(صفحه(12(صفحه(10(صفحه(9(صفحه(7(صفحه(8(صفحه(15(صفحه(11(صفحه(5(صفحه(16(صفحه(13(صفحه(4(صفحه (2.3.14

    جستجو در پایگاه روزنامه کیهان  


شنبه 6 ارديبهشت 1387 - 19 ربيع الثاني 1429 - 26 آوريل 2008 - سال شصت و چهارم - شماره 189069
 

معرفي نشريه دانش آموزي رضوان، باغي براي شكوفايي
شكوفايي و نوآوري با تكيه بر فناوري اطلاعاتي و ارتباطي
يادش بخير!
پاي صحبت هاي آقاي شريفي نژاد؛
معاونت محترم پرورشي آموزش و پرورش منطقه نوق سلام آقاي شريفي نژاد
راه هاي افزايش اعتماد به نفس در فرزندان
نقش هنر در توسعه فعاليتهاي امور تربيتي



معرفي نشريه دانش آموزي رضوان، باغي براي شكوفايي

قبل از سال نو، مجله اي از بچه هاي خوب شوراي دانش آموزي مدرسه راهنمايي دخترانه رضوان به دستمان رسيد.
اين مدرسه در بهرمان از شهر رفسنجان قرار دارد. چاپ رنگي و صفحه آرايي ساده و خوب اين نشريه، نشان از حمايت خوب مسئولين مدرسه دارد.
به بچه هاي خوب مدرسه رضوان- به خاطر داشتن اين نشريه- تبريك مي گوييم و با هم مهمان دو نوشته از نوشته هاي قشنگ اين نشريه مي شويم.
تقديم به مهرباني كه آمدنش را چشم انتظارم:
مهدي جان!
اگر تو بيايي، همه لحظه هاي عاشقانه زيستنم را نثار آن شمعي مي كنم كه وجودم را به خاطر رسيدن به تو روشن نگه داشت؛ سال هاست در غروب آدينه، حضور غريبانه ات را به انتظار نشسته ام؛ بر تمامي دشت ها، شقايق عشق كاشته ام؛ صحراي دلم را از عشق به ديگران تهي نمودم، تا تنها عشق تو مشعل دلم بيفروزد؛ هر روز غروب؛ اميدي تازه در دلم جرقه مي زند كه شايد فردا بيايي؛ من نيز در انتظار فردا و فرداهايي ديگر با نگاهي نگران بر سر راهت نشسته ام. تو را غايب ناميدند، نه اينكه حاضر نباشي، چرا كه ظاهر نيستي؛ غيبت به معناي حاضر نبودن، تهمت ناروايي است كه به تو زنده اند و آنان كه بر اين پندارند، فرق ميان ظهور و حضور را نمي دانند.
آمدنت را در انتظاريم، مولا بيا و با كلام دل نشينت، سكوت مرگبارم را بشكن.

نماز
- كلاس درس و كتاب هستي است؛
- انعكاس فرياد روح محبوس در جسم است؛
- صيقل وجود و آينه ي حق است،
- نردبان تكامل تمام موجودات است؛
- پالايش وجود، آلايش روان و باران رحمت است؛
- رهايي از خود و پيوند با خداست.
منبع: نشريه دانش آموزي رضوان

 



