(صفحه(12(صفحه(10(صفحه(6(صفحه(9(صفحه(7(صفحه(8(صفحه(15(صفحه(11(صفحه(5(صفحه(16(صفحه(13(صفحه(4(صفحه (2.3.14

    جستجو در پایگاه روزنامه کیهان  


یکشنبه اول ارديبهشت 1387 - 13 ربيع الثاني 1429 - 20 آوريل 2008 - سال شصت و چهارم - شماره 189064
 

محتوا و اعتقادم براي من مهم تر از سينماست با سيدرضا ميركريمي درباره فيلم «به همين سادگي»
روايت قهرمانان خاموش و غفلت ما



محتوا و اعتقادم براي من مهم تر از سينماست با سيدرضا ميركريمي درباره فيلم «به همين سادگي»

بخش اول
فيلم هاي برخي كارگردانان ايران نزديك به سينماي هاليوود است و برخي ديگر نزديك به باليوود كه هر دو در مواجهه با مخاطب مورد عنايت قرار نمي گيرند. برخي كارگردانان هم براي جشنواره ها و كف زدن هاي چند ثانيه اي فيلم مي سازند كه تكليف و نتيجه و مخاطبش معلوم و مبرهن است. اما هستند تعداد قابل توجهي از فيلمسازان كشورمان كه براي مردم ايران فيلم مي سازند و نگاهي عميق دارند به حرف هاي ناگفته و نشنيده.
از اين ميان سيدرضا ميركريمي بيش از يك دهه است كه با فيلم هايش ارتباط موثر و گرمي با مخاطبش برقرار كرده و اين روزها فيلم «به همين سادگي» او بر پرده سينماهاي كشور در حال نمايش است.
تاكنون نگاه هاي متفاوت و حتي متناقضي به اين فيلم از سوي منتقدين شده است چرا كه از يك نظر اين فيلم بر لبه تيغ حركت مي كند و از جهتي اصلا ساده نيست و لايه هاي عميق و گاه دوگانه اي دارد. ما به سراغ سيدرضا ميركريمي، كارگردان اين فيلم رفته ايم و گفت وگويي داشتيم كه بخش اول آن مربوط به فيلم «به همين سادگي» و بخش دوم آن درباره جشنواره فيلم فجر و خانه سينما است.
هادي كافي
نمي خواهم گفت وگويمان را با سؤال شروع كنم. مي خواهم حرف «به همين سادگي» را از زبان سيدرضا ميركريمي بشنويم.
«به همين سادگي» يك دلمشغولي مشتركي است كه من در فيلم هاي قبلي خودم داشتم. من احساس مي كنم در شرايطي كه امروز در آن زندگي مي كنيم و با شتاب به سمت مدرنيسم البته از نوع نامتوازنش كه در آن اخلاقيات و معنويات به فراموشي سپرده شده پيش مي رويم، وظيفه هنرمند حساس كردن مخاطب نسبت به دنياي پيرامونش و آگاه كردن او نسبت به وظايف و تكاليف فردي و اجتماعي اوست كه ظاهرا دچار فراموشي شده است.
آن وجه مشتركي كه عرض كردم در تمام فيلم هايم به نوعي وجود دارد، بيرون آوردن انسان از دايره غفلت است. غفلتي كه بزرگترين و ريشه همه گناهان است. اين كه ما فراموش مي كنيم كه به صورت موقت در اين زندگي مسافري هستيم و دائم مي بايست اين پرسش هاي بنيادي را از خودمان بپرسيم كه از كجا آمد ه ايم و به كجا خواهيم رفت.
در اين ميان آثار هنري آيينه تمام نمايي مي توانند باشند براي مخاطبين كه آنها خودشان را در آيينه ببينند و شايد از اين فضا در يك سالن سينما بتوانند از حالت توام با غفلت اما آراسته بيرون بيايند.
