(صفحه(12(صفحه(10(صفحه(6(صفحه(9(صفحه(7(صفحه(8(صفحه(15(صفحه(11(صفحه(5(صفحه(16(صفحه(13(صفحه(4(صفحه (2.3.14

    جستجو در پایگاه روزنامه کیهان  


سه شنبه 27 فروردين 1387 - 8 ربيع الثاني 1429 - 15 آوريل 2008 - سال شصت و چهارم - شماره 189060
 

معيارهاي سخن پاكيزه در قرآن
ناتواني در تفسير قرآن سرچشمه انحراف درباره پيامبر (ص) است



معيارهاي سخن پاكيزه در قرآن

منصور حسيني
بيان و زبان يكي از نعمت هاي بزرگ خداوندي است كه در آيات بسياري به اشكال گوناگون به اين نعمت اشاره شده است. گاه در وصف زبان و لب ها و گاه ديگر از توان گويايي، سخن به ميان مي آورد. زماني كساني را كه از آن ها به درستي بهره نمي گيرند و يا درامور خلاف و زشت به كار مي گيرند سرزنش مي كند و از لال بودن و گنگي زبان برخي كه توانايي بيان حق را دارند، ولي از آن سر باز مي زنند سخن مي گويد تا ايشان را به سوي حق بازگرداند.
زبان براي بيان حقايق و انتقال مفاهيم و معاني بلند و آموزش و پرورش انسان ها و اظهار آن چه در باطن و احساسات و عواطف مي گذرد، بهترين ابزار است. اگر زبان وگويايي بشر نبود انسان ها در بسياري از امور درمانده بودند و به مقامي كه اكنون در هستي دست يافته اند نمي رسيدند. بنابراين بيان به عنوان مهم ترين سرمايه بشري به شمار مي رود كه انسان را به بسياري از امور توانا و قادر ساخته و علوم و دانش هاي زيادي را پديد آورده و در انتقال دانش هاي تجربي و افزايش داده ها و اطلاعات و تصحيح و بازسازي آنها نقشي مهم ايفا كرده است. از اين رو در آغاز سوره الرحمن از توانايي بيان و نعمت آن سخن گفته و خود را بدان ستوده كه توانايي بيان را به انسان بخشيده است.
با اين همه، بيان و سخن گفتن انسان همانند ديگر نعمت ها و قوايي كه خداوند به انسان داده مي تواند در امور نادرست و غلط مورد سوء استفاده قرار گيرد و به جاي آن كه موجب تعالي فرد و جامعه شود ابزاري براي ايجاد نابهنجاري ها و زشتي ها و پستي ها گردد و همين ابزار مهم ارتباطي مي تواند به ابزار نقش هاي اجتماعي و بحران هاي فرهنگي و اختلافات و دشمني ها تبديل شود. از اين رو قرآن براي چگونگي بهره گيري درست از آن قوانين و اصول اخلاقي را مطرح مي كند كه اين مسئله موضوع نوشتار حاضر است.
استوار گويي و مراعات حق
يكي از مهم ترين معيارهاي سخن پاكيزه، استوارگويي و مراعات موازين حق و انصاف است. شخصي كه سخن مي گويد مي بايست به گونه اي سخن گويد كه از حق و انصاف بيرون نرود و كلامي سنجيده بر زبان آورد. استواري كلام به درستي و بيانگر واقعيت و حق بودن آن است. اگر كسي با استدلال و برهان سخن گويد و كلام و سخن وي بيانگر واقعيت و يا حقايق باشد و از گمانه زني و دروغ به دور باشد كلامي استوار گفته است. بنابراين استواري كلام و سخن را مي بايست در حق بودن آن جست وجو كرد و هر كلام باطلي سخن ناپخته و نااستوار است كه مي بايست از آن پرهيز كرد.