شكوفايي و نوآوري با تكيه بر فناوري اطلاعاتي و ارتباطي

جامعه ما به شدت نيازمند يك ديدگاه آموزشي جديد و در عين حال شاداب است كه هم نوعي «فلسفه توسعه آموزشي- پرورشي» باشد و هم بتواند چشم انداز روشني از آينده آموزش كشور ترسيم نمايد. شرايط جديد، ملت ها را در برابر دو ديدگاه آموزشي زير قرارداده است:
1- ديدگاه آموزش با تكيه بر فناوري اطلاعاتي و ارتباطي
2- ديدگاه يادگيري دائمي و مادام العمر و ژرف
انقلاب تكنولوژي، سيماي جهان را به سرعت تغيير مي دهد و فناوري اطلاعات هم اكنون نيز زندگي مردم را دگرگون كرده است. خط شكني هايي كه در فناوري مواد و نانو تكنولوژي و بيوتكنولوژي روي مي دهد اين دگرگوني ها را تشديد خواهد كرد. اين تكنولوژي ها نه تنها تأثيراث عميقي بر زندگي انسان دارند بلكه چنان در هم تنيده اند كه انقلاب فناوري را به انقلاب چند رشته اي تبديل كرده اند از اين رو شتاب پيشرفت در هر زمينه مضاعف شده است.
فناوري اطلاعاتي و ارتباطي (ICT) شالوده بقا و توسعه ملي كشور، در يك محيط جهاني به سرعت در حال تغيير و تحول است و همين امر ما را درپي ريزي طرح هاي نو، برجسته و شوق انگيز به چالش فرا مي خواند تا در پرتو آن، منابع انساني و زيرساخت هاي قابل اعتماد بنا شود و در واقع ابزارها و وسايل لازم براي برنامه ريزي، مديريت و ارزيابي تغييرات توسعه و دستيابي به رشد پايدار مورد نظر قرارگيرد و البته از سويي نيز اطلاعات بدون ارتباطات و ارتباطات نيز بدون اطلاعات كاربرد نداشته استفاده از فناوري براي تسهيل در رفع نيازهاي افراد هر جامعه بسيار مهم است. داشتن ديد و دانشي جامع راجع به فناوري، مهارت هاي ابزاري و توانايي به كارگيري فناوري و مهارتهاي مربوطه، درك فرايندهاي گردش اطلاعات، توانايي سازگاري همراهي و تسلط بر تغييرات سريع و مداوم همه و همه از طريق آموزش فناوري اطلاعات و ارتباطات در قالب مدل هاي نوين آموزش در كلاس هاي درس ميسر خواهد بود.
يادگيري، فراگيران را آماده مي كند تا از موضع لياقت باچالش هاي خصوصي و حرفه اي خود روبه رو شوند اما اين كافي نيست فراگيران بايد بتوانند به شهروندان شايسته جامعه مدني جهاني در عصر حاضر و آينده تبديل شوند و اين تنها در سايه يادگيري ژرف از راه توزيع عادلانه فرصت هاي يادگيري در جامعه، مشاركت عمومي همه بخش هاي كشور در ايجاد جامعه يادگيرنده و بهره برداري از منابع آن امكان پذير خواهد بود.
از طريق تمركز يادگيري، جامعه شرايطي را مي آفريند كه پشتيبان توسعه پايدار و موفقيت آميز و مبتني بر دانش خواهد بود.
جامعه يادگيرنده بالاترين اولويت ها را به آموزش مي دهد و بر توسعه ظرفيت هاي آموزشي خود تاكيد مي كند. در جامعه يادگيرنده، خلاقيت و نوآوري دو ارزش اجتماعي بسيار پرقيمت محسوب مي شوند و گسترش همكاري ها و هم افزايي ها در خلق و توزيع دانش، تسهيل و تشويق مي شود و تعامل دانش و مهارت به مثابه فرآيند افزايش خلاقيت، مورد توجه قرار مي گيرد. كليد طلايي جوامع يادگيرنده، سيستم آموزشي و در راس آن مدارس به ويژه مدارس با مدل هاي خاص يادگيري است. در مدل هاي خاص يادگيري تلاش مي شود تا يادگيرندگان آينده را ببنند، بفهمند و دراختيار بگيرند.
بهره گيري از تكنولوژي آموزشي به مفهوم جديد آن بي شك يكي از نوآوري هاي آموزشي محسوب مي شود. تكنولوژي آموزشي يا فناوري آموزشي اكنون صرفاً كاربرد دستگاه هاي سمعي و بصري نيست آموزش نيز امروز معني و مفهوم جديدي پيدا كرده است. مواد و وسايل آموزشي روز به روز تنوع بيشتري مي يابند و كتاب درسي تنها يكي از آنها به حساب مي آيد. نقش معلم هم بيشتر راهنمايي و رهبري و هدايت است تا متكلم وحده بودن. پيشرفت علوم و فنون و توسعه حجم دانش بشري، تغيير شرايط و امكانات زندگي فردي و اجتماعي، نفوذ تكنولوژي و صنعتي در روابط ملي و بين المللي، نقش زمان در سرنوشت ملت ها، ظهور مشاغل و تخصص هاي جديد تغيير نيازهاي جامعه، آگاهي ملت و... همه و همه در تغيير و تحول برنامه ها اثر مي گذارند.
