(صفحه(12(صفحه(6(صفحه(7(صفحه(8(صفحه(15(صفحه(11(صفحه(5(صفحه(16(صفحه(13(صفحه(4(صفحه (2.3.14

    جستجو در پایگاه روزنامه کیهان  


پنجشنبه 12 ارديبهشت 1387 - 24 ربيع الثاني 1429 - اول مه 2008 - سال شصت و چهارم - شماره 189074
 

معلم نيمه فعال دانش آموز بي حال ضرورت بازنگري در نظام آموزش و پرورش



معلم نيمه فعال دانش آموز بي حال ضرورت بازنگري در نظام آموزش و پرورش

گاليا توانگر
كلام و نگاه معلم داراي آن چنان نور و انگيزه اي است كه دانش آموزان را مجذوب ساخته و شوق آموختن مي آفريند. هميشه آن چه را كه از نزديك مي بينيم و لمس مي كنيم، ديرتر از ياد مي بريم. در كنار ارائه تئوري مباحث، استفاده هرچه بيشتر از كار كارگاهي و آزمايشگاهي بر روند يادگيري تأثير مثبتي داشته و بازدهي آموزشي را به نحو چشمگيري افزايش مي دهد. يكي از مسائل مهم نظام فعلي آموزش و پرورش از دوره ابتدايي تا پايان متوسطه نحوه ارائه مطالب در كلاس درس است. از يك سو به دليل كمبود هزينه ها، استفاده از وسايل كمك آموزشي و كار عملي در كلاس محدود مي شود و از سوي ديگر معلمان و دبيران از كمبود وقت گلايه مي كنند.
متأسفانه بايد گفت در هيچ دوره اي از نظام آموزش و پرورش نتوانسته ايم شوق معلمان و دبيران را نسبت به كارهاي عملي، آزمايشگاهي، فعاليت در كلاس، پژوهش و... به صورت هدفمند هدايت كنيم.
روند كنوني تدريس به گونه اي است كه هرچه دانش آموز بايگاني خوبي در ذهنش داشته باشد، نمره بالاتري گرفته و به عنوان شاگرد موفق معرفي مي شود.
متأسفانه كيفيت شيوه هاي تدريس با ميزان هزينه اي كه براي ساعات تدريس تعريف مي شود، رابطه مستقيمي دارد.
اين نكته را بايد كالبد شكافي كرد كه چگونه يك دبير حساب و ديفرانسيل در مدرسه و ساعات موظفي خود به گونه اي تدريس مي كند كه اغلب دانش آموزان خسته و خموده شده، درصد پاييني از مطالب را دريافت مي كنند، اما همين دبير در خارج از مدرسه و در محيط آموزشگاه و يا كلاس خصوصي اش به اصطلاح غوغا كرده و اكثر دانش آموزان براي حضور در كلاس او سر و دست مي شكنند!!
بي ترديد معلم براي آموزش انگيزه مي خواهد و متقابلا دانش آموز نيز با شيوه مطلوب سر ذوق مي آيد. از سوي ديگر بهره گيري از شيوه هاي عملي در كنار آموزش تئوري به فهم عميق و كاربردي مطالب كمك مي كند. اگر خواهان تحول در نظام آموزش و پرورش هستيم، ناگزيريم تغيير برخي از فاكتورها را در اولويت قرار دهيم. يكي از اين فاكتورها روش هاي تدريس است.
فاكتورها و شيوه هاي جديد تدريس
الگوهاي تدريس در واقع الگوهاي يادگيري نيز هستند. ما در حالي كه به شاگردان در كسب اطلاعات، نظرات، مهارت ها، راه هاي تفكر و ابزار ابراز نظر خود، كمك مي كنيم، نحوه يادگيري را نيز به آنان مي آموزيم. براساس مطالعات انجام شده در دهه 90 و اوايل قرن بيست و يكم، تمايل متخصصان الگوهاي تدريس به طبقه بندي كردن الگوهاست. براساس آخرين طبقه بندي، الگوهاي تدريس در چهار خانواده اصلي تقسيم شده اند. اين خانواده ها عبارتند از: الگوهاي پردازش اطلاعات، الگوهاي اجتماعي، يادگيري فردي، الگوهاي سيستم رفتاري.
