(صفحه(12(صفحه(10(صفحه(6(صفحه(9(صفحه(7(صفحه(8(صفحه(15(صفحه(11(صفحه(5(صفحه(16(صفحه(13(صفحه(4(صفحه (2.3.14

    جستجو در پایگاه روزنامه کیهان  


یکشنبه 15 ارديبهشت 1387 - 27 ربيع الثاني 1429 - 4 مه 2008 - سال شصت و چهارم - شماره 189076
 

سينماي ايران به جنگ فتنه غرب برود گزارش كيهان از همايش كاربردي سينماي ضدفتنه
حنا، دختري در مزرعه فرانسوي ها
امروز بسياري از فيلم هاي اروپايي شبيه فيلم هاي آمريكايي هستند گفت وگو با استيون اسپيلبرگ و جورج لوكاس



سينماي ايران به جنگ فتنه غرب برود گزارش كيهان از همايش كاربردي سينماي ضدفتنه

آرش فهيم
اشاره
تهيه، توليد و نمايش فيلم هايي عليه ارزش هاي ملي و ديني كشور ما، در حال حاضر يكي از برنامه هاي راهبردي نظام سلطه به سركردگي آمريكا، براي پيشبرد منافع و مطامع اش است. فيلم موهن و ضداسلامي «فتنه» نيز نمونه اخير اين هجمه سنگين است. با اين اوصاف كشور ما نيز نمي تواند سكوت اختيار كند و منفعل بماند. در همين راستا، تعدادي از كارشناسان فرهنگي و سينمايي در همايش كاربردي سينماي ضدفتنه، به ارائه نظراتي براي چگونگي تقابل با اين جريان نمودند. آنچه درپي مي آيد گزيده اي از نظرات ارائه شده در همايش مذكور در محورهاي بررسي ريشه هاي تهاجم به فرهنگ ايراني و اسلامي در حوزه سينما و بررسي راهكارها، انواع و شيوه هاي مقابله با اين تهاجم است.
مسئوليت هنرمندان
طي چند سال اخير كه با تهاجم گسترده سينمايي غرب عليه اسلام و ايران روبرو شديم، عمده ترين واكنشي كه از سوي هنرمندان و نهادهاي فرهنگي كشور ما انجام شد، صدور بيانيه و محكوميت هاي پي درپي بوده است. اين روش اگر چه لازم اما ناكافي است.
«سيدرضا ميركريمي» كارگردان و مديرعامل خانه سينما صدور اين بيانيه ها را بي ربط به فرهنگ دانست و گفت: بايد پاسخ اهانت هاي غربي ها را با ابزار فرهنگي داد و درون جامعه را آماده كرد.
وي درباره راهكارهاي مقابله با تهاجم فرهنگي غرب ابراز داشت: يك سرباز، قبل از هر چيز بايد خودش، دشمنانش و اطرافش را خوب بشناسد و راه هاي مبارزه اش را ارزيابي كند. چون شتابزده عمل كردن هيچ گاه نتيجه مثبت در پي ندارد و شايد موجب حمله مجدد شود.
كارگردان «خيلي دور، خيلي نزديك» و «به همين سادگي» با ابراز نگراني از كاهش حساسيت مردم نسبت به تعرض به اعتقاداتشان تصريح كرد: اين وظيفه هنرمندان است كه با رصدكردن مختصات و وضعيت جامعه، مردم را نسبت به آنچه پيرامونشان مي گذرد آگاه و حساس نموده و براي پاسخ دادن به حركت وادارند.
ايراني، متهم به ايراني بودن
شناخت ريشه ها و سير تاريخي تهاجم سينمايي به ايران و اسلام، يكي ديگر از مباحث مطرح شده در همايش سينماي ضدفتنه بود.
دكتر «مجيد شاه حسيني»، پژوهشگر، تحليل گر سينما، استاد دانشگاه و رئيس بنياد سينمايي فارابي سير تاريخي هجمه سينمايي غرب عليه ما را از پيش از انقلاب دانست كه با هراس از اسلام آغاز شد، به هراس از ايران رسيد و در نهايت هراس از اسلام و ايران توأم شد. وي ابتدا درباره مراحل پرداختن به اسلام در سينماي غرب گفت: در دهه هاي 50و 60چهره اي معكوس از اسلام در سينماي غرب ترسيم شد و عمدتا با پرداخت به جنگ هاي صليبي تصويري خشن و خونريز از مسلماناني كه علم و تمدن را به غرب بردند نشان داد. مثل فيلم السيد. در اين مقطع همچنين وجود نامشروع اسرائيل در فيلم هايي چون ده فرمان تئوريزه شد.
