(صفحه(12(صفحه(10(صفحه(9(صفحه(7(صفحه(8(صفحه(15(صفحه(11(صفحه(5(صفحه(16(صفحه(13(صفحه(4(صفحه (2.3.14

    جستجو در پایگاه روزنامه کیهان  


شنبه 6 ارديبهشت 1387 - 19 ربيع الثاني 1429 - 26 آوريل 2008 - سال شصت و چهارم - شماره 189069
 

نگاه قرآن به بسترهاي سلطه پذيري
زيانكاري انسان و راهكارهاي مصونيت يابي



نگاه قرآن به بسترهاي سلطه پذيري

رضا شريفي
سلطه عبارت از تسلط بر ديگري است و در بين افراد و دولتها به صورتهاي مختلف رواج دارد اما آن چه دراين نوشتار مورد بحث و بررسي قرارگرفته است سلطه درحوزه روابط دولت و ملت نيست بلكه ميان دو شخص و يا دو دولت و ياد دوگروه است پرسش اساسي اين نوشتار اين است كه سلطه به معنا و مفهوم منفي آن ريشه درچه چيزي دارد و چه زمينه ها و بسترهايي در دو سوي سلطه وجود دارد كه سلطه پذيري منفي تحقق مي يابد؟ اين مساله از آن جا مهم است كه بسياري از رفتارهاي اشخاص و گروه ها و دولت ها متاثر از مساله سلطه گري به هر دو شكل آن است كه آثار مخربي براي هر دو سو به دنبال دارد. با هم اين مطلب را از نظر مي گذرانيم.
مفهوم سلطه گري و سلطه پذيري
سلطه به معناي قدرت و قوت يافتن بر ديگري است كه در زبان فارسي به چيره شدن نيز مي آيد. درحوزه كاربردهاي اجتماعي و علوم سياسي سلطه به رابطه آميخته به قدرت ميان دو شخص يا دو گروه يا دو دولت اطلاق مي شود. (فرهنگ علوم سياسي ص 126)
البته سلطه گري و سلطه پذيري اختصاص به اين علوم ندارد بلكه درحوزه هاي روان شناسي اجتماعي نيز به كار مي رود. به سخني مساله سلطه همواره درحوزه رابطه اجتماعي و تعامل دو سويه معنا و مفهوم مي يابد. درحوزه روان شناسي اجتماعي مساله فرمانبري و فرماندهي در ميان افراد و گروه هاي اجتماعي مطرح مي شود. برخي از شخصيت هاي انساني به گونه اي هستند كه گرايش به سلطه گري و برخي به سلطه پذيري دارند. البته به نظر مي رسد كه امري اكتسابي است واين گونه نيست كه در ذات و ماهيت افراد اين گرايش به سلطه گري و سلطه پذيري وجود داشته باشد هرچند كه نقش وراثت را نمي توان در تقويت و افزايش هر يك از دو سو ناديده گرفت.
گروه هاي اجتماعي حتي در ميان كودكان و نوجوانان گرايش هايي به اعمال سلطه دارند و به نظر مي رسد كه اين گرايش تحت تاثير عوامل شخصيتي و جلب منافع دارد. درحوزه علوم سياسي دولت ها زماني معنا مي يابند كه بتوانند سلطه خويش را اعمال كنند و زور و سلطه و حاكميت مشروع سياسي و مقبولي را به كارگيرند.
آثار سلطه
سلطه و چيرگي به مفهوم منفي آن يكي از مسائل نابهنجار اجتماعي درحوزه اخلاق اجتماعي و سياسي است. به اين معنا كه اگر بخواهيم اخلاق اجتماعي و سياسي را به دو دسته هنجاري و نابهنجاري بخش كنيم چيرگي و سلطه دراين مفهوم امري نابهنجار است و مي بايست در حوزه روان شناسي و جامعه پذيري آموزش هاي تربيتي و پرورشي را اعمال كرد كه شخص و يا گروه هاي خواستار اين گونه روابط ميان يك ديگر نباشند و آن را ناپسند و مذموم بشمارند؛ زيرا سلطه در اين معنا رابطه و تعامل با نگرش استعماري و استغلالي است و شخص مي كوشد با تحت سلطه قراردادن شخص و يا گروه ها منافعي بيرون از حوزه اصول عقلاني و عقلايي و شرعي را به سويي جلب و جذب كند. رابطه اي كه اين گونه پديد مي آيد رابطه اي غير اخلاقي است و جامعه اخلاقي جهاني بر اساس اصول عقلاني و عقلايي آن را نمي پذيرند و مردود و مطرود مي شمارند.
