(صفحه(12(صفحه(6(صفحه(9(صفحه(7(صفحه(8(صفحه(15(صفحه(11(صفحه(5(صفحه(16(صفحه(13(صفحه(4(صفحه (2.3.14

    جستجو در پایگاه روزنامه کیهان  


چهارشنبه 11 ارديبهشت 1387 - 23 ربيع الثاني 1429 - 30 آوريل 2008 - سال شصت و چهارم - شماره 189073
 

روايت ارگان انتشاراتي دانشگاه كلمبيا از رويارويي احمدي نژاددر بولينگر
سياست خارجي دولت نهم مولفه ها و دستاوردها
بهارستان ؛ بدون شرح!
خليج هميشه فارس نماد هويت تاريخي ايران و مظهر اقتدار ايرانيان



روايت ارگان انتشاراتي دانشگاه كلمبيا از رويارويي احمدي نژاددر بولينگر

مترجم: عيسي عبدي
70 تن از استادان دانشگاه كلمبيا در رشته ها و تخصصهاي مختلف دانشگاهي، طي بيانيه اي به بولينگر رئيس آن دانشگاه، رفتار او را با رئيس جمهور ايران محكوم كردند. در اين بيانيه آمده است: «بولينگر شائبه هاي سياسي را با مرام علمي و دانشگاهي در آميخته و به آزادي بيان در حريم دانشگاه خدشه آورده است.
ما به نمايندگي از خيل عظيم در حال رشد اعضاي علمي دانشگاه كلمبيا، معتقديم كه بولينگر رياست اين دانشگاه، از رعايت اصول و مباني دانشگاه به ويژه آزادي و استقلال دانشگاهي حمايت موثري به عمل نياورده است. رويدادهاي چندين ساله اخير، نوعي بحران اعتماد را در كانون مديريت ايجاد كرده كه توجه به اين اصول دانشگاهي را كم رنگ ساخته است.»
به طور مسلم رفتار رياست دانشگاه نشان داد كه پاي منافع آمريكا در محافل دانشگاهي و پيوند آن با اوضاع خاورميانه در ميان است و دانشگاه مذكور همسو با سياستهاي كاخ سفيد در دفاع از جنگ افروزي در عراق گام بر مي دارد. استادان دانشگاه كلمبيا در اين نامه اظهار كرده اند كه رئيس دانشگاه در سياستهاي خاورميانه به طور خاص، دخالت جانبدارانه دارد بي آنكه در اين حوزه، حق كارشناسي مسلمي داشته باشد يا با استاداني كه در اين حوزه تدريس و تحقيق مي كنند، مشورتي نموده باشد.
اين نخستين بار نيست كه بولينگر در طول دوره صدارتش آماج انتقادات استادان قرار گرفته است. در سالهاي 2004 و 2005 هم بسياري از استادان به خاطر عدم توجه بولينگر به آزاديهاي دانشگاهي، او را به باد انتقاد گرفته بودند.
اين استادان معتقد بودند كه بولينگر از استادان رشته زبانها و فرهنگهاي خاورميانه و آسيايي حمايت كافي نمي كند.
بسياري از امضا كنندگان اين نامه از جمله حميد دهباشي، رشيد خالدي و جورج ساليبا، از منتقدان اصلي رياست دانشگاه بوده و بارها در گذشته با لحن شديدي از بولينگر انتقاد نموده اند.
در ميان امضا كنندگان نام استادان ديگري چون مارك آندرسون، اليزابت بلاك مار و همچنين استادان ديگري چون جناتان كل و گاياتري اسپي واك ديده مي شود. اين دو به رتبه استادي ارشد دانشگاه نائل آمده اند و جناتان كل خودش قبلاً نامزد رياست دانشگاه كلمبيا گرديده بود.
استادان در اين بيانيه همچنين آورده اند كه اعضاي خارج از دانشگاه مي توانند به نوبه خود درباره روشهاي نامطلوب آموزشي، رويكردهاي پژوهشي، تحريف حقايق تاريخي و... انتقاد نمايند.
شاختر، يكي از استادان دانشكده پزشكي مي گويد: «اين اقدام اعتراض آميز، ما را به ياد رويداد مشابه در دانشگاه هاروارد مي اندازد» چون جمعي از استادان اين دانشگاه هم قبلاً در يك اقدام سازمان يافته بر ضد رياست دانشگاه مذكور اعتراض كرده بودند. شاختر همچنين معتقد است كه برخي از اعضاي هيئت علمي هم از بولينگر شاكي اند، زيرا بر اين باورند كه وي به آنها اجازه اظهارنظر را نمي داد و به آزادي آنها احترام نمي گذارد.
