(صفحه(12(صفحه(10(صفحه(6(صفحه(9(صفحه(7(صفحه(8(صفحه(15(صفحه(11(صفحه(5(صفحه(16(صفحه(13(صفحه(4(صفحه (2.3.14

    جستجو در پایگاه روزنامه کیهان  


یکشنبه اول ارديبهشت 1387 - 13 ربيع الثاني 1429 - 20 آوريل 2008 - سال شصت و چهارم - شماره 189064
 

مستي غفلت و غرور
آثار كفران نعمت
ره توشه تقوا
نقش دين در كاهش جرايم
ياد كرد خدا در بهاران



مستي غفلت و غرور

قال علي(ع): سكر الغفله و الغرورا بعد افاقه من سكرالخمور.
امام علي (ع) فرمود؛ بيداري از مستي غفلت و غرور سخت تر و دشوارتر از بيداري از مستي شراب است.(1)
1- غرر الحكم، ص 265

 



آثار كفران نعمت

رسول گرامي (ص) تكه ناني را بر زمين ديد آن را برداشت و تناول كرد، سپس به عايشه فرمود: نعمت هاي الهي را تعظيم و تكريم كن، زيرا چنين نيست كه اين نعمت ها از ميان گروهي رخت بربندد، سپس به زودي به آنها برگردد.
همچنين حضرت در اين رابطه در جاي ديگر فرمودند: خداوند، رزق و روزي گروهي از مردم را گشايش داد تا هنگامي كه سر به طغيان گذاشتند و براي تطهير خود از نان استفاده نمودند. تا اينكه خداوند آنان را به قحطي و گرسنگي گرفتار ساخت. آن گروه به ناچار آذوقه هاي خود را در انبارها ذخيره مي كردند تا محفوظ بماند، اما خداوند حشره يا چيزي شبيه به آن را برانگيخت تا ذخيره آنان را فاسد كند تا اينكه مجبور شدند براي تامين آذوقه خود به همان پاره نان هاي آلوده روي آورند.1
1- وسايل الشيعه، ج 16، ص 507

 



ره توشه تقوا

پرسش:
سالك الي الله در مسير قرب الهي، سير و سلوك، تهذيب نفس و خودسازي چه ره توشه اي را بايد ذخيره نمايد تا در پرتو آن بتواند به سر منزل مقصود برسد؟
پاسخ:
در منابع اسلامي از تقوا و ورع به عنوان توشه سير و سلوك و تهذيب نفس به طور گسترده و مكرر سخن به ميان آمده است. قرآن كريم تقوا را بهترين توشه انسان در سير الي الله دانسته و مي فرمايد: تزودوا و افانّ خيرالزاد التقوي» (بقره- 197) براي سفر آخرت توشه ذخيره كنيد كه بهترين توشه تقوا است.
و در جاي ديگر صدها مورد از اين آيات را بيان كرده است. همچنين مواعظ رهبران دين از توصيه به ورع، تقوي و بيان صفات متقين آكنده است. كه نمونه بارز آن نهج البلاغه مي باشد. علي(ع) تقوا را سرسلسله اخلاق خوانده است و مي فرمايد: التقي رئيس الاخلاق (نهج البلاغه، حكمت410).
تقوي از «وقايه» به معناي نگهداشتن است و در اين جا صيانت نفس و خويشتن داري و اطاعت اوامر الهي و اجتناب از نواهي او است. از موارد استعمال اين دو واژه چنين به دست مي آيد كه مفهوم تقوا از مفهوم ورع گسترده تر است و شامل فعل واجبات و ترك محرمات مي شود درحالي كه ورع بيشتر به جنبه منفي يعني اجتناب از حرام و شبهه ناظر است كه به دلالت التزامي فعل واجبات را نيز دربر مي گيرد. به هرحال آنچه قدر مسلم است، اينكه حقيقت تقوا و ورع با مفهومي كه بدان اشاره شد زاد و توشه انسان در سير و سفر روحاني و يكي از اركان پيمايش مدارج كمال است كه بدون آن به هيچ يك از مقامات نتوان رسيد. پيامبر اعظم(ص) به ابوذر غفاري فرمود: بر تو باد به تقواي الهي كه آن سرسلسله همه امور است. «عليك بتقوي الله فانه رأس الامر كله. (سفينه البحار، ماده «وقي») گفتني است كه تقوا مدارج و مراحلي دارد كه از آن در سخن پيشوايان دين به تقواي «عام» يعني پرهيز از محرمات، تقواي «خاص» يعني پرهيز از حلال و تقواي «خاص الخاص» يعني روي بر تافتن از غيرخدا، تعبير شده است. همچنان كه از مراحل و درجات قلبي و عملي تقوا نيز سخن به ميان آمده و در قرآن به اين مراتب و مراحل اشاراتي وجود دارد. نظير اين آيات: «... و من يعظم شعائرالله فانها من تقوي القلوب» (حج-32)، «اتقوا الله حق تقاته» «آل عمران- 102)، «فاتقوا الله ما استطعتم» (تغابن-16) كه آيه نخست به تقواي قلب نظر دارد، و آيه دوم به كامل ترين مرحله تقوا و آيه سوم به مراحل آن ناظر است.
تحصيل تقوا و آثار آن
پيدايش ملكه تقوا، جز در پرتو ايمان و خوف خدا امكان پذير نيست، قرآن كريم تصريح مي كند كه ترس از مقام ربوبي و عقوبت الهي تنها عامل بازدارنده از گناه يعني ركن اصلي تقوا است. (النازعات- 40) هرگاه انسان خداوند را بر سر و نهان و افعال و كردار خويش ناظر بداند و خود را در محضر ربوبي ببيند و به كيفر و پاداش او مؤمن باشد، بي ترديد، در پيراستن نفس از آلودگي ها خواهد كوشيد. علي(ع) مي فرمايد: پروا گيريد از خداوندي كه اگر بگوييد مي شنود و اگر پنهان كنيد مي داند (غررالحكم، ص269)
همچنين تمرين بر ترك معاصي نقش مؤثري در دستيابي به تقوا و پرهيزگاري دارد، همان گونه كه در روايات بر آن تأكيد شده است. امام صادق(ع) مي فرمايد: درهاي گناه را بر اعضا و جوارح خود ببند كه اثر گناه به قلب تو نفوذ مي كند و آبرويت را نزد خدا مي برد و در قيامت حسرت و پشيماني و شرمساري ببار مي آورد (مصباح الشريعه ، ص77) در سخن ديگر با اشاره به تبعات معاصي خاطرنشان مي سازد كه: گناه لذتي زودگذر دارد اما عقوبتي پايدار و مقتضاي عقل نيست كه آدمي با لذت زودگذر، عقوبتي ابدي را براي خود فراهم سازد. (نهج البلاغه، حكمت433)
امام خميني(ره) در بيان تحصيل تقوا مي فرمايد: «و پاك شدن از اين كثافات و رهايي از قيد خواري و مذلت به معالجه اساس نفس است و آن با علم و عمل نافع صورت گيرد. اما عمل، پس با رياضات شرعيه و مخالفت نفس است در مدتي كه آن را از محبت مفرط به دنيا و تبعيت از شهوات و هواهاي نفسانيه منصرف كند تا آنكه عادت به خير و كمالات پيدا كند. (چهل حديث، ص279)
ادامه دارد