قرآن براي اين گونه از روابط اجتماعي و تعاملات انساني آثار مخرب و زيانباري را مطرح مي سازد كه در اين جا به آن پرداخته مي شود. تقديم اين مباحث بر بيان بسترها و زمينه هاي سلطه پذيري از آن رو انجام مي شود كه مي تواند تصويري روشن از معنايي سلطه اي كه در اين نوشتار مورد بحث و بررسي است به دست دهد و هم با آگاهي از آثار و كاركردهاي زيانبار آن جايگاه آن در حوزه نابهنجاري هاي اخلاق اجتماعي و سياسي روشن شود؛ زيرا شناخت به هر چيزي در كنار عواطف و احساسات مي تواند رفتار آدمي را تنظيم و سامان دهد. از اين روست كه قرآن همواره مي كوشد در بيان بسياري از احكام و آموزه هاي دستوري به حكمت و يا علت حكم اشاره كند و فلسفه احكام را توضيح و تشريح نمايد؛ زيرا با تشريح و تبيين حكمت و يا علت حكم زمينه هاي شناختي بيش تر مي شود و شخص پس از آن تحت تأثير عواطف و احساسات روحي و رواني در حوزه رفتار خويش دگرگوني پديد مي آورد. در حقيقت قرآن مي كوشد تا به اين وسيله در تكوين و يا تغيير نگرش آدمي تأثير بگذارد و آنان را به سمت و سوي كمال سوق دهد.
از اين روست كه در اين جا به پيروي از قرآن تلاش مي شود تا آثار و كاركردهاي سلطه بيان و تحليل قرآن از آن تشريح شود تا واكنش هاي متأثر از اين نگرش جديد انجام گردد.
استثمار افراد
از مهم ترين آثاري كه قرآن براي سلطه بيان مي كند بهره مندي از يكديگر است. اين معنا مي تواند به دو مفهوم تلقي شود؛ زيرا بهره گيري مي تواند براساس اصول عقلايي و عقلاني و شرعي انجام شود تا از نظر اخلاقي و حقوقي و شرعي مشكلي ايجاد نشود. اين شيوه همان كاري است كه اصولا جامعه به عنوان ماهيت جامعه بودن بدان عمل مي كند و ماهيت جامعه اقتضا مي كند كه هر يك از ديگري براي دست يابي به كمال و يامنافع بهره گيرد. به اين معنا كه جامعه دونفري خانوادگي نيز براي دست يابي به منافع و يا بهره گيري از يكديگر در راستاي آرامش و يا توليد نسل و مانند آن تشكيل مي شود. از اين روست كه بهره گيري از يكديگر نمي تواند در حكم رابطه اي ارزشي و يا ضد ارزشي تلقي شود بلكه زماني اين رابطه در اين حوزه مورد بحث و بررسي قرارمي گيرد كه رابطه به گونه ضداصول اخلاقي و حقوقي و شرعي باشد.
اگر رابطه ميان دو شخص براي دست يابي به منافع متقابل باشد هر چند كه در اين ميان يكي سود و بهره اي بيش تر و ديگري كم تر برد با اين همه رابطه بيرون از اصول اخلاقي و حقوقي و شرعي نخواهد بود. اما اگر اين رابطه به گونه اي باشد كه شخص يا گروه بخواهد از ديگري بهره برد و بهره اي نرساند و يا بهره اندكي به طور طبيعي به ديگري برسد اين رابطه در تفسير قرآني رابطه سلطه است.
به سخن ديگر رابطه سلطه ميان دو شخص يا گروه و يا جامعه و يا دولت، رابطه اي است كه يكي از دو سوي رابطه مي كوشد تا از ديگري سوء استفاده كند و در راستاي بهره كشي و بهره برداري از وي گام بردارد هر چند كه در اين رابطه سود اندكي به طور طبيعي به سوي ديگر رابطه نيز برسد.