يكي از برنامه هاي ويژه تاسيس هسته اي اصلي فعالي مدارس، محيط هايي است كه به صورت (مركز مواد آموزشيIMC) طراحي مي شوند. چند نوع مركز مواد آموزشي تاكنون طراحي شده و مورد بهره برداري قرار گرفته است.
نوع اول اين مركز به گونه اي است كه مورد مشترك معلمان و دانش آموزان چندين مجتمع آموزشي به هم پيوسته است.
نوع دوم مركز مواد آموزشي يك مجتمع آموزشي است كه منبع ذخيره و تغذيه همه مدارس يك مجتمع است.
نوع سوم مربوط به يك مدرسه است و امكان يادگيري از يك مجموعه وسايل آموزشي را در مدرسه فراهم مي سازد.
نوع چهارم مربوط به كلاس درس است و فرصت يادگيري مفاهيم هر ماده درسي را در محيط كلاس درس فراهم مي آورد.
در اين نوع مركز يادگيري تحت عنوان مركز يادگيري كلاس (classroom learnl center) دانش آموزان مي توانند با دسترسي به انواع ابزارهاي آموزشي فرصتهاي يادگيري را در سطوح مختلف گسترش دهند در نوع چهارم مركز مواد آموزشي انواع لوازم و ابزار آموزشي از قبيل كتاب و ساير مطالب چاپي و فيلم هاي علمي، آموزشي، نشريات، عكس، اسلايد، كلكسيونها و دستگاههاي سمعي و بصري (تلويزيون، نوار ضبط صوت، ويدئو، كامپيوتر و...) هنگام اجراي روش هاي تدريس با توجه به تفاوتهاي فردي فراگيران شرايطي را پديد مي آورند كه تحت اين شرايط مفاهيم آموخته شده عمق و وسعت بيشتري مي يابند و مطالب درسي با درك كامل دريافت مي شوند.
به منظور ياري دادن به فراگيران و براي ايجاد يك محيط پربار آموزشي- يادگيري، مواد كمك آموزشي چند حسي (multi sensory) زيادي تهيه شده كه مي توان ماشين هاي آموزشي و تلويزيون، فيلم، ابزارهاي بازيابي اطلاعات، وسايل و تجهيزات آزمايشگاهي و... را نام برد كه در مركز يادگيري كلاس قرار مي گيرد.
از سويي ديدگاه جديد به آموزش از محتوا مركزي (content centered) به فرآيند محوري 2(process centered)و يادگيري محوري (learning centered) چرخش داشته و نقش معلم از انتقال دهنده اطلاعات به هدايت كننده فعاليتهاي يادگيري تغيير يافته است.
از آنجا كه يادگيري نيز با بهره گيري از يك يا چند مورد از پنج حس بهتر رخ مي دهد رسانه ها و مواد تكنولوژي آموزشي به مقدار زياد به كلاس هاي درس راه يافته اند تكنولوژي آموزشي خدمات آموزشي برتري از آنچه كه معلم انجام ميدهد عرضه ميكند وقتي كه مي تواند مطالبي را كه معلم عرضه مي كند تكميل كند يا وقتي كه به دانش آموز و معلم امكان مي دهد وقت و تلاش خود را به حل مسئله معطوف دارند نقش بسزايي در كلاس درس ايفا مي كند. مواد چند رسانه اي كه در كلاس مورد استفاده قرار مي گيرند در جهت ياري رساندن به دانش آموز براي چيرگي بر حقايق و اصول و مهارتهايي كه به تمرين هاي مكرر نياز دارد، بسيار مؤثر است.
به طور كلي مطالعات تحقيقي و نتايج پژوهش ها نشان مي دهد آموزش تلويزيوني و استفاده از فيلم هاي درسي و نوارها و ابزار آموزشي و مواد يادگيري فرصت بيشتري براي يادگيري و كار انفرادي يا گروهي در اختيار دانش آموزان قرار مي دهد و همچنين اين امكان را فراهم مي سازد كه هر دانش آموز با ميزان توانايي خود پيش برود و هر زمان كه فرصت يافت در زمينه هايي كه مشكل دارد ابزارهايي را انتخاب كند.
تكنولوژي آموزشي با فراهم ساختن اماكن آموزش كمي- كيفي براي همه دانش آموزان فواصل موجود را مي پوشاند. با به كارگيري ابزارهاي آموزشي دانش آموزان نياز ندارند كه فقط به كتاب درسي به عنوان تنها منبع اطلاعاتي محدود باشند. تلويزيون، فيلم، پوستر، مدلها مولاژها و... دانش آموزان را با واقعيات به طور ملموس مرتبط مي سازند.
به هر صورت دستيابي به ساختار بهينه و فرايند آموزشي مناسب به كمك ابزارها و روش هاي جديد آموزشي مستلزم اجراي برنامه هاي فعال و هدفمند است. برنامه هايي كه فراگيرندگان را در جريان آموزش فعال نگهدارند، آنان را به انجام تكاليف علاقه مند، آنان را براي يادگيري مسئول سازند، آنان را درمورد كنش هاي خود دقيق كنند و براي فعاليت هاي آينده آماده سازند.
منابع انگليسي:
1- ترزا، شكوفائي خلاقيت كودكان، ترجمه حسن قاسم زاده و پروين عظيمي، تهران نشر دنياي نو، .1375
2- Chaffee J Christinc M Stout B 1999 Critical thinking thoughtful




