(صفحه(12(صفحه(10(صفحه(6(صفحه(7(صفحه(15(صفحه(11(صفحه(5(صفحه(16(صفحه(13(صفحه(4(صفحه (2.3.14

    جستجو در پایگاه روزنامه کیهان  


پنجشنبه 29 فروردين 1387 - 10 ربيع الثاني 1429 - 17 آوريل 2008 - سال شصت و چهارم - شماره 189062
 

زيارت با معرفت
عاقبت طلب حاجت از حاكم ستمگر
مراحل عملي تهذيب نفس
به مناسبت دهم ربيع الثاني سالروز وفات حضرت معصومه(س) ستاره اي در آسمان طهارت
اصول و موانع آزادانديشي و نوآوري
تپش قلم



زيارت با معرفت

قال الامام الرضا(ع): من زارها عارفا بحقها فله الجنه».
امام رضا(ع) فرمود: هركس او (حضرت معصومه «س») را با شناخت زيارت كند، بهشت پاداش او خواهد بود.1

1-بحارالانوار،ج102، ص266

 



عاقبت طلب حاجت از حاكم ستمگر

در عصر حضرت موسي (ع) حاكم ستمگري حكومت مي كرد، و مرد صالحي نيز زندگي مي نمود. يك نفر مومن نزد مرد صالح آمد تا نزد حاكم واسطه شود. مومن نزد حاكم واسطه شد و حاكم نياز آن فرد را برطرف ساخت. از قضاء در يك روز آن حاكم و مرد صالح با هم مردند. مردم اجتماع بسيار ي كردند و جنازه حاكم را با تجليل به خاك سپردند. اما جنازه مرد صالح را فراموش كردند و بعد از سه روز ديدند بر صورتش (پشه ومگس) و كرم افتاده است. حضرت موسي (ع) وقتي از اين اتفاق باخبر شد، عرض كرد: خدايا چگونه است كه جنازه حاكم ستمگر با تجليل به خاك سپرده شود، اما جنازه مرد صالح و دوست تو با اين ذلت روي زمين افتاده باشد؟ خداوند فرمود: چون مرد صالح از حاكم ستمگر تقاضايي كرد (و حاكم حاجت او را برآورده نمود) پاداش عمل او را در دنيا در تشييع جنازه او داديم. ولي حشرات زمين روي صورت آن مرد صالح به خاطر آن است كه چرا نزد حاكم ظالم، خواهش و تقاضا كرد (در همين دنيا اثر وضعي عمل او را داديم و در آخرت چيزي بر او نيست).(1)

1- حكايتهاي شنيدني، ج 2، ص 111

 



مراحل عملي تهذيب نفس

پرسش:
برنامه هاي عملي تهذيب نفس چگونه مي تواند در جهت خودسازي و تربيت انسان به ويژه نسل جوان موثر واقع شود؟
پاسخ:
در مباحث گذشته متذكر شديم كه عرفا و اهل سير و سلوك هفت مرحله را براي خودسازي و تهذيب نفس ذكر كرده اند كه تاكنون پنج مرحله آن را شامل: 1- يقظه 2-تفكر 3-عزم 4-مشارطه 5-مراقبه بيان كرديم، اينك در ادامه اين مبحث بخش پاياني را پي مي گيريم.
6- محاسبه
ششمين مرحله خودسازي و تهذيب نفس، محاسبه نفس است. محاسبه آن است كه انسان هر روز از خود حساب گيرد كه چه طاعتي يا معصيتي مرتكب شده است، اگر طاعتي داشته بر آن بيافزايد و اگر گناهي مرتكب شده در جبران آن بكوشد و بداند كه خداوند از اعمال و اسرار نهان او آگاه است و آن را حسابرسي خواهد كرد.
«... و ان تبدوا ما في انفسكم او تخفوه يحاسبكم به الله» (بقره- 284)
خداي متعال براساس آنچه در درون (فكر و قلب) انسان است او را مورد محاسبه قرار مي دهد چه آن را آشكار نمايد يا پنهان سازد.
علي(ع) مي فرمايد: «من حاسب نفسه وقف علي عيوبه و احاط بذنوبه و استقال الذنوب و اصلح العيوب» كسي كه نفس را مورد حسابرسي قرار دهد بر عيب ها و گناهانش واقف گشته از گناهان پوزش طلبد و در اصلاح عيب هايش بكوشد. (غررالحكم، ص 236). امام موسي بن جعفر(ع) مي فرمايد: از ما نيست كسي كه هر روز نفس خود را محاسبه نكند و اگر عمل نيك انجام داده بر آن بيافزايد و اگر بد كرده از آن استغفار كند.
7- تذكر
در آخرين مرحله عملي خودسازي و تهذيب نفس انسان بايد متذكر عظمت خداوند متعال شود و نعمت هاي او را ياد كند و توجه داشته باشد كه در محضر خداست و بايد از گناه بپرهيزد. آيات در باب ذكر و تذكر بسيار است. از جمله در سوره «احزاب» مومنان را به ذكر بسيار توصيه مي كند. «يا ايهاالذين امنوا اذكروا الله ذكرا كثيرا.» و در سوره اعراف آيه 201 در وصف پرهيزكاران آمده است كه: آنان با تذكر و تنبه، وساوس شيطاني را دفع كرده و با بصيرت ايماني از گناه اجتناب ورزند. نقطه مقابل تذكر فراموشي و غفلت است كه در آيات و روايات مورد نكوهش قرار گرفته است. قرآن كريم هشدار مي دهد: از كساني نباشيد كه خدا را فراموش كرده اند و خداوند خودشان را از يادشان برد و به ورطه فسق و فجور كشيده شدند «ولاتكونوا كالذين نسوالله فانسيهم انفسهم اولئك هم الفاسقون»(حشر-19)
در جاي ديگر مي فرمايد: و شيطان بر آنان مسلط شد و ذكر خدا را از يادشان برده است «استحوذ عليهم الشيطان فانسيهم ذكرالله» (مجادله، 19)
علي(ع) غفلت را زيانبارترين دشمنان و نوعي بيماري و بدترين مستي ها وعامل كوردلي و مرگ قلب خوانده است. امام راحل(ره) در كتاب چهل حديث، صفحه 249 مي نويسد: «اين همه مصيبت ها و گرفتاريها به دست نفس اماره و شيطان رجيم از غفلت از ياد حق و عذاب و عقاب اوست. غفلت از حق، كدورت قلب را زياد كند و نفس و شيطان را بر انسان چيره كند و مفاسد را روزافزون كند و تذكر و يادآوري از حق دل را صفا دهد و قلب را صيقلي نمايد و جلوه گاه محبوب كند، و روح را تصفيه نمايد و خالص كند و از قيد اسارت برهاند و حب دنيا را كه منشأ خطيئات و سرچشمه سيئات است از دل بيرون كند.
ضبط خيال
در زمره شرايط تهذيب و تزكيه نفس از ضبط خيال نيز نام برده اند. چه نيروي تخيل همانند مرغي به هر سوي پرواز مي كند و گاه در دام اوهام فاسد و خيالات باطل مي افتد و سبب انحراف فكر و اعتقاد و آلودگي روح و فساد در عمل مي گردد. از اين رو مهار كردن نيروي خيال و هدايت آن در قلمرو شرع و عقل براي رهروان طريق كمال ضروري است.

