(صفحه(12(صفحه(10(صفحه(6(صفحه(9(صفحه(7(صفحه(8(صفحه(15(صفحه(11(صفحه(5(صفحه(16(صفحه(13(صفحه(4(صفحه (2.3.14

    جستجو در پایگاه روزنامه کیهان  


سه شنبه 10 ارديبهشت 1387 - 22 ربيع الثاني 1429 - 29 آوريل 2008 - سال شصت و چهارم - شماره 189072
 

مردم، اين جمهوري قلابي است!
خودنمايي به هر مناسبتي تيمور بختيار -5

E-mail:shayanfar@kayhannews.ir




مردم، اين جمهوري قلابي است!

در اين شعر جالب توجه، كه در نوع خود شاهكاري در ادبيات سياسي تاريخ معاصر ايران محسوب مي شود، چنين آمده است:
جناب جمبول بر خر جمهوري سوار شده شيره ملت را مكيده و مي خواهد به سر ما شيره بمالد:
جمهوري سوار
تفصيل جناب جمبول!
هست در اطراف كردستان دهي
خـانــدان چــنــد كـرد ابــلــهي
قاسـم آبــاد اســت آن ويـرانـه ده
ايـن حـكايـت انـدر آن واقـع شـده
كـدخـدائـي بـود كـاكـا عـابـدين
سـرپـرسـت مــردم آن سـرزمـيـن
خمره اي را پـر ز شيـره داشــته
از بـــراي خــود ذخـيــره داشـتـه
مــرد دزدي نـاقـلا يــاسي بـه نـام
اهـل ده در زحـمـت از او صـبح و شام
بــود هـمـسايه بـر آن كـاكـاي زار
واي بــر هــمـسـايـه نـاسـازگـار
عـابـديـن هـر گـه كه مي رفته برون
يـاسـي انـدر خـانـه مـي رفته درون
نـزد خـم شـيـره مـي كـرده مـكان
هـم از آن شـيريـن هـمـي كرده دهان
اين عمل تكرار هي مي گشـته است
شـيـره هي روبر كمي مي هشته است
تـا كــه روزي كـدخــداي دهكده
ديـد از مـقـدار شـيـره كــم شـــده
لاجـرم اطـراف خـم را كـرد ســير
ديـد پـاي خـمـره جـاي پـاي غـيـر
پـس هـمه جا جاي پـاهـا را بـديـد
تـا بـدرب خــانــه يــاسـي رسيـد
بانك زد اي «ياسي از خانه درآ
آنـقـــدر هـمـسـايه آزاري چرا؟»
دزد شـيـره، يـاسـي نـيـرنـگ بـاز
كـــــرد گـــــردن را ز لاي در دراز
گفت او را اينچـنين كـاكـا سـخـن
تو چـه حـق داري خوري از رزق من
شـيـره مـن از بـهـر خود پرورده ام
خـواسـت تـا گويد كه من كي كرده ام
عابدين گفتش: نـظـر كن بـر زمـين
جـايـهاي پـايـهاي خـود بـبـيـن
ديـد يـاسي مـوقـع انـكار نيست
چـاره اي جـز عـرض استغفار نيست
گـفـت: «مـن كردم ولي كاكا ببخش
بـنـده را بـر حـضـرت مـولا ببخش
بـار ديـگر گـر كـه كـردم اينـچنين
كـن بـرونـم يـكسر از اين سرزمين»
از تــرحــم عـابـديـن صـاف دل
جـرم او بـخـشـيد و شد ياسي خجل
چـونكه از اين گفت و گو چندي گذشت
نفـس امـاره بـه يـاسـي چيره گشت
بـاز مـيل شيــره كـرد آن نـابــكار
اشــتـها از دســت او بـرد اخـتـيـار
ديـد بـسـته عــهـد او با عـابـديـن
كـه نـدزدد شــيره اش را بـعد از اين
فــكر بـسـيـاري نـمـود آن نابكار
تا در اين بـابــت بـرد حـيلـه بـكـار
رفـت و بر پشت خري شد جاگزين
رانـد خـر را در سـراي عـابـديـن
خـويشـتـن را تـا بـه پيش شيره برد
تا دلـش مي خواست از آن شيره خورد
كـار خـود را كـرد چون بر پشت خر
بـا هــمان خــر آمــد از خــانه بـدر
بـار ديگــر بـاز كـاكـا در رسـيد
تـا نـمـايـد شــيـره اش را بـازديـد
بـاز ديـد اوضـاع خـم بـر هـم شده
هـمـچنيـن از خـم شـيره كـم شـده
پـاي خــم را كـرد بـا دقــت نـظـر
ديـد پـاي خـمـره جـاي پـاي خــر
انـدرون خـمره هـم سـر بـرد ديـد
هسـت جـاي پـنـجـه يـاسـي پديد