بنابه نظر او در ميان استادان معترض كه نامه را امضاء كرده بودند، افرادي ديده مي شود كه سخت از رژيم اسرائيل انتقاد مي كرده اند.
بنابه نظر برخي ديگر، كمبود آزادي دانشگاهي و تبعيض ميان رشته ها و استادان، از سال هاي پيش موجي از نارضايتي را در ميان استادان دانشگاه كلمبيا برانگيخته بود و با حضور دكتر احمدي نژاد و نحوه استقبال بولينگر از وي، اين نارضايتي به اوج خود رسيد. مخصوصا هنگامي كه بولينگر از رئيس جمهور ايران به عنوان يك ديكتاتور خشن و كوته نظر ياد كرد، بر شدت نگراني استادان افزوده گرديد.
در اين راستا در ميان استادان معترض، كندال توماس، استاد حقوق كه جزء امضاءكنندگان نامه بود، اظهار داشت كه آزادي دانشگاهي شاهرگ حياتي موسسات و اجزاي آموزش عالي به شمار مي رود و در ادامه مي افزايد كه هر نوع گفتمان در سطح دانشگاه بايد انديشه ها و ايده ها را در كانون توجه خود قرار دهد نه افراد را. بولينگر در اظهارات خود راجع به احمدي نژاد، از اصول گفتمان مدنيت رو برتافت و نوعي عدم نزاكت را در گفتمان دانشگاهي وارد نمود.
با توجه به اظهارات و نظرات فوق، چنين بر مي آيد كه جميع استادان در اعتراض به رياست دانشگاه كلمبيا، به عدم آزادي هاي دانشگاهي و همچنين شائبه هاي سياسي در گفتمان رياست دانشگاه حمله برده و مراتب نگراني خود را از اين رفتار نشان داده اند.
اين روزنامه متن بيانيه اعضاي هيئت علمي دانشگاه كلمبيا را به نقل از نيويورك سان به تاريخ 23 نوامبر 2007 به شرح زير آورده است:
ما به نمايندگي از خيل عظيم در حال رشد دانشگاه كلمبيا معتقديم كه بولينگر رياست اين دانشگاه، تاكنون از اصول بنيادين كه شالوده دانشگاه را تشكيل مي دهد، مخصوصا آزادي و استقلال دانشگاهي حمايت موثري به عمل نياورده است. فعاليت ما اعضاي هيئت علمي بر مبناي آزادي دانشگاهي نهاده شده است. وظيفه ما آموزش، توليد دانش و حفظ ظرفيت هاي انتقادي گسترده در سطح جامعه است. اين اصول در ميان ساير ارزش ها، استقلال دانشگاه را در برابر تهديدها و فشارهاي بيروني تأمين مي كند. نقش قاطع هيئت علمي در مديريت دانشگاه علاوه بر تدوين برنامه هاي آموزشي و پژوهشي، مصون نگه داشتن صدارت دانشگاه و حريم تصميم گيري ارتقا بخشي آن از شائبه ها و علائق بيروني است. با اين نقش قاطع، محيطي پديد خواهد آمد كه تبادل عقايد را در كامل ترين و آزادترين شكل ممكن سازد. وقايع چند ساله اخير يك بحران اعتماد را در كانون مديريت پديد آورده و حمايت از اين اصول را سست و كم رنگ ساخته است.
ما نكات زير را به طور اخص متذكر مي شويم:
1- در برابر گروه هاي بيروني كه در چند سال اخير به طرز چشم گيري كوشيده اند برخي اعضاي هيئت علمي را مورد بي حرمتي قرار دهند و درباره مسائل مجادله آميز و چگونگي پرداختن به آنها پي گيري كنند، مديريت دانشگاه به طور صريح، مطلبي در برابر اين مداخلات اظهار ننموده است؛ درحالي كه رئيس دانشكده برنارد، در برابر عوامل بيروني كه قصد ايجاد تزلزل در تصميمات مديريت دانشكده را داشتند، بيانيه صريحي صادر و مداخلات آنها را رد كرد.
