(صفحه(12(صفحه(10(صفحه(6(صفحه(9(صفحه(7(صفحه(8(صفحه(15(صفحه(11(صفحه(5(صفحه(16(صفحه(13(صفحه(4(صفحه (2.3.14

    جستجو در پایگاه روزنامه کیهان  


سه شنبه 27 فروردين 1387 - 8 ربيع الثاني 1429 - 15 آوريل 2008 - سال شصت و چهارم - شماره 189060
 

نتيجه بي پروايي از مردم
تأثير كلام و روش منطقي
مراحل عملي تهذيب نفس
عصر آزمونها به مناسبت هشتم ربيع الثاني، سالروز ولادت خجسته امام حسن عسكري عليه السلام
قرآن و حقوق خويشاوندي



نتيجه بي پروايي از مردم

قال الامام العسكري(ع)! من لم يتق وجوه الناس لم يتق الله.
امام حسن عسكري فرمود: آن كس كه از مردم پروا نكند، از خدا نيز پروا نمي كند.1
ـــــــــــــــــــــــــ
1- بحارالانوار، ج71، ص336

 



تأثير كلام و روش منطقي

اسحاق كندي، دانشمند و فيلسوف بزرگ و كافر عراق بود او قرآن را مطالعه كرد و بعضي از آيات قرآن را با بعضي ديگر، ناسازگار ديد. تصميم گرفت كتابي در نقض قرآن بنويسد. يكي از شاگردان او به محضر امام حسن عسكري(ع) رسيد، امام به او فرمود: آيا در ميان شما شخص عالم و با شهامتي نيست كه با استدلال، اسحاق كندي را از اين كار باز دارد؟ او گفت: ما شاگرد او هستيم، چگونه او را از اين كار باز داريم؟
امام حسن عسكري(ع) فرمود: سخني را به تو مي آموزم، به او بگو. با اين ترتيب، نزد او برو و چند روز او را در اين كاري كه شروع كرده كمك كن. وقتي با او مانوس شدي، به او بگو، سؤالي به نظرم آمده مي خواهم از تو بپرسم. او مي گويد بپرس: تو بگو: اگر گوينده قرآن(خدا) نزد تو آيد، آيا ممكن است كه مراد او از آيات قرآن غير از آن معنايي باشد كه تو گمان كرده اي و فهميدي؟
اسحاق كندي مي گويد: آري چنين امكاني دارد.
بعد بگو: تو چه مي داني، شايد مراد خدا از آيات قرآن غير از آن معنايي باشد كه تو فهميده اي. شاگرد نزد اسحاق رفت و مدتي او را در كار تأليف آن كتاب كمك كرد تا اين كه طبق دستور امام حسن(ع) به او گفت: آيا ممكن است كه خدا غير از اين معنايي كه تو از آيات فهميده اي اراده كرده باشد؟
اسحاق فكري كرد و پس گفت: سؤال خود را دوباره بيان كن، شاگرد بار ديگر سؤال خود را مطرح كرد. اسحاق گفت: آري ممكن است كه خداوند اراده معاني ديگري غير از معناي ظاهري كرده باشد. پس به شاگرد گفت: اين سخن را چه كسي به تو ياد داده است؟ شاگرد گفت: به دلم افتاد و از تو پرسيدم.
اسحاق گفت: اين كلام، بسيار بلند پايه است كه از مانند تو بعيد است، تو هنوز به چنين مقام عالي نرسيده اي. شاگرد گفت: اين سخن را از امام حسن عسكري(ع) شنيده ام. استاد گفت: اينك حقيقت را گفتي و چنين مطالبي جز از اين خاندان شنيده نمي شود. آن گاه اسحاق كندي درخواست آتش كرد و تمام آنچه درباره تناقض گويي قرآن تأليف كرده بود سوزاند.(1)
ـــــــــــــــــــــــــ
1- انوارالبهيه، ص350

 