قرآن در آيه 9 سوره نساء از مردمان مي خواهد كه تقواي الهي را در پيش گيرند و براي بيان يكي از مصاديق اين تقوا به مسئله سخن استوار اشاره مي كند. در حقيقت از نظر قرآن كسي كه سخني باطل و دروغ مي گويد تقواي الهي ندارد و از خداوند نمي هراسد. از اين رو سخن استوار و راست گويي و بيان حق به معناي تقوا داشتن است.
اگر كسي بخواهد مصداق انسان متقي را بيابد مي بايست به اين اصول ريز و درشت توجه داشته باشد كه يكي از آن ها رعايت راست گويي در كلام و سخن است. انسان متقي همواره راستگوست و سخني دروغ و نادرست و زشت به زبان نمي آورد. (احزاب آيه 70)
قرآن به مردم فرمان مي دهد كه فرزندان خويش را از خداوند بترسانند و به آنان بياموزند تا با راستگوئي تقواي الهي را پيشه خويش سازند. آموزش راستگويي و سخن استوار گفتن امري است كه مي بايست همگان در حوزه جامعه پذيري بدان توجه داشته باشند. آفاتي كه از دروغگويي در فرد و جامعه پديدار مي گردد آن چنان زياد است كه خداوند از همگان مي خواهد كه نه تنها خود را مديريت و كنترل كنند و از بيان سخن نادرست و نااستوار بازدارند بلكه فرزندان خويش را اين چنين آموزش دهند و نگذارند كه با سخنان سست و دروغ، تقواي الهي را خدشه دار سازند.
سخن حق و عدل
از نظر قرآن اصول اصلي و اساسي هستي بر عدالت نهاده شده است و امري در آفرينش نيست كه از حوزه عدالت بيرون باشد. از اين رو از همگان خواسته شده كه هم به عدالت به عنوان ارزش توجه داشته باشند و هم به عنوان روشي در همه جنبه هاي زندگي عمل كنند. عدالت هم ابزاري براي دست يابي به تقواست و هم تقواي همان عدالت، رفتار عدالت محور است. انسان مي بايست در عقايد و همه امور خويش عدالت را به عنوان ارزش و هم روشي كامل براي دست يابي به كمالات فردي و اجتماعي درنظر داشته باشد.
يكي از اموري كه عدالت در آن مهم است و شخص مي بايست در آن رعايت عدالت را بنمايد مسئله سخن گفتن است. از اين رو خداوند در آيه 152 سوره انعام از همگان خواسته است كه براساس حق و عدالت سخن گويند.
اين مسئله به ويژه در هنگام بيان شهادت و گواهي و داوري، مهم و اساسي و در مورد خويشان از اهميت بيش تري برخوردار مي باشد؛ زيرا گرايش طبيعي انسان به خويشان موجب مي شود كه حق را ناديده گرفته و از جاده عدالت بيرون رود. براين اساس از همگان خواسته شده كه در مسايل به ويژه مسايل خويشان از راه عدالت دور نشده و سخني ناروا و نادرست و باطل و دور از عدل و عدالت بر زبان نرانند؛ و اذا قلتم فاعدلوا و لو كان ذاقربي.
سخن نرم
همواره درشت گويي از هركسي به عنوان نابهنجاري تلقي مي شود. انسا ن ها به ويژه در سخن گفتن خواهان آن هستند كه نرم بشنوند و نرم سخن گويند. در هنگام عصبانيت و خشم، همواره انسان ها از اعتدال بيرون مي روند و سخنان درشت و بلند و سخت بر زبان مي رانند كه در بسياري از موارد خود از عمل خويش پشيمان و سرخورده مي شوند.
نرمي سخن آن است كه صدا را بلند نكرده و از واژگان درشت خودداري شود. در هنگام خشم انسان وقتي كنترل و تقواي زباني خويش را از دست مي دهد هم سخنان درشت مي گويد و هم زشت بر زبان مي راند و هم بلندتر از حد عادي صداي خويش را بيرون مي دهد.
بهترين شيوه سخن گفتن نرمي در گفتار و بيان مطلب است. همين شيوه موجب مي شود كه حتي دشمنان نيز جذب و جلب شوند. به ويژه كه در درشت گويي انسان حالت عادي نداشته و موجب مي شود تا سخنان و واژگاني را بر زبان آورد كه مردم از آن ناخرسند مي شوند و از وي دور مي گردند.