2- رياست دانشگاه درباره مشكلات كليدي زير، بدون مشورت آشكار با اعضاي هيئت علمي، تصميم گيري مي كند: جهاني شدن دانشگاه، تأسيس شبكه هاي دانشگاهي اقماري در ساير كشورها، مسئله افزايش گسترده دانشجويان دوره كارشناسي، كاهش شمار دانشجويان تحصيلات تكميلي، پذيرايي از سخنرانان صاحب نظر و اهل مباحثه، كاهش نسبي در رشته هاي علوم انساني و ساير مسائلي كه در دستور كار هيئت رئيسه دانشگاه قرار دارند، ما اعضاي هيئت علمي هنگامي از تصميمات آگاه مي شويم كه اتخاذ شده اند.
3- سخنان تند و گزنده رئيس دانشگاه هنگام ديدار احمدي نژاد، رئيس جمهورايران، حيثيت اين دانشگاه را لكه دار ساخت. وي با سخنانش فضايي را تحريك مي كند كه گفتار فتنه انگيز جاي مباحثه باز دانشگاهي را بگيرد. اظهارات او در ابتداي مراسم ديدار، نه تنها خلاف ادب و نزاكت و مؤيد يك بدآموزي بوده، بلكه دانشگاه را هم رديف سياست بوش در جنگ عراق قرار مي دهد. چنين نگرشي مورد تنفر بسياري از اعضاي جامعه دانشگاهي است.
4- رئيس دانشگاه به طور علني به نام دانشگاه، مخصوصاً در مورد سياستهاي خاورميانه، مواضع سياسي جانبدارانه اي را اتخاذ كرده است، بي آنكه صلاحيت كارشناسي مسلّمي در اين حوزه داشته و با استاداني كه در اين زمينه سابقه آموزش وپژوهش دارند، مشورتي كرده باشد. نگرش سياسي را با نگرش دانشگاهي آلودن، امري نامقبول است. بنا به اعتقاد اينجانبان اعضاي هيئت علمي، زمان آن فرا رسيده كه با آزادي دانشگاهي و استقلال دانشگاهي تجديد عهد نماييم و رياست دانشگاه هم به نوبه خود روشن كند كه ديگر مديريت دانشگاهي از اصول دانشگاهي چشم پوشي نمي كند و در آنها دخالتي روا نخواهد دانست.
اسامي امضاكنندگان بيانيه مذكور به قرار ذيل است:
1- ناديا ابوالحاج، 2- ليلا ابولوگحد، 3- قيصر الاوقاطي، 4- پل آندرر، 5- مارك اندرسن، 6- جيل آنديجار، 7- زينب بهراني، 8- اكيل بيلگرامي، 9- ريچارد بيلوز، 10- اليزابت بلاك مار، 11- پارتا چاترجي، 12- لويس كل، 13- جناتان كل، 14- الين كومز شيلينگ، 15- سوزان كرين، 16- جناتان كراري، 17- جوري كراوفرد، 18- حميد دهباشي، 19- پاتريسيا ديلي، 20- تام ديپرت، 21- برنت ادواردز، 22- اريك فنر، 23- آئرون فاكس، 24- كاترين فرانك، 25- ويكتوريا دوگرازيا، 26- پيج فرتونا، 27- استون گرگوري، 28- ويليام هريس، 29- آندرياس هويسن، 30- رشيد خالدي، 31- آليس كسلرهريس، 32- ماريلين ايوي، 33- بريان لاركين، 34- ليديا ليو، 35- سيلور لودرينجر، 36- محمود ممداني، 37- پتر ماركوزه، 38- رينهولد مارتين، 39- مارك مازور، 40- ماري مك ليود، 41- برينك لي مسيك، 42- رزاليند موريس، 43- كيت ماكسي، 44- فرانس نگرن مونتانر، 45- مائه نگه، 46- بابو ميلي، 47- نني پانورگيا، 48- جان پمبرتن، 49- ريچارد پنا، 50- جولي پترز، 51- پابلو پيكاتو، 52- شلدن پلك، 53- اليزابت پاوينلي، 54- وين پرودفوت، 55- بورس رابينز، 56- ديويد راسنر، 57- جورج ساليبا، 58- جيمز شاموس، 59- ديويد اسكات، 60-گاياتري چاكراوتري اسپيواك، 61- مارك استراند، 62- پل استروم، 63- ميخائيل توسيگ، 64- كندال توماس، 65- ناديا اوربيناتي، 66- مارك وان دوميروب، 67- كارن وان ديك، 68- دورتي وان موكه، 69- گوري ويسواناتان، 70- گون دولين رايت.
منبع: فصلنامه
«نامه دولت اسلامي»

