(صفحه(12(صفحه(10(صفحه(6(صفحه(9(صفحه(7(صفحه(8(صفحه(15(صفحه(11(صفحه(5(صفحه(16(صفحه(13(صفحه(4(صفحه (2.3.14

    جستجو در پایگاه روزنامه کیهان  


سه شنبه 10 ارديبهشت 1387 - 22 ربيع الثاني 1429 - 29 آوريل 2008 - سال شصت و چهارم - شماره 189072
 

شمعي كه مي سوزد تا بسازد ضرورت بازنگري در نظام آموزش و پرورش



شمعي كه مي سوزد تا بسازد ضرورت بازنگري در نظام آموزش و پرورش

گاليا توانگر
چه زيباست كه با هدف ساختن، همه صبح ها را با احساس عاشقانه اي آغاز كني و تمام لحظات به فكر پروراندن غنچه هاي باغ زندگي باشي. اين باغبان از رگ هاي آبي دستش، ايمان، توكل، عشق و تلاش را به فكر و جان جوانه ها تزريق مي كند.
اين باغبان، جهادگر بي ادعايي است كه نفس هاي مبارزه اش جان مي بخشد، فكر مي آفريند و پايه هاي حيات بشري را مستحكم مي كند.جهادگر هميشه مقدمي است كه در مكتب انسان سازي عالي ترين انديشه ها را پايه ريزي كرده و در سكوتي عميق مسير آيندگان را هموار مي سازد.
ظلم است كه معلم را به شمع تشبيه كنيم، چرا كه شمع مي سوزد و خاموش مي شود، اما معلم مي سوزد تا بسازد. اين خورشيد هرگز بي فروغ نمي گردد و پيامش كه رهايي روح از جهالت است، سينه به سينه از ضميري روشن به روحي پالايش يافته به ارث مي رسد.
اين نواي آسماني كه معلمي شغل انبياست، تا هميشه تاريخ طنين انداز خواهد بود و يادآور شكوه بي پايان فصل هاي مبارزه با همه نقص ها، ناداني ها، ناآگاهي ها و در يك كلام همه تيرگي هاست.
آموزش و پرورش نهادي است كه مي توان از آن به عنوان مادر همه برنامه هاي يك كشور ياد كرد. به باور ديگر هر آن چه بخواهيم در متن هويت و باور يك ملت گنجانده شود، به راحتي مي توان در قالب محتواي آموزش و پرورش به همه نسل هاي بعدي منتقل كنيم، از اين رو معلم نگين حلقه رشد و بالندگي يك جامعه محسوب مي شود. معلم مي تواند با پرورش ذهن هاي خلاق و نيروي انساني كارآمد ضريب رشد، اقتصادي، سياسي، علمي، فرهنگي، اجتماعي و فراتر از همه اين ها معنوي كشورش را بالابرده و مسير روشن آينده را طرح ريزي كند.
اولين هدف تهاجم فرهنگي؛ آموزش و پرورش
بدون ترديد در يك چنين جايگاه حساس و خطيري بايد تفكري پوينده و تحول خواه قرارگيرد تا فارغ از دغدغه هاي مرسوم به دغدغه اي بزرگتر پرداخته و با انتقال ارزش ها به نسل جديد و اعمال روش هاي مناسب تربيتي و نيز با بهره گيري از آخرين يافته هاي علمي، جامعه را به سر منزل مقصود كه همانا خودكفايي مادي و معنوي است، سوق دهد.
در تاريخ نيز آمده است كه هرگاه استعمارگران خواسته اند ملتي را فلج كنند، برنظام آموزش و پرورش آن كشور هجوم آورده اند. اشغالگران آفريقا تا ساليان سال بردگان و سياه پوستان را از يادگيري بازمي داشتند. انگليسي ها با اشغال هند سعي داشتند هويت هندي را از بدنه آموزش و پرورش آن سرزمين حذف كنند و در سال هاي اخير نيز هر كجا آمريكايي ها وارد شده اند- چه در افغانستان و چه در عراق- سعي در تغيير محتواي آموزشي اين كشورها داشته اند. تاريخ نشان مي دهد كه دوام و استقلال يك ملت به نحو انكارناپذيري با قوام سيستم آموزش و پرورش آن كشور بستگي دارد.
حكمت مطهر
سالروز شهادت استاد مطهري به عنوان روز معلم نامگذاري شده است. پيش از واكاوي جايگاه كنوني نظام آموزش و پرورش در ايران نقبي به انديشه هاي آن حكيم فرزانه زده ايم. از زبان همسر شهيد مي شنويم:
«... اين جا اتاقي است كه بوي انديشه اي مطهر و تحول خواه از جاي جايش به مشام مي رسد. اين شهيد بزرگوار هميشه بوده و هميشه خواهد بود. شهيد مطهري هيچ وقت نمي گفتند و ادعا نمي كردند كه دانشمند هستند، ايشان تنها به نام مرتضي مطهري اكتفا مي كردند.»
