(صفحه(12(صفحه(10(صفحه(6(صفحه(9(صفحه(7(صفحه(8(صفحه(15(صفحه(11(صفحه(5(صفحه(16(صفحه(13(صفحه(4(صفحه (2.3.14

    جستجو در پایگاه روزنامه کیهان  


یکشنبه اول ارديبهشت 1387 - 13 ربيع الثاني 1429 - 20 آوريل 2008 - سال شصت و چهارم - شماره 189064
 

ششم ارديبهشت: پرده آخر نمايش پايبندي ملت به نظام
اسلام هراسي روياي بازي برد - برد نظام سلطه عليه اسلام
به بهانه آزادي!
سال نوآوري و شكوفايي موانع و راهكارها



ششم ارديبهشت: پرده آخر نمايش پايبندي ملت به نظام

به تعبير رهبر معظم انقلاب اسلامي «انتخابات يك نمايشگاه است براي نشان دادن عزم و رشد ملي ملت ايران، استقامت ملت ايران، دانايي و هوشياري ملت ايران، پاي بندي ملت ايران به نظام مردم سالاري ديني».
چنانچه ملت فهيم ايران 24 اسفندماه 86 را با حضور پرشور و حماسي خود به روز ديگري از نمايش همه آنچه مقام معظم رهبري پيش از انتخابات در وصف آن فرموده بودند، بدل ساخت و عزم و رشد، استقامت، دانايي و پاي بندي خويش به نظام جمهوري اسلامي را در برابر چشم جهانيان به نمايش گذاشت.
پرده اول:
نااميدسازي دشمنان انقلاب اسلامي
در پرده نخست اين نمايش، مردم شريف ايران با حضور 60 درصدي خود همه تلاش هاي دشمنان انقلاب اسلامي بويژه آمريكا را خنثي كردند.
از جمله راهبردهاي دشمنان نظام در قبال انتخابات مجلس هشتم كه مورد اشاره مقام معظم رهبري قرار گرفته بود، سردكردن فضاي انتخابات و مأيوس ساختن ملت ايران، كاهش حضور مردم در پاي صندوق هاي رأي، بي اهميت و كم فروغ ساختن انتخابات، كمرنگ كردن مردم سالاري ديني، پشت كردن ملت به انقلاب و به تعطيلي كشاندن انتخابات و... كه با حضور حماسي مردم ايران نقش بر آب شد. دشمناني كه براي تأثيرگذاري بر روند انتخابات ملت ايران همه اهتمام خود را بكار گرفته و به صدور قطعنامه سوم شوراي امنيت نيز پرداخته بودند چنان در برابر عظمت ملت ايران بهت زده گرديده كه نااميدي خويش از انتخابات هاي بعدي ايران را نيز اعلام كردند.
پرده دوم:
تداوم بخشيدن به گفتمان اصولگرايي
آنچه بيش از حضور ملت ايران تحليل گران غرب را دچار شگفتي ساخت رويكرد 70 درصدي مردم به گفتمان اصولگرايي بود.
مخالفان نظام كه به تعبير رهبر معظم انقلاب اسلامي سعي داشتند با هوچيگري بين المللي افراد متمايل به خود را به مجلس نفوذ دهند و با اعلام حمايت آشكار از يك گروه خاص تلاش مي كردند انتخابات مجلس هشتم را بازيچه دست خويش قرار دهند، پاي ناظران بين المللي و عوامل خود را به كمك ايادي خويش در داخل باز كنند، سلامت انتخابات را مورد سؤال قرار دهند و در نتيجه انتخابات تشكيك كنند و... هنگاميكه با پيروزي قاطع جريان اصولگرا مواجه شدند، چاره اي جز اين ادعاي واهي و پوچ كه بگويند در نتايج انتخابات دستكاري شده، نداشتند. چنانچه موضع ايالات متحده همين