شاه حسيني مرحله بعدي را حمله به شعاير اسلامي در دهه70 ميلادي با فيلم هايي چون «جن گير» دانست و افزود: پس از پيروزي انقلاب اسلامي اين تهاجم سينمايي پيچيده تر شد، به طوري كه در فيلم هاي ضداسلامي دهه80، فيلم هاي هيولا محور نماد هراس از اسلام د رغرب شدند. در اين فيلم ها اسلام به عنوان يك آيين كهن از اعماق تاريخ برمي خيزد و اساس مدرنيته غرب را مورد تهاجم و تهديد قرارمي دهد.
وي مرحله بعدي را همزمان با حمله بوش پدر به عراق و دهه90 معرفي كرد و توضيح داد: در اين زمان حمله به اسلام در سينماي غرب صراحت بيشتري مي يابد و مسلمانان به عنوان تروريست نمايش داده مي شوند. از سال 2000 نگره آخرالزماني و نبرد نهايي بين اسلام و غرب مطرح مي شود.
شاه حسيني در بخش ديگر صحبت هايش به موضوع ايران هراسي در سينماي غرب پرداخت و گفت: تهاجم به ايران در سينماي غرب به پيش از انقلاب برمي گردد و در آن زمان نيز فيلم هايي چون «300 اسپارتي» و «اسكندر كبير» با نگاه تحقيرآميز به تمدن ايراني توليد شدند. اما بعد از انقلاب اسلامي نگاه و تهاجم به ايران در سينماي غرب بيشتر شد. در دهه اول انقلاب فيلم هاي ضدايراني بيشتر در حال و هواي اشغال لانه جاسوسي آمريكا در تهران و آزادسازي گروگان ها بودند و فيلم هايي چون «گروگانگيري» و «فرار عقاب ها» به اين موضوعات پرداختند. در دهه دوم انقلاب و زماني كه ايران با پشت سرگذاشتن دفاع مقدس، مقاومت خود را به جهانيان نشان داد، ديگر حمله مستقيم به ايران در فيلم ها مطرح نشد و تحقير جامعه ايران پس از انقلاب مطرح شد كه مهم ترين فيلم در اين زمينه «بدون دخترم هرگز» است. پس از اين مقطع نيز شكايت ايرانيان مهاجر در فضاي غرب و اين كه ايرانيان در ذات مشكل آفرين هستند با فيلم هايي مثل «مريم»و «خانه اي از شن و مه» ترسيم شد. تا اين كه در نهايت سينماي غرب باز هم به تحقير تمدن ايران رويكرد پيدا كرد و آثاري چون «300» و «اسكندر» ساخته شدند.
شاه حسيني تصريح كرد: در حال حاضر ايران نه فقط به خاطر انقلاب اسلامي متهم است، بلكه به خاطر اين كه ايران است متهم است. در اين دوره همچنين موجي از فيلم هاي كوتاه، مستند و انيميشن توسط ايرانيان وطن فروش مقيم غرب توليد مي شود. غرب نقد عاقلانه و استدلالي را گناه مي داند و توهين و تهمت را مجاز مي داند.
سينما؛ ابزار بازدارنده رشد اسلام
انگيزه غربي ها از توليد فيلم عليه اسلام چيست و چه زمينه هايي عامل اين رويكرد آن هاست؟ «دكتر شفيعي سروستاني»، صاحب نظر مسائل فرهنگي در اين باره گفت: غرب در حال تجربه پايان است. تجربه اي كه همراه با مجموعه اي از بحران ها و بن بست هاست و بيش و پيش از همه، گردانندگان پشت پرده در غرب متوجه اين وضعيت شده اند.
وي افزود: به موازات افول تمام قد غرب، شرق اسلامي در حال تولد دوباره است و در حال حاضر دوران نوپايي و نونهالي خود را مي گذراند. اين كارشناس تصريح كرد: فراهم شدن بروز قدرت دوم، آن هم قدرتي كه مبنا و ريشه ديني دارد، ترس غريبي را به جان غربي ها انداخته است.
شفيعي سروستاني با بيان اين كه امكان تجديد حيات براي غرب نيست، چون تمام ظرفيت هاي فكري، نظري و فلسفي اش تمام شده است اظهار داشت: امروز غرب براي بازدارندگي قدرت گرفتن اسلام به يك جنگ نياز دارد و براي دامن زدن به اين جنگ در حال فراهم نمودن زمينه هاي آن است.
