(صفحه(12(صفحه(6(صفحه(7(صفحه(8(صفحه(15(صفحه(11(صفحه(5(صفحه(16(صفحه(13(صفحه(4(صفحه (2.3.14

    جستجو در پایگاه روزنامه کیهان  


پنجشنبه 12 ارديبهشت 1387 - 24 ربيع الثاني 1429 - اول مه 2008 - سال شصت و چهارم - شماره 189074
 

ديوار پوشالي؛ اراده پولادين
طرح هاي استراتژيك اشغالگران در عراق
تشكيلات ناتو
اهداف غرب از گسترش ناتو به شرق



ديوار پوشالي؛ اراده پولادين

مصر ديوار جديدي را در مناطق مرزي با نوار غزه به جاي ديوار تخريب شده توسط ساكنان اين منطقه هنگام عبور آنان از مناطق مرزي اين كشور ساخته است. ديوار تخريب شده قبلي در سرزمين هاي فلسطيني ساخته شده بود كه از مرز تعيين شده در قرارداد «سايكس پيكو» چندين متر فاصله داشت و با ساخت اين ديوار بسياري از منازل فلسطينيان در رفح تخريب شد و كشت و كشتار و ترس و وحشت زيادي به راه انداخت.
اما اين بار اين ديوار جديد در داخل اراضي كشور مصر باز با فاصله چند متر از مرز تعيين شده؛ ساخته شده است تا جايگزين مناسبي براي ديوار قبلي باشد و بار ديگر جنايتي را عليه ملت فلسطين رقم زند و نوار غزه را از مصر جدا سازد و اين منطقه را بازيچه هوس هاي جنون آميز فرزندان «شايلوك» قرار دهد كه هر وقت بخواهند، برق غزه وصل و هر وقت اراده كنند آن را قطع كنند و گازي را كه به بهاي بسيار نازل از مصر خريداري كرده اند مردم غزه را از آن محروم كنند؛ بهاي اندكي كه وزير نيروي مصر از اعلام مبلغ آن شرم داشت و اكنون همين گاز به سلاحي در جهت فشار بر فلسطينيان و گرفتن امتياز و باج از آنان تبديل شده است به جاي تامين گاز مورد نياز فلسطينيان گاز اشغالگران صهيونيست را تامين مي كند تا مبادا اين غاصبان سرزمين عرب ها و اين دشمنان ديرينه اين امت در سختي و سرما زندگي كنند!
اين ديوار كه بسيار محكم و استوار ساخته شده است؛ موجب حسرت فرعون دوره حضرت موسي شده است! اگر در آن زمان هامان بناي بلندي را ساخت تا فرعون را از خداي موسي با خبر سازد اكنون نيز يكي از مقامات مصري ديوار سيماني صخره مانندي را كه به فولاد مسلح شده؛ ساخته است البته نه براي اين كه حكومت فرعون را در مقابل گروه اسراييلي بيگانه و غريب محافظت كند بلكه اين ديوار درست در جهت حمايت از تلاش هاي جنگ طلبانه و سركوبگرانه اين صهيونيست ها عليه مقاومت و ساكنان اين منطقه ساخته شده است و اين ديوار نه تنها اراده استقلال طلبي اقتصادي و سياسي نوار غزه را به چالش مي كشد بلكه كمك بسياري است به يورش صهيونيست ها از طريق محور صلاح الدين به نوار غزه و اين ديوار موجب مي شود كه صهيونيست ها به راحتي از طريق جنوب غرب، نوار غزه را در حملات آينده دور بزنند و به محاصره نظامي خود درآورند.