بسياري از فيلم هاي حاضر در جشنواره بيست و ششم فيلم فجر با محوريت زن و يا موضوع و مسائل زنان بود، از جمله فيلم شما. مي خواهم بدانم سيدرضا ميركريمي چرا سراغ موضوع زنان رفته و «به همين سادگي» را ساخته است؟
من واقعا نمي دانم چه اتفاقي افتاده كه تعدادي از فيلمسازان سراغ اين موضوع رفته اند و خوب است كه جامعه شناسان روي اين موضوع صحبت كنند چرا كه بعضي از حركت ها شكل مي گيرد ولي طبعا تحت تاثير جرياناتي است كه ما نمي توانيم ريشه آن را پيدا كنيم و يا حداقل من آدرس آن را ندارم.
اما خود من اين موضوع و دغدغه را هم زمان با ساخت فيلم «اينجا چراغي روشن است» به همراه داشتم. يادم است با آقاي نجفي، صدابردار آن فيلم صحبت مي كرديم كه چند درصد از مسائل زنان در اخبار و صفحات حوادث روزنامه هاست؟ چقدر از اتفاقاتي كه براي زنان ما مي افتد آنقدر به يك حادثه يا يك اتفاق ناهنجار نزديك است كه بشود در روزنامه ها نوشت؟ بعد راجع به زنان خانه دار و جمعيت خاموش جامعه صحبت كرديم. اين كه اين جمعيت چقدر كم در رسانه ها، ادبيات، سينما، تئاتر و ... حضور دارند.
ما در سينما، چه قبل و چه بعد از انقلاب، تعداد قابل توجهي فيلم درباره زنان خياباني داريم در حالي كه اينها درصد خيلي كمي از جامعه زنان را تشكيل مي دهند. شخصيت هاي زن فيلم هاي سينماي ايران معمولا زنان روشنفكر، هنرمند، مستقل و شاغل هستند و حتي اخيرا تلويزيون به خاطر اينكه به خواسته برخي كه خواستار تساوي و برابري زن و مرد هستند، پاسخ مثبت بدهد فيلم ها و سريال هايي را توليد و پخش مي كند كه به شخصيت هاي زن مهارت هايي را مي دهد كه مردانه است مثلا زنان را پليس مي كنيم، زير چادرشان اسلحه مي گذاريم، از ديوار راست بالا مي روند، با ماشين دنبال دزدها مي افتد و... در حقيقت گم كرده ايم آن چيزي را كه مي بايست درباره زنان به آن بپردازيم. اينكه به اين زن بايد چيزهايي را اضافه كنيم تا جايگاهش رفيع بشود يا اينكه جايگاهش رفيع است و به آن اعتنا نمي شود.
همين باعث شد كه من به اين موضوع حتي قبل از «خيلي دور- خيلي نزديك» فكر كنم و شرايطي پيش آمد كه من بعد از «خيلي دور- خيلي نزديك» اين فيلم را بسازم.
خب حالا كه به «به همين سادگي» رسيديد، كدام مخاطب را مورد هدف قرار داديد. در حقيقت مخاطب فيلم شما زنان هستند يا مردان؟
مخاطب اين فيلم بيشتر مردان هستند.
چيزي كه فيلم «به همين سادگي» راجع به آن حرف مي زند در رابطه با يك بحران بي جنجال و خاموش است و مربوط به جمعيت خاموشي است كه به خاطر وجوه سنتي موجود در اين قشر، ماخوذ به حياء و فداكار است و نسبت به زنان ديگر كمتر پرخاش مي كند و ما بايد آن را كشف كنيم. يكي از وظايف مردان در زندگي خانوادگي شان حداقل اين است كه ببيند. البته من نمي خواهم پيام فيلم را در اين خلاصه كنم و شايد اين موضوع اولين ماموريت فيلم باشد كه مردان را دعوت كند براي ديدن همسرانشان ولي در ماموريت هاي ديگر، فيلم راجع به تنهايي صحبت مي كند، راجع به روح هاي بزرگي كه در همين كلانشهر توسعه يافته كمي و نامتوازن از جهت اخلاقيات و تعهدات ديني، زندگي مي كنند و به همه بهره معنوي و روحي مي رسانند ولي خودشان ديده نمي شوند.
