(صفحه(12(صفحه(10(صفحه(6(صفحه(7(صفحه(8(صفحه(15(صفحه(11(صفحه(5(صفحه(16(صفحه(13(صفحه(4(صفحه (2.3.14

    جستجو در پایگاه روزنامه کیهان  


یکشنبه 7 ارديبهشت 1387 - 20 ربيع الثاني 1429 - 27 آوريل 2008 - سال شصت و چهارم - شماره 189070
 

نتيجه دنياطلبي عالم
مهارت سواركاري
از خود بيگانگي
حسادت و ريشه هاي آن از نگاه قرآن زمينه هاي بروز حسادت
تأثير ثروت در درون و بيرون



نتيجه دنياطلبي عالم

قال الصادق(ع): اذا رايتم العالم محبا لدنيا فاتهموه علي دينكم، فأن كل محب لشيء يحوط ما احب، و قال النبي(ص):
اوحي الله الي داوود (ع): «لاتجعل بيني و بينك عالماً مفتونا بالدنيا فيصدك عن طريق محبتي، فان اولئك قطاع الطريق عبادي المريدين، ان ادني ما انا صانع بهم ان انزع حلاوه مناجاتي عن قلوبهم.
امام صادق(ع) فرمود: چون عالمي را ديديد كه دوستدار دنيا است، او را نسبت به دينتان متهم بدانيد (يعني دينداريش حقيقي نيست) زيرا دوست هر چيزي گرد محبوبش مي گردد، حضرت پيامبر اعظم(ص) فرمود كه خداوند به داود(ع) وحي فرمود كه ميان من و خودت عالمي كه فريفته دنيا باشد واسطه قرار مده، زيرا كه تو را از راه دوستي من باز مي دارد، به درستي كه آنان راهزنان بندگاني هستند كه جوياي منند، همانا كمتر كاري كه با ايشان كنم اين است كه شيريني مناجاتم را از دلشان بيرون كنم.(1)
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1- اصول كافي، ج 1، ص 58

 



مهارت سواركاري

امام صادق (ع) فرمود: هنگامي كه پيامبر اعظم (ص) از جنگ تبوك برمي گشت، ميان ياران خود مسابقه سواري برقرار ساخت. اسامه كه بر شتر معروف پيامبر اكرم (ص) به نام غضبا سوار بود، از همه پيشي گرفت.
مردم به خاطر اين كه شتر از آن پيامبر (ص) بود، صدا زدند: رسول الله پيشي گرفت.
اما پيامبر (ص) صدا زد: اسامه پيشي گرفت و برنده شد. اين سخن پيامبر (ص) اشاره به اين نكته بود كه سواركار مهم است، نه مركب، و چه بسا مركب راهواري كه به دست افراد ناشي بيفتد، كاري از آن ساخته نيست.(1)
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1- تفسير نمونه، ج 9، ص 335

 