نيازي به دليل و برهان نيست و اكنون بر همگان روشن است كه دولت مصر تا چه حد به جلب رضايت صهيونيست ها دلخوش كرده اند و تا چه حد در جهت خشنودي آنان تلاش مي كنند و اعضاي حماس را بازداشت مي كند و از آنان در مورد محل اختفاي گلعاد شاليت نظامي اسير اشغالگران و جاي سكونت اسماعيل هنيه سؤال و تحقيق به عمل مي آورد.
حكام مصر پيوسته گوش به فرمان آمريكاييان و صهيونيست ها هستند و مي خواهند صرفا مقاومت را به نابودي بكشند و در جهت نابودي مقاومت به دنبال بهانه تراشي و دستاويز هستند و مقاومت و پايداري مردم اين منطقه در برابر خواسته هاي صهيونيست ها و عدم تسليم در برابر اشغالگران را خطري مي دانند كه زندگي آنان را تهديد مي كند و امروزه اين موضع گيري در روزنامه ها و رسانه هاي رسمي به خوبي آشكار و عيان شده است.
كسي نمي داند كه حمله، بمباران و تخريب اراضي مردم غزه را بيشتر آزار مي دهد يا محاصره و يا درد و رنجي كه از سوي برادرانشان برآنان تحميل مي شود! برادراني كه از سفر، درمان، خريد و فروش كالاها و مايحتاج آنان جلوگيري مي كنند و آن گونه كه اخيرا گزارش شده است؛ بيماران فلسطيني را در بيمارستان هاي خود مورد اهانت و تحقير قرار مي دهند.
اما بر كسي پوشيده نيست كه راه عزت و سرافرازي و پيروزي آكنده از قرباني ها و جانفشاني ها است، و گرفتاري ها و مشكلات فراواني در اين راه قرار دارد. و هزاران مادر مهربان در اين سرزمين در اسارت و گرفتاري به سر مي برند ولي با يادآوري وعده الهي تمامي اين موانع، ناچيز جلوه مي كند و اهميتي نخواهد داشت. فروپاشي ديوار صهيونيست ها بايد درس عبرتي براي اين ديوار جديد و مصريان باشد و قطعا در مقابل اراده مردم مسلمان غزه سرنوشت ديگري نخواهد داشت و همانگونه كه يكي از افسران يگان مهندسي صهيونيست ها براي فروپاشي اين ديوار گريه كرد؛ روزي فراخواهد رسيد كه مردم غزه بر اين ديوار جديد نيز فايق آيند و مصريان نيز براي ديوار ساخته شده خود گريه كنند.»
مركز اطلاع رساني فلسطين