بهترين شيوه ارتباطي و كنشي آن است كه نرم و آرام سخن گويد و از درشت گويي خودداري ورزد. خداوند، خلق عظيم پيامبر را در اموري چند چون نرمي و خوش خلقي و مهر و محبت و تبسم او مي داند. از اين رو به پيامبر (ص) فرمان مي دهد كه با مومنان نرم سخن گويد كه در اين نرم سخن گفتن رحمت الهي خود را نشان مي دهد. (اسراء آيه 28)
هر كسي كه مي خواهد متقي باشد مي بايست نرم خويي خويش را در عدالت گفتاري به شكل نرمي در كلام و سخن و آرام سخن گفتن نشان دهد كه اين گونه سخن گفتن همان شيوه استوار سخن گفتن نيز مي باشد؛ زيرا انسان تسلط كاملي بر نفس خود داشته به حق و عدالت و استدلال و برهان و دليل سخن مي گويد و از ناروايي و زشتي سخن گفتن دور مي شود. (نساء آيه 9)
سخن مطابق با عمل
بي گمان سخن استوار و واقع و حق آن است كه ارتباط تنگاتنگي با عمل داشته باشد. هر كسي كه باوري دارد و آن را راست و استوار مي يابد مي كوشد تا بر پايه آن عمل كند. از اين رو برخي، قول و سخن را همان اعتقاد شمرده اند و حتي در برخي از آيات قرآن قول به معناي اعتقاد و باور آمده است كه بيانگر ارتباط نزديك ميان سخن و اعتقاد است. شخص هنگامي كه سخني را بر زبان مي آورد بر اين باور است كه آن سخن قول سديد و كلامي استوار است و بر بنياد حق و راستي و عدالت استوار مي باشد. از اين رو كلام و سخن خويش را باور دارد و به عنوان اعتقادي دروني بر زبان مي راند. لذا مي بايست شخص مطابق سخن خويش عمل كند و آن چه را بر زبان مي آورد بدان عمل نمايد.
برخي گفته اند كه دعوت ديگران به عمل، نزديك تر به نتيجه است و از اين مهم تر كسي كه مي گويد و خود پيش از ديگران بدان عمل مي كند از بهترين شيوه تبليغ عقايد و افكار خود بهره برده است. از اين رو تنها كساني در تبليغ موفق هستند كه خود آن چه را مي گويند و به نظر مي رسد به آن باور دارند عمل مي كنند.
در داستان پيامبر(ص) و كودك و خرماي تازه به اين مساله به روشني اشاره شده است. زني نزد پيامبر (ص) مي آيد و از كودك خويش شكايت مي كند كه رطب بسيار مي خورد و براي او مفيد نيست و پيامبر مي خواهد تا او را از رطب خوردن باز دارد. پيامبر(ص) او را به روزي ديگر حوالت مي دهد و گويا اين مساله چند روزي تكرار مي شود تا آن كه روزي كودك را از رطب خوردن منع و باز مي دارد. وقتي علت را جويا مي شوند كه چرا روز نخست اين گونه نگفتيد پاسخ مي شنوند كه رطب خورده كي منع رطب كند. هنگامي كه خود رطب خورده ام چگونه مي توانم ديگري را از خوردن آن منع نمايم؟ اين همان مطابقت قول و عمل انسان است.
خداوند كساني را كه سخني مي گويند و شعاري مي دهند ولي خود بر خلاف آن عمل مي كنند سرزنش كرده و آن را به عنوان گناه و نابهنجاري عظيم و بزرگ مي شمارد. (صف آيات 2 و 3)
سخن راست و زيبا
يكي از معيارهاي سخن گفتن آن است كه بر پايه حق و راستي و داراي زيبايي باشد و سخنان زشت و نابهنجار نباشد. خداوند در بسياري از آيات در بيان احكام مي كوشد تا مساله شيوايي و زيبايي را مراعات كند و بسياري از مسايل را به شكل كنايات و استعارات و در لفافه بيان مي كند تا زشتي محتوا به گونه اي پوشيده شود. بنابراين بهتر است كه شخص افزون بر اين كه از گفتن سخنان باطل و ناروا (حج آيه 30) خودداري مي كند بكوشد تا سخنان خويش را به شكلي بيان كند كه از زيبايي و شيوايي نيز برخوردار باشد.