از خود بيگانگي

پرسش:
مقوله «نفس» يا «خود» در بحث خودشناسي و خودسازي چيست؟ و چگونه انسان با خود بيگانه شده، و هويت مسخ شده اي پيدا مي كند؟
پاسخ:
در بخش نخست پاسخ به اين سؤال توضيحاتي پيرامون مقوله «نفس» يا «خود» ارائه گرديد و معلوم شد كه انسان داراي نفس هاي متعدد و مختلف نيست بلكه او داراي يك «خود» ذومراتب است كه از زاويه ديگر اين خود به دو درجه و مرتبه كلي تقسيم مي شود: 1- خود ملكوتي كه در واقع ثمره «و نفخت فيه من روحي» نفخ روح الهي به كالبد انسان است كه مصداق واقعي همان خود اصيل انسان است. 2- خود طبيعي كه ريشه در غرايز حيواني انسان دارد، و خودداني نيز خوانده مي شود كه در واقع طفيلي، غير واقعي و اصيل است. و به همين دليل در علم اخلاق اين خودمذموم بوده و بايد با آن مبارزه كرد. اينك در ادامه دنباله بحث را پي مي گيريم:
خسران نفس
مقوله «از خود بيگانگي»، پديده جديدي نيست كه توسط دانشمندان غربي شناخته شده باشد، بلكه قرآن كريم در بيش از هزار سال پيش به اين موضوع اشاره كرده و در موارد متعددي به آن پرداخته است. در قرآن مي خوانيم:
«الذين خسروا انفسهم فهم لايؤمنون» (انعام- 20)
كساني كه «خود» شان را زيان كرده اند، ايمان نمي آورند.
در آيه شريفه ديگري، خداوند در توصيف حال كساني كه در برابر دعوت انبياء و فرستادگان الهي، طريق انكار و عصيان را برگزيدند مي فرمايد:
«قد خسروا انفسهم.» (اعراف- 53)
«خود» شان را زيان (ضرر) كردند.
علامه طباطبايي (ره) در ذيل اين آيه و توضيح اين عبارت چنين اظهارنظر مي كنند:
«به قيمت جان و گوهر ذات خود ضرر كردند، چون دين خود را لهو و لعب گرفته؛ انكار حق را بر تسليم در برابر حق ترجيح دادند...» (ترجمه الميزان، ج 8، ص 168)
البته قرآن كريم به اين اندازه نيز اكتفا نمي كند و در آيات ديگر، «خسران نفس» (يا همان «ازخود بيگانگي») را بزرگ ترين خسران ها و زيانكاري ها معرفي مي فرمايد:
«قل ان الخاسرين الذين خسروا انفسهم.» (زمر-15)
بگو به راستي زيانكاران واقعي كساني هستند كه «خود» را باخته اند.
علامه طباطبايي(ره) در الميزان، توضيحات زير را در تبيين اين آيه كريمه ارائه نموده اند:
«كلمه «خسر» و «خسران» هر دو به معناي از دست دادن سرمايه است، يا همه اش و يا بعضي از آن.»
«خسران نفس» به معني آن است كه آدمي نفس خود را در معرض هلاكت و بدبختي قرار دهد، به طوري كه استعداد كمالش از بين برود و سعادت به كلي از او فوت شود.
«... كفر و شرك همان خسران حقيقي است.»
بنابراين، خسران حقيقي آن است كه انسان، «سرمايه انساني» خويش را از دست بدهد و با آن بيگانه بشود. عالي ترين سرمايه انسان نيز چيزي جز اعتقاد به «توحيد» نيست.
تا اينجا مي توان دريافت كه حكومت «خود» طبيعي بر «خود» ملكوتي، همان خسران نفس و آشكارترين خود فراموشي است. انسان دراين حال، «ناخود» («خود» طبيعي) را خود مي پندارد، به گفته مولوي:
اي كه در پيكار «خود» را باخته
ديگران را تو ز «خود» نشناخته
استاد مطهري(ره) دراين خصوص اشاره مي كنند:
«... انسان احياناً «خود» را با «ناخود» اشتباه مي كند و «ناخود» را «خود» مي پندارد و چون «ناخود» را «خود» مي پندارد، آنچه به خيال خود براي خود» مي كند، در حقيقت براي «ناخود» مي كند و «خود» واقعي را متروك و مهجور و احياناً منسوخ مي سازد.» (سيري در نهج البلاغه، ص308)
تشبيه و تفسير مولوي در ابيات زير با كلام وي مطابقت دارد:
در زمين ديگران خانه مكن
كار خود كن كار بيگانه مكن
كيست بيگانه، تن خاكي تو
كز براي اوست غمناكي تو
تا تو تن را چرب و شيرين مي دهي
گوهرجان را نيابي فربهي
گرميان مشك، تن را جا شود
وقت مردن گند آن پيدا شود
مشك را بر جان بزن بر تن ممال
مشك چه بود نام پاك ذوالجلال

 