 



به مناسبت دهم ربيع الثاني سالروز وفات حضرت معصومه(س) ستاره اي در آسمان طهارت

مهدي رضواني پور
آسمان تاريخ بشريت، مملو از درخشش ستارگاني است كه با انوار ايمان، اخلاص، عبوديت، پارسايي و طهارت خويش، گستره جهان را زينت بخشيده و فروغ هدايت را بر بني آدم ارزاني داشته اند؛ جلوه هاي حسنايي كه زيبنده ترين نقش انساني در نگارستان هستي بوده اند و نسيم روح بخش معنويت را از بهشت ضميرشان بر كوير جامعه بشري روان نموده و سراي دنيا را به شميم دلنواز عشق و معرفت ولايي عطرآگين ساخته و به طره گشايي از جمال بي مثال رحيمي در عالم ناسوت پرداخته اند.
در اين ميان، نه تنها مردان صاحبدلي همچون انبيا و اولياي الهي قاموس وجود را به نام خود مزين نموده اند، بلكه زنان عفيف و مؤمني نيز بوده اند كه جهان ملك را با حضور ملكوتي خويش منور ساخته اند. در عظمت و والايي اين زنان همين بس كه الگوي حسنه هم براي زنان اهل ايمان و هم براي مردان جوينده كمالات مي باشند؛ چنان كه قرآن كريم، آسيه دختر مزاحم، همسر فرعون، و مريم دختر عمران(س) را به عنوان مثل براي اهل ايمان مطرح مي نمايد.(تحريم12.)
همچنين از خاندان پاك عصمت و طهارت(ع) نيز بانوان بي نظيري وجود داشته اند كه به يقين الگوي عالميان بوده و هستند و در بين ايشان مي توان به حضرت فاطمه زهرا(س) سيده زنان، و حضرت زينب(س) صابره زنان، و حضرت فاطمه معصومه(س) شفيعه روز جزا، اشاره كرد.
در نوشتار حاضر سعي شده نگاهي گذرا به شخصيت الهي و معنوي حضرت فاطمه معصومه(س) به ويژه صفت طهارت و معصوميت آن بانوي فرشته سيرت آسماني، افكنده شود؛ ستاره فروزاني كه در سپهر ايمان و پاكدامني تلألؤ ويژه اي داشته و هستي را به يمن انوار زيبنده خويش مفتخر ساخته است. با هم آن را مي خوانيم:
معصومه آل طه(ع)، ياس خوشبوي گلستان ولايت كه بهار زندگي اش خيلي زود به خزان تبديل شد تالي تلو معصوم و گنجينه بي پايان الهي است كه راز سر به مهر رحيمي و سر روح نواز رحماني را در دل دارد و كوثر حيات بخش بهشتي است كه سرزمين قم را به زلال قدسي حضورش، روح معرفت و حيات طيبه معنويت بخشيده است:
«روايت شده است كه در قم جاي پاي جبرئيل است و آن جايي است كه آب جوشيد؛ آبي كه هر كس بنوشد از بيماري در امان مي ماند و از آن آب، گلي سرشته شد كه با آن مانند شكل پرنده ]به دست عيساي مسيح(ع)[ ساخته شد و امام رضا(ع) با آن غسل نمود.»(1)
فضيلت خانوادگي
شخصيت معنوي و اخلاقي هر كس تا حد زيادي وابسته به ايمان و تقواي پدر و مادر و محيطي است كه در آن پرورش مي يابد و روحيات و اخلاق نيك والدين است كه در آيينه تمام نماي فرزند تجلي مي نمايد و حتي قبل از تولد، شالوده سعادت و خوشبختي را در وجود او بنا مي كند. حضرت فاطمه معصومه(س) در خاندان رسالت و ولايت ديده به جهان گشود، درحالي كه پدرش، امام هفتم شيعيان، حضرت موسي بن جعفر(ع) به شهادت تاريخ، امام عظيم الشأن، كثيرالتهجد، كوشا در اجتهاد و مواظب بر طاعات و عبادات و مشهور به كرامات بود.
شب را با قيام و سجود به روز مي آورد و روز را با صيام و صدقه به آخر مي رسانيد. به سبب حلم بسيار و گذشت او از جرم تقصيركنندگان در حقش، كاظم خوانده شد و كسي را كه به او بدي مي كرد با عفو و احسان، جزاي نيك مي داد و به جهت زيادي عباداتش به عبد صالح معروف شد.(2)
مادر حضرت معصومه(س)، معروف به «تكتم» يا «نجمه» كه همان مادر امام رضا(س) مي باشد، زني از مغرب زمين و كنيز آزاده اي است كه قبل از ازدواج، در خانه «حميده»، مادر امام كاظم(س)، به عبادت عاشقانه و خدمت صادقانه مشغول بود و به نقل ابن بابويه: «آن جاريه سعادتمند بهترين زنان بود در عقل و دين و حيا، و خاتون خود حميده را بسيار تعظيم مي نمود و از روزي كه او را خريد، هرگز نزد او نمي نشست براي تعظيم و اجلال. پس حميده روزي به حضرت امام موسي(ع) گفت: اي فرزند گرامي! تكتم جاريه اي است كه من از او بهتر نديده ام در زيركي و محاسن اخلاق و مي دانم هر نسلي كه از او به وجود آيد، پاكيزه و مطهر خواهد بود و او را به تو مي بخشم و از تو التماس مي كنم كه رعايت حرمت او بنمايي.»(3)
در حريم بهشتي چنين خانواده اي است كه غنچه وجود فاطمه معصومه(س) بيست سال و اندي پس از تولد علي بن موسي الرضا(ع) شكفته شد و در پرتو تعليم و تربيت معنوي پدر و مادر، مراحل رشد و تعالي در عرصه شناخت و ايمان را طي نمود؛ به طوري كه گفته مي شود: «در ميان فرزندان امام كاظم(ع) بعد از امام رضا(ع) كسي هم طراز حضرت معصومه(س) نبود.»(4) و به فرموده شيخ عباس قمي: «و اما دختران حضرت موسي بن جعفر(ع) بر حسب آنچه به ما رسيده افضل آنها سيده جليله معظمه، فاطمه بنت موسي(ع) معروف به حضرت معصومه(س) است.»(5)
طهارت و معصوميت
به طور كلي، وجود زن، مظهر جمال الهي و جلوه حسناي رحيمي است كه به بيان روايي «اكثر الخير في النساء»(6) خير كثير و موهبت عظيم براي جامعه انساني به شمار مي رود و نقش بسزايي در رشد و ترقي اجتماعي ايفا مي نمايد و او است كه در پرتو ايمان و طهارت خويش مي تواند زمينه تعالي و عروج خود و ديگران را از اسفل سافلين عالم ملك و عروج به فراز اعلا عليين ملكوت فراهم نمايد؛ چرا كه رشد و تعالي و دريافت حقايق و لطايف الهي و دست يابي به مخزن الاسرار معارف رحماني جز براي طهارت پيشگان ميسور نبوده، و ورود به جنت نعيم ربوبي جز براي پاكان ممكن نمي باشد؛ زيرا كه: «خلق الله الجنه طاهره مطهره؛(7) خداوند بهشت را پاك و پاكيزه آفريد.»