بود. اتحاديه اروپا نيز در يك موضع گيري عجولانه و عاري از منطق گفت: «انتخابات نه آزاد بوده و نه عادلانه!؟» و حتي ابراز نگراني خود از نتيجه انتخابات رياست جمهوري در سال آتي را اعلام داشتند، چنانچه لوفيگارو نوشت: «با نتايج بدست آمده از انتخابات پارلماني ايران، احمدي نژاد جايگاه خود را براي كسب مقام رياست جمهوري در سال آينده تثبيت كرده و سپري حفاظتي از اصولگرايان در پارلمان در مقابل اصلاح طلبان مي سازد.»
اين نتيجه افراطيون سياسي كه قصد داشتند با جنجال آفريني، در شمارش آراء تشكيك نموده و براي دور دوم، پروژه انصراف كانديداهاي اصلاح طلب را اجرا كنند خلع سلاح كرد.
پرده سوم:
شكل گيري مجلس قوي، كارآمد و همسو با دولت
در سومين پرده اين نمايش، ملت فهيم ايران با نوع انتخاب خويش و نمايندگان اصلح، طرح مخالفان نظام و اصولگرايي در تشكيل مجلس ضعيف، مرعوب، جنجالي، ناهماهنگ با سياست هاي دولت و نظام تحت عنوان «مجلس ميانه رو» را به بن بست كشاند.
ارزيابي ها از نتيجه انتخابات و تعيين 209 كرسي از 290 كرسي مجلس نشان مي دهد اصولگرايان با كسب حدود 72 درصد كرسي ها مي توانند فراكسيون اكثريت را با حضور بيش از 200 نماينده تشكيل دهند. ضمن آنكه در مجلس هشتم اصولگرايان از چهره هاي شاخص تري به نسبت مجلس هفتم بهره مند هستند.
وزنه جريان اصولگرا در مجلس آتي در حالي سنگين تر شده كه جريان ميانه و فراكسيون وفاق و كارآمدي كه در مجلس قبلي در رتبه دوم قرار داشتند اينك جاي خود را به اصلاح طلباني مي دهند كه با كسب 24 كرسي اختصاصي و 8 كرسي مشترك با اصولگرايان فراگير در خوش بينانه ترين حالت اقليتي 40-30 نفره هستند.
پرده چهارم:
تكميل راه نيمه تمام در دور دوم
در چهارمين پرده از نمايش اقتدار و آگاهي ملت ايران، مردم ايران در 53 حوزه انتخابيه يكبار ديگر د ر 6 ارديبهشت ماه به پاي صندوق هاي راي رفته و راه نيمه تمام خود را كامل مي سازند.
در اين دوره 162 كانديدا براي 81 كرسي مجلس به رقابت مي پردازند كه حدود 80 نفر اصولگرا 45 نفر مستقل 36 نفر اصلاح طلب هستند.
نحوه رقابت از نظر نوع گرايش به تفكيك براي كرسي هاي باقيمانده عبارت است از:
20 كرسي رقابت ميان اصولگرا- اصولگرا
25 كرسي رقابت ميان اصولگرا- اصلاح طلب
25 كرسي رقابت ميان اصولگرا-مستقل
6 كرسي رقابت ميان مستقل-مستقل
3 كرسي رقابت ميان مستقل-اصلاح طلب
2 كرسي رقابت ميان اصلاح طلب-اصلاح طلب
لازم به ذكر است در حوزه تهران براي 11 كرسي 22 نفر به رقابت خواهند پرداخت كه از حيث نوع گرايش سياسي 12 نفر اصولگرا(11 نفر جبهه متحد) و ده نفر نيز متعلق به طيف دوم خرداد مي باشند.
اميد است در انتخابات ششم ارديبهشت، مشاركت حداكثري مردم در حوزه هايي كه انتخابات برگزار مي گردد، نمايندگان اصلح با پشتوانه قوي مردمي وارد مجلس گردند.
منبع:basiratir

