(صفحه(12(صفحه(10(صفحه(6(صفحه(9(صفحه(7(صفحه(8(صفحه(15(صفحه(11(صفحه(5(صفحه(16(صفحه(13(صفحه(4(صفحه (2.3.14

    جستجو در پایگاه روزنامه کیهان  


یکشنبه اول ارديبهشت 1387 - 13 ربيع الثاني 1429 - 20 آوريل 2008 - سال شصت و چهارم - شماره 189064
 

خانواده ها، مصيبت زده تر از خود زندانيان
پينچر: شاپور به خاطر خدماتش به بريتانيا «شواليه» شد در حاشيه
اعتراض «مركز اسناد انقلاب اسلامي» به سريال «پدر خوانده» -8

E-mail:shayanfar@kayhannews.ir




خانواده ها، مصيبت زده تر از خود زندانيان

نوشته:اقبال حكيميون
علاوه بر زندانيان، خانواده ها و بستگان دور و نزديك آنان نيز دچار رنج و مرارتي پايان ناپذير بودند. علاوه بر اينها، بسياري از خانواده ها و بستگان زندانيان به دلايلي به شهرباني و سازمانهاي ديگر جلب مي شدند تا اطلاعاتي را كه درباره زندانيان داشتند در اختيار شهرباني قرار دهند. ناآگاهي از وضعيت زندانيان دلهره و زجري هميشگي براي آنان به همراه داشت. از همان ابتداي دستگيري متهمان پيوسته شايعات و اخبار متعددي درباره وضعيت و سرنوشت آنان در جامعه منتشر مي شد و نشريات (كه البته همگي تحت كنترل و نظارت شهرباني و حكومت بودند) اخبار ضد و نقيض و گاه ترسناكي درباره سرنوشت زندانيان منتشر
مي كردند. اين گونه اخبار موجب مي شد خانواده زندانيان همواره در بيم و هراس و دلشوره ناشي از آينده نامعلوم زندانيان خود به سر ببرند. درحالي كه در درون زندانها (و به ويژه زندان قصر) زندانيان با تمام شكنجه ها و مشكلاتي كه متحمل مي شدند هنوز رمقي داشتند، اخبار و شايعاتي در سطح جامعه منتشر مي شد كه حاكي از اعدام آنان بود و گاه شايع مي شد كه مدتها از قتل و اعدام آنها سپري شده است و شايع مي شد كه «عده اي حتي خود به چشم ديده بودند كه ما (زندانيان) را پشت ديوار قصر چال كرده اند» و، در نتيجه، خانواده هاي بسياري بودند كه به تصور اعدام زندانيان خود در زندان قصر ماهها و بلكه سالها سياه مي پوشيدند و در غم از دست دادن عزيزان خود اشك
مي ريختند. به نوشته بزرگ علوي:
به طور يقين بيش از حدي كه ما در زندان مشقت و مصيبت تحمل كرديم، خانواده هاي ما گرفتار مذلت و بدبختي بودند. خانواده هاي ما مصيبت ما را فجيع تر از آن حدي كه در حقيقت بود، تصور مي كردند. و از همين جهت به درجات بيشتر از ما زجر مي كشيدند. ما ايمان داشتيم به اينكه اين وضعيت كمابيش در گذر است و خواهي نخواهي روزي آزادي ما و ملت ايران سر خواهد رسيد.
بدبختانه اغلب كسان ما اين اميدواري و ايمان را نداشتند و از همين جهت بيش از ما در رنج و صدمه بودند. گذشته از اين، اخباري كه مغرضين و ترسوها و دست نشانده هاي دوره سياه راجع به ما منتشر مي كردند، هر آدم دليري را از پا درمي آورد. براي اغلب ما در زندان پيش آمد كرد كه منتظر مرگ بوديم، ولي ما چون چاره اي نداشتيم جز اينكه خود را آرام نگاه داريم با تصور مرگ نيز از پا درنمي آمديم - ولي خانواده هاي ما براي خاطر عزيزانشان از اين حيث بيشتر صدمه ديدند. يك نكته ديگر را كه از لحاظ روانشناسي شايان توجه است، بايد در نظر گرفت. تحمل هر مصيبتي از نزديك، حتي مرگ، به درجات آسان تر از تصور آن از دور است. در روزهاي اول زندان خبر تيرباران شدن چند نفر از سرشناسان پنجاه و سه نفر، كه به نظر مردم جزو سردسته ها و سلسله جنبانان پنجاه و سه نفر بودند، مثل برق در اين شهر منتشر شد.
عده اي حتي خود به چشم ديده بودند كه ما را پشت ديوار قصر چال كرده اند. مادر ع-ن در خانه خود اطاقي را سياه پوش كرده و تمام منافذ آن را گرفته بود و شبهاي دراز را در آن تنها به سر مي برد تا آنكه بتواند وضعيت فرزند خود را در سياه چال زندان مجسم كند و با او در غم و غصه شريك باشد.