از اين جهت شخصيت اصلي فيلم «به همين سادگي» شباهت بسيار زيادي به شخصيت اصلي فيلم «زير نور ماه» دارد. ممكن است قالب قصه متفاوت باشد اما او هم روح بزرگي است كه در بين آدم هايي كه تعهداتشان را فراموش كرده اند زندگي مي كند و دائم به همه بهره مي رساند ولي خودش ديده نمي شود. خود او براي ماندن به يك تكيه گاه معنوي نياز دارد. اينكه ببيند ازجايي ديگر ديده مي شود يا نه؟ كه اين يك لايه پنهان تري از فيلم است براي مخاطبي كه دوست دارد مطالب بيشتري را كسب كند.
آقاي ميركريمي شما چقدر از مسايل سياسي بحث زنان در چند ساله اخير مطلع هستيد؟
كم و بيش، تا جايي كه در روزنامه ها مي خوانم.
مي خواهم بدانم فعاليت هاي سياسي خارجي و داخلي و برخي جريانات جزيي كه اتفاق افتاده چقدر بر فيلم شما تاثيرگذاشته و ذهن شما در ساخت اين فيلم چقدر منعطف بر شعارهاي برخي جريان هاي زنان بوده است؟
من خيلي از اين جريانات مطلع نيستم اما يكي ازعوامل محرك من براي ساخت فيلم «به همين سادگي» در اين زمان، فيلم هايي بود كه متاسفانه در اين چند سال اخير شاهد بوديم كه به شكل يك سويه اي يك ديدگاه فمينيستي را در قصه هايشان پي گيري مي كردند و من احساس مي كردم كه هيچ چيز واقعي در اين فيلم ها وجود ندارد مگر اينكه مسايل را به شكل بسيار بسيار ساده اي براي مخاطب مطرح مي كردند و با تحريك احساسات سطحي مخاطب، او را به اين نتيجه مي رساندند كه حق زن ها خورده شده و اين مردها هستند كه در اين زمينه مقصرند. من احساس كردم كه اينقدر سطحي و غيرمنصفانه نگاه كردن به مسايل زنان از طرف عده اي وجود دارد و در طرف مقابل، بخش دولتي مانند تلويزيون تلاش كرد براي جبران، آن زنان را از يك جايگاه زنانه خارج نشان دهد و شخصيت هاي مرد گونه اي به آنها داد كه بگويد در جامعه ما اينچنين نيست كه زنان مورد ظلم باشند.
يك ستيز دوطرفه بين رسانه هاي دولتي وبرخي افراد كه در زمينه هاي هنري كار مي كردند وجود داشت كه هر دو مي خواستند مسئله را به سمت خود بكشند.
در فيلم «به همين سادگي» من خيلي فكر كردم به اين مسئله و اينكه مسئله پيچيده تر از اين است. به طور مثال زمان نوشتن فيلمنامه همراه آقاي راستين به اين مسئله رسيديم كه از لحاظ هنري خيلي بهتر است كه تا آخر فيلم مرد وارد خانه نشود و اين مي توانست از زاويه ديد منتقدين يك برگ برنده باشد البته درست است كه هر دو وجه سينما و محتوا را بايد به يك اندازه داشته باشيم و اگر اين ظرف و مظروف به يك اندازه نباشند، فيلم به درد نمي خورد ولي گاهي بايد يكي را فداي ديگري كني. من معمولاً وقتي در اين شرايط قرار مي گيرم محتوا و اعتقادم برايم مهم تر است تا سينما و به نظر من در اين نقطه تصميم گيري است كه يك كارگرداني «كن لوچ» مي شود و يك كارگرداني «اسپيلبرگ» كه يكي به سمت تكنيك مي رود و ديگري به سمت تعهدات اجتماعي خودش.