 



يادش بخير!

همين كه وارد كلاس مي شوم، بچه ها با هم و يك صدا مي گويند: «برپا!» و جلوي پاي من بلند مي شوند و من مي گويم: «سلام عليكم، بفرماييد.» و آنها جواب مي دهند: «سلام عليكم و رحمه الله، خدا قوت!» سپس سرجاي خود روي نيمكت مي نشينند.
خودم به آنها ياد دادم اول صبح نگويند خسته نباشيد، به آنها گفتم: «صبح اول وقت كه كسي خسته نيست پس بگوئيد خدا قوت.» سپس به طرف ميز معلم مي روم و كيف و دفتر كلاسي ام را روي ميز مي گذارم و در حالي كه با آنها خوش و بش مي كنم تا انتهاي كلاس مي روم و برمي گردم. آنها مداد رنگي و كاغذ نقاشي خود را روي ميز گذاشته اند و يكي يك ميوه، بعضي ها سيب،... عده اي هم پرتقال، تك و توكي هم كيوي و موز و خيار به كلاس آورده اند.
سؤال مي كنم؛ بچه ها امروز طراحي و نقاشي از چه چيزي داريم؟ يكصدا مي گويند: ميوه. ضمن اين كه توضيح مي دهم چگونه طرح اوليه را كشيده و رنگ آميزي كنند، به بعضي ها هم كمك مي كنم.
براي ديدن كارهاي قبلي شان پشت ميزم قرار مي گيرم تا از روي دفتر اسمشان را صدا كنم. معمولا به پركار نمره كامل مي دهم و استعداد هر يك را با خودش مي سنجم بعضي ها استعداد هنري زيادي دارند و بعضي هم كمتر.
- آقايي!
- بهمنش!
يكباره پرنده ذهنم پرواز مي كند به سال هايي دور، سال آخر ابتدايي...! يك سالي كه با ترس و دلهره سپري كرديم، واي به روزي كه كسي درس بلد نبود و يا تكليف نداشت، خانم معلممان وقتي وارد كلاس مي شد با يك تركه درخت گيلاس مي آمد، تا اگر كسي تكليف ندارد با آن كف دست بچه ها را سياه و كبود كند و يا اگر درس بلد نبودند مدادي لاي انگشت بچه ها گذاشته و فشار دهد. جريمه كه نگو و نپرس اگر يك مسئله را غلط حل مي كردي بايد مشابه آن را 20 بار مي نوشتي و گاهي اين جريمه ها به 200 بار هم مي رسيد. هميشه سعي مي كرديم در معرض ديد او قرار نگيريم. آن سال خيلي از بچه ها ماندند و مجبور شدند سال بعد دوباره همان درسها را مرور كنند و از آن بدتر روح و روانمان بود كه درهم مي شكست، اما خوشبختانه سال بعد ديگر او معلم ما نبود. معلم جديدمان خانم «سپنج» آن قدر مهربان بود كه خاطره تلخ سال قبل را از ذهن و دل ما پاك كند او با مهرباني و محبت دل ما را به سوي درس كشاند. درس او شد زمزمه محبتي كه حاضر بوديم جانمان را هم برايش بدهيم و ما با عشق درس خوانديم محبت او نه تنها دل ما كه روح و روان ما را جلا داد.
الان كه سال هاي زيادي از آن روزها مي گذرد، گاهي به سراغ آلبوم قديمي مي روم و عكس كلاس را كه با او به يادگار گرفته ايم نگاه مي كنم، او چون نگيني در ميان بچه ها با لبخندي بر لب به دوربين نگاه مي كند. نمي دانم الان او كجاست و چه مي كند ولي او در دل ماست همانگونه كه دل ما را با محبت آشنا كرد.
بچه ها صدايم مي كنند: «خانم!، خانم!» و من يك باره از آن زمان هاي دور به خود مي آيم جواب مي دهم: «جانم!» آنها راهنمايي مي خواهند، از جا برمي خيزم به طرفشان مي روم.
دست نوازش بر سرشان مي كشم و با سر پاسخشان را مي دهم.
به ياد حديثي از حضرت رسول - كه درود خدا بر او و خاندانش باد- مي افتم كه فرمودند: «معلم و آموزگار باشيد و درس شما زمزمه محبت باشد. در تعليم خود سختگير نباشيد، زيرا معلم و آموزگار از انسان سختگير بهتر و با ارزش تر است».
شمسي- علي عسگري
فروردين 87

 



پاي صحبت هاي آقاي شريفي نژاد؛
معاونت محترم پرورشي آموزش و پرورش منطقه نوق سلام آقاي شريفي نژاد