مادر م ـ ي در كوچه و بازار پيش دوست و بيگانه بر سر و سينه خود مي زد و زبان مي گرفت. اين زن آنقدر گريه كرد تا كور شد.
پدر ع ـ ح آرام و خاموش دور عمارت شهرباني طواف مي كرد و اغلب اشخاص او را نيمه شب ديده بودند كه سر بر ديوار زندان نهاده بود و اشك مي ريخت. به مادر ب ـ ي گفته بودند كه اگر در آب بايستد و قرآن بر سر گيرد و آن را از سر تا ته ورق بزند، پسرش مرخص خواهد شد. اين زن بينوا در وسط زمستان چنين كرد و عاقبت نيز مرد. مردند، بسياري مردند، بسياري از زنان و مادران و بچه ها از غصه، از بي چيزي، از فقر و توهين مردند، دق كردند و مردند. توهين بزرگترين بلائي بود كه بر آنها مي آمد. توهيني كه به ما مي شد، آنقدر مؤثر نبود. به ما اگر از طرف رضاخان و دستگاه شهرباني و عدليه بي احترامي مي شد، اين توهين در ما آنقدر تأثير نمي كرد، زيرا ما خود را بزرگتر از آن مي دانستيم، ما اين عده را جنايتكاراني مي دانستيم كه براي هستي و نيستي خود سر جان مي زنند، از اين گذشته ما معتقد بوديم، توهيني كه اين دستگاه به ما مي كند، مانند لگدي است كه خر به صاحب خود مي زند.1
چه بسيار مادران، پدران، خواهران و . زندانيان سياسي كه براي به دست آوردن خبري موثق درباره زندانيان خود به هر دري مي زدند و از هركسي كه تصور مي شد ممكن است اطلاعاتي درباره زندانيان داشته باشد و يا در مجموعه حكومت نفوذي دارد، خواهش مي كردند، التماس مي كردند و يا «دائماً از اطاق وزير به خانه وكيل مي رفتند». امّا سرانجام اين پرس وجوها به جايي نمي رسيد. مشكل اساسي از آنجايي بروز مي كرد كه سالها مي گذشت اما خانواده زندانيان اجازه ملاقات با زندانيان نمي يافتند. بدين ترتيب، خلأ خبري مرگباري ميان طرفين ايجاد مي شد و بستگان و خانوادههاي زندانيان به رغم مراجعات مكرري كه طي سالها براي ملاقات با زندانيان مي كردند، همواره با در بسته زندان مواجه مي شدند. گفته شده است كه برخي از خانوادههاي زندانيان به خاطر سالها دوري از زندانيان ديگر قادر به تشخيص و شناخت چهره عزيزان خود نمي شدند. در همان حال، خانواده برخي از زندانيان سياسي به خاطر ترسي كه از شهرباني داشتند و تبعات سوئي كه احتمال مي دادند پس از ملاقات با زندانيان خود در انتظارشان باشد به ندرت و شايد هيچگاه جرأت نمي كردند سراغ آنان را از مسئولان زندان بگيرند. بدين ترتيب، نوميدي از ديدار دوباره زندانيان از اولين تبعات دستگيري و بازداشت متهمان سياسي و غيرسياسي بود.2
از جمله زندانيان دوره رضاشاه كساني بودند كه به اتهامات عمدتاً واهي و ناروا به ارتباط با بيگانگان و كشورهاي خارجي متهم شده بودند. در آن روزگار مقصود از بيگانگان و كشورهاي خارجي در درجه اول شوروي و دستگاه سياسي حاكم بر آن كشور بود. اتهام ارتباط با بيگانگان گناهي نابخشودني بود و بارها اتفاق مي افتاد كه برخي افراد را به صرف همين اتهام، كه هيچگاه هم اثبات نمي شد، تحت شديدترين شكنجه ها قرار مي دادند و به رغم نبودن مدارك لازم و بسنده كه جرم فوق را تأييد كند، آنان را به جوخه اعدام مي سپردند. از سوي ديگر، بسياري از افراد، به همين اتهام، دستگير شدند و تا پايان دوران سلطنت رضاشاه در زندان قصر محبوس مانده مرگبارترين شكنجه هاي روحي و جسمي را تحمل كردند. پس از سقوط رضاشاه، كه دادگاهي ويژه براي بررسي جنايات آن روزگار و محاكمه دست اندركاران شهرباني تشكيل شد، پرونده هاي متعددي مطرح شد كه حاكي از محاكمه و اعدام افراد بسياري به اتهام واهي ارتباط با بيگانگان بود. براي نمونه، طبق اسناد موجود، جواني به نام محسن جهانسوزي در دوران تحصيل در دانشگاه به اتهام ارتباط با بيگانگان (شوروي) از سوي شهرباني دستگير و مدتها در زندان قصر شكنجه شد تا بلكه به آن اتهام اعتراف كند و تأييد نمايد كه با كشورهاي خارجي (كه منظورشان شوروي بود) در ارتباط بوده و براي آنها جاسوسي مي كرده است. ذكاء الدوله غفاري، كه خود به همين اتهام دستگير شده و تحت شكنجه قرار گرفته بود. درباره محسن جهانسوزي، كه شاگرد سابقش در دانشگاه تهران بوده در كتاب خاطرات خود، چنين مي نويسد:
در دادرسي ارتش كه جهانسوزي را ديدم اظهار داشت كه بهترين روز براي بازپرسي من روزي بود كه در شروع بازجويي در اداره سياسي به من دستبند قپاني مي زدند و با كشيده و فحش سؤالات را شروع مي نمودند و از كشيدن گوش و كتك زدن با انبر پاي بخاري فروگذار نمي كردند و الا از روزهاي نخست چه بگويم. جهانسوزي مي گفت يك دفعه به قدري اذيت كردند كه به خيال خودكشي افتادم ولي فكر كردم اگر من خود را بكشم خواهند گفت او با خارجيها ارتباط داشت و از براي آنكه اسرارش فاش نشود خود را كشت و ممكن بود در اين صورت براي شماها نيز سختگيري بيشتري كنند. روز قبل از اعدام در دادرسي ارتش تحقيقات عميقي از او مي شود كه نشان مي دهد كليه اتهامات دال بر ارتباط با بيگانگان بي اساس بوده است.3
در پرونده هايي كه بعدها از بايگاني شهرباني به دست آمد آشكار شد كه مأموران اداره تأمينات، با تمام تلاشهاي خود نتوانسته بودند مدركي متقن دال بر اينكه محسن جهانسوزي با كشورهاي خارجي ارتباط داشته است به دست بياورند. بازجويان شهرباني براي اقرارگيري از اين متهم سخت ترين شكنجه ها را درباره او به كار برده بودند اما از آنجايي كه وي جرمي مرتكب نشده بود هيچگاه مدركي از وابستگي و ارتباط او با خارجيان به دست نيامد. در اعتراف مأموران آگاهي شهرباني درباره عدم ارتباط محسن جهانسوزي با خارجيان، كه در تاريخ نهم اسفند 1318 انجام گرفته، چنين آمده است:
عطف به امريه 162.103517.رم - 1318.12.9 محترماً معروض مي دارد:
مجدداً از محسن جهانسوزي بازجوييهاي كاملي به عمل آمد ولي مطلقاً از اينكه با منابع خارجي ارتباط داشته باشد آثاري استنباط نگرديد؛ چنانچه در بازجوييهاي معموله در شهرباني نيز با وسايل مخصوصي كه به كار برده شده است، در اين قسمت نه از خود جهانسوزي و نه از همكاران او ارتباط و دخالت عمال خارجي در اين پرونده كشف نشده است و نيز در ضمن بازرسي منازل و توقيف نوشتجات آنها كه از طرف شهرباني به عمل آمده است كمترين رد و آثاري كه دلالت بر ارتباط متهمين با منابع خارجي باشد به دست نيامده است.4
اما اين گزارش بازجويان شهرباني نيز، كه صراحتاً بر بي گناهي جهانسوزي تأكيد داشت، نتوانست مانع مجازات اعدام او شود. محسن جهانسوزي كه در هنگام اعدام كمتر از 25 سال سن داشت پس از تحمل شكنجه هاي بسيار و در حالي كه مدركي هم مبني بر ارتباط او با خارجيان به دست نيامده بود، فقط 12 روز پس از آنكه بازجويان شهرباني اتهامات او را بي دليل دانسته وي را بي گناه اعلام كردند، در روز 22 اسفند 1318 در زندان قصر به جوخه اعدام سپرده شد تا بلكه برگ زرين ديگري! بر افتخارات! دوران طلايي سلطنت رضاشاه افزوده شود! سهام الدين غفاري (ذكاء الدوله) در خاطرات خود، كه در فروردين 1327 در نشريات آن عصر به چاپ رسيده، به اعدام محسن جهانسوزي توسط شهرباني رضاشاه چنين اشاره كرده است:
ساعت يازده و نيم روز بيست و دوم اسفندماه سال 1318، اراضي كاظم آباد، خرابه واقع در شمال شرقي قصر قاجار شاهد يك صحنه تراژيك و جنايت آميز دوره بيست ساله حكومت استبدادي رضاشاه بود. مردي كه قرار بود اعدام شود به زحمت 25 ساله به نظر مي رسيد. دادستان ارتش و طبيب قانوني در آن محل حاضر بودند. چون طبق معمول خواستند چشم او را ببندند با صدايي محكم گفت: چشم مرا نبنديد؛ با چشم باز هم مي توان جان داد.
پانوشت ها:
1-بزرگ علوي، پيشين، صص 49-39
2-همان، صص 79-49
3-خسرو معتضد، پيشين، ص 515
4-همان، ص 515