طهارت و عصمت به معناي عام كه جز بازداشتن نفس و نگه داري آن از آلودگي غفلت و گناه نيست، در مورد زن پاك سرشتي چون مريم عذرا(س) تحت تكفل و صيانت بنده خالص خدا، حضرت زكريا(ع) و در حريم سرشار از ايمان او است كه جلوه مي نمايد و مرواريد وجودش به نهايت جلا و صفاي بهشتي نايل مي شود و آن گاه شايسته اين خطاب ملكوتي مي گردد كه: «اي مريم! همانا خداوند تو را برگزيد و پاك نمود و بر تمام زنان عالم برتري داد.» (آل عمران. 43)
طهارت و عصمت حضرت مريم(س) حتي در آيين مسيحيت نيز از عقايد اساسي به شمار مي رود؛ به طوري كه گفته مي شود: «در سال 1854 ميلادي، پاپ پيس نهم قاعده اي وضع كرد و مسأله عصمت و طهارت مريم عذرا را طرح نمود و آن را يكي از اصول دين مسيحيت اعلام داشت.»(8)
«و پسر مريم و مادرش را آيتي گردانيديم و آن دو را در مكاني رفيع و صاحب آرامش و آب جاري جاي داديم.»(مؤمنون50.) و بدين وسيله، حجت بر ساير زنان عالم تمام گرديده و جاي هيچ گونه عذر و بهانه اي براي زنان باقي نمانده است؛ چنان كه امام صادق(ع) مي فرمايد: «زن زيبايي را كه به خاطر زيبايي اش به فتنه دچار شده است، روز قيامت مي آورند. آن زن مي گويد: اي پروردگار من! خلقتم را نيكو نمودي و همين باعث شد با اين مشكلات مواجه شدم. در اين هنگام، مريم(س) آورده مي شود و از آن زن پرسيده مي شود: تو زيباتري يا اين زن؟ ما او را زيبا گردانيديم، ولي او به فتنه دچار نگشت.»(9)
فاطمه معصومه(س) دختر امام موسي بن جعفر(ع) نيز از جمله بانوان نادري است كه باديه پيماي وادي عصمت و طهارت و تالي تلو معصوم بوده است. وي به جهت صفاي ضمير و عفاف و طهارت مادرش، نجمه خاتون(10) و به واسطه برخورداري از تعاليم هدايت بخش دين و قرآن در حريم امن پدرش، امام كاظم(ع) و سپس در مأمن ايماني برادرش، امام رضا(ع) و به سبب بهره مندي از طاعت و بندگي خالصانه به درگاه رب العالمين به آن درجه از كمال معنوي و صفاي باطني رسيد كه از آلايش به تيرگي گناه و معصيت پاك ماند و توسط برادر بزرگوارش، علي بن موسي الرضا(ع) ملقب به صفت «معصومه» گرديد، آنجا كه فرمود: «من زار المعصومه بقم كمن زارني؛(11) كسي كه (فاطمه) معصومه را در قم زيارت كند، مثل آن است كه مرا زيارت كرده است.»
همچنين در فرازي از زيارت نامه دوم كريمه اهل بيت (س) او را به اين اوصاف متعالي مورد خطاب قرار مي دهيم كه: «السلام عليك ايتها الطاهره الحميده البّره الرشيده النقيّه التقيه؛(12) سلام بر تو اي بانوي پاك و ستايش شده، نيكو كردار و هدايت شده و پرهيزگار و وارسته!»
هاتف اصفهاني نيز در مدح طهارت و عصمت آن زهره آسمان ولا چنين سروده است:
دختري كش دايه دوران نيابد همسري
دختري كش مادر گيتي نزايد خواهري
بنت شاه اوليا موسي بن جعفر فاطمه
كش بود روح القدس بيرون درگه چاكري
ماه بطحا زهره يثرب چراغ قم كه دوخت
دست حق بر دامن پاكش ز عصمت چادري(13)
رجعت به سوي پروردگار
معصومه اهل بيت(ع) پس از هفده روز عبادت و انس با معبود در شهر شيعه نشين قم و در منزل موسي بن خزرج، بزرگ خاندان اشعري، در اثر شدت بيماري به سوي فردوس برين رحلت نمود با نفسي مطمئنه، درحالي كه راضي به قضاي ربوبي و مرضي الهي بود به ديدار رب خويش شتافت؛ چنان كه در زيارت نامه آن خاتون با اوصاف «الرّضيه المرضيه؛(14) بانوي شايسته و پسنديده.» نسبت به ساحت اقدسش عرض سلام و ادب مي نماييم.
بعد از وفات حضرت معصومه(س)، شهر قم غرق در ماتم و غم شد. پيكر مقدس حضرتش را بعد از غسل و كفن به سوي قطعه زميني به نام «بابلان» كه متعلق به موسي بن خزرج بود، تشييع كردند؛ ولي به هنگام دفن، آل سعد بر سر كسب افتخار تدفين آن شفيعه روز جزا اختلاف نمودند و به گفتگو پرداختند و بالاخره تصميم گرفتند اين كار را به پيرمرد صالحي به اسم «قادر» بسپارند.
مردم در انتظار آمدن آن پيرمرد مؤمن به سر مي بردند كه ناگاه دو سوار را ديدند، با روي پوشيده، از جانب ريگزار به سوي آنان مي آيند. چون به نزديك جنازه رسيدند، پياده شدند و بر آن نماز خواندند و سپس پيكر حضرت معصومه(س) را به داخل سردابي كه از قبل مهيا شده بود، بردند و به خاك سپردند و بدون آنكه با كسي سخني بگويند، بيرون آمده، سوار شدند و رفتند و كسي هم آنها را نشناخت.(15)
لكن بنا به اظهار صاحب كتاب «تاريخ قم» محتمل است كه يكي از آن دو، پدر بزرگوارش، موسي بن جعفر(ع) و ديگري برادر عالي قدرش، حضرت رضا(ع) بوده باشند؛ اما قدر مسلم، آنان از جمله اولياي الهي بوده اند و ماجراي مذكور خود دلالت بر منزلت والاي كريمه اهل بيت، فاطمه معصومه(س) و نهايت جلالت قدر وي دارد.
شايان ذكر است كه بعد از مراسم تدفين، موسي بن خزرج سايباني از حصير و بوريا بر قبر شريف آن حضرت برافراشت و اين سايبان برقرار بود تا زماني كه حضرت زينب، دختر امام جواد(ع) وارد قم شد و قبه اي آجري بر آن مرقد مطهر بنا نمود.(16) پس از روزگاري خود او نيز در اين شهر به ديار باقي شتافت و جسم پاكش در جوار حضرت معصومه(س) به خاك سپرده شد.(17)
و اينك حرم مطهر آن شفيعه روز جزا، روضه اي از رضوان الهي و گلزاري مشحون از روح و ريحان بهشتي در دل كوير تفتيده دنيا و بابي از ابواب خلود در جنت نعيم فلاح و رستگاري است كه چشمه سار علم و معرفت را از معدن فيوضات ربوبي بر تشنگان وادي شناخت جاري مي نمايد؛ آستان مقدسي كه پيوسته مهبط كروبيان و قدسيان عالم ملكوت و كعبه آمال شيفتگان آل عصمت و شيعيان اهل ولايت است و چون شمعي فروزان پروانگان پاك باخته را به طواف خويش فرامي خواند و حيات طيبه رحيمي را بر رواق دل هايشان روان مي سازد:
خاك قم گشته مقدس از جلال فاطمه
نور باران گشته اين شهر از جمال فاطمه
گرچه شهر قم شده گنجينه علم و ادب
قطره اي باشد ز درياي كمال فاطمه
تابش شمع و چراغ و كهرباي نورها
باشد از نقد جمال بي مثال فاطمه(18)
]مركز فرهنگ و معارف قرآن[

