(صفحه(12(صفحه(9(صفحه(7(صفحه(8(صفحه(15(صفحه(11(صفحه(5(صفحه(16(صفحه(13(صفحه(4(صفحه (2.3.14

    جستجو در پایگاه روزنامه کیهان  


دوشنبه 9 ارديبهشت 1387 - 21 ربيع الثاني 1429 - 28 آوريل 2008 - سال شصت و چهارم - شماره 189071
 

سياست قتل درماني و «مايه كوبي پهلوي»
تبديل بدويت ايلياتي به توحش كامل تيمور بختيار -4

E-mail:shayanfar@kayhannews.ir




سياست قتل درماني و «مايه كوبي پهلوي»

نوشته:اقبال حكيميون
در نزديكي تهران دژي است كه سابقاً محل سكونت خاندان قاجار بود، اكنون زندان سياسي است. زندانيان سياسي در ايران محاكمه نمي شوند و لازمه محكوميت، جرم و بزه نيست و چنانچه مرگ آنها حتمي تشخيص داده شود، ضرورت ندارد تيرباران يا اعدام گردند، بلكه روش مسموم نمودن خاصي كه مطرودين و زندانيان سياسي آن را «مايه كوبي پهلوي» مي نامند، كافي است با انداختن يك حب زهر در فنجان قهوه در يك روز بسيار زيبا و روشن، متهم تا ابد در زير خاك به سر خواهد برد و ديگر چنين روز زيبا و روشني برايش تكرار نخواهد شد. در اين وقت روزنامه نگاران مجازند مرگ متهم را در اثر «حمله قلبي» اعلام نمايند.1
دكتر سيد حسين فاطمي هم در يكي از سرمقالات روزنامه باختر امروز (پس از شهريور 1320) به نظم قبرستاني حاكم بر كشور در دوره رضاشاه و رخت بربستن آزادگي و كرامت انساني از كشور چنين نوشت:
واقعاً هر دل سخت در مقابل آن فجايع و رسواييهايي كه به دست رضاخان صورت گرفت به لرزه درمي آيد. افراد را بدون هيچ گونه تقصير، فقط به جرم آزاديخواهي، گرفته و در محبس قصر جاي داده اموالشان را تاراج مي كرد و پس از پنج يا ده يا پانزده سال آنها را مسموم ساخته، نعش مرده و جسد بي روحشان را به خانواده بدبخت و بلاديده شان تحويل مي داد. اين است ثمرات آن طرز حكومت و اين است آن يادگارها كه رضاشاه براي ايران گذاشت و رفت.
. حكومت رضاشاه، رشوه خواري و دزدي را، كه پست ترين خصيصه است، در ايران رواج داد، ملك و هستي مردم را تاراج كرد و مال افراد را به انواع حيل و دستاويزها گرفت. بدعتي كه او گذاشت كار را به جايي رسانيد كه پس از عزيمتش صحبت دارايي و ثروت او به ميان آمد. يكي از نويسندگان حساب كرده بود كه مايملك و اموال بادآورده وي به قدري زياد است كه از سعدآباد تا جزيره موريس را از آن اندوخته ها مي توان با ريال فرش كرد. اي كاش رضاشاه تنها خود بدين خرابكاري دست زده بود. بدبختي اينجاست كه از اين مكتب رشوه خواري و اختلاس اموال ملت و دولت، هزارها نفر شاگرد بهتر از استاد بيرون آمد.
اين مسئوليت به گردن حكومت مقوّايي و بي بندوبار بعد از رضاشاه است كه با قدرت سرنيزه و فشار شديد هزاران وعده پوچ و دروغ نگذاشت چند صباحي در اين كشور مردم صاحب عنوان و مالك قدرت باشند. مردم در نتيجه اعمال قدرت بيست ساله، زنجير استبداد را بر گردن داشتند. حكومت ترور عقايد و افكار تا دقيقه آخر فرار قائد جمجاه (!!) پابرجا و استوار بود. هنوز مدح و ثنا از مجلس شورا بلند بود و هنوز نابغه شرق (!) به آيين اعطاي نشان افتخار و بخشيدن درجه لياقت و سردوشي و برگزاري جشنها و سرورها اوقات را طي مي كرد.
وحشت و ترس به اندازه اي بر مردم مستولي بود كه حتي در دقايق آخر سقوط آن رژيم خطرناك كسي باور نمي كرد كه حكومت مرگ و ترور دست از جان آنها برداشته و ديگر از اين پس مي توانند آزادانه مطيع اراده و افكار خودشان باشند و نه فرمانبردار نظميه و سرنيزه.2
سياست قتل درماني