وي درباره نقش سينما در اين ميان توضيح داد: غربي ها قصد دارند تا به وسيله ابزاري چون سينما از يك سو چهره اي خشن و مخوف از اسلام و مسلمانان ارائه دهند تا جامعه غرب از اين دين و پيروان آن بترسند. از طرف ديگر با توليد چنين فيلم هاي موهني، مسلمانان را عليه غربي ها تحريك كنند تا زمينه جنگ تمدن ها ميان اسلام و غرب هرچه سريع تر فراهم شود.
غربت پيامبر اعظم(ص) در سينما
يكي از غفلت هاي سينماي ما طي سه دهه انقلاب اسلامي كه موجب بازتر شدن فضا براي اهانت به رسول اكرم(ص) نيز شده است، بي توجهي نسبت به پرداختن به پيامبر اعظم(ص) است.«نادر طالب زاده» فيلمساز و منتقد، با اشاره به اين موضوع گفت: مسئولان نسبت به پرداختن به پيامبر در سينما بي توجه هستند و وقتي خودمان اقدام نمي كنيم يا اگر كسي اقدام مي كند، مورد تشويق قرار نمي گيرد، حقمان است كه عليه ما «فتنه» ساخته شود.وي تصريح كرد: دوست داريم كه بيشتر در سينما فيلم هاي سرگرم كننده بسازيم. سبك و نوع جشنواره هاي خارجي نيز سبب شدند كه اسلام به حاشيه برود. كشوري كه با پرچم رسول الله انقلاب كرده است، در سينمايش هيچ نشاني از آن نيست.
كارگردان فيلم هاي «مسيح» و «بشارت منجي» افزود: شرايط دولت و كشور ما امروز به گونه اي است كه قصد دارند خفه اش كنند. درست مثل تلاش كاهنان بني اسرائيل در زمان ظهور عيسي(ع). امروز هم ارتش روم آمريكاست. در اين ميان، فيلم هايي چون 300 و فتنه در اين راستا موج ساز هستند و ايران را سيبل هدف قرار داده اند.
طالب زاده گفت: در كشوري كه اين همه منابع و كتب تاريخي درباره اسلام و پيامبر وجود دارد، خجالت كشيدن و پرهيز كردن از ساخت فيلم در اين باره معني ندارد. بايد براي توليد فيلم درباره پيامبر هزينه كرد و حتي اگر لازم است از كشورهاي ديگر نيروي توانمند آورد اما فكر از اينجا باشد.
توجه به مفاهيم در كنار سرگرمي
«ابوالحسن علوي طباطبايي» نيز نفوذ و سيطره صهيونيسم بر سينما را منشأ اصلي توليد فيلم هاي ضداسلامي و ضدايراني دانست و گفت: براي مقابله با اين جريان، ابتدا بايد خودمان را باور كنيم و نسبت به تبليغات سياسي غرب كه به صورت فيلم هاي سرگرم كننده منتشر مي شوند آگاه و آماده باشيم.وي با انتقاد شديد از توجه مطلق و صرف به فيلم هاي تجاري و عامه پسند در سينماي ايران افزود: موفقيت اين است كه ضمن توجه به سرگرمي سراغ مسايل مفهوم دار نيز بروند.
اين منتقد با ذكر آرمان هاي امام و انقلاب در عرصه سينما تصريح نمود: يكي از تعاريف هنر در چهارچوب جمهوري اسلامي اين بود كه تكنيك و فرم بايد در خدمت محتوي باشد. اما خيلي جدي گرفته نشد. تا آنجا كه طي سال هاي اخير فقط براي سرگرمي فيلم ساخته مي شود. اين در حالي است كه دشمنان در فيلم هاي سرگرم كننده به دنبال اهداف سياسي خود هستند.
علوي طباطبايي درباره راهكارهاي تغيير اين وضعيت توضيح داد: بايد بودجه لازم اختصاص يابد. چون با اين بودجه كم فرهنگ و هنر كار زيادي نمي توان كرد. همچنين بايد امكانات لازم براي توليد فيلم هايي در پاسخ به غرب تهيه شود و متخصصان آن وارد شوند.

 



حنا، دختري در مزرعه فرانسوي ها

هادي كافي
اين روزها اگر خواستيد خارج از كشور اقامت مناسبي داشته باشيد و به راحتي هر فعاليت و تفريحي را به صورت رايگان انجام دهيد و اين درحالي است كه در داخل كشور تفريحات شما پرهزينه است و البته دولت پول تفريح شما را نمي دهد و كارهايتان هم مخاطب ندارد، پس پول مناسب هم درنمي آوريد، مي توانيد يك سفر به خارج نموده و از تخيل خود كمك گرفته و حرفهايي را در مورد ايران و وضعيت فرهنگي، اجتماعي و امنيتي آن بزنيد تا سرويس هاي امنيتي و اطلاعاتي مخالف جمهوري اسلامي هم هزينه تفريحات شما را پرداخت كنند و هم محصولات هنري بدون مخاطب شما را تكثير و اگر خودتان هم وقت نداشتيد، برايتان (البته به نام خودتان) توليد كنند. هم كلي حال مي كنيد و هم به عنوان يك هنرمند مطرح بين المللي تا زماني كه حرفتان سوخته نشده باشد، معرفي مي شويد.