 



سياست خارجي دولت نهم مولفه ها و دستاوردها

دكتر عليرضا ذاكر اصفهاني
بحث و بررسي درباره ديپلماسي دولت نهم نيازمند گذشت زمان بيشتري است. با اين حال همين قدر به اين موضوع اشاره مي كنيم كه دولت نهم در مقطعي از تاريخ شروع به كار كرد كه در عرصه روابط خارجي به دليل فشارهايي كه غرب براي محروم كردن ايران از فناوري هسته اي صلح آميز وارد مي كرد، شاهد تنگناهايي بوديم. در آن شرايط احساس مي شد كه نوع تعامل جمهوري اسلامي ايران با غرب در زمينه مساله هسته اي، نتايج درخور آرمان هاي ملت ايران و جايگاه جمهوري اسلامي را به دست نداده است.
ايالات متحده در تلاش بود كه در چارچوبه مبارزه با تروريسم با فرض تهديد ايران براي منطقه و بزرگنمايي اين تهديد، از شكاف ها و تضادهاي موجود در خاورميانه براي مهار و تضعيف جمهوري اسلامي ايران بهره برداري نمايد و به متحدان خود اينگونه وانمود مي كرد كه ايران اسلامي در موضع ضعف قرار گرفته است. در چنين شرايطي، دولت احمدي نژاد براي برون رفت از وضعي كه غرب به رهبري آمريكا عليه ايران به وجود آورده بود، سياست خارجي اجرايي دولت خود را در راستاي سياست هاي كلان نظام براساس مولفه هاي زيرتعريف و مورد تعقيب قرار داد:
الف) مقابله واقع بينانه و هوشمندانه با نظام سلطه جهاني
اولين اقدام در عرصه سياست خارجي دولت نهم، مقابله با شرايط تهديدآميزي بود كه از سوي نظام سلطه جهاني به سركردگي آمريكا عليه ملت ايران تحميل شده بود. از آن نظر پرداختن به مسئله هسته اي در كانون ديپلماسي دولت نهم قرار گرفت كه ايران با كارشكني ها و فشارها و توطئه هاي غرب روبرو بود و احقاق حق مسلم ايران در اين راستا گامي موثر در راستاي استقلال جمهوري اسلامي ايران محسوب مي شد كه اين خود از مطالبات و اصول مورد توجه ملت ما حتي در جريان حدوث انقلاب اسلامي بود. گرچه فناوري هسته اي صلح آميز توسعه و پيشرفت كشور را نويد مي دهد ولي اهميت آن از بعد ديگري كه همانا به محك گذاشتن استقلال ملي است، مد نظر بوده و هست. دفاع از حق مسلم ايران در اين عرصه در تداوم دفاع از ساير حقوق ملت در طول تاريخ معاصر و در پيوند با تلاش هاي ارزشمند مردم ما در جريان جنبش هاي ملي معاصر مي باشد. حركتي كه در راستاي كمال و اعتلاي ايران اسلامي معنا مي يابد.
به همين دليل است كه استكبار مهمترين چالش خود را در اين مقطع زماني، دستيابي ايران به اين فناوري مي ديد كه نه تنها اين امر به پيشرفت و آباداني ايران در بعد فني و تكنيكي منجر مي گردد بلكه به نوبه خود به عزت و اعتلاي روحي مردمي مي انجامد كه سال ها آنان را از اعتماد به نفس تهي ساخته بودند. چه بسا كه اين اعتماد به نفس خود زمينه پيگيري رشد و توسعه ايشان را در ساير شعب علوم و دستاوردهاي مادي و فني فراهم سازد و از آن گذشته خود الگويي براي ساير ملل تحت سلطه واقع شود و ساير ابناي بشر را در مواجهه با انحصارطلبي استكبار هشيار سازد.
با رهنمودهاي مقام معظم رهبري و در اثر ايستادگي واقع بينانه و هوشمندانه دولت و ملت، اكنون توان صلح آميز هسته اي ايران به وزنه اي موثر در سياست خارجي كشور و همچنين در تعامل ايران با جامعه جهاني تبديل شده است. زيرا جمهوري اسلامي ايران علاوه بر پيشرفت هاي چشمگير در زمينه هاي اقتصادي، فرهنگي و اجتماعي، به يك قدرت هسته اي با مقاصد صلح آميز تبديل شده و اين موضوع، نقطه قوت ديپلماسي اين دولت محسوب مي شود.
ب) متنوع ساختن گزينه هاي سياست و روابط خارجي:
يكي ديگر از اركان با مولفه هاي تلاش هاي دولت نهم در زمينه سياست خارجي متنوع ساختن گزينه هاي سياست و روابط خارجي جمهوري اسلامي ايران مي باشد. دولت نهم قائل به محدود شدن روابط خارجي با چند دولت قدرتمند از قبيل كشورهاي اروپايي نبود. به همين سبب از همان شروع به كار اقدام به توسعه و صورت بندي روابط و تعاملات با كشورهاي مختلف در حوزه هاي متفاوت و البته با ترتيب اولويت شد. چنين رويكردي كه ديپلماسي آن را از دايره تنگ چند كشور وابسته به نظام سرمايه داري رها مي ساخت به افزايش قدرت مانور و پويايي ديپلماسي دولت منجر گرديد و فرصت هاي بيشتري را در مقابل نظام فراهم ساخت. به گونه اي كه بتواند با تهديدهاي بالقوه و بالفعل مقابله نمايد و در گذر از چالش هاي مختلف منافع ملي را تعقيب نمايد. آمريكا در طول اين مدت در پي ايجاد نظام امنيتي مطلوب خوب در منطقه و اجماع سازي عليه ايران بود و تمام قواي خود را در اين راستا بكار گرفت. استفاده از تمام ظرفيت هاي موجود بويژه تعامل و توسعه روابط با ساير كشورها از قبيل دولت هاي منطقه اي و يا آمريكاي لاتين، روسيه و چين در تقابل با چنين رويكردي از سوي دولت نهم مورد تعقيب قرار گرفت.