از همان آغاز سياست كلي رضاخان و رضاشاه بعدي بر رعب و حشت و قتل و از ميان برداشتن تمامي كساني استوار شد كه به انحاء گوناگون بر سر راه او قرار مي گرفتند و در اين ميان تفاوت چنداني ميان مخالفان و يا طرفداران مغضوب شده اش قائل
نمي شد؛ چراكه در دوران بيست ساله قدرتيابي او شاهد قتلها و ترورهاي متعددي هستيم كه، علاوه بر مخالفان او، دامن برجسته ترين، نزديك ترين و وفادارترين ياران و خدمتگزاران او را نيز رها نكرده است. در واقع، برنامه قتل و نابودي مخالفان و منتقدان در همان سالهاي نخست شكل گيري كودتا آغاز شد و تا واپسين سالهاي حيات سياسي ديكتاتور تداوم يافت.3 و در اين ميان شهرباني، كه خود مجري تقريباً تمامي قتلهاي سياسي و غيرسياسي آن روزگار بود، در القاي فكر ضرورت قتل و نابودي دشمنان و مخالفان خيالي و واقعي در رضاشاه نقشي غيرقابل انكار داشت:
رضاخان كه قدرت خود را با زور اسلحه به دست آورده بود، اعتقادي به تقسيم قدرت نداشت؛ به همين خاطر در دوره او هيچگونه فعاليت سياسي غيردولتي وجود نداشت. به گفته خود او رژيم او يك نفره و انا ولا غيري بود، در نتيجه هيچ خبري از حزب و تشكيلات صنفي و سياسي نبود. رضاخان كه قزاق گمنامي بيش نبود هميشه نگران از دست دادن قدرت خود بود؛ به ويژه آنكه دسيسه گراني همچون درگاهي، آيرم و مختاري در مقام رياست شهرباني و آگاه از مسائل سياسي و امنيتي كشور، اين فكر را در شاه القا مي كردند كه همه در صدد كودتا و شورش عليه او هستند. در نتيجه رضاشاه به فردي بسيار شكّاك، وسوسه پذير و دهن بين تبديل شده بود كه به دليل سواد كم و عدم اطلاع از اوضاع و احوال، بي اعتمادي مفرطي به اهل قلم و سياست و همقطاران نظامي خود داشت و در نتيجه همواره در بيم از دست دادن تاج و تخت به سر مي برد.
وحشت از دست دادن قدرت سبب شد كه دامنه تفسير جرايم عليه امنيت كشور و ضديت با سلطنت به قدري توسعه يابد كه هرگونه انتقاد، اعتراض و يا كم ارادتي نسبت به رژيم، مخالفت با حكومت تلقي شود و فاعل آن به دردسر بيفتد. پرونده اكثر زندانيان بيانگر اين بود كه با حكومت مخالف بوده اند و در انواع و اقسام توطئه ها و دسايس عجيب و غريب شركت داشته اند، حال آن كه در بسياري از موارد ريشه اين كار، انتقامجويي، اخاذي و . بوده است.
در اين دوره نه تنها معاندان و نويسندگان مخالف، بلكه حتي كساني كه احساس مي شد قلباً با رژيم موافق نيستند به هر نحو ممكن نابود مي شدند. اتهام توهين به مقام سلطنت و نشر اكاذيب در دسترس ترين حربه اي بود كه بسيار مورد استفاده قرار مي گرفت. در سال 1310 ماده 81 قانون مجازات عمومي اصلاح شد و مجازات توهين به رئيس مملكت ـ به هر نحوي كه باشد ـ سه ماه تا سه سال حبس تعيين شد. اين ماده باب خودشيرينيها و خوش خدمتيهاي دستگاه پليس رضاخان را باز كرد و بي گناهان زيادي به موجب اين ماده گرفتار مي شدند.4
با آنكه قتلها و ترورهاي آن روزگار عمدتاً جنبه سياسي داشت و قاعدتاً بسياري از زندانيان و شكنجه شدگان از سنخ مخالفان سياسي بودند؛ اما در تمام دوران سلطنت رضاشاه كسي به اتهام سياسي دستگير و محاكمه و مجازات نشد بلكه عبارات ديگري نظير «تشويش اذهان عمومي»، «توهين به اعليحضرت همايوني»، «نشر اكاذيب» و «اهانت به دولت» و نظاير آن جانشين عبارت جرم سياسي شده بود تا در هنگام محاكمه و مجازات و پرونده سازيها و غيره مشكل قانوني پيش نيايد؛ و بسياري ديگر طبق قانون «مجازات مقدمين عليه امنيت كشور» محاكمه و مجازات شدند.5 در عين حال، تقريباً تمام رجال، شخصيتهاي درجه اول و كارگزاران حكومت رضاخان كه راهي ديار عدم شدند اساساً به علت سوء ظن رضاشاه و يا كينه اي كه از آنان بر دل داشت به قتل رسيدند.6