 



اسلام هراسي روياي بازي برد - برد نظام سلطه عليه اسلام

رضا سراج
با چاپ مجدد كاريكاتورهاي موهن عليه پيامبر اعظم(ص)، اظهارات موهنانه «رودپارسلي» كشيش يكي از كليساهاي بزرگ آمريكا و حامي جان «مك كين» نامزد جمهوري خواهان عليه ذات اقدس الهي و مقدسات اسلامي، پخش ويژه برنامه اي از سوي شبكه آمريكايي فاكس نيوز مبني بر بزرگ نمايي خطر اسلام و دست داشتن مسلمانان در انفجارهاي لندن و اسپانيا و همچنين ساخت فيلم ضدقرآني فايتنا (Fitna) ساخته گريت وليدرز هلندي، فاز جديدي از موج سوم اسلام هراسي و اسلام ستيزي بر منصه ظهور رسيده است.
در اين راستا براي تحليل و بررسي سناريوي نظام سلطه و اهداف پيدا و پنهان آن، ابتدا مي بايست به چرائي شكل گيري دو راهبرد اسلام هراسي (Islam phobia) و اسلام ستيزي (Anti islamism) پرداخت.
¤ موج اول اسلام هراسي و اسلام ستيزي
اگرچه اسلام هراسي و اسلام ستيزي پديده تازه اي در غرب نيست و تقريبا ريشه در تاريخ اروپا و به ويژه جنگ هاي صليبي دارد اما امواج جديد اسلام هراسي و اسلام ستيزي، پروژه اي كاملا هدفمند و طراحي شده از سوي صهيونيسم بين الملل مي باشد كه با بهره گيري از ابزارهاي متنوع و تاكتيك هاي پيچيده به صورت پردامنه اي در حال اجرا است.
موج اول اين پروژه به صورت مشخص از اوايل دهه 80 ميلادي آغاز شده است و چرائي عملياتي شدن اسلام هراسي و اسلام ستيزي نيز به پيروزي انقلاب اسلامي و تحولات گسترده منبعث از آن در جهان اسلام و مناسبات بين المللي باز مي گردد. پيروزي انقلاب اسلامي در ايران، باعث به وجود آمدن و ظهور خود آگاهي ديني در ميان مسلمانان و بازيابي هويت اسلامي گرديد و اين مهم نيز گفتمان بيداري اسلامي را به منصه ظهور رسانيد و گفتمان بيداري اسلامي تدريجا به گفتمان مسلط جهان اسلام تبديل گرديد.
دامنه تحولات منبعث از انقلاب اسلامي تنها محدود به جهان اسلام نگرديد و خيلي سريع مناسبات بين المللي را نيز تحت تاثير خود قرار داد. تا قبل از پيروزي انقلاب اسلامي ايران دو عنصر مسلط بر سرشت مناسبات بين المللي حاكم بود: عنصر قدرت و ايدئولوژي سياسي سوسياليسم و ليبراليسم اما انقلاب اسلامي، عناصر و معادلات جديدي را وارد عرصه مناسبات بين المللي كرد. اين عناصر و معادلات عبارت بودند از هويت فرهنگي و ديني و ايدئولوژي اسلامي.
برآيند وارد شدن مولفه هاي جديد در مناسبات بين المللي، شكل جديدي از قواعد بازي را در محيط بين المللي بوجود آورد كه در نتيجه بازي يكجانبه و يكطرفه سلطه گر و سلطه پذير را تا حدود زيادي تحت تاثير قرار داد و ظهور بازيگران سلطه ناپذير و مستقل را به ارمغان آورد.
روند موصوف از يك سو و گسترش مهاجرت گسترده مسلمانان به اروپا و آمريكا و مقاومت آنان در برابر هضم شدن در هنجارها و فرهنگ غربي و همچنين تاكيد و تقيد مسلمانان به اعمال ديني و رشد اسلام گرايي در بين اروپائيان، غربي ها را به هراس انداخت و آنان را به چاره جوئي واداشت ا ز اين رو غرب درصدد برآمد تا با تكيه بر راهبرد اسلام هراسي، از يك طرف تحولات ذكر شده را مهار كند و از طرف ديگر و به زعم خود مهمترين مانع جدي بر سر راه جهاني سازي و استيلاي فرهنگ، سياست و اقتصاد غرب را بدين ترتيب از سر راه بردارد. اين مانع از منظر غربي ها همان خود آگاهي مسلمانان، بازيابي هويت ديني و شكل گيري بيداري اسلامي بود.
¤ انتشار كتاب آيات شيطاني در راستاي موج اول اسلام هراسي
بنابراين موج اول اسلام هراسي همزمان با شكل گيري موج اول بيداري اسلامي در دهه 80 ميلادي به عنوان يك راهبرد مهم در دستور كار نظام سلطه و رسانه هاي وابسته به آن قرار گرفت كه در اين ارتباط مي توان به انتشار كتاب موهن آيات شيطاني توسط سلمان رشدي اشاره كرد.
با فروپاشي بلوك شرق و شوروي سابق در آغاز دهه 90 ميلادي و خلأ بيگانه هراسي و محاصره انديشي متداول عوام در غرب، راهبرد اسلام هراسي به صورت جدي تر مورد اهتمام و توجه بازيگران سلطه گر قرار گرفت. در همين راستا مراكز تصميم ساز وابسته به لابي صهيونيسم بين الملل سعي كردند براي پركردن خلأ بيگانه هراسي و محاصره انديشي، خطر اسلام را جايگزين خطر كمونيسم نمايند.
از اين رو در فاز جديد، راهبرد اسلام هراسي را از مجاري صرف تبليغاتي خارج كرده و به آن زيرساخت به اصطلاح علمي و فرهنگي دادند. در اين رابطه و در سال 1992 تئوري برخورد تمدن ها ا ز سوي ساموئل هانتينگتون مطرح گرديد.
هانتينگتون در تئوري برخورد تصريح كرد كه خطوط گسل بين تمدن ها مرزهاي درگيري آينده است و تمدن اسلامي بزرگترين تهديد براي تمدن غرب محسوب خواهد شد. در واقع مراكز تصميم ساز با اين تئوري پردازي درصدد القاء اين مفهوم بودند كه مرزهاي جهان اسلام خونين است.