 



طرح هاي استراتژيك اشغالگران در عراق

سبحان محقق
عراق اشغالي كه پنجمين سال حضور سنگين و پرهزينه نيروهاي آمريكايي را پشت سر گذارده است، به نظر مي رسد كه بايد خود را براي ناملايمات جديد نيز آماده سازد.
روزگاري رهبران مخالف رژيم ديكتاتوري صدام كه پس از سقوط اين رژيم در بهار سال 1382 و اشغال عراق توسط نيروهاي آمريكايي و ائتلاف به كشور بازگشتند، احتمالا فكر مي كردند كه آمريكايي ها پس از انجام مأموريت شان (سرنگون كردن رژيم صدام و انهدام سلاح هاي كشتار جمعي)، عراق را ترك مي كنند و مردم نيز همزمان با آن و در يك روند صلح آميز، دست به ايجاد يك نظام دموكراتيك مي زنند.
اما، تحولات بعدي نشان داد كه اين انتظار چقدر با واقعيت فاصله داشت.
آن موقع رهبران مخالف صدام، كه من با يكي از آنها گفت وگوي مفصلي داشتم، اصلا احتمال نمي دادند كه حمله به عراق، اين همه كشتار و ويراني به همراه داشته باشد. آنهاحتي در مورد مأموريت آمريكايي ها هم خوشبين بودند و مي گفتند كه آمريكا فقط مي خواهد صدام را سرنگون نمايد و پس از انهدام سلاح هاي كشتار جمعي، نيروهايش را از عراق خارج مي كند. مخالفان ديكتاتور عراق معتقد بودند كه صدام بدتر از آمريكا است. اين درحالي است كه هر چند صدام شخصا فرد درنده خويي بود و جنايات زيادي را انجام داد، ولي اين جنايات در چارچوب استراتژي هدفمند آمريكا در منطقه صورت مي گرفت و واشنگتن و غرب ابزارهاي اين جنايت را براي ديكتاتور سابق عراق فراهم مي كردند. صدام تنها زماني مغضوب شد كه احساس كرد براساس خواست خودش هم مي تواند دست به جنگ و توسعه طلبي سرزميني بزند. براساس همين ذهنيت بود كه به كويت حمله كرد و با واكنش نظامي واشنگتن مواجه شد.
برخي از مخالفان صدام مثل بسياري از روشنفكران بومي كشورهاي مختلف باور داشتند كه كاخ سفيد واقعا طرفدار حكومت هاي دموكراتيك و مردمي در جهان است و انگيزه اصلي واشنگتن در عراق، ايجاد يك حكومت دموكراتيك است.
در صورتي كه براساس يك استراتژي جاافتاده در آمريكا، هر رويكردي در سياست خارجي اين كشور، بايد در راستاي منافع ملي (بخوانيد منافع شركت هاي بزرگ) باشد و اين هدف راهبردي، قابل تغيير نيست. اما براي رسيدن به هدف، ممكن است كه روش تغيير كند. آمريكا در دوران جنگ سرد (نيمه دوم قرن بيستم)، براي تأمين منافع ملي خود از خونخوارترين ديكتاتوري ها مثل «موبوتوسه سه سكو» در زئير (جمهوري كنگوي فعلي)، «سوهارتو» در اندونزي و «پينوشه» در شيلي حمايت كرد.
واقعيت اين است كه اكنون برحسب ضرورت، روش تأمين منافع ملي آمريكا تغيير كرد و در زير شعار برقراري نظام هاي دموكراتيك (از جمله در عراق)، همان استراتژي اصلي را دنبال مي كند.
به هر حال، عراق طي پنج سال اخير شاهد تحولات خونين و غيرقابل پيش بيني زيادي براي مخالفان ديكتاتور سابق اين كشور بود.
اگر بخواهيم رويدادهاي عراق اشغالي در پنج سال گذشته را طي چند سر فصل جمع بندي كنيم، به موارد ذيل مي توان اشاره كرد:
1- هر چند رژيم ديكتاتوري صدام طي دو سه ماه نخست حمله به عراق و در بهار سال 1382 سقوط كرد، اما حملات و انفجارهاي تروريستي مشكوك كه عمدتا غير نظاميان را هدف قرار مي دهد، اين كشور را در ورطه هولناك كشتار مردمي فرو برد و حتي بقاع متبرك شيعيان نيز هتك حرمت شد. در اين ميان، نيروهاي آمريكايي و انگليسي هم به بهانه هاي مختلف، مناطق غيرنظامي را مرتبا از هوا و زمين هدف قرار داده و مي دهند و دست به كشتار مردم مي زنند.
2) در طول مدت پنج سال اشغال عراق، عوامل سازمان هاي جاسوسي آمريكا (سيا) و اسرائيل (موساد) بيش از 5000 انديشمند، پزشك، استاد دانشگاه و فيزيك دان عراقي را ترور كردند. اين ترورها نيز همچنان ادامه دارد.
3) روند تشكيل دولت و نظام دموكراتيك در عراق آرام و بطئي بوده است و اكنون نيز پس از شكل گيري، بي ثباتي و واگرايي نيروها، آن را تهديد مي كند.