 



نقش دين در كاهش جرايم

همه مذاهب و اديان الهي، انسانها را به درستي، راستي و فلاح و رستگاري دنيوي و اخروي فرا خوانده اند.
به تعبيري شايد بتوان گفت كه علت انتخاب پيامبران الهي و انزال وحي و نيز دستورات ديني، نجات انسانها از رذايل اخلاقي و منع آنها از كارهاي زشت و نامناسب و تشويق مردم به ايمان و نيكوكاري بوده است.
تحقيقات انجام شده در جوامع مذهبي نيز اين مطلب را ثابت كرده است كه در ايام خاص نظير ماه مبارك رمضان و... ميزان جرم و جنايات كاهش قابل توجهي دارد كه اين امر گوياي نظريه فوق است.
نويسنده در اين مقاله كوشيده است عوامل كاهش دهنده جرم و نيز راهكارهاي ديني جلوگيري از جرايم را بررسي نمايد.
مطلب را با هم از نظر مي گذرانيم:
در مورد نقش دين، تأثير آن در جلوگيري از جرائم در بين جرم شناسان و غير آنها حداقل دو ديدگاه وجود دارد:
الف: برخي بر اين پندارند كه عناصر سه گانه عقل، دست آوردهاي علمي و وجدان اخلاقي، براي ايجاد نظم عمومي و تعيين حدود و اختيارات افراد و نحوه مناسبات آنها و كاهش جرم كافي است و هيچ نيازي به مذهب نيست و اصلا مذهب توانايي انجام آن را ندارد1
ب: برخي كه اكثريت را تشكيل مي دهند اگرچه براي عقل و دست آوردهاي علمي و وجدان اخلاقي، احترام قائلند و به ارزش آنها در قلمرو جلوگيري ازجرم معترفند. به عقيده طرفداران اين نظريه، مباني اعتقادي، احكام تكليفي فقهي و اصول اخلاقي ديني بهترين عوامل بازدارنده از انحراف، بزهكاري و تباهي است.2
جرم شناسان درباره عواملي كه از پيش در تشكيل شخصيت بزهكار تأثير دارد پس از مطالعات و تحقيقات گسترده نهايتاً به تأثير دو دسته عوامل فردي يا درون زا و عوامل محيطي يا بيرون زا اعتقاد پيدا كردند. در عوامل فردي، عوامل وراثتي و رواني مورد مطالعه قرار مي گيرد. اسلام هم به عنوان دين مترقي و آخرين دين آسماني به نقش وراثت و اهميت آن در شكل گيري ساختار شخصيتي افراد به دور از اعتقاد به اصالت و يا عدم تأثيرگذاري آن، توجه داشته و آن را زمينه بسياري از سعادت ها و شقاوت ها معرفي كرده است. در روزگاراني كه بشر اطلاعات چنداني از زيست شناسي، علم ژنتيك، توارث، چگونگي پيدايش جنين و انتقال خصوصيات والدين به نسل جديد را نداشت معارف وحياني و ربوبي اسلام با لسان آيات و روايات و تعابير بسيار ساده و روان، اذهان انديشمندان را به سوي موضوعات مهمي در اين باره رهنمون ساخت.
اما عوامل محيطي يا برون زا دامنه بسيار گسترده اي پيدا مي كند؛ جرم شناسان، عوامل مزبور را با استفاده از مقياس هاي متفاوتي تقسيم بندي كرده اند كه از جمله آنها مي توان محيط طبيعي يا جغرافيايي، محيط اجتماعي عمومي، محيط اجتماعي شخصي، محيط اجتناب ناپذير، محيط اتفاقي و محيط انتخابي را نام برد.
مذهب كه ريشه در فطرت انسان دارد باتوجه به تمام تقسيمات عوامل محيطي، رهنمودهايي ارائه داده است كه اولا جنبه پيشگيري دارد و ثانياً اگر كسي به هر دليل، از وقوع جرم جلوگيري نكرد بايد به روش هاي درماني دين اسلام پناه ببرد. مثلا در بعد پيشگيري چون خانواده نقش فوق العاده اي در شكل گيري شخصيت بزهكار و مجرم ايفا مي كند به گونه اي كه پژوهش هاي متعدد ثابت كرده است وقتي فسادي موجب بروز اختلال در عمل طبيعي خانواده نسبت به طفل شود پس از مدتي شاهد بروز بزهكاري خواهيم بود. قابل ذكر است كه عامل مزبور مي تواند به دو صورت مستقيم و غيرمستقيم در شكل گيري شخصيت كودك مجرم، تأثير بگذارد اما در بيشتر موارد نفوذ جرم زايي خانواده به نحوي غيرمستقيم بر كودك اعمال مي شود، از اين رو اسلام نقش خانواده را در به وجود آمدن يا نيامدن تبهكاري و انحراف در حالات و مراحل متفاوت بسيار مهم دانسته و توصيه هاي پيشگيرانه متعدد و ارزشمندي را به پيروان خود و ساير افراد بشريت براي بهسازي نسل بيان كرده است. چنانكه قبل از هر چيز درباره انتخاب همسر و ويژگي هاي او و چگونگي تشكيل خانواده سخن گفته است و انسان ها را از ارتباط مشروع ولي نامناسب و چه بسا جرم آفرين3 چه رسد به آميزش نامشروع و بدون قيد و بند، به دليل مفاسدي كه در آن نهفته است4 برحذر داشته5 و در مقابل، آنان را به سنت ازدواج و تشكيل كانون گرم خانواده، تشويق و ترغيب مي نمايد. آيات و روايات ذيل نمونه اي از اين رهنمودهاست:
«وانكحوا الايامي منكم...؛6 اشخاص بي همسر و غلامان و كنيزان شايسته تان را همسر دهيد...»
«و من ءايته ان خلق لكم من انفسكم ازوجا...؛7 و از نشانه هاي او اين است كه براي شما از خودتان جفت هايي آفريد تا بدان ها آرام گيريد...»
پيامبر اكرم(ص) فرمود: «هرگاه بنده ازدواج كند نصف دين را كامل كرده است...»8
پيامبر اكرم(ص) فرمود: «زوجوا...؛9 عزب هاي خود را زن دهيد زيرا با اين كار خداوند اخلاق آنان را نيكو مي گرداند و روزي هايشان را زياد مي كند و بر جوانمردي هاي آنان مي افزايد.»
نقش عامل رافت خانوادگي و عدم انحرافات اخلاقي و منكرات در والدين و نقش عدم وجود موانع تربيت صحيح و وجود خلق نيك در والدين يا تأثير بي مهري والدين بر بزهكاري فرزندان خردسال و بزرگسالشان، ابتلاي والدين به مسكرات و ميگساري و... كيفيت برقراري ارتباط جنسي آنها حتي نگاه هاي آنها به يكديگر، تأثير مسكن و جايگاه زندگي و روابط تنگاتنگ آنها بين اعضاي خانواده همه و همه در صالح يا ناصالح شدن فرزندان مؤثر است و دين اسلام براي تمامي اين موضوعات و مراحل و مراتب آنها دستورالعمل هايي داده است كه پاييبندي به آنها سد محكمي در برابر ارتكاب جرم است. توبه و انابه و راز و نياز به قاضي الحاجات و اعتراف به گناه فقط در برابر او، رهنمودهاي تأديبي و تربيتي و مجازاتي كه در باب حدود و ديات و قصاص در احكام منور دين مبين آمده است هر يك به جاي خود در عين پيشگيري براي بعضي، حكم درمان علت و مرض و جرم و گناه را دارند. احكام و مقررات دين مبين اسلام به عنوان مجموعه اي منسجم و نظام مند متشكل از مسائل اعتقادي، اخلاقي، عبادي و حقوقي تنظيم يافته است از اين رو با آن كه كه براي جرمي مجازات مناسب با آن پيش بيني شده، ولي پيشاپيش مقرراتي به صورت «بهداشت جنايي» مقرر كرده، تا با رعايت آن، انگيزه و علل ارتكاب جرم تقليل يافته و ارتكاب به حداقل رسيده يا نابود شود.
عوامل كاهش دهنده جرم
1-راهكارهاي اعتقادي
مذاهب آسماني تمام پيامبران خدا بر دو اصل اساسي استوار است:
الف) ايمان به خدا؛ ب)ايمان به قيامت
الف- ايمان به خدا
مقصود از ايمان به خدا اين نيست كه فقط به صورت يك نظريه علمي، همانند فلاسفه الهي، جهاني را مخلوق آفريدگار دانا و با اراده بدانيم و به گروه الهيون بپيونديم و تئوري فلاسفه مادي را باطل و مردود بشناسيم؛ بلكه مقصود باور داشتن خداوندي است كه مالك واقعي انسان و جهان است و يگانه معبود شايسته پرستش. خداوندي كه سميع و بصير است گفته هاي مردم را مي شنود، كارهاي آنها را مي بيند و به تمام آنچه بر آنان مي گذرد بينا و آگاه است. خداوندي كه بر همه انسان ها احاطه كامل دارد و در تمام لحظات، مراقب حركات و سكنات آنان است و بر كليه واقعيت هاي آشكار و پنهانشان واقف است.
بشر از آن جهت كه در انديشه كمال مطلق است و خواسته هاي بي نهايت دارد؛ ماديات محدود نه تنها پاسخگوي تمنيات نامحدود او نيست، بلكه با نيل به لذت ها و نعمت هاي مادي و دست يافتن به ثروت ها و مقامات دنيوي- كه بعضا عواقب سوئي به دنبال دارد و وي را آلوده به گناه مي كند- سير و دل زده مي شود و همچنان به جستجوي بي نهايت مي رود تا خواهش نامحدود خويش را اقناع نمايد و به ضمير ناآرام خود تسكين بخشد اين هدف عالي جز با ياد خداوندي كه كامل مطلق و واجد تمام كمال است دست يافتني نيست. در يك جمله جوابگوي مطلق خواهش هاي بشر فقط خداست.
«آندره لالاند» مي گويد: مذهب نظام احساسات و اعتقادات و اعمالي است كه هدفشان خداوند است.10 و همين خداوند است كه نيكي جامعه را مي خواهد و رابطه جامعه با او مذهب را تشكيل مي دهد. مذهب از طرفي وجود قواي اعلا را كه بشر به آنها وابسته است اعلام مي دارد و از طرف ديگر امكان برقراري رابطه با آنها را ممكن و ضروري مي شمارد.11 مذهب به منزله ايمان به قواي مافوق بشر است كه سير خوي و شخصيت و زندگي بشر را اداره و بازرسي مي كند.12