متعاقب ايجاد زيرساخت به اصطلاح علمي و فرهنگي براي راهبرد اسلام هراسي، اسلام ستيزي، نيز به موازات آن در دستور كار غرب و رسانه هاي وابسته به نظام سلطه قرار گرفت. ارائه تصوير غيرواقعي و مخدوش از اسلام و آموزه هاي آن، فاز ديگري از موج اول راهبردهاي اسلام هراسي و اسلام ستيزي بود. عملياتي شدن اين فاز ذهنيت افكار عمومي غرب را به سمت برداشت يك جانبه و غيرواقعي از اسلام سوق مي داد.
القاء اين مفاهيم كه قوانين اسلامي ناقض حقوق بشر است. اسلام ديني خشونت طلب و مروج عصبيت است، دين اسلام بنيادگرا و مخالف علم و پيشرفت مي باشد، اسلام مولد انديشه تروريسم است و... بخشي از فاز جديد اسلام هراسي و اسلام ستيزي در موج اول را شامل مي شود.
¤ موج دوم اسلام هراسي و اسلام ستيزي
دومين موج اسلام هراسي و اسلام ستيزي پس از حادثه 11سپتامبر و انفجارهاي نيويورك و واشنگتن عملياتي شد.
در موج دوم، رسانه هاي تحت كنترل نظام سلطه سعي كردند بنيان روابط جهان اسلام و غرب را دگرگون سازند، از اين رو با شدت وحدت گسترده اي اين عبارت كه خطوط گسل تمدني بين اسلام و غرب فعال شده است را القا مي كردند. دو روز پس از انفجارهاي 11 سپتامبر، روزنامه هرالدتريبون در مقاله اي به قلم جان وينكور نوشت كه اين حوادث برخورد تمدن هاي اسلامي و غرب را آشكار ساخته است.
موج دوم اسلام هراسي و اسلام ستيزي توسط امپراتوري هاي خبري و رسانه اي نظام سلطه آنچنان ساماندهي شد كه نخست وزير وقت ايتاليا در اظهاراتي نسنجيده تمدن غرب را اصيل تر از تمدن اسلامي خواند و مسلمانان را به علت آنچه او فرودستي مي ناميد مورد تحقير قرار داد.
در ادامه اين روند، فوكاوياما يك ماه پس از حادثه 11سپتامبر در مصاحبه اي با روزنامه گاردين تأكيد كرد كه اسلام تنها نظام فرهنگي است كه مدرنيته غربي را تهديد مي كند. او تصريح كرد كه آمريكا مي تواند براي شكستن مقاومت كشورهاي اسلامي در برابر مدرنيته از توان نظامي خود استعفا كند.
در همين رابطه ويليام كوهن وزير دفاع اسبق آمريكا و استراتژيست هاي برجسته اين كشور اعلام داشت جنگ آمريكا و متحدانش با اسلام، جنگ چهارم جهاني است و همچنين بوش رئيس جمهور آمريكا نيز مدعي جنگ دوم صليبي گرديد.
موج دوم اسلام هراسي و اسلام ستيزي در غرب در وهله اول پديده عصبيت مسلمانان را گسترش داد و رفتارهايي عليه آنان درا شكال تبعيض، انزجار، اعمال خشونت و... شكل گرفت، ثانياً موجب رونق بخشي بيشتر بيگانه ستيزي و محاصره انديشي عوامانه در افكار عمومي غرب شد، ثالثاً به غرب و به ويژه آمريكا آزادي عمل بيشتري براي اسلام هراسي و اسلام ستيزي اعطا كرد به گونه اي كه پنج كشور از هفت كشوري كه نامشان در فهرست وزارت خارجه آمريكا به عنوان حاميان تروريسم قرار گرفت، از كشورهاي اسلامي بودند و رابعاً ساماندهي موج دوم اسلام هراسي و اسلام ستيزي اين امكان را براي آمريكا و كشورهايي كه داراي فرهنگ مشترك انگلوساكسني بودند فراهم ساخت تا رويكردي سخت افزارانه و ميليتاريستي را در دستور كار خود قرار دهند.
در راستاي تئوريزه كردن لزوم رويكرد سخت افزاري و نظامي در موج دوم اسلام هراسي و اسلام ستيزي رود پارسلي از كشيشان مروج صهيونيست مسيحي با انتشار كتابي به نام «بيش از اين نبايد سكوت كرد» مدعي شد كه خدا به آمريكا مأموريت داده كه اسلام را شكست دهد.
وي همچنين در كتاب خود نوشت كه اين يك حقيقت است كه آمريكا تا حدودي با هدف ويراني اين دين غلط تأسيس شده است.
¤ موج سوم اسلام هراسي و اسلام ستيزي
درپي ناكامي آمريكا در عراق و شكست طرح خاورميانه بزرگ كه در واقع شكست رويكرد سخت افزاري در راهبردهاي اسلام هراسي و اسلام ستيزي بود و همچنين پيروزي گفتمان اصولگرايي در ايران در طي چند سال اخير موج دوم بيداري اسلامي درمنطقه پديدار شد. اين موج كه با پيروزي اسلام گرايان و به قدرت رسيدن آنان در برخي كشورهاي اسلامي و به ويژه پيروزي حزب الله درجنگ 33روزه با رژيم صهيونيستي همراه بود نظام سلطه را وادار كرد تا موج سوم اسلام هراسي و اسلام ستيزي را طراحي و اجرا نمايد.
اين موج كه از سال 2005 و با چاپ كاريكاتورهاي موهن و
اهانت آميز به ساحت مقدس پيامبراعظم (ص)، توسط ناشران دانماركي طراحي و اجرا شده است، با پخش ويژه برنامه شبكه آمريكايي فاكس نيوز، ساخت فيلم ضد قرآني «فايتنا» از سوي گريت ويلدرز هلندي كه داراي روابط بسيار نزديكي با ايهود باراك و اولمرت مي باشد و همچنين اظهارات موهنانه رود پارسلي و چاپ مجدد كاريكاتورهاي اهانت آميز، شكل و ابعاد جديدتري به خود گرفته است.
موج سوم اسلام هراسي واسلام ستيزي، هتاكانه تر، گسترده تر و پيچيده تر طراحي و اجرا مي شود و از تاكتيك هايي همچون «القاء» و توهم سازي، تمسخر، تحقير، تحريف «عليه مقدسات اسلامي، آموزه هاي ديني و مسلمانان بهره گرفته مي شود.