درهمين راستا نيز چند روز پيش حنا مخملباف، دختر كوچك محسن مخملباف درمصاحبه اي با كوريه اينترنشنال مدعي شده است: «امروز در ايران، قانون سكوت حكمفرماست. پدر من يكي از آن افراد نادري است كه جرأت بيان كردن عقايد خود را دارد؛ چه درگذشته و چه در حال حاضر. او فيلم هاي عاشقانه ساخته، درحاليكه تلفظ واژه «عشق» ممنوع است!»
دختر مخملباف كه چندماه پيش همراه خانواده تبعه فرانسه شدند، در ادامه تمجيد از پدر خود مي گويد: «به لطف شهامت پدر من است كه اكنون در ايران پس از پانزده سال اكثر فيلم ها با مضمون عشق ساخته مي شود.»
حنا مخملباف كه فيلم هاي او حتي در شبكه زيرزميني فيلم ها هم مورد توجه مخاطب قرار نگرفته است در پايان اين گفت وگو درحالي كه تصور و البته تخيل مي كرده كه يكي از سياستمداران و نظريه پردازان خبره سياست است، مي گويد: «روزي كه به ايران برگردم، شايد دستگير شوم. درايران زماني كه از خانه خارج مي شويد، نمي دانيد آيا بازخواهيد گشت يا خير.»
وي كه تصويري بدون حجاب ازاو در اين سايت منتشر شده مدعي شده است: «اگر موهايتان دو سانتيمتر از روسري خارج شود، دستگيرتان مي كنند.»
تجربه نشان مي دهد كه اين كارگردان نوجوان بدون مخاطب دراين گفت وگو تلاش كرده است موارد ديكته شده و البته بسيار تكراري پايگاههاي امنيتي خارجي را بازگو كند تاشرايط بهتري را براي خود فراهم كند.
اين درحالي است كه برخي نشريات داخلي با آب و تاب فراوان درباره اين دختر مي نويسند، عكس او را روي جلد مي زنند و درباره اش ويژه نامه ترتيب مي دهند كه ظاهراً نشان از همدلي با او در مزرعه فرانسوي هاست.

 



امروز بسياري از فيلم هاي اروپايي شبيه فيلم هاي آمريكايي هستند گفت وگو با استيون اسپيلبرگ و جورج لوكاس

مترجم:عاصفه زين العابديني
فيلم سينمايي «اينديانا جونز و قلمرو جمجمه بلوري»درسال 2008 به كارگرداني استيون اسپيلبرگ و براساس داستاني ساخته شده كه جورج لوكاس تهيه كننده آن را بازنويسي كرده است. اين فيلم كه ماجراي آن درسال 1957اتفاق مي افتد، چهارمين فيلم از مجموعه اينديانا جونز است و در آن اينديانا جونز (هريسون فورد) پا به سن گذاشته عاقل، توان خود را در برابر عوامل اتحاد شوروي، به رهبري اسپالكو (كيت بالانچت)، براي به دست آوردن جمجمه بلوري مي آزمايد. ماريون ريونوود (كارن الن) دوست قديمي ايندي، گريس كار «مات» (شيا لابيوف) و دوست باستان شناس وي «مك» (ري وينستون) او را دراين امر ياري مي دهند. جان هارت، جيم برودبنت و ايان مك ديارميد نيز دوستان دانشگاهي او دراين فيلم هستند. اين فيلم ابتدا در18مي 2008 براي اولين بار درجشنواره كن به نمايش درخواهد آمد و سپس در 22 مي 2008 براي عموم به روي پرده خواهد رفت.
آنچه در زير مي آيد آخرين مصاحبه استيون اسپيلبرگ و جورج لوكاس است كه از سوي سايت «اينتريتمنت ويكلي» انجام شده و در تاريخ 16آوريل 2008 با عنوان «غول ها صحبت مي كنند» در بخش «فيلم ها»ي خود آورده و نوشته است:ذهن هاي پشت پرده «اينديانا جونز و قلمرو جمجمه بلوري» اسرار و خاطرات تجاري خود را در اين مصاحبه دو نفره با هم دراختيار مي گذارند.