آقاي شريفي نژاد لطفاً خودتان را معرفي كنيد؟
به نام خدا؛ من ابتدا خير مقدم عرض مي كنم خدمت دانش آموزان عضو شوراي مدرسه رضوان كه نشان مي دهد همين اول با شور و اشتياق تصميم دارند امسال شوراي فعالي باشند.
بنده حسن شريفي نژاد هستم فعلاً در سمت معاونت پرورشي آموزش و پرورش نوق مشغول هستم مدرك تحصيلي ام فوق ديپلم است و اگر خدا بخواهد سال آينده به مدرسه بازمي گردم. براي امر تدريس.
شما از چه سالي وارد آموزش و پرورش شده ايد؟
يكسال بعد از اينكه آموزش و پرورش تأسيس شد يعني شهريورماه 1380
شما الآن چند سال است كه در اداره آموزش و پرورش مشغول به كار هستيد آيا از اول در همين سمت بوديد؟
6 سال است كه مشغول به كار هستم اول در پست كارشناسي تربيت بدني انجام وظيفه مي كردم بعد از آن در پست فرهنگي هنري بودم و الان در پست معاونت پرورشي هستم.
مسئوليت شما معاونت پرورشي است. به نظر شما پرورش يعني چه؟
پرورش از نظر معني يعني انسان شدن؛ زماني علم فايده دارد كه همراه معنويت و انسان شدن باشد با استفاه از همين است كه مي گويند آموزش و پرورش البته بايستي كه بگويند؛ پرورش و آموزش
شما خودتان تا چه اندازه به شغلتان علاقه داريد؟
من خيلي علاقه مند به كارم هستم و دليل اينكه تاكنون در اين سمت ماندم و مشكلاتي كه وجود داشت را تحمل نمودم. همين وجود علاقه است و الحمدلله با اين اعتقاد توانستم بر مشكلاتم فايق آيم و تا امروز در فعاليت هايمان موفق باشيم.
به نظر شما شوراهاي موفق چه كساني هستند؟
اگر طبق وظايفي كه براي آن ها مشخص شده عمل كنند موفق هستند اعضاي شورا بايد با هم همفكري و هم انديشي داشته باشند.
امسال براي شوراها برنامه جديدي درنظر نگرفته ايد؟
طرح نورالبيوت كه در اكثر مدارس انجام مي شود و طرح طوبي كه مخصوص دانش آموزان نخبه اعم از قرآني، علمي و فرهنگي مي باشد.
اگر بخواهيد پرورش را در يك جمله بيان كنيد چه مي گوييد؟
پرورش يعني استعدادهاي معنوي كه در انسان ها نهفته است و بالقوه در هر انساني هست.
با شنيدن اين كلمات اولين كلمه اي كه در ذهنتان خطور مي كند بگوييد؟
اداره: محل برنامه ريزي
شورا: همت بلند
آقاي حسن شريفي نژاد: كم كاري
مديريت: برنامه ريزي
از شما بسيار تشكر مي كنيم كه وقت گرانبهاي خودتان را به ما داديد.
عاطفه آخوندي نعمت آباد
دبير شوراي دانش آموزي مدرسه رضوان از بهرمان رفسنجان

 



راه هاي افزايش اعتماد به نفس در فرزندان

تمام والدين خواهان موفقيت و خوشبختي فرزندان خود در حال و آينده مي باشند كه مي توان با انجام يك سري از روش ها و تكنيك ها به فرزند كمك كرد تا بتواند بر مشكلات زندگي پيروز شود در اين مقاله به تعدادي از اين روش ها اشاره مي شود:
1- تأكيد بر توانايي ها و استعدادهاي فرزند: در صورتي كه اوليا پيشرفت هاي فرزند خود را بخصوص در نزد ديگران مطرح كنند اعتماد به نفس او هر روز بيشتر شده و در اين زمينه بايد استعدادهاي خاص او را نيز به وي شناساند.
2- تجربه كردن را به فرزند خود بياموزيم: والدين فرزند را آزاد بگذارند تا در بعضي كارها كه برايش امكان پذير است خودش تجربه به دست آورد و اشتباهات خود را جبران كند. در غير اين صورت هيچ وقت تجربه نمي آموزد. مثلا در اول سال تحصيلي در درسي نمره ضعيف مي آورد ولي با محبت و بررسي راه حل مشكل راه پيشرفت او را در آينده هموار كنند تا خودش بفهمد چگونه مي تواند نمره بدش را به نمره خوب تبديل كند.
3- در حل مشكلات همراه با راهنمايي والدين خودش تصميم گيرنده نهايي باشد: اگر فرزند با مشكل يا مسئله اي روبه رو شد والدين سريعا آن را برطرف نكنند بلكه او را راهنمايي كنند تا خودش راه حل آن مشكل را پيدا كند تا در تصميم هاي مهم زندگي بتواند از ذهن و تجربه خود استفاده كند به طور مثال دفتر يا كتابش را در مدرسه جا گذاشته به او بگوييم به نظرت چه راه هايي براي حل اين مشكل وجود دارد؟
4- تقويت حس مسئوليت پذيري در فرزند: همه انسان ها از كوچك و بزرگ مي خواهند خودشان كارهاي خود را انجام دهند و از اين كار لذت خاصي مي برند و براي انجام آن كار ارزش زيادي قائل هستند. پس با واگذاري مسئوليتي در حد توان فرزندمان او را در انجام مسئوليت هاي بزرگ زندگي ياري دهيم.
5- فرصت گذاشتن براي ارتباط با فرزند: برخورد همراه با احترام و محبت توام با درك فرزند به ارتباط موثر ما با او كمك زيادي مي كند. جواب دادن به سؤالات او احترام گذاشتن به او نزد اقوام و دوستان و حل كارهاي او در حد توان به او كمك مي كند تا در اطمينان و اعتماد به توانايي هاي خود ايمان بيشتري پيدا كند.
6-پرهيز از رفتارهاي عصبي و تند با فرزند: فرزند با جر و بحث كردن والدين متوجه نمي شود كه چه كاري را بايد انجام بدهد يا انجام ندهد بايد روش صحيح يك كار را به او ياد داد تا ديگر از آن كار بد خودداري كند كه اين امر با تشويق و تأييد والدين دروني مي شود.
7- كم حوصلگي در تحميل اجباري كار به فرزند: برخورد خوش همراه با محبت و لبخند باعث مي شود حرف والدين توسط فرزند عمل شود ولي با اجبار و زور گفتن به او، در بلندمدت براي او موجب بدآموزي مي شود و در آينده ياد مي گيرد كارهاي خود را به جاي منطق به شكل زور به ديگران تفهيم كند.
علي رضا رباني كارشناس راهنمايي و مشاوره

