوق هاي رأي بارديگر به تعبير رهبر معظم انقلاب نمايشگاهي از ارائه عزم، استقامت و دانايي، هوشياري و پاي بندي ملت ايران به نظام گرديد تا چشم جهانيان را خيره سازد. پاره اي ديگر از دستاوردهاي اين حضور حماسي عبارتند از:
1- دفع تهديدات احتمالي و تأمين منافع ملي با افزايش ضريب امنيت ملي.
2- خلع سلاح دستگاه هاي تبليغات رواني دشمنان انقلاب و ملت مسلمان ايران.
3- نوميد سازي دشمنان نظام از ادامه پروژه فشار و
تحريم هاي اقتصادي.
4- اثبات وفاداري ملت ايران به نظام اسلامي
5- تحقق نقش رهبري در هدايت افكار عمومي جامعه
6- اعلان اعتماد مردمي به دستگاهها و نهادهاي اجرايي كشور
7- استمرار بخشي به حضور تفكر اصولگرايي در عرصه مديريتي كشور
8- تغيير فضاي دو قطبي جامعه و صف بندي هاي ساختگي ميان گروههاي مذهبي
9- حذف افراطيون ساختار شكن و مرعوب در برابر غرب از عرصه سياسي كشور
10- اثبات هوشياري ملت در قبال توطئه هاي دشمن در اعلام حمايت از يك گروه خاص
اصولگرايان
متحدتر از هميشه
حضور تفكر اصولگرايي از جهت كمي و كيفي در مجلس هشتم تقويت شده و علاوه بر اينكه براي تشكيل فراكسيون 200 نفري اكثريت توانايي لازم را بدست آورده اند، موفق شده اند چهره هاي قوي تري از اين جريان را به مجلس شوراي اسلامي بفرستند.
تقويت پايگاه اجتماعي اصولگرايان از يك سو مي تواند مويد فهم و درك ملت مسلمان ايران از تلاش ها و رويكردهاي صحيح اين جريان در عرصه هاي مختلف باشد اما بدون ترديد اين اقبال عمومي حاوي انتظارات مهم از جبهه اصولگراها مي باشد كه براي برآورده ساختن آنها فرصت مجددي را در اختيار اين طيف گذاشته است.
نمايندگان اصولگرا نيز بايد با اغتنام فرصت بدست آمده و توجه به تجارب خويش در يك دوره مجلس داري و تقويت موقعيت خويش نسبت به گذشته عملكردو كاركردي در حد مطالبات و انتظارات ملت ومسئولان نظام داشته باشند.
اصلاح طلبان
و معضل وحدت
برغم ادعاي برخي از دوم خردادي ها كه معتقد بودند اگر بيش از 50 درصد مردم در پاي صندوق هاي راي حاضر شوند برنده انتخابات اصلاح طلبان خواهند بود اما حاصل حضور 60 درصدي مردم با انتظار آنها تفاوت بسياري داشت.
از 209 منتخب راه يافته به مجلس در دور اول بهره دوم خردادي ها با تابلوي اصلاحات تنها 36 نفر بود كه از اين تعداد 21 نفر از ائتلاف بزرگ ياران خاتمي، 7 نفر حزب اعتماد ملي 8نفر نيز از ساير ائتلاف هاي اصلاح طلبان بود.
از حوزه تهران هم هيچيك از كانديداهاي گروههاي موسوم به
اصلاح طلب نتوانست به مجلس راه پيدا كند.در دور دوم نيز وضعيت اصلاح طلبان بهتر از اين نشد.
افراطيون دوم خرداد به جهت شوك سنگيني كه پس از اعلام نتايج دريافت كرده بودند، ابتدا پيشنهاد جنجال بر سر شمارش آراء و بحث زير سوال بردن سلامت انتخابات را مطرح ساختند كه به علت تفاضل آراي اصولگرايان از آن صرف نظر نموده و سپس طرح عدم مشاركت در دور دوم و پروژه انصراف نامزدهاي اصلاح طلب را پيش كشيدند كه با مخالفت برخي از كانديداها مواجه گرديد، چرا كه در صورت عملياتي شدن آنها نه تنها سودي عايد اين جناح
نمي كرد بلكه مضار آن بيشتر متوجه اشخاص راه يافته
مي گرديد. بدين ترتيب ستاد ائتلاف اصلاح طلبان با تكذيب طرح فوق سريعاً نسبت به عوارض آن فعال گرديد و حتي اين طرح را به طرف مقابل نسبت داد تا شايد گامي در جهت «وحدت» اين معضل اساسي جبهه دوم خرداد بردارند. اما اقدامات انحرافي، حتي حذف نام خاتمي كه پس از شكست دور اول بشدت مورد اعتراض گروههاي متفاوت دوم خردادي قرار گرفته بود، گرهي از مشكلات تفرق و تشتت اين جريان باز نكرد.