مراحل عملي تهذيب نفس

پرسش:
برنامه هاي عملي تهذيب نفس چگونه مي تواند در جهت خودسازي و تربيت انسان به ويژه نسل جوان موثر واقع شود؟
پاسخ:
در مباحث گذشته ضمن تأكيد بر ضرورت خودسازي و تهذيب نفس انسان به ويژه در مقطع سني جوانان به لزوم داشتن برنامه هاي عملي در اين رابطه اشاره كرديم و متذكر شديم كه عرفا و اهل سير و سلوك هفت مرحله براي اين منظور ذكر كرده اند كه تاكنون سه مرحله آن را شامل 1-يقظه 2-تفكر 3-عزم بيان كرديم. اينك در ادامه دنباله مطلب را پي مي گيريم.
4- مشارطه
چهارمين مرحله عملي در بحث خودسازي و تهذيب نفس، بحث مشارطه است.
مشارطه كه آن را معاهده نيز مي گويند، عبارت است از شرط و تعهد انسان بر ترك معاصي و پايبندي به عهد و ميثاقي كه در اين خصوص با خدا و خود بسته است. در قرآن كريم به التزام تعهدات كه بالاترين آنها تعهد با خدا است تأكيد فراوان شده است، از جمله: «واوفوا بعهدالله اذاعاهدتم (نحل- 91)، «واوفوا بالعهد ان العهد كان مسؤلا» (اسراء- 34) چون با خدا عهد و پيمان بستيد، وفا كنيد... وفا كنيد به عهد خدا كه عهد مورد سؤال است. علي(ع) مي فرمايد: هرگاه بر كار نيك عزم كرديد، بدان عمل كنيد. «اذا عقدتم علي عزائم خير فامضوها» (غررالحكم: ص 476)
امام راحل(ره) در كتاب چهل حديث، ص 8 در باب مشارطه مي نويسند: «مشارطه آن است كه در اول روز مثلا با خود شرط كند كه امروز برخلاف فرموده حق تبارك و تعالي رفتار نكند و اين مطلب را تصميم بگيرد و معلوم است كه يك روزخلاف نكردن امري است خيلي سهل و انسان به آساني مي تواند از عهده به درآيد.»
5- مراقبه
پنجمين مرحله عملي تهذيب نفس و خودسازي انسان بحث مراقبه است. مراقبه آن است كه در تمام مدتي كه شرط كرده است، خلاف نكند، مراقب خود باشد و بر عهد و پيمان بايستد و به وسوسه هاي شيطان و نفس دل نسپارد و از شر آنها به خدا پناه برد، و خدا را مراقب خود بداند: «ان الله كان عليكم رقيبا (نساء-1) علي(ع) مي فرمايد: «اجعل لنفسك علي نفسك رقيبا...» (غررالحكم، ص 235) خودت را مراقب نفس خودت قرار بده.
امام راحل در كتاب چهل حديث صفحه 238 در بحث مراقبه مي نويسند: «انسان بايد مثل طبيب و پرستار مهربان از حال خود مواظبت نمايد و مهار نفس سركش را از دست ندهد كه به مجرد غفلت مهار بگسلد و انسان را به خاك مذلت و هلاك كشاند و در هر حال به خداي تعالي پناه برد از شر شيطان و نفس اماره» ادامه دارد

 



عصر آزمونها به مناسبت هشتم ربيع الثاني، سالروز ولادت خجسته امام حسن عسكري عليه السلام