از همسر شهيد مطهري درباره رفتار و گفتار آن شهيد مي پرسم. مي گويد: «چنان اخلاصي داشتند كه تا به حال نظيرش را نديده ام. تنها شاگردانشان مي دانند كه چه مي گويم؟ براي چاپ كتاب خدمات متقابل اسلام به ايران سه سال درباره نام كتاب وقت گذاشتند و پافشاري كردند. در زمان طاغوت مجوز چاپ اين كتاب صادر نمي شد، چون آنها مي خواستند نام كتاب را به خدمات متقابل ايران به اسلام تغيير دهند. شهيد مطهري مي گفت؛ اين اسلام است كه بر ما منت داشته و به كشورمان خدمت رسانده است. شهيد در مدرسه مطهري (سپهسالار سابق) به طلبه ها تدريس مي كردند. در قم هفته اي دو روز كلاس داشتند. امام(ره) به دليل اعتمادشان تمام امور حوزه را به دست شهيد مطهري سپرده بودند. بعضي وقت ها هم گروه هايي از بچه هاي دبستاني پاي صحبت هايشان مي نشستند.» اين بانوي بزرگوار كه طي 27 سال زندگي مشترك پا به پاي همسر و مرشد خود از سخت ترين امتحانات الهي گذشته است، ادامه مي دهد: «ايشان براي هر قشري به زبان خودشان مي گفت و تمام كارهاي سياسي از جمله تربيت نيروي مبارز اسلامي را در لباس آموزگاري انجام مي داد. آموزش در كنار تربيت اخلاق بود. به بچه هاي دبستاني ابتدا سفارش مي كردند كه مراقب ظاهر خودشان باشند. لباس مرتب بپوشند يك چنين معلمي كه به دبستاني ها درس مي داد، از آن سو كتاب ثقيل اصول فلسفه را نوشت. به كتاب هاي پرمحتوا رونق بخشيد و پاورقي هايشان را قلم مي زد. هميشه سفارش مي كرد دائم الوضو باشيد، ذكر بگوييد، روزي يك حزب قرآن بخوانيد و به روح حضرت رسول(ص) هديه كنيد.»
وي ادامه مي دهد: «يك معلم نمونه با توجه به زواياي شخصيتي ايشان فردي است كه تقوا داشته باشد و مسير حركت الهي را دنبال كند. نيتش خدايي باشد.»
همسر شهيد مطهري زير لب زمزمه مي كند:
كار خود گر به كرم بازگذاري حافظ
اي بسا عيش كه با بخت خدا داده كني
وقتي عشق انگيزه مي شود
غلام عباس امير بهبودي، دبير تاريخ از منطقه 7 آموزش و پرورش شهر تهران ضمن اشاره به اين كه جايگاه معلم در نظام آموزشي بسيار محكم و والاست و يكي از اركان مهم و اصلي به حساب مي آيد، توضيح مي دهد: «نقش معلم در جريان انتقال آموخته ها، يافته ها و تجارب نسل هاي گذشته به نسل هاي آينده و تداوم آن بسيار شايسته است. البته نبايد فراموش كرد كه معلم در بستر جامعه و با ارزش هاي حاكم بر جامعه به امر تدريس مي پردازد، در نتيجه جايگاه اجتماعي او كاملا وابسته به ارزش هاي جامعه اي است كه در آن زندگي و فعاليت مي كند.»
وي ادامه مي دهد: «معلمان نيز مانند ساير فعالان جامعه مي بايست در جريان يافته هاي جديد رشته تخصصي و تدريس خود و همچنين در زمينه مسائل پرورشي و معنوي قرار داشته باشند و امكانات لازم جهت بازآموزي و ارتقا ي دانش خود را فراهم آورند. اين معلم شغل خود و همكارانش را اين گونه به تصوير مي كشد: «معلمي عشقي است الهي كه خداوند به انسان عطا فرموده تا با همت بلند خويش، روشني بخش شب هاي تار جهالت باشد. معلمي شغل نيست، بلكه هنر است و مي توان گفت هنر شگفت معلمي از آن خداوند عالم است.»
وي در پاسخ به اين سوال كه در سال هاي اخير به گونه اي احساس مي شود بين معلم و شاگرد خط فاصله پررنگي نشسته است، مي گويد: «به نظر مي رسد فاصله ميان معلم و شاگرد از گذشته زيادتر نشده، (البته اين مسئله را نسبت به فاصله مردم و همسايگان و ساير افراد جامعه بايد سنجيد). هميشه ميان معلم و شاگرد فاصله اي بوده، هست و خواهد بود. كم يا زياد كردن آن دست معلم يا شاگرد نيست، بلكه نظام آموزشي آن را تعيين مي كند و همچنين حساسيت هاي خانوادگي و اجتماع نيز در آن بي تاثير نيست.»