پانوشتها:
1- سفينأ البحار، شيخ عباس قمي، ج7، ص359
2- منتهي الآمال، شيخ عباس قمي، ص779، با اندكي تغيير.
3- حضرت معصومه فاطمه دوم، محمد محمدي اشتهاردي، ص.860
4- تواريخ النبي و الآل، ص.65
5- منتهي الآمال، ص.843
6- من لايحضره الفقيه، ج3، ص385، ح.4352
7- المحاسن، برقي ج1، ص139، ح29، از امام صادق(ع).
8- جهان مسيحيت، اينار مولند، ترجمه محمدباقر انصاري و مسيح مهاجراني، تهران: اميركبير، اول، 1368ش، ص.120
9- بحارالانوار، ج14، ص192، ح.1
10- چنان كه حميده، مادر امام كاظم(ع)، درباره تكتم (نجمه) به آن حضرت گفته بود: هر نسلي كه از او به وجود آيد، پاكيزه و مطهر خواهد بود.
11- ناسخ التواريخ، موسي بن جعفر(ع)، عباسقلي خان سپهر، ج7، ص.337
12- انوار المشعشعين، محمدعلي نائيني كچوئي قمي، ج2، ص.285
13- ديوان هاتف اصفهاني، قصيده.8
14- انوارالمشعشعين، ج2، ص.285
15- تاريخ قم، حسن بن محمد بن حسن قمي، ص.214
16- سفينأ البحار، ج2، ص6.37
71- ر.ك: تاريخ قم، ص6.21
81- گنجينه دانشمندان، محمدشريف رازي، ج1، ص7.1