انسان با ايمان چون با سراسر هستي انس و الفت دارد13 و در معيت خدا زندگي مي كند14 و همنشين پيامبران و صديقان است15، پيرامون گناه نمي گردد.
انسان با ايمان به عوامل آرامش زايي چون دعا و نماز مسلح است16با كاش و اگر زندگي نمي كند17 انسان با ايمان راضي و خشنود است هم از خود و هم از خدا و هم از جهان18 انسان با ايمان احساس عميق نسبت به نعمت هاي خدادادي دارد19 احساس رضايت مؤمن، مصدر قوت و نيروي اوست چرا كه او ايمني دروني يافته است.20
«مؤمن تبهكار نيست»21، «بي وجدان نيست»22، «بي تحمل نيست»23، «نااميد نيست»24، «نمي ترسد».25
مؤمن به واسطه ايمانش بينشي نسبت به جهان، فرمانروايان جهان و حقوق جهانيان پيدا مي كند كه براي او در زندگي كارساز و وي را به سوي انساني كامل سوق مي دهد اين طرز تفكر كه براساس آگاهي و باور حقيقي است مؤمن را در اجتماع امين مي كند به طوري كه ديگران در پرتو امنيت او زندگي مي كنند و اين نقش مؤثر مثبت مذهب است.
ب)ايمان به قيامت
مقصود از ايمان به عالم آخرت در مذاهب خصوصا اسلام، اين نيست كه ما فقط به بقاي روح بعد از مرگ معتقد باشيم و نظريه فلسفه مادي را كه نافي روح مجردند نادرست بدانيم. بلكه مقصود باور داشتن روز قيامت و ايمان به ثواب و عقاب الهي است. باور داشتن روزي كه مردم به فرمان حق زنده مي شوند و در محكمه عدل الهي حضور بهم مي رسانند. باور داشتن روزي كه پرونده عمل هر كس پيش رويش گشوده مي شود و مشاهده مي كند تمام كارهاي روا و ناروا و كليه اعمال كوچك و بزرگي كه در طول عمر دنيايي خود انجام داده در آن ثبت شده است.26
مؤمني كه به روز جزا اعتقاد دارد در مهار كردن غرايز، اندازه گيري تمايلات و اجتناب از جرائم و گناهان از غير مؤمن به قيامت به مراتب موفق تر است چرا كه وقتي كسي به عالم آخرت يقين داشت و خود را در پيشگاه الهي مؤاخذه و مسئول ديد همواره مراقب اعمال خويشتن است و نيازي به مراقبت پليس انتظامي و ترس از قوانين جزايي ندارد. پنهان و آشكارش يكسان است هميشه و همه جا حقوق و حدود مردم را براي خدا رعايت مي كند پيرامون معصيت نمي گردد و به انگيزه ديني، كوشش دارد كه از مرز حق و عدالت قدمي فراتر نگذارد.
2- راهكارهاي عبادي
در برابر اصول مذهب، فروعاتي قرار دارند كه حكم فريضه بر آنها جاري است اين فروعات اگرچه در برابر اصولند اما از اهميتي بالا برخوردارند به طوري كه از ضروريات دين هم شمرده شده اند. فرائضي چون نماز و روزه و خمس و زكات و حج و جهاد و امر به معروف و نهي از منكر و... و در نگاه گسترده تر، سير و سلوك و تفكر و تعقل و علم آموزي و فراخواني به علوم، فنون و صنايع (دست كم به نحو واجب كفايي) و تشويق روش هاي تجربي، ايجاد فرهنگ كار و توليد و بينش دادن در مورد رابطه ماديت و معنويت، در كنار معرفي جايگاه انساني و زيور يافتن انسان ها به كرامت انساني و شرافت و عزت و قدرت و مقولاتي از اين قبيل، طوري در دين جايگزين و چينش شده اند كه مؤمن متقي با انجام اين دستورات، عنصري از درون پاك و از بيرون مفيد و سازنده و مولد براي اجتماع بار خواهد آمد، باور و عمل به اين آموزه ها نقشي مهم در كاهش جرم و بزهكاري دارد. نمونه هاي زير پرتوي از اين آموزه هاست:
«اقم الصلوه ان الصلوه تنهي عن الفحشا و المنكر؛27 نماز را بپا دار، به درستي كه نماز انسان را از فحشاء و بدي ها باز مي دارد.»
«شخصي به پيامبر(ص) عرض كرد فلاني روزها نماز مي خواند و شب ها به دزدي مي رود. حضرت فرمودند همان نماز او را از، دزدي باز مي دارد.»28