-آقايان! درست مثل اين است كه سوپر من وبتمن با هم دريك اتاق نشسته اند.
استيون اسپيلبرگ: اما يك دقيقه صبر كن، كدام مان كدامش هستيم؟ من مي خواهم سوپرمن باشم با يك اس بزرگ!
جورج لوكاس: ما بايد به كمك هم نواركاست شما را نابود كنيم.
-خب چه چيزي باعث شد توليد قسمت چهارم اينقدر طول بكشد؟ نوزده سال از «اينديانا جونز و آخرين جنگ صليبي» آخرين قسمت فيلم ها، مي گذرد.
لوكاس: وقتي ما تصميم گرفتيم قسمت چهارم را بسازيم، من گفتم«نه. من نمي توانم به مك گافين ديگري فكر كنم.»
-يعني همان چيز مرموزي كه هركسي به دنبالش است.
لوكاس:من گفتم:«نمي توانم اين كار را انجام دهم.خيلي سخت است.» ما به سختي دو قسمت آخر آنها را با دود و آينه ها به پايان برديم. سنگ هاي سانكارا...
- اما اطلاعات تاريخي زيادي درمورد سنگ هاي سانكارا وجود دارد!
لوكاس:بله وجود دارد، اما كسي درايالات متحده از آن اطلاعي ندارد، بنابراين طنيني وجود ندارد.
مك گافين، كليد است.قبل از سنگ هاي سانكارا ] كه كانون توجه دومين فيلم از سه فيلم، با نام اينديانا جونز و معبد مرگ بود[ ما نظراتي براي تمام انواع چيزهاي مك گافين ديگري داشتيم. برخي از آنها نسخه اصلي هستند كه در داستان هايي كه من كار كرده بودم وجود داشت. مثل «قلعه تسخير شده» و غيره. اما بعد از آن استيون رفت و «جن مزاحم» را ساخت و گفت «نمي خواهم فيلم قلعه تسخيرشده ديگري بسازم».
-در ساخت سومين فيلم، اينديانا جونز و پادشاه ميمون ها كه بخشي از آن در آفريقا ساخته شد، نسخه اي از كريستوف كلمب وجود داشت و همان مقدمه اي با قلعه تسخيرشده دارد.
لوكاس: ما نسخه هاي كامل را براساس مك گافين هاي ديگري براي سومين فيلم نوشتيم. و من بالاخره گفتم، نگاه كن، بگذار «جام مقدس» را امتحان كنيم. «خيلي انديشمندانه است، ما اصلاً آن را به كار نخواهيم برد...» بنابراين آن را به فنجان جادويي ملموس با قدرت شفابخشي تبديل كرديم، به جاي وسيله اي عقلاني. تا زماني كه ايده ورود پدر روحاني به ذهنمان نيامده بود نمي توانستيم سومين فيلم را راه بيندازيم. زيرا بعدها ديگر درباره مك گافين نبود. درنهايت اينها اسرار ماوراي طبيعي هستند و ماجراهاي اكشن نيستند. همه فكر مي كنند آنها فيلم هاي ماجراجويانه اكشن هستند، اما ما فقط ژانر براي آنها تعيين مي كنيم.
اسپيلبرگ: هيچ بخشي وجود ندارد كه ماوراي طبيعي نباشد.
لوكاس: بخش ماوراي طبيعي بايد واقعي باشد.] او ضربه اي برميز مي كوبد[ اين است كه اين بخش ها دشوارند و خيلي زود از چهارچوب ها خارج مي شويم. بايستي شيء خارق العاده اي وجود داشته باشد تامردم واقعاً آن را باور كنند. مردم باور دارند كه صندوق تورات و قدرتي كه داشت واقعاً وجود دارد. همين مسئله درمورد سنگ هاي سانكارا و جام مقدس نيز صدق مي كند. ما درمورد برخي از اين قدرت ها اغراق كرده ايم، اما در اصل افرادي هستند كه عقيده دارند جام مقدس وجود دارد و شواليه ها آن را بازگردانده اند.
اسپيلبرگ: البته، من نگران بودم كه مردم «جام مقدس» را مي شنوند و بلافاصله به خرگوش سفيدي فكر مي كنند كه به مونتي پيتون حمله مي كند. اولين عكس العمل من اين بود كه بگويم: «همه فرار كنيد! فرار كنيد!»