حسادت و ريشه هاي آن از نگاه قرآن زمينه هاي بروز حسادت

علي رضايي
قسمت دوم و پاياني
حسادت به معناي آرزو كردن زوال نعمت از كسي است كه استحقاق آن را دارد (مفردات ص 234) البته به معناي آرزوي ادامه يافتن فقدان نعمت، نقص و فقر و بدبختي و مانند آن براي ديگري نيز آمده است. (روح المعاني ج 16 جزء 30 ص 507) ولي بيشتر در معناي نخست به كار مي رود؛ زيرا حسود كسي است كه از وجود نعمتي در دست كسي ناخشنود است و دوست ندارد كه ديگري از نعمت و راحتي و آسايش و آرامش برخوردار باشد و همواره آرزو مي كند كه نعمت وي به نقمت و سعادتش به شقاوت تبديل شود و حتي گاه براي تحقق آرزوي خويش نيز تلاش مي كند و مقدمات آن را فراهم مي آورد. از اين رو برخي از رفتارها و گفتارهاي وي نسبت به ديگري براي تحقق زوال نعمت از دست ديگري است.
حسادت ريشه بسياري از نابهنجاري هاي اجتماعي است. رفتارها و نابهنجاري هايي چون دروغگويي، تهمت، اهانت، تحقير، استكبار و مانند آن را مي توان در حسادت اشخاص جست و جو كرد. البته از آن جايي كه حسادت امري در حوزه روان شناسي اجتماعي است و رفتار و اعمال شخص در گروه و اجتماع بازتابي از روحيات و اخلاقيات فردي مي باشد مي بايست به آثار و بازتاب هاي آن در حوزه روان شناسي و اخلاق شخص نيز توجه كرد. بسياري از كساني كه دچار بيماري حسادت مي شوند از نظر رواني تحت تأثير آن قرار دارند و دچار خود كوچك بيني و كمبود، ناتواني، افسردگي و احساس بيهودگي مي شوند. از آن جايي كه نعمتي را در دست ديگري نمي توانند تحمل كنند و خود نيز از آن بي بهره اند و هرچه تلاش مي كنند نمي توانند آن را به دست آورند و يا از دست ديگري بيرون كنند از اين رو دچار روحيه شكست خورده مي شوند و در بلندمدت از ناتواني و احساس كمبود خويش دچار بيماري افسردگي و روان پريشي و بيهودگي و حقارت مي شوند. عقده حقارت مي تواند ريشه در همين حسادت و احساس كمبودهايي داشته باشد كه در دست ديگري مي يابد.
در نخستين بخش از مقاله حاضر به ويژگي هاي حسادت و پاره اي از آثار آن اشاره شد و بيان گرديد كه ريشه و خاستگاه بسياري از ناهنجاري هاي اجتماعي و فردي، حسادت مي باشد. در دومين بخش اين مقاله علل و عوامل و زمينه هاي بروز حسادت در افراد مورد بررسي قرار مي گيرد كه با هم آن را از نظر مي گذرانيم.
قرآن كريم از برخي مسائل و امور به عنوان زمينه هاي پيدايش و شكل گيري حسادت در افراد ياد مي كند كه برخي از آنها عبارتند از:
ذكر فضايل ديگري
ذكر فضايل و خوبي هاي يك شخص موجب مي شود كه زمينه حسادت ديگران برانگيخته شود. تعريف و تمجيد بسيار و دايمي از فرزند خواهر و برادر و يا مرد و زني موجب مي شود تا حس حسادت در اطرافيان برانگيخته شود و شخص چون خود نمي تواند همانند آنان عمل كند و فضايلي را به دست آورد و نعمتي را تحقق بخشد، به روش عكس العمل و واكنش منفي رو مي آورد و رفتارهاي نابهنجار از خود بروز مي دهد.
در داستان فرزندان يعقوب و حسادت ايشان نسبت به حضرت يوسف(ع) دقيقاً به اين نكته پرورشي و تربيتي و اخلاقي اشاره شده است كه حضرت يعقوب(ع) با رفتارهاي خويش موجبات حسادت را در برادران برانگيخته است.
اگر حضرت يوسف(ع) در معرض قتل قرار گرفت و درنهايت با وساطت برادر بزرگ از مرگ نجات يافت و در چاه انداخته شد و سپس به عنوان برده به كاروانيان فروخته شد و موجبات جدايي پدر و فرزند خردسال فراهم آمد، ريشه برانگيخته شدن حسادت و زمينه هاي بروز آن را مي بايست در توجه بيش از اندازه يعقوب(ع) و ذكر فضايل و يادكرد آن حضرت دانست.
حضرت يعقوب(ع) با آن كه مي دانست حضرت يوسف(ع) به مقامات عالي دست خواهد يافت و از پيامبران خواهد شد و اين مسئله در خواب به يوسف(ع) بيان شده بود با اين همه از مسئله حسادت فرزندان خويش آگاه بود و لذا از يوسف(ع) مي خواهد كه اين فضيلت خويش را ياد نكند تا به گوش برادران نرسد. (يوسف آيه 5)