4) در مذاكرات محرمانه آمريكا و عراق در مورد انعقاد يك توافقنامه راهبردي، كه اكنون ادامه دارد، واشنگتن از مطامع واقعي خود در عراق پرده برداشته است؛ آمريكا خواستار ايجاد پايگاه هاي بزرگ و دايمي در عراق است، در پي امتيازات نفتي بوده و نفوذ سياسي گسترده در اين كشور را مي خواهد.
5) جريان «صدر» و رهبري آن نيز طي پنج سال اخير در يك طرف دعواها و رويدادهاي خونين با اشغالگران آمريكايي قرار داشته است و اكنون هم در نوك حملات آمريكايي ها قرار دارد.
افق هاي تاريك
واضح است كه اشغالگران آمريكايي به سادگي از اهداف واقعي و مطامع خود در عراق دست نمي كشند. خصوصاً اينكه، كاخ سفيد در كل منطقه خاورميانه يك سري منافع استراتژيك دارد و مي داند كه وضعيت و جايگاهش در عراق، بر جايگاهش در كل منطقه و جهان، اثر مستقيم مي گذارد.
لذا، مذاكرات جاري ميان آمريكا و عراق در مورد انعقاد يك توافقنامه راهبردي، ماراتني خواهد بود و شايد به نتيجه نرسد.
كينه مردم عراق نيز روز به روز نسبت به اشغالگران بيشتر مي شود و با توجه به افزايش آگاهي نسبت به مقاصد شوم اشغالگران، آنها هرگز اجازه نخواهند داد امتيازات يك طرفه بر دولت عراق تحميل گردد.
مسئله ديگر، ايجاد تفرقه و جنگ ميان شيعيان و از بين بردن وحدت آنان است. آمريكا در اين رويكرد سياسي توطئه آميز خود مي خواهد دولت شيعي «نوري مالكي» را مقابل جريان شيعي«صدر» و رهبر روحاني آن، «مقتدا صدر» قرار دهد. در گزارش اخير «رايان كروكر»، سفير آمريكا در عراق، كه به كنگره آمريكا ارايه شد، برخي از ابعاد اين توطئه افشاء شد.
در حملات هوايي يك ماهه اخير آمريكايي ها به بصره و شهرك صدر كه با هدف نابودي كامل «ارتش مهدي» صورت گرفت، واحدهاي زميني ارتش عراق نيز مشاركت داشتند. اين رويداد نيز با وسعت و شدتي كه دارد، پديده جديدي است. تعدادي از نظاميان عراقي هم كه نخواستند عليه شبه نظاميان صدر بجنگند، از ارتش اخراج شدند.
مسلماً، چيزي كه باعث پيوستن مردم به جريان صدر مي شود، تنفر از اشغالگران است و شيعيان وابسته به اين جريان، با هم كيشان خود در دولت عراق خصومتي ندارند.
اما، جرياني كه اين روند را هدايت مي كند، مي خواهد شيعه عليه شيعه سلاح بكشد و نيروي عظيم شيعيان در عرصه سياسي عراق تحليل برود.
دولت عراق در شرايط كنوني، مسير پيچ درپيچ و پرخطري را پيش روي دارد؛ از يك سوي، همگامي با اشغالگران در سركوب كردن شبه نظاميان ارتش مهدي، به مشروعيت دولت در ميان مردم ضربه مي زند و آمريكايي ها هم با علم به اين موضوع، مناطق مسكوني شيعيان در بصره و شهرك صدر را مرتباً بمباران مي كنند و غيرنظاميان را هدف قرار مي دهند.
دولت مالكي از طرف ديگر، بايد خواسته هاي آمريكا را مهار كند و اين ابرقدرت را متقاعد نمايد كه از امتيازات آنچناني (مثل ايجاد پايگاه هاي بزرگ و دايمي و سرمايه گذاري هاي نفتي) چشم بپوشد. اگر روند تحولات جاري ادامه يابد و اشغالگران همچنان دست به كشتار مردم بزنند، دولت و جريان حاكم در عراق نيز مجبور است دست به انتخاب بزند؛ يا جانب اشغالگران را بگيرد و يا با آنها وارد چالش شود و در مقابل آنها بايستد.
«موفق الربيعي»، مشاور امنيتي دولت خارجه عراق، اخيراً در لندن به خبرنگاران گفت: در عراق بايد تنها يك ارتش وجود داشته باشد. البته، مسلم است كه در شرايط جاري منظور وي، مخالفت با حضور ارتش آمريكا در عراق نيست، بلكه منظورش، شبه نظاميان ارتش مهدي است.
اگر ارتش مهدي با حداقل هزينه جاني و مالي نابود و «مقتدا صدر» نيز كاملاً منزوي شود، اين يك پيروزي بزرگ براي آمريكايي ها و دولت عراق خواهد بود. اما، اگر اين درگيري ها ادامه يابد و به كشتارهاي تازه تر بينجامد، مسلماً دود آن قبل از همه، به چشم دولت عراق مي رود، و دولت تا حدودي حمايت اقشار مستضعف شيعي را از دست مي دهد و مجبور است به اشغالگران آمريكايي نزديكتر شود و برخي امتيازات و مطالبات آنها را بپذيرد.
به هرحال، بايد منتظر ماند و ديد كه در ششمين سال اشغال عراق، سمت و سوي تحولات چگونه خواهد بود.

