(صفحه(12(صفحه(10(صفحه(6(صفحه(9(صفحه(7(صفحه(8(صفحه(15(صفحه(11(صفحه(5(صفحه(16(صفحه(13(صفحه(4(صفحه (2.3.14

    جستجو در پایگاه روزنامه کیهان  


سه شنبه 10 ارديبهشت 1387 - 22 ربيع الثاني 1429 - 29 آوريل 2008 - سال شصت و چهارم - شماره 189072
 

ارزش گذاري علمي
وصيت ناصواب
از خودبيگانگي
معلم شايسته از ديدگاه قرآن
صفات همسر خوب



ارزش گذاري علمي

قال النبي(ص): اكثرالناس قيمه اكثر هم علما و اقل الناس قيمه اقلهم علماً.
پيامبر اعظم(ص) فرمود: با ارزش ترين مردم عالم ترين آنها است و كم ارزش ترين مردم كم علم ترين آنها است.(1)

1- بحار الانوار، ج 77، ص 122

 



وصيت ناصواب

عصر پيامبر اعظم(ص) بود، يكي از مسلمانان داراي چند دختر بود، و از مال دنيا جز شش غلام چيزي نداشت. او بر اثر بيماري بستري شد، وقتي احساس مرگ كرد (به خيال ثواب بردن وصيت كرد) همه دارايي اش كه شش غلام هستند را آزاد كنند، لذا پس از مردن همه آنها آزاد شدند.
وقتي وفات كرد و دفنش كردند، اين خبر به پيامبر اعظم(ص) رسيد كه فلان مسلمان اين چنين وصيت كرد و چيزي براي بچه هايش نگذاشت. پيامبر اعظم(ص) فرمود: جنازه اش را چه كرديد؟ عرض كردند: دفن كرديم. فرمود: اگر به من اطلاع مي داديد، نمي گذاشتم جنازه او را در قبرستان مسلمان ها دفن كنند، زيرا او كودكان خود را از مال بي نصيب كرد و آنها را فقير گذاشت تا دست گدايي به سوي مردم دراز كنند.(1)

1- حكايتهاي شنيدني، ج 3ص 48

 



از خودبيگانگي

پرسش:
مقوله «نفس» يا «خود» در بحث خودشناسي و خودسازي چيست؟ و چگونه انسان با خود بيگانه شده و هويت مسخ شده اي پيدا مي كند؟
پاسخ:
در بخش هاي قبلي پاسخ به اين سؤال ضمن تأكيد بر شناخت مقوله «نفس» و «خود» به ذو مراتب بودن آن اشاره شد و مشخص گرديد كه انسان يك خود ملكوتي و الهي و اصيل دارد كه با الهام از آيه شريفه «ونفخت فيه من روحي» شناخته مي شود و يك خود طبيعي و مادي دارد كه ريشه در غرايز حيواني داشته و خودداني نيز خوانده مي شود، و در واقع خود طفيلي و غير اصيل است كه در علم اخلاق مذموم بوده و بايد با آن مبارزه كرد.
همچنين در ادامه به بحث خسران نفس اشاره كرديم و روشن شد كه حكومت «خود» طبيعي بر «خود» ملكوتي، همان خسران نفس و آشكارترين خود فراموشي است كه در اين حالت انسان «خودطبيعي» را خود اصيل و واقعي مي پندارند كه مصداق بارز از خودبيگانگي است. اينك در ادامه دنباله مباحث را پي مي گيريم.
آثار فراموشي خدا
در واقع، «خدا آشنايي» به «خودآشنايي» مي انجامد و اگر اين پيوستگي و اتصال با خدا برقرار باشد، خود فراموشي به امري محال تبديل مي شود. بيت آخر شعر نيز به اين مطلب اشاره دارد كه «خوديابي» جز از طريق «خدا يادآوري» ممكن نيست. تعبير قرآن در اين باره بسيار عميق و زيباست:
«ولا تكونوا كالذين نسواالله، فانسيهم انفسهم اولئك هم الفاسقون». (حشر-19)
و مانند آن كساني نباشيد كه «خدا» را فراموش كردند و خدا هم «خود» آنان را از ياد خودشان ببرد و ايشان همان فاسقان اند.
علامه طباطبايي(ره) در معناي كلمه «نسيان» مي نويسد: «زايل شدن صورت معلوم از صفحه خاطر است، البته بعد از آن كه در صفحه خاطر نقش بسته بود.(همان)
ايشان در تفسير آيه فوق بيان مي دارند:
«... سبب فراموش كردن نفس، فراموش كردن خدا است؛ زيرا وقتي انسان خدا را فراموش كرد اسماي حسني و صفات علياي او را كه صفات ذاتي انسان ارتباط مستقيم با آن دارد نيز فراموش مي كند، يعني فقر و حاجت ذاتي خود را از ياد مي برد؛ قهرا خود را مستقل در هستي مي پندارد و به خيالش چنين مي رسد كه حيات و علم و ساير كمالاتي كه در خود سراغ دارد ازخودش است، و نيز اسباب طبيعي عالم را صاحب استقلال در تأثير مي پندارد، و خيال مي كند كه اين خود آنهايند كه يا تأثير مي كنند و يا متأثر مي شوند.»
«چنين كسي پروردگار خود و بازگشتش به سوي او را فراموش مي كند و از توجه به خدا اعراض نموده، به غير او توجه مي كند، نتيجه همه اين ها اين مي شود كه خودش را هم فراموش كند، براي اين كه او از خودش تصوري دارد كه آن نيست.»
«علت فراموش كردن خويش، فراموش كردن خدا است و چون چنين بود آيه شريفه نهي از فراموشي خويشتن را به نهي از فراموش كردن خداي تعالي مبدل كرد ]...[»
وي درپايان نيز، فاسقان را به معني كساني كه از «از زي عبوديت خارجند»، تفسيركرده است. (همان) استاد مطهري نيز همانند علامه اظهار كرده اند:
«قرآن ميان «يافتن خود» و «يافتن خدا» تلازم قائل است. قرآن مي گويد فقط كساني خود را يافته اند كه خدا را يافته باشند و كساني كه خدا را يافته اند، خودشان را يافته اند. (من عرف نفسه عرف ربه و متقابلا: من عرف ربه عرف نفسه). در منطق قرآن جدايي نيست. اگر انسان خيال كند كه خود واقعي اش را دريافته است بدون اينكه خدا را دريافته باشد، اشتباه كرده است. اين از اصول معارف قرآن است.» (فطرت، ص 165)
ادامه دارد

