(صفحه(12(صفحه(10(صفحه(9(صفحه(7(صفحه(8(صفحه(15(صفحه(11(صفحه(5(صفحه(16(صفحه(13(صفحه(4(صفحه (2.3.14

    جستجو در پایگاه روزنامه کیهان  


شنبه 6 ارديبهشت 1387 - 19 ربيع الثاني 1429 - 26 آوريل 2008 - سال شصت و چهارم - شماره 189069
 

بلوغ نقش نگاهي به نخستين جريانات پيشرو در نقاشي
بهار كتاب



بلوغ نقش نگاهي به نخستين جريانات پيشرو در نقاشي

هامون قابچي
نقاش در خلوتش به چه مي انديشد؟ انديشيدن او چه حاصلي برروي بومش دارد؟ انديشيدن وي در هر دوره تاريخي تحت تأثير بازخوردهاي اجتماعي خود است؟ بي گمان نقاش و بومش از هم جدا ناپذيرند و انديشه او در پي جريان هاي سياسي اش است؟ مي خواهيم از عصري سخن بگوييم كه ديگر وفاداري به موضوع و يا يك داستان چندان اهميتي ندارد. جهان نوين نقاشي پس از امپرسيونيست ها به سوي پرداخت و يا شكل مي رود و هستي شناسي اثر در گرو برخوردهاي فرمي با اثر است.
همان طور كه مي دانيم مبحث فرم (شكل) يا همان پرداخت و محتوا تشكيل دهنده يك اثر هنري است. تغيير در شكل محتوا و بيان نكردن صريح آن و تعريفي نوين براساس معيارهاي نوين، جرياني بود كه از اواخر قرن نوزدهم آغاز گرديد.
مراد از گفته هاي بالا سخن راندن درباره اكسپرسيونيست ها است. شايد تشريح كلامي سبك اكسپرسيونيسم از سبك هاي ديگر ساده تر باشد. واژه اي كه براي نام اين سبك انتخاب شده چه بسا نام مطلوبي نباشد زيرا اكسپرس يعني خود را ابراز داشتن.
بسياري ريشه اكسپرسيونيسم را در آثار ون گوك جست وجو مي كنند. ون گوك جزو سه نئوامپرسيونيستي بود كه به همراه سزان و گوگن مبدع ايسم هايي جلوتر از زمان خود شدند. سزان ريشه هاي آثارش در كوبيسم بود و ون گوك در اكسپرسيونيسم.
ون گوك در نامه اي توضيح مي دهد كه پرتره دوستش را چگونه تشريح كرده است: در مورد موي بور بيش از حد مبالغه مي كنم، از رنگهاي نارنجي، زرد و ليمويي استفاده مي كنم. در پشت سر، به جاي ديوار اين اتاق حقير، بي نهايت را نشان مي دهم. پس زمينه ساده اي را از قويترين و پرمايه ترين آبي كه در تخته شستي ساخته مي شود شكل مي دهم. اين موي بور سر، روي پس زمينه آبي قوي، هم چون ستاره اي در آسمان نيلگون، جلوه رازآميزي دارد. افسوس دوست عزيزم، كه مردم در اين مبالغه پردازي، چيزي جز يك كاريكاتور نمي بينند ولي براي ما چه اهميتي دارد؟ ون گوك حق داشت كه بگويد شيوه انتخابي اش مي تواند با شيوه كاريكاتوريست ها قابل قياس باشد. كاريكاتورها هميشه حالت اكسپرسيونيستي داشته اند، زيرا كاريكاتوريست با قيافه سوژه خود بازي مي كند، و آن را كج و معوج مي سازد تا بدان وسيله احساس خود را درباره آدميزاده منتخب خويش بيان كند.