:خب براي جلب نظر ما به ايندي 4، چه نوع تلاش هايي انجام داديد زماني كه تصميم گرفتيد فيلم جديد را در دهه 1950 بسازيد؟
لوكاس: نظر بر اين بود كه ژانر سريال هاي شنبه ها عصر را پيش بگيريم، كه در دهه هاي 30و 40 معروف بودند و بگوييم: «چه نوع فيلم سطح بي (ب) در دهه50 معروفيت داشت، درست مثل سريال هاي سطح ب در دهه40» و از آن به عنوان موضوع سراسري استفاده كنيم. ما اين فيلم را مثل سريال هاي عصر شنبه ها كار نكرديم. ما آن را مثل فيلم سطح ب از دهه50 كار كرديم.
اسپيلبرگ: جنگ سرد بلافاصله به ذهن انسان خطور مي كند، زيرا اگر در دهه50 باشي، به ياد جنگ سرد مي افتي.
-آيا عجيب بود كه دوباره از نازي هاي كارتوني به عنوان جنايتكاران استفاده كنيد، همان كاري كه در «سارقان تورات گمشده» و «اينديانا جونز و آخرين جنگ صليبي» انجام داديد؟ امكان داشت رويه «پسراني از برزيل» را در پيش بگيريد و نازي هاي فراري را تا آمريكاي جنوبي دنبال كنيد؟
اسپيلبرگ: بعد از «فهرست شيندلر» در سال 1993 چيزهاي زيادي از ديد من تغيير يافت، اما هيچگاه از «سارقان» يا «آخرين جنگ صليبي» احساس شرم نكرده ام. ما به نازي ها همان چرخشي را داريم كه فكر مي كنم چارلي چاپلين توانست در «ديكتاتور بزرگ» به آنها بدهد. همواره تا حدي اين مسئله را مدنظر داشتيم كه آنها را خيلي جدي نخواهيم گرفت. اين همان چيزي است كه اكنون من انتخاب نمي كنم و قبول ندارم. من راهي را انتخاب مي كنم كه آنها را تبديل به جنايتكاران عصر شنبه ها نكنم.
لوكاس: اگر كسي بخواهد فيلمي در مورد دهه1930 بسازد، تقريبا غيرممكن است كه آن را بدون حضور نازي ها كار كند. و اين همان چيزي است كه هنگام توليد فيلم هاي دهه50 در اينجا اتفاق افتاد. ما مجبور بوديم با روس ها كنار بياييم چون در آنجا بوديم. ما نمي خواستيم در مورد روس ها فيلم بسازيم. قصد ما اين بود كه بگوييم در دنيا چه اتفاقي در حال افتادن بود؟ مشكلات چه بودند؟ چه كسي چه كاري انجام مي داد؟
اسپيلبرگ: كاملا.
لوكاس: شما تحقيق كاملي درباره موضوع مورد نظرتان انجام مي دهيد تا سعي كنيد آن را تا حد امكان معقول و قابل قبول جلوه دهيد. ما سروكاري با ماشين هاي زمان نداريم. ما با دفتر يادداشت هاي تلفني كه وجود ندارد، ارتباطي نداريم. ما با اهرم در ده هزار سال قبل از ميلاد سروكار نداريم زيرا چنين چيزي وجود نداشته است.
-پس نازي ها از اين قائله خارج و روس ها وارد شدند. و اين منجر به ايجاد جنايتكار زن روسي شد.
اسپيلبرگ: خب، در گذشته هم جنايتكار زن داشتيم، ] در اينديانا جونز و آخرين جنگ صليبي[.
-اما الساي بلوند از همان ابتدا بد نبود.
اسپيلبرگ: درست است. ايرينا اسپالكو زماني كه براي بار اول از ماشين پياده مي شود، يك جنايتكار است.
لوكاس: اويك فرا جنايتكار است.
اسپيلبرگ: امتيازي كه براي من داشت كار كردن با «كيت بلانچت» با استعداد بود، زيرا او واقعا استاد تغيير چهره است.
لوكاس: او حيرت آور است.
اسپيلبرگ: او در اين فيلم واقعا غيرقابل تشخيص است. اما وي در بسياري از گزينه هايش براي كار و بازي شخصيت ها نيز غيرقابل تشخيص است، مثل «باب دايلون» كه بسيار متفاوت از نقش مادري و همسري او در زندگي واقعي اش است. او جنايتكاري در كمين است. مي توان گفت از بين تمام جنايتكاراني كه من مي توانستم در فيلم هاي اينديانا جونز با آنها كار كنم، «كيت» مورد علاقه من بود و فكر مي كنم «كيت» اين نقش را اينطور پرداخت. ما به او يك الگوداديم و او شخصيت را آفريد.