اين نقطه، نقطه اي است كه سينما به ما هو سينما ارزش پيدا مي كند يا نمي كند.
در انتهاي فيلم «زير نور ماه» هم همين بحث بود، همه مي گفتند به لحاظ سينمايي لحظه اي كه شخصيت فيلم دستگيره مترو را مي گيرد كافي است و ديگر نبايد ادامه داشته باشد. ولي من فكر مي كردم تكليف محتواي اثر من مشخص نشد. من مي دانم كه اگر فيلم من همانجا تمام شود خيلي سينمايي تر است ولي وقتي كه قصه فيلم را ادامه مي دهم يعني اينكه از اينجا به بعد سينما براي من در درجه دوم اهميت قرار مي گيرد. من يك حرفي را شروع كرده ام كه نمي توانم نقطه آخرش را نگذارم. در مورد «به همين سادگي» هم همينطور، ما تصميم گرفتيم كه شخصيت مرد را وارد خانه كنيم وتصور غالب به وجود آمده در ذهن مخاطب مبني بر اينكه مرد مقصر است (مثل همه فيلم هايي كه درباره زنان ديده) فرو بريزد. درست است كه مرد براي دفاع از خودش فقط 10 دقيقه حضور دارد اما با آن لهجه گرم خودش و اينكه تلاش مي كند تا گرما را وارد خانه كند و خستگي خودش را پنهان كند، در همان 10 دقيقه معادله از پيش ساخته مخاطب در ذهن را به هم مي ريزد. اينكه مسايل مطرح شده در فيلم خواسته و از پيش طراحي شده مرد نيست بلكه حاصل يك رويكرد نامتوازن ما به توسعه و آمدن به دامن جامعه اي كه صرفاً به لحاظ كمي توسعه پيدا كرده است. ما در فيلم از همه جور لهجه اي استفاده كرديم براي اينكه بگوييم اين آدم ها غريبند، براي اينكه بگوييم اينها اصالتاً مال اينجا نيستند. اين حس غريب بودن آدم ها، آنها را مظلوم مي كند و شما نمي توانيد در يك جمعي كه همه غريب هستند، يقه يك نفر را بگيري و بگويي تو مقصري. اين ساده ترين راه براي خالي كردن احساساتمان بر روي دوش يك نفر است كه آدرس بدهيم و بگوييم اين مرد مقصر است و اوست كه دارد اين جنايت را در مورد خانواده انجام مي دهد. ممكن است راه حل پيشنهادي فيلم من يك راه حل عمومي و اجتماعي نباشد وبه تكاليف فردي آدم ها اشاره كند.
در قصه شما نشان داده مي شود كه زن ديده نمي شود. اما خودتان مرد خانواده را هم نديديد و فقط اين زن است كه انتظار دارد ديده شود و وقتي ديده نمي شود مي رود. خود اين يك سويه نگاه كردن يا يك سويه قضاوت كردن نيست؟ آيا شخصيت زن داستان توقع بالايي ندارد؟
اين زن كسي است كه هنوز به قطعيتي براي رفتن نرسيده. دچار ترديد است براي رفتن و ماندن. هم زمان چمدان مي بندد و هم زمان كيك مي خرد. او همه تلاشش را براي ماندن مي كند و تازه اينكه اطلاعات دقيقي در مورد رفتنش نداريم؛ اينكه چند روز مي رود، براي هميشه مي رود يا نه؟ اين آدم داراي انتظار و توقع بالايي نيست. اين زن آنقدر نمي داند كه هنوز نمي تواند راجع به درد خود صحبت كند. چطور مي تواند آدم متوقعي باشد. آدم متوقع كسي است كه پرخاش كند، دعوايش را كرده باشد، مطالبه اش را صريح گفته باشد و بعد برود. حتي ممكن است طاهره (شخصيت زن داستان) فكر كند كه خودش مانع رشد خانواده است. اتفاقا من طاهره را آدم طلبكاري نديدم و به همين دليل از همان اول مي دانستم مي ماند.