 



پينچر: شاپور به خاطر خدماتش به بريتانيا «شواليه» شد در حاشيه
اعتراض «مركز اسناد انقلاب اسلامي» به سريال «پدر خوانده» -8

نوشته: سعيد مهدوي خواه
«...افتخارات براي مرد محجوب شاه
كسي كه ميليون ها به بريتانيا سود رسانيد
نوشته چپمن پينچر
از ميان تمامي كساني كه ديروز در كاخ باكينگهام از ملكه نشان دريافت كردند، كسي كه افكار عمومي بريتانيا او را كمتر از همه مي شناسد، كسي است كه به آنها بيشترين خدمت را كرده است.
او س ر شاپور ريپورتر است، يك شهروند انگلستان كه مقيم تهران است و به خاطر خدماتش به منافع بريتانيا در ايران شواليه شد. اين خدمات خاموش سفارش هايي كه صدها ميليون پوند ارزش دارد براي بريتانيا به ارمغان آورده به همراه تمامي مشاغلي كه ملازم آن است و به نظر مي رسد در آينده بيش از اين خواهد بود.
س ر شاپور، 52 ساله، مشاور چندين موسسه بزرگ بريتانياست. او چنان محتاط است كه نامي از اين مشاوره ها نمي برد، ولي من حدس مي زنم كه او در تأمين سفارش هاي عظيم ايران براي دريافت هواپيماهاي كنكورد، تجهيزات دريايي، هاوركرافت ها، موشك ها و ساير تجهيزات دفاعي نقش داشته است. زماني كه شاه در سال گذشته از تأسيسات دفاعي بريتانيا، به منظور مشاهده عملي هواپيماها و سلاح ها، ديدار كرد، س ر شاپور در كنار او بود.
چگونگي شكل گيري اين رابطه يكي از عجيب ترين نمونه هايي است كه نشان مي دهد تاريخ، درواقع، چگونه ساخته مي شود: پس از جنگ اوّل جهاني، پدر او، كه او نيز ريپورتر نام داشت زيرا يكي از اجداد او در بمبئي خبرنگار بود، مشاور شرقي هيئت نمايندگي بريتانيا در تهران بود. از لندن به ژنرال آيرونسايد، فرمانده يكي از نيروهاي نظامي بريتانيا در ايران، دستور داده شد كه شاه حاكم بر ايران را بركنار كرده و يك حكمران جديد، كه بتواند بيشتر و بهتر منافع ملي ايران را تجلي بخشد، بيابد. او ]آيرونسايد[ براي مشاوره نزد آقاي ريپورتر رفت. ريپورتر به او گفت تنها يك نفر را مي شناسد كه واجد كمال، عزم راسخ و توان ذهني براي انجام اين وظيفه است و اين شخص رضاخان، يك افسر ايراني در بريگاد قزاق، است.
آيرونسايد بلافاصله به رضاخان علاقمند شد. او ]رضا خان[ به عضويت دولت منصوب و به زودي نخست وزير شد. او در سال 1925 خود را شاه اعلام كرد و نام خانوادگي پهلوي را برگزيد و اكنون پسرش است كه ]بر ايران[ حكومت مي كند.
اين انتخاب تقريباً تصادفي براي ايران سرنوشت ساز بود؛ نه تنها به اين دليل كه رضا خان به يك پادشاه مترقي بدل شد، بلكه از اينرو كه پسر او نيز استعداد شگرفي براي رهبري از خود نشان داد. ايران به سبب همين استعداد ]شاه[، از نظر اجتماعي و صنعتي با سرعتي بي سابقه در حال پيشرفت است و تجارت بريتانيا نقش مهمي در اين فرآيند ايفا مي كند.