امير بهبودي يك معلم توانمند را اين چنين معرفي مي كند: «شرافت و مقام معلم زماني اعتبار پيدا مي كند كه بتواند مقام پيامبران را در وجود خود محقق سازد و پيوند انسان به هدف متعالي خلقت را برقرار كند معلمي برتر از شهادت است، چرا كه شهيدان در سايه تربيت معلمان شايسته به خدا راه يافته و لياقت شهادت نصيبشان شده است.»
ما بايد تغيير كنيم
علي سعيدي آموزگار دوره راهنمايي با لحني گلايه آميز از اين كه نسل امروزي دانش آموزان كمتر به معلمان خود احترام مي گذارند، مي گويد: «سلاح يك معلم آگاهي، مهارت، اعتماد به نفس، ابزارهاي كمك آموزشي و داشتن انرژي لازم جهت اداره كلاس است. وزارت آموزش و پرورش جهت افزايش آگاهي معلمين، ايجاد مهارت، افزايش اعتماد به نفس، تامين ابزارهاي كمك آموزشي، دادن انرژي مثبت براي معلمين سالانه چه قدر هزينه مي كند؟ »وي ادامه مي دهد: «آن گونه كه گفته مي شود حدود 90 درصد بودجه آموزش و پرورش حقوق همكاران است، با ده درصد باقي مانده چه مي شود كرد؟ آيا معلمان با درآمدهاي محدود مي توانند جهت افزايش آگاهي و كسب مهارت و تامين ابزارهاي آموزشي هزينه كنند؟ اگر مي خواهيم معلمان در امتداد حركت پيامبران و هدف هايي كه خداوند ازخلقت انسان داشته خدمت كنند، وظيفه جامعه و مسئولين است كه امكانات لازم را جهت اين حركت فراهم كنند.»
سعيدي راهكار خود را براي كم شدن فاصله ها چنين بيان مي كند: «هرچه قدر اطلاعات معلم به روز باشد، فاصله بين آنها و دانش آموزان كمتر مي شود. ما با اطلاعات ديروز نمي توانيم دانش آموزان را براي فردا تربيت كنيم. اطلاعات قديمي را كه نياز به تجديدنظر دارند دانش آموزان نمي پذيرند. براي كاهش فاصله بايد معلمان به سلاح آگاهي و علم روز مجهز شوند.» وي مي پرسد: «چند درصد از معلمين ما داراي علم به روز هستند؟ و از آخرين فناوري روز دنيا در امر آموزش كمك مي گيرند؟» و بلافاصله پاسخ مي دهد: «پس اگر اين خط فاصله نباشد، جاي ايراد است! اين خط فاصله نشان مي دهد كه دانش آموزان ما بسياري از مسائل را خوب مي فهمند و اگرچه وارد بحث جدي با ما نمي شوند، ولي با بعضي حركت ها نارضايتي خود را اعلام مي كنند. به نظر بنده ايراد از دانش آموزان نيست، ايراد از محتواي نظام آموزشي ماست. ما بايد تغيير كنيم، ما بايد جوابگوي خواسته هاي منطقي آنان باشيم، ما بايد نيازهاي معقول آنها را برآورده كنيم.»
هويت معلم و فراگير در جهان مجازي
گرچه هنوز نهادها و سازمانهاي مجازي شكل نگرفته اند، اما ظهور جهاني نو به نام جهان مجازي را در اطراف خود احساس مي كنيم. دراين جهان مجازي هويت معلم و فراگير يا همان دانش آموز به شدت تغيير كرده و وظايف ونقش هاي جديدي را براي آنها پديد مي آورد.
گروهي با تاكيد بر فعاليت يادگيرنده در فرآيند يادگيري معتقدند كه دانش از بيرون به فرد منتقل نمي شود، بلكه آن چه وي ازطريق حواسش دريافت كرده، براساس فرديت خويش تفسير و پردازش مي كند. آنها نقش معلم را مربي كنار ميدان و تسهيل كننده روش هاي يادگيري مي دانند. مهمترين اهداف اين رويكرد ايجاد محيطي براي مشاركت است كه به يادگيرندگان و معلمان اجازه مي دهد به جست و جو بپردازند.
