(صفحه(12(صفحه(6(صفحه(7(صفحه(8(صفحه(15(صفحه(11(صفحه(5(صفحه(16(صفحه(13(صفحه(4(صفحه (2.3.14

    جستجو در پایگاه روزنامه کیهان  


پنجشنبه 12 ارديبهشت 1387 - 24 ربيع الثاني 1429 - اول مه 2008 - سال شصت و چهارم - شماره 189074
 

مدرس، پهلوان ميدان سياست و ديانت
چنگال تيز و بي رحم بختيار در پيكر نحيف جان و مال و ناموس ملت تيمور بختيار -7

E-mail:shayanfar@kayhannews.ir




مدرس، پهلوان ميدان سياست و ديانت

در آن زمان نشريات و جرايد جرئت نكردند درباره قتل واعظ قزويني و چگونگي ترور شدن او مطلبي منتشر كنند و هيچگونه خبري ولو كوتاه هم درباره اين قتل فجيع به چاپ نرسيد.1
ملك الشعراي بهار هم كه پس از اين واقعه تروريستي سخت مرعوب شده بود در جلسه بعدي مجلس كه طرح انقراض قاجاريه مطرح شد و تحت سيطره طرفداران رضاخان به تصويب هم رسيد، شركت نكرد.2
بدين ترتيب، آشكار مي شود كه مبناي قدرتيابي و صعود نهايي رضاخان به تخت سلطنت بيش از آنكه به رأي خودخواسته مجلسيان و اشتياق مردم كشور از اقشار مختلف استوار باشد، بر سلسله قتلهايي بنياد نهاده شد كه رضاخان با بهره گيري از نيروهاي پرشمار شهرباني مرتكب شده بود. به هرحال، رضاخان كه از شنيدن خبر ترور بهار مشعوف شده بود خبرش را به افرادي كه به اتفاق او در سفارت فرانسه در تهران ميهمان بودند، رسانيد؛ امّا مدت خوشحالي او خيلي طولاني نشد:
قيافه واعظ قزويني بي شباهت به ملك الشعراء بهار نبود، طرز لباس و عبا و عمامه و قد نسبتاً بلند او از دور به ملك الشعراء شباهت داشت و چون قبلاً هم دستور داده شده بود كه كلك ملك الشعراء را بكنند همين كه واعظ نزديك در بهارستان رسيد كه از مجلس خارج شده به طرف سرسراي پارلمان برود و داخل جلسه شود تروريستها دست به كار شده چند تير به طرف وي شليك كردند. يكي از اين تيرها به گردن واعظ اصابت كرد، بيچاره واعظ كه از همه جا بي خبر و نمي دانست اين ماجرا چيست در حالي كه خون از گردنش جاري بود به طرف مدرسه سپهسالار پا به فرار گذاشت. تروريستها در تعقيب او شروع به دويدن كردند. جلو در مدرسه سهپسالار پله اي بود كه بيچاره واعظ در آن حال نتوانست تشخيص دهد ناچار به زمين خورد، تروريستها رسيدند، پهلوان زاده يزدي با چاقو مشغول بريدن سر واعظ شد، هنوز سر او را جدا نكرده بودند كه به اشتباه خود واقف شدند. در همين موقع سردار سپه در سفارت فرانسه مهماني بود فوراً به او تلفن مي كنند كه ملك الشعراء كشته شد. سردار سپه هم نمي تواند اين قضيه را مكتوم دارد تا بعداً خبر كامل چگونگي قتل ملك الشعراء به او برسد فوراً به اطرافيان خود مي گويد كه: ملت جلو بهارستان ملك الشعراء را كشت ولي بعداً كه جلسه به هم مي خورد و عده اي از نمايندگاني كه مي بايستي به سفارت فرانسه در جلسه ميهماني حضور به هم رسانند به سفارت فرانسه مي روند و اتفاقاً يكي دو نفر از آنها نيز ملك الشعراء را در درشكه خود گذاشته و تا در منزلش او را مشايعت كردند كه از خطر احتمالي وي را نجات داده باشند و بعد به سفارت فرانسه رفتند. سردار سپه از تازه واردين كه از مجلس آمده بودند سؤال مي كند كه ملك الشعراء را چگونه كشتند؟ آنها جواب مي دهند كه ملك الشعراء را نكشته اند بلكه شيخ ديگري را كشته اند و ما خودمان ملك الشعراء را تا در منزلش مشايعت كرده و اينجا آمديم. سردار سپه با تأسف مي گويد كه معلوم مي شود اشتباهي كشته اند. با اين ترتيب بيچاره واعظ قزويني به جاي ملك الشعراء مقتول گرديد و اينجاست كه بايد معترف شد:
«نبرد رگي تا نخواهد خدا».
تعجب در اين است كه در هيچ يك از جرايد روز راجع به قتل واعظ قزويني مدير روزنامه نصيحت مطلبي نوشته نشد و حتي خبر آن را هم هيچ يك درج نكردند!
بعداً قرار شد مبلغ پانصد تومان به عنوان خون بها به ورثه واعظ قزويني بپردازند ولي گويا ورثه اش هرچه اين طرف و آن طرف زدند و اقدام كردند وجه مزبور را نتوانستند دريافت نمايند و خون واعظ بيچاره پايمال گرديد.3