اظهار محبت بيش از اندازه
در تحليل قرآن از زمينه هاي بروز حسادت در اشخاص، مسئله اظهار محبت بيشتر به برخي به عنوان يكي از علل ذكر شده است. اين بدان معنا است كه براي اشخاص، كساني كه در محدوده دايره ارتباط اجتماعي قرار دارند همساني و عدم تفاوت، بيش از اندازه مهم و اساسي است. فرزندان اين توقع و انتظار را دارند كه از سوي پدر و مادر به طور مساوي و يكسان موردتوجه و اهتمام قرار گيرند و تبعيض و تفاوتي ميان ايشان و ديگر برادران نباشد.
گاه چگونگي برخورد، اين توهم را پديد مي آورد كه پدر و مادر ميان فرزندان تفاوت و تبعيض قايل شده اند اين توهم، زمينه بروز حسادت و يا رفتارهاي نابهنجار براي از ميان بردن اين نعمت و توجه خاص فراهم مي آورد. اين گونه است كه شخص افزون بر جداشدن از پدر و مادر به علت تبعيض و يا توهم تبعيض، كارهايي را انجام مي دهد تا زمينه جدايي بين پدر و فرزند موردتوجه، نيز تحقق يابد. اين گونه است كه حسادت باعث مي شود كه بسياري از نابهنجاري ها در رفتارهاي شخص در حوزه عمل اجتماعي پديد آيد و گاه دست به قتل و يا توطئه براي از ميدان به در كردن رقيب زند. اين كم ترين واكنش منفي است كه شخص از خود بروز مي دهد. واكنش دروني از اين خطرناك تر است و شخص گاه براي جلب توجه ديگري مانند پدر و مادر، رفتارهاي نابهنجار و زشتي را شروع مي كند تا بيش تر مورد اهتمام قرار گيرد واين گونه است كه فاصله هاي ميان پدر و فرزند روزبه روز افزون مي شود و درنهايت فرزند شكست خورده و سرافكنده از جنگ جلب محبت، دچار افسردگي و خودكشي مي شود.
در گفت وگويي كه قرآن از برادران يوسف درباره علل و انگيزه هاي قتل او و يا آدم ربايي و دوركردن فرزند از پدر بيان مي كند به اين نكته به صراحت و روشني اشاره شده كه پدر به ما كم توجه است و همه محبت و عشق خويش را به يوسف و برادرش مي بخشد: قالوا ليوسف و اخوه احب الي ابينا: گفتند يوسف و برادرش موردمحبت بيشتر پدر است. (يوسف آيه 8)
قرآن خطاب به مردمان اين هشدار را مي دهد كه اين گونه رفتار بسيار خطرساز و يكي از علل حسادت و رفتارهاي نابهنجار است. از اين رو مي فرمايد: لقد كان في يوسف و اخوته آيات للسائلين؛ در داستان وقايع يوسف و برادرانش نشانه ها و مطالب مهمي براي پرسشگران است. (يوسف آيه 7) به اين معنا اگر كسي پرسشي درباره چگونه رفتار پدر و مادر نسبت به فرزند و تربيت آنان دارد مي تواند به اين داستان از اين جنبه نيز بنگرد تا دريابد كه حسادت چگونه پيامدهاي خطرناكي را پديد مي آورد و تمامي اصول تربيتي را فرو مي پاشد و نتيجه را دگرگون مي سازد.
توهم حسادت زا
قرآن به اين مساله نيز مي پردازد كه در ايجاد و زمينه سازي حسادت و انگيزش آن لازم نيست تا مساله همان باشد كه اشخاصي كه دچار حسادت مي شوند تحليل و تجزيه مي كنند. به اين معنا كه گاه توهم و تحليل و تجزيه نادرست نيز مي تواند موجب حسادت شود. شخص هر چند كه به نظر خويش رفتاري مثبت نسبت به همگان دارد و در واقع نيز چنين است ولي اين بدان معنا نخواهد بود كه ديگران نيز همان تحليل و برداشت را داشته باشند. هرگونه رفتاري كه موجبات توهم تبعيض را پديد مي آورد مي تواند عامل مهمي در ايجاد حسادت باشد. از اين رو مي بايست هر از گاهي به ديدگاه و تحليل ديگران نيز توجه شود و در گفتمان ها و گفت و گوهاي روزانه ديدگاه ها و بينش هاي ديگران نسبت به مساله دانسته شود. بازخورد مهم رفتاري را مي توان در اين گفت و گوهاي دوستانه به دست آورد.