سـخـت در حيرت فرو شد عابدين
هـم ز خـر بـددل هـم از يـاسي ظنين
پيش خود مي گفت اين و مي گريست
اي خـدا ايـن كـار آخـر كـار كـيست
گر كه خر كرده است خر را نيست دست
ياسي ار كرده است ياسي بي سم است
زد دو دستي بر سر آخر عابدين
و از تـعـجـب بـانـگ بر زد اين چنين
«چـنگ چـنگ يـاسـي و پا پاي خر
منـكه از ايـن كـارنــارم ســر بـدر!»
اين حكايت زين سبب كـردم بـيـان
تــا شــونــد آگــاه ابـنـــاء زمـان
گـر بـخـواهـد آدمـي پـي گـم كند
پـايـهـاي خـويــشتـن را سـم كـند
هـر كـه انـدر خـانه دارد مــايـه اي
هـمـچـو يـاسـي دارد او همسايه اي
يـاسي مـا هـست اي يــار عــزيـز
حـضرت جـمبـول يـعـني انگليس
آنـكه دايـم كـار يـاسـي مـي كـنـد
و از طـريق ديــپلـمـاسي مـي كـنـد
مـلـك مـا را خوردني فهميده است
بر سـر مـا شـيـره هـا مـالـيـده است
او گمان دارد كه ايـران بـردني است
همچو شيره سرزميني خوردني است
با وثــوق الـدوله بـسـت اول قـرار
ديــد از آن حــاصـلي نـامـد بـه بـار
پـول او خـوردنـد و بـر زيرش زدند
پـشـت پـا بـر فـكر و تـدبيرش زدند
چونـكه او مـأيوس گرديد از وثوق
كـودتـائي كـرد و ايـران شـد شـلوق
هـمچـنين زيـر جـلي سـيد ضـياء
زد بـه فـــكر پـسـت آنـها پشـت پـا
كـودتـا هـم كـام او شـيريـن نكرد
ايــن حـنـا هـم دست او رنگين نكرد
ديـد هـرچـه مـستـقيـمـاً مي كـند
مــلــت او را زود بــر هـم مـي زنـد
مـردمان از نـام او رم مـي كــننـد
مـقصدش را نـيز بـر هـم مـي زنـنـد
گـفـت آن بـه تـا بـرآيـد كــام مـن
از رهــي كـانــجـا نـبـاشد نـام مـن
انـدر ايـن ره مـدتي انـديـشـه كرد
تـا كـه آخـر كـار يـاسـي پيـشـه كرد
گـفـت جـمـهوري بيــارم در ميان
هـم از آن بـر دسـت بـر گـيـرم عـنان
خـلـق جـمـهوري طلب را خر كنم
زانـچـه كـردم بـعـد از ايـن بدتر كنم
پـاي جـمـهـوري چـو آمد در ميان
خـر شـــوند از رؤيـتش ايـرانـيـان
پس بريـزم در بـر هـريـك عـلـيـق
جمله را افسـار سـازم زين طــريــق
گـر نـگردد مـانــع مــن روزگـار
مـي شـوم بــر گــرده آنــهــا سوار
فـرق جـمـعي شـيـره مالي مي كنم
خـمـره را از شـره خـالي مـي كـنــم
ظاهراً جـمـهوري پـر زرق و بــرق
و از تـجـدد هـم كــلـه آن را بـه فـرق
بـاطـنـاً يـاسـي ايـران انـگـلـيس
خـر شود بـدنـام و يـاسـي شيره ليس
كـرد زيـن رو پـخت و پز با سوسيال
گـفـت با آنـهـا روم در يــك جـوال
شـد سـوار خـر كـه دزدد شـيـره را
پــس بگـيرد پـنـج مـيـلـيون ليره را
نقش جـمـهوري بـه پاي خر ببست
محرمــانـه زد بــه خم شـيـره دست
ناگهـان ايــرانيــان هــوشـيــار
هم ز خــر بدبـيـن و هـم از خـرسوار
هـاي و هـو كردند كين جمهوري است؟
در قـواره از چـه رو يـغفـوري است؟
پـاي جـمـهوري و دست انگليس!
دزد آمـد دزد آمـــد آي پــلـيــس!
ايـن چـه بـيرقهاي سرخ و آبي است
مـردم اين جــمهوري قـلابي اسـت
ناگهان ملـت بـنـاي هو گـذاشـت
كره خـر رم كـرد و پـا بـر دو گـذاشت
نـه بـه زر قـصـدش ادا شد نه به زور
شــيـره بـاقي ماند و يـارو گشت بور
مظهر جمهوري فرمايد:
من مظهر جمهورم ـ الدرم و بولدرم
از صدق و صفا دورم ـ الدرم و بولدرم
من قلدر پرزورم ـ الدرم و بولدرم
مأمورم و معذورم ـ الدرم و بولدرم
من قائد جمهورم ـ الدرم و بولدرم1