دستاوردهاي سياست خارجي دولت نهم
سياست خارجي ايران در دو سال اول مسئوليت دولت، موفقيت هاي چشمگيري داشته است كه نشانه هاي بارز آن را مي توان در منطقه خاورميانه و خليج فارس مشاهده كرد. دستگاه ديپلماسي جمهوري اسلامي ايران با استفاده از همه ظرفيت هاي موجود اقدامات ثمربخشي در حوزه هاي مختلف از جمله عراق، افغانستان، فلسطين و لبنان و همچنين آمريكاي لاتين انجام داده و موقعيت خود را در منطقه ارتقاء بخشيده است به گونه اي كه جمهوري اسلامي ايران هم اكنون در منطقه به عنوان قدرت برتر شناسايي مي شود.
با اندك مروري بر ماه ها و سال ها قبل از شكل گيري دولت نهم، طرح هاي كلان ايالات متحده از قبيل خاورميانه بزرگ و جايگاه ايران را در آن بياد مي آوريم. طرحي كه متغير اصلي در راهبرد خاورميانه آمريكا را در سال هاي پس از رويداد 11 سپتامبر شكل مي داد. پروژه «Regime change»، حاكميت و بسط دموكراتيزاسيون آمريكايي در منطقه خاورميانه اسلامي و بويژه در ايران، توسعه سبك زندگي آمريكايي (American Life Style)، مرعوب ساختن مردمان دنيا و بخصوص ساكنان اين بخش از كره ارض و... بدنبال تصرف عراق، رويكرد آمريكا تنگ تر كردن محاصره ايران بود. در همين راستا كشورهاي خاورميانه به دو گروه ميانه رو و تندرو تقسيم شدند و پروژه اختلاف افكني بين شيعه و سني كليد زده شد.
حال با يك بررسي اجمالي به اين نكته پي مي بريم كه بسياري از اين طرح ها عقيم و ناكام مانده است. تلاش هاي وسيع و متراكم براي بازداشتن ايران از دسترسي به فناوري هسته اي بخصوص در اين اواخر با ارائه گزارش آژانس حكام به عنوان تنها مرجع تخصصي و 16 نهاد امنيتي آمريكايي روبرو شد. پروژه تغيير رژيم در ايران با عقب نشيني و عدول از سياست هاي پيشين نومحافظه كاران و اذعان خانم رايس به مطالبه تغيير رفتار ايران مبدل گشته است و ايران امروز نه تنها پاسخگو به استيلاگران نيست، بلكه خود در مقام پرسشگر مدعيان را به چالش گرفته است. مردم دنيا نه تنها مرعوب تهاجم آمريكا نگشته اند بلكه نوع رفتار هوشمندانه جمهوري اسلامي به بيدارسازي آنها و بويژه جهان اسلام انجاميده است. پيروزي حزب ا... لبنان در جنگ سي وسه روزه با رژيم صهيونيستي از كليدي ترين شكست هاي سياست هاي ايالات متحده محسوب مي شود و حركتهاي اخير در منطقه بطور خاص در غزه حكايت از شكست سياست هاي خاورميانه اي آمريكا دارد. امروزه نه تنها طرح دومينوسازي منطقه اي با الگوي دموكراتيك عراق ناكام مانده است بلكه آمريكا خود در باتلاق عراق گرفتار شده و براي رهايي خود نيازمند به مذاكره با ايران است.
¤ سياست مدبرانه دولت نهم، جمهوري اسلامي ايران را به يكي از قدرتمندترين كشورهاي خاورميانه و خليج فارس تبديل كرده و ايران به درجه اي از قدرت ديپلماتيك و نفوذ معنوي در منطقه رسيده است كه حتي شخصيت ها و نظريه پردازان غربي نيز به كاخ سفيد توصيه مي كنند كه نقش و جايگاه ايران را در منطقه ناديده نگيرد. نكته مهم اين است، در حالي كه خاورميانه به كانون فشارهاي سياسي و نظامي آمريكا و متحدانش تبديل شده، بيشتر موقعيت هاي ديپلماتيك ايران در دو سال گذشته، در همين منطقه بدست آمده است. با اين وصف پاسداري از اصول انقلاب اسلامي و هويت و منافع ملي مردم ايران، در سرلوحه دولت احمدي نژاد قرار داشته است.
به همين دليل حضرت آيت الله خامنه اي رهبر معظم انقلاب اسلامي در جريان حمايت هاي خود از دولت نهم از خدمات اين دولت در عرصه سياست خارجي قدرداني كرده و آن را سبكي جديد در حوزه ديپلماسي عنوان كردند و دولت را موظف به پيگيري سياست خارجي خود نمودند. رهبر انقلاب در ديداري با مسئولان وزارت خارجه و سفراي جمهوري اسلامي ايران در كشورهاي خارجي، تصريح فرمودند كه شاخص سياست خارجي ايران، نفي رابطه سلطه گر و سلطه پذير و مقابله واقع بينانه و هوشمندانه با نظام سلطه جهاني است.