 



معلم شايسته از ديدگاه قرآن

عبدالكريم پاك نيا
معلمي وظيفه اي بس گرانقدر و ارزشمند در اسلام است. اولين معلم خداوند متعال است كه فرمود: الرحمن، علم القرآن... خداوند رحمان قرآن را آموخت... دومين معلم، پيامبر اكرم(ص) است كه خود فرمود: من معلم برانگيخته شده ام و ائمه اطهار و بزرگان دين نيز هر يك معلماني برجسته و راهنماياني بس شايسته بوده اند.
در اين مقاله، نويسنده كوشيده است كه به بررسي ويژگي هاي معلم شايسته براساس آيات قرآن كريم و احاديث ائمه اطهار(ع) بپردازد.
مطلب را با هم از نظر مي گذرانيم:
عنوان مقدس معلمي برگرفته از اوصاف خداوند متعال است قرآن كريم مي فرمايد: «علم الانسان مالم يعلم (علق-5) خداوند متعال به انسان آنچه را نمي دانست ياد داد!»
همچنين آيات قرآن كريم مهمترين ويژگي انبياء الهي را تعليم مردم بيان كرده و آن گراميان را به عنوان معلمان بشر مي شناساند و مي فرمايد: «لقد من الله علي المومنين اذ بعث فيهم رسولا من انفسهم يتلوا عليهم آياته و يزكيهم و يعلمهم الكتاب و الحكمه و ان كانوا من قبل لفي ضلال مبين (ال عمران-164)
خداوند بر مومنان منت نهاد، هنگامي كه در ميان آنها، پيامبري از خودشان برانگيخت كه آيات او را بر آنها بخواند، و آنها را پاك كند و برايشان كتاب و حكمت بياموزد هر چند پيش از آن، در گمراهي آشكاري بودند.»
در عظمت منزلت و مقام معلم همين كافي است كه بزرگ ترين معلم جهان بشريت حضرت رسول خاتم(ص) به اين ويژگي خود افتخار مي كرد.
آن بزرگوار زماني كه با دو گروه در مسجد مواجه شد كه گروه اول عبادت مي كردند و گروه دوم به آموزش علم مشغول بودند، گروه دوم را كه در محضر استادي علم مي آموختند، افضل دانست و فرمود: «انما بعثت معلما؛ همانا كه من به عنوان معلم انسان ها مبعوث شده ام. » (سنن دارمي، ج1، ص 99)
آن حضرت چنان براي معلمان و مقام ارجمند آنان ارزش قائل بود كه در دعاهايش مي فرمود: «اللهم اغفر للمعلمين و اطل اعمارهم و بارك لهم في كسبهم؛ (كشف الخطا، ج1، ص48) خداوندا! معلمان را بيامرز و عمر طولاني به آنان عطا فرما و كسب و كارشان را مبارك گردان!»
آري، معلمي از خصوصيات انبيا و از صفات محبوب آنان مي باشد. در مقام پاسداشت از تلاش هاي معلمان سخني بالاتر و زيباتر از كلام مولاي متقيان، حضرت علي(ع) نمي توان يافت كه فرمود: «من علمني حرفا فقد صيرني عبدا) (جامع السعادات، ج3، ص 112) كسي كه به من يك حرف بياموزد، مرا بنده خود كرده است.» البته اين شرافت و فضيلت براي معلم، زماني ارزشمند است كه بتواند اين موهبت الهي را در وجود خود محقق سازد و با تمام وجود در جهت كمال جامعه به تعليم و تربيت بپردازد.
با توجه به اهميت مقام و منزلت معلم در قرآن، در اين فرصت به بررسي برخي از اوصاف معلمين از منظر كلام وحي مي پردازيم:
1- خلوص نيت
از ديدگاه كلام وحي، جاودانگي هر عملي نياز به خلوص نيت دارد و بدون اين ويژگي اعمال افراد ارزش واقعي نخواهد داشت:«فمن كان يرجوا لقاء ربه فليعمل عملاً صالحاً و لايشرك بعباده ربه احداً (كهف -110)
هر كه براي وصول به لطف و رحمت پروردگارش اميدوار است، بايد كاري شايسته (با خلوص نيت) انجام دهد، و هيچ كس و هيچ چيز را در عبادت پروردگارش شريك نكند!»
«فاعبد الله مخلصا له الدين¤ الا لله الدين الخالص (زمر-3) پس خداي را با خلوص نيت درعمل به آئين حق، بندگي كن، هان اي انسان! دين و آئين خالص وپاكيزه از آن خداي متعال و براي او است.»