¤ اهداف پيدا و نهان سناريوي اسلام هراسي واسلام ستيزي:
اسلام هراسي و اسلام ستيزي در واقع ناظر برطراحي بازي برد- برد از جانب نظام سلطه در برابر بيداري اسلامي مي باشد. بدين معنا كه بي حسي و بي تفاوتي مسلمانان در برابر تكرار اهانت ها، از يك سو تلاشي خواهد بود براي پيشروي بيشتر دربرابر بيداري اسلامي و تفوق فرهنگ غربي در مقابل خودآگاهي ديني و بازيابي هويت اسلامي مسلمانان و از سوي ديگر با واكنش غير معقول مسلمانان و يا به عبارتي با وارد كردن مسلمانان به اشتباه، القاء مظلوميت غرب و پيشبرد اهداف مورد نظر را رقم بزند.
بخشي از اهداف پيدا و پـنهان سناريوي اسلام هراسي و اسلام ستيزي را مي توان اينگونه برشماري كرد:
1- جلوگيري از مهاجرت مسلمانان به غرب و ايجاد مهاجرت معكوس مسلمانان:
كشورهاي غربي روند مهاجرت مسلمانان به غرب را تهديدي براي رفاه اجتماعي خود تلقي مي كنند كه باعث اختصاص منابع و مشاغل به آنان مي گردد بر همين اساس مي كوشند با اتخاذ اسلام هراسي و اسلام ستيزي، عملا نه تنها از روند مهاجرت مسلمانان جلوگيري به عمل آورند، بلكه اين روند را معكوس نمايند. در همين رابطه مي توان به انفجارهاي هفتم ژوئيه 2005 لندن اشاره كرد كه متعاقب آن اذيت وآزار مسلمانان باعث شد كه حدود 500 هزار مسلمان انگليس را ترك نمايند.
2- جلوگيري از رويكرد مردم غرب به اسلام:
گسترش جمعيت مسلمانان از يك سو و رويكرد مردم غرب به اسلام و همچنين كاهش و يا بعضا منفي شدن نرخ رشد جمعيت دركشورهاي اروپايي، احساس نگراني عميقي را در نزد سردمداران غربي به وجود آورده است به گونه اي كه با انتشار برخي آمارها، پيش بيني كرده اند كه تا چند دهه آينده اروپا قاره اي مسلمان خواهد شد. از اين رو عملياتي شدن راهبردهاي اسلام هراسي و اسلام ستيزي در نزد سياست گذاران اروپايي، در واقع ترفندي است براي مقابله و مهار روند موصوف.
3- ممانعت از روند واگرايي اروپا نسبت به آمريكا:
آمريكا با بهره گيري از القاء خطر كمونيسم، موفق شده بود در طول جنگ سرد، غرب را به عنوان متحد استراتژيك دركنار خود حفظ نمايد. با فروپاشي شوروي سابق و منتفي شدن خطر كمونيزم، روند واگرايي اروپا نسبت به سياست هاي آمريكا تدريجا آغاز گرديد. ادامه اين روند آمريكا را در مناسبات بين الملل و مهار چالش هاي پيش رو تنها وضعيت مي سازد. براساس اسلام هراسي و اسلام ستيزي در واقع بازار بيگانه هراسي را به عنوان يك الزام براي حفظ وضع موجود و همراهي اروپا با سياست هاي آمريكا فراهم مي سازد.
4- ايجاد تقابل مسيحيت با اسلام:
سناريوي اسلام هراسي و اسلام ستيزي از يك سو ممكن است مسلمانان را وادار به بازي كردن در زمين غربي ها و رفتار اشتباه نمايد واز سوي ديگر باعث رويكردهاي منفي مانند خشونت، انزجار و اشاعه باورهاي نادرست عليه مسلمانان گردد كه در نهايت مي تواند منجر به تقابل بين مسيحيت و اسلام شود.
طراحي مذكور بيش از پيش، نفش لابي صهيونيسم را درچرايي عملياتي شدن راهبردهاي اسلام هراسي و اسلام ستيزي مشخص مي سازد. دراين راستا به نظر مي رسد لابي صهيونيسم و مسيحيان صهيونيست با ايجاد جنگ نرم صليبي در انگاره ايجاد زمينه براي تحقق نبرد آرماگدون مي باشد.
5-مهار جمهوري اسلامي ايران:
از ديگر اهداف مورد نظر نظام سلطه در سناريوي اسلام هراسي و اسلام ستيزي مهار جمهوري اسلامي ايران درابعاد گوناگون مي باشد. در واقع اسلام هراسي و اسلام ستيزي درنزد طراحان سلطه گر مترادف با ايران هراسي و ايران ستيزي مي باشد. بر همين اساس مقامات آمريكايي بارها ايران را محور شرارت و بانك مركزي تروريسم در منطقه و جهان معرفي كرده اند. ازاين نظر راهبرد اسلام هراسي واسلام ستيزي در واقع ناظر بر تلاش مهار همه جانبه ايران از طريق انزواي جمهوري اسلامي در مناسبات بين المللي، ايجاد اجماع و محدوديت هاي اقتصادي عليه ايران، ايجاد شكاف و تقابل بين جمهوري اسلامي و كشورهاي عربي منطقه مي باشد.
6- تداوم حضور نظامي و اشغالگري آمريكا در منطقه:
عملياتي شدن راهبرد اسلام هراسي و اسلام ستيزي حضور نظامي آمريكا و متحدان او را دركشورهاي منطقه استمرار مي بخشد و باعث تداوم اشغالگري مي گردد. اين شرايط امكان تسلط آمريكا بر منابع كشورها را فراهم مي سازد انرژي مورد نياز آمريكا و متحدانش تامين مي گردد ضمن آنكه تداوم حضور نظامي آمريكا در واقع متضمن ايجاد امنيت براي ژريم صهيونيستي نيز مي باشد.
البته اهداف ديگري نيز براي اسلام هراسي و اسلام ستيزي مي توان متصور بود از جمله سرپوش گذاردن بر شكست آمريكا در عراق و خاورميانه وشكست رژيم صهيونيستي در جنگ 33روزه و... كه بر شماري آن فرصت و حوصله بيشتري را طلب مي كند.