در جمله «صوموا تصحوا؛29 روزه بگيريد تا سالم شويد» سلامتي مطلق است و شامل سلامت جسم از مريضي ها و روح از آلودگي هايي همچون گناه مي باشد. در روايتي ديگر از فلسفه روزه سؤال شد. امام صادق(عليه السلام) فرمودند: تا انسان درد تشنگي و گرسنگي را احساس كند و... و در روزه گرفتن انكسار شهوت است و...»30 مي دانيم كه دين اسلام كار را به منزله جهاد در راه خدا تلقي كرده و آن را عبادت مي داند، آنجا كه فرمود: «كسي كه براي رفع نياز خانواده اش تلاش مي كند همانند مجاهد در راه خدا است.»31 و بيكاري و تن پروري را شديدا مورد نكوهش قرار مي دهد و مي فرمايد كسي كه بار زندگي اش را بر دوش ديگران مي گذارد مورد لعنت قرار مي گيرد.
و تامين نيازهاي مختلف كارگران را بر كارفرمايان واجب نموده است. پيامبر(ص) فرمود: «هر كس كه كاري از ما برعهده دارد و خانه سكنايي ندارد، بايد براي او خانه تهيه شود و يا اگر زن ندارد، بايد براي وي زن گرفته شود و يا اگر مركب ندارد بايد براي او مركب تهيه شود»32 هر مؤمني مي داند كه انجام واجبات و ترك محرمات روي مصالحي انجام شده است كه كم ترين سود آن، دوري از جرائم و آلودگي هاست. چرا كه بعضا احكامي هستند كه عنوان بهداشت جسم و روح در ماهيت آنها قطعي است مأكولات و مشروبات مضر و بيماري زا از قبيل گوشت خوك و مشروبات الكلي تحريم شده و استفاده از غذاهايي را كه به طور موردي براي افراد ضرر دارند هر چند مباح باشند ممنوع هستند و از طرف ديگر به پاكي ظاهري و نظافت و طهارت نفساني چون دوري از گناه و توبه از گناهان دستور داده اند. مجموعه اين احكام و قوانين بدون ترديد در كاهش جرم و جنايات مؤثرند.
3- راهكارهاي اجتماعي
الف: قوانين تكامل اجتماعي
در اسلام به عنوان نمونه اي از مذهب، قوانيني وضع شده كه با رعايت آن، زمينه هاي جرم از بين مي رود چنانكه مثلا در رفع نيازهاي مادي قوانيني مربوط به مستمندان و فقرا و مساكين و وظيفه متمكنان نسبت به آنان، بيماران، نابينايان از پاافتادگان، زمين گيران، آوارگان، در راه ماندگان، اسيران، مسافران، ميهمانان، ايتام، بچه هاي سرراهي، سالخوردگان، مقروضان، خسارت ديده ها، ديه مقتولاني كه قاتلان آنها شناخته نشده اند و يا توان پرداخت ديه ندارند، همسايگان، والدين، اقربا و افراد واجب النفقه از جمله افراد و گروه هايي هستند كه قوانين مذهب براي هر كدام رهنمود خاصي دارد كه اجراي آنها طبعا در پيشگيري بسياري از جرم ها نقش اساسي دارد.
ب: هزينه ها و بودجه هاي پيش بيني شده
اسلام به عنوان يك مذهب برتر، براي رفع نياز نيازمندان، مقرراتي را به شرح زير وضع كرده است كه در كلام خدا(قرآن) و يا كلام معصومين(روايات) احكام، موارد و مصارف دقيق آن بيان شده است مقرراتي چون: زكات مال، زكات فطره، انواع كفارات (كفاره افطار روزه، كفاره قسم دروغ و تخلف از نذر و عهد، كفارات مختلف در مراسم حج، كفاره قتل و سقط جنين و مقاربت در ايام عادت زنانه، و ساير كفارات ناشي از سرپيچي از دستور الهي) انواع انفاق ها و نفقات اعم از واجب و مستحب، وقف، وصيت، ثلث اموال ميت، ديه جنايات بر ميت، غنايم، نذورات، قرباني واجب، مستحبي (عقيقه)، خمس، خراج، ارث بلاوارث، جزيه، اموال مجهول المالك، انفال، احسان، قانون همسرگيري براي مجردها، امدادهاي اجتماعي قانون عائلي (دوسهم براي متأهلان و يك سهم براي مجردها) جريمه هاي مالي كه از محكومان دريافت مي شود، مصادره اموال كساني كه از طريق غيرمشروع، قاچاق و ربا مالك شده اند و ساير ماليات هاي شرعي كه پرداخت آن به سهولت نياز مسلمانان نيازمند و حتي نيازمندان غيرمسلمان را مرتفع مي كند و در عين حال از انباشت ثروت پيشگيري كرده از جهات عديده زمينه هاي جرم را از بين مي برد.
4-مجازات (آخرين درمان)
الف: فلسفه احكام جزايي در مذهب
شايد نتوان هدف و يا هدف هاي ويژه اي را براي همه كيفرها در اسلام يادآور شد زيرا در اسلام به خصوص، براي هرگونه از بزهكاري، كيفر و هدف ويژه اي در نظر گرفته شده كه مهم ترين آنها: اجراي عدالت، دفاع از مصالح جامعه، تأديب و اصلاح مجرم، اصلاح جامعه، تشفي خاطر ستمديده و بالأخره كاهش و پيش گيري از جرم است.
