(صفحه(12(صفحه(10(صفحه(6(صفحه(9(صفحه(7(صفحه(8(صفحه(15(صفحه(11(صفحه(5(صفحه(16(صفحه(13(صفحه(4(صفحه (2.3.14

    جستجو در پایگاه روزنامه کیهان  


سه شنبه 27 فروردين 1387 - 8 ربيع الثاني 1429 - 15 آوريل 2008 - سال شصت و چهارم - شماره 189060
PDF نسخه

طعم افتاب
مسعود شصت چي
انجمن خنگ هاي زنده!
قد و بالاشو برم...
خانم ها لطفا كمي كمتر...
آرزوي سوم... هديه نوروزي نسل سوم به مشاوران جوان رييس جمهور كورسوي اميدي كه خاموش مي شود؟
نه آنكه تقويم بگويد!
گذر كتاب فروش ها
تخته سفيد
توپي سفيد و صورتي اينجا در اين غزل
پستچي سوم
آخرين سروده استاد طوفان
پيشنهاد چي؟؟؟! 24 ساعت...
نوروزتان مدام
برفك..........



طعم افتاب

اي دل اگر عاشقي، در پي دلدار باش
بر در دل روز و شب، منتظر يار باش
دلبر تو جاودان بر در دل حاضر است
روزن دل برگشا حاضر و هشيار باش!
عطار نيشابوري رحمه الله عليه

 



مسعود شصت چي

ما ضمن تبريك به مسعود شصت چي به خاطر خنداندن ما و ملت و تبريك سال نو به اخباري كه از سيزده بدر در خورجين موتورمان مانده توجه بفرماييد؛ تحولات اين ستون به زودي اعمال مي گردد:

 



انجمن خنگ هاي زنده!

اخبار از ايالات غيرمتحده امريكا مي رسد كه بروبچ يانكي علاقه اي به درس و مدرسه ندارند و بيشتر دوست دارند بكشن به جاده و هفت تير و باقي قضايا! تازه ترين آمار منتشرشده در اين كشور حاكيست كه حدود 30درصد دبيرستاني هاي امريكايي هرچي زور مي زنن نمي تونن ديپلم بگيرن! تحقيقات كردن ديدن كه تنها 64 درصد دانش آموزان مناطق فقير نشين امريكا موفق به فارغ التحصيلي دبيرستان مي شوند. نكته جالب در اين تحقيق، وضعيت تحصيلي دانش آموزان سرخ پوست، سياه پوست و سفيد پوست است. داستان از اين قراره كه 50 درصد سرخپوست ها، 53 درصد سياهان و تنها 24 درصد سفيد پوست ها موفق به گرفتن ديپلم مي شوند.( بزن زنگو!) در ادامه اين شاهكار مطالعاتي بد نيست اين رو هم از ما يادگاري داشته باشين كه دو سال پيش نتيجه يك نظرسنجي در امريكا نشان داد كه امريكايي ها درباره خانواده سيمپسون ها (يك كارتون دنباله دار)بيشتر اطلاعات دارند تا درباره اولين متمم قانون اساسي امريكا!

 



قد و بالاشو برم...

سيلويو برلوسكني، همون كه مو نداشت رفته بود دماغ و گونه هاشو عمل كرده بود(!) همون كه قبلا نخست وزير ايتاليا بود، همون كه...خب حالا هركي بود! طرف اصولا به طور روزانه و توامان سوژه سه كاريكاتوريست در نقاط مختلف جهان مي شد؛ كه قد كوتاه غالبا در صدر اين سوژه سازي قرار مي گرفت. حالا پريروزي ها آقا برگشته گفته: من قدبلندتر از نيكولا ساركوزي و ولاديمير پوتين روساي جمهوري فرانسه و روسيه هستم. برلوسكني در تجمعي انتخاباتي در شمال ايتاليا با اشاره به اينكه من تو دهن]...[ كه منو مسخره كنه، گفت: من هم قد پرودي هستم. من 171 سانتيمتر هستم. من نمي فهمم چرا همه كاريكاتوريست ها من را كوتوله نمايش مي دهند. من خيلي خوش تيپ هستم اصلا هركسي حق دارد اندازه طبيعي داشته باشد.(!!) طرف بدفرم خالي بسته طوريكه يكي از حضار گفته: بيشين بينيم با حال نداري. هنوز از واكنش پوتين خبري به دست ميرزا نرسيده است اما وي از مهران مديري به خاطر شعر »پوتين براي سربازان جديد« به شدت انتقاد كرده و گفته: ]...[!

 



خانم ها لطفا كمي كمتر...