خليل منصوري
در مقاله حاضر نويسنده ضمن ارائه تحليل از نقش ايمان در زندگي و بيان دور نمايي از وضعيت اجتماعي و فكري و سياسي امام حسن عسكري(ع)، عصر امام حسن عسكري را عصر آزمونهاي مختلف و فروپاشي تمدنها توصيف مي كند و به بازخواني يكي از رساله هاي ديني و عقيدتي آن امام همام مي پردازد كه با هم آن را از نظر مي گذرانيم.
امامان معصوم، حقيقت و نور واحد
بي گمان زندگي امامان معصوم(ع) كه به گواه خود آنان در حكم يك زندگي است و هر سخن و رفتار ايشان هم چون نور واحدي سرتاسر سه سده نخست هجري را روشن كرده است و بازتاب آن از باب «من بلغ» هنوز دل هاي بسياري را روشن مي سازد، سرشار از آموزه ها و درس هايي است كه براي هر انساني در هر زماني و در هر حالت شخصي و اجتماعي، نه تنها مفيد و سازنده است بلكه راهكاري عيني و تجسمي براي رهايي از مشكلات و دست يابي به كمالات شايسته انساني است و جوامع انساني مي توانند با بهره گيري از مجموعه دانش ها، رفتارها، سياست ها، گفتارها و كنش ها و واكنش هاي ايشان در مسيري قرار گيرند كه آنان را در دنيا و آخرت از سعادت و خوشبختي كه آرامش و آسايش دو گيتي است بهره مند سازد.
بسياري از مردم و حتي مومنان شيعي از زندگي امامان (ع) تنها اموري را به ياد دارند كه بيانگر شخصيت فردي و يا اجتماعي آنان و سختي ها و مرارت هايي است كه آنان در سه سده تحمل كرده اند. در حقيقت آن چه را آموخته ايم و يا به ما آموخته اند زندگي شناسنامه اي و بيوگرافي آنان است. هرچند اين بخش خود به سبب عظمت وجودي آنان سرشار از آموزه ها و پندها و عبرت هاست ولي تنها بخشي از حقيقت را مي نماياند و كم ترين تاثير را در روند خودسازي، ديگرسازي و جامعه سازي دارد و نمي تواند به عنوان نمونه هاي برتر و الگوهاي عيني قابل پيروي در همه عرصه ها و حوزه هاي زندگي شخصي و اجتماعي باشد. از اين رو به نظر مي رسد كه سياست حوزه هاي علميه و محققان و پژوهشگران حوزه دين و برنامه ريزي تمدني مي بايست به گونه اي باشد كه زندگي امامان به عنوان الگوهاي برتر و انسان هاي كامل، به طور تحقيقي مورد بررسي و تحليل علمي قرار گيرد و از هر يك از آموزه ها و كنش ها و واكنش هاي آنان در حوزه هاي مختلف بهره گرفته شود تا جامعه و تمدن اسلامي برپايه فرهنگ اصيل و ناب اسلامي بازسازي شود.
اگر در شرايط كنوني كشور رهبر معظم انقلاب اسلامي از نوآوري و شكوفايي در عرصه هاي مختلف براي دست يابي به تمدن جديد و معاصر اسلامي سخن به ميان مي آورد، در حقيقت ضرورت بازخواني زندگي رهبران فكري و فرهنگي را دو چندان مي كند تا با جلوگيري از هرگونه گسست فرهنگي و فكري در مسير تعالي جامعه قرار گيرد و بتواند تمدن اسلامي جديد و معاصر را بر پايه اين اصول و ارزش ها و فرهنگ اصيل و ناب سامان دهي و جهت دهي نمايد.
نقش ايمان در زندگي
بر اين اساس، بازخواني هر يك از زندگي معصومان(ع) به عنوان الگوهاي برتر عيني ضروري و بايسته است تا راهبردهاي فرهنگي و فكري تمدني در مسير درست خود شناخته و معرفي و تدوين گردد. هر يك از زندگي معصومان(ع) بخشي از مجموعه به هم پيوسته يك معنا و مفهوم است كه در كنار هم كمال جامعه و فرد را رقم مي زند
امامان(ع) بارها بر اين نكته تاكيد ورزيده اند كه همه ايشان نور يگانه اي هستند كه اول ايشان همان حرفي را مي زند كه آخر ايشان بر آن مي رود و آخر ايشان همان راهي را مي رود كه اول ايشان آن را به عنوان بهترين راه معرفي نموده است. هيچ گونه تضاد و تناقضي ميان رفتارها و كردارهاي ايشان با الگويي كه قرآن به عنوان انسان كامل و جامعه برتر معرفي مي كند يافت نمي شود و در حقيقت هر يك از رفتارها و كنش ها و واكنش هاي آنان بازتاب يك حقيقت است كه در شرايط مختلف و تفاوت هاي زماني و مكاني مي بايست در پيش گرفته شود. اگر امام حسن عسكري(ع) مي فرمايد بهتر اززندگي آن چيزي است كه چون آن را از دست دهي از زندگي بيزار گردي (تحف العقول ص 520) به اين معناست كه همه چيز انسان ايمان است و از دست دادن ايمان به معناي از دست دادن زندگي است. اين معنا در شكل ها و تعابير مختلف ازسوي امامان(ع) مطرح شده است. در حقيقت بينش و انديشه آدمي همانند عرض و آبرو از چنان اهميت و ارزشي برخوردار است كه آدمي هر گاه آن را از دست دهد خود را بيهوده و بي مقدار مي يابد و زندگي از ارزش و اهميت مي افتد. بسياري از خودكشي ها و افسردگي ها و ديگر بيماري هاي رواني برخاسته از همين مسأله است كه آدمي احساس پوچي و بي ارزشي كند و در اين زمان است كه ديگر زندگي براي او ارزشي ندارد. از اين رو گفته اند كه زندگي چيزي جز بينش و نگرش نيست و آدمي بي آن، در حقيقت موجودي پست تر از هر جانوري است.