فاطمه امامقلي وند معلم نمونه شهر تهران مي گويد: «در پردازش اطلاعات دانش آموزان در حين جمع آوري اطلاعات و كار روي آنها، معمولا دانش را به شكل مشاهدات يا داده هايي از كتاب ها و منابع به دست مي آورند. سپس دانش در سطح سازمان يافته تري ايجاد مي شود، به اين ترتيب كه با طبقه بندي ساده شروع مي شود و سطح آن تا ساختار دانش رشته هاي علمي و نهايتاً تا دانش نظري و راه هاي مختلفي كه تئوري ها ساخته مي شوند، گسترش مي يابند. الگوهاي پردازش اطلاعات بر روش هايي تأكيد مي كنند كه از طريق گردآوري اطلاعات و سازماندهي آنها، درك مشكلات و ارائه راه حل هايي براي آنها و توسعه مفاهيم و زبان براي انتقال راه حل ها، شور و شوق انسان را براي درك جهان افزايش مي دهند.»
وي ادامه مي دهد: «بعضي از الگوهاي پردازش اطلاعات، مفاهيم و اطلاعاتي را براي فراگيران و دانش آموزان فراهم مي كنند، برخي بر مفهوم سازي و فرضيه آزمايي تأكيد دارند، الگوهاي ديگر تفكر خلاق ايجاد مي كنند. گروهي براي افزايش توانايي ذهني عمومي طراحي شده اند. بسياري از الگوهاي پردازش اطلاعات براي حصول اهداف فردي و اجتماعي آموزش و پرورش مفيد هستند. هدف مشترك آنها اين است كه در فراگيران كاوشگري را پرورش دهند.»
قورچيان يكي از نظريه پردازان الگوهاي تدريس معتقد است كه الگوهاي اجتماعي تدريس، اساساً مديريت كلاس و ايجاد ارتباطات جمعي در كلاس را دربر مي گيرند. ايجاد فرهنگ مثبت در مدرسه فرآيندي است براي توسعه راه هاي سازنده و منسجم تعامل و هنجارهايي كه فعاليت يادگيري قوي را حمايت مي كند.
امامقلي وند توضيح مي دهد: «الگوهاي اجتماعي همگي مهارت اجتماعي را افزايش مي دهند و در نهايت در دانش آموز تعهد اجتماعي ايجاد مي كنند و ابزارهايي را براي مشاركت در بالاترين اشكال فراهم مي آورند. اين الگوها، احترام به ديگران و رشد ارزش هاي فردي قوي را مورد تشويق قرار مي دهند. به دانش آموزان كمك مي كنند تا از طريق بررسي جمعي، ساخت دانش را فراگيرند.»
در كنار الگوهاي اجتماعي تدريس از الگوهاي فردي نيز سخن به ميان مي آيد. الگوهاي يادگيري فردي با چشم انداز شخصيتي يك فرد آغاز مي شوند و تلاش مي كنند تا آموزش وپرورش را به گونه اي شكل دهند تا بتوانيم خودمان را بهتر درك كنيم، و ياد بگيريم به حدي كه فراتر از رشد فعلي مان است برسيم، براي اين كه در مسير زندگي، در سطح بالا حساس تر، قوي تر و خلاق تر شويم. الگوهاي فردي بر رشد و شكوفايي افرادي كه خودشان را درك مي كنند و مي توانند مسئوليت آينده شان را برعهده بگيرند، متمركز است.
قورچيان معتقد است براساس الگوي سيستم هاي رفتاري يك محيط شبيه سازي براي دانش آموزان فراهم مي شود كه در آن شخص مي تواند از طريق واكنش سازنده نسبت به وظايف و بازخورد، مفاهيم و مهارت ها را بياموزد. هدف عمده تمام مدل هاي سيستم رفتاري، ايجاد توانايي خودآموزي است.
معلمان بايد مجريان موفقي باشند
يكي از مشكلات فعلي بدنه نظام آموزش وپرورش فرآيند تربيت نيروي انساني مطلوب است، به اين معنا كه نمي توان داوري كرد و پذيرفت، نظام تعليم و تربيت از جهت نياز به معلمان تربيت شده مشكلي ندارد، بلكه وقتي به نيروي انساني فكر مي كنيم، يك نگراني و ابهام در ذهنمان شكل مي گيرد. دليلش هم اين است كه يك نظام مشخص براي تربيت معلم موردنياز و كافي وجود ندارد.