در واقع نياز نيست كه انسان رفتاري تبعيض آميز داشته باشد بلكه رفتاري كه موجبات توهم را فراهم مي آورد و تحليل نادرستي را برانگيزد نيز مي تواند در ايجاد حسادت نقش داشته باشد. قرآن در آيه 8 سوره يوسف به اين مساله از ديدگاه برادران يوسف مي پردازد و نشان مي دهد كه در تحليل و نگرش فرزندان نسبت به رفتار پدر چه چيزي مطرح است. آنان به صراحت پدر خويش را به گمراهي نسبت مي دهند و مي گويند كه (پدر با اين رفتار تبعيض آميز خويش، عدالت و حق را مراعات نكرده است؛ زيرا آنان گروهي كارآمد و توانا و مفيد هستند و خانواده ايشان بر نيروي آنها پايدار است در حالي كه به جاي آن كه از اين گروه مفيد تشكر و قدرداني شود پدر از دو بچه خردسال حمايت مي كند و آنان را مورد تشويق و محبت خويش قرارمي دهد. اين گونه رفتار پدر نشان دهنده آن است كه مسائل را به درستي تحليل نمي كند و فرزندان را بر پايه فعاليت ها و كارهاي مفيد مورد توجه قرار نمي دهد. از اين رو خروج از اعتدال و عدالت درباره رفتار پدر ثابت است و پدر در حقيقت در گمراهي است).
در تحليلي كه برادران از رفتار پدر خويش ارايه مي دهند به اين مساله توجه داده شده است كه از نظر آنان پدر قادر نيست تا رفتار درست تربيتي را در پيش گيرد و به جاي آن كه افراد و اشخاص مفيد را تشويق كند، به كساني توجه مي كند كه مفيد و كارآمد نيستند.
در اين جا به مساله نگرش و بينش و در حقيقت ملاك هاو معيارهاي سنجش و داوري نيز اشاره شده است. به سخن ديگر برادران با ملاك و معياري كه دارند به ارزيابي و تحليل مي پردازند. از نظر آنان ملاك برتري و تشويق مي بايست كارآيي و مفيد بودن باشد؛ در حالي از نظر پدر ملاك و معيار، امري ديگر است. خردسالي دو فرزند موجب شده كه كم تر به فرزندان بزرگ توجه شود. به نظر يعقوب نيازي نيست كه برادران بزرگ و كامل و توانمند مورد توجه و اهتمام بيش تر قرار گيرند. اين مساله موجب شده است كه فرزندان بزرگ تر ناديده گرفته شوند. در حالي كه آيه به خوبي نشان مي دهد كه فرزندان در هر سني كه باشند و حتي پس از آن كه خود صاحب زن و فرزند مي باشند احساس نياز به محبت پدر و مادر دارند و هرگونه كوتاهي مي تواند آثار زيانباري داشته باشد.
ضعف خداشناسي
قرآن علت ديگري كه براي حسادت و زمينه هاي بروز و ظهور آن بيان مي كند مساله ضعف خداشناسي و جهل به حكمت تفاوت هاي موجود در ميان انسان هاست.
بسياري از افراد به علت وجود نعمتي چون مال و فرزند و خانه و مانند آن نسبت به ديگري حسادت مي ورزند. در حالي كه علت وجود تفاوت ها مي تواند مسائلي چون آزمون و ابتلا باشد. به اين معنا كه به برخي از اشخاص ثروت و مال داده مي شود تا دانسته شود چگونه با اين مال و ثروت خويش رفتار مي كند.
بسياري از كسان هنگامي كه در تنگدستي هستند از خدا مي خواهند كه ثروتي به ايشان بدهد تا به ديگران كمك كنند برخلاف كساني كه در حال حاضر از ثروت برخوردار هستند و كمكي نمي كنند. اين اشخاص هنگامي كه به ثروت دست مي يابند گذشته خويش را فراموش مي كنند و وعده ها را از ياد مي برند. اين در حالي است كه خداوند در مال هر كسي حداقل دو سهم براي دو گروه در نظر گرفته است. به اين معنا كه هر ثروت و مال كم و زياد، دو شريك طبيعي دارد يكي از آنان محرومان و ديگري سائلين هستند كه به جهاتي دست نياز به سوي اين و آن دراز مي كنند. اين دو گروه دست كم در هر ثروتي به عنوان حق، شريك هستند. (ذاريات آيات 19 و 20)
بنابراين آزمون و ابتلا و آزمايش مي تواند از علل برخورداري از نعمتي باشد. اين بدان معنا نيست كه آن نعمت براي وي نقمت و بلا نشود؛ چنان كه فقر و نداري نيز مي تواند براي كساني زمينه بروز استعدادها شود. بيل گيتس با بيست دلار خويش شركت معظمي را ايجاد كرد كه ميلياردها دلار مي ارزد. وي كارش را در اوج نداري شروع كرد و نرم افزار نخست خويش را در يك گاراژ نوشت. در حقيقت فقر و نداري موجب شد تا استعدادهاي خويش را بيابد و براي رهايي از مشكل مالي تلاش كند و اين گونه موفق شد.
بسياري از اموري كه انسان از خدا مي خواهد مي تواند براي او شر و بلا باشد و بسياري از اموري كه شر و بلا مي نمايد و انسان آن را ناخوش مي شمارد مي تواند براي او مفيد باشد: عسي ان تحبوا شينا و هو شر لكم و عسي ان تكر هوا شينا و هو خير لكم.