به هر حال بازخواني سه سده از زندگي معصومان مي بايست به عنوان عناصر اصلي بازسازي تمدني مورد توجه و اهتمام قرار گيرد تا بتوان با پشتوانه سرمايه هاي اصيل وحياني و عيني حركت رو به جلو تمدني خود را در مسير اصلي تكامل بشر و جامعه قرار داد. با اين زاويه ديد، نظري كوتاه به حركت امام حسن عسكري مي كنيم تا دريابيم در لحظات خطرساز و آزمون هاي پيچيده سياست هاي جهاني، چگونه مي بايست عمل كرد و تمدن سازي را در مسير اصلي تداوم بخشيد.
فروپاشي تمدنها
امام حسن عسكري(ع) در عصري مي زيست كه جامعه اسلامي در مسير تند سراشيب سقوط قرار گرفته بود. به اين معنا كه اگر جامعه در سال هاي نخست عصر اسلامي و سده هاي اول و دوم، هنوز تحت تأثير حركت اعجازي حضرت رسول اكرم(ص) مي توانست نيم بند، تمدن اسلامي را بسازد و برخي از عناصر تمدني در آن قوي بود و قادر به مقابله با تمدن هاي رقيب و فرهنگ هاي متضاد بوده است اما در زمان هاي اخير به سبب تغييرات كلان در انديشه و بينش و نگرش مردم و دور شدن كامل از عناصر تمدني جامعه نبوي ديگر اين فرصت از دست رفته بود كه بتوان تمدن اسلامي را هم چنان شكوفا و يا نيمه شكوفا نگه داشت. اين گونه است كه ظلم و ستم همه جامعه را در نورديده بود و عناصر حكومتي مردم را به بردگي و بندگي خويش كشيده بودند و تنها مظاهري از اسلام و نمادهاي بي معنايي از آن باقي و برقرار بود.
حج و نماز جمعه و حتي جهاد مفهوم خود را از دست داده بود و زكات و انفاق به جاي پركردن خلأهاي اقتصادي ميان طبقات و اقشار مختلف اجتماعي، خود عاملي مهم در ايجاد طبقات مرفه و بي درد در كنار توده هاي فقير شده بود. به اين معنا كه دولت از بيچارگان زكات مي ستاند تا كاخ هاي خود و درباريان را بلندتر و مستحكم تر سازد و توده هاي فقير را كه صاحبان اين حق بودند به فلاكت و مسكنت اندازد. در چنين شرايطي است كه زمينه هاي تمدني از ميان مي رود و توده ها نمي توانند در مسير اتحاد و انسجامي قرار گيرند كه ظرفيت ها و توانمندي هاي خويش را در حوزه تمدني قرار دهد و شكوفايي و نوآوري داشته باشد. تحليل امامان معصوم(ع) از اين فروپاشي تمدني اين است كه بي ولايت و نظام ولايي معصوم(ع) امكان اين وجود ندارد تا اتحاد و انسجام ملي و امتي فراهم آيد و ظرفيت ها و توانمندي هاي جامعه در مسير خود قرار گيرد. به نظر آنان زكات و حج و جهاد و نماز تنها در سايه سار ولايت عظماي معصوم است كه مي تواند عامل پيشرفت تمدني جامعه باشد وگرنه اين امور نه تنها ساز و كاري مفيد براي تعالي و پيشرفت جامعه نخواهد بود بلكه عامل فروپاشي تمدني و اجتماعي است و زكات به جاي اين كه ملتي را از تمايزات فاحش اجتماعي و اقتصادي رهايي بخشد خود عاملي مهم در ايجاد شكاف طبقاتي خواهد شد و جهاد به جنگ هاي قدرت و يا تهاجم هاي كوركورانه به ملت و جامعه تبديل مي شود و سرمايه هاي جامعه را مي بلعد.
در عصر امام حسن عسكري(ع) سرمايه هاي تمدني جامعه اسلامي اين گونه دست خوش توفان امتيازطلبي برخي از قدرت طلباني مي شود كه براساس نظام خلافت سلطنتي مديريت و رهبري جامعه را در دست گرفته بودند.
تلاش امام عسكري براي حفظ انديشه هاي برتر
اين گونه است كه جامعه، روز به روز دست خوش تحولات ناخواسته مي شود و مردم دم به دم از اهداف پيدايش امت كه سعادت دوگيتي در سايه سار قرآن و ولايت بود دور مي گردد.