اين سلطه پذيري در تفسير قرآني و تحليل آموزه هاي وحياني هر چند كه ميان بهره وري برخي از انسان ها از برخي ديگر است و شخص از نيروهاي خدماتي ديگري سود مي جويد (خرف آيه32) تا زماني مي تواند معقول و منطقي و اخلاقي و شرعي باشد كه در حد استعمار و بهره كشي نباشد. به اين معنا كه طبيعت جامعه و جامعه پذيري اين اقتضا را دارد كه در رابطه هاي دو سويه هر يك بكوشد تا از منافع رابطه بهره برد ولي اين بهره برداري از نيروي خدماتي ديگري و يا هر امر ديگري مي بايست در حد اخلاقي و تعامل معقول باشد.
تباهي افراد
در تحليل قرآن هر گونه رابطه سلطه و تسخيري كه بيرون از اصول اخلاقي و حقوقي و شرعي باشد مي تواند موجبات تباهي شخص يا گروه و يا جامعه گردد. از اين روست كه در آيه 34 سوره نمل با اشاره به سلطه گري پادشاهان بر جوامع بشري آن را عامل مهم و اساسي جامعه برمي شمارد؛ زيرا رابطه اي كه ميان شاهان و جامعه وجود دارد رابطه اي استعماري و استغلالي است و پادشاهان به طور عمومي و بيش تر مي كوشند بي آن كه سود و منافع به جامعه برسانند از خدمات ملت و جامعه براي ارضاي خواسته هاي نفساني و شهواني خود هم چون قدرت خواهي و تماميت خواهي سود برند.
اين گونه تعامل و رابطه ميان هر شخص و يا دولت و ملتي مي تواند رابطه اي زيانبار و ذلت آفرين باشد. تفاوتي ميان رفتار شاهان و يا غير شاهان نيست؛ اگر در آيات قرآني چون آيه 34 سوره نمل از شاهان و ملوك ياد كرده است مراد هر حاكميتي است كه مي كوشد تا تنها از ملت و جامعه سودي برد ولي سودي نرساند و در حقيقت مسئوليت هاي متقابل و حقوق متقابلي ميان دولت و ملت نباشد. بنابراين هر حاكميت و قدرت سياسي و اجتماعي كه بخواهد از ملت براي منافع خود سود برد و حقوق ملت را ايفا نكند و يا نپردازد چنين حاكميت و سلطه اي سلطه تباهي ساز است.
چنين سلطه هايي كه ميان رابطه ملت و دولت و يا گروه ها و افراد گروه پديد مي آيد مي تواند عامل اصلي ذلت و خواري ملت و يا افراد گروه باشد. خداوند در آيه 34 سوره نمل به اين نكته اشاره مي كند كه سلطه هاي حاكمان زور و غير مشروع كه براساس مشروعيت سياسي و اهداف مقبول ملي شكل نگرفته است عامل ذلت آن ملت به شمار مي آيد.
در حوزه مسايل شخصي و شخصيتي نيز شقاوت و بدبختي افراد را رقم مي زند (مريم آيه32) و جامعه را به سوي بدبختي مي كشاند. بر اين اساس است كه خداوند سلطه گري را در همين آيه مايه تيره بختي مردم مي شمارد و آنان را از پذيرش سلطه و رابطه هايي از اين دست باز مي دارد.
عصيانگري
عصيان گري از ديگر تبعات و آثار و پيامدهايي است كه قرآن براي سلطه گري بيان مي كند. اين مطلب را مي توان از آيه 14 سوره مريم به دست آورد كه در آن جا سلطه گري را مورد تحليل و بررسي قرار مي دهد.
از اين آيه و آيه 32 مريم مي توان نكته اي را استنباط كرد كه نشان مي دهد كه رابطه ميان دو شخص مي بايست يا براساس اصول عدالت و رعايت منافع متقابل براساس اصول عقلاني و عقلايي باشد و يا اين كه مبتني بر اصول احسان و نيكي باشد. به نظر مي رسد كه ارتباط تنگاتنگي ميان احسان و نيكي از سويي و شقاوت، جباريت و تماميت خواهي و عصيانگري يافت؛ زيرا در هر دو آيه به مسأله بر و نيكي اشاره شده است. اين بدان معناست كه اگر رابطه ميان دو شخص و يا گروه و يا دولت مبتني بر احسان و نيكي نباشد مي تواند به عنوان رابطه سلطه گرايانه تلقي شود.