 



به بهانه آزادي!

علي شيرازي
مقام معظم رهبري در نخستين روز از سال 1387 در اجتماع بزرگ زائران و مجاوران حرم مطهر رضوي فرمودند: «دشمنان پيامبر با شخص پيغمبر مسئله نداشتند؛ مشكل آن ها با پيام پيغمبر بود. همه كساني كه جبهه متحدي را عليه پيغمبر تشكيل دادند، با پيام توحيد او، با پيام عدل او و با آموزش هاي مكتب او دشمني مي كردند.»
مطالعه قرآن كريم و تاريخ اسلام گوياي اين واقعيت است كه همه برچسب هاي شاعر، مجنون، افسانه سرا و ساحر گفتن به نبي مكرم اسلام(ص) و ايشان را مورد تحقير قرار دادن و به آن الگوي جامعه بشري تهمت زدن، همه در راستاي دشمني با پيام پيغمبر(ص) بوده است.
كساني اين حركت ها و طرح ها را برنامه ريزي و راهبرد مي كردند كه پيام پيامبر را خطري براي منافع خود مي ديدند؛ كساني كه زندگي خود را براساس تبعيض تنظيم كرده بودند، خود را برتر و مردم را برده و نوكر مي خواستند، پيام عدل پيغمبر را نمي پسنديدند و با آن دشمني مي كردند.
در طول تاريخ اسلام قضيه همين بوده است. دشمنان با شخص ائمه معصومين(ع) كار نداشتند. آن ها با پيام عدالت علي(ع) مخالف بودند. با پيام دفاع از دين حسين ابن علي(ع) مخالف بودند. با اسلام علوي و نبوي و حسيني مخالف بودند. با رونق گرفتن ارزش ها در دنياي بشري مخالف بودند.
امروز هم مسئله همين است. كساني كه دنيايشان با پيام اسلام ناب محمدي(ص) در خطر است، با پيامبر عزيز مخالفت مي كنند. استكبار جهاني و رژيم صهيونيستي و همه قدرت طلبان و طاغوت هاي دنيا كه اسلام را مانع قدرت خود مي بينند و از انقلاب اسلامي ضربه خورده اند و صدور انقلاب را به ضرر قدرت دنيايي خود مي دانند، با اسلام و پيامبر آن دشمني مي كنند.
مقام معظم رهبري در همان سخنراني و در ادامه افزودند: «اگر امروز مشاهده مي شود كه در ادبيات برخي از كشورهاي غربي و در قلم و زبان سياست زدگاني از اكناف دنياي غرب، نسبت به پيامبر اهانتي صورت مي گيرد، مسئله همان مسئله جاهليت دوران نخستين است. امروز هم آن كساني كه با پيغمبر در مي افتند و نام و ياد آن بزرگوار را مورد اهانت قرار مي دهند، با پيام توحيد او، با پيام عدل او و با پيام آزادگي اي كه او براي انسان ها آورد، دشمن و مخالفند.»
دقيقاً به همين علت دستگاه هاي جاسوسي آنان، عده اي را اجير كرده و در جهان امروز دستور حمله به پيغمبر اكرم را صادر مي كنند.
قريب 20 سال قبل، سلمان رشدي مرتد با تدوين كتاب آيات شيطاني، تحت حمايت غرب و سرويس هاي جاسوسي رژيم صهيونيستي، اولين قدم را براي گستاخي جديد عليه پيامبر عزيز اسلام (ص) برداشت. پس از آن، خصوصاً طي دو سه سال اخير، حركت هماهنگ و وحشيانه اي عليه جهان اسلام و حضرت محمدبن عبدالله(ص) طراحي و اجرا شد.
آثار يك نويسنده زن بنگلادشي، نوشتار يك روشنفكرنماي تركيه اي، چاپ كاريكاتورهاي موهن از پيامبر عظيم الشأن اسلام در يك روزنامه دانماركي و پس از آن در برخي روزنامه هاي ديگر غربي، همه نشان از طرحي هماهنگ از سوي دشمنان پيام پيامبر دارد.
رشد قدرت و معنويت انقلاب اسلامي و محبوبيت رهبري معظم انقلاب در جهان امروز، عامل ترس دنياگرايان از خدا بي خبري شده كه به زعم خام خويش، راه رهايي را در اهانت به مربي بزرگ و الگوي برتر جامعه بشري، حضرت خاتم المرسلين(ص) مي بينند! مقام معظم رهبري در اجتماع زائران و مجاوران حرم مطهر رضوي فرمودند: «آن كساني كه با پيامبر و با اسلام او مخالفت مي كنند، كينه ورزي مي كنند، اهانت مي كنند، از موضع ضعف به اين رفتار ناشايست دست مي زنند، نه از موضع قدرت. آن روز از پيام توحيد وعدل پيامبر ترسيدند و احساس خطر كردند، امروز هم- كه دل آحاد مردم در سراسر جهان تشنه معنويت و متنفر از زورگويي زورمندان عالم است- از اسلام احساس خطر مي كنند؛ اسلامي كه پرچم عدل و مساوات در دست دارد، اسلامي كه پرچم معنويت و عبوديت را در جهان برمي افرازد و بشر خسته شده از نظام هاي مادي را به خود دعوت مي كند. امروز هم مستكبران عالم و مزدوران آنها از ترسشان به پيغمبر اهانت مي كنند.»
و از روي همين ترس و وحشت است كه «گريت وايلدرز»- نماينده مجلس هلند و دبير حزب راستگراي افراطي آن كشور- را وارد پهنه ساخت فيلم «فتنه» مي كنند، تا عليه اسلام و قرآن و ارزش هاي اسلامي كاري هنري كرده باشند!
اين فرد كه رابطه بسيار نزديك با اولمرت- نخست وزير رژيم صهيونيستي- دارد، طبق گفته خود در چند سال گذشته حداقل چهل سفر به سرزمين هاي اشغالي داشته است. گريت به انحاي مختلف، گسترش اسلام در اروپا را ضربه مهلكي براي فرهنگ غرب مي داند و اعلام كرده است: «اگر مسلمانان هلند خواستار باقي ماندن در اين كشور هستند، بايد قرآن را پاره كرده و دور بيندازند»!!
چنين فردي از آذرماه سال 1386 ساخت فيلم فتنه را آغاز كرد؛ فيلمي كه محتواي آن عليه اسلام و قرآن است و منشأ اصلي خشونت هاي كنوني جهان را، اسلام و قرآن مي داند. تمامي طرح هاي تروريستي اجرا شده در جهان با حمايت آمريكا و اسرائيل را به گونه اي به پاي ايران مي نويسد و قصد آن تغيير باورهاي مسلمانان جهان و مردم دنياست.