پانوشت ها:
1- ابوالحسن عميدي نوري، پيشين، ص922 و خسرو معتضد، پيشين، ص36 و مرتضي سيفي فمي تفرشي، پيشين، صص827-028

 



خودنمايي به هر مناسبتي تيمور بختيار -5

نويسنده:سجادي- بختيار
شايد پر بيجا نباشد اگر ادعا شود كه طي دوران فعاليت تيمور بختيار از فرمانداري نظامي تا زماني كه به دستور شاه - و تأييد آمريكا و انگليس - به اروپا تبعيد شد، اگرچه سلطنت به طور رسمي متعلق به محمدرضا بود، ولي نظم و نسق و گردش امور مملكت، در دست او بود و رئيس كشور از زمان كودتاي 28 مرداد 32 تا بهمن 1340 عملاً تيمور بختيار بود و مقر و مركز فرماندهي يا بهتر است گفته شود؛ مركز سلطنت او نيز، مركز لشكر دوم زرهي بود.
تيمور بختيار به قدرت مطبوعات واقف بود و مي دانست كه بايد با درايت و نيز احتياط از اين حربه به نفع كسب موقعيت براي خودش استفاده كند. او يك ماه بعد از تصدي مقام فرمانداري نظامي تهران، به عنوان اولين حضور رسمي اش، در ميان چاپخانه داران و اصحاب مطبوعات ظاهر شد و ضمن پراهميت جلوه دادن اين حرفه، خط و نشان هاي خودش را هم براي آنها كشيد. (14)
او در مقام فرماندار نظامي روزهاي تفوق كامل آمريكا و انگليس بر نهادهاي قدرت در ايران و خفقان پس از كودتاي 28 مرداد به طور طبيعي مأمور خفه كردن، هر صدايي و از جمله سركوب فعاليت عوامل رقباي انگليس و آمريكا در صحنه سياسي كشور بود.
اگرچه بختيار در جريان قلع و قمع شاخه نظامي حزب توده و دستگيري و بازجويي و به زندان بردن سران و اعضاي حزب خدمت بزرگي به آمريكا و انگليس و نيز محمدرضا كرد، ولي خود تيمور نيز در بسياري موارد براي بزرگ نمايي اقدامات خود، دست به برنامه ريزي و اجراي سناريوهاي نمايشي متفاوتي مي زد. از جمله اين برنامه ريزي ها مي توان به جعل نامه هاي تشكرآميز و تقدير اصناف از عملكرد او، هماهنگي با بازداشت شدگان توده اي براي اظهار ندامت بسياري از آنها و استفاده تبليغاتي از اين مسأله و. . . اشاره كرد كه اين گونه رفتارها از فرد قدرت طلب و زيركي چون بختيار بعيد نبود. حتي در مورد كشف توطئأ ترور خودش توسط دو نفر از اعضاي حزب توده، چنان مجموعه حوادث و شرايط را كنار هم چيده كه قبل از واقع شدن آن ترور لو رفت و البته، با كمي آشنايي با بختيار و منش او مي توان به ساختگي بودن اين حادثه پي برد.
در فروردين 4133 بختيار به مناسبت سال نو تلگراف تبريكي به دربار مي فرستد و شاه نيز در پاسخ از او تشكر مي كند. (51) از اين زمان به بعد است كه بختيار آرام آرام و حساب شده، مركز و محور بودن خود را در تمام زمينه ها آغاز مي كند، آن هم به صورت علني و آشكار. او در هر جا و هر مناسبتي حاضر و آماده خودنمايي بود و به گونه اي عمل كرد كه گويي شاه مشغله دارد و او كارهايش را انجام مي دهد:
«پريشب به افتخار فرماندهان لشكرها و تيپ هاي مستقل كه به مركز آمده اند مجلس جشني از طرف تيمسار سرتيپ تيمور بختيار فرمانده لشكر دو زرهي و فرماندار نظامي تهران در باشگاه لشكر دو زرهي بر پا بود. از ساعت هشت بعدازظهر به ترتيب تيمسار سپهبد هدايت وزير جنگ، تيمسار سرلشكر باتمانقليچ رئيس ستاد ارتش و كليه امراي ارتشي و فرماندهان لشكرها و تيپ ها در باشگاه لشكر دو زرهي حضور بهم رسانيدند و پذيرايي از مدعوين به عمل آمد. »(61)