شرايط چنان مي شود كه ديگر امكان هيچ حركت سازنده اي نيست و امام(ع) مي كوشد تا دست كم بخشي از سرمايه وجودي را براي نسل هاي آينده ذخيره سازد و تشكيلاتي را كه پيش از ايشان راه اندازي شده بود به درستي مديريت نمايد تا در آينده و در شرايط مطلوب تري بتواند جريان اصلي را به سطح آورد و جامعه اسلامي را دوباره بازسازي نمايد. بنابراين تمام تلاش آن حضرت(ع) براين قرار مي گيرد تا مجموعه اي زيرزميني از افكار و انديشه هاي برتر را حفظ كند تا در آينده به سطح آيد.
مشكلات زمان امام يازدهم
در شرايطي كه آن حضرت(ع) قرار داشت مشكلات از هر سو به ايشان هجوم مي آورد. اين مشكلات را مي توان به دو دسته اصلي بخش كرد. برخي از اين مشكلات ريشه در تضاد نظام هاي فكري امام(ع) و دولت حاكم داشت كه يكي براساس نظام ولايي قرآني بود و ديگري بر پايه نظام خلافت سلطنتي سامان يافته بود. دسته ديگر از اين مشكلات در ميان دوستان بود كه به علل مختلف امكان ارتباط سالم ميان امام(ع) و آنان وجود نداشت و برخي از دولتي ها با تشديد قطع ارتباط مي كوشيدند تا هسته هاي زيرزميني را از ارتباط با امام(ع) باز دارند و با استفاده از دوستان خويش تشكيلات مختلف امام(ع) را كه در كشورها و شهرها پراكنده بودند به چالش بكشانند.
رساله هاي روشنگرانه امام عسگري
رخنه انديشه هاي نادرست در ميان برخي از اين تشكيلات با بهره گيري دولتي ها از نفوذي ها اين خطر را داشت كه در آينده هيچ اثري از تفكرات نظام ولايي باقي نماند. با اين همه درايت امام(ع) موجب شد تا آن حضرت بتواند با استفاده از شيوه هاي مختلف ارتباط با تشكيلات را حفظ كند. از جمله اين شيوه هاي ارتباطي نگارش رساله هايي براي دوستان و فرماندهان تشكيلاتي بود. از اين رو رساله هاي بسياري از ايشان و هم امام هادي(ع) وجود دارد. هريك از اين رساله ها حاوي عناصر مهمي هستند كه بازخواني آن ها مي تواند وضعيت عصر آغاز غيبت بشناساند و راهكارهاي مبارزه با دشمنان در جوامع بسته را به شيعيان بياموزاند.
از جمله اين نامه ها مي توان به رساله آن حضرت به اسحاق نيشابوري اشاره كرد. اين نامه حاوي مطالب مختلفي است. آن حضرت(ع) در اين نامه خوش حالي خويش را از اين كه شيعياني هنوز هستند كه نظام ولايي و اهداف رسالت پيامبر(ص) را حفظ كرده اند بيان مي دارد و براي آنان دعا مي كند تا در دنيا و آخرت از عنايت خاص خداوند بهره مند گردند.
آن چه دراين نامه بيشتر از هرچيز مشهود است دغدغه آن حضرت از وجود اختلاف ميان اعضاي تشكيلات شيعه است. اين اختلافات مي تواند تشكيلات را آشكار سازد و منابع تغذيه مادي و فكري آنان را لو دهد. از اين رو هشدارهايي مي دهد و از رهبران تشكيلات و وكيلان خويش مي خواهد كه با مديريت درست آن را مهار و كنترل كنند. اين اختلافات مي تواند در حوزه هاي عقيدتي و يا اجرايي پيش آيد كه بي مديريت بحران نمي توان اميدي به بقاي تشكيلات و سازمان هاي مخفي شيعه داشت. به نظر مي رسد كساني كه داراي افكار و اهداف پليدي بودند مي خواستند با نفوذ در سازمان هاي شيعي، آنان را از اهداف و رسالت اصلي خويش دور سازند. بسياري از ايشان جريان نفوذي بودند كه از سوي دولت مردان بسيج شده بودند. البته بازداشت خانگي امامان(ع) در پادگان نظامي سامره خود عاملي مهم در اين عدم ارتباط ميان امام(ع) و مسئولان سازمان هاي شيعي و در نهايت راه يابي برخي از افكار منحرف در ميان آنان بود البته ناگفته نماند كه برخي از وكيلان و خرده رهبران با توجه به علل مختلف خود عاملي مهم در تخريب سازمان هاي شيعي بودند. از آن جمله مي توان به كساني اشاره كرد كه به سبب عدم معرفي از سوي امام(ع) براي رهبري جامعه از روي حسادت و خودخواهي عامل بحران مي شدند. چنان كه پيش از اين بارها ابوحمزه هاي بطائني تنها براي درهم و دينارهايي كه در اختيار ايشان قرارگرفته بود به مخالفت هاي صريح به امامت و امام روي آورده بودند.
تلاش امام براي اتمام حجت به مردم
امام در اين شرايط حساس وظيفه خود را حفظ امت مؤمن مي دانست و بر اين باور بود كه مي بايست حجت را بر مردم تمام كند تا در روز رستاخيز توجيهي براي رفتارهاي خويش نداشته باشند؛ زيرا خداوند در قرآن فرموده است كه امتي را بي اتمام حجت عذاب نمي كند و وجود امام(ع) و عدم استفاده از رهبري هاي الهي آن حضرت خود اتمام حجتي بود براي مردم تا مدعي فقدان رهبري و ولي از سوي خدا نشوند.