3. قتل آيت الله سيد حسن مدرس
آيت الله سيد حسن مدرس از برجسته ترين علما و روحانيان در عرصه سياسي و پارلماني در تمام دوران مشروطه به شمار مي رود و در تمام دوره هاي حضورش در مجلس شوراي ملي شاخص ترين تمام نمايندگان بود. مدرس از همان سالهاي نخست كودتا در رأس مخالفان سياسي سردار سپه قرار گرفت و تمام تلاشهاي مسالمت جويانه رضاخان براي آشتي و كنار آمدن با مدرس البته به جايي نرسيد. مدرس به درستي تشخيص داده بود كه رضاخان بر آن شده است روش دموكراتيك و مشروطه حكومت را از ميان بردارد و نظام استبدادي و خودمحوري را جايگزين آن سازد. به همين دليل تا زنده بود هيچگاه رضاخان و رضاشاه بعدي را مورد تأييد قرار نداد. درنتيجه اين موضع گيري سرسختانه و بدون مداراي مدرس بود كه رضاخان از همان اوايل سلطنت از ميان برداشتن وي را مورد توجه خاصي قرار داد. مدرس از معدود كساني بود كه در مجلس شوراي ملي نسبت به سلطنت سلسله پهلوي و به پادشاهي رسيدن رضاخان رأي منفي داده بود و در همان حال مخالفتش را با او همچنان ادامه داد. به همين سبب، رضاخان بر آن شد با بهره گيري از مأموران تروريست شهرباني، خود مدرس را نيز، نظير چند تن ديگري كه قبل از او به قتل رسيده بودند، به شهادت برساند. پيش از آن، رضاخان بارها به توسط مدرس تحقير شده بود و حتي مجبور شده بود براي جلب رضايت مدرس پيشاني او را ببوسد و در مقابلش زانو بزند. حسين مكي نويسنده كتاب مدرس قهرمان آزادي در مطلبي تحت عنوان «چرا رضاشاه كمر به قتل مدرس بسته است؟»، به گوشه هايي از دلايل رضاشاه براي از ميان برداشتن مدرس چنين اشاره مي كند:
رضاشاه هم از اين نكته رواني مستثني نبوده در چند مورد كه از مدرس شكست خورده بود و ناچار شده بود به منزل مدرس برود و عتبه مدرس را ببوسد و دوزانو در مقابلش بنشيند و خود را تسليم محض نشان بدهد و حتي موقعي كه مدرس به بازديد سردار سپه مي رفته، سردار سپه براي آنكه نهايت تجليل و احترام را به مدرس كرده باشد خودش سيني چاي را از دست مستخدم گرفته دودستي جلوي مدرس برده است، ديگر نمي توانست پس از به سلطنت رسيدن آن خاطرات و حقارت خود را فراموش نمايد. بنابراين قلباً نمي توانست وجود مدرس را تحمل نمايد.
ديگر اينكه با وجود مدرس سردار سپه نمي توانست هر كاري كه مي خواهد بكند و او فعال مايشاء باشد و قطعاً مدرس رشيد و پهلوان ميدان سياست و ديانت جلو او سخت خواهد ايستاد و مانع بزرگي خواهد گرديد؛ لذا مدرس بايد نابود گردد.
نكته ديگر كه براي نابودي مدرس به سردار سپه كمك مي كرد مخالفت انگليسيها با امثال مدرس بود؛ زيرا انگليسيها كه در چند مورد از جامعه روحانيت شكست سختي خورده بودند. در مسئله قرارداد 1919 هم از مدرس شكست خورده بودند.
از جهت ديگر براي ايجاد حكومت ديكتاتوري و «تمركز قدرت»
مي بايست تمام مؤثرين و متنفذين و هر كس كه در آتيه ممكن بود مخالف سياست انگليسها باشد از بين بروند تا سياست حكومت «تمركز قدرت» عملي گردد و با وجود مدرس رشيد و بي پروا و مورد قبول عامه نمي توانستند در ايران هرچه بخواهند بدست آورند و مثلاً قرارداد امتياز نفت را تجديد نمايند.
بنابراين رضاخان هم از لحاظ دشمني خودش با مدرس و هم از لحاظ انگليسيها كه در برنامه كارش گذارده بودند كه بايستي روحانيت كوبيده شود و مدرسها نابود شوند، بزرگ ترين سد را با بركناري و حبس و تبعيد و بالاخره قتل او از پيش پاي خود برداشت؛ ولي ديگر نمي دانست كه با اين عمل بزرگ ترين ننگ تاريخي را براي خود به جاي مي گذارد، ولي آيا مدرس مرده است؟ نه، مدرس نمرده است. مرده آنست كه نامش به نكوئي نبرند؛ و به حكم محكم آيه شريفه: «ولا تحسبن الذين قتلوا في سبيل الله امواتاً بل احياء عند ربهم يرزقون» مدرس همواره زنده و مشعل پرافتخار حيات را با پنجه آهنين خود در دست دارد.4