افرادي كه به عنوان معلم جذب آموزش وپرورش مي شوند، عمدتاً افراد تحصيل كرده، ولي غير حرفه اي براي اداره كلاس درس هستند. يك معلم كارآمد بايد بتواند دانش آموز را كارآمد، جذب و نگهداري كند و از آنها استفاده لازم را ببرد.
حسن ملكي دكتراي برنامه ريزي درسي ضمن اشاره به اين موضوع كه فرآيند تحول نيازمند پشت سر گذاشتن 5 مرحله: تهيه فلسفه آموزش وپرورش جمهوري اسلامي ايران، طراحي سند ملي آموزش وپرورش بر مبناي فلسفه آموزش وپرورش، برنامه درسي ملي مبتني بر سند ملي آموزش وپرورش، طراحي برنامه هاي درسي در دروس مختلف، بازانديشي در شرايط اجرايي برنامه هاي درسي و طراحي يك نظام اجرايي مطلوب است، مي گويد: «اگر اين فرآيند چند مرحله اي انجام نگيرد، ممكن است با اين انگيزه خوب كه در مسئولان وجود دارد، به نتيجه خوب نرسيم، چون نتيجه خوب حاصل فرآيند خوب است. اگر اين فرآيند تحول، نظام نداشته باشد، طبيعتاً به نتيجه مناسب و مفيدي هم نخواهيم رسيد.»
ملكي ادامه مي دهد: «آن اشتباه مرسوم در آموزش وپرورش را تكرار نكنيم كه كتاب هاي درسي خوب طراحي كنيم، ولي در اجرا مشكل اساسي داشته باشيم. اين مشكل در طول سال هاي گذشته مكرراً ديده شده كه برنامه داشته ايم، ولي مجري برنامه آماده نبوده است. الان بعد از سي سال ما نبايد در برنامه ريزي درسي دغدغه تربيت نيروي انساني مناسب را داشته باشيم. البته با يك مديريت نظام دار و تدريجي مي توان به اين مهم نيز دست يافت.»
وي تأكيد مي كند: «در آموزش وپرورش در مقابل موضوع تغيير و تحول بايد وضع روشني داشته باشيم. اگر ما نسبت به مقوله تغيير گرفتار متشابهات شويم و از محكمات فاصله بگيريم، بدون ترديد سيل تغيير ما را به درياي غم خواهد برد. دنياي فعلي، دنياي تغيير است. لذا در همه ابعاد بايد وضع فعلي مان را به وضع ديگر تبديل كنيم. مدام درحال دگرديسي باشيم.
هم از پيشرفت محروم نمانيم و هم هويت خود را از دست ندهيم.»
شيوه مشاركت معلم و دانش آموز در فرآيند آموزشي
علي پيرهاني معلم جواني است كه توانسته با يك تكنيك جديد و خلاقيت در شيوه تدريس چندين زبان زنده دنيا از جمله انگليسي، آلماني، فرانسوي، اسپانيايي و روسي را به شكلي جذاب و در كوتاهترين زمان آموزش دهد. وي مي گويد: «متأسفانه در نظام آموزش و پرورش تدريس در همه دروس به يك شيوه صورت مي گيرد. بين يادگيري زبان انگليسي و يادگيري رياضي هيچ تفاوتي وجود ندارد. هنوز تأكيد بر شيوه هاي شنوايي است و اين كه تعداد زيادي كتاب تئوري بخوانيد، تا به مفاهيم برسيد. در كشورهاي جهان سوم بيشتر بر همين سيستم اصرار دارند، چون ابزار كم و شاگردان زيادند.»
اين معلم شيوه ابداعي خود را اين گونه معرفي مي كند: «در اين شيوه سعي شده زبان به صورت يك لبخند به دانش آموز ياد داده شود. شيوه به گونه اي است كه حتي در شرايط نبود امكانات مي توان از آن بهره گرفت. در متون آموزشي ما به عنوان مثال به زبان طنز از مباحث اجتماعي صحبت كرده ايم. در برخي متون نيز از اشعار فارسي به ويژه حافظ بهره گرفته ايم تا هم آثارش را داشته باشيم و هم آموزش زبان را پيگيري كنيم.»
پيرهاني يك روش تدريس مناسب را با اين شاخصه ها تعريف مي كند: «يك شيوه خوب، دانش آموز را درگير فرآيند يادهي- يادگيري كرده و به امر پژوهش و جستجو توجه خاص دارد. معلم را به عنوان يك راهبر در نظر گرفته و از توانايي هاي دانش آموز به نحو احسن استفاده مي كند. در حقيقت به ذهن افراد قبل از تدريس آمادگي مي دهد.»