بسياري از افراد مي كوشند به ديگري محبت و نيكي كنند درحالي كه توقع و انتظاري از او ندارند همانند نيكي و احساني كه به والدين مي شود و يا والدين در حق فرزند انجام مي دهند. برخي از اين رابطه نيكي و نيكوكاري سوءاستفاده مي كنند و آن را به رابطه جباري و زور و سلطه تبديل مي كنند. بسياري از جباريت ها و عصيانگري ها و بدبختي برخاسته از اين است كه شخص از احسان و نيكي ديگري سوءاستفاده مي كند.
دوري از حقيقت
سلطه گري عامل مهمي در مقابل رسالت پيامبران است. در آيه 83 سوره يونس سلطه جباران سركش بر توده هاي مردم، مانع از موفقيت پيامبران الهي در اجراي رسالت خويش مي باشد؛ زيرا روشنگري هاي پيامبران وايجاد انگيزه هايي براي دست يابي به حقوق خويش و افزايش سطح مطالبات مردمي موجب مي شود تا سلطه گران نتوانند به اهداف سلطه گري خويش دست يابند. اين مسئله را آيه به خوبي نشان مي دهد؛ زيرا مسئله فرعون را طرح مي كند كه حركت موسوي و روشنگري هايي كه خواستار رهايي ملت از اسارت و سلطه دولت فرعوني بود موجب شده بود تا به مخالفت با آن حضرت اقدام شود. تعبير قرآن از علو فرعون و اسراف گري نشان مي دهد كه دولت فرعوني نمي توانست دعوت موسوي را تحمل كند؛ زيرا در حركت اسرافي و سلطه گري مي كوشد تا به استثمار توده ها و تحميق آنان و استغلال ايشان بپردازند. مخالفت موسي(ع) موجب مي شد تا توان بهره كشي كاهش يابد. آيات ديگر ازجمله سوره هود آيه 59 به اين مسئله از بعد ديگري مي پردازد.
زمينه هاي سلطه گري و سلطه پذيري
در جامعه
ريشه سلطه را مي بايست در اموري چون شخصيت فردي و جمعي جست و جو كرد. برخي از اشخاص و گروه ها و جوامع گرايش بسياري به افسادگري دارند. همين افسادگري شخصيتي است كه آنان را به سوي سلطه گري سوق مي دهد. در آيه 4 تا 6 سوره اسراء به مسئله افسادگري بني اسرائيل اشاره مي كند و توضيح مي دهد كه آنان به سبب همين عامل از سوي دشمنان گرفتار سلطه مي شوند؛ زيرا هرگونه رفتار فردي و جمعي بازتابي در دنيا و آخرت خواهد داشت. درحقيقت براساس سنت الهي هر گروه و قومي كه روش افساد را در جامعه پي گيرند خداوند مردماني را بر ايشان مسلط مي كند كه آنان را به بند كشيده و استعمار مي كنند. بنابراين افسادگري مي تواند خود عامل مهم در سلطه پذيري جامعه باشد.
تمرد و عصيان نسبت به آموزه هاي وحياني نيز عامل ديگري براي سلطه پذيري مي شود. آيات 162 تا 167 داستان مردماني است كه با رفتارها و كردارهاي ناشايست خويش مايه سلطه يافتن نيروهايي شكنجه گر بر آنان در دنيا و برزخ و قيامت مي شود.