 



اصول و موانع آزادانديشي و نوآوري

آيت الله عبدالله جوادي آملي¤
كدام طلبه يا كدام دانشجو توفيق فكر آزاد دارد؟ آيا انديشه آزاد در هر فضائي ظهور مي كند؟ هر انديشمندي توان آن را دارد كه آزادانه بينديشد يا نه؟ زمان ذاتاً مزيّتي از خود ندارد، مگر اينكه آن متزمّن، آن شيء زمان مند به اين زمان حرمت بدهد! مكان هم به شرح ايضاً. وقتي قرآن در شب قدر نازل مي شود، اين زمان كه ظرف آن متزمّن است حرمت پيدا مي كند، مي شود: ل يله القدر خ يأ م ن ألف شهر (1). وقتي وجود مبارك رسول گرامي (ص) در مكّه ظهور مي كند، اين متمكن به آن مكان شرف مي بخشد و خداي سبحان به اين مكّه سوگند ياد مي كند، به پاس احترام اين متمكن. فرمود: لا اقس م ب هذا البلد و أنت ح لأ ب هذا البلد (2). پس مكّه نه براي كعبه، بلكه براي نبي حرمتي دارد. و اگر نبي و ولي زمان از كسي برنجد، خداي سبحان از آن كعبه پاسداري نمي كند. پس يك مكان به احترام آن متمكّن مي شود مورد تكريم ؛ يك زمان به احترام آن متزمن مي شود مورد تجليل.
كريمه اهل بيت، فاطمه معصومه (سلام الله عليها) كه وارد قم شدند، اينجا را مهد بركت
كرده اند. براي ما كاملاً محسوس است؛ بدون هيچ ترديد ما كتاب عميق علمي را كه در قم مطالعه مي كنيم، به زحمت نمي افتيم. در همين شيخان ]محلي در نزديكي حرم حضرت معصومه(س)[ زكريا بن آدم مدفون است با آن بزرگوار اشعري. البتّه فقهاي بزرگ، حكماي بزرگ، بعضي از اساتيد ما هم در همينجا مقبره دارد.
اين زكريا بن آدم كه در اين شيخان مقبره اي دارد، اين شاگرد وجود مبارك امام رضا (ع) بود. به امام هشتم، يعني به استادش عرض كرد: يا بن رسول الله! اساتيد من رحلت كردند، هم دوره هاي من هم رحلت كردند، جوانها روي كار آمدند. زندگي ام در قم مثل سابق خيلي لذّت بخش نيست! انس ما با اين نسل بعدي كم است. اجازه بدهيد من از قم بيرون بروم و جاي ديگري زندگي كنم. فرمود: نه! تو در قم باش، خداي سبحان به بركت تو عذاب را از آن منطقه بر مي دارد. همانطوري كه به بركت قبر باب الحوائج لي الله، موسي بن جعفر (س) عذاب را از آن منطقه خاص خود بر مي دارد؛ اين مي شود: العلماء ورثه الأنبياء(3)! همه اينها از بركات اين بي بي هستند كه اين متمكّن، اين مكان را شرف بخشيد!
خود انسان را گرو مي گيرند
اما مطلب اصلي اين است كه ما چه كنيم
آزاد انديش باشيم؟ حرف نو بياوريم، فن تازه ارائه كنيم و مانند آن؛ اين مطلوب همه هم هست، امّا مقدور همه نيست. همه مي خواهند حرف تازه داشته باشند، نوآوري داشته باشند، فن آوري داشته باشند، رشد بكنند. اين آرزو براي همه مطرح است، امّا ميسور همه نيست. آن كسي كه در بند است، توان توليد فكر آزاد ندارد!
هيچ ممكن نيست يك طلبه اي كه در حوزه است، يا دانشجو كه در دانشگاه است، اين در مدار بسته زندگي كند، بعد توفيق فكر آزاد داشته باشد. اين يعني چه؟ قرآن كريم اين را باز مي كند، مي فرمايد: بعضي ها برده اند، بعضي ها آزادند. فكر هر كسي ميوه درخت هستي اوست؛ يك درخت بسته، ميوه بسته مي دهد. شما مي بينيد ميوه گلخانه اي، ميوه بوته اي نيست. ميوه اي كه در يك فضاي بسته از درخت گرفتيد، آن طعم و طراوت و تأثير خاص ميوه فضاي باز را ندارد! بعضي ها بسته اند، بعضي ها باز اند. چه كساني بسته اند و چه كساني باز؟ فرمود: آنكه دنبال نان است، دنبال نام است، دنبال القاب است، دنبال باند و جناح و حزب است، او در يك مدار بسته نفس مي كشد؛ او آزاد نيست. همه انسانها كه اينچنين مي انديشند، در مدار بسته گرفتارند، مگر يك گروه. كلّ امر ئ ب ما كسب رهيأ (4)، و كلّ نفس ب ما كسبت رهينأ لا اصحاب اليمين (5)، فرمود: همه «رهين» اند.
رهين، فعيل به معناي مفعول است. مثل قتيل به معناي مقتول؛ رهين يعني مرهون، مرهون يعني گرو؛ وقتي شما بدهكار بوديد، خانه را در رهن طلبكار گذاشتيد، گرو مال انسان بدهكار است. يك كسي كه بدهكار باشد و مورد اعتماد نباشد، از او گرو مي گيرند.
در مسائل مالي ممكن است انسان خانه خود را يا فرش خود را گرو بگذارد. امّا در مسائل الهي، مسائل معرفتي، مسائل اخلاقي، مسائل حقوق الهي انسان اگر خداي ناكرده بيراهه رفت يا راه كسي را بست، بدهكار خدا مي شود. اين بدهكار بايد گرو بسپارد. در آنجا سخن از مال و فرش و منال نيست! خود انسان را گرو مي گيرند.