بنا بر اين اولين گام توفيق درعرصه تعليم، خالص بودن نيت است و يك معلم شايسته در آموزش متعلمين خود فقط و فقط به خاطر خدا انجام وظيفه مي كند.
امام صادق (ع) فرمود:«المعلم لا يعلم بالاجر و يقبل الهديه اذا اهدي اليه؛(وسايل الشيعه، ج 17، ص 156)
معلم به خاطر مزد درس نمي دهد، ]بلكه براي خدا و با خلوص نيت آموزش مي دهد[ و هرگاه هديه اي به او دادند، آن را مي پذيرد.»
2- صلاحيت علمي
بدون علم و آگاهي هرگز كاري سامان نمي يابد و دانستن راه و روش تعليم از اساسي ترين شرط هاي شغل معلمي است.
ذات نايافته از هستي بخش
كي تواند كه شود هستي بخش
هنگامي كه حضرت موسي (ع) مامور شد كه در نزد معلمي به آموزش بپردازد خداوند او را به نزد فردي عالم و آگاه تر از خودش راهنمايي كرد. قرآن در اين زمينه مي فرمايد:«فوجدا عبداً من عبادنا آتيناه رحمه من عندنا و علمناه من لدنا علماً.
] موسي و همراهش در ادامه سير علمي خود[ بنده اي از بندگان ما را يافتند كه رحمت ]و موهبت عظيمي[ از سوي خود به او داده، و علم فراواني از نزد خود به او آموخته بوديم.»
قال له موسي هل اتبعك علي آن تعلمن مما علمت رشداً (كهف -65)
موسي به او گفت: آيا از تو پيروي كنم تا از آنچه به تو تعليم داده شده و مايه رشد و صلاح است، به من بياموزي؟»
آري بدون علم و تخصص كافي، هرگز امر تعليم و تعلم ممكن نخواهد شد. حرفه معلمي هم چنانكه از اسمش پيداست انتقال علم و دانشي است كه دروجودش نهفته است. هر كس كه بدون كسب صلاحيت لازم بخواهد به امر تعليم و تعلم بپردازد علاوه بر اينكه موجبات خواري و ذلت خود را فراهم خواهد آورد لطمات جبران ناپذيري نيز به جامعه وارد خواهد كرد.
3-فروتني و گذشت
از ويژگي هاي معلمان موفق، تواضع و گذشت آنان در مقابل خطاهاي شاگردان مي باشد. عفو و گذشت يك معلم از خطاهاي متعلمين مي تواند هم شخصيت معلم را در برابر دانش آموزان محبوب و دوست داشتني جلوه دهد و هم درس عملي خوبي براي آنان باشد. قرآن كريم حضرت يوسف (ع) را به داشتن اين صفت پسنديده ستايش نموده و آن را به عنوان يك درس عملي براي تمام انسان ها آموزش مي دهد و گفتگوي آن معلم وارسته انسان ها را با برادران خطا كارش اينگونه نقل مي كند:«قالوا تالله لقدء اثرك الله علينا و ان كنا لخاطئين؛ برادران گفتند: به خدا سوگند كه خداوند تو را بر ما برگزيد و برتري داد وحقيقت اين است كه ما خطا كار بوديم.» يوسف (نيز با بزرگواري تمام)، فرمود:«لاتثريب عليكم اليوم يغفر الله لكم و هو ارحم الراحمين (يوسف-91) امروز هيچ سرزنشي بر شما نيست، خداوند شما را مي آمرزد، و او مهربان ترين مهربانان است.»
همچنين خداوند متعال در مورد خصلت زيباي تواضع به سخن ديگر از مربيان شايسته جهان بشريت، حضرت لقمان اشاره كرده مي فرمايد:«و لاتصعر خدك للناس ولا تمش في الارض مرحاً ان الله لايحب كل مختال فخور (لقمان -8)؛ با بي اعتنايي از مردم روي مگردان، و مغرورانه بر زمين راه مرو كه خداوند هيچ متكبر مغروري را دوست ندارد.»
علي(ع) نيز فرمود:«من تواضع للمتعلمين و ذل للعلماء ساد بعلمه (بحارالانوار، ج 75، ص 6) هر معلمي كه بر شاگردانش تواضع و فروتني كند و در برابر دانشمندان خود را كوچك و پايين دست به حساب آورد، با دانش خود به آقايي مي رسد.»
خاطره اي از شهيد رجايي