درست است، در انتهاي فيلم طاهره مي ماند اما به چه دليل؟ آيا براي پذيرش موقعيت خود و تسليم شدن است و يا دليل ديگري دارد؟
من بايد در مورد انتهاي فيلم يك توضيح بدهم. تسليم شدن آدم ها در برابر شرايط را از دو منظر مي توان مورد توجه قرار داد؛ يكي از منظر كاملاً غيرديني كه مي گويد انساني كه تسليم مي شود و مي پذيرد، نشانه اين است كه در برابر جبر حاكم تسليم شده و اين نسخه اي است براي توسري خوردن و دم نزدن و ... اين يك نگاه فمينيستي است كه كساني با اين ديدگاه معترض اند كه چرا اين زن نرفت و بارها به من گفته اند كه شما نهايتاً زني را ترسيم كرده ايد كه مردها دوست دارند. ولي از منظر درست و ديني، مقام تسليم و رضا يك مقام والايي است كه به هركسي هم نمي دهند. ظاهر آن اين است كه آدم ها از توقعات خودشان دست كشيده اند ولي تكليف آنها مي گويد كه بايد بماني. اين براي آدمي است كه بالا رفته و دوباره برمي گردد و با مردم زندگي مي كند و همان قواعد را مي پـذيرد.
در انتهاي فيلم «زير نور ماه» هم همين طور است. پايان آن داستان خلاف سليقه سيد حسن است و او نمي خواست لباس روحاني بپوشد ولي همه نشانه ها به او گفت كه تو بايد اين كار را بكني و حتي مردم از او خواستند. يك تكليفي به دوش او گذاشته شد كه از همه آن ارتفاعي كه نسبت به جامعه خودت گرفتي برگرد و در همين جامعه زندگي كن. اين همان مقام تسليم و رضا است كه سيد حسن و طاهره آن را مي پذيرند.
از اين منظر برخي منتقدين دوست داشتند پايان فيلم يا يك رفتن قاطعانه باشد و يا يك ماندن قاطعانه و اين طور ماندن را ذليلانه فرض مي كنند كه البته جواب من اين بود كه شما اگر برويد جلوي در سينما بايستيد و از مردهايي كه فيلم را ديده اند سؤال كنيد كه حس تان چيست، متوجه مي شويد كه آنها را به فكر فرو برده و احساس مي كنند كه بايد در روابط شان بازنگري كنند.
اگر اين فيلم نسخه مرد پسندي است كه زن مطيع و فرمانبدار را به معناي حقارت پذيري اش ترويج مي كند پس چرا بعد از ديدن اين فيلم، مردها احساس نگراني مي كنند، چرا فكر مي كنند بايد بروند در زندگي خود مطالعه كنند كه آيا اشتباه كرده اند يا نه؟ پس نتيجه مي گيريم كه فيلم تأثير مثبت خود را گذاشته است. ماندن زن، ماندن با تعليق است و ممكن است دو روز ديگر سراغ آن بيايد.
در واقع سعي نكرديم با حل كردن بحراني كه در فيلم هست و امروز در جامعه هم فراگير است، خيال تماشاچي را راحت كنيم. دوست داريم او برود بيرون از سالن سينما و به اين بحران فكر كند.
ببشخيد آقاي ميركريمي، همسر شما خانه دار هستند؟
بله، خانه دار هستند.
نظر همسرتان راجع به فيلم «به همين سادگي» چيست؟
خيلي اين فيلم را دوست دارد. البته چون او از ابتداي كار درجريان بود نمي تواند مخاطب بي واسطه اي باشد ولي من بسياري از زنان خانه دار را ديده ام كه به شكل عاشقانه اي اين فيلم را دوست دارند. بعد از اكران اين فيلم تلفن هاي زيادي به من شد. يك روز يك خانم خانه داري با من تماس گرفت و گفت كه احساس كردم ديده شدم،حرف هايم زده شد و قسمتي از نيازهاي روحي ام پاسخ داده شد. احساس خوبي دارم و مي خواهم امشب يك شام خوب بپزم.