- شما جمجمه بلوري را در اواخر ماه مي يكجا در معرض تماشاي جهانيان قرار خواهيد داد، نه قسمت به قسمت، مانند استوديوهاي دهه .1980
لوكاس: خب... قسمت اعظم سود روزافزون يك فيلم از خارج از كشور به دست مي آيد. در ابتدا اين قضيه 50-50 بود، اما بعدها 60-40 شد و اكنون چيزي فراتر از اينهاست. اين سود هرساله افزايش مي يابد. پس ايالات متحده تبديل به بازار بسيار كوچكتري مي شود.
- شما دو نفر اولين فيلمسازاني بوديد كه با هم كار مي كرديد هنگامي كه كارگردانان اروپايي تقريبا مبتكرترين و از لحاظ هنري پرمدعاترين افراد در جهان بودند، آيا شما آن جو را از دست داديد؟
لوكاس: هنگامي كه «جنگ ستارگان» ساخته مي شد، تمام فيلم هاي هنري مستقل هنوز از غرب مي آمد. و در عمل هيچ فيلم آمريكايي مستقلي ساخته نشده بود. اكنون حدود 40-30 درصد فيلم هاي آمريكايي مستقل هستند. و بسياري از فيلم هايي كه از اروپا وارد مي شود شبيه فيلم هاي آمريكايي است. واقعا نمي توان تفاوتي بين آنها قائل شد. اين سير جهاني شدن سرگرمي است كه به نظر خوب است زيرا همچنان فيلم هاي هنري شخصي و رضايت تعداد بالاي تماشاگران را مي توان در اختيار داشت.
اسپيلبرگ: همچنين فيلم هايي وجود دارد كه ساخته، در اينترنت پخش مي شود، فيلم هاي كوتاه 6-5 دقيقه اي.
اين فيلم ها از سراسر جهان مي آيند و واقعاً جالب است كه آنها را ببيني و به اين مطلب پي ببري كه چگونه جهان به اندازأ يك فريم فيلم كوچك شده است... بسياري از مردم مي توانند از دوربين فيلمبرداري استفاده كنند و بسياري مي توانند از طريق اين رسانأ جمعي خود را به عنوان هنرمنداني معرفي كنند. اين چيزي است كه بسيار هيجان انگيز است. آنچه مرا واقعاً كنجكاو مي كند كه تا حدامكان فيلم هاي كوتاه بيشتري ببينم اين است كه همه از داخل صندوق متفاوتي بيرون مي آيند و آزادند تا خود را ابراز كنند زيرا بودجه ديگر عامل محدودكننده اي نيست. شما مي توانيد بدون اينكه انتظار به دست آوردن پولي را داشته باشيد فيلم بسازيد و فقط آن را روي سايت (يوتيوب) بگذاريد تا همه ببينند.
لوكاس: فيلم ها اكنون مثل نوشتن و مانند كتاب هستند، براي كساني كه گرايش و استعداد انجام آن را دارند امكانات لازم فراهم است. موانع زيادي براي ساخت يك فيلم وجود ندارد و مشكلات زيادي هم براي نمايش آن نيست. اينجاست كه اينترنت وارد عمل مي شود. اكنون شما مي توانيد فيلم را در اختيار مردم بگذاريد و اجازه دهيد تصميم بگيرند كه آن را دوست دارند يا نه. پيشتر اين بستگي به تصميمات گروه بسيار بسيار كوچكي از مردم داشت. تهيه كننده ها كه حتي در بسياري از موارد به سينما نمي رفتند و اصلا دوست نداشتند بروند، تصميم مي گرفتند مردم از چه فيلمي خوششان مي آيد و از چه فيلمي خوششان نمي آيد. اكنون اين مسئله بسيار دموكراتيك شده است. مردم خود تصميم مي گيرند چه مي خواهند.
- البته، در مقابل رشد و تكوين عصر اينترنت مشكلاتي وجود دارد، يكي از اين مشكلات اين است كه زماني كه فيلم مشهوري مطرح مي شود، مردم قبل از اكران، آن را نابود مي كنند. مقدار زيادي از نظرات در اينترنت وجود دارد كه در مورد ظهور «جمجمأ بلوري» نوشته شده، كه شامل بسياري از تبهكاران در محيط هاي چت مي شود، هرچند بيشتر آنها انگ خورده اند. آيا محافظت از مرحلأ ظهور فيلم سخت تر شده است؟
اسپيلبرگ: توانايي نشان دادن اين مورد از اهميت بالايي برخوردار است كه اينترنت همچنان پر از تصورات و گمانه زني ها شده تا واقعيات. اينترنت در واقع در مورد واقعيات نيست، در مورد تفكرات آرزومندانأ مردم است براساس تأثير شواهدي كه به تصورات آنها اجازه مي دهد پيشرفت كنند و اين خوب است.