سخن تقوا گرايانه
شخص بهتر است كه همواره در سخن گفتن مراعات تقوا را داشته باشد. دوري از نمامي و سخن چيني و تهمت و غيبت و ديگر گناهان و اعمال زشت و نابهنجاري كه از راه زبان و بيان مطرح مي شود امري لازم و حكمي واجب است كه در بسياري از آيات بيان شده است. سخن چيني (همزه) و ايجاد دشمني با زبان (لمزه) و تفرقه افكني در ميان دوستان و آشنايان (همزه آيه 1) و سوگندهاي دروغ و ناروا خوردن (قلم آيات 10 و 11) از مهم ترين عللي است كه تقوا را از ميان مي برد و شخص را انساني غير متقي مي سازد.
از اين رو خداوند از همگان به ويژه مومنان مي خواهد تا با تقواي الهي در سخن گفتن مراعات حقوق ديگران را كرده و نعمت بيان و زبان را در مورد خود به كار گيرند.
اين ها گوشه هايي از معيارهايي است كه قرآن در آيات مختلف بيان كرده است. اميد كه با مراعات آن ها بتوانيم هم در تعالي شخصي و هم اجتماعي خود و جامعه گامي برداريم و جامعه قرآني را در محيط خود ايجاد كنيم و به امت شاهد و نمونه تبديل شويم.

 



ناتواني در تفسير قرآن سرچشمه انحراف درباره پيامبر (ص) است

در پي طرح برخي شبهات از سوي رسانه هاي اروپايي، از جمله دانمارك و هلند و تلاش افرادي براي تكرار آن ، مركز پژوهشگاه قرآني اميرالمومنين(ع) قم، نظر آيت الله ناصر مكارم شيرازي را درباره اين ديدگاه جويا شده است. اينك متن سوال و جواب مطرح شده را كه خبرگزاري فارس منتشر كرده است با هم از نظر مي گذرانيم.
سوال: چه مي فرماييد درباره كسي كه خود را مسلمان و معتقد به قرآن مي داند ولي جسورانه معتقدات عمومي مسلمين را درباره قرآن مورد حمله قرار داده و مي گويد: قرآن مجيد مستقيما از سوي خدا نيست بلكه خداوند حضرت محمد(ص) را با آن روح متعالي آفريده و قرآن تراوش روح اوست «خداوند همچون باغباني است كه درخت ميوه اي مي كارد و آن درخت ميوه مي دهد، قرآن ميوه شجره وجود پيامبر است».
و در جاي ديگر مي گويد:
«محمدي بودن قرآن سخني است كاملا معقول و مبرهن!» و اضافه مي كند: چه فرقي مي كند كه بگوئيم وحي خدا از تلاطم و جوششي در شخصيت پيامبر رخ مي دهد و «خودبرتر» پيامبر با «خود فروتر» او سخن مي گويد البته همه اينها باذن الله صورت مي گيرد.
و در جاي ديگر مي گويد:
آن وحي از خدايي است كه در ميان آدميان نشسته! و از آدمي است پر از خدا شده و لايه هايي براي وجود پيامبر قائل مي شود و مي گويد كه لايه اي در گوش لايه ديگر راز مي گويد.
سپس جسارت را به اينجا رسانده كه مي گويد:
خدا بحر وجود خود را در كوزه كوچك شخصيتي به نام محمد بن عبدالله(ص) مي ريزد و لذا همه چيز يكسره محمدي مي شود محمد عرب است لذا قرآن هم عربي مي شود و در حجاز و در ميان قبايل چادرنشين زندگي مي كند لذا بهشت هم گاه چهره عربي و چادرنشيني پيدا مي كند.