اين كه مي بينيد بعضي ها مي گويند: من هر چه مي خواهم اين را ترك كنم، نمي توانم؛ راست مي گويد. هر چه مي خواهم نماز شب بخوانم،
نمي توانم؛ راست مي گويد. چون بسته است. منتها نمي داند خود را زنجير كرده است! كلّ امر ئ ب ما كسب رهيأ. در اثر آن انديشه هاي بد، افكار بد، گفتار بد، نوشتار بد، غذاي بد، نگاه بد، انسان بدهكار مي شود. وقتي بدهكار شد، بدهكار را گرو
مي گيرند. وقتي گرو گرفته شد، بسته است.
چنين فردي تمام تلاش و كوشش اش اين است كه خودش را از اين بند برهاند، همين! اين ديگر بيرون را نمي بيند تا به اندازه بيرون حرف بزند. اگر كسي آسمان را نديد، دريا را نديد، جنگل را نديد، دشت و هامان را نديد كه درباره آنها اظهار نظر نمي كند! كسي كه خداي ناكرده گرفتار گناه است، اين گرو هست تا خودش را آزاد كند.
آنوقت اين طلبه يا اين دانشجو چه مي تواند بياورد؟ درباره ملكوت حرف بزند، درباره آينده حرف بزند، درباره گذشته حرف بزند؟ حرف تازه يعني نبود، اين شخص مي خواهد بياورد. خب كسي كه فقط كهنه ها را دارد مي بيند، چه طور مي تواند حرف تازه بياورد؟ هيچ ممكن نيست حوزه يا دانشگاه بتواند حرف تازه بياورد، مگر اينكه آزاد بشود. كلّ امر ئ ب ما كسب رهين...
كسي كه تمام تلاشش اين است كه يك نامي بياورد، او را به فلان لقب صدا بزنند، يا چهار تا تكريم بكنند، يا او را بالا بنشانند؛ اين اصلاً خيلي تلاش و كوشش بكند، اين است كه مصرف كننده خوبي باشد، حرف ديگران را بفهمد؛ اين آن هنر را ندارد كه حرف نو بياورد! در حالي كه خداي سبحان دائ م الف يض علي البر يّه است، دائ م الفضل علي البريّه(6) است. اين دعاها را در شب هاي جمعه مي خوانيد؛ دائماً اين قطرات فيض دارد مي ريزد.
حالا يك كسي كه در فضاي بسته گلخانه خودش را مهار كرده، و اصلاً فضاي بيرون را
نمي بيند تا نفس بكشد، خوب مرتّب باران بيايد؛ به او چه؟! نسيم بوزد، به او چه؟! هوا لطيف باشد، به او چه؟! تا انسان از آن لاك خود به در نيايد، جائي را نمي بيند تا درباره او اظهار نظر بكند! اين كه
مي بينيد سالها مي گذرد، حوزه يا دانشگاه يك فهلي نمي پروراند، همين است.
خب چه كار كنيم؟ در بيانات نوراني رسول گرامي (ص) فرمود: نّ انفسكم مرهونأ ففكّوها ب است غفار كم (7). شماها گروئيد. بدهكار بوديد، شما را گرو گرفتند. بيائيد فكّ رهن كنيد. با طلب مغفرت فكّ رهن كنيد. نه به دنبال خلاف در آينده بگرديد، نه درباره گذشته بي تفاوت باشيد. يك كمي دست و پا بزنيد، مي توانيد خودتان گره ها را باز كنيد. اين گره را خودتان بستيد، كسي نبست! و خودتان مي توانيد باز بكنيد؛ نيازي به ديگري نيست. باز كنيد، بيائيد بيرون. ففكّوها ب است غفار كم.
اين كه قرآن فرمود: اگر كسي اصحاب م يمنه شد؛ آزاد است؛ براي همين است. «ميمنت» يعني يمن و بركت؛ كسي كه تمام كارهاي او با يمن و بركت است.
در روايات ما آمده است كه وجود مبارك أبي ابراهيم، پدر بزرگوار فاطمه معصومه (س)؛ ك لتا يديه يمين (8). درباره مؤمن هم وارد شده است. چه جور مظهر خدايند؛ خدا دست ندارد، امّا آنجا كه فرمود: خلقت ب يدي (9)، ك لتا يدي الرّحمن يمين. دست راست مردان الهي راست است، دست چپ شان هم راست! چون هم با دست راست كار يمن و بركت دارند، هم با دست چپ شان كار يمن و بركت دارند؛ گروهي كه مخالف حقّ اند، دست چپ شان چپ است، دست راست شان هم چپ، چون با هر دو دست خلاف مي كنند؛ فرق نمي كند.
كسي كه اصحاب م يمنه است، آزاد است؛ كسي كه آزاد است درباره آغاز عالم، انجام عالم، خودش، جهانش، ربط خود و جهانش خوب مي انديشد، فكر تازه مي آورد. شما شرح حال غالب اين فضلاي حوزه و دانشگاه را بررسي مي كنيد، مي بينيد كساني بودند كه نه بيراهه رفتند، نه راه كسي را بستند...اين راهش است. خب؛ ما اوّل بايد آزاد باشيم، تا فكر آزاد داشته باشيم.
وجود مبارك امام كاظم (ع)، پدر بزرگوار كريمه اهل بيت فاطمه معصومه (س) در آن رساله اي كه نسبت به هشام بن حكم ترسيم فرمود، طليعه آن فرمايش اين است كه خداي سبحان خردمندان و خرد ورزان و فرهيختگان را بشارت داد. يك وقت است در قرآن كريم است كه مؤمنان را بشارت بدهيد به بهشت. هر كسي اخلاق خوبي دارد، عمل خوبي دارد به بهشت بشارت بدهيد. اين آيات كم نيست. امّا بخشي از آيات قرآن كريم ناظر به اين است كه