 



بهارستان ؛ بدون شرح!

حسام الدين برومند
با برگزاري دور دوم انتخابات هشتمين دوره مجلس شوراي اسلامي ملت كار را تمام كردند و با انتخاب 82 نماينده درمرحله دوم، كرسي هاي بهارستان را بدست نمايندگان سپردند.
دردور اول انتخابات 24اسفند و در شرايطي كه مردم خود را براي بهار طبيعت آماده مي كردند پيشاپيش با بهار سبز حضورشان حماسه ديگري را رقم زدند و بار ديگر نشان دادند كه همچنان به آرمان ها و ارزش هاي اصيل انقلاب اسلامي پايبند و وفادارند و توطئه ها و تحريم هاي دشمنان ذره اي بر اراده مصمم آنها خللي وارد نمي آورد.
آحاد ملت علاوه بر حضور حداكثري شان با اعتماد و انتخاب گفتمان اصولگرايي، نمايندگان اصولگرا را برگزيدند بطوريكه در همان دوراول بيش از 70 درصد منتخبين و راه يافتگان به «خانه ملت» نامزدها و كانديداهاي اصولگرا بودند.
از سويي ديگر رقابت براي دور دوم انتخابات مجلس ميان جريان هاي سياسي اعم از اصولگرا و اصلاح طلب درحالي صورت گرفت كه اكثريت چهره ها و شخصيت هاي برجسته اصولگرا در همان مرحله اول با اقبال مردمي مواجه شده و به بهارستان راه پيدا كرده بودند. درحوزه انتخابيه تهران - كه ازنظر وزن سياسي از اهميت شاياني برخوردارا ست- نيز 19 نامزد اصولگرا لباس وكالت بر قامتشان دوخته شد.
اما بالعكس همه چهره ها وشخصيت هاي مشهور جريان اصلاحات درمرحله اول درحوزه انتخابيه تهران درراه يافتن به مجلس ناكام ماندند به گونه اي كه سر ليست ستاد ائتلاف اصلاح طلبان - مجيد انصاري-رتبه اي بهتر از بيست و نهم را بدست نياورد.
از همين رو اصلاح طلبان اميد مضاعفي داشتند در دور دوم انتخابات با تبليغات گسترده و وسيع و با اين گمان كه دراين مرحله نامزدهايشان چهره تر و شناخته شده تر از نامزدهاي باقي مانده اصولگر هستند به مجلس راه پيدا خواهند كرد. ضمن آنكه اصولگرايان چون بيشترين كرسي هاي مجلس را از آن خود كرده بودند دردور دوم تبليغ كمتري را از اصلاح طلبان انجام داده بودند و مجموع اين گمان ها و رويدادها، ظن رأي آوردن اصلاح طلبان را پررنگ تر مي نمود.
اما مشاركت مردم درمرحله دوم انتخابات مجلس و رأي دوباره شان به نامزدهاي باقي مانده اصولگرا نشان داد كه مردم به گفتمان و ادبيات اصولگرايي باور دارند و سازو كار جبهه متحد اصولگرايان كه همانا خدمت صادقانه و بي منت به ملت است را به ديگر گفتمان ها ترجيح مي دهند ضمن آنكه شهرت وچهره بودن براي مردم حجت و دليل قانع كننده نيست بلكه از نظر مردم نامزدهايي شأن نمايندگي را دارند كه به دور از هياهو و فضاسازي هاي كاذب سياسي درجاده خدمت به مردم گام بردارند.
حال بايد به نظاره نشست و ديد آيا اصلاح طلبان كه درچندين دوره از انتخابات هاي اخير با بي اقبالي مردم مواجه شده اند آيا حداقل بر ادعاها وشعارهاي خود پيرامون احترام به «آراي مردمي» قائل هستند؟ يا اينكه پس از شكست و بي آنكه واقعيت هاي موجود را دريابند به فكر مطرح كردن ترفندهاي تكراري و نخ نما شده هستند.
مردم در 6 ارديبهشت با تكميل كردن اراده و نظر قاطع شان در اعتماد به گفتمان اصولگرايي و انتخاب نامزدهاي اصولگرايان راه هرگونه تفسير و تأويل فرصت طلبان را مسدود و جاي هيچ شرح و حاشيه اي را باقي نگذاشتند.

 