 



نقش هنر در توسعه فعاليتهاي امور تربيتي

همگان بر اين باورند كه انسان موجودي پيچيده است و شناختنش دشوار. براي نفوذ به درونش راه هاي زياد و در عين حال كمي وجود دارد؛ زيرا انسان ها متفاوت از يكديگرند. اما آنچه تا به امروز مسلم شده اين است كه هنر و جنبه هاي گوناگون آن تاثيري بس شگرف بر انسان دارند. چه بسيار شنيده و ديده ايم كه انساني تحت تأثير كلمه اي زيبا يا حتي رنگي دلنشين متحول شده و مسيري ديگر براي زندگي اش برگزيده است. مسيري كه او را از ظلمتي محض به نزديكترين جايگاه نزد خداوند پيوند داد. پس بي شك براي ساختن، تربيت كردن و پروراندن انساني هاي با اخلاق و تربيت اسلامي، بهترين و مطمئن ترين راه استفاده از هنر در تربيت است.
رابطه هنر و تربيت، رابطه اي ديرين است. گاهي محتواي آثار هنري پيام تربيتي دارد، گاهي پيام هاي تربيتي در قالب هنري مطرح مي شود و بر ماندگاري و اثرگذاري آن مي افزايد. از اينجاست كه دو مقوله جداگانه، اما به هم پيوسته رخ مي نمايد: 1) تربيت هنري 2) هنر تربيتي
در سازندگي، ابتدايي ترين و نخستين مسئله ارتباط است. برقراركردن رابطه فكري و روحي با يك فرد، با جامعه، با افراد يك كلاس، با فرزندان يك خانواده و... مرحله نخست انتقال ايده ها و پيام هاي تربيتي است. پس از برقراري رابطه، ابلاغ پيام است. اين، مكمل آن و به ثمر رساننده آن است. مثل يك تماس تلفني كه ابتدا بايد خطي بين مبدأ و مقصد وجود داشته باشد، سپس امكان ارتباط و برقراري تماس باشد و مانعي بر سر راه نباشد و خط آزاد باشد تا بتوانيد تماس بگيريد. تاثيرگذار بودن تماس با ديگران، در گرو ملاحظات و مراعات شرايط و ويژگي ها در پيام دهنده، پيام گيرنده، ابزار پيام رساني و محتواي پيام و استمرار و تاثير است. پس مي توان چهار مرحله ارتباط سازنده را كه در مقوله تربيت هنري بايد لحاظ كرد، چنين برشمرد:
1) ايجاد رابطه 2) ابلاغ پيام 3) تاثيرگذاري بر مخاطب 4) استمرار اثر پيام
در هنري ساختن تربيت، تاكيد بر دو مقوله اخير است و مربيان هنرمند، بر بعد زماني كار خويش مي افزايند. بسياري از حرف ها گفته مي شود و پيام ها به مخاطبين رسانده مي شود، اما چند درصد از پيام ها اثرگذار است؟ و چه مقدار از آن اثرها استمرار دارد؟
كار هنر و شيوه يك مربي هنرمند در مهارت او نسبت به تاثير مستمر تربيتي بر روح و جان افرادي است كه مخاطب پيام اند. به موازات اين مقصود، حيات مربي هم در توالي زمان ها و نسل ها استمرار مي يابد. دست يافتن به زباني هنري، بياني بليغ و شيوا، شيوه هاي اثرگذار و نافذ، پيام هايي نو و مفاهيمي بديع مي تواند بخشي از اين شيوه ها به شمار آيد. رسيدن به اين مرتبه و قوت هم، يك تعهد محسوب مي شود. بي شك تلاش در عرصه انسان سازي و تربيت شايسته، نوعي جهاد است. عرصه تلاش و مجاهدت هم بسيار گسترده است، دشمنان بشريت هم از محورهاي مختلف هجوم مي آورند و ابزار نو به نو و پيشرفته به كار مي گيرند، تا به اهداف شيطاني خود و افساد حرث و نسل برسند. اگر جبهه ها و محورهايي را كه از آنها مورد هجوم قرار مي گيريم، نشناسيم دفاع فرهنگي شايسته اي هم نخواهيم كرد و اگر دشمنان پيدا و پنهاني را كه نقاب زده يا عريان به جنگ ارزش ها و مباني اخلاقي وارد ميدان مي شوند نشناسيم و حركات و برنامه هايشان را تيزبينانه رصد نكنيم، از شكست خوردگان اين عرصه خواهيم بود. شرايط مكاني و زماني و ويژگيهاي فرهنگي و اجتماعي جامعه امروز را هم اگر ارزيابي درست و دقيقي نداشته باشيم از ارائه برنامه هاي درست و موثر تربيتي ناتوان خواهيم بود و نسل امروز را از دست خواهيم داد. پس شناخت عنصر زمان، شيوه هاي دشمني دشمنان، زمينه هاي موجود براي تهاجم بيگانه، محورهاي آسيب پذير در جامعه، چهره هاي مرموز و پشت صحنه، از عوامل موفقيت در تربيت است.