و نيز مي گويد:
قرآن هم به تبع احوال پيامبر پستي و بلندي مي گيرد. آن گاه كه پيامبر حال بهتري دارد فصاحت اوج مي گيرد و آن گاه كه در حال ديگري است فرو مي نشيند و در همه جا از اشعار «عارفي صوفي مشرب يعني مولوي براي وجيه سخنان خود كمك مي گيرد.»
سرانجام جسارت را به حد اعلي رسانده و مي گويد:
اما قصه ورود خطا در قرآن و علم پيامبر، غرض از خطا مطالبي است كه از ديدگاه بشري خطا محسوب مي شوند يعني ناسازگار است با يافته هاي علمي بشر.
سپس به زعم خويش به سه مورد از اين خطاها اشاره مي كند، مسئله هفت آسمان در قرآن، و شهاب ثاقب (رجوم الشياطين) و جنون بر اثر تماس شياطين و نتيجه مي گيرد كه علم و دانش پيامبر، در غير دانش ديني، هم طراز دانش مردمان روزگار وي بوده است. (خطاهاي او از اينجا ناشي شده است.)
پاسخ آيت الله ناصر مكارم شيراز ي
جواب: به يقين اين گونه سخنان هيچ گونه سازگاري با متون اسلامي به خصوص قرآن مجيد ندارد و دانسته يا ندانسته جسارت عظيمي به قرآن مجيد و پيامبر عظيم الشان اسلام(ص) است و قداست قرآن را زير سوال مي برد. در اينجا توجه شما عزيزان را به چند نكته ضروري مي دانم.
1-سرچشمه اين تفكر انحرافي كه تازگي هم ندارد دو چيز است:
الف) فرو رفتن در افكار صوفيانه افراطي و تاثرپذيري از مساله حلول و اتحاد صوفيان آن گونه كه در عبارات بالا و تعبيرات فوق نيز نمايان است كه وجود پيامبر(ص) را پر از خدا مي پندارند و مانند آن.
ب)ناتواني در برابر تفسير بعضي از آيات قرآن مجيد مانند آيات مربوط به هفت آسمان و رجوم الشياطين و امثال آن و پنداشتن ناسازگاري آن با علوم روز و اين به آن مي ماند كه انساني كه بر اثر نقص اطلاعاتش گوشه ديوار قصر باشكوهي را ناموزون مي بيند، برخيزد و بخواهد آن قصر را از بيخ و بن ويران كند.
2-مفهوم اين سخن كه قرآن مجيد مستقيما از سوي خدا نيست تكذيب پيامبر(ص) است. زيرا:
الف) در 01 آيه از قرآن مجيد مي خوانيم. اگر قرآن جوشيده از درون روح پيامبر(ص) است چگونه آن را با اين صراحت به خداوند متعال نسبت مي دهد. آيا اين تكذيب پيامبر(ص) نيست؟
آيا همين كه خداوند آفريننده اوست مجوز تعبير مي شود؟ اگراين گونه است پس چه مانعي دارد كه بگوئيم تمام اشعار حافظ و سعدي از سوي خداست زيرا خداوند آفريننده آنهاست. اضافه بر اين آيا خدا قادر نيست كه مستقيما وحي خود را به پيامبرش نازل كند و حتما بايد از اين راه وارد شود؟
ب) در ده ها آيه از قرآن مجيد آمده است ما قرآن را در شب قدر نازل كرديم. يا قرآن را براي اين نازل كرديم كه مردم را از ظلمات به سوي نور هدايت كنيم (ابراهيم آيه 1) يا با صراحت دستور مي دهد آنچه را بر تو نازل كرديم ابلاغ كن كه اگر نكني رسالت خدا را انجام نداده اي (مائده آيه 76) آيا اين آيات هرگز با جوشيدن قرآن از درون پيامبر سازگار است. آيا پيامبر خودش به خودش ماموريت مي دهد و خودش را تهديد مي كند؟
ج) در بيش از 030 آيه قرآن مجيد خطاب به پيامبر(ص) آمده است: قل (بگو) آيا پيامبر(ص) خودش به خودش مي گويد بگو؟ و ماموريت مي دهد؟ يا همه اينها كلام خدا و ماموريت الهي است. مختصر تاملي در آيات قرآن جاي ترديد نمي گذارد كه قرآن مي فرمايد كه همه اين آيات مستقيما از سوي خداوند بر پيامبر(ص) نازل شده، نه از فكر او جوشيده و نه پيامبر(ص) به منزله يك بلندگوست. بلكه روح عظيم او قادر به تحمل دريافت وحي از سوي خداوند بزرگ بوده است.