خليج هميشه فارس نماد هويت تاريخي ايران و مظهر اقتدار ايرانيان

رويداد حيرت انگيز، پيروزي انقلاب اسلامي ايران در بهمن ماه1357 و درآمدهاي كلان كشورهاي نفت خيز خاورميانه و بهره مندي غرب از ثروت هاي بادآورده آنها، در محيط ملي و فراملي شرايطي پديد آورد تا دشمنان استقلال و يكپارچگي ملت ايران و حكومت هايي كه از حضور يك ايران آزاد، مقتدر و منسجم در منطقه نگرانند، جريان ها و مزدوراني را در جهت توطئه جدايي طلبي در اين كشور ساماندهي كنند.
پيگيري اين هدف ايجاب مي كند تا با قلب واقعيت هاي تاريخي و تحريف مستندات موجود براي بخش هاي عمده اي از ايران به تاريخ سازي و تحريف واقعيت هاي فرهنگي و... بپردازند.
تغيير نام هاي كهن جغرافيايي ايران و تحليل هاي غيرعلمي واژه شناسي تركيبي نام هاي فارسي براي تبديل ريشه آنها به تركي، عربي و... بخشي از اين سناريوي توطئه آميز را تشكيل مي داد كه هم اينك نيز ادامه دارد.
بنابراين پديده تحريف واقعيت هاي تاريخ ايران و تغيير و تفسير نام هاي جغرافيايي كهن ايران بعنوان يك سياست خزنده از سوي قدرت هاي جهاني و كشورهاي منطقه همسو با آنها، طي چند دهه اخير- بويژه در چند سال گذشته- در دستور كار قرار گرفته است و هدف از آن ايجاد جريان هاي جدايي طلبانه اي است كه در هر بخش به گونه اي رخ نشان مي دهد.
برخي كارشناسان حوزه سياسي و روابط بين الملل، فشار آمريكا درخصوص فعاليت هاي صلح آميز هسته اي ايران و همزمان تغيير نام خليج فارس- كه از نسخه اصلي سال 2004 مجله آمريكايي «نشنال جئوگرافي» آغاز گرديده است- را معنادار دانسته اند. به نظر مي رسد آمريكايي ها براي استيلا و تعدي خيال خام تغيير ژئوپولتيك منطقه را دنبال مي كنند.
جغرافيا امروزه براي اثبات هويت ملت ها و تعيين تكليف بسياري از كشورهاي فاقد پشتوانه تاريخي به ابزاري كارآمد تبديل شده است و مؤسسه هاي مختلف با جعل نام ها و عنوان هاي ساختگي و غيرواقعي سعي دارند براي بعضي از حكومت ها هويت سازي كنند.
موقعيت هاي جغرافيايي امروزه از عوامل بسيار مهم و تعيين كننده در رفتار سياسي و فرهنگي دولت هاست و در شكل گيري تصميم هاي آنها نقش اساسي ايفا مي كند. برخي موقعيت هاي جغرافيايي در جهان مانند خليج فارس از چنان اهميت بالايي برخوردار هستند كه در طول تاريخ همواره حكومت ها و دولت هاي زيادي سعي در جعل نام اين دريا به نفع خود كرده اند.
در اهميت خليج فارس و تنگه هرمز همين بس كه ناپلئون بناپارت در سال 1804 ميلادي گفت:
«اگر ما شش ساعت ارباب تنگه هاي جهان از جمله تنگه هرمز باشيم، آقاي جهان خواهيم بود.»
خليج فارس با ويژگي هاي منحصر بفرد مثل كمي عمق و شوري آب، مجموعه حياتي وابسته و پيوسته اي در كف، داخل و بالاي سواحل خود ايجاد كرده است بهمين دليل اكوتوريسم آن در جهان منحصربفرد است.
از ديگر ويژگي هاي اين دريا مه غليظ و توده اي ريز غبار و ذرات ريز با دور معروف به «ترم» است كه قابليت ديد شناورهاي دريايي را تا يك كيلومتر كاهش مي دهد.
بنابراين موقعيت استراتژيك منطقه خليج فارس موجب شده است كه مدت ها كانون كشمكش هاي سياسي و جغرافيايي قرار بگيرد كه از جمله آنها اقدام سال 2004 نشريه نشنال جئوگرافيك از رهگذر انتشار اطلس جديد وجعلي مي باشد.
مدارك بي چون و چرا و مستندات انكارناپذير تاريخي از منابع يوناني و روسي گرفته تا منابع پرشمار مهم از اسلام به عربي و فارسي ما به روشني حكايت از آن دارند كه دست كم از دوران هخامنشيان به بعد در نوشته هاي يوناني و كتيبه هاي موجود در ايران، هميشه اين پهنه گسترده و مهم استراتژيكي به نام«خليج فارس» يا فارس و درياي پارس خوانده شده است. طبق مدارك و اسناد معتبر به دست آمده به ويژه كتيبه اي كه در موقع حفر كانال سوئز به دست آمد اين خليج به نام درياي پارس ناميده مي شده است.
مورخان و محققان دنياي قديم از جمله هرودوت، نئارخوس، استرابون و كورسيوس در آثار و نوشته هاي خود اين دريا را درياي پارس و يا خليج فارس ناميده اند.
موضوع ايران زدايي از خليج فارس از قرن 19 جايگاه ويژه اي را نزد قدرت بزرگ آن دوران بويژه انگليس پيدا كرده است. در سال 1847 ميلادي در عهدنامه اي كه انگليس با فتحعلي شاه بست تغيير نام خليج فارس مطرح بود اما در سال 1930 سرچارلز بلگريو نماينده انگلستان در بحرين بطور رسمي اين مقوله را مطرح كرد كه با عكس العمل دولت وقت ايران مواجه گرديد و پرونده بايگاني شد.