آن حضرت در نامه خويش به ابو اسحاق نيشابوري به اين نكته توجه مي دهد كه همه اين مسايل كه حتي در ميان تشكيلات و سازمان هاي شيعي پديد مي آيد و بحران هايي كه امت مؤمن شيعي نيز به آن مبتلا مي شوند همه از باب آزمون و تمييز و جداسازي مؤمن از غير مؤمن و خبيث از طيب است. خداوند با ايجاد شرايط مختلف و سخت، همگان را مي آزمايد تا سيه رو شود هر كه در او غش باشد. آن حضرت مي فرمايد: خداوند زماني كه فريضه ها را بر مردم واجب كرد و آنان را به عمل بدان ملزم ساخته هيچ حاجت و نيازي بدان نداشته است بلكه مي خواست تا از اين راه، زشت را از پاكي باز شناسد و مردم را بدان بيازمايد. پس هر كه او را اطاعت كرد رهايي يافت و هر كه با آن مخالفت ورزيد غرق شد و در دوزخ بيافتاد.
در حقيقت آن حضرت بيان مي دارد كه عصر وي همانند عصرهاي ديگر عصر آزمون هاي الهي است هر چند كه در برخي از عصور كم تر و در برخي ديگر بيش تر است و يا تفاوت هايي در ماهيت آزمون ها وجود دارد كه برخي به مال و برخي به جان و يا امور ديگري آزموده مي شوند.
جايگاه و ارزش خمس
حضرت آن گاه به مسئله عناصر شكوفايي امت و جامعه مي پردازد و بيان مي دارد كه خداوند بر مردم واجباتي قرارداده كه يكي از آن ها خمس است. هدف از تشريح آن از سوي خداوند شكوفايي حيات فكري و ديني در اسلام و جامعه اسلامي است؛ زيرا بدون خمس امكان اين نيست تا رهبري عامه مردم و جامعه بتواند جامعه را به درستي مديريت نمايد.
آن حضرت در اين نامه به نكته جالبي اشاره مي كند كه بيانگر جايگاه و ارزش خمس در نظام ولايي است؛ زيرا خمس در حقيقت منبع اقتصادي دولت ولايي است كه جامعه را به وسيله آن مديريت مي كند. ائمه(ع) با بهره گيري از خمس، تشكيلات نظامي و فكري و سياسي خود را مديريت مي كردند و نيازهاي آنها را برآورده مي ساختند. هيچ تشكيلات و سازماني بدون بودجه كافي نمي تواند فعاليت كند. از اين رو خمس به عنوان منبع تأمين نيازهاي تشكيلاتي لازم و ضروري بود. اين اهميت را امام(ع) با ارتباط دادن آن به مسئله ولايت تأكيد مي كند. اگر امامان معصوم(ع) گفته اند كه اسلام بر زكات و جهاد و نماز و حج قرار گرفته و محور اصلي همه آن ها ولايت است كه بدان ها مفهوم ديني و مذهبي مي بخشد وگرنه اعمالي لغو و بيهوده است امام حسن عسگري(ع) بيان مي دارد كه خمس نيز در مقام ولايت نشسته است و بي خمس هرگونه عملي بيهوده است. آن حضرت(ع) بيان مي كند كه حليت همسران و اموال و خورد و خوراك با پرداخت خمس امكان پذير و بي پرداخت خمس ولايي نمي توان حليتي براي آن ها فرض كرد.
در حقيقت تأكيد بر خمس براي حليت امور ديگر از آن رو انجام مي شود كه سازمان و تشكيلات نظام ولايي نمي تواند بي خمس اداره شود و اين تنها منبع مالي و درآمدي دولت نظام ولايي و تشكيلات ولايي است. بنابراين همانند ولايت است و در همان مقام و جايگاه قرارمي گيرد.
امام در اين نامه امور ديگري را نيز مورد بررسي و تأكيد قرارمي دهد كه تحليل و بررسي همه ابعاد آن وقت ديگري را مي طلبد.
نامه هاي ديگر آن حضرت به مردم قم و علي بن حسين قمي از رهبران تشكيلات قم و عبدالله بيهقي و ديگر اشخاص سرشناس و رهبران تشكيلات فرعي نظام ولايي، حاوي مسايلي مهم است كه در عصر حاضر كارآيي بسياري دارد. مطالعه و تحليل هر يك از اين نامه ها به ويژه در زماني كه شيعه در كشورهاي جهان به اشكال مختلف تحت ظلم و ستم قرارمي گيرد مي تواند بسيار راهگشا و سازنده باشد.
اگر بخواهيم تمدن اسلامي را براساس آموزه هاي وحياني و نظام ولايي سامان دهي و بازسازي كنيم مي بايست همراه با شناخت كامل افكار و انديشه هايي باشد كه نظام تمدني را از نظر فكري و فرهنگي پشتيباني مي كند و اگر از اين نظام فكري و فرهنگي به هر علتي غافل شويم در همان مسيري قرار مي گيريم كه پيش از اين نظام خلافت سلطنتي، جامعه مدني پيامبر(ع) و امت اسلام را در آن قرار داد كه سرانجام آن بدبختي و فلاكت و فروپاشي و استعمار بوده است.