اسماعيل بشاش، از شاگردان شهيد رجايي در مدرسه كمال مي گويد:«يك بار دانش آموزي از مدرسه كمال براي بعضي از دانش آموزان مدرسه دخترانه همان اطراف برخلاف نزاكت، مزاحمتي ايجاد كرد و خبر آن در مدرسه انتشار يافت. صبح روز بعد، وقتي شهيد رجائي از بي ادبي آن دانش آموز اطلاع يافت، از عمل نادرست وي سخت عصباني شد و براي تنبه وي و هشدار به ساير دانش آموزان، درحالي كه با نگاه نافذ و گيرايش دانش آموز گناه كار را در نفوذ خويش داشت و با صداي نيمه شنيده ملامتش مي كرد، گوشش را گرفت و از كلاس اخراج كرد. اين عمل آقاي رجائي با آن سابقه ذهني اي كه بچه ها از نيك نامي و عملكرد وي داشتند و معلوم بود كه اولين بار چنين برخوردي اتفاق افتاده است، همه دانش آموزان را شگفت زده كرد. همان روز، بعد از نماز ظهر و عصر، دوباره همان دانش آموز خطاكار را احضار كرد و با وقاري خاص و چهره اي به غم نشسته، درحالي كه سعي مي كرد صدايش را همه بشنوند، دردمندانه در حضور همه بچه هاي كلاس از وي عذرخواهي كرد. آن دانش آموز كه از بزرگواري آقاي رجائي خيلي خجالت كشيده بود، سخت به گريه افتاد. كلاس با اين رفتار بزرگوارانه آقاي رجائي يكپارچه سكوت شد. همه بچه ها تحت تأثير خودشكني و نفس كشي وي، پندي ديگر گرفتند و درس زندگي و بزرگ مردي آموختند.»(1)
4- عدالت در بين شاگردان
پيامبر اكرم(ص) دورترين مردم از خداوند را دو گروه معرفي نمود و در توضيح گروه دوم فرمود: «و معلم الصبيان لايواسي بينهم ولا يراقب الله في اليتيم؛(2) و معلم كودكان كه در ميان آنان به عدالت رفتار نمي كند و در مورد يتيم، خدا را در نظر نمي گيرد.»
طلحه بن زيد در تفسير آيه «و لا تصعر خدك للناس» از امام صادق(ع) نقل مي كند كه آن حضرت فرمود: «ليكن الناس في العلم سواء عندك».(3)
يعني بايد همه مردم از لحاظ دريافت هاي علمي در ديدگاه تو، مساوي و برابر باشند و بايد سهم و بهره از علم را به طور مساوي به آنها بپردازي و در ميان آنها تبعيض روا نداري.
5- عطوفت و مهرباني
درس معلم ار بود زمزمه محبتي
جمعه به مكتب آورد طفل گريز پاي را
از نشانه هاي معلمان شايسته رافت و محبت آنان نسبت به شاگردان خويش است. اگر معلمي در جلسه درس رفتاري خشن، تكبرآميز و همراه با زور و تهديد در پيش گيرد هرگز در امر تربيت توفيق نخواهد يافت. در مقابل مهرورزي، فروتني و نرمش وي- در برخورد با شاگردانش- دل و ذهن آنان را به او متمايل كرده و با تمام وجود آموخته هاي معلم را دريافت خواهند كرد. خداوند اين رمز توفيق در امر تعليم و تربيت را اينگونه به پيامبر خود يادآور مي شود: «و اخفض جناحك لمن اتبعك من المؤمنين(شعراء-215)؛ و بال و پر خود را براي مؤمناني كه از تو پيروي مي كنند بگستر ]و نسبت به آنان، متواضع و فروتن باش[!»
رسول گرامي اسلام(ص) خود نيز خطاب به تمام معلماني فرمود: «لينوا لمن تعلمون و لمن تتعلمون منه(منيه المريد، ص 69)؛ با كساني كه به شما علم مي آموزند و يا شما از آنان درس فرا مي گيريد، مهربان و نرمخو باشيد.»
6- احترام به شخصيت و نام شاگردان
يك معلم كاردان و وظيفه شناس، معمولا راجع به نام و نسب و فاميلي و شهر و احوال و مشخصات دانش آموزان در جلسه درس خود، اطلاعاتي را كسب كرده و از آن در ارائه درس خوب بهره مي گيرد، به ويژه آن كه اگر آنان را با قشنگ ترين نامشان صدا بزند و محترمانه خطاب كند از توهين و تحقير آنان بپرهيزد و در تكريم آنان بكوشد؛ در سوره حجرات آمده است:
اي كساني كه ايمان آورده ايد! نبايد گروهي از مردان شما گروه ديگر را مسخره كنند، شايد آنها از اينها بهتر باشند و نه زناني زنان ديگر را، شايد آنان بهتر از اينان باشند و يكديگر را مورد طعن و عيبجويي قرار ندهيد و با القاب زشت و ناپسند يكديگر را ياد نكنيد، بسيار بد است كه بر كسي پس از ايمان نام كفرآميز بگذاريد و آنها كه توبه نكنند، ظالم و ستمگرند!»