در ميان نخستين نقاشاني كه حتي بيش از ون گوك به امكانات اين شيوه پي بردند، نقاشي نروژي به نام ادوارد مونك درخور توجه است. چاپ نقشي كه وي در 1895 به نام فرياد دارد. او با اين اثر خود مي خواهد بگويد كه چگونه يك هيجان آني، همه عواطف و احساسات ما را بروز مي دهد. اكسپرسيونيست ها از آنجا كه درباره رنج هاي انسان، فقر و خشم آدمي احساس عميقي داشتند، معتقد بودند كه تأكيد بر هماهنگي و زيبايي در هنر، حاصل چشم بستن بر واقعيات است. آنها مي خواستند با واقعيات عريان هستي انسان رو به رو شوند، و همدلي خود را با محرومان و زشت رويان ابراز كنند. براي آنها بسيار نيك مي آمد كه از هر آنچه بوي زيبايي و ظرافت را به مشام برساند روي بگردانند و آسايش خاطر واقعي يا خيالي بورژواها را بر هم زنند.
از هنرمنداني كه بيشتر به اين مكتب روي آوردند كته كلوتيز نقاش زن آلماني بود. آلمان كشوري بود كه اكسپرسيونيسم در آن به مراتب رشد و نموي بيشتر داشت. هدف اصلي اش از خلق چاپ نقش ها و طراحي گيرايش، برانگيختن احساسات تماشاگر نبود. وي عميقا غمخوار ستم ديدگان و بينوايان جامعه بود.
كلوتيز روحيه اي عصيانگرايانه داشت و برخلاف بسياري نقاشان كه موضوع اين اثر و عرضه داشت ناتوراليستي آن، يكسر فاقد عناصر آرام كننده با آشتي جويانه است، به هيچ راه حلي جز انقلاب باور نداشت. به همين دليل، آثار وي الهام بخش بسياري از هنرمندان و مبلغان اروپاي شرقي كمونيست شد و آوازه اش در آن جا بيش از غرب بالا گرفت. همزمان با تغيير و تحولات سياسي در جهان و هواداري دوتفكر سياسي بلوك شرق و غرب اكثر هنرمندان داراي آراي سياسي خاص خود شدند. عده اي به تبع سياستهاي بسته بلوك شرق روانه آمريكا شدند و عده اي ديگر در تعارض با سرمايه داري آمريكا روانه اروپاي شرقي شدند.
مهاجرت هاي خواسته و ناخواسته سياسي نهضت هايي را به وجود آورد كه اكسپرسيونيست در صدر آنها قرار داشت. ديگر تأثير برانگيزي تزييني براي آنها اهميت نداشت. ساده سازي آنها بايد يكسر در خدمت بيان يا اكسپرسيون قوي و مؤثر قرار مي گرفت.
جنبش اكسپرسيونيست حاصلخيزترين خاك خود را در آلمان يافت، كشوري كه در آن توانست به واقع خشم و كينه مرد كوچك را برانگيزد. هنگامي كه نازيها در سال 1933 به قدرت رسيدند، هنر مدرن ممنوع شد و بزرگترين پيشوايان جنبش اكسپرسيونيسم، يا تبعيد شدند و يا فعاليتشان ممنوع گرديد.
از جمله نقاشاني كه نمي خواستند فقط جنبه هاي دلپذير زندگي را ببينند و در نتيجه موجب شگفتي مردم مي شدند، اسكاركوكوشكا از اهالي اتريش بود، كه آثارش هنگامي كه در سال 1909 در وين به نمايش درآمد، توفاني از خشم برانگيخت. يكي از نقاشيهاي اوليه او دو كودك در حال بازي با يكديگرند. اين نقاشي فوق العاده زنده و طبيعي جلوه مي كند، ولي به سادگي مي توان پي برد كه چرا باعث چنان مخالفت و خشمي شده است. دليل آن واضح است. درگذشته يك كودك در يك تابلو مي