 



تشكيلات ناتو

پيمان هاي نظامي و نسبت كشورهاي مختلف با اين پيمان ها همواره يكي از مهمترين و راهبردي ترين موضوعات در تحليل امنيت ملي كشورهاي مختلف محسوب مي شوند. توسعه سازمان پيمان آتلانتيك شمالي (ناتو) از نظر بسياري از كارشناسان نه تنها دربردارنده ثبات و امنيت براي ايران نخواهد بود، بلكه منابع ناامني بزرگي را در محيط امنيتي ايران تشديد مي كند. اين موضوع هنگامي اهميت بيشتري مي يابد كه در نظر داشته باشيم تحولات اين سازمان به گونه اي پيش مي رود كه در آينده بسيار نزديكي شاهد حضور بيشتر اين سازمان در منطقه خواهيم بود.
گسترش حضور و نفوذ روزافزون ناتو در آسياي مركزي، قفقاز و مناطق ديگر از جمله افغانستان و عراق، طرح تقاضاي پيوستن به ناتو از سوي برخي از كشورهاي منطقه و هم چنين طرح جديد اين سازمان كه با جديت تمام روابط دوجانبه و چند جانبه اي را با كشورهاي حاشيه خليج فارس پي گيري مي كند، از جمله نشانه هاي روشن روند پرشتاب نفوذ ناتو در منطقه است.
از اين رو بررسي تهديدات گسترش حضور ناتو و ارائه تحليلي منطقي و راهبردهايي پيشگيرانه در مواجهه با تهديدات بالقوه آن يكي از مهمترين و راهبردي ترين مسائل در سياست گذاري خارجي جمهوري اسلامي ايران محسوب مي شود.
تشكيلات و اركان ناتو
تشكيلات سازمان پيمان آتلانتيك شمالي را مي توان به سه بخش اصلي تقسيم نمود:
1- شوراي آتلانتيك شمالي، 2-دبيرخانه، 3-كميته نظامي.
در اين ساختار، شورا، دبيرخانه و ارگان هاي زيرمجموعه آن ها بخش غيرنظامي، و كميته نظامي و نهادهاي زيرمجموعه آن بخش نظامي ناتو را تشكيل مي دهند.
شوراي آتلانتيك شمالي ركن اصلي ناتو است. همه كشورهاي عضو در آن نماينده دارند و داراي حق رأي مساوي هستند. تصميم گيري در شوراي ناتو براساس اتفاق آراء انجام مي گيرد و هر كشور تنها حق يك رأي دارد. اين شورا در دو سطح شوراي وزيران و شوراي نمايندگان دائم تشكيل جلسه مي دهد:
اجلاس شوراي وزيران، سالانه دو تا سه بار تشكيل مي شود و متناسب با موضوع كار شورا، يك يا چند وزير به نمايندگي از هر كشور عضو در آن شركت مي كنند. رياست اين شورا در هر اجلاس برعهده وزير خارجه يكي از كشورهاي عضو است.
شوراي وزيران مسئوليت تعيين خط مشي هاي كلي سازمان، رسيدگي و اخذ تصميم در مورد مسائل سياسي و امور اساسي، اداري و مالي پيمان، همچنين برقراري ارتباط ميان مقامات نظامي و غيرنظامي را عهده دار است.
اجلاس شوراي نمايندگان دائم نيز در سطح نمايندگان دائم كشورها كه همواره در بروكسل حضور دارند، برگزار مي شود. اين اجلاس هر هفته يك تا دو جلسه خواهد داشت. وظايف شوراي نمايندگان دائم، مطالعه مقدماتي و ارائه پيشنهاد درباره اموري است كه اتخاذ تصميم در مورد آن ها بايد از سوي شوراي وزيران به عمل آيد، همچنين شوراي نمايندگان دائم مسئوليت تعقيب سياست ها و تصميم هايي كه در سطح شوراي وزيران اتخاذ شده است را برعهده دارند.
شوراي آتلانتيك شمالي (ناتو) علاوه بر اين دو شورا، تعدادي گروه و كميته تشكيل داده است تا مسائل مختلف سياسي، اجتماعي، فرهنگي و غيره را كه به اين گروه ها يا كميته ها ارجاع مي شود، مورد مطالعه قرار دهند. مهمترين اين كميته ها عبارتند از: كميته مشاوران سياسي، كميته مشاوران اقتصادي، كميته بررسي سالانه، كميته تسليحات، كميته بودجه نظامي و...