گفته شده است كه شهرباني رضاخان چهار يا پنج بار به جان مدرس سوء قصد كرد امّا مهم ترين همه آنها در هفتم آبان ماه 1305 اتفاق افتاد. يك سال پيش از آن و دقيقاً در هفتم آبان 1304 تروريستهاي شهرباني رضاخان واعظ قزويني را ترور كرده و به قتل رسانيده بودند. صبح روز هفتم آبان 1305 در حالي كه مدرس براي اداي نماز صبح راهي مسجد سپهسالار بود هدف گلوله چند مأمور مخفي شهرباني قرار گرفت، ولي با زيركي خاصي كه داشت گلوله ها فقط بخشهايي از بازوان وي را مجروح ساختند و رضاخان چنانكه انتظار داشت به هدف تبهكارانه خود نرسيد. به هرحال، مدرس را پس از ترور به بيمارستان شهرباني منتقل كردند و چون بيم تباني و قتل او در آن مكان مي رفت طرفدارانش او را به بيمارستان احمدي انتقال دادند. ابراهيم خواجه نوري توصيف جالبي از واقعه ترور نافرجام مدرس به دست داده است:
چندي بعد موقعي كه رضا. در املاك اختصاصي مازندران گردش مي كرد، روز بعد صبح خيلي زود، موقعي كه مدرس سحرخيز براي درس گفتن به طرف مسجد سپهسالار مي رفت، در كوچه معروف به كوچه سرداري چند نفر غفلتاً حمله كرده و با هفت تير به او شليك مي كنند.
مدرس هيچ وسيله و مجالي براي دفاع از خود نداشت. يك پيرمرد لاغر ضعيفي فقط با يك پيراهن كرباسي يقه چاك و يك عبا و يك عصاي كج و كوله در مقابل چند نفر مسلح مصمم مأمور چه مي تواند بكند.
سوراخي نبود كه از او استمداد كند. مع ذالك اين مرد عجيب دست و پاي خود را گم نكرد، و به جاي التماس و تضرع كه طبيعي غالب اشخاصي است كه دچار خطر حتمي شده اند فوري درصدد چاره برآمده و منحصر راهي كه شايد فقط باهوش ترين و كارآزموده ترين كارآگاهان اسكاتلنديارد ممكن بود پيدا كند، در يك لحظه پيدا كرد و در همان لحظه به موقع اجرا گذاشت.
مدرس فوري رو به ديوار كرد و عبا را با دو دست به طرف سر خود بلند نمود و زانوان خود را خم كرد به طوري كه بدن نحيفش در پائين عبا قرار گرفت و آنجائي را كه قاتلين از پشت عبا محل قلب و سينه تصور مي كردند جز دو بازوي مدرس و عباي خالي چيز ديگري نبود. نتيجه اين عمل ماهرانه و عجيب اين شد كه از شليك مفصل جانيان چندين تير به ساعد و بازوان او اصابت نمود و يكي هم به كتفش خورد و هيچيك خطرناك نشد.
مدرس افتاد و قاتلين مأموريت خود را انجام يافته تصور كردند. از صداي مردم عده اي مأمور حاضر و آماده! شهرباني فوري جمع شدند و آقا را به مريضخانه نظميه بردند.
اين خبر البته مثل توپ در شهر صدا كرد، و مردم بازار و غيره مثل مورچه هائي كه آب در لانه شان ريخته باشند، بيرون آمده به جنب و جوش افتادند و عده اي به طرف مريضخانه و عده اي به طرف منزل علما منجمله حاجي امام جمعه خوئي ريختند.
حاجي امام جمعه در جلو و بازاريان در عقب، به طرف مريضخانه رهسپار شدند. خوشبختانه وقتي رسيدند كه عليم الدوله، دكتر مريضخانه مي خواست به اصرار سوزن انژكسيون براي تقويت! به سيد فرو كند.
اول حرفي كه مدرس به آنها زد اين بود كه «مطمئن باشيد من از اين تير نخواهم مرد؛ زيرا موتم هنوز نرسيده» به جاي اينكه ديگران به او قوت قلب بدهند، او با بازوان سوراخ سوراخش به ديگران قوت قلب مي داد.
رئيس نظميه كه البته از اين پيش آمد بي خبر بود! و سراسيمه به مريضخانه شتافته بود در ضمن لعنت به مأمورين نالايق و ناماهر خود، اصرار مي كرد كه نگذارند مجروح را حركت بدهند و به جاي ديگر ببرند؛ زيرا مي ترسيد مدرس را باز در حركت ببيند، دلش مي خواست همان طور تحت معالجات عليم الدوله بي حركت بماند. تا بي حركت بماند.
ولي امام جمعه فرمان حركت داد و مردم تخت مدارس را سر دست بلند كرده و همانطور او را به مريضخانه احمدي در خيابان سپه بردند.
تمام مدت راه دكتر شيخ (احياء الدوله) و ملايري و خود امام جمعه و عده زيادي از دوستان و مريدان آقا مراقبش بودند.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پانوشت ها:
1- همان ج1، صص 413-416
2-اسكندر دلدم، پيشين، ج2، صص 544-548
3- حسين مكي، پيشين، ج2، صص 700-707
4- همان، صص 707-716