(حجرات-11)
آري، تكريم و خطاب كردن محترمانه، نوعي تجليل از شخصيت شاگردان است كه علاوه بر جذب قلوب آنان، اعتماد به نفس را نيز در وجودشان تقويت مي كند و در كمال شخصيتشان موثر است.
7- عشق به تربيت و گريز از دنياپرستي
مربي و معلم حقيقي همواره به كار خود عشق مي ورزد و هرگز جايگاه مقدس تعليم و تربيت را وسيله اي براي رسيدن به مطامع دنيوي قرار نمي دهد. البته متوليان امر تربيت بايد مسائل و مشكلات دنيوي معلمان را برطرف كنند، اما او خود هرگز رسيدن به زخارف دنيوي را هدف اصلي قرار نمي دهد چرا كه مي داند خداوند متعال وعده فرموده: «من كان يريد حرث الاخره نزد له في حرثه و من كان يريد حرث الدنيا نؤته منها و ما له في الاخره من نصيب» (شوري-20)
كسي كه بهره هاي آخرت را بخواهد، ما نيز به تلاش هاي او بركت و افزايش مي دهيم و بر محصولش مي افزاييم و كسي كه فقط بهره دنيا رابطلبد. كمي از آن به او مي دهيم اما در آخرت هيچ بهره اي ندارد!»
عطار نيز در توضيح اين معنا گفته است:
هركه او دنياي دون را كم گرفت
همچو صبح از صدق خود عالم گرفت
معلم ساده زيست
شهيد رجائي كه انصافاً اسوه معلمان معاصر است تا آخرين لحظه حيات، وسيله نقليه شخصي نداشت. پيش از انقلاب مي گفت: با يك بليط اتوبوس يا مبلغي ناچيز، هركجا كه بخواهم با وسايل نقليه عمومي مي روم. چرا اتومبيلي بخرم كه ساعت ها وقت و پول و آزادي خود را فداي نگه داري و تعميرات آن بكنم؟
وقتي بعد از انقلاب، مسئوليت هاي حساسي چون وزارت، نمايندگي مجلس، نخست وزيري و رياست جمهوري را عهده دار شد و در اوج قدرت با آنكه همه امكانات را در اختيار داشت و دست كم مي توانست براي خانواده يك اتومبيل شخصي فراهم كند، اين كار را نكرد و حتي از نظر لباس و پوشش ظاهري هيچ تغييري در زندگي خود و خانواده اش نداد. او در طول موقعيت هاي حساس مسئوليت بعد از انقلاب، همان لباس هايي را مي پوشيد كه حدود ده سال پيش به عنوان معلم در دبيرستان هاي مختلف تهران مي پوشيد. كت و شلوارش، همان كت و شلوار قهوه اي روشن و ساده و باراني اش همان باراني قهوه اي تيره دوران معلمي بود! با اينكه ديدارهاي خارجي داشت و ياران و همكاران و حتي خانواده اش به سبب موقعيت اجتماعي، به وي پيشنهاد مي كردند لباس هايش را تغيير دهد و لباس ديگري بپوشد، او به هيچ وجه دلايل توجيهي آنان را براي خريد و پوشيدن لباس نو، قانع كننده نمي دانست و افتخارش اين بود كه هنوز مي تواند از همان لباس ها استفاده كند. (4)
8- عامل به گفته ها
امام صادق(ع) در تفسير آيه «انما يخشي الله من عباده العلماء» فرمود: دانايان و راهنمايان خداشناس و بيمناك از او، عبارت از كساني هستند كه عمل آنها گفتار آنها را تأييد نموده و با آن هماهنگي دارد. (5) اگر كردار كسي، گفتار او را تأييد نكند و ميان كردار و گفتارش ناهماهنگي، مشهود گردد، نمي توان عنوان عالم دانشمند و معلم و مربي جامعه بر او اطلاق كرد.
رسول خدا(ص) در اين باره فرمود: «در روز قيامت دانشمندان]و معلمان[ بد را مي آورند و به آتش جهنم مي اندازند. يكي از آنان ]از شدت عذاب[ در داخل آتش به دور خود مي چرخد... كساني كه از او علم آموخته و نجات يافته اند، به او مي گويند: واي بر تو! ما راه راست را از تو آموختيم و هدايت شديم. چرا تو اينگونه اي؟ او پاسخ مي دهد: من نسبت به آنچه به شما مي آموختم و شما را از آن نهي مي كردم، مخالفت كردم.»(6)
مركز فرهنگ و معارف قرآن