اين كميته ها نظارت خود را در قالب توصيه يا پيشنهاد، در اختيار شوراي ناتو قرار مي دهند. علاوه بر اين كميته ها، شوراي ناتو داراي مؤسسات تخصصي اي نظير «كالج دفاعي ناتو»، گروه «مشاوره براي توسعه»، «گروه تحقيقات فضايي»، «مركز تحقيقات زيردريايي» و «مؤسسه ارتباطات» است.
ركن ديگر سازمان آتلانتيك شمالي، دبيرخانه اين سازمان است كه در رأس آن دبيركل قرار دارد. دبيركل توسط شورا انتخاب و به كار گمارده مي شود. دبيركل رئيس شوراي نمايندگان دائم است و رياست جلسات شوراي نمايندگان و مسئوليت اداره دبيرخانه و امور مختلف شورا برعهده دارد. دبيركل هم چنين مسائل گوناگوني را براي تبادل نظر به شورا پيشنهاد مي كند. وي به هنگام بروز اختلاف ميان كشورهاي عضو پيشنهادهايي براي حل اختلافات ارائه مي كند و اقدامات لازم را انجام مي دهد.
از ديگر نهادهاي پيمان ناتو، كميته نظامي است كه عالي ترين ركن نظامي ناتو محسوب مي شود. كميته نظامي را شوراي وزيران تعيين كرده و اختياراتي خاص را به آن تفويض مي كند. اين كميته متشكل از رؤساي ستاد ارتش كليه كشورهاي عضو است و در برابر شورا مسئول و پاسخگو است.
جلسات كميته نظامي دائمي نيست. اما حداقل دوبار در سال و يا زماني كه ضرورتي ايجاب كند، تشكيل مي شود. وظيفه كميته نظامي ارائه راه حل هاي مناسب براي مسائل نظامي به شوراي آتلانتيك شمالي است. رياست كميته هر بار برعهده يكي از اعضاست. برنامه ريزي و استمرار كار اين كميته را تشكيلاتي اجرائي كه نظامي است و «گروه دائم» نام دارد برعهده دارد.
در سال 1952 در كنفرانس ليسبون كميته اي به نام «كميته نمايندگان نظامي» تأسيس كرد كه نهادي دائمي است. اين نهاد متشكل از گروه دائم و نمايندگان ساير كشورهاي عضو است و مقر آن در واشنگتن قرار دارد. «كميته نمايندگان نظامي» با دادن اطلاعات و اخبار لازم با كميته نظامي همكاري دارد.
زير نظر اين كميته نظامي، سازمان هايي فعاليت دارند كه از جمله آن ها مي توان به «آژانس استانداردهاي نظامي»، «گروه مشاوران تحقيقات و توسعه فضايي» و «كالج دفاعي پيمان آتلانتيك شمالي»اشاره كرد. اما فرماندهي عالي نظامي از مهم ترين سازمان هايي است كه زير نظر كميته نظامي فعاليت دارند.
فرماندهي عالي نظامي ناتو
نيروهاي نظامي عضو پيمان ناتو را مي توان به سه دسته زير طبقه بندي كرد:
1- نيروهايي كه تحت فرماندهي مستقيم ناتو قراردارند.
2- نيروهايي كه كشورهاي عضو پذيرفته اند در صورت وقوع جنگ با بسيج عمومي در اختيار ناتو قراردهند.
3- نيروهايي كه تحت فرماندهي ملي كشورهاي عضو پيمان ناتو قراردارند.
فرماندهي سازمان آتلانتيك شمالي از نظر جغرافيايي و سياسي به سه فرماندهي نظامي و يك گروه طرح ريزي ناحيه اي تقسيم شده است. حدود اختيارات هر يك از فرماندهي ها با توجه به عوامل مختلف از جمله جنگ و صلح فرق مي كند.
الف- فرماندهي عالي اروپا
قلمرو اين فرماندهي از دماغه شمال تا درياي مديترانه و از اقيانوس اطلس تا شرق تركيه است. اين فرماندهي خود داراي فرماندهي هاي تابعه ذيل است:
1- فرماندهي شمال اروپا
2- فرماندهي مركز اروپا
3- فرماندهي جنوب اروپا