بايست زيبا و شاد به نظر آيد. بزرگسالان دلشان نمي خواست از غمها و رنجهاي كودكان چيزي بدانند و اگر اين موضوع در برابر چشمانشان قرارمي گرفت احساس ناراحتي مي كردند. نقاش به اين دو كودك با همدلي و مهر عميقي نگريسته است. او لمحه اي از آرزومندي و روياپردازي، خام گونگي حركات و ناهماهنگيهاي بدنهاي در حال رشد آنها را بر روي بوم آورده است. كوكوشكا براي انعكاس همه اين باريك نگريها نمي توانسته از اندوخته هاي مخزن طراحي آكادميك استفاده كند، و اتفاقاً كار او آنجا كه از دقت قراردادي آكادميك فاصله گرفته است، بيشتر به واقعيت نزديك شده است. مكتب اكسپرسيونيسم، به عنوان يك مكتب، اگر مي خواست آزمون زمان را بگذراند مي بايست از به ميان آمدن محك تجربه استقبال مي كرد. اگر شعار اين مكتب درست مي بود كه مي گفت آنچه در هنر اهميت دارد شبيه سازي طبيعت نيست، بلكه بيان احساسات از راه گزينش رنگها و خطوط است، آن گاه اين سؤال با حق مي توانست مطرح شود كه آيا هنر نمي تواند به فارغ ساختن خود از موضوع و مضمون و تكيه محض بر تأثيرات رنگمايه ها و شكلها، به ساحت ناب تري اعتلا يابد؟
سخن گفتن درباره چنين امكاناتي با مفاهيم كلي و نظري يك چيز است، و به نمايش درآوردن يك تابلو بدون هرگونه موضوع قابل ادراك، چيز ديگري است. به نظر مي رسد كه نخستين نقاشي كه دل به چنين دريايي زد، نقاش روسي، واسيلي كاندينسكي بود. عارفي راستين كه ارزشهاي پيشرفت و علم را قبول نداشت و در آرزوي بازآفريني جهان از طريق هنر ناب جوشيده از احوال درون به سر مي برد. وي در كتاب شورانگيز ولي تا حدودي بي نظم خود به نام «درباره معنويات در هنر تجسمي »بر تأثيرات رواني رنگ خالص تأكيد كرد و توضيح داد كه چگونه يك رنگ قرمز روشن مي تواند هم چون يك نواي ترومپت بر ما اثر بگذارد. او معتقد بود كه مي توان و لازم است، بدين شيوه، ارتباطي را بين اذهان آدميان برقرارساخت، و همين اعتقاد شجاعت آن را به وي داد كه نخستين كوششهاي خود را براي رسيدن به يك موسيقي رنگين به نمايش گذارد. حركتي كه آغازگر راه نقاشي انتزاعي گرديد. بي گمان اكسپرسيونيسم گرايشي پرشور در بيان تجريدي حالت هاي احساسي است كه خيلي سريع به نخستين جنبش هنري مهم در سال هاي بعد از جنگ جهاني دوم تبديل شد. اين جنبش در ذات خود از شيوه فراواقع گرايي يا سورئاليسم، كه بااهميت ترين جريان هنري سال هاي جنگ و بعد از آن بود، تولد يافت.
هنرمندان اكسپرسيونيست در روش هنري خود شخصيتي برآمده از مجموعه تعلقات و علاقه مندي ها نسبت به امكانات زيبايي شناسانه موجود از خود بروز دادند. بنابراين نقد شيوه هنري آنها در واقع بازشناسي برآيند مجموعه عوامل هنري است كه در شخصيت هنرمند همبستگي يافته اند و اين همان نحوه ارزيابي است كه واقع نگاران هنري كراراً توصيف كرده اند.