 



سال نوآوري و شكوفايي موانع و راهكارها

موسي كاظم زاده
نامگذاري سال جديد از سوي مقام معظم رهبري به عنوان سال «نوآوري و شكوفايي» همه مسئولان كشورمان را موظف كرد با بهره گيري از امكانات مادي و معنوي، كارهاي نو و ابتكاري و راههاي ميان بر را براي شكوفايي شدن هرچه بيشتر كشور در بخش هاي مختلف و دستگاه هاي گوناگون اجتماعي، اقتصادي و خدماتي كشور از جمله در ديپلماسي، حركت به سمت علم و تحقيق، گسترش فرهنگ مطلوب در ارائه خدمات به همه قشرها به خصوص قشرهاي محروم، و در آباداني كشور نقش كليدي داشته باشند.
نامگذاري سال جديد از سوي مقام معظم رهبري به عنوان سال نوآوري و شكوفايي شايد در ظاهر بعضي ها به عنوان كليشه شدن نامگذاري سالها به نظر برسد ولي نكته مهم اين است كه همين عناوين نشان از اهميتي دارد كه عمل كردن به آنها مي تواند عاملي در شكوفايي شدن هرچه بيشتر كشور باشد.
حضرت آيت الله خامنه اي رهبر معظم انقلاب اسلامي در پيامي به مناسبت آغاز سال 1387، امسال را سال «نوآوري و شكوفايي» ناميدند و تاكيد كردند امسال بايد فضاي نوآوري، كشور را فرا بگيرد و همه مسئولان خود را موظف بدانند با بهره گيري از امكانات مادي و معنوي، كارهاي نو و ابتكاري و راههاي ميان بر را در سايه مديريت صحيح، تدبير درست و حكمت در فعاليت كشور وارد كنند تا كام مردم از ثمره اين تلاش ها شيرين شود.
تعيين نام نوآوري و شكوفايي براي سال جديد، توام با تعيين شفاف دو هدف راهبردي نظام در دهه چهارم؛ يعني ميل به پيشرفت و عدالت، مستلزم تحول در روش ها و الگوهاي برنامه ريزي، مديريت و نظام اجرايي است.
واژه نوآوري به عنوان معادل واژه Innovation به شكل هاي زير تعريف شده است و در اين نوع تعريف نوآوري داراي مفهوم عملياتي شدن و به مرحله اجرا درآمدن انديشه هاي نو مي باشد. از اين ديدگاه مي توان نوآوري را به معني خلاقيت عيني به عنوان شكل اجرائي شده و تحقق يافته خلاقيت ذهني دانست.
نوآوري بعنوان بازنگري كردن در شيوه هاي تفكر، يك اصل پذيرفته شده در پيشرفت جامعه محسوب مي شود و اين كلمه در برخي از متون به معناي بروز و مدرن شدن يكي از شرايط توسعه در اين تئوري هاي شناخته شده است.
نوآوري و شكوفايي را به معناي دقت، توجه و تعميق بيشتر و تحول در همه زمينه ها ذكر كرد. و همچنين منظور از نوآوري فرآورده جديد يا محصول خلاقي است كه توسط يك سازمان ارائه مي گردد. فرآورده خلاق مي تواند نرم افزاري مانند انواع خدمات (مثل خدمات آموزشي، خدمات بهداشتي درماني، خدمات اداري و...) و يا سخت افزاري مانند كالاها (مثل محصولات صنعتي، محصولات داروئي، محصولا غذائي و...) باشد. به طوري كه ملاحظه مي شود تعاريف خلاقيت و نوآوري داراي عناصر مفهومي تازگي و نوي، جديدي، سرآغاز بودن، اول بار بودن و همچنين مفيد بودن مي باشند.
امروزه ثابت ماندن، تغيير نكردن و بهبود نيافتن مساوي مرگ است، حتي يك روز ما نبايد بدون تغيير سپري شود. تحول و بهبود مسابقه اي بدون خط پايان است كه دير زماني است شروع شده. ما نيز بايد در اين مسابقه با تمرينات بيشتر شركت كنيم. همه خواهان تغيير و تحول اند ولي نه در خود بلكه در ديگران. نگاه تيزبين ما هميشه متوجه افراد و سازمانهاي ديگر است. تغيير و تحول از طريق شانس و اقبال حاصل نمي شود بلكه به مديريت صحيح بستگي دارد.
دنياي امروز دنيايي سازماني است. تحول، بالندگي و بهبود سازمانها، بهبود كيفيت زندگي مردم را به همراه خود دارند.
پيش داشته باشيم كه كمترين ترديدي درباره آن به خود راه ندهيم احساسي عالي به ما دست مي دهد. پس براساس استعدادها، قابليتها و خواسته هاي واقعي خود اهداف بلندمدتي را برگزينيد. بهتر است اهداف چندجانبه اي را كه در زمينه هاي علمي و تحصيلي، جسماني وسلامتي، مذهبي، معنوي، شغلي و مالي و... انتخاب كنيد. از اين طريق تمام ابعاد وجودي خويش را گسترش مي دهيد. از آموزش به عنوان موثرترين ابزار تغيير استفاده كنيد. انعطاف لازم رادر اجراي برنامه هاي تحول داشته باشيد تحول را با قدرت و جسارت آغازكنيد. تحول بدون مشاركت افراد محكوم به شكست است تحول قابل تفويض نيست.
اولين قدم براي تحول، داشتن هدف است. تحول از طريق تدوين و ابلاغ آئين نامه، بخش نامه و دستورالعمل اتفاق نمي افتد؛ تحول از طريق زور، اجبار و ارعاب حاصل نمي شود.