پي نوشت ها
1- خواندني هايي از زندگي يك رئيس جمهور ص .55
2- تاريخ مدينه دمشق ج 28 ص .18
3- البرهان في تفسيرالقرآن، ج 4، ص .374
4- غلامعلي رجايي، سيره شهيد رجايي.
5- البرهان في تفسير القرآن؛ ج 4، ص .544
6-(كنزالعمال، ج 97)

 



صفات همسر خوب

بشري بهشتي
هر كسي مي كوشد تا همسري خوب داشته باشد. از اين رو دغدغه هر دختر و پسري دست يابي به همسري شايسته است و پس از ازدواج نيز نخستين پرسش ديگران اين است كه آيا همسري خوب دارد يا نه؟
برخي ها در مساله دچار اشتباه فاحش شده و ميان همسر خوب و همسر آرماني تفاوتي نمي بينند و در جست وجوي همسري آرماني هستند كه به نظر مي رسد براي بيش تر مردم، ناشدني و يا حتي محال باشد. البته همسر آرماني با توجه به بينش و نگرش و خواسته هاي شخص متفاوت است و نمي توان معيار يگانه و واحدي را براي آن بيان داشت. با اين همه همسر آرماني را مي توان همسري دانست كه از هيچ نظر با خواسته هاي مرد مخالفت نورزد و همه آن چه را نياز دارد برآورده سازد. به طور طبيعي چنين چيزي شدني نيست؛ زيرا هر كسي مي كوشد تا خواسته هاي خود را برآورده سازد كه در اين ميان تفاوت هايي در سليقه و علاقه و اموري ديگر ولو جزيي وجود دارد كه اجازه چنين تحركي را نخواهد داد. بنابراين آن چه مي تواند مطلوب هر كسي باشد همسر خوب است كه آن نيز با توجه به بينش و نگرش و گرايش اشخاص متفاوت است ولي از اموري دست يافتني است و مي توان همسري يافت كه به مفهوم واقعي آن همسري خوب باشد.
مردان و زنان همواره تلاش مي كنند تا همسرداري كنند. همسر داري امري طبيعي است و هر انسان متعادل از نظر شخصيت مي كوشد تا اين مهم را برآورده سازد. با اين همه، تفاوت هايي وجود دارد كه همسرداري را به دو دسته همسرداري و همسرداري خوب تبديل مي كند. در روايت اسلامي نيز از تبعل و حسن تبعل سخن رفته است كه به معناي شوهرداري و شوهرداري خوب و نيكوست.
در نوشتار حاضر با توجه به آموزه هاي قرآن كوشش شده تا همسر خوب شناخته و صفات و ويژگي هاي او بازگو شود و بر پايه معيارهاي قرآني شيوه همسرداري خوب بيان شود.
قرآن و ملاك هاي همسر خوب
در تحليل قرآني، زن و مرد لازم و ملزوم يك ديگرند. بنابراين هيچ گاه نمي توان كمالي را بي يك ديگر جست. دست يابي به كمال مطلق زماني شدني است كه زن و شوهر به عنوان جفت و همسر در كنار هم قرار گيرند و براي تعالي و تكامل يك ديگر بكوشند. ارتباط ميان زن و شوهر همانند ارتباط جزء و كل است كه به يكديگر نياز جدي دارند و نمي توانند بدون هم كامل باشند. كمال در اين جا به معناي ضدنقص است. به اين معنا كه زن بي مرد و يا مرد بي زن موجودي ناقص است و زماني به كمال مي رسد كه در كنار هم زوج را تشكيل دهند. هر چند كه مي توانند وجود داشته باشند ولي وجودي ناقص هستند. اگر تشبيه گول زننده و فريبنده نباشد مانند دو لنگه كفش هستند. آن دو در كنار هم و با زوجيت است كه از نقص بيرون مي آيند و در كنار هم مي توانند به كمالي دست يابند كه فراتر از حد تصور است. در اين جا مراد از كمال، حالتي تكاملي و فراتر از مطلوب عادي است. گام هاي بلند تكاملي به سوي كمال مطلق، زماني شدني و فراهم تر است كه زن و مرد در كنار هم زوجيت را تشكيل دهند.
زن و مرد لازم و ملزوم يكديگر
بنابراين در تحليل قرآني زن و مرد لازم و ملزومي هستند كه بي يك ديگر معنا و مفهوم درستي نخواهند يافت و به تكامل مطلق دست نمي يابند؛ زيرا آرامش زن به مرد است و مرد بي زن از نقص وجود خود رنج مي برد. از اين رو نمي توانند بي يك ديگر حتي مقدمات تكامل را فراهم آورند چه رسد كه بتوانند پر پرواز را به دست آورند.
قرآن بر عنصر زوجيت در هستي بسيار تاكيد مي ورزد و مي گويد كه همه چيز را برپايه زوجيت آفريده است. زوجيت در انسان نخستين، به شكل تكويني و تشريعي انجام شد و در بقيه انسان ها به حكم تشريعي اين اجازه داده شده تا خود به عنوان انسان مختار و با اراده همسر و جفتي مناسب براي تكامل خويش برگزيند.