در يك تقسيم بندي مي توان افراد جامعه را به سه گروه تقسيم كرد:
الف) گروهي كه از زمان خودشان عقب ترند و فكر و روش و كارشان متناسب با صدها سال قبل است.
ب) گروهي كه معاصر با زمانند كه بايد بكوشيم حداقل از اينان باشيم.
ج) گروهي كه جلوتر از زمان خويش اند و آينده هاي دورتر را هم مي بينند و به تناسب آن عمل مي كنند و برنامه مي دهند و حرف هايشان ماندگار و رهنمودهايشان جاودانه است و تاريخ مصرف ندارد. اگر زمان شناس باشيم، آمادگيهاي لازم و شيوه هاي مناسب با زمان هم خواهيم داشت.
به تعبير حضرت علي(ع): «من عرف الزمان لم يغفل عن الاستعداد» «كسي كه زمان را بشناسد، از آمادگي و آماده سازي غافل نمي شود.» (الحياه، ج 1، ص 135).
اگر درك درستي از زمان داشته باشيم، مسئله سرعت و شتاب، ارتباطات جهاني، بي حوصلگي نسل حاضر، راحت گزيني و دوري از پيچيدگي و دشواري، تكيه بيشتر بر رسانه هاي تصويري و... را هم مدنظر قرار خواهيم داد و در برنامه هاي تربيتي، ابزار و شرايط را به استخدام «اهداف تربيتي» خواهيم گرفت. اگر آموزش انتقال معلومات و دانش هايي از بيرون به ذهن افراد تحت تعليم باشد،پرورش عبارتست از روياندن از ريشه و رشد دادن از درون و به فعليت رساندن قوا و استعدادهاي نهفته در انسان ها. استعدادهاي بشري تنها در زمينه علوم و فنون و مهارت نيست، بلكه عرصه اخلاق و معنويت و كمال جويي هم قلمروي است كه بايد استعداد هاي افراد را شناخت و آن را همچون بذري روياند و آبياري و مراقبت كرد تا به مراحل بالاتر رشد برسد. نقش هنر در اين زمينه مي تواند توجه دادن انسان به فطريات و جاذبه هاي معنوي و راز خلقت و چرايي زيستن و هدف آفرينش باشد و مربي هنرمند، حركت دروني و رشد باطني در افراد را سامان مي دهد. هنر مي تواند در ذهن افراد، سوال پديد آورد و در پي آن، آنان را براي يافتن جواب برانگيزد. سوال هاي اساسي براي حيات انساني چيست؟ كيستم و چيستم و كجايم و چرا زندگي مي كنم و چگونه ام و چگونه بايد باشم؟ اينها سوالاتي است كه گاهي مورد غفلت انسان است و يادآوري آنها نشان بيداري است. اگر روش هاي هنري بتواند اين سوال ها را براي انسان عمده و اساسي كند، يك گام به جلو برداشته است. و اگر بتواند شوق و انگيزه يافتن جواب را هم پديد آورد، گامي ديگر برداشته است و اگر پاسخ ها را هم به كمك تلاش و حركت دروني انسان ها بيابد، گام سوم تحقق يافته است. طرح سوال تازه در ذهن و كمك به حل آن و يافتن پاسخ درست، كار ارزنده و تحول آفريني است كه از هنر ساخته است و هنر است كه انسان را در آستانه «حقيقت هاي پنهان» به درنگ و تامل وا مي دارد. ورزيدگي فكر انسان در اثر نوعي ورزش خودجوش و دست و پنجه نرم كردن با ابهام ها، سوال ها، مشكلات و راه حل ها،در سايه هنر عملي است. روشن است كه نوآوري و خلاقيت و ابداع، در نحوه پرداختن به موضوع نيز دامنه تاثيرگذاري و رشد از درون را مي افزايد. از قوي ترين عوامل برانگيزاننده، دوست داشتن و نفرت داشتن است. به تعبير ديگر، «حب و بغض» در ايجاد انگيزه براي انجام يا ترك كاري بسيار نيرومند است. بهره گيري از تشويق هم بر همين پايه استوار است. الگو، و نقش آن در