ب: فرماندهي منطقه اقيانوس اطلس حوزه آتلانتيك
قلمرو اين فرماندهي از قطب شمال تا مدار رأس السرطان و از آب هاي ساحلي آمريكاي شمالي تا آب هاي ساحلي اروپا و آفريقا و پرتغال امتداد دارد. اين فرماندهي خود داراي فرماندهي هاي تابعه به شرح ذيل است:
1- فرماندهي غرب اقيانوس اطلس
2- فرماندهي شرق اقيانوس اطلس
3- فرماندهي ناوگان تخريبي اقيانوس اطلس
ج: فرماندهي كانال مانش:
قلمرو اين فرماندهي كانال مانش و جنوب آب هاي درياي شمال است.
د: گروه طرح ريزي ناحيه اي كانادا و ايالات متحده آمريكا:
اين گروه كه حوزه مسئوليت آن منحصر به آمريكاي شمالي است، طرح هاي دفاعي براي منطقه كانادا و ايالات متحده آمريكا را تدوين و به كميته نظامي ارائه مي دهد. در دهه1990 درپي فروپاشي اتحاد شوروي و انحلال پيمان ورشو، تغييراتي در ساختار ناتو به وجود آمد كه بيشترين اين تغييرات در بخش فرماندهي عالي نظامي بود. در پي اين تغييرات فرماندهي عالي مانش حذف شد و تعداد فرماندهي اروپا از چهار فرماندهي به سه فرماندهي كاهش يافت، به گونه اي كه فرماندهي اروپاي شمالي و منطقه انگلستان در يكديگر ادغام و تبديل به يك فرماندهي به نام فرماندهي شمال غرب شدند كه مسئوليت سرزمين هاي نروژ، انگليس، درياي بالتيك، مانش و درياي شمال را عهده دار شد. پايگاه اين فرماندهي در انگليس قرارداده شد.
همچنين تغييرات ديگري نيز در حوزه هاي امنيتي ساير فرماندهي هاي اروپا پديد آمد.
توسعه ناتو و اقدامات خارج از قلمرو
نكته مهم اين جاست كه سازمان پيمان آتلانتيك شمالي (ناتو)، بدون هياهو و جلب توجه زياد در حال تبديل شدن به سازماني تقريبا جهاني ست. اين اتحاديه كه براي محافظت از اروپاي پس از جنگ در برابر اتحاد جماهير شوروي تأسيس شده بود اكنون اهداف خود را در اقصي نقاط جهان دنبال مي كند. ناتو در اين فرآيند هم گستره جغرافيايي و هم تنوع مأمويت هاي خود را بسط داده است و به اين منظور از طرح هايي، همچون «مشاركت آتلانتيك اروپا»، «مشاركت براي صلح» و «گفت وگوي مديترانه» استفاده كرده است.
ضرورت اقدام در مناطق خارج از اروپا كه در ادبيات ناتو «خارج از قلمرو» خوانده مي شود، به طور روزافزوني مورد تأكيد اين سازمان در حال گسترش است و بدين منظور، كميته ها و گروه هاي جديدي براي ارتباط با مناطق جديدي كه در حوزه فعاليت ناتو قرارمي گيرند تشكيل شده و يا در حال تشكيل است. همان طور كه به دنبال طرح مشاركت براي صلح، كميته اي براي ارتباط ميان ناتو و كشورهاي اروپايي با قفقاز و آسياي مركزي ايجاد شد، كميته ديگري نيز براي ارتباط هفت كشور طرح گفت وگوي مديترانه و ناتو ايجاد شد و اخيرا هم پيشنهاد تأسيس كميته اي براي همكاري ميان كشورهاي عربي حاشيه خليج فارس و ناتو طرح شده است كه مقدمات همكاري و عضويت اين كشورها را در سازمان ناتو سازماندهي كند. اين پيشنهاد به دليل توجه خاص سازمان ناتو در سال جديد ميلادي به منطقه خليج فارس طرح شده است، در اين راستا نمايندگان ناتو گفت وگوها و جلسات زيادي را با كشورهاي عربي حاشيه خليج فارس انجام داده اند. همچنين بازديدهاي متعددي نيز از اين كشورها براي فراهم آوردن زمينه هاي همكاري آنها با سازمان پيمان آتلانتيك شمالي داشته اند.
ايسنا