انسان ها در تحليل قرآني همانند جنيان، تنها موجودات مختار و صاحب اراده و داراي حق انتخاب در امور مهم هستند، ولذا موجوداتي تصوير مي شوند كه در امور اعتقادي و بينشي و نگرشي داراي تفاوت هاي جدي و مهمي مي باشند. دسته بندي قرآن نشان مي دهد كه هر كسي مي تواند در دو سوي كفر و ايمان و يا حالتي ميانه در نفاق باشد. اين گونه است كه تفكر و بينش هر كسي مي تواند در چگونگي انتخاب و رفتار وي تأثير اساسي به جا بگذارد. همسري كه دنيا را از دريچه كفر و ماديت مي نگرد با همسرش به گونه اي رفتار مي كند كه جهان بيني او را تشكيل مي دهد. حالت نفاق در حوزه ديني به نفاق در رفتار خانوادگي نيز گسترده مي شود. آدم هايي كه با خداي خويش نفاق مي ورزند به طور حتم با همسر خويش نيز رفتار منافقانه در پيش مي گيرند.
ويژگي هاي همسر مناسب
از اين رو قرآن در مسئله انتخاب همسر به عنوان زوجي كه كامل كننده وجود و شخصيت او مي باشد، تأكيد فراوان مي ورزد و معيارهايي را براي انتخاب همسر بيان مي كند. قرآن، درباره لزوم رعايت شايستگي و اهميت اوصاف همسري كه انسان برمي گزيند يا اگر ازدواج با همسر نامناسبي صورت گرفته، بايد اين شايستگي را در او پديد آورد، مباحثي را مطرح كرده و درباره همسران نامناسب كه گاه در حد دشمن مي توانند كانون خانواده را فاسد كنند، هشدار مي دهد: «ياايها الذين ءامنو ان من ازواجكم و اولادكم عدوا لكم فاخذوهم...» (تغابن، آيه14)
تكيه قرآن در موارد متعدد بر صلاحيت و شايستگي همسر، مفهومي عام است و شامل جنبه هاي گوناگون ظاهري همانند زيبايي جسمي و معنوي (ديني و اخلاقي) نيز مي تواند باشد (انبياء آيه90).
از ديگر ويژگي هاي همسر مناسب آن است كه از نظر جسمي سالم باشد و بتواند نيازهاي مرد را به عنوان همسر برآورده سازد. نازايي يكي از مشكلاتي است كه برخي از زنان دچار آن هستند. هر چند كه اين مسئله به طور عادي پيش از ازدواج دانسته نمي شود ولي در ادامه زندگي خلل وارد مي كند و آسايش را از خانه ها بيرون مي برد، مگر آن كه همسر از نظر روحي و رواني در مرتبه اي از تقوا باشد كه بتواند بي فرزندي را تحمل كند و يا با حفظ همسر و ازدواج ديگري اين خواسته خود را برآورده سازد.
قرآن در گزارشي به مسئله نازايي همسران برخي از پيامبران از جمله به حضرت ابراهيم خليل الله(ع) و زكريا(ع) اشاره مي كند. در گزارشي كه از مسئله اجابت دعاي زكريا(ع) به دست مي دهد بيان مي كند: «واصلحنا له زوجه»؛ ما همسر و جفت زكريا را از نظر جسمي اصلاح كرديم. برخي اين آيه را به اصلاح ظاهري و جسمي معنا كرده و گفته اند: همسر زكريا عقيم بود، خداوند نازايي او را از بين برد يا پير و شكسته بود و خداوند او را جوان كرد. البته برخي از مفسران، آيه را به اصلاح اخلاقي معنا كرده و گفته اند: خداوند، همسر زكريا را خوش اخلاق قرار داد. به نظر مي رسد كه تفسير اخير با دعاي آن حضرت ناسازگار است؛ زيرا آن حضرت پس از ديدار با حضرت مريم(س) خواستار فرزندي صالح و نيكوكار شد و از آن جايي كه همسر وي نازا بود خداوند با اصلاح اين نقص جسمي وي را توانا به آبستني كرد.
شاخصه زنان صالحه
خداوند در آيه34 سوره نساء، زنان صالح و درستكار را كساني مي داند كه در برابر نظام خانواده خاضع هستند و نه تنها در حضور شوهر، بلكه در غياب او مرتكب خيانت مالي و ناموسي نمي شوند و حقوق او را مراعات مي كنند: «فالصاحات قانتات حافظات للغيب بما حفظ الله...» در حديثي از امام صادق (عليه السلام) آمده است: «تزوجوا في الحجر الصالح فان العرق دساس»؛ با خانواده شايسته ازدواج كنيد؛ زيرا خصايص والدين و اجداد، به نسل بعد سرايت مي كند.
در برخي آيات، خوش عاقبتي، براي همسران است (رعد، آيه23) اين فرجام نيك در آيه8 غافر، در قالب دعاي فرشتگان حامل عرش انسان، در گرو صلاحيت آنان قرار داده شده الهي، براي همسران صالحه نقل شده، و در سوره فرقان، آيات 63به بعد، پس از بيان ويژگي هاي عبادالرحمن، دعاي آنان را نقل مي كند كه پروردگارا! همسران و فرزندان ما را مايه چشم روشني ما قرار ده: «والذين يقولون ربنا هب لنا من ازواجنا و ذرياتنا قره اعين» (فرقان آيه25).
يكي از دعاهاي مشهور مسلمانان هنگام حج اين دعا است: «ربنا ءاتنا في الدنيا حسنه و في الأخره حسنه » (بقره. 102، 2) كه در حديثي از پيامبر، اين گونه تفسير شده است: كسي كه خدا به او قلبي شاكر و زباني مشغول به ذكر حق و همسري با ايمان كه او را در امور دنيا و آخرت ياري كند، ببخشد، نيكي دنيا و آخرت به او داده، و از عذاب آتش بازداشته شده است.
صفات همسران شايسته