خرد ورزان را، خردمندان را، فرهيختگان را بشارت بدهيد كه آنها اوّلاً در صدد فكر تازه اند، ثانيا جامد و منجمد هم نيستند كه در يك حوزه بگردند. آراء متضارب را، اقوال متضارب را بررسي مي كنند و
هيچ گاه سريع الرّ ضا نيستند كه زود بپذيرند. اينها در يك محك و ترازوئي ارزيابي مي كنند، بهترينش را مي گيرند.
در آن طليعه فرمود: يا هشام! نّ الله سبحانه و تعالي ... (10)؛ بعد از اينكه با حجّت هاي عقلي مردم را به كمال رساند، به اين گروه بشارت داد، فرمود: بشّ ر ع باد ي الّذين يستم عون القول فيتّب عون احسنه (11). آن پژوهشگران، آن محقّقاني كه آراء گوناگون را
مي شنوند با حوصله، تحليل مي كنند با حوصله، بر يك ميزاني مي سنجند با حوصله، احسن اش را انتخاب مي كنند با حوصله. فبشّ ر ع باد ي الّذين يستم عون القول ؛ اين قول مطلق است. هر قول و هر رأيي كه قابل شنيدن باشد؛ اينها را مي شنوند، فيتّب عون احسنه. اينها را فرمود بشارت بدهيد.
اما اصل دوّم؛ قرآن اينچنين نيست كه كلّي بگويد و راه نشان ندهد. پس فرهيخته آزاد انديش كسي است كه اقوال را ارزيابي كند و به احسن الأقوال برسد. خب « احسن الأقوال » قول چه كسي است؟ فرمود: من احسن قولاً م مّن دعا لي الله و عم ل صال حاً و قال نّن ي م ن المسل مين (12). احسن الأقوال حرف كسي است كه بهترين حرف را بزند، به بهترين وجه بگويد و به بهترين وجه باور كند و به بهترين وجه عمل كند. چون سخن از قول نيست تا ما بگوئيم انظر لي ما قال! هم انظر لي ما قال، هم انظر لي من قال. اينچنين نيست كه انسان هر حرفي را از هر گوينده اي بپذيرد! ببينيد چه حرف است، از كجا مي آيد. هم انظر لي من قال، هم انظر لي ما قال تا مبادا گرفتار كل مه حقّ يراد ب ها الباط ل (13) بشويم.
چنين انساني وقتي آزاد شد، آزاد انديش است. زود باور نمي كند، زود چيزي را نفي
نمي كند، راه درك صحيح را بهتر طي مي كند، و خداي سبحان هم اين جان او را با آن الهامات الهي پر از فيض هاي ملكوتي مي كند.
شاگردان همين ائمه (عليهم السّلام) وقتي مسافرت را تقسيم مي كنند، مي گويند: سفر چهار قسم است. اگر انسان در آغاز يا انجام يا بين راه به خدا نرسد، اين سفر ندارد؛ ركود و سكون و جمود و تحجّر است. الآن اينها كه رفتند به كره مريخ، اين را هيچ عارفي و هيچ حكيمي مسافر نمي داند. مي گويد: اينها به همان روال و اندازه كره مريخ رفتند كه آن آهن و چدن رفت! آهن هم رفت، چدن هم رفت؛ اين كه سفر نيست! سفر م ن الخلق لي الخلق كه هيچ نامي از خدا و قيامت درش نباشد، سفر نيست.
نشان اش هم اين است كه آنجا هم كه رفتند، اوّل دعوا را شروع كردند؛ كه ما آمديم، ديگري حقّ ندارد بيايد. يا اين رشته را نبايد ياد بگيرد، يا اگر ياد گرفته نبايد اعمال بكند. همين اين مبارزه با دانش هسته اي فنّي ما همين است ديگر. اينها آنجوري رفتند به كيوان كه فلز و فولاد رفت، نه آنجوري كه انسان مي رود! خوب هيچ كمالي براي آن آهن نيست، اين هم رفته آنجا.
اگر انسان آزاد انديش باشد، هم اكنون كه اينجاست؛ زميني به اصل، آسماني به فرع؛ آسماني فكر مي كند. شما همين جا باشيد، آزاد باشيد، شجره طوبائي خواهيد غرس كرد كه اصله ثاب ت و فرعه ف ي السّماء (14). آنجا را هم نور مي دهيد. كسي هم كه آنجا رفت، از فكر شما دارد بهره
مي گيرد. اينها راههائي است كه به عنوان اصول اوّليه «آزاد انديشي » بر همه ما لازم است.
آنگاه به تعبير جناب شيخ اشراق مطمئنيم كه نوآوري، فناوري، آزاد انديشي مخصوص عصر و مصر نيست. در هيچ عصري وقفنامه به تعبير ايشان پيدا نشده كه علم وقف مردم فلان سرزمين است، يا براي فلان دوره است! در هر دوره اي رجال، زنها، مردهاي بزرگواري برخاسته اند. از هر سرزميني هم برخاستند.
شما تاريخ ايران را كه ملاحظه مي كنيد،
مي بينيد از غالب اين روستاها مردان بزرگ برخاسته اند. در هر عصري، از هر سرزميني مردان خاصّي برخاسته اند، زنان خاصّي هم برخاسته اند. اين راه باز هست؛ اوّلين شرطش اين است كه ما خودمان را آزاد بكنيم. اگر علم را وسيله نان در آوردن ندانيم، وسيله فخر فروشي ندانيم، آزاد باشيم، آزاد انديش هم خواهيم بود.
¤ سخنراني علامه جوادي آملي (دام ظلّه) به مناسبت سالروز رحلت كريمه اهل بيت حضرت فاطمه معصومه (س) قم - 29 ارديبهشت 1384