1. قتل ميرزاده عشقي
ترور ميرزاده عشقي، شاعر بلندآوازه و آزاديخواه كشور به دست مأموران شهرباني محمدخان درگاهي در رديف اولين قتلهاي مهم سياسي پس از كودتاي سوم اسفند 1299 به شمار مي رود. اين ترور در 24 تيرماه 1303 صورت گرفت. در آن زمان درگيريهاي شديدي ميان رضاخان سردار سپه و نخست وزير وقت و مخالفانش در مجلس شوراي ملي كه در رأس همه آنها سيد حسن مدرس قرار داشت بروز كرده بود و بسياري از مردم پايتخت و شهرهاي بزرگ هم، كه از روند حاكم شدن قدرت استبدادي رضاخان نگران شده بودند، با مخالفان او همدلي نشان مي دادند. بدين ترتيب، ترور عشقي به دست مأموران شهرباني هشداري جدي به مخالفان رضاخان بود تا از مخالفت با او صرف نظر كرده موقعيت او را به رسميت بشناسند.7 به همين دليل هم بود كه در نتيجه مخالفت طرفداران رضاخان در مجلس امكاني براي پيشگيري قاطعانه ريشه ها و چگونگي و عاملان قتل ميرزاده عشقي در مجلس شوراي ملي فراهم نشد؛8 و پس از واقعه قتل ماژور ايمبري در سقاخانه اي در تهران موقعيت مناسبي به دست رضاخان افتاد تا با برقراري حكومت نظامي و ايجاد رعب و وحشت موضوع قتل عشقي را تحت الشعاع قرار دهد.9
پيش از آن، و به ويژه در جريان جمهوري خواهي بدون پايه رضاخان، ميرزاده عشقي كه شاعري چيره دست هم بود، در روزنامه اش، قرن بيستم، اشعار و مطالبي در انتقاد رضاخان و توطئه هاي او انتشار داد و مخصوصاً در شعري مبسوط او را نوكر انگلستان قلمداد كرد كه در صدد است با عنوان جمهوريخواهي و نظاير آن، در پس پرده، طرحهاي انگلستان را در ايران به مرحله اجرا درآورد. در همان حال، عشقي با مخالفان سياسي رضاخان در مجلس و نيز محمدحسن ميرزا وليعهد ارتباط نزديكي داشت و پيوسته در جريده قرن بيستم از جريان سياسي طرفدار رضاخان انتقاد مي كرد.10 اما مهم ترين حمله و انتقاد ميرزاده عشقي به رضاخان و متهم نمودن او به وابستگي به انگليس و آلت فعل آن كشور بودن در شعري تحت عنوان «جمهوري سوار» متبلور شد كه در جريان جمهوريخواهي رضاخان به صورت شعري نمادين در روزنامه قرن بيستم به چاپ رسيد. در اين شعر بسيار مهم و جالب توجه عشقي با زيركي تمام داستان دزدي را تعريف مي كند كه در روستايي دورافتاده اموال مردم آن ده را سرقت مي كرد ولي پس از مدتي مردم آن ده به ماهيت پليد او پ ي برده بر آن شدند از سرقت او جلوگيري كنند. اما دزد نابكار اين بار براي تداوم عمل، خود را نيازمند كسي ديد كه علي الظاهر با مردم آن ده همراهي دارد، اما در باطن امر مجري دستورهاي اوست. در اين شعر زيبا، كه نمودي آشكار از روند شكل گيري استعمار نوين و غير مستقيم انگلستان در ايران با قدرتيابي رضاخان است، مقصود شاعر از دزد، انگليس است و مردم آن ده دورافتاده هم ايرانيان هستند. و، در اين ميان، خري كه در ميانه راه دزد (انگلستان) بر آن سوار شده و از طريق او دزدي اش را در ده (ايران) ادامه مي دهد شخص رضاخان است كه به عنوان آلت فعل انگليسيان عمل
مي كند.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پانوشت ها:
1- ابوالحسن عميدي نوري، پيشين، صص313- 320 و صص 593-397
2- محمود حكيمي، پيشين، صص172-272
3- همان، صص172-272
4- محمدعلي سفري، پيشين، ج4، صص885- 591 و صص 626-628 و غلامرضا مصور رحماني، پيشين جلد3 صص 02-21
5- محمد زرنگ، پيشين، ج1، صص004-401 و محمود حكيمي، پيشين، صص232-239
6- محمد زرنگ، پيشين، ج1، صص204-403
7- همان، ج1، صص504-407
8- محمد عليسفري، پيشين، ج4، صص985-590
9- همان، ج4، ص095
10- همان، ج4، صص095-591