وجود قوانين جزايي در مذهب، براي تربيت بزهكاران و برقراري نظم در جامعه ضروري و لازم است و هيچ چيز ديگري نمي تواند جانشين آن گردد اين كه شماري مي گويند: به جاي كيفر دادن بايد انسان بزهكار را تربيت كرد و به جاي زندان بايد دارالتأديب ايجاد كرد، يك مغالطه است. تربيت و ايجاد دارالتأديب لازم و ضروري است تربيت درست از بزهكاري ها مي كاهد، سهل است كه امروزه جرم شناسان به اين نكته رسيده اند كه بايد مجرم را فردي مفيد ساخت. قطعا و بدون ترديد، همچنان كه نابساماني هاي اجتماعي، يكي از علت ها و انگيزه هاي بزهكاري ها به شمار مي آيد و در برابر، با برقراري نظام هاي اجتماعي و اقتصادي و فرهنگي درست نيز، از بزهكاري ها كاسته مي شود در اينها شكي نيست. ولي هيچ يكي از اينها، جاي يكديگر را نمي گيرند، نه تربيت و نه نظام هاي عادلانه جانشين كيفرها نمي شود.
همچنين كيفرها نيز نمي توانند جانشين تربيت درست و نظام اجتماعي سالم گردند. 33 «بشر هنوز موفق نشده است و شايد هم هيچ وقت موفق نشود كه از طريق اندرزگويي و ارشاد و ساير وسائل آموزشي و پرورشي، بتواند همه مردم را تربيت كند و اميدي هم نيست كه تمدن و زندگي مادي كنوني بتواند وضعي را به وجود آورد كه هرگز جرمي واقع نشود. تمدن امروز نه تنها جرم ها را كم نكرده است، بلكه به مراتب آنها را بيش تر و بزرگ تر كرده است. به دلائلي كه ذكر شد، بايد پذيرفت كه وضع مجازات ها و كيفرهاي قراردادي (در اسلام به عنوان مذهب نمونه) براي اجتماعات بشري لازم و مفيد است.»34
ب: نمونه هايي از احكام جزايي اسلام
1-قصاص
اسلام اصل قصاص را پذيرفته ولي آن را محدود به حدودي كرده است «كتب عليكم القصاص في القتلي الحر بالحر...»35 اين آيه خط بطلان بر آداب و سنن جاهلي كشيد چرا كه عادت عرب جاهلي بر اين بود كه اگر كسي از قبيله آنان كشته مي شد، تا آن جا كه قدرت داشتند از قبيله قاتل مي كشتند. 36 و نيز آيه «ولا تقتلوا النفس التي حرم الله الا بالحق...؛37 به كشتن انساني كه خدا خونش را محترم دانسته است دست نيازيد، هركس به ستم كشته شود، به طلب كننده خون او قدرتي داده ايم، ولي در انتقام از حد نگذرد كه او پيروزمند است.»
براساس متون اسلامي، خداوند قصاص را براي جلوگيري از ريختن خون بي گناهان تشريع كرده است.38 و چه جرمي از اين بالاتر، زيرا كشتن يك فرد به منزله كشتن همه مردم است.39 از نظر قرآن كه مهم ترين منبع تشريع مذهب اسلام است، قانون قصاص، مايه حيات جامعه است
«ولكم في القصاص حيوه يا اولي الالباب».40
2-كيفر گناهان جنسي
«الزانيه والزاني فاجلدوا...؛41 زن و مرد زناكار را هر يك، صدتازيانه بزنيد، هرگز در دين خدا ترحم روا مداريد...» به قول سعدي:
ترحم بر پلنگ تيز دندان. ستمكاري بود بر گوسفندان
رأفت در حكم خدا، قساوت نسبت به اجتماع است.42
3-كيفر دزدي
يكي از جرائمي كه امنيت جامعه را تهديد مي كند و با اين حال، بستري براي انحطاط اخلاق فردي و اجتماعي به شمار مي آيد، دزدي است در پاره اي از جامعه هاي پيش از اسلام، كيفر اين جرم اعدام بوده، 43 ولي اسلام با شرايط ويژه اي 44 دستور به قطع انگشتان دزد داد تا جامعه از اين جرم مصون بماند: «السارق و السارقه قطعوا ايديهما...؛45 دست مرد دزد و زن دزد را به كيفر كاري كه انجام داده اند، ]به عنوان يك مجازات الهي[ قطع كنيد.»
5-مقولات اخلاقي
اساس و پايه همه مذاهب الهي بر دوستي و مهرباني، رحمت و مدارا و... استوار شده است. پيامبران الهي، هميشه و همه گاه، بر آن بوده اند كه صفات اخلاقي چون رحمت و مهرباني و مهرورزي و صلح و صميميت و آرامش و... در جامعه گسترش يابد چنانكه مثلا در آموزه هاي اسلام مسلمانان از خشونت در روابط اجتماعي به هر شكلي بازداشته و به رحمت، 46 عفو و گذشت 47 و مدارا 48 دعوت شده اند.
در آيات و روايات از دروغ، حسد، بخل، تهمت، تحقير ديگران و تمسخر آنها، اهانت مؤمنان، آزار و اذيت مردم، ترسانيدن و خودبيني و خودپسندي و تكبر 49 و... نهي شده است. رعايت مسائل اخلاقي، جامعه را سالم مي كند ولي وقتي اخلاق پشتوانه اي چون مذهب داشته باشد قوت ضمانت اجرايي آن بالا رفته و به مراتب از بروز و ظهور گناهان جلوگيري كرده و سهم بسزايي در كاهش جرائم دارد. در راستاي همگون بودن موضوع، شايد منكرات و محرمات ديني هم در رديف رذايل اخلاقي قرار گيرند.