به هر حال يكي از علل حسادت نسبت به ديگري آشنا، مي تواند عدم آگاهي از حكمت خداوند باشد كه چرا يكي را سرمايه دار و ديگري را بينوا و يا كسي را شاه و ديگري را گدا مي كند. به يكي فضل و نعمتي مي دهد و از ديگري مي ستاند. (نساء آيه 32)
آگاهي ناقص و تحليل نادرست
آگاهي ناقص از مسايل و تحليل برخاسته از اين آگاهي و دانش اندك، عامل مهمي در انگيزش حسادت در انسان است. اين مسأله درمورد برادران يوسف نيز ديده شده و در آيات قرآني بدان پرداخته شده است.
انسان ها بدون آگاهي و دانش كامل از مسايل نسبت به ديگري حسادت مي ورزند و اين درحالي است كه شخص محسود ممكن است در وضعيت بدتر باشد و يا درحال گذر از آزموني قرار داشته باشد. دانش ناقص موجب مي شود تا براساس آن، تحليلي نادرست ارايه شود و در نتيجه، آن شخص مورد حسادت قرار گيرد. برادران يوسف نيز با اين گونه دانش ناقص خود به تحليل نادرستي رسيدند و نزديك بود برادر خويش را پس از ربايش بكشند.
پس حسادت مي تواند برخاسته از دانش و آگاهي اندك نسبت به امور و مسائل باشد و اين گونه است كه تحليل هاي نادرستي داده مي شود و براساس اين تحليل هاي نادرست، قضاوت و داوري هاي نادرست تر به عمل مي آيد و رفتارها و نابهنجاري ها شكل مي گيرد. بسياري از مخالفت ها برخاسته از كم دانشي و كم اطلاعي اشخاص به مسايل است. (نساء آيه51و54)
جهل نسبت به مشيت الهي
از ديگر عوامل انگيزش حسادت در انسان ها نسبت به آشنايان و دوستان و كساني كه با آنان ارتباط دارند، جهل و ناداني نسبت به نقش مشيت و اراده الهي در مسايل و امور هستي است. (بقره آيه105)
اگر انسان ها به اين مسأله يقين داشته و آگاه باشند كه خداوندي عليم و خبير و حكيم و قادر، جهان را مديريت مي كند، كم تر دچار حسادت مي شوند. اگر شخص به اين باور برسد كه برگي از درختي بدون علم و حكمت الهي نمي افتد به اين نتيجه خواهد رسيد كه بهره مندي اشخاصي از نعمتي به معناي آن است كه وي پاداش كاري را گرفته و يا در آزموني قرار گرفته و يا حكمتي ديگر در اين بين است كه وي از آن آگاه نيست و تنها خداوند آگاه و خبير و عالم و حكيم مي داند كه چه مي كند.
كسي كه باور داشته باشد كه خداوند هيچ كاري را بي حكمت و دليل و قصد و هدفي انجام نمي دهد به اين باور نيز خواهد رسيد كه او اگر به كسي نعمتي داده بر اساس حكمتي بوده است كه يا از آن آگاه خواهد شد و يا هرگز از آن آگاه نخواهد شد. بنابراين نمي بايست نسبت به وجود نعمتي در ديگري خود را به رنج اندازد و خواهان زوال و از ميان رفتن آن شود و نسبت به او حسادت بورزد.
شيطان همراه هميشگي حسود
ازنظر قرآن، شيطان دشمن آشكار و هميشگي انسان است. اين دشمن سوگند خورده، به هر راه و روشي مي كوشد تا به اهداف پليد خويش در گمراهي و تباهي بشر دست يابد. از اين رو همواره در كمين مردمان است و مي كوشد تا آنان را به هر طريقي گمراه و به دوزخ بفرستد. حسادت، يكي از ابزارهاي شيطان است. او با اين كار هم آرامش را از شخص حسود مي گيرد و هم رنج و زحمت را براي ديگراني كه محسود واقع مي شوند فراهم مي كند. اين گونه است كه قرآن از دشمن دروني آدمي يعني هواي نفس و دشمن وسوسه كننده بيروني باز مي دارد و هشدار مي دهد كه مواظب و مراقب باشند تا در دام شيطان نيافتند كه وي مي كوشد تا آنان را گرفتار و در بند كشد. (يوسف آيه5)
اين ها بخشي از آيات قرآني است كه به مسأله حسادت و زمينه هاي بروز و ظهور آن اشاره دارد. باشد كه باتوجه به دشمنان دروني و بيروني از اين بيماري خطرناك كه آدمي را از درون متلاشي و در جامعه دچار رنج و زحمت مي كند رهايي يابيم. حسادت نابهنجاري اجتماعي است كه آثار خطرناكي براي فرد و ديگري به دنبال دارد. به اميد آنكه با بهره گيري از بينش و نگرش قرآني، از شر و آسيب هاي فردي و اجتماعي آن در امان بمانيم.