علاوه بر مهدي كروبي به عنوان دبير كل حزب اعتماد ملي كه نه در دور اول و نه پس از آن حاضر به نشستن بر سر سفره ياران قديمي خود كه اينك آنها را افراطي و تندرو مي خواند نيست، بلكه طيف وسيعي از عناصر دوم خردادي هم كه همه ناكاميهاي خود را ناشي از انحراف افراطيون مي دانند در اين انتخابات با قراردادن خود زير چتر خاتمي شكست اساسي به اين جبهه وارد ساختند. از نگاه تحليل گران دوم خردادي كه صراحتاً انتخابات مجلس هشتم را يك گام براي هدف اصلي در انتخابات رياست جمهوري بعدي تلقي مي كردند چنين نتيجه اي با چنان هزينه بالايي همه اميدهاي اين جريان براي دور دهم رياست جمهوري را به باد داد.
با افزايش انتقادات گروههاي مختلف و معرفي هر كدام به عنوان عامل شكست كه تا سر حد تهديد جاني عليه يكديگر پيش رفته، ستاد ائتلاف اصلاح طلبان كه به ستاد انتخابات اصلاح طلبان تغيير نام يافت تنها گزينه ممكن در انتخابات دور دوم را «مشاركت غير فعال» ناميد تا با اين استراتژي هم به خواست كانديداهاي راه يافته تمكين نموده و هم در هزينه شكست آنها در دور دوم شريك نباشد.
اعتماد ملي اما با تاكيد بر رويه قبل پا به ميدان گذاشت و پافشاري كروبي در عدم وحدت با سازمان مجاهدين و حزب مشاركت حتي پس از حذف نام خاتمي ، ريشه اختلافات ديگري در اين خصوص گرديده است تا جايي كه يكي از عناصر دوم خردادي پيشنهاد انحلال حزب مشاركت را مطرح ساخته و آنرا عامل اصلي تفرق و شكست دوم خرداد مطرح
مي نمايد.
دور نماي كدر ائتلاف در ميان گروههايي كه خود را اصلاح طلب
مي نامند نه تنها محصول انتخابات مجلس هشتم بلكه رياست جمهوري آينده آنها را بر باد رفته نشان مي دهد چرا كه در ميان چهره هاي مطرح شده توسط اين جريان ، هيچكدام از قابليتي برخوردار نيستند كه بدون پشتيباني همه گروهها بتواند شانسي براي موفقيت داشته باشد. شايد بر همين اساس باشد كه مرعشي معتقد است در صورتيكه خاتمي با حسن روحاني و محمدعلي نجفي پاي به ميدان رقابت گذارند اصلاح طلبان بهتر است از آقاي احمدي نژاد حمايت كنند.
با اين وجود ضربه به اتحاد اصولگرايان و بزرگنمايي در اختلافات كوچك بويژه موضوع رياست مجلس از هم اكنون در دستور كار افراطيون
اصلاح طلب قرار گرفته و تلاش مي شود تا تركيب هيات رييسه، فراكسيون اكثريت و مجلس هشتم را در تقابل با سياست دولت قرار دهند.
موضوع ديگري كه برخي از عوامل موسوم به اصلاح طلب دنبال مي نمايند، دامن زدن به فضاي دو قطبي راست و چپ مذهبي مي باشد تا ضمن بهره گيري از مزاياي سياه و سفيد كردن جامعه بتوانند با قراردادن همه گروههاي دوم خردادي اصلاح طلب از افراطيون تا مجمع روحانيون و حزب اعتماد ملي تحت عناوين چپ مذهبي اقدام به تطهير چهره آنها نموده و بستر را براي بهره گيري از عناويني چون خط امام (ره) هموار سازند و در عين حال اصولگرايان را تداوم راست سنتي بنامند كه در گذشته آنها را انحصار طلب، محافظه كار و حتي مقابل امام (ره) معرفي كرده بودند.
منبع:basiratir

 

(صفحه(12(صفحه(10(صفحه(6(صفحه(9(صفحه(7(صفحه(8(صفحه(15(صفحه(11(صفحه(5(صفحه(16(صفحه(13(صفحه(4(صفحه (2.3.14