آتش جنگ جهاني دوم، گردن كشي سياستمداران دنيا و تغيير تعاريف در مباحث اقتصادي و سياسي و هنري بي شك در روند كلي تعاريف دنيا را به هم ريخت. مدرنيته و مدرنيسم در اوج بلوغ خود زيبايي شناسي ديگري را براي هنرمند تعريف كرده است. فرمايشها روز به روز براي محتوا تعاريف ديگري ارايه مي دهند و در اين ميان جنبش ها سريع يكي پس از ديگري مي آيند و مي روند. مكاتب هم روح زمانه را به خود گرفته اند و در تكاپو و تطورند. ارزشهاي هر چند سال با قبل و بعد از خود تفاوت دارند. هنر فارغ از سياست و هياهوي اجتماعي نيست.
اكسپرسيونيسم هم از نقاشي و سينما و معماري و ادبيات آغاز و به موسيقي و مجسمه سازي هم راه پيدا مي كند. از آثار شاخص سينماي اين دوران مي توان مطب دكتر كالياري را نام برد. سايه هاي هجوم و وحشت زده، گريم هاي اغراق شده و اندازه نماهاي تعليق برانگيز. اكسپرسيونيسم تاريخ مصرفي ندارد زيرا بخشي از روح هنرمند در هر دوران يك بيان اكسپرسيو دارد.
بد بيراه نمي دانم كه در انتها از جكسون پولاك خالق آثار نامي اين مكتب تحت عنوان اكسپرسيونيسم انتزاعي يادي بكنم او به شيوه انتزاع آزاد و غيرشكلي مبتني بر روش پاشيدن كمه هاي رنگ به روي بوم است شنيدن توضيحاتش درباره كار خود نيك مي آيد:
نقاشي من هرگز در روي سه پايه به وجود نمي آيد! من به ندرت بوم را قبل از كار روي 4چوب مي كشم، بلكه ترجيح مي دهم آن را روي ديوار يا كف زمين نصب كنم. من به مقاومت يك سطح سخت نياز دارم و به خاطر همين روي زمين احساس راحتي بيشتري دارم. در اين حالت خود را به مراتب به نقاشي نزديك تر حس مي كنم، چرا كه مي توانم به دور آن بچرخم و در هر 4 طرف آن كار كنم. اين حس براي من مهفوم در درون نقاشي بودن- به جاي مقابل آن قرار گرفتن را دارد. اين نوع كار براي من يادآور شيوه كار نقاشان سرخپوست غرب آمريكاست كه به روي شن كار مي كردند.
من پيوسته از ابزار معمول كار نقاشي مانند سه پايه، تخته رنگ، قلم مو و غيره فاصله مي گيرم. برعكس ترجيح مي دهم از چسب، كاردك، چاقو و رنگ چكاندني يا رنگ غليظ آميخته با شن ريزه، خرده شيشه و يا هر ماده خارجي افزودني ديگر، استفاده كنم. هنگامي كه مشغول نقاشي هستم، حقيقتا نمي دانم چه كار مي كنم. تنها پس از يك مدت زمان آشنا شدن و ارتباط برقرار كردن با اثر است كه در مي يابم چه كاري انجام داده ام. من از هرگونه تغيير يا حتي خراب كردن تصوير در كارم ابايي ندارم. چرا كه نقاشي نيز زندگي مالامال از تحول و دگرگوني خاص خود را دارد و من اجازه مي دهم كه اين زندگي به راستي تحقق پذيرد. تنها زماني كه ارتباطم با نقاشي قطع مي شود نتيجه كار افتضاح است، در غير اين صورت نقاشي سرشار از هماهنگي و بده بستان راحت بوده و نهايتا چيز خوبي از كار درخواهد آمد.