از آنجا كه بختيار فرد قدرت طلبي بود سعي مي كرد حتي به مناسبت هاي ورزشي هم خودنمايي كند:
«به افتخار ورود قهرمانان تيم هاي فوتبال و بسكتبال ارتش هاي كشورهاي تركيه، سوريه، عراق، هندوستان، پاكستان به تهران از ساعت 02 ديشب مجلس ضيافتي از طرف تيمسار سرتيپ بختيار فرماندار نظامي تهران و فرمانده لشكر دو زرهي در محل باشگاه افسران لشكر دو زرهي بر پا بود. »(71)
حمايت دروغين از دين
بعد از كودتاي 82 مرداد پيام هاي حضرت آيت ا... بروجردي به مقامات - در مورد اذيت و آزار مردم توسط بهائيان - بي نتيجه بود تا اين كه به پيشنهاد حجت الاسلام فلسفي، آيت ا... بروجردي موافقت كرد كه در سخنراني هاي ماه مبارك رمضان وي كه مستقيم از راديو پخش مي شد، تبليغ عليه بهائيت آغاز شود. آيت ا... بروجردي براي جلوگيري از كارشكني شاه و در نتيجه تجري بيشتر بهايي ها، از آقاي فلسفي خواست كه موضوع را با شاه نيز در ميان بگذارد و موافقت وي نيز جلب شود. (81)
در اثر هماهنگي كليه وعاظ و سخنرانان در مورد مبارزه با بهائيت در سراسر كشور و تأثير سخنراني هاي آقاي فلسفي موجي از مقابله مردم با بهائيان آغاز گرديد. در تهران نيز مركز اصلي اين فرقه به نام «حظيره القدس» تصرف گرديد. (19)
شاه و دولت كه عكس العمل گسترده مردم را پيش بيني نمي كردند و از سوي ديگر مايل بودند از اين موج به وجود آمده بهره برداري كرده و اقدامات دولت هاي پس از كودتا را با عوامفريبي مشروع بنمايانند براي كنترل اوضاع ترتيبي دادند كه در مواردي خاص و تبليغاتي توسط مقامات دولتي نيز نسبت به مقابله با بهائيان اقداماتي صورت بپذيرد:
«ساعت 1.5 بعدازظهر امروز تيمسار سرلشكر باتمانقليچ رئيس ستاد ارتش و تيمسار سرتيپ بختيار فرماندار نظامي تهران و سرهنگ واثقي رئيس ستاد فرمانداري نظامي به حظيره القدس آمده و پس از اداي احترام كه توسط سربازان گارد محافظ به عمل آمد از قسمت هاي مختلف ديدن كردند. ابتدا كتابخانه مورد بازديد قرار گرفت و رئيس ستاد ارتش يك جلد كتاب را مطالعه سطحي كرد. سپس از زيرگنبد بازديد كرد. . . سپس رئيس ستاد ارتش و سرتيپ بختيار از بالاي گنبد ديدن كرده و در عين حال تيمسار باتمانقليچ كلنگي را از دست عمله گرفته و بر گنبد كوبيد و اظهار داشت كه بگذاريد من هم ثوابي بكنم. »(20)
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پانوشت ها:
14- روزنامه كيهان، مورخه .1332.10.30
15- روزنامه كيهان، .1334.1.12
16- روزنامه كيهان، .1334.1.16
17- روزنامه كيهان، .1334.3.11
18- محمدتقي فلسفي، خاطرات و مبارزات، صص 191-.190
19- مجله ترقي، شماره 644، سال .1334
20 -روزنامه كيهان، .1334.3.31

 

(صفحه(12(صفحه(10(صفحه(6(صفحه(9(صفحه(7(صفحه(8(صفحه(15(صفحه(11(صفحه(5(صفحه(16(صفحه(13(صفحه(4(صفحه (2.3.14