جذب نيز آشكار است و تاثير قهرمانان و اسوه ها و زندگي نامه آنان بيش از موعظه مستقيم است. محبت ها و بغض و كينه ها اگر در مسير خوب هدايت شود، زمينه ساز تعالي روحي و اخلاقي انسان هاست. در تربيت، الگوي مثبت و شايسته ، ديگران را در پي خود مي كشد و الگوهاي منفي، انحطاط آور و ابتذال آفرين است. رمز دعوت به تبعيت از اسوه ها كه در قرآن است و نهي از پيروي از سران تباهي در همين حقيقت نهفته است. گزافه نيست اگر نقش هنر را بالاترين نقش در ايجاد كشش و كوشش در انسان ها بدانيم. از اين رو به كارگيري هنر در برنامه هاي تربيتي، مي تواند تاثير تربيت را عميق تر و ماندگارتر سازد و بستر تاثيرپذيري از هدايت ها و حكمت هاي متعالي را گسترده تر گرداند. همان گونه كه در يك سوپر ماركت يا مغازه، ويترين و دكور تاثير بسزايي در جذب مشتري دارد، ارزش هاي معنوي و تربيت هاي اخلاقي هم كم ارزش تر از كالاها و اجناس نيستند. براي عرضه آنها هم، بايد از ذوق و هنر بهره گرفت و جاذبه آفريد و ابداع داشت. معرفي قهرمانان خوب و الگوهاي شايسته، در قالب فيلم، تئاتر، داستان، نقاشي و خط، طراحي، آموزش، شعر و سرود، در راسخ تر كردن ملكات اخلاقي در انسان ها موثر است. در ميان جوانان هم الگوهاي خوب، فراوان يافت مي شود، آنان كه براي لحظه لحظه عمرشان برنامه ريزي مي كنند. آنان كه هر كاري را در شان و شايسته جايگاه انساني خود نمي دانند. آنان كه در زندگي فردي و اجتماعي به حريم ها و خط قرمزهايي معتقدند و رفتار خود را براساس آنها تنظيم مي كنند، آنان كه خلأ روحي خود را با عبادت پر مي كنند. اينان هم تابلوهاي كمال نمايند و نقش الگويي دارند. مي توان با ابزار و شيوه هاي هنري، اين گونه افراد و چنين صفات و حالاتي را به صورت سرمشق در آورد و هنرمندانه الگوهاي ارزشي ارائه نمود و به تكثير خوبي ها پرداخت. ايجاد نفرت از ستم و ريا و تبعيض و اعتياد و بيكاري و دروغ و مفاسد اخلاقي هم مي تواند زمينه فاصله گرفتن جوانان را از اين رذائل فراهم سازد، كه تنها در سايه كار هنري، عملي است و نقش آفرين تر، اگر در امر تربيت در پي تاثيرگذاري و جذب مخاطبيم، از نوآوري به عنوان يكي از اهرم هاي جذب، نبايد غفلت كنيم. گريز از تكرار و يكنواختي كه در افراد است، ضرورت ابداع و شيوه هاي نو را در تربيت الزامي مي سازد و هنر مي تواند به تربيت هم جاذبه ببخشد. طبعاً كساني توانايي نوآوري دارند كه با شيوه هاي كهن و نمونه هاي قديم و قالب هاي متداول و مرسوم آشنا باشند ونارسايي ها و ضعف جاذبه هاي آنها را بشناسند و در پي نوآوري براي تحت پوشش قراردادن گروه هاي بيشتر و متنوع تري باشند. از اين جهت كار مربي بايد پيوسته از تحول و نوشدن و ابداع برخوردار باشد. بكارگيري هنر در مورد تربيت از اين رهگذر است كه هم ضرورت مي يابد، هم افق هاي جديدتري را مي گشايد. كنار گذاشتن قالب هاي سنتي و ديرين، درست نيست؛ اما بهره گيري از آنها هم هرگز كافي نيست. مثل شيوه هاي تبليغي كه اكتفا به رسم كهن پاسخگو نيست، بلكه در كنار آنها از روش هاي نو هم بايد بهره گرفت. چون نوآوري و نوگرايي بردامنه مخاطبان پيام تبليغي و تربيتي مي افزايد.
باري، هنر تربيتي شاخصه ارزشي بودن هنر است و تربيت هنري عامل ديرپايي وگستردگي و نفوذ بيشتر محتواي تربيت است.
اقدس جهان
(مربي تربيتي مدرسه آزادگان روستاي درجزين. سمنان)

 

(صفحه(12(صفحه(10(صفحه(9(صفحه(7(صفحه(8(صفحه(15(صفحه(11(صفحه(5(صفحه(16(صفحه(13(صفحه(4(صفحه (2.3.14