 



بهار كتاب

مصطفي جمشيدي
در بهار هر سال يكي از رخدادهاي قابل توجه فرهنگي سال تشكيل نمايشگاه بزرگ كتاب است كه عموما با تب خريد كتاب و ديدارهاي فرهنگي همراه است. ذوق خريداري كتابهايي كه دنبال آن بوده ايم و در سال نتوانسته ايم آنها را بيابيم و صد البته براي برخي ديگر، روزهايي كه با كمي تفنن همراه است.
واقعيت اين است كه سينما رقيب جدي ادبيات است. سرگرمي مسلطي كه جاي كمي براي نوشتن و خواندن باقي مي گذارد. ناچاريم از اين رقيب جدي عقب نمانيم و شايد ترويج اقتباس هاي ادبي براي سينما بتواند گوشه كمي از اين عقب ماندگي را جبران نمايد.
به نظرم بسنده كردن به يك نمايشگاه بزرگ براي تكريم كتاب و رونق بخشيدن به آن در طول سال نبايد عطش مسئولين و همچنين كتاب خوان ها را فروبنشاند كه در باقي ايام سال از اهميت و رونق دهي به امور كتاب و كتاب خواني غافل باشند- كه البته چنين نيست-.
اگر روحيه اقتصادي حاكم بر زمانه كه البته مختص جامعه ما نيست مسلط نبود در آن صورت روزگار نويسندگان و متوليان امر كتاب (حداقل در ادبيات) بهتر از اين بود. ما مجبور نبوديم توضيح بدهيم كه چه كتابهايي صرفاً براي لذت بردن نفساني نوشته شده اند (كه ما بعضا آن را كتابهاي عامه پسند مي ناميم!) و چه كتابهايي ذخاير يك ملت هستند براي مانايي و جاوداني فرهنگ و زبان فارسي... اما چه كنيم كه وضع اينگونه است كه ماركيتينگ و بازاريابي اقتصادي و غلبه روحيه سود و سودآوري در همه عرصه ها دامن كشيده و نه تنها در ما- بلكه در اغلب كشورهاي دنيا- به جاي اصالت ها نشسته است. (چه خوب بود آنقدر امر كتاب خواني ترويج داشت كه كتابها با چاپ ارزان و قطع هاي مفيد به دست مردم مي رسيد!) به نظرم فرصت نمايشگاه بين المللي كتاب فرصت خوبي مي تواند باشد براي فاصله گرفتن از اين روحيه ذكر شده و ميل كردن به سمت و سويي آرماني! اگر فضيلت همچنان هدف اصلي جوامع فرض شود و بدرستي در جامعه نهادينه شود، پديده اي چون كتاب سازي، زينت آرايي و ميل به شكيل شدن بجاي وزين شدن و اصيل شدن محلي از اعراب نخواهد داشت و بايد به اين سمت گرايش پيدا كنيم.
براي نويسنده اي چون من كه سهم كوچكي در جامعه كتاب خودتان و نويسندگان دارم و سه-چهار رمان از سالها پيش نوشته ام بلاتكليف در دست ناشران است و حتي جواب تلفنم را هم نمي دهند (مثلا انتشارات سوره مهر كه عزيزم محمد حمزه زاده رئيس آنجاست) بهار واقعي كتاب كه همين نمايشگاه هاست مي توانست بهار زيباتري باشد. از كسي گلايه نمي كنم ولي بهرحال...
همه مي دانيم كه زندگي ماشيني و وجود ترافيك و ازدحام از مسايل رنج دهنده براي بازديد از نمايشگاه است و ازدحام هاي عجيب و غريب كه بعضا تشريفاتي نيز مي توانند كمي آزاردهنده باشند. اما همه اين مسايل با وجود عنصري بنام عشق به فضيلت و دانايي قابل تحمل تر خواهد شد.
اگر در خارج و بعضا در اروپا جلسات معرفي كتاب يا نقد كتاب با وجود عده معدودي برگزار مي شود و اين موج تفنن طلبي به همه جا سرايت كرده است. هنوز مي توانيم به وجود چنين جلساتي در كشورمان دلگرم باشيم زيرا ميل به اينگونه كارها اگر چه كم شده اما خاموش نگشته است. براين باورم كه بايد همچون فستيوال هاي فيلم در سراسر دنيا راهكارهايي مهيج تر براي معرفي و تكريم نويسندگان در نمايشگاه هايي (با اين حجم بزرگ تبليغ و ارائه آثار) انديشيد و شايد نمايشگاه بين المللي كتاب تهران در اين راستا اولين مبتكر بسيار راهكارهاي نوين براي ترويج امر كتاب خواني باشد و چه خوب كه از نويسندگان و فرهنگ سازان بيشتر از كساني كه بار زحمات جانبي ديگري را بر دوش دارند قدرداني شود. اين گوشه اي از احقاق حق اينان است در اين فرصت زيبا! چنين باد!

 

(صفحه(12(صفحه(10(صفحه(9(صفحه(7(صفحه(8(صفحه(15(صفحه(11(صفحه(5(صفحه(16(صفحه(13(صفحه(4(صفحه (2.3.14