6-وظايف حكومت ديني
حاكميت ديني به عنوان دولت، وظيفه دارد زمينه لازم را براي حل مشكلات فراهم كند مشكلاتي كه سرانجام به جرائم منتهي مي شوند چنانكه لازم است براي اشتغال افرادي كه توان انجام كار را دارند زمينه فراهم نمايد و امكانات و ابزار كار را در اختيارشان قرار دهد. 50 و هرگاه ابزار كار يا زمينه كار در اختيار افراد قرار نداشت و يا افراد توان انجام كار را نداشتند و يا بر اثر بيماري يا كهولت سن از كار افتاده شدند و يا محصول كار كفاف زندگي شان را ننمود بايد نيازهاي آنان را برآورده سازد و حقوقي را كه نيازمندان در اموال متمكنان دارند، ادا نمايد. «امام علي (عليه السلام) فرمود كه پيامبر خدا فرمودند: خداوند بر ثروتمندان مسلمان واجب كرده است از اموالشان به مقدار احتياج فقرا به آنها بپردازند...».51
اگر چه اديان الهي براي اجراي دستورهاي خود بيشتر بر وجدان دروني و اعتقادات مذهبي تأكيد مي ورزند (كه گذشت) اما كم نيستند افرادي كه ديون مالي و ماليات هاي شرعي خود را به دليل ضعف بنيان هاي مذهبي نمي پردازند و يا از طريق افزون طلبي عرصه را بر ديگران تنگ مي كنند. از اين رو دولت هاي ديني عهده دار اجراي عدالت اجتماعي هستند دولت از يك سو، در تقويت فرهنگي ديني مردم مي كوشد و از جانب ديگر، از اجحاف گروهي خاص بر خيل عظيم جامعه جلوگيري مي كند دولت موظف است از انباشتن سرمايه هاي بادآورده، احتكار، غش در معاملات، ربا و ظلم و اجحاف و تعدي، استثمار كارگران توسط كارفرمايان و... جلوگيري كند و در صورت لزوم با وضع ماليات هاي جديد ضمن محدودكردن ثروت متمكنان، به رفع مشكلات اقشار آسيب پذير بپردازد و فاصله طبقاتي را كم كند تا ضمن آن كه نيازها مرتفع مي شوند، حقد و كينه نيز به حداقل برسد و صفا و دوستي در ميان جامعه به وجود آيد و انگيزه ارتكاب جرم به حداقل برسد.52
(مركز فرهنگ و معارف قرآن)
1- تاريخ اديان حكمت، ص .22- 2- مباني جرم شناسي، ج 1و 2، ص .243- مثل حديث «اياكم و خضراء الدمن...» از گياه سبز روييده در مزبله بپرهيزيد. گفته شد يا رسول الله! خضراء دمن چيست؟ فرمود: زن زيبارويي كه در خانواده اي فاسد رشد كرده است3- بحار الانوار، ج 103، ص .232- 4- سفينه البحار، ج 3، ص .506- 5- مستدرك الوسائل، ج 2، ص .567- 6- نور. .32- 7- روم ..21 - 8- كنزالعمال، ج 3، ص .444- 9- بحارالانوار، 103، ص 217- 10- تاريخ اديان، به نقل از نقش پيامبران درتمدن انسان، حجازي، ص .53 - 11- تاريخ اديان بزرگ، همان، ص .52- 12- شاخه طلايي، همان - 13- طه..123- 14- محمد . .35- 15- نساء. .69 - 16- بقره. .153- 17- حديد .22 و .23- 18- طه . .50- 19-فاتحه..2 - 20 انعام . .83- 21- مؤمن ..27- 22- ملك . .13 - 23- بقره. .45- 24- حجر..56- 25- احزاب . .39 ق 26 كهف .49- 27- عنكبوت . .45- 28- بحارالانوار، ج 82 ص .198 29- همان، ج 96، ص .255- 30- ميزان الحكمه، ج 5، ص .465- 31- مانند اين احاديث رار.ك: وسائل الشيعه، ج 12، ابواب مقدمات تجارت. - 32- جامعه توحيدي ص .130- 33- شهيد مطهري - مجموعه آثار ص 225- 226- 34- همان. - 35-بقره ..178- 36- تفسير الميزان، ج 1، ص 434- .435 - 37- اسراء ..33- 38- نهج البلاغه، فيض الاسلام، 1197، ح .244- 39- مائده ..32- 40-بقره ..179- 41- نور..2- 42- فلسفه اخلاق، شهيد مطهري، ص 50- 43- بررسي تطبيقي مجازات اعدام، محمد ابراهيم شمس ناتري، ص 21- .28- 44- جواهر الكلام، نجفي، باب حدود - سرقت.- 45- مائده . .38- 46- من لايحضره الفقيه، ج 4، ص .272- 47- بحارالانوار، مجلسي، ج 13، ص .294- 48- همان، ج 72، ص 50- .64- 49- قرآن كريم مانند آيات 9 تا 12 سوره حجرات و...: اصول كافي، ج 3 و .4 50- قانون اساسي، اصل .29- 51- ميزان الحكمه، ج 7، ص .300- 52- في ضدان القرآن، ج 2 ص 883