 



تأثير ثروت در درون و بيرون

حسين عبداللهي
مقاله حاضر تحليلي است از معنا و مفهوم دنيا و دنيادوستي و تفاوت ميان اين دو مقوله، نويسنده با اشاره به دعاي امام زمان(عج): «اللهم ارزقنا توفيق الطاعه »، ويژگي ثروت خوب و سرمايه دار مطلوب را از نگاه معارف قرآن و اهل بيت بيان مي كند كه با هم آن را از نظر مي گذرانيم.
نگاهي به ثروت و دنيا طلبي
در بينش و نگرش ايراني اسلامي، سرمايه دار بودن امري مطلوب و خوب نيست و اشعار و داستان هاي بسياري از سرمايه داران و پولداران و بدگويي از سرمايه داري وجود دارد كه گاه آدمي از شنيدن آن دچار ملالت مي شود. به نظر مي رسد كه در سال هاي اخير نوعي گردش و چرخش افراطي رخ داده و در آمارهايي كه درباره ويژگي هاي شوهر خوب از دختران جوان گرفته شده سرمايه دار بودن شرط نخست شوهر مطلوب شمرده شده است. اين چرخش هرچند كه پاندولي و افراطي است و جاي اما و اگرهاي بسياري نيز دارد ولي در اصل امري خوب است كه مي بايست با مديريت و كنترل، آن را به سوي اعتدال سوق داد. اين كه سرمايه داري و داشتن ثروت و مال امري خوب شمرده شده جاي شكرش را دارد و نبايد از اميد به بازسازي بينش و نگرشي مردم دست شست.
شايد بتوان علت گرايش منفي مردم ايران به ثروت و سرمايه داري، را در زهدگرايي افراطي و نقش تصوف در دوره هاي نخست تا نهم هجري جست جو كرد . البته برخي بر اين باورند كه ريشه آن را مي بايست در همان ضرب المثل معروف ايراني يافت كه مي گويند: گربه دستش به گوشت نمي رسد مي گويد پيف پيف. اما از واقعيت و حقيقت نبايد دور شد و نبايد داوري نادرستي ارايه داد، گرچه نقش كوتاه دستي و خرما بر نخيل بودن تاثير شگرفي درپديداري انديشه زشتي ثروت و سرمايه دار بودن داشته است ولي نبايد نقش برخي از برداشت ها از آيات و روايات را نيز در اين مسئله ناديده گرفت.
زهدگرايي تفسير نادرستي يافته است. اين كه دنيا در آيات مذموم شمرده شده امري يقيني و تاثيرگذار در اين نگرش و رويكرد ايراني اسلامي است ولي مشكل از آن جا ريشه گرفته است كه در اين احاديث و روايات و حتي آيات جاي دنيا دوستي و حب مال با دنيا و اصل آن جابه جا شده است. آن چه در روايات و آيات مذموم است دوستي دنيا است نه اصل دنيا كه يكي از آثار صنع الهي و مقام و محل استقرار آدمي است. در اين دنياست كه آدمي شخصيت خويش را كشت و داشت مي كند و در رستاخيز برداشت مي نمايد.
به هر حال دنيا به عنوان واقعيت و امر و صنع الهي نمي تواند مذموم و ناپسند شمرده شود واصولا در مقام ارزش و ضدارزش قرار نمي گيرد و آن چه موجب مي شود كه داوري ارزشي و يا ضدارزشي درباره آن شود مسئله دوستي و پشت كردن به اين معناست.
مال و آب
مال به يك معنا آب و آبروي آدمي است و آدمي با آن جان مي گيرد و به آرامش و آسايش مي رسد به شرطي كه گرفتار دوستي آن نشود و آن را چون آتشي در دل خويش قرار ندهد كه نه تنها آرامش بلكه آسايش را از وي مي ربايد.
استاد حسن زاده آملي در درس خويش مي فرمود: مثل ثروت و آدمي همانند آب و كشتي است. همان گونه كه كشتي بي آب مفهوم و معنايي ندارد و تنها چند تخته و الوار به هم چسبيده و ميخ شده است تن بي پول و ثروت اين گونه است. اما همان گونه كه آب براي كشتي مايه حيات و معنا بخشي است و بي آب كشتي معنا و مفهومي ندارد، اگر همين آب به درون كشتي رود مايه هلاكت و نابودي كشتي است. ثروت و مال نيز براي آدمي تا زماني خوب است كه بيرون باشد و آدمي همانند كشتي بر آن سوار باشد ولي هر زماني كه اين آب به درون كشتي و اين مال و ثروت به درون دل و جان آدمي نفوذ كرد آن گاه است كه همانند كشتي در زير آب مي رود و جان بر سر مال مي گذارد.
قرآن در سوره تكاثر و ديگر آيات از اين ثروت حبي مي ترساند و آن را همانند آتشي در درون مي شمارد كه شعله مي كشد و شخص را نابود مي كند.
ثروت بد