لوكاس: مي داني، استيون مي گويد: «در اينترنت همه چيز در دسترس است ]در مورد جزئيات «جمجمأ بلوري»[، اين ديگر چيست و آن ديگر چيست». و من در جواب مي گويم: «استيون، مهم نيست!» نگاه كنيد «آرواره ها» قبل از اينكه يك فيلم باشد، يك رمان بود و هيچكس پايان آن را حدس نمي زد. مهم نيست.
اسپيلبرگ: اما تعداد زيادي از مردم هستند كه نمي خواهند بدانند چه اتفاقي خواهد افتاد. آنها منتظرند فيلم در 22 ماه مي اكران شود. آنها مي خواهند در سالن تئاتر تاريك از ماجراي فيلم سردرآورند و نمي خواهند با خواندن يك سايت از آن اطلاع پيدا كنند... فيلم، مسئله اي تجربي است. يك فيلم در مسيري اتفاق مي افتد كه پالايشي و براي تزكيه و تطهير نفس از راه هنر است، تزكيه شخصي انسان از يك جمعيت در ارتباط و پيوند عاطفي مقدس با تجربه اي كه روي پرده است. به اين دليل است كه من در ميانه اين جادو هستم و هميشه هم خواهم بود.
- آيا فكر مي كنيد جايگاه مقدس اين تئاتر تاريك فرسوده مي شود؟
لوكاس: نه! ببينيد، مثل ورزش است...
اسپيلبرگ: بله. فكر مي كنم فرسوده مي شود بااطلاعات بسيار زياد و به ويژه اطلاعات نادرست بسيار زياد.
لوكاس: ولي ببينيد، اين مثل ورزش است. چيز جديدي نيست. وقتي «مارچ مدنس» كارش را با ان سي اي اي (مسابقه بسكتبال) آغاز كرد، هزاران سايت وجود داشت. حدس و گمان هاي فراواني بود. اگر زياد آن را دنبال كنيد ديوانه مي شويد. در مورد «جمجمه بلوري» كسي نمي داند واقعاً چه اتفاقي خواهد افتاد تا زماني كه به آن تئاتر برويد. براي من مهم نيست كه شما كل داستان را بدانيد، برايم مهم نيست كه شما كليپ ها را ديده ايد. اهميني ندارد شما چقدر در مورد فيلم ديده، شنيده يا خوانده ايد؟ خود تجربه بسيار متفاوت است، هنگامي كه شما به آن تئاتر مي رويد.
اسپيلبرگ: خب بحث من سرهمين است. من هميشه در مورد صحنه هايي كه در يك تيزر نشان مي دهم، خسيسم. چون تجربه من و تجربه بچه هاي من اين بوده است، زيرا آنها نيزاكنون مانند هر فرد ديگري با صداي بلند در تئاتر ابراز مي كنند كه اگر صحنه اي كه آنها از تيزر به ياد دارند بر روي پرده نيايد و آنها سه چهارم راه را از سينما به سوي منزل پيموده باشند، شروع به صحبت خواهند كرد. «اوه. من مي دانم چه اتفاقي مي افتد! چون آن صحنه كوتاه و كوچك را در فيلمي كه من كار كرده ام و الان در اكران است، نديده اند.» و اين همه چيز را از بين مي برد.
- نظرتان درباره ايجاد اطلاعات نادرست به طور عمدي چيست؟ كاري كه به طور مثال سازندگان سوپرانو با روش خود انجام مي دهند؟
اسپيلبرگ: اين كار را انجام دادم، ولي ديگر آن را ادامه ندادم زيرا تلاش زيادي مي خواهد.
لوكاس: ما سعي كرديم اين واقعيت درز نكند كه «ويل فرل» در فضاي خارج از سايت جنايتكار اصلي «جمجمه بلوري» است.
اسپيلبرگ: دقيقا اما هفته گذشته فاش شد كه «استيو كارل» بوده است.
لوكاس: اما مردم نمي دانند كه يك گروه...
اسپيلبرگ: ضمنا چه موقع مي توان اين را ثابت كرد؟ افرادي وجود دارند كه واقعاً آن را باور دارند و مي دانند.






 

(صفحه(12(صفحه(10(صفحه(6(صفحه(9(صفحه(7(صفحه(8(صفحه(15(صفحه(11(صفحه(5(صفحه(16(صفحه(13(صفحه(4(صفحه (2.3.14