اينكه برخي مي گويند كه ما زني را كه مرد دوست دارد به تصوير كشيديم برخلاف آن زناني كه در اين موقعيت قرار دارند فيلم را پسنديده اند و لذت برده اند و يك مقدار از بار عاطفي اينكه احساس مي كرده جامعه او را نمي بيند و نقش او را جدي نمي گيرد برآورده شده والبته بدانيد كه اين اتفاق ممكن است پـاي تلويزيون نيافتد و فقط در سينما در مقابل پرده سينما و در كنار يك جمع اين اتفاق بيافتد.
در ادامه گفت وگو با سيدرضا مير كريمي صحبت هايي درباره جشنواره بيست و ششم فيلم فجر و نيز خانه سينما صورت گرفت كه فكر مي كنم ميركريمي تاكنون درباره آنها از اين جهت صحبت نكرده بود. اما به دليل طولاني شدن بخش اول اين گفت و گو درباره آخرين ساخته اش، ادامه اين
گفت و گو را در بخش بعدي در همين صفحه بخوانيد.

 



روايت قهرمانان خاموش و غفلت ما

زنان خانه دار ايراني 84 درصد جمعيت زنان را تشكيل مي دهند و اين يعني حدود
12.5ميليون زن از 15ميليون خانواده موجود در كشور و به همين مقدار مرداني هستند كه همسري خانه دار دارند پس مخاطب من حدود 25ميليون نفر از جمعيت كشورمان است.
درجامعه پيش و پس از انقلاب چه درحوزه ادبيات و چه درحوزه هاي مختلف هنري و فرهنگي كشور كمتر به اين قشر عظيم و مؤثر جامعه توجه شده و آنها را مورد خطاب قرارداده اند. سراغ تلويزيون كه مي رويم زنان مطرح شده در داستان ها و حتي فيلم هاي مستند يا زنان قهرماني هستند كه به خودشان پرداخته و موفقيت هاي شخصي البته شايان ذكري را كسب كرده اند و يا زناني كه با فرار از زنانگي خود توانسته اند جايگاهي در مهارت هاي مردانه كسب كنند و يا در سينما به ويژه درچند سال اخير شاهد زناني در فيلم ها هستيم كه يا وكيل هستند يا دكتر يا پليس يا موتور سوار و... كه همه اينها فقط مربوط به 16درصد جامعه زنان ما هستند و كمتر قهرمانان خاموش ما به تصوير كشيده شدند و يا موضوع فيلم و يا سريالي قرار گرفتند. قهرماناني كه نه فقط به خود بلكه به جامعه و آينده بشريت خدمت صادقانه كرده و مي كنند.
آنها نه در ادبيات حضور دارند و نه در سينما و نه در تلويزيون و بالطبع فريادشان خاموش است و مسائلي كه دارند و دغدغه هايي كه مي خواهند مطرح كنند به گوش جامعه نمي رسد و كسي صدايشان را نمي شنود.
در اين ميان فيلم «به همين سادگي»آخرين ساخته سيد رضا ميركريمي، هنرمندانه غفلتي را روايت مي كند كه مخاطب آن به طور مستقيم 25 ميليون نفر از جمعيت كشورمان است. غفلتي كه اگر چه امروزه كمتر ديده مي شود اما آثار آن درجامعه بسيار است و بيشتر خواهد شد.
نگذاريم اين غفلت ادامه پيدا كند و زخمي كهنه شود بر بستر مهم ترين بنياد جامعه.
اگر تا به امروز «روايت قهرمانان خاموش و غفلت ما» را نديده ايد بهتر است «به همين سادگي» را ببينيد.

 

(صفحه(12(صفحه(10(صفحه(6(صفحه(9(صفحه(7(صفحه(8(صفحه(15(صفحه(11(صفحه(5(صفحه(16(صفحه(13(صفحه(4(صفحه (2.3.14