 



ياد كرد خدا در بهاران

كريم عبداللهي
بهار، يادآور معاد
طبيعت در رستاخيز بهار، به آدمي درس هاي بسياري مي آموزد. يكي از بهترين درس هايي كه در آيات متعددي از قرآن بدان اشاره شده، درس رستاخيز و معاد جسماني انسان هاست. قرآن با اشاره به باران هاي بهاري كه انواع گوناگون و زيبايي از گياهان را از دل خاك بيرون مي آورد، به بيرون آمدن انسان ها از درون گورها اشاره مي كند و مي گويد زماني كه در صور اسرافيل دميده شد و باران رحمت الهي بر جهان باريد و زمين و آسماني ديگر پديد آمد، آدمي از ميان آن همه هيچ بيرون مي آيد و چشم به هستي ديگري مي گشايد كه از آن به رستاخيز ياد مي كند. آن روز است كه هر كسي چون دانه هاي ريز تك سلولي به هم پيوسته مي شود و از خاك، عناصر استخواني او پديد مي آيد و بر آن گوشت مي رويد و جان در تن خاكي آخرتي اش دميده مي شود و آن گاه در برابر عظمت خداوند مي ايستد. مخالفان و دشمنان كمال در برابر عظمت جلال و احديت جباريت او مي ايستند و مومنان در لقاي ديدار آن، همچون نظاره گران به بوستان و گلستان جمال كبريايي او مي نگرند و از صوت داوودي بهشتيان مدهوش و مجذوب مي شوند.
بي گمان بهار، عرصه دلبري هاست. خداوند در آيات بسياري به روز رستاخيز توجه مي دهد و اين كه چگونه بهشتيان نظاره گر جلوه هاي جمالي هستند و از لذت آن بهره مند مي شوند، اين آيات و نشانه هاي الهي كه در بهار امروز دنيا مي رويد در برابر آن زيبايي ها هيچ است. از اين رو سخن از محو ديداركنندگان و لذت شادي كنان بهشت در آيات است. سرور و شادماني آنان همانند بلبلاني است كه در زمستان دنيا به اميد بهاري به انتظار بوده اند و اكنون هنگامي كه با رويش گياهان و گل ها روبه رو مي شوند لب هايشان چون غنچه مي شكفد.
خداوند در قرآن يادكرد و ذكر خود را از آن رو مورد تاكيد قرار مي دهد كه آدمي از خود و خدايش غافل نباشد. غافل كسي است كه چيزي در برابرش قرار دارد و با آن كه هست ولي هستي او را نمي بيند. خداوند با آن كه در همه چيزها خود را به نمايش مي گذارد و در پس هر چيزي نخست خداوند است كه او اول و آخر است و او ظاهر و باطن است با اين همه غفلت، آدمي را شكار مي كند. از اين رو او را به ياد كرد و ذكر خويش مي خواند تا هرگز راه كمالي را از ياد نبرد.
ارزش زمان و مكان
برخي از زمان ها از قداست و احترام بيش تري برخوردار هستند. همان گونه كه درباره برخي از مكان ها چنين است. يكي از زمان هايي كه بسيار با ارزش و اهميت است و همه جا ذكر الهي است كه مي تواند موثر باشد و آدمي را به كمال خويش نايل سازد، زمان رستاخيز زمين و بهاران است. آدمي در بهاران هرگاه به طبيعت و رويش گياهان و سرود و چهچه مستان بلبلان و گنجشكان مي نگرد و مي شنود ياد خداوند را در دل زنده مي كند. اگر اين گونه باشد و در پس غفلت اين نشانه ها و زيبايي ها گرفتار نيايد نه تنها ره صد ساله بلكه ره بي نهايت را در بهاري پيموده است. او در بهاري كه از آن، غفلت ربوده شده و شخص از آن رهيده باشد مي تواند چون غزال تك تاز و سمند تند و رهوار و شاهين تيز پرواز، به قصد ملكوت به شتابد و هزاران مقامات را به چنگ آورد.
از اين رو رستاخيز بهار را رستاخيز جان شمرده اند و شاعران پارسي گوي شيرين سخن ما، همواره از بهار، لذت هاي بسيار برده اند و مقامات پيموده اند.
نگاه عرفاني شعرا به بهار
در هيچ شعري از سرودهاي پارسي شاعران ما نمي توان اثري از غفلت يافت. هر كسي چنان محو رستاخيز بهار طبيعت و جان است كه گويي خود بخشي از آن مي باشد. اين گونه است كه يكي مي سرايد كه برگ درختان سبز هر ورقش دفتري است معرفت كردگار و آن ديگري در آن جمال و كمال مي يابد و آن سومي محو خدايش مي گردد و از پس رويش گياهان رويش رستاخيز خويش را مي يابد.
چرا در گذشته شاعران ما عارفان رستاخيز جان خويش بودند اما اكنون همگان و حتي شاعران، تنها محو فريب دلرباي گياهان هستند و از پس پرده گلرخ زيباي گياه، گلرخ زيباي جان جانان را نمي نگرند؟
شايد گرفتار غفلت شده ايم و دنياي كه مي بايست ما را با خود به رستاخيز ببرد و بهاري كه مي بايست ما را به رستاخيز جان بكشاند ما را اسير و در بند خود كرده است و به جاي شاهد و ساقي گرفتار دام شيطان شده ايم.
به نظر مي رسد كه بايد دوباره فرهنگ و فرهنگ دوستان ايراني چشم هايشان را بشويند و زيرباران رستاخيز طبيعت بروند و چترهايشان را ببندند تا از رستاخيز طبيعت و دنيا به خوبي بهره گيرند. از لطافت چمن و بوي بهار بايد گذشت و لطافت جمال و جلال الهي را يافت كه گويند كامل ترين سير، رهايي از غفلت است و بهترين كار، يادكرد خداوند در بهترين اوقات آن كه بهار رستاخيز يكي از آن هاست.

 

(صفحه(12(صفحه(10(صفحه(6(صفحه(9(صفحه(7(صفحه(8(صفحه(15(صفحه(11(صفحه(5(صفحه(16(صفحه(13(صفحه(4(صفحه (2.3.14