د) بارها مي شد كه نزول وحي تاخير مي افتاد و پيامبر(ص) در فشار دشمنان قرار مي گرفت و در انتظار نزول وحي مي نشست، از جمله در داستان تغيير قبله از بيت المقدس به سوي كعبه كه قرآن مي فرمايد: ما ديديم پيوسته به سوي آسمان مي نگري (و در انتظار وحي الهي هستي. اكنون به تو اعلام مي كنيم) ما تو را به سوي قبله اي باز مي گردانيم كه از آن خشنود شوي (بقره آيه 414) آيا پيامبر(ص) خودش در انتظار خويش مي نشست يا لايه اي از وجود او منتظر لايه ديگري بود اين به طنز شبيه تر است تا به يك واقعيت.
هـ) در آيه مباهله خداوند به پيامبر(ص) دستور مي دهد كه اگر مخالفان در برابر دلائل علمي تو سر تسليم فرود نياوردند آنها را دعوت به مباهله كند (آل عمران آيه 16) آيا پيامبر(ص) به خودش دستور مباهله مي دهد و از اين صريح تر اين كه گروهي به پيامبر(ص) پيشنهاد كردند كه قرآن را تغيير دهد و نكوهش از بت هاي آنها نكند آيه نازل شد و فرمود: من هرگز نمي توانم از پيش خود قرآن را تغيير دهم من تنها از وحي كه بر من مي شود پيروي مي كنم. (يونس، آيه 51).
خلاصه اينكه يا بايد پيام روشن اين آيات را پذيرفت و يا بايد با مشركان مكه همصدا شد و گفت: او فقط افتراء به خداوند مي بندد. (مومنون آيه 83)
3- اين تعبير زشت كه فصاحت قرآن بر حسب حلالت پيامبر(ص) تغيير مي كند هرگاه روح پيامبر(ص) در اوج باشد قرآن فصيح ترمي شود و اگر نباشد فصاحت كمتر خواهدشد مانند اشعار شعرا، آيا اين سخن قداست و الهي بودن قرآن را به كلي زيرسؤال نمي برد و در سرحد اشعار شاعران تنزل نمي دهد كه گاه ذوق آنها گل مي كرد و بهترين اشعار را مي سرودند و گاه كه چنين نبود اشعار عادي.
4-از آن زشت تر اينكه گفته شود آيات قرآن، حتي در مسائلي مربوط به معاد و نعمت هاي بهشتي، رنگ و صبغه عربي داشته است كه مفهومش اين است: واقعيتي ندارد بلكه معلول برداشت پيامبر(ص) از طرز زندگي قبيله و عشيره او است.
با اينگونه سخنان چه اعتباري براي قرآن باقي مي ماند و چرا بدون آگاهي ازقرآن هرچه بر قلم آنها جاري شد مي نويسند و به نتايج آن نمي انديشند؟
5- از همه زشت تر و تنفرآميزتر نسبت خطادادن به قرآن مجيد و پيامبر(ص) درمسائل مربوط به دانش هاي غيرديني است كه گفته شود چون علم پيامبر(ص) درمسائل طبيعي و... فراتراز علم زمان خودش نبود بنابراين آياتي كه در آن سخن از اين علوم به ميان آمده ممكن است آلوده به انواع خطا باشد كه با پيشرفت علوم خلاف آن اثبات شده است.