در برخي آيات، صفاتي مشخص، براي همسران شايسته ذكر شده است؛ از جمله در آيه 09 انبياء به سه ويژگي براي خانواده زكريا اشاره شده: اينكه اولاً در انجام كار خير شتاب مي كردند و در همه حال، خدا را مي خواندند و همواره در برابر او خشوع داشتند.
خداوند در آيه 5 سوره تحريم، 6صفت را براي همسران شايسته برشمرده كه الگوي خوبي براي همه مسلمانان، هنگام انتخاب همسر است: 1- «اسلام»؛ 2- «ايمان» يعني اعتقادي كه در اعماق قلب انسان نفوذ كند؛ 3- «اطاعت» در برابر خدا يا شوهر، همراه با خضوع؛ 4- «توبه»، يعني استغفار و عدم اصرار بر گناه؛ 5- «عبادت خداوند»، عبادتي كه روح و جان او را پاك و پاكيزه كند؛ 6- «اهل گناه نبودن».
بنابراين همسر خوب، همسري است كه در برابر شوهر مقاومت نكند و با اطاعت و فرمانبرداري از همسر در چارچوب رفتارهاي پسنديده و اخلاقي و قوانين شرعي، از محدوده حق و حقيقت تجاوز نكند. البته همواره مراد از اطاعت كه در برخي از روايات و آيات آمده اطاعت در حوزه هاي اخلاقي و شرعي و هنجاري است؛ زيرا در روايات آمده است: لا طاعه لمخلوق في معصيه الخالق؛ هيچ گونه اطاعتي كه موجب معصيت مخلوق باشد روا نيست.
احسان، اصل اساسي زندگي
در قرآن افزون بر مسأله حق و عدالت به مسأله احسان نيز توجه داده شده است. احسان امري فراتر از عدالت است؛ زيرا محسن كسي است كه در حوزه هنجاري و اعمال نيك و صالح گام از وظيفه فراتر مي نهد و با عنايت ويژه اي به ديگران كمك مي رساند. از مصاديق احسان مي توان به عفو و گذشت و ايثار و از خودگذشتگي اشاره كرد.
در زندگي خانوادگي هرچند همانند ديگر حوزه هاي فردي و اجتماعي، اصالت با عدل و عدالت است و هر كسي مي بايست حقوق طرف مقابل را بر پايه اصول عدالت رعايت كند ولي زندگي خانوادگي به گونه اي پيچيده است كه انسان بي اصل احسان نمي تواند زندگي كامل و موفقي داشته باشد و احساس خوشبختي نمايد. در بسياري از موارد ضروري است كه همسر از حق خويش بگذرد و كوتاه آيد و به حكم احسان رفتار نمايد. از اين رو گفته اند كه اساس زندگي خانوادگي و همسرداري، عفو و گذشت و احسان است. حقوق و عدالت مي تواند بنيادهاي ابتدايي آن را استوار بخشد ولي نمي تواند جاذبه هاي يك زندگي كامل و خوشبخت را پديد آورد. حقوق و عدالت به جهت حضور قوي عقل و عقلانيت از خشكي خاصي برخوردار است و اصول عاطفي و رواني در آن كم تر يا اصلاً مورد توجه و ملاحظه نيست. برخلاف احسان كه اصولاً بر پايه اصول عاطفي شكل مي گيرد.
عشق و محبت، رهاورد احسان در خانواده
نيكوكاري و احسان، خانواده را با عشق و محبت به سمت و سويي مي برد كه در اصطلاح آن را خوشبختي مي نامند. عشق و محبت تنها در احسان خودنمايي مي كند و در عدالت و حقوق تنها عقل و موازين عقلي و عقلايي است كه حكومت مي كند.
از آن جايي كه آسايش در پناه اصول عقلي و عدالت و حقوق مي تواند فراهم آيد اما تنها به حضور آسايش عادي در زندگي مي توان اميدوار بود درحالي كه آرامش زماني حضور خواهد يافت كه كلماتي چون حق و حقوق همسري به احسان و نيكوكاري و گذشت و عفو دو سويه تبديل گردد. در اين هنگام است كه خانه و خانواده به معناي واقعي و درست آن شكل مي گيرد و آرامشي كه مطلوب ايجادي خانواده و همسرگزيني است حضور خود را نشان مي دهد.
ملاك همسر آرماني
بنابراين همسر خوب و آرماني به مفهوم درست و واقعي همسري است كه ملاك و معيار در زندگي مشترك و زوجيت را احسان و عفو و گذشت قرار دهد و با عاطفه و احساسات، زندگي دروني خانواده را مديريت كند. اين بدان معنا نيست كه شخص، اصول عدالت و عقل و احكام آن را ناديده گيرد. بلكه از آن جايي كه احسان امري فراتر و برتر از عدالت است كسي كه احسان مي كند به طريق اولي اهل عدالت است و همان گونه كه از عاطفه و احساس براي مديريت خانواده بهره مي گيرد از عقل و عدالت براي ساماندهي آن نيز به بهترين شكل ممكن سود مي برد.
هركسي همان گونه كه در انتخاب همسر مي بايست سعي و تلاش جدي نمايد و با توكل و استمداد از حق در گزينش همسري خوب و باوفا بكوشد در ادامه اين زوجيت نيازمند آن است كه با بهره گيري از احسان و نيكوكاري و گذشت، زندگي خويش را به بهشتي كوچك تبديل كند.

 

(صفحه(12(صفحه(10(صفحه(6(صفحه(9(صفحه(7(صفحه(8(صفحه(15(صفحه(11(صفحه(5(صفحه(16(صفحه(13(صفحه(4(صفحه (2.3.14