پس از لشكركشي و ورود آمريكا به افغانستان و عراق و ورود آمريكائي ها به منطقه، موضعي كه مدت ها به بايگاني تاريخ سپرده شده بود مجدداً احياء و با بهره برداري از ابزارهاي رسانه اي از جمله مؤسسه نشنال جئوگرافيك جريان سازي هاي ضدايراني گسترش يافته است. در موج جديد برخي شيوخ عرب نيز با حمايت مالي هنگفت و تحويل پول هاي بيشتر به محافل آمريكايي موفق شده اند بخش هايي از اروپا را نيز با خود همراه سازند تا زمينه هاي حمايت آنها با برنامه توطئه آميز تغيير نام هاي جغرافيايي و تاريخي بر ضد ايران بيش از پيش مهيا گردد.
واقعيت آن است كه كشورهاي حاشيه نشين خليج فارس به دليل تازه تأسيس بودن و عدم بهره برداري از ريشه دشمنان تاريخي در پي كسب هويت، همواره ادبيات و سياست رقيب را در برابر ايران برگزيده اند و در اين رهگذر هرگاه كه جمهوري اسلامي ايران درگير مسائل و چالش هاي بين المللي است بي درنگ در پي ارائه مطالبات غلط و مجعول خود درآمده و فراتر از تغيير نام حتي در حد طرح مالكيت جزاير سه گانه ايراني «تنب بزرگ و كوچك و ابوموسي» نيز برمي آيند.
هسته مركزي اين ماجرا در حقيقت دولت هاي عربي منطقه خليج فارس بوده و در عرصه طراحي و اجراي اينگونه سناريوها آنان همواره هزينه هاي بسيار گزافي را نيز پرداخت مي كنند. روزي سرچارلز بلگريو- كارگزار معروف انگليسي- اين كار را انجام مي دهد و روز ديگر نشريه جئوگرافيك احياگر آتش اين معركه مي شود، ضعف عملكرد ساختار ديپلماسي كشور نيز از زمينه هايي است كه تاكنون در اين حوزه مشهود و به تنهايي باعث انگيزه يافتن كشورهاي عربي و همه حاميان غربي آنها شده است.
سيستم دپيلماسي كشور در صورتي كه بتواند به موقع حساسيت هاي لازم را از خود بروز دهد، فرصت را از رقيبان و بدخواهان خواهد گرفت. ما در جايگاه جهاني و در عرصه بين المللي نيازمند تامين حقوقي از جمله حق استفاده ا ز حريم و مرزهاي ملي و بين المللي، حق استفاده از فن آوري هسته اي، مطالبات جنگ تحميلي و ... هستيم كه در مقابل نسل هاي آينده بتوانيم پاسخگو باشيم.
اين موارد نكاتي است كه خمير تاريخي ما را در بر مي گيرد. روزي نسل آينده از ما خواهند پرسيد براي ما چه باقي گذارده ايد؟ بايد توجه داشت كه مظلوميت ما در منطقه موجب توهم و تصور غلط دشمنان خواهد شد لذا با پرهيز از ديپلماسي خنثي بايد از تاريخ و هويت ايرانيمان حراست نمود.
نام فارسي براي خليج فارس نامي است كه حق مالكيت براي آن ايجاد كرده توسط مجامع رسمي جهاني مورد شناسايي بين المللي قرار گرفته و حقوق متعلق به آن مرتبط به ايران است و اعراب هيچگونه حقي نسبت به اين منطقه ندارند. لذا با توجه به حقانيت علمي و فرهنگي ايران بايد نام خليج فارس را فعلي مسلم عنوان كرد و ايران اقدام برخي كشورها و موسسات در تغيير نام خليج فارس را اختلال در نظام اطلاع رساني بين المللي بداند، چرا كه ارائه يك نام مجعول در عرف بين المللي موجب عدم اطلاع رساني صحيح به عنوان حقي همگاني و جهاني مي شود.
ايران در حال حاضر، طولاني ترين ساحل را در خليج فارس دارد. فارس بزرگ ترين قوم و جمعيت حاشيه خليج فارس محسوب مي شود و تنگه هرمز مهم ترين بخش خليج فارس به ايران نزديك تر از هر كشور ديگري است، اينها و تمام مشخصه هاي جغرافيايي سرزميني و انساني، صحت و تسميه خليج فارس را اثبات مي كند.
تاريخ به ما نشان داده است كه ملل و طوايف بسياري بركرانه هاي خليج فارس استيلاء يافته و فرمانروايي كرده اند، اما روزگار ايشان سپري شده و منقرض شده اند و تنها قوم پارسي است كه باهوش و درايت خود همچنان پابرجا زيسته است و ميراث خود را تاكنون نگهداري كرده است.
خليج فارس، نامي به بلنداي تاريخ ايران و ايراني است. نماد هويت تاريخي و ملي ملت ما و مظهر اقتدار و صلابت هميشگي اين سرزمين در بستر تاريخ گذشته حال و آينده خواهد بود.
تهيه و تنظيم: معاونت فرهنگي و تبليغات دفاعي ستاد كل نيروهاي مسلح

 

(صفحه(12(صفحه(6(صفحه(9(صفحه(7(صفحه(8(صفحه(15(صفحه(11(صفحه(5(صفحه(16(صفحه(13(صفحه(4(صفحه (2.3.14