فاطمه امامقلي وند معلم نمونه و پژوهشگر، شيوه هاي ارتقاي مهارت معلمان را در 5 مرحله توضيح مي دهد: «درمرحله اول به اصطلاح ورود معلمان، بنيادهاي اساسي فن آوري جديد را مي آموزند. در مرحله دوم و به نام پذيرش معلم، آنان استفاده ازفناوري براي حمايت از تدريس را آغاز مي كنند. در مرحله انطباق، معلمان فناوري را در فعاليت هاي كلاس به كار مي گيرند و بر بهره وري تدريس تاكيد مي كنند و درمرحله تخصصي، معلمان توسعه رويكردهاي جديد در تدريس و يادگيري را شروع مي كنند و در مرحله ديگر كه به سطوح مهارت هايشان شهرت دارد، به آنان اجازه مي دهند از مزاياي فناوري براي خلق فعاليت هاي جديد بهره بگيرند.
نوآوري مرحله پاياني اين روش است كه معلمان مي كوشند آموزش را با فناوري انطباق دهند و آن را در تدريس منعكس سازند.» اين معلم نمونه در ادامه به آثار اجراي اين 5 مرحله پرداخته و مي گويد: «معلمان به جاي سخنراني و ارائه اطلاعات به راهنمايي يادگيرندگان و مديريت منابع مي پردازند. معلمان به جاي آن كه به سؤالات پاسخ دهند، يادگيرندگان را براي يافتن پاسخ هدايت مي كنند.
صرفا محتوا را تهيه نمي كنند، به طراحي تجارب يادگيري براي دانش آموزان مي پردازند. ساختار اصلي و چارچوب كار را براي دانش آموزان تدارك مي بينند و ياد گيرندگان را تشويق مي كنند، خود فرآيند يادگيري را كنترل كنند.چشم اندازهاي متفاوت يك موضع را ارائه مي دهند و بر مهم ترين ديدگاه ها تاكيد مي كنند. به جاي آن كه به تنهايي تدريس كنند، به صورت گروهي با يكديگر همكاري و آموزش را رهبري مي كنند. به جاي آن كه شخصاً بر محيط تدريس كاملا كنترل داشته باشند، با مشاركت دانش آموزان اين كار را انجام مي دهند. معلمان به سبك هاي يادگيري دانش آموزان حساسيت بيشتري نشان مي دهند.»
مهارت حرف اول را مي زند
علي ساده اي مدرس تربيت معلم و يكي از پژوهشگران معتقد است كه مهمترين فاكتور ارتقاي ارزش معلمان ارتقاي سطح دانش آنهاست. وي مي گويد: «البته در سال هاي اخير در جذب معلمان دقت مي كنند كه افراد تحصيل كرده جذب شوند، ولي بازهم نبايد تنها به مدرك نگاه كنند. ميزان سواد متفاوت از مدرك است. حالا كه ملاك استخدام را مدرك ليسانس قرار داده اند، بايد به سواد متناسب آن هم توجه شود.
بايد كساني را وارد آموزش و پرورش كنيم كه از انگيزه كافي برخوردار باشند.كساني كه انگيزه دارند با تلاش و نوآوري كارشان را انجام مي دهند. اين متفاوت است با كار افراد بي انگيزه كه خلاقيت ندارند. دانش آموزان در دوره راهنمايي و متوسطه تشخيص مي دهند كه كدام معلم انگيزه لازم را دارد و كدام افراد بي انگيزه اند؟ و تشخيص خود را به خانواده هايشان منتقل مي كنند.»
اين پژوهشگر اصلي ترين عامل ارتقاي جايگاه معلمان در جامعه را خودپنداري مثبت معلمان به شغلشان مي داند. وي مي گويد: «عده اي هم در سخن و هم در عمل ارزش شغل خود را حفظ نكرده اند. مثلا هربار كه وارد مغازه اي مي شوند، مي گويند: تخفيف معلمي بدهيد. هواي معلم ها را داشته باشيد. استفاده از اين جملات حرمت مقام معلم را مي شكند. اين نشان مي دهد يك خود پنداري منفي وجود دارد و خودش ارزش شغلش را نمي داند.»اين پژوهشگر اضافه مي كند: «تعامل با دانش آموزان و نحوه ارتباط با آنها خيلي مهم است. آن معلمي كه تحقير نمي كند، توهين نمي كند، دانش آموز پذيرش بيشتري نشان مي دهد. منش معلم بايد به گونه اي باشد كه بچه ها از نحوه سلام دادن، حركت كردن، راه رفتن، لباس پوشيدن او الگو بگيرند. معلم بايد به همه اين ها فكر كند و تأمل داشته باشد. منشش بايد منش الگويي باشد.»

 

(صفحه(12(صفحه(10(صفحه(6(صفحه(9(صفحه(7(صفحه(8(صفحه(15(صفحه(11(صفحه(5(صفحه(16(صفحه(13(صفحه(4(صفحه (2.3.14