 



قرآن و حقوق خويشاوندي

باقر رحيمي
خويشاوند كسي است كه به سبب نسبت خوني به شخص ديگر نزديك است. از جمله مصاديق خويشاوندي مي توان به عمو، عمه، خاله و دايي اشاره كرد. البته در يك معنا دامنه آن افزوده مي شود و شامل نسبت خويشي سببي مانند دامادي نيز مي شود. گاه نيز از اين هم فراتر مي رود و شامل رهط و سبط و عشيره و طائفه و قبيله نيز مي شود. در آيات قرآن به هر سه مورد پرداخته شده و در مسايل مختلف به حقوق و آثار خويشاوندي اشاره گرديده است. در تحليل هاي قرآني براي خويشاوندي كاركردهاي اجتماعي و روحي و رواني نيز بيان شده است كه مي توان از امنيت در سايه سار خويشاوندي اشاره كرد؛ زيرا شخص به سبب ارتباط خويشي مي تواند در حوزه امنيتي و پوششي آن قرار گيرد و از فوايد آن بهره برد.
قرآن در آيه 91 سوره هود گزارش مي كند كه دشمنان شعيب (ع) علت اين كه وي را به سبب دعوت هاي پياپي به خدا و ترك بت پرستي و يا گران فروشي و كم فروشي سنگسار نكرده اند، ترس ايشان از قوم و قبيله و خويشان آن حضرت بوده است؛ از اين رو به صراحت و روشني به وي مي گويند: يا شعيب... و لولا رهطك لرجمناك؛ اگر خويشان و طائفه تو نبودند بي گمان تو را سنگسار مي كرديم. بنابراين عامل بازدارنده و تامين امنيت ايشان طائفه وي بودند و كفار از ترس خويشان شعيب نمي توانستند حريم امنيتي وي را بشكنند و به وي آسيب رسانند.
قرآن بيان مي دارد كه پيوند خويشاوندي مسئوليت آور و موجب پيدايش حقوق ويژه اي براي آنان مي شود كه از آن جمله مي توان به حق احسان نسبت به والدين (بقره آيه 83) حق انفاق (بقره آيه 215) اشاره كرد. در اين نوشتار تلاش شده است تا حقوق خويشاوندي در آموزه هاي قرآني بازخواني و معرفي شود.
اقسام خويشان
انسان ها داراي دو نوع خويشاوندي سببي و نسبي هستند كه خداوند در آيه 54 سوره فرقان به صراحت بدان اشاره كرده و مي فرمايد: و هوالذي خلق من الماء بشرا فجعله نسبا و صهرا؛ خداوند كسي است كه آدمي را از آب آفريد پس ميان او رابطه نسبي و سببي قرار دارد.
در اين آيه قرار دادن مسئله خويشاوندي نسبي و سببي به خداوند نسبت داده شده و اين كه خداوند اين مسئله را به جعل تكويني و تشريعي در ميان مردمان ايجاد نموده تا نشانه اي از ربوبيت و قدرت خداوندي نيز باشد. (همان) در حقيقت قرار دادن خويشاوندي دوگانه نسبي و سببي از آيات و نشانه هاي قدرت الهي است كه توانسته است ميان آفريده اي از آب چنان ارتباط و پيوندي برقرار كند كه به يك ديگر نيازمند باشند و نيازهاي مادي و جسمي و روحي يكديگر را از اين راه برآورده سازند. (همان)
اين از قدرت الهي است كه توانسته ميان انسان ها دوگونه پيوند را پديد آورد در حالي كه خود از هرگونه پيوند نسبي و سببي مبرا و منزه است. (صافات آيات 158 و 159)
ماهيت پيوند نسبي و سببي
پيوند نسبي به معناي پيوند خوني است كه از راه پدر و مادر ايجاد مي شود. البته ابن منظور در لسان العرب بر اين باور است كه نسب كه جمع آن انساب است به معناي قرابت و خويشاوندي از ناحيه پدر است و شامل ارتباط خوني از راه مادر نمي شود. (لسان العرب ج 14ص 118) ولي به نظر مي رسد كه مراد از نسب هرگونه ارتباط خوني است كه در اين صورت شامل ارتباط خوني ايجاد شده از سوي مادر نيز مي شود. بنابراين مراد از خويشان نسبي افزون بر عمه و عمو شامل دايي و خاله نيز مي گردد.
اما پيوند سببي كه از آن به فارسي پيوند دامادي و در عربي به پيوند صهرياد مي شود به معناي قرابت و خويشاوندي از ناحيه زن است كه به سبب ازدواج پديد مي آيد. (همان)
از نظر قرآن ميان پيوندهاي خويشاوندي از جهات ديگري نيز تفاوت هايي وجود دارد كه اين تفاوت موجب مي شود خويشي بر خويشي ديگر ترجيح و برتري يابد. از موارد ترجيح مي توان در مسئله ارث اشاره كرد. خداوند در آيه 75 سوره انفال و نيز 6 سوره احزاب مي فرمايد: و اولوالارحام بعضهم اولي ببعض في كتاب الله؛ و خويشان رحمي برخي از ايشان بر برخي ديگر در كتاب خداوند مقدم و اولي هستند.
از اين روست كه در مباحث فقهي مسئله اي به نام طبقات الارث مطرح شده كه هر طبقه اي بازدارنده از ارث بردن طبقه دوم و يا سوم است.
مسئله ترجيح در بحث ارث مطرح مي شود. اما نكته جالب توجه آن است كه خداوند از مومنان مي خواهد كه در مسئله ترجيح كه امري عاطفي و عقلي و فطري است به اين نكته توجه داشته باشند كه محبت و علاقه خويشاوندي عامل بازدارنده در برابر علاقه به خدا و پيامبر(ص) نشود. به اين معنا كه مومنان مي بايست همواره محبت و علاقه خدا وپيامبر(ص) را بر محبت و علاقه به خويشان مقدم دارند و اجازه ندهند كه عواطف و احساسات خويشي بر ايشان چنان چيره شود كه خداوند و جهاد در راه خدا را ترك كنند و به مبارزه با خويشان كافر نپردازند؛ زيرا برتري و ترجيح دادن محبت خدا و پيامبر(ص) نشانه اي از ايمان شخص است و كسي كه خويشان خود را برتري مي دهد از ايمان تهي است. (توبه آيه 23 و 24)
حقوق خويشان
آيات قرآني حقوق بسياري را براي خويشان نسبي و سببي معين كرده است. اين قوانين نشانه اي از آيات الهي و زمينه اي براي تعقل بشر در مديريت آموزه هاي قرآني براي تعالي بشر و تكامل وي مي باشد. (نور آيه 61)
رعايت حقوق خويشاوندي در آيات قرآني مورد تاكيد و اهتمام است. خداوند در آيه 90 سوره نحل از مردم مي خواهد كه حقوق خويشاوند را مراعات كنند و از مواعظ الهي در اين حوزه پند گيرند.
خداوند براي اين منظور احساسات بشر را نسبت به رعايت حقوق خويشان برمي انگيزد و از همه ابزارهاي تحريك احساسات و عواطف و عقول بشر بهره مي گيرد. از اين رو گاه از راه پند و موعظه آنان را به رعايت حقوق خويشاوندي توجه مي دهد و گاه ديگر از ايشان مي خواهد تا در اين حقوق خويشاوندي كه در آيات مختلف قرآن اثبات كرده و از مردم به صورت قانون و فرمان الهي خواسته تا بدان عمل كنند تفكر و تدبر كنند و دريابند كه اين قوانين تا چه اندازه در جامعه پذيري و همدلي و اتحاد و تعالي بشر و جوامع انساني نقش دارد.