برخي صاحب نظران، خلاقيت را مترادف حل مسئله دانسته و عده اي ديگر آن را ابزار حل مسئله مي دانند. تحول يعني فرآيند ذوب شدن انديشه ها، باورها و رفتارهاي سنتي و تثبيت ارزشهاي نوين و استقرار نظام هاي جديد مي دانند.
خلاقيت پديده اي است كه هنگامي روي مي دهد كه فرد افكار خود را درجهت فهم متفاوت وبهتر ازيك موضوع يا موقعيت سازماندهي مي نمايد. ايجاد تغيير و تحول مثبت در زندگي فردي و بالارفتن از نردبان موفقيت در زندگي آرزوي هركسي است. اما به سلامت طي كردن پله هاي اين نردبان مستلزم رعايت شرايط ذيل است.
برنامه ريزي، عمل و تلاش آگاهانه، پشتكار و استقامت، صبر و انعطاف پذيري، خودشناسي و خودباوري، و نتيجه گيري است.
در فرآيند تغيير، باورها، انديشه ها و عادت هاي كهنه و فرسوده به دور ريخته مي شوند، و به جاي آنها انديشه هاي جديد، باورهاي نو، تكنولوژي تازه، ارزش هاي نوين و نظام هاي جديد شكل مي گيرند.
حال با نامگذاري سال جديد بعنوان نوآوري و شكوفايي اهميت دارد از تجربه همه اقشار جامعه براي شكوفايي و سربلندي كشورمان استفاده كافي را داشته باشيم. و همچنين ازتجربه برخي كشورهاي توسعه يافته كه برنامه آنها مبتني بر مدل بومي و ديني بود سود جست و با اتكا به دانشمندان جوان و فرهيخته كشور، همانند كشورهاي پيشرفته دنيا در راه توسعه و آباداني كشورمان نقش كليدي داشته باشيم.
دراين راستا كشورمان ايران درحال حاضر در مقطعي از تاريخ انقلاب مان قرار گرفته است كه پس از 30 سال تجربه و فراز و نشيب هاي گوناگون درعرصه هاي مختلف سياسي، اجتماعي و اقتصادي در حال گذر از مرحله تجربه و ورود به مرحله شكوفايي است.
ما همه اقشار مختلف جامعه و بخصوص مسئولان نظام بايد با توجه به فرمايشات حضرت آيت الله خامنه اي رهبر معظم انقلاب اسلامي، نوآوري در بخشهاي مختلف و دستگاههاي گوناگون اجتماعي، اقتصادي و خدماتي كشور از جمله در ديپلماسي، حركت به سمت علم وتحقيق، گسترش فرهنگ مطلوب درارائه خدمات به همه قشرها به خصوص قشرهاي محروم و در آباداني كشور نقش كليدي داشته باشيم.
مديران، هم مي توانند ازعوامل اصلي تحول به شمار روند و هم مي توانند از مهمترين موانع اساسي تحول محسوب شوند. هيچ تحول بدون حمايت و پشتيباني مديران ارشد در سازمان ها بوجود نمي آيد. اگر مديران، نسبت به برنامه هاي تحول تعهد داشته باشند، تلاش زيادي بايد انجام گيرد ولي اگر مديران اعتقاد به تحول نداشته و پشتيباني نكنند هيچ تحولي ايجاد نخواهدشد. براي همين منظور درهر برنامه بهبود و تحول، اطمينان از حمايت و پشتيباني مديران ارشد لازم و ضروري است، اگر مديران به تحول اعتقادي نداشته باشند، بايد توجيه لازم صورت گيرد. بدون حمايت مديران آغاز هيچ برنامه تحولي توصيه نمي شود.
براي رسيدن به اين هدف عالي و ورود به مرحله شكوفايي حركتهاي عادي و تكرار حركتهاي گذشته پاسخگو نيست و هر ملتي كه مي خواهد درعرصه نوآوري و شكوفايي وارد شود و وظيفه خود را به عنوان بخشي از جامعه بشري انجام دهد و راههاي بهره مندي خود را از زندگي مطلوب تر فراهم كند، چاره اي جز تلاش و توليد انديشه و فكر ندارد.
در ادامه اشاره اي به نامگذاري سالها از سوي مقام معظم رهبري مي كنم. كه نامگذاري اين سالها با توجه به همين عناوين نشان از اهميتي دارد كه عمل كردن به آنها مي تواند عاملي در رشد و شكوفايي هرچه بيشتر كشورمان باشد.
سال78 سال نوآوري و شكوفايي، سال 86 سال اتحاد ملي و انسجام اسلامي، سال 85 سال پيامبر اعظم(ص) سال 84 سال همبستگي و مشاركت عمومي، 83 سال پاسخگويي سه قوه به ملت ايران، 82 نهضت خدمت گزاري، 81 سال عزت و افتخار حسيني، 80 سال اقتدار ملي و اشتغال آفريني، سال 79 سال اميرالمؤمنين(ع) و 78 سال امام خميني(ره) بود.
در آغاز سال 77 پرهيز از اسراف، رعايت صرفه جويي، قناعت و نيز پايداري بر مواضع اسلامي و انقلابي رهنمود اول رهبري بود.
ايشان در نوروز 76 آراسته شدن ملت ايران به فضايل اخلاقي و توجه به معنويات و تقرب به پروردگار را توصيه كرده بودند. در پيام نوروزي سال 75، به ضرورت و اهميت پرهيز از اسراف در استفاده از ثروت عمومي، منابع مالي و طبيعي كشور، در اول فروردين74 هم توصيه اول رهبري، رعايت انضباط اقتصادي ومالي از ريخت وپاش، اسراف و زياده روي در مصرف، و در پيام تبريك آغاز سال 73، ملت ايران را به تقويت وجدان كار و رعايت انضباط اجتماعي در همه امور توصيه كرده بودند.

 

(صفحه(12(صفحه(10(صفحه(6(صفحه(9(صفحه(7(صفحه(8(صفحه(15(صفحه(11(صفحه(5(صفحه(16(صفحه(13(صفحه(4(صفحه (2.3.14