ظلم و ستم برخي از اشخاص و جوامع عامل ديگري براي سلطه پذيري مي شود. به اين معنا كه يكي ديگر از سنت هاي الهي آن است كه هر جامعه اي كه ظلم و ستم را ترويج كنند خود گرفتار سلطه بيگانگان وچيرگي آنان مي شود. (انعام آيه 129)
البته برخي برتري هاي طبيعي و يا اكتسابي راعامل سلطه برشمرده اند ولي باتوجه به معنايي كه در اين جا مراد است آن را نمي توان در حوزه سلطه قرار داد. به اين معنا كه برتري طبيعي مردان بر زنان كه زمينه چيرگي و مديريت يابي آنان در امور تدبير زندگي خانوادگي مي شود (نساء آيه 34) را نمي توان در حوزه چيرگي و سلطه منفي برشمرده و آن را بستري براي سلطه گري ياد كرد؛ زيرا تأمين هزينه هاي زندگي زنان از سوي شوهران زمينه تشريع مديريت شوهران بر امور خانواده شده است و اين بدان معنا خواهد بود كه سلطه اي منفي نخواهد بود و به نوعي تعامل مثبت و رابطه سودمندي است كه منافع هردو سوي تعامل را برآورده مي سازد.(همان)
راه هاي رهايي از سلطه
براي رهايي از سلطه مي بايست در رفتار و اخلاق اجتماعي و سياسي اشخاص و گروه ها و دولت ها تأثير گذاشت. ازجمله راه هايي كه قرآن پيشنهاد مي دهد تغيير در نگرش ها با استفاده از يادآوري قيامت و رستاخيز است.
اگر روشنگري و ايجاد نگرش و تغيير آن نتوانست مفيد باشد، راهكار ديگري كه قرآن بيان مي كند، جهاد و مبارزه با سلطه گران است. (مائده آيه 20 و 22 و نيز توبه 7 و 8 و نيز حج آيه 39 و 40)
اگر شرايط به گونه اي بود كه شخص و يا گروه هاي اجتماعي ناتوان از رهايي از جهاد باشند مي بايست دست به كوچ و هجرت بزنند. خداوند در آيات 97 و 99 سوره نساء هجرت از منطقه سلطه جباران را راهي براي رهايي از سلطه ايشان مي شمارد. در سوره كهف آيه 9 و 10 و 20 نيز همين معنا را با تشريح رفتار اصحاب كهف توضيح مي دهد كه آنان هجرت و كوچ از مكان و مقام خويش را بر سلطه دشمنان ترجيح دادند.
راهكار ديگري كه قرآن بيان مي كند دعاست و اين كه شخص و جامعه درصورتي كه ناتوان از مبارزه و جهاد باشد و زمينه ها و بستر هاي جهاد را دراختيار نداشته باشد و يانتواند از مكان خويش كوچ و هجرت كند مي بايست براي مبارزه با آن به مدير هستي و مدبر آن يعني خداوند مراجعه كند و با دعا و التجا به درگاه او راهي براي مصونيت يابي و يا رهايي از سلطه دشمنان به دست آورد. (ممتحنه آيه 1 و نگاه كنيد مجمع البيان ج 9 و 10 ص 407)

 



زيانكاري انسان و راهكارهاي مصونيت يابي

حسين صالحي
زيان كه در زبان عربي از آن به خسران ياد مي شود، حالتي است كه در آن شخص، اصل سرمايه خويش را از دست مي دهد و يا با كاستي و نقصان در آن روبه رو مي شود. كاربردهاي قرآني اين واژه نشان مي دهد كه خسران و زيان در آموزه هاي وحياني از گستره معنايي بسياري برخوردار است. از اين رو خسران نه تنها در امور مادي بلكه در امور نفسي چون جاه و مقام و منزلت و يا عقل و ايمان و ثواب هاي معنوي نيز شدني و تحقق يافتني است. حتي به نظر مي رسد كه در نگرش قرآني خسران و زياني كه در امور معنوي براي انسان رخ مي دهد از هر زيان ديگري سخت تر و دشوارتر است. براي دست يابي به مفهوم قرآني زيان و علل و عوامل آن نگاهي گذرا به آموزه هاي قرآن بسيار مفيد و سودمند خواهد بود.
عوامل زيانكاري
قرآن در سوره والعصر بيان مي كند كه همه انسان ها در معرض خسران هستند و خسران و زيان به عنوان يك اصل در زندگي بشر در دنيا مطرح مي باشد. بنابراين مي توان همه انسان ها را در حالتي از زيان ديد و تنها زماني انسان از زيان و خسران رهايي مي يابد كه به آموزه هاي وحياني عمل كند.