 



چنگال تيز و بي رحم بختيار در پيكر نحيف جان و مال و ناموس ملت تيمور بختيار -7

نويسنده:سجادي- بختيار
اگرچه تيمور بختيار قبل از تصدي رياست ساواك، زماني كه فرماندار نظامي تهران و راه آهن سراسري و رئيس مركز لشكر دو زرهي بود، ثروت زيادي را از راه چپاول بيت المال و نيز تصرف عدواني اموال و زمين هاي مردم به دست آورده بود، با اين حال به محض ورود به ساواك، عطش قدرت طلبي و مال دوستي او صدچندان شد و با سوءاستفاده از موقعيت شغلي خود، حيطه دزدي ها و غارت هاي خود را گسترش داد و در سايأ ايجاد رعب و وحشت، چنگال تيز و بي رحم خود را در پيكر نحيف جان و مال و ناموس ملت رنج ديده فرو برد و تا آنجا كه مي توانست خود را از اموال حرام فربه كرد. او در روز روشن نواميس مردم را به وسيله مأمورانش مي ربود تا به عياشي هاي شبانه بپردازد. عياشي هايي كه صدها آشيانه را ويران ساخت و خانواده هاي زيادي را متلاشي كرد.
دام و دانه
بختيار دو سال بعد از كودتاي 82 مرداد، جمعي از سران نظامي و انتظامي را به مركز فرمانداري نظامي و لشكر دو زرهي دعوت كرده و از آنان پذيرايي مي نمايد. (62)
به دنبال بروز مسائلي در راه آهن سراسري ايران و عدم رضايت كارگران و كارمندان اين مركز و برنامه ريزي و اقدام به اعتراض و اعتصاب و ترس رژيم پهلوي از انعكاس رواني آن و تسري اش به ديگر مراكز كارگري و نيز معوق ماندن امور حمل و نقل مسافر و باري كه از اين طريق در كشور جابجا مي شدند، به نظر محمدرضا براي خاموش كردن اين آتش زيرخاكستر هيچ گزينه اي بهتر از تيمور بختيار كه هم قاطعيت و هم سفاكي و خونخواري داشته باشد، نبود؛ لذا فرمان تصدي رياست آن را براي وي صادر كرد:
«بنا به پيشنهاد ستاد مشترك و فرمان اعليحضرت همايوني تيمسار سرتيپ تيمور بختيار فرماندار نظامي تهران و فرمانده لشكر دو زرهي مركز با حفظ سمت هاي كنوني به فرمانداري نظامي راه آهن سرتاسري ايران منصوب و از تاريخ 31 شهريور ماه (ديروز) مشغول كار گرديدند.
. . . درباره اين انتصاب گفته مي شود از چندي قبل گزارش هاي محرمانه اي به مقامات انتظامي مي رسيد كه عناصر مخرب نقشه هايي براي تحريكات و عمليات تخريبي در راه آهن تنظيم كرده اند و حتي در سوانح اخير راه آهن كه خسارات عمده اي به راه آهن وارد نموده دست عوامل مزبور در كار بوده است. »(72)
طبق معمول گروه آماده به خدمت تقدير و تشكر بختيار دست به كار شدند، اين بار اين مأموريت به عهدأ افسران فرمانداري نظامي و لشكر دو زرهي بود كه با دسته گل، كسب سمت جديد را به او تبريك بگويند. (82)
متعاقب اين گروه، عده اي از نمايندگان اصناف و پيشه وران و بازرگانان نيز به فرمانداري نظامي رفتند و طبق برنامه، ضمن عرض تبريك موقعيت جديد؛ دسته گل خود را نيز تقديم بختيار مي كنند. (92)
بختيار به محض شروع به كار در راه آهن، اعلاميه شماره 89 فرمانداري نظامي شهرستان تهران و فرمانداري نظامي راه آهن سراسري ايران را صادر مي كند:
«. . . فرمانداري نظامي راه آهن ضمن اينكه به كارگران و زحمتكشان راه آهن با ديده احترام نگريسته با تمام قوا از حقوق قانوني و حقه آنها دفاع خواهد نمود، آنهايي را كه ماسك دلسوزي به چهره زده و دست به تحريك و اغفال كارگران مي زنند رسوا نموده بدون تأمل آنان را به مجازات قانوني خواهد رسانيد. مبارزه با تحريكات و اخلال گري ها و خرابكاري ها سرلوحه وظايف فرمانداري نظامي راه آهن را تشكيل مي دهد بدينوسيله به عموم ملت ايران مخصوصاً به كارگران و كارمندان شرافتمند راه آهن اطمينان داده مي شود كه ديگر مجال اخلال گري و خرابكاري و تحريك به معدودي خيانتكار و فرومايه داده نخواهد شد و اين انگل هاي اجتماع كه متأسفانه كم و بيش توانسته اند در اين بنگاه حساس كشور نفوذ خود را تا اندازه اي حفظ كنند به كلي ريشه كن و نابود خواهند شد. »(03)
فقط با گذشت چند روز از تصدي شغل فرمانداري نظامي راه آهن توسط بختيار، پرده از روي فعاليت يك باند فعال قاچاقچي در راه آهن برداشته مي شود!؟ در اين كشف فرمانده پليس راه آهن با همكاري گروهي از قاچاقچيان اجناسي را از جنوب به وسيله راه آهن به شمال مي رساند. هنگامي كه مأموران فرمانداري نظامي به خانه فرمانده و پليس راه آهن مي روند، دو ميليون ريال پول نقد در خانه وي به همراه مقدار فراواني كارتون هاي سيگار، ورق بازي، صابون فرنگي، چهار دفترچه پس انداز حدود 96 هزار تومان و نيز هفت سند مالكيت و مقداري ترياك به دست مي آورند. فرمانده پليس سعي مي كند كه به مأموران رشوه بدهد تا مواد به دست آمده را گزارش نكنند ولي مأموران او را به زندان مي اندازند. (13) بعدها نيز معلوم نشد كه اين برنامه بختيار در جهت خودنمايي و شهرت بوده و يا اينكه اين ماجرا واقعي بوده است!
فرمانداري نظامي شهرستان تهران و راه آهن سراسري ايران با صدور اعلاميه شماره (99) خود درباره اخلال كنندگان در حركت قطارها، آسيب رساندن به آنها، خارج كردن قطار از ريل و به بهانه صدمه خوردن به مسافران و مردم، آسيب رساندن به كليه تأسيسات راه آهن اعلام مي كند كه مواد 1و2و3و4 قانون كيفري بزه هاي مربوط به راه آهن مصوب 13 فروردين 0213 براي اطلاع كارمندان و كارگران بنگاه راه آهن دولتي در مورد آنهايي كه متوجه مسئوليت و وظيفه خطير خود نبوده و با سهل انگاري و تسامح و يا احياناً تعمداً اتفاقات و سوانحي را كه موجب خسارات مالي و جاني گردد به وجود آورند، اجرا و كوچكترين ارفاقي درباره آنان رعايت نخواهد شد.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پانوشت ها:
62- روزنامه كيهان، 82.1334.5.
72- روزنامه كيهان، 41.1334.6.
82- روزنامه كيهان، 51.1334.6.
92- روزنامه كيهان، 51.1334.6.
03- روزنامه كيهان، 81.1334.6.
13 - روزنامه كيهان، 91.1334.6.

 

(صفحه(12(صفحه(6(صفحه(7(صفحه(8(صفحه(15(صفحه(11(صفحه(5(صفحه(16(صفحه(13(صفحه(4(صفحه (2.3.14