پي نوشت ها:
(1) قدر . 3
(2) بلد . 1 و 2
(3) كافي . ج1 . ص32
(4) طور . 21
(5) مدّثر . 38
(6) المصباح ل لكفعمي . ص 647
(7) وسائل الشيعه . ج10 . ص313
(8) بحار الأنوار . ج 48 . ص 119
(9) سوره ص . 75
(10) كافي . ج1 . ص13
(11) زمر . 17 و 18
(12) فصّلت . 33
(13) نهج البلاغه . كلمات قصار . 198
(14) ابراهيم . 24

 



تپش قلم

عباسعلي كامرانيان
& اگر منصفانه بعضي از افكار و اعمال خويش را اشتباه بدانيم
غير منصفانه همه افكار و اعمال ديگران را نادرست نمي پنداريم.
¤¤¤
& آنكه مي گويد و مي گويد تا نگويي، وقتي گفتي هم نمي تواند از وراي گفته هايت ناگفته هايت را بفهمد!
¤¤¤
& اگر «خود» مان را بيابيم، گمشده اي نخواهيم داشت!
¤¤¤
& حالا كه هر طور زندگي كنيم عده اي از ما مي نالند؛ بهتر است وفق حق و عدالت زندگي كنيم تا هواداران شيطان بنالند.
¤¤¤
& حقيقت هميشه زنده است اما سهم چشم دلمردگان از ديدار حقيقت، خط خورده است!
¤¤¤
& انسان در عشق بيدار و در هوس بيمار است، بنابر اين سر انسانيت بيدار و بدنه آن فعلاً بيمار بيمار است!
¤¤¤
& هنرمند است آنكه به بردگان قدرتمندي كه فقط، زور و زر و تزوير را مي شناسند، عشق را بياموزد تا اين اسرا نيز مزه رهايي را بچشند.
¤¤¤
& اگر «محبت» و «نفرت» را از روابط انسانها برداريم، بقيه حركاتشان خنده آور مي شود!
¤¤¤
& براي ظالمان از «آتش عشق» و «نور ايمان» فقط سوزش ابدي باقي است.
¤¤¤
& هرگاه احساس كنم به تنهايي حرفي براي گفتن ندارم، اما در جمع هويت مي يابم، با «خويش» قهر مي كنم تا شايد او، كسي شود!
¤¤¤
& بزرگترين ظلم رسانه هاي شيطاني آن است كه با آداب و تشريفات كامل، آينه به دست كورها مي دهند!
¤¤¤
& وقتي كسي را مي بينم كه در اول صف دنيا پرستان ايستاده و به آخرين نفرات اين صف كه از گرسنگي و بي عدالتي مي نالند نصيحت مي كند كه اينقدر خودتان را مطرح نكنيد، حيران مي شوم كه بخندم يا بگريم؟!

 

(صفحه(12(صفحه(10(صفحه(6(صفحه(7(صفحه(15(صفحه(11(صفحه(5(صفحه(16(صفحه(13(صفحه(4(صفحه (2.3.14