ثروت بد آن است كه در جان نفوذ كند و جان انسان شيفته آن شود و تعلق خاطري بدان يابد و كشتي وجود آدمي را غرق خود سازد. اين گونه است كه در شخصيت و رفتارها و كنش هاي وي تغيير ايجاد مي شود.
در آيات بسياري از نعمت زدگان سخن به ميان مي آيد و خصوصيات آنان بيان مي شود. آنان را كساني مي داند كه معيار سنجش و داوري شان ثروت است و براي كساني ارزش و منزلت قايل هستند كه برخوردار از ثروت باشند وگرنه پست تر از بشر و حتي جانوران مي شمارند.
نعمت زدگان، انسان هاي مترف و مسرف و مجرمي هستند كه به خود و جامعه رحم نمي كنند. اينان در برابر قوانين مي ايستند و در برابر حق قيام مي كنند و خاستگاه همه زشتي ها و نابهنجاري هاي اخلاقي و اجتماعي هستند.
ثروت خوب و سرمايه دار مطلوب
اما در برابر اينان، كساني هستند كه از ثروت به درستي بهره مي برند و از كم و زياد آن چه خدا به ايشان بخشيده در راه خدا و ترقي و تكامل خود و جامعه استفاده مي كنند.
در دعاي توفيق الطاعه صاحب الزمان(عج) كه صاحب مفاتيح الجنان از مصباح كفعمي نقل مي كند آمده است كه آن حضرت در اشاره اي، سرمايه دار مطلوب و محبوب خدا را كسي مي داند كه نخست در شخصيت خويش بازسازي كرده و امر خودسازي را بر هر كار ديگري مقدم داشته است و به سخن ديگر مال و ثروت را ملاك داوري و ارزش گذاري نمي شمارد. از اين رو برخلاف سرمايه داران پول پرست و پول دوست، اينگونه اشخاص مردماني متواضع و فروتن هستند و مردم را به دليل ناداري و فقر و بي نوايي، اراذل و اوباش نمي شمارند.
دومين ويژگي و صفت خوب اين دسته از سرمايه داران مطلوب آن است كه اهل گشاده دستي هستند و ثروت خويش را جمع و شمارش نمي كنند (تكاثر) بلكه مي كوشند تا با گشاده دستي، ديگران نيز از اين فيض و بركت الهي بهره مند گردند.
اين گونه است كه صاحب الزمان دوويژگي عمده و اساسي را به عنوان كليد رهايي انسان سرمايه دار از بدبختي و حب دنيا بر مي شمارد. اين دو كليد اساسي، يكي خودسازي با فروتني و تواضع در برابر مردم و ديگري گشاده دستي است.
حق سائل و محروم
اين گشاده دستي و در برگرفتن ديگران، زماني رخ مي دهد كه آدمي داراي سعه صدر بوده و از نظر بينشي خودسازي كرده باشد؛ از اين رو امام(ع) گشاده دستي را پس از فروتني و تواضع بيان مي كند.
زماني شخص به تواضع و فروتني در برابر مردم هرچند فقيران و بي نوايان مي رسد كه بداند آن چه در دست اوست از آن خداست و اوست كه مالك حقيقي مي باشد و خداوند آن ثروت و امكانات را براي آزمون و يا واسطه فيض بودن در اختيار وي نهاده است.
در آيات قرآن به ويژه در دو سوره ذاريات و معارج از حق خاصي براي دو دسته از مردم در هر ثروت و مال مردم ياد شده است. اين دو دسته از مردم در هر مالي كه به دست هر كسي مي رسد سهيم هستند و به عنوان حق مي بايست آن را طلب كنند.
حق كه در آيات قرآن بيان شده است افزون بر خمس و زكات است. به اين معنا كه از هر مال چه كم و چه زياد كه به دست انسان مي رسد بخشي از آن متعلق به اين دو دسته مي باشد كه قرآن از آنها به سائل و محروم ياد كرده است.
تقديم سايل از آن روست كه سايل آبروي خويش را مي گذارد و محتاج تر و نيازمندتر است و دست نياز به سوي ديگري دراز كرده است. به هر حال بايد به اين دو دسته از مردم از هر مالي كم يا زياد كمك كرد و حق آنان را ادا نمود. در اينجا سخن از حق است يعني امري كه اگر بدان ها داده نشود در رستاخيز از آن پرسش مي شود.
البته در دعاي توفيق الطاعه از فقيران خواسته شده است كه صبر و شكيبايي را در كنار قناعت اصل قرار دهند و به سبب نداري شكوه نكنند و قناعت طبع داشته باشند.
به هر حال سرمايه دار مطلوب داراي اين ويژگي ها است كه در اين دعا بيان شده است. باشد كه هر كسي از آن چه به دستش مي رسد حق سائلان و محرومان را ادا كند و خود را مديون آنان نسازد.

 

(صفحه(12(صفحه(10(صفحه(6(صفحه(7(صفحه(8(صفحه(15(صفحه(11(صفحه(5(صفحه(16(صفحه(13(صفحه(4(صفحه (2.3.14