 



تبديل بدويت ايلياتي به توحش كامل تيمور بختيار -4

نويسنده:سجادي- بختيار
محمدرضا كه - علي رغم سستي بنيان شخصيت و زبوني و بي تجربگي - تا حدودي اين شرايط فوق العاده را درك كرده بود، سعي داشت با هر وسيله ممكن خودش را براي سال هاي آينده به تخت و تاجش پيوند بزند تا ديگر كسي يا چيزي نتواند او را به اين راحتي از جايش تكان بدهد.
«كودتاي 28 مرداد به نهضتي كه ملت ايران بعد از شهريور 1320 با تلاش بسيار آغاز كرده بود، پايان داد.
با شكست نهضت ضداستعماري ملت ايران، يك دوره 25 ساله سلطه حاكميت آمريكا بر تمامي امور كشور شكل گرفت و محمدرضا شاه كه حكومت خود را در دوران حاكميت نهضت ملي از دست رفته مي ديد، با بازگشت به قدرت از طريق كودتاي آمريكايي - انگليسي 28 مرداد، حكومت استبدادي ديكتاتوري را بر كشور حكمفرما كرد. »(8)
در اين ميان تيمور بختيار كه شيفته قدرت بود در زمان فرار شاه و همسرش ثريا كه دختر عموي وي به حساب مي آمد، آمادگي خود را براي همكاري با يك كودتاي نظامي اعلام مي دارد:
«. . . در همين رابطه ]آمادگي براي كودتاي 28 مرداد[ اردشير زاهدي - پسر سرلشكر زاهدي - در بيرون از شهر اصفهان با سرهنگ اميرقلي ضرغام، معاون لشكر اصفهان ديدار و پاسخ مثبت او را براي كودتاي دوم دريافت كرد. سرهنگ فرزانگان نيز از سوي سرلشكر زاهدي - كه در مخفي گاه بود - به كرمانشاه رفت و با سرهنگ تيمور بختيار، فرمانده تيپ - نخستين رئيس ساواك در آينده - ديدار و گفت وگو كرد. پس از اين ديدار، تيمور بختيار به نيروهاي زير فرمان خود دستور آماده باش داد. »(9)
بعد از اجراي بخش اول سناريوي زاهدي - بختيار و آماده سازي شرايط كودتا و تهيه ابزار نظامي و نقشه عملي كردن آن، بخش دوم اين سناريويي كه عمليات نظامي و سركوب بود، آغاز شد.
«زاهدي - نخست وزير كودتا - پس از در دست گرفتن قدرت، بي درنگ به سركوب گسترده همه نيروهاي مخالف پرداخت. در تهران رفت وآمد شبانه ممنوع گرديد و حكومت نظامي اعلام شد. تانك ها در بازار و سطح شهر سنگر گرفته و مصدق و ياران او دستگير شده يا ناچار خود را پنهان كردند و در پي آن، پايگاه هاي مظنون حزب توده نيز مورد تاخت وتاز واقع گشتند. همچنين مطبوعات و روزنامه ها زير فشار قرار گرفتند و يا با توسل به زور تعطيل شدند. »(10)
بدين ترتيب بختيار با هماهنگي آمريكا از روي پل زاهدي رد مي شود و در سال 1332 وارد صحنه اصلي بازي قدرت و سياست، يعني فرمانداري نظامي مي شود:
«فرمانداري نظامي جديد شروع به كار كرد.
صبح امروز تيمسار سرتيپ تيمور بختيار از طرف آقاي نخست وزير به فرمانداري نظامي تهران و حومه منصوب و مشغول كار گرديدند. »(11)
حكومت كودتا براي رسيدن به اهداف خود و سركوب جنبش هاي مردمي بختيار را كه فردي سفاك و بي رحم بود، به عنوان فرماندار نظامي انتخاب كرد و اين اقدام، در شهر تهران جو وحشت و خفقان را حكمفرما كرد:
«حكومت كودتا - به دستور آمريكا - تيمور بختيار را كه نقش مهمي در موفقيت كودتا داشت، به مقام فرمانداري نظامي برگزيد. با انتصاب بختيار به فرمانداري نظامي، جوّ رعب و وحشت و خفقان بر شهر تهران حكمفرما شد. »(12)
فرمانداري نظامي مدل كوچك كودتا
اگرچه انگليسي ها به آمريكايي ها اجازه ندادند كه تيمور، در رأس كودتاي 28 مرداد، تبديل به رضاخان آمريكايي ها شود، ولي آمريكايي ها با توليد مركز قدرتي همچون فرمانداري نظامي، اين امكان را براي بختيار فراهم آوردند كه او در سايه اين عنوان، بتواند بدون تاج و تخت در ايران پادشاهي كند. تيمور نيز همين كار را كرد و كار را تا بدان جا رساند كه هرگونه حركتي از كوچك و بزرگ چه اقتصادي و سياسي و حتي ورزشي با حضور و خودنمايي او آغاز يا به انجام مي رسيد.
«تيمور بلافاصله به دستور آمريكايي ها فرمانداري تهران را ايجاد كرد و قدرت واقعي را به دست گرفت. او ديگر آن جوان زن و بچه دوست ايلياتي نبود و مست قدرت شده بود. در مقام فرمانداري نظامي تهران بيدادها كرد و هر كس را كه آمريكا يا انگليس يا محمدرضا مي خواست از دم تيغ مي گذراند. توده اي ها را قلع و قمع كرد، «فدائيان اسلام» را به طرز فجيعي به جوخه اعدام تحويل داد، پادگان مركز دو زرهي را به يك شكنجه خانه تمام و كمال تبديل كرد و به جان دختران و زنان زنداني خرس انداخت. او حتي از اذيت و آزار پيرمرد محترمي چون آيت ا... كاشاني نيز فروگذار نكرد. بدين ترتيب بدويت ايلياتي او در سايه قدرت مطلقه به توحش كامل تبديل شد. »(13)
از دوم آذر 1332 كه فرمانداري نظامي تهران تشكيل مي شود و تيمور بختيار رياست اين مركز را به عهده مي گيرد، تا آبان 1335 كه ساواك شروع به كار مي كند و باز هم بختيار رياست آن را به عهده دارد، حوادث گوناگوني اتفاق مي افتد كه علاوه بر تحكيم ظاهري پايه هاي سلطنت پهلوي و در نتيجه رضايت و شادماني محمدرضا، بيش و پيش از همه، بختيار با آگاهي از شرايط موجود و بي منازعه بودن ميدان كسب قدرت و رقابت، آنچه را كه در توان دارد، با سوءاستفاده از شرايط به كار مي برد و براي كسب قدرت و تثبيت آن مي كوشد و با طناب هاي محكم، خود را به مراكز قدرت و ثروت داخلي و نيز بين المللي، از اروپا و آمريكا گرفته تا كشورهاي خاورميانه و بخصوص همسايگان ايران وصل مي كند.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پانوشت ها:
8 -نجاري راد، تقي، ساواك و نقش آن در تحولات داخلي رژيم شاه، مركز اسناد انقلاب اسلامي، ص.25
9- همه چيز سه روزه تغيير يافت، گزارش سال 1332، صدسال مشروطه خواهي، گاه شمار تاريخ صدساله ايران، جلد اول، 1342-.1285
10- گاريو روسكي، ج. مارك، ديپلماسي آمريكا و ايران، جمشيد زنگنه، مؤسسه خدمات فرهنگي رسا، تهران 1371، ص .200
11- روزنامه كيهان، .1332.9.2
12- افراسيابي، بهرام، ايران و تاريخ، تهران، انتشارات زرين، 1364، ص .45
13- ظهور و سقوط سلطنت پهلوي، جلد اول، ص .417

 

(صفحه(12(صفحه(9(صفحه(7(صفحه(8(صفحه(15(صفحه(11(صفحه(5(صفحه(16(صفحه(13(صفحه(4(صفحه (2.3.14