خداوند رعايت حقوق خويشان را امري لازم الاجرا برمي شمارد و بدان فرمان مي دهد: ان الله يامر... و ايتاي ذي القربي؛ خداوند درباره كمك به خويشان فرمان مي دهد. (نحل آيه 90) و يا مي فرمايد كه مي بايست حقوق خويشان به طور كامل ادا شود. (اسراء آيه 26 و روم آيه 38)
براي تحريك عواطف و احساسات مردم براي اداي حقوق خويشان مي فرمايد كه اگر كسي در پي اخلاص است و مي خواهد تا كاري لوجه الله انجام دهد حقوق خويشان خود را مراعات كند كه اين امر هم خير است و هم كاري است كه وجه الله مي باشد واخلاص شخص را نشان مي دهد. (روم آيه 38)
رعايت حقوق خويشاوندان
راه رستگاري
در تحليل قرآني اگر كسي بخواهد به رستگاري دست يابد بايد حقوق خويشان را مراعات كند (روم آيه 38) تا با اين كار همانند مخلصان و اهل بيت عصمت و طهارت(ع) شوند كه لوجه الله به يتيم و اسير و بينوا كمك كردند و خداوند آنان را در سوره انسان (دهر) به عنوان اسوه هاي بشريت معرفي كرد.
بنابراين يكي از بهترين راه هاي دست يابي به مقام مخلصين و عمل لوجه الله آن است كه شخص به خويشان خود كمك كند و حقوق ايشان را به طور كامل مراعات نمايد. اين حقوق هرچند كه گسترده و زياد است ولي گاه به شكل كلي در آيات قرآن مطرح شده است (نحل آيه 90 و انفال آيه 75) ولي قرآن مصاديقي از اين حقوق را بيان كرده كه در اين جا بدان ها اشاره مي شود.
مصاديقي از حقوق خويشان
احسان و نيكوكاري نسبت به خويشان يكي از مصاديق مهم حقوق خويشان است كه در آيات چندي بدان ها اشاره شده است. احسان به معناي هرگونه كمك و ياري است كه نسبت به ديگري انجام مي شود. هرچند كه قرآن از مؤمنان مي خواهد كه نسبت به همه انسان ها احسان و نيكي كنند ولي در اين ميان احسان به خويشان موردتأكيد بيشتر قرار گرفته است. (بقره آيه 83 و نيز بقره آيه 177 و نساء آيه 36 و نحل آيه 90)
از ديگر حقوق خويشاوندان ارث بردن است كه البته اختصاص به خويشان نسبي دارد. (نساء آيه 7 و 8 و 33 و انفال آيه 75 و احزاب آيه 6)
اطعام خويشان و اولويت دهي به آنان در اين مسئله به ويژه اولويت اطعام يتيمان فاميل (بلد آيه 16 و 16)، انفاق (اسراء آيه 26 و روم آيه 38) صله رحم و ارتباط و رفت و آمد به خانه هاي ايشان (رعد آيه 19 و 21 و بقره آيه 27 و نساء آيه 1) عفو و گذشت از لغزش هاي خويشاوندان و برخورد بزرگوارانه با آنان (نور آيه 22) ملاطفت و نرمي كردن با آنها و گفتار پسنديده بر زبان راندن (نساء آيه 8 و اسراء آيه 26 و 28) و جواز خوردن و استفاده از خوراكي هاي خانه هاي خويشان بدون اذن و اجازه گرفتن از آنان (نور آيه 61) و همچنين وصيت كردن و بهره بردن از بخشي از ارث خويشان (بقره آيه 180) ازجمله حقوقي است كه قرآن بدان ها اشاره مي كند.
خداوند براي تحكيم مباني خويشاوندي و افزايش پيوندها از اين كه شخص نسبت به خويشان خود كوتاهي كند و يا از لغزش هاي ايشان نگذرد به شدت نهي كرده (نور آيه 22) و بر لزوم توجه به ايشان در هنگام نوشتن وصيت و پرداخت اموالي در حد متعارف به آنان تأكيد نموده (بقره آيه 180) و بر وجوب ديدار و صله رحم تأكيد كرده است. (بقره آيه 27 و نساء آيه 1)
در گزارش هاي متعددي بيان مي كند كه از بني اسرائيل براي احسان و نيكوكاري در حق خويشان پيمان و عهد گرفته (بقره آيه 83 و نساء آيه 36) و آنان را به سبب ترك احسان به خويشاوندان سرزنش نموده است. (بقره آيه 83)
قرآن، ريشه و علت كوتاهي در حق خويشان و عدم احسان و نيكوكاري به آنان را تكبر (نساء آيه 36) و فخرفروشي (همان) مي داند. و از مؤمنان مي خواهد كه در حق خويشان مؤمن خويش استغفار كنند و از استغفار نسبت به خويشان كافر و مشرك خودداري نمايند. (توبه آيه 113)
از حقوق خويشان اين است كه بايد بيش از همه در انديشه فرداي آنان بود و آنان را از قيامت و خشم خدا ترساند. (شعراء آيه 214) در امور ايشان اصول عدالت را مراعات كرد و در مصالح و منافع خويشان اهتمام ورزيد. (نساء آيه 135)
خداوند خويشان را در مسئله ولايت اولويت داده است و تا زماني كه فاميل و بستگان هستند ديگري را نمي توان بر شخص ولايت داد. (انفال آيه 75)
تقوا، عامل رعايت حقوق خويشاوندي
ازنظر قرآن تنها تقوا و رعايت آن است كه موجب مي شود تا حقوق خويشاوندي به طوركامل مراعات شود (نساء آيه 1) و توجه به مراقبت دايمي خداوند نسبت به بندگان، زمينه ساز اهتمام مردم نسبت به حقوق خويشاوندي و توجه بدان مي شود. (همان) بنابراين تنها كساني كه از ايمان و تقوا برخوردارند و خداوند را ناظر اعمال و رفتار خويش مي يابند مي توانند حقوق خويشاوندي را به طور كامل مراعات كنند.
علل و عواقب قطع رابطه خويشاوندي
قرآن هشدار مي دهد كه قطع پيوند خويشاوندي و عدم رعايت حقوق ايشان موجب مي شود تا انسان در خسران و زيان بزرگي قرار گيرد. (بقره آيه 27) و فرجام بد و ناگواري در قيامت داشته باشد. (رعد آيه 25) گسست پيوند خويشاوندي، سبب لعن و نفرين الهي مي گردد (رعد آيه 25 و محمد آيه 22 و 23) و شخص از درك حقايق هستي عاجز و ناتوان مي شود (همان) و درنهايت مورد نكوهش و سرزنش خداوند قرار مي گيرد. (بقره آيه 27 و محمد آيه 22)
ريشه گسست پيوند خويشاوندي را مي بايست در روحيه تجاوزگري (توبه آيات 7 تا 10) و عصيان (شعراء آيه 214 تا 216) و فسق و فجور (توبه آيه 8) و نيز نفاق (محمد آيه 22) دانست. از اين رو كساني كه گرفتار گسست هاي خويشاوندي هستند گرفتار اين امور و مسائل مي باشند و مي بايست خود را از آن رهايي بخشند تا دوباره رابطه هاي خويشاوندي برقرار شود.
اين ها نمونه هايي از آثار و نيز حقوق خويشاوندي بود كه در آيات قرآني بدان اشاره شده است. هريك از اين حقوق مباحث گسترده اي دارد كه پرداختن به همه آن ها در حوصله اين نوشتار كوتاه نيست.

 

(صفحه(12(صفحه(10(صفحه(6(صفحه(9(صفحه(7(صفحه(8(صفحه(15(صفحه(11(صفحه(5(صفحه(16(صفحه(13(صفحه(4(صفحه (2.3.14