 



اهداف غرب از گسترش ناتو به شرق

مصطفي ملكوتيان
بعد از فروپاشي اتحاد شوروي و پيمان ورشو، غرب به تصور اينكه فروپاشي رقيب به معني صلابت و قدرت غرب و نقطه آغازي بر ظهور جهان تك قطبي است، گسترش پيمان آتلانتيك شمالي يا ناتو به شرق -اروپاي شرقي، قفقاز و آسياي مركزي- را در دستور كار خود قرارداد تا با حضور مستقيم در اين مناطق سيطره جهاني خود را تحكيم بخشد و هرگونه نيروي احتمالي بازدارنده و مخالفي را تحت كنترل درآورده از نزديك براي فروپاشي هاي ديگر در روسيه و محاصره ايران از شمال و شرق و افزايش فشار بر ايران در مرزهاي شمالي كشور اقدام كند. اين مسئله از اين نظر هم اهميت داشت كه مناطق خليج فارس و درياي خزر داراي ذخاير بزرگ نفتي هستند كه غرب شديدا نيازمند واردات آن هاست. از سوي ديگر غرب اعمال فشار بيشتر بر ايران را براي تامين امنيت دوست نزديكش رژيم صهيونيستي نياز داشت.
در اين زمان، با توجه به آشفتگي هاي بعد از فروپاشي و بحران اقتصادي، فدراسيون روسيه چندان قادر نبود كه در مسائل جهاني و منطقه اي ايفاي نقش كند و اين كشور به يك بازيگر منفعل تبديل شده بود كه در برابر دريافت برخي هداياي غرب، در مقابل گسترش ناتو به اروپاي شرقي و با حضور نيروهاي آمريكائي در آسياي مركزي به بهانه مبارزه با حكومت طالبان يا حضور بن لادن در افغانستان سكوت مي كرد.
در عين حال به زودي دولت هاي بزرگ آسيائي و اوراسيائي مانند چين و روسيه با اقدامات غرب در شرق اروپا، قفقاز و آسياي مركزي به مقابله برخاستند و با بهبودي شرايط اقتصادي در روسيه و رشد و توسعه اقتصادي در چين اين دولت ها سازمان پيمان شانگهاي را كه برخي از كشورهاي آسياي مركزي نيز در آن عضويت دارند بنا كردند.
در زمان تشكيل پيمان شانگهاي، غربي ها فكر نمي كردند كه اين سازمان بتواند نقش امنيتي و دفاعي مهمي در مقابل ناتو ايفا كند و بنابراين ايستادگي زيادي در مقابل تشكيل آن از سوي آنها صورت نگرفت. اما بعدا و به ويژه زماني كه ايران و هند به عنوان عضو ناظر وارد آن شده و با توجه به اينكه آن دو در آينده به صورت عضو رسمي در خواهند آمد، در مقابل آن قرار گرفتند.
پيمان شانگهاي سپس با حساسيت نسبت به حضور نيروهاي غربي در آسياي مركزي هشدار داد و از آنان خواست كه منطقه را ترك كنند.
گسترش اهميت و ايفاي نقش اين پيمان هم زمان با تغيير و تحولات جهاني و منطقه اي در سال هاي گذشته و تحليل و بررسي رويدادهاي احتمالي آينده جهاني، بر اين نكته تاكيد مي كند كه پيمان شانگهاي در حال تبديل شدن به وزنه تعادلي در برابر پيمان ناتو بوده و آرام آرام اين ايده تقويت مي شود كه به مرور زمان آرزوهاي غرب در مورد سلطه بلامنازع بر جهان جاي خود را به كابوس غلطيدن در سراشيبي سقوط و زوال مي دهد. زيرا با توجه به اين كه در چهار قدرت نامبرده -روسيه، چين، ايران و هند- پتانسيل ضدغربي همراه با شناخت اهداف استعماري و راهبردهاي جهاني غرب وجود دارد، در صورت تلاش اين چهار قدرت براي همكاري هاي استراتژيك و اهميت استراتژيك منطقه به هم پيوسته آسياي شرقي تا اوراسيا و آسياي مركزي و خليج فارس، غرب هرگز نخواهد توانست به اهداف خود در مناطق مذكور دست يابد. از سوي ديگر خلع يد از غرب در اين مناطق بحران هاي غيرقابل كنترلي را ايجاد خواهد كرد كه حتي اصل موجوديت ناتو را تهديد مي كند.
بنابراين تلاش هاي عجولانه امروزه غرب به ويژه آمريكا براي گسترش ناتو به شرق و عبور دادن آن از مناطق اروپاي شرقي، قفقاز جنوبي، آسياي مركزي و كشورهاي افغانستان و پاكستان براي كسب اطمينان از عدم شكل گيري هرگونه اتحاد استراتژيك ميان چهارقدرت نامبرده از طريق دوركردن آنها از يكديگر، حائل شدن ميان سه كشور ديگر و ايران و در نتيجه حصول اطمينان از ادامه جريان انرژي منطقه به سمت غرب، حضور در كنار مرزهاي روسيه و چين و توطئه چيني عليه آنها و از جمله تقويت نيروهاي گريز از مركز و تلاش براي فروپاشي اين دو كشور صورت مي گيرد.
بنابراين در حالي كه غرب و به ويژه آمريكا پس از فروپاشي اتحاد شوروي ابتكار عمل را در دست گرفته و يك استراتژي فعال در رابطه با قضاياي جهاني داشت، امروزه و بعد از عدم كاميابي هاي بسيار در قضيه عراق و افغانستان كه زماني برخي از تحليل گران آن را آغاز كاميابي هاي جهاني آمريكا قلمداد مي كردند، به حال انفعال افتاده و تنها براي فرانرسيدن روز سياه براي خود و جلوگيري از سقوط در تكاپو است و گسترش ناتو به شرق و استقرار سپر دفاع موشكي در اروپا را تعقيب مي كند.

 

(صفحه(12(صفحه(6(صفحه(7(صفحه(8(صفحه(15(صفحه(11(صفحه(5(صفحه(16(صفحه(13(صفحه(4(صفحه (2.3.14