قرآن در سوره عصر به طور گويا و كوتاه راه رهايي از خسران و زيان را به روشني توضيح مي دهد. ازنظر قرآن تنها انسان هايي از زيان رهايي مي يابند كه به خدا و معاد ايمان آورند و رفتارهاي نيكو و اعمال صالح انجام دهند و ديگران را نيز به حكم امر به معروف و نهي از منكر به بينش و نگرش توحيدي بخوانند و در عمل، آنان را به حق و عمل نيكو و صبر و شكيبايي دعوت كنند. تنها با اين روش است كه آدمي از زيان بنيادين رهايي مي يابد و سرمايه هايش بر باد نمي رود.
در نگرش قرآني همه انسان ها در خسران هستند از اين رو سخن گفتن از عوامل خسران به معناي عوامل تداوم آن خواهد بود. به اين معنا كه امور و يا عوامل ياد شده موجب مي شود تا شخص از دام خسران رهايي نيابد و سرمايه وجودي اش را هم چنان از دست دهد. اما كسي كه با اين عوامل و امور به مبارزه برمي خيزد خود را از حالت خسران و زياني كه در آن قرار دارد رهايي مي بخشد. در حقيقت شناخت اين عوامل به معناي آشنايي با عوامل تداومي خسران و راه درمان آن با ابزارهاي مناسب است.
بنابراين بيان عوامل زيان كاري انسان ها در حقيقت تبيين عواملي است كه اين حالت را تشديد مي كند و ريشه بسته و تداوم آن را استواري مي بخشد.
از جمله عواملي كه بستر تداوم زيان انساني را تقويت مي كند باطل گرايي است. قرآن در آيه 25 سوره عنكبوت ايمان و باور با باطل و كفر به خدا را از عوامل تداوم خسران آدمي برمي شمارد. باطل گرايي در انسان به اشكال و اقسام گوناگون خود را نشان مي دهد. گاه باطل گرايي به شكل فرو رفتن آدمي در انديشه و گرايش به سخنان باطل است كه موجب تباهي عمل آدمي و تداوم خسراني است كه گرفتار آن است. (توبه آيه96) و گاه ديگر به شكل ابطال حق و جست وجو براي نابود كردن و تكذيب آن خود نمايي مي كند. اين ابطال گرايي نسبت به باورهاي حقي چون توحيد و يا معاد و رستاخيز خود را نشان مي دهد كه عامل مهمي براي تداوم خسران آدمي است. (غافر آيه87 و جاثيه آيه72)
عناد با حق و جلوه هاي آن (ابراهيم آيه51) از جمله دشمني با خدا و همراهي با حزب شيطان (مجادله آيه 91 و 02) و دشمني با پيامبران و دعوت كنندگان به حق مانند پيامبر بزرگوار(ص)، تكذيب پيامبر (اعراف آيات 49تا 99)، تكذيب آيات الهي (اعراف آيه717و 817) و تكذيب معاد و لقاي الهي (انعام آيه13 و يونس آيه54) در حقيقت بازتابي از باطل گرايي انسان است كه عامل مهمي در تداوم خسران آدمي مي باشد.
به سخن ديگر عوامل بازدارنده از تأثير هدايتي آموزه هاي وحياني و رهايي از خسران را مي توان در امور ياد شده در بالا و نيز هر چيز ديگري يافت كه با آموزه هاي هدايتي وحياني مخالف است. اين مسئله گاه خود را به شكل تزلزل ايماني به خدا و پرستش وي (حج آيه 11) و گاه به شكل ترك عمل به قرآن و فراموشي از روي بي اعتنايي به قرآن و ترك عمل به آموزه هاي رهايي بخش آن (اعراف آيه 35) و يا پذيرش ديني غير از دين اسلام در زماني كه آخرين كتاب آسماني يعني قرآن فرو فرستاده شده (آل عمران آيه 58) و گاه ديگر به شكل حتي تحريم روزي هاي حلال الهي (انعام آيه 014) خود را نشان مي دهد. در اين مسئله اخير، گاه مؤمناني را مي يابيم كه حرام خدا را حلال نمي كنند ولي نسبت به حلال خدا واكنش خوبي نشان نمي دهند و روزي ها و نعمت هاي پاك و پاكيزه الهي را به ميل و خواهش نفس خويش تغيير مي دهند و حلال خدا را حرام مي سازند. اين نوع ايمان كه به شكل ايمان به برخي از آموزه ها و كفر به برخي ديگر از آن هاست، خود عاملي مهم در تداوم خسران آدمي است كه مي بايست از آن رهايي يافت.