چهارگام طلايي در مسير آموزش و پرورش
تحول در شيوه هاي تدريس زماني رخ مي دهد كه روش پژوهش محور جايگزين شيوه فعلي حافظه محوري شود. چند سالي است كه برنامه ريزان شعار پرورش دانش آموزان پژوهشگر را مي دهند، ولي شيوه تدريس همچنان القايي است. معلم در كلاس درس كاري نمي كند كه دانش آموز براي يادگيري جستجوگري داشته باشد. بايد روش هاي تدريس به گونه اي باشند كه دانش آموز به آموخته ها حفظي نگاه نكند و او را به سمت جستجوگري و تلاش براي يادگيري سوق دهيم.
علي ساده اي پژوهشگر توضيح مي دهد: «الان معلمان بار آموزش را به تنهايي بر دوش مي كشند. يك ساعت و نيم معلم در كلاس فعال و دانش آموز غير فعال است. براي فعال كردن دانش آموزان بايد از چند مرحله گذشت. اولين گام جلب توجه به موضوع درس است. قبل از تدريس از دانش آموزان بخواهيم به جمع آوري مطالب مرتبط با درس بپردازند. آنها مي توانند به منابع مختلف نظير مجله ها، روزنامه ها، كتاب ها، اينترنت و... مراجعه كنند.
هدف اين است كه معلم توجه دانش آموز را به موضوع درس جلب كرده، او را به جستجوگري وادارد. ضمنا با اين شيوه مطلب خيلي ديرتر از ذهن دانش آموز فراموش مي شود، چون خودش براي به دست آوردن آن تلاش كرده و برايش ارزش دارد.
گام دوم اين است كه معلم با ابزار نمره و ارزشيابي بچه ها را هدايت كند. مثلا به دانش آموزان بگويد امتحان كتبي 10نمره و تحقيق و پژوهش پيرامون فلان موضوع 10نمره ديگر را شامل مي شود. در اين مرحله وقتي همه تحقيق ها جمع شد، بايد از دانش آموزان خواسته شود، مهمترين جملات و پاراگراف ها را خط بكشند و خلاصه كارشان را ارائه دهند.»
اين پژوهشگر در گام سوم كه يكي از مهمترين اهداف نظام تعليم و تربيت است به تربيت ديني و اجتماعي دانش آموز اشاره كرده و مي گويد: «يك دانش آموز 12سال در اختيار نظام تعليم و تربيت قرار دارد، 12سال وقت كمي نيست. بايد آموزش و پرورش براي ارتقاي تعليمات ديني هم از همين شيوه هاي مطرح شده بهره ببرد. مثلا در دروس معارف اسلامي از دانش آموزان پژوهش و جمع آوري اطلاعات خواسته شود.»
چهارمين گام بنا به نظر «علي ساده اي» تحول در رفتار و عمل دانش آموز است. چطور مي توانيم اين تحول را ايجاد كنيم؟ وي پاسخ مي دهد: «معلم يا بايد خودش الگوي عملي باشد و يا بچه ها را به سمت افرادي كه الگوي عملي هستند، هدايت كند. در مباحث علمي هم وضع به همين گونه است. براي مثال در هر كلاسي مي توان الگوهاي منطبق با موضوع را معرفي كرد و از چهره هاي موفق عرصه هاي مختلف نام برد. در گام چهارم اين تغيير بايد به قدري موفق باشد كه آثارش را در عملكرد دانش آموز ببينيم. دانش آموزي كه تا به حال نمازخوان نبوده، دچار تحول شده و نماز را اقامه مي كند. دانش آموزي كه از فرمول هاي شيمي تنفر داشته، جدول زيبايي تهيه كرده و فرمول ها را به ديوار كلاس مي چسباند و...»
اين پژوهشگر از گام هاي مورد اشاره به عنوان جلب توجه، تغيير در نگرش ها، تغيير در نگاه و رفتار و عمل دانش آموزان نام مي برد.

 

(صفحه(12(صفحه(6(صفحه(7(صفحه(8(صفحه(15(صفحه(11(صفحه(5(صفحه(16(صفحه(13(صفحه(4(صفحه (2.3.14