س ر شاپور، مانند شاه، برآن است كه گسترش سريع دوستي و شراكت انگليس و ايران در امور تجاري و دفاعي يكي از مهم ترين فرآيندها در پيشرفت سياست بين المللي است. او به خاطر تلاش هاي پيشين در سال 1969 نشان OBE دريافت داشت ولي پيشينه خدمات او به بريتانيا بسيار قبل از اين زمان است. او در زمان جنگ ]جهاني دوّم[ متخصص جنگ رواني ارتش بريتانيا در هند بود. در جريان بحران نفتي ايران در اوايل دهه 1950، زماني كه محمد مصدق منافع نفتي بريتانيا در ايران را ملّي كرد و روابط ديپلماتيك ]دو كشور[ به وخامت گراييد، به عنوان مشاور سياسي در سفارت ايالات متحده آمريكا در تهران خدمت مي كرد!
از آن زمان او به يكي از
خارق العاده ترين شخصيت هاي بين المللي بدل شده كه در عالي ترين سطوح فعاليت مي كنند ولي شخصاً ترجيح مي دهند در سايه باشند.
او به زودي به تهران بازمي گردد، جايي كه با حجب و فروتني به همراه همسرش آسيه و دو فرزندش زندگي مي كند...»(31)
به اين مناسبت، سر ديك وايت، رئيس نامدار MI5 و MI6 كه پيتر رايت او را «بزرگ ترين افسر ضدجاسوسي قرن بيستم» و گرانت او را «برجسته ترين افسر ضداطلاعاتي بريتانيا در دوران پس از جنگ جهاني دوّم» مي خوانند، در نامه تبريك خود (مورخ اوّل ژانويه 1973) به شاپور از جمله چنين نوشت:
«...شاپور عزيزم
خالصانه ترين و گرم ترين تبريكات مرا بپذير. اين روز بزرگي براي هر دو شما و براي نام خانواده شماست و اين است قدرشناسي از خدمات واقعي ... من براي همكاري مان ارج فراوان قائلم و نسبت به ارزش ايثار عظيم و ثبات قدم تو، در طول سال هايي كه در امور بزرگ و خاموش خدمت كرده اي، واقف هستم...»(32)
بعدها، پرويز راجي ، سفير شاه در لندن ، در خاطراتش، ذيل وقايع پنجشنبه 20 آبان 1355، نوشت:
«...ناهار در سفارت با چاپمن پينچر. از مصاحبه اي كه پنج سال پيش با اعليحضرت كرده بود و ترتيب آن را لرد راتچايلد ]ويكتور روچيلد[ داده بود، سخن گفت. سر شاپور ريپورتر هم در مصاحبه حضور داشته. از نزديكي شاه و ريپورتر و نقشي كه پدر ريپورتر در به تخت نشاندن رضا شاه داشت، اظهار تعجب كرد. پينچر تمامي اين مطالب را در مقاله اي كه بعداً در ديلي اكسپرس چاپ شد، گنجانده بود و توافق قبلي اعليحضرت را هم براي انتشار آن به دست آورده بود.
از سخنان پينچر آزرده خاطر شدم. احساس تحقير كردم. دلم مي خواست كاري بكنم يا چيزي بگويم تا شايد اندكي از غرور ملّي ام را باز يابم. اما حقايق انكارناپذيرند و به هر حال اعليحضرت اجازه انتشار آن ها را داده بود...»(33)
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پانوشت ها:
31- اصل اين مطلب در روزنامه ديلي اكسپرس (چهارشنبه 21 مارس 1973) به چاپ رسيد و ترجمه آن در نشريه دنيا-دوره دوّم- سال چهاردهم- شماره اوّل- -1352 ص 31 انتشار يافت .
32- مركز اسناد مؤسسه مطالعات تاريخ معاصر ايران، سند شماره 10-6229-129 الف
33- پرويز راجي - در خدمت تخت طاووس: يادداشت هاي روزانه آخرين سفير شاه در لندن- تهران- چاپ جديد- انتشارات طرح نو - 1381- ص 55

 

(صفحه(12(صفحه(10(صفحه(6(صفحه(9(صفحه(7(صفحه(8(صفحه(15(صفحه(11(صفحه(5(صفحه(16(صفحه(13(صفحه(4(صفحه (2.3.14