اگر العياذبالله احتمال خطا حتي در يك آيه از آيات قرآن راه يابد ديگرچه كسي مي تواند به عنوان وحي آسماني بر ساير آيات آن تكيه كند. چرا كسي كه دم از اسلام مي زند و خود را مسلمان و پاي بند به احكام اسلام مي شمرد اين گونه بي محابا به قرآن نسبت ناروا مي دهد و به آثار شوم گفته هاي خود فكر نمي كند؟
بزرگان علماي شيعه تاكيد مي كنند كه معصوم بودن پيامبر(ص) و امامان(ع) از خطا از آغاز عمرشان حتي قبل از نبوت و امامت شروع مي شود تا هرگز پايه اعتماد مردم بر اثر ديدن خطا از آنها متزلزل نشود (ببين تفاوت ره از كجاست تا به كجا).
بلكه به عكس، ما در آيات فراواني مطالبي مي بينيم كه كاملا فراتر از علوم زمان آن حضرت بوده است. اولا قرآن مي گويد: هيچ امر باطلي نه امروز و نه بعد از آن دامان قرآن را نمي گيرد زيرا از سوي خداوند حكيم و حميد نازل شده است. (فصلت آيه 24)
ثانيا: اين نكته شايان دقت است كه به هنگام نزول قرآن هيئت بطلميوس بر تمام محافل علمي دنياي آن روز حاكم بود و مطابق آن ماه و خورشيد را در دل افلاك كه مانند طبقات پياز روي هم قرار داشتند، ميخكوب مي دانستند و مي گفتند افلاك پوست پيازي حركت مي كند نه ماه و خورشيد، درحالي كه قرآن مجيد در آن روز طبق آيه 04 سوره يس، خورشيد و ماه را در فضا شناور شمرده مي فرمايد: اين حقيقتي است كه بعد از هزار سال براي دانشمندان هيئت كشف شد و آن روز كسي از آن خبر نداشت.
و نيز برطبق هيئت بطلميوس زمين مركز عالم و ثابت و بي حركت بود و در حالي كه قرآن براي آن حركت سريع و بي سروصدا همچون حركت ابرهاي آسمان قائل است و مي گويد: كساني كه گمان مي برند آيه مربوط به دگرگوني هاي آستانه قيامت است سخت در اشتباهند زيرا سخن در آيه از انفاق و نظم اين جهان است، نه به هم خوردن جهان (نمل آيه88).
حركت زمين مطلبي است كه بعد از هزارسال از نزول قرآن ثابت شد، با اين حال چگونه به خود اجازه مي دهند كه اگر به فرض بعضي از آيات قرآن را ناسازگار با دانش روز ديدند (كه حتما چنين نيست و در تفسير آن را ثابت كرده ايم) جسورانه سخن از خطاي قرآن و خطاي پيامبر(ص) به ميان آورند همان قرآني كه به گفته پيامبر(ص) درياي بيكراني است كه شگفتي هايش احصا نمي شود و مطالب بديعش كهنه نمي گردد. به گفته اميرمؤمنان در نهج البلاغه بهار دل ها و چشمه هاي جوشان علم در آن است. زهي بي انصافي.
چرا در زماني كه دشمنان اسلام در غرب، قرآن و پيامبر(ص) را هدف تيرهاي هتك و افتراء و توهين قرار داده اند در داخل نيز سخناني گفته شود كه قداست آن بزرگوار و قرآن را زيرسؤال مي برد.
به هرحال لازم است از گفته هاي خود توبه نموده و عذر تقصير به پيشگاه خداوند و قرآن بياورد و براي جبران بكوشد، خداوند همه را به راه راست هدايت فرمايد.

 

(صفحه(12(صفحه(10(صفحه(6(صفحه(9(صفحه(7(صفحه(8(صفحه(15(صفحه(11(صفحه(5(صفحه(16(صفحه(13(صفحه(4(صفحه (2.3.14