در قرآن به كساني اشاره مي شود كه نگرش خوبي نسبت به حق و آموزه هاي وحياني دارند ولي در مقام عمل چنان عمل مي كنند كه مي توان گفت تسليم در برابر خدا و حق نيستند و به گونه اي واكنش منفي نسبت به آن بروز مي دهند حتي اگر در بخشي از عمل باشد. (آل عمران آيه 58) اين گونه رفتار و عمل كردن خود عاملي براي تباهي عمل نيكويي است كه انجام مي دهند و به يقين كسي زيانكارتر از ايشان نيست؛ بطوري كه با عمل نادرست، همه اعمال صالح خويش را تباه مي سازند و زيانكار مي گردند. (مائده آيه 35 و نيز كهف آيه 310 و 410).
عوامل خسران
با بررسي و تحليل عوامل تداومي خسران مي توان آن ها را به چند دسته تقسيم كرد كه عوامل بينشي و عوامل رفتاري از مهم ترين آن هاست. عوامل بينشي نيزگاه به شكل مخالفت با حق و باورهاي حق گرايانه و يا به شكل موافقت با باطل و ابطال حق بروز مي كند و گاه ديگر به شكل عمل، خود را نشان مي دهد. در عمل نيز گاه به عمل مخالف با حق و گاه ديگر به عمل موافق باطل درمي آيد.
1-عوامل بينشي
احساس ايمني از مكر خدا و آزمون ها و امتحانات خداوندي خود يكي از اين علل تداومي خسران است (اعراف آيه 99) ارتداد و بازگشت از ايمان به كفر (آل عمران آيه 914 و حج آيه 11) استمداد از معبودان باطل (هود آيه 110)، استهزاي آيات الهي (كهف آيه 310 تا 610)، پيروي از شيطان و پذيرش ولايت او (نساء آيه 911)، اطاعت از كافران (آل عمران آيه 914) افترا به خدا (انعام آيه 014) اعراض از قرآن (اعراف آيه 25 و 35) و يا هر آموزه وحياني ديگر (بقره آيه 16 تا 46) و انفاق به كافران براي مبارزه با دين و جلوگيري از گسترش توحيد و حق (انفال آيه 63 و 73) از عوامل ديگر تداوم خسران است.
2-عوامل رفتاري
افزون بر اين در حوزه عمل اجتماعي اهانت به والدين (احقاف آيه 71 و 81) زورگويي (ابراهيم آيه 51) عجب و خودبيني (كهف آيه 310 و 410)، عصيان نسبت به اولياي خدا و فرمان هاي الهي در هر حوزه و موضوعي (انعام آيه 13 و آيات ديگر) گمان باطل و ظن هاي ناروا نسبت به ديگري (فصلت آيه 91 تا 32) قتل (مائده آيه 03) فسق (بقره آيه 62 و 72) فسادگري (مائده آيه 12) قطع رحم و پيوندهاي خانوادگي (بقره آيه 72) مال دوستي و دنياطلبي (اعراف آيه 617) و مانند آن ازجمله نمونه هايي است كه قرآن به عنوان عوامل تداوم خسران ياد مي كند.
هرچند در قرآن از بيش از 67 مورد به عنوان مصاديق و عوامل تداوم خسران ياد شده اما مي توان ادعا كرد كه اين امور و عوامل تنها بخشي از مصاديق خسران مي باشد و اگر بخواهيم عوامل و علل تداومي خسران را بطور كامل بيان كنيم مي بايست همه مباحث قرآن در حوزه بينشي و نگرشي و منشي را فهرست نماييم.
به نظر مي رسد كه مي توان با توجه به سوره عصر، عوامل تداومي را ضد مواردي دانست كه قرآن به عنوان عامل رهايي برمي شمارد. ازاين رو اگر بينش صحيح درخود و ايجاد و تشويق آن در ديگري و نيز عمل به كارهاي پسنديده و صالح و دعوت ديگران به آن تنها عاملي است كه انسان را نجات مي دهد، بايدگفت كه مخالفت اين مطلب در حوزه نگرش و منش نيز عامل تداومي خواهد بود كه قرآن در آيات بسياري به صورت مصداقي از آن ياد كرده است.
عوامل مصونيت يابي
از خسران
گفته شد كه خسران، امري است كه همزاد انسان آفريده و خلق شده است. به اين معنا كه انسان در خسران آفريده شده و تنها عده اي از آن رهايي مي يابند. اما آيا راهي براي مصونيت از خسران به صورت تداومي وجود دارد؟ قرآن در آيات چندي به اين پرسش پاسخ مي دهد.
قرآن براي مصونيت يابي از خسران دايمي و هميشگي عوامل چندي را برمي شمارد كه در اين جا براي تطبيقي و ملموس كردن مسئله به برخي از اين مصاديق اشاره مي شود.
ايمان به خدا
ايمان به خدا به عنوان نخستين عامل مهم و اساسي رهايي از خسران دايمي و مصونيت از آن مطرح شده است. خداوند در سوره عصر به اين عامل اشاره مي كند.
عمل صالح
عامل ديگري كه در همين سوره بدان اشاره شده عمل صالح است. سفارش و دعوت به حق و سفارش به صبر از ديگر عوامل مطرح شده در اين سوره است.
اگر بخواهيم به صورت جزيي تر به اين عوامل بپردازيم مي توانيم به آمرزش و طلب مغفرت به عنوان بخشي از باور به توحيد و عمل صالح اشاره كنيم. (اعراف آيه 32 و 914) چنان كه اعتقاد به لهو و لعب بودن دنيا موجب مي شود انسان كم تر به دنيا دلبستگي يابد و به خاطر آن از خدا و باورهاي توحيدي دور نشود. (انعام آيه 13 و 23) پذيرش اسلام به عنوان كامل ترين و برترين و بهترين آموزه هاي وحياني هدايتي براي بشر (آل عمران آيه 58)، پذيرش ولايت خدا و نيز اولوالامر (آل عمران آيه 914 و 015 و مانند آن) ، تزكيه نفس در مقام عمل (انعام آيه 13 و 23)، و دست يابي به تقوا (طلاق آيه 9 و 01)، تعقل و انديشه درباره آفرينش و هستي و آخرت و مسايلي از اين دست (انعام آيه 13 و 23) توجه به نصرت (آل عمران آيه 914 و 015) و فضل خدا (بقره آيه 46) و رحمت او (همان و اعراف آيه 32) و تأكيد بر آموزه هاي قرآن به عنوان كتاب كامل هدايت (اسراء آيه 28) از عوامل مصونيت از خسران دايمي است كه در قرآن بدان پرداخته شده است.
اين آيات و آيات ديگر به خوبي روشن مي سازند كه انسان چگونه مي تواند از آن چه همه بدان گرفتارند رهايي يابد. به سخني ديگر همه انسان ها از دروازه خسران و دوزخ به بهشت وارد مي شوند. به اين معنا كه همگان وارد دوزخ زمين مي شوند كه مساوي با خسران و زيان است: ما منكم الا واردها، همه شما وارد دوزخ مي شويد. اين حكم و دستوري است كه استثنابردار نيست و تنها كساني از اين دوزخ رهايي مي يابند كه ايمان آورند و به حكم سوره عصر عمل كنند. اين گونه است كه گفته شده براي هركسي شيطاني است كه مي بايست او را به بند كشد و يا بكشد. در اين دنياست كه انسان زيان كار وارد مي شود و از سرمايه اي كه خداوند به وي بخشيده صرف و هزينه مي كند و دشمن قرين وي، او را به هر سوي كه مي خواهد مي كشد مگر كساني كه خود را با روشي كه در سوره عصر گفته شده نجات دهند و شيطان خويش را به بند كشند.

 

(صفحه(12(صفحه(10(صفحه(9(صفحه(7(صفحه(8(صفحه(15(صفحه(11(صفحه(5(صفحه(16(صفحه(13(صفحه(4(صفحه (2.3.14