يك پزشك ايراني كه گويا خانوم بسيار با شخصيتي هم بودند به زنان هشدار داده مراقب رژ لب هايي كه حاوي مقدار زيادي سرب است، باشند. خانوم دكتر گفته مارك اين رژ لب ها Red Earth است و مراقب باشين كه بالاترين ميزان سرب مساوي است با بالاترين شانس ابتلا به سرطان. وي براي شناخت اينگونه رژها گفت: اگر رژ لبها پس از كشيده شدن به دست رنگشان به سرعت تغيير كرد، حاوي سرب هستند...بعله از آنجايي كه وزارت بهداشت در اينگونه موارد زنانه هيچ دخالتي ندارد از ناجاي عزيز خواهشمنديم كه به سرعت وارد عمل شده و در طرح ارتقاي امنيت اجتماعي بهارانه، استفاده از رژ لب به صورت تابلو و همچنين از اين سربي هاشو ممنوع اعلام كنن. جاي شكر داره كه اين مملكت نيرو انتظامي داره...تا حرف، حرف بانوان عزيز است بشنويد از حقوق بشر در ممالك مترقيه: سازمان ديده بان حقوق بشر در گزارشي اعلام كرد: با گذشت 5 سال از درگيري ها در منطقه دارفور در غرب سودان زنان و دختران در اين منطقه همچنان نيازمند محافظت در برابر تجاوز و حملات وحشيانه اي هستند كه نيروهاي دولتي و گروه هاي مسلح ...آره ديگه! همچنين گزارش ها حاكيست باندهاي تجارت زنان در اوكراين دكون به هم زدن سه دهنه! انستيتوي همكاري بين
سازمان هاي زنان هلند و اروپاي شرقي، در گزارشي اعلام كرده كه در اوكراين سالانه «حداقل» 34 هزار زن مورد خشونت خانگي واقع مي شوند. علاوه بر خشونت خانگي، مي توان به خشونت باندهاي تجارت زنان اشاره كرد. زناني كه به دام اين باندها مي افتند، براي ادامه همكاري مورد خشونت سران باندها قرار مي گيرند، بي آن كه راه بازگشتي داشته باشند.
mirzaghalamdungmailcom

 



آرزوي سوم... هديه نوروزي نسل سوم به مشاوران جوان رييس جمهور كورسوي اميدي كه خاموش مي شود؟

سجاد سليمي- اصفهان
مثل چراغ جادوست؛ اول بار از آنجا كه هنوز باور نكردي هر آرزويي داشته باشي، برآورده مي شود، به خطا مي زني و آرزوي دوم را هم بعد از غافلگيري آرزوي اول، به باد مي دهي، مي ماند آرزوي سوم و كلي آرزو كه تازه يادت آمده... ماجراي مشاوران جوان رئيس جمهور و دو سالي كه گذشت هم بي ارتباط نيست با همين چراغ جادو. براي همين هم در ابتداي سال نو، يادآوري از نوع تلنگر نسل سومي را برايشان هديه مي فرستيم بلكه در اين سال آخر نه تنها دو آرزوي قبلي را زنده كنند بلكه راه آينده را نيز براي اين نسل تنها هموار كنند...
آنچه گذشت...
جوان صاحب انرژي هاي نهفته اي است و از آن رو كه در آغاز راه قرار دارد، با فكري خلاق و با شجاعتي مثال زدني به دنبال نوآوري و ابتكار براي اثبات خود به جامعه پيراموني است و اگر اين توانايي ها بطور صحيح هدايت شود مي تواند منشأ تحولات بزرگي در هر جامعه باشد. پس از پايان جنگ تحميلي و طي دوران سازندگي اعتماد به جوانان براي سپردن حوزه هاي مديريتي و اجرايي روزبه روز كمتر شد. مديراني كه خود در دوران جواني وارد عرصه هاي مديريتي و اجرايي شده بودند، ديگر توانمندي هاي جوانان را باور نداشتند، با آنكه جوانان در عمل ثابت كردند كه نسبت به جوانان ديروز، عالم تر، آگاه تر و فهيم تر بودند اما دوران سازندگي دوران حضور مديران با اسم و رسم بود.
با روي كار آمدن دولت اصلاحات، ظواهر امر از رويكرد جديدي در توجه به مقوله جوانان خبر مي داد، اما با گذشت زمان مشخص شد كه سازمان هاي عريض و طويلي كه براي به اصطلاح پرداختن به مشكلات جوانان راه اندازي مي شود، حرف هاي زيبايي كه زده مي شود، همه و همه شعارهاي رنگارنگ و تو خالي هستند، براي استفاده ابزاري از جوانان به نفع منافع حزبي و گروهي جرياني خاص، شعار اهميت دادن به جوانان و استفاده از آنها ديگر رنگ و بويي نداشت، دوران اصلاحات، دوران مديران خوش سخن و خوش قيافه و خوش پوش بود. همين شد كه دور نهم انتخابات رياست جمهوري جوانان ديگر به رويكرد «سخن زيبا و شعار شيوا» راي ندادند، احمدي نژاد را برگزيدند كه تجربه موفق و عملي او را در شهرداري تهران و ميدان دادن حقيقي به جوانان ديده بودند.
با حضور دولت نهم و اقدام رئيس جمهور در نخستين روزهاي استقرار در ساختمان پاستور مبني بر تشكيل گروه مشاوران جوان تمام نگاه هاي نااميد، سرخورده و دورافتاده از مديريت مشاوره اي و اجرايي، بار ديگر جان گرفت و جوان هايي كه تا ديروز براي ديدن يك مدير كل روزها در سالن انتظار مي نشستند و دست آخر با رئيس دفتر وي روبرو مي شدند، با خود پنداشتند، ديگر مي توانند در عاليترين سطوح وزارتخانه ها و استانداري ها، نقش آفريني كنند. با كوله باري از اميد و طرح ها و ايده هاي ناب منتظر آن تحول وعده داده شده در عرصه مديريت نشستند اما...
مشاوره را چند مي فروشي؟
خبر تشكيل گروه مشاوران جوان نوراميد را در دل جوانان دانشگاهي و حوزوي روشن كرد، زيرا آن نمادي واقعي از تحقق شعار عدالت گستري دكتر احمدي نژاد بود كه مي گفتند، بين جوان تهراني، گيلاني، مشهدي، بندرعباسي و... نبايد هيچ تفاوتي باشد و همه جوانان اين مرز و بوم بايد باتوجه به استعداد و توانايي هايي كه دارند، فرصت هاي يكساني براي پيشرفت داشته باشند. دكتر احمدي نژاد در نظر داشت تا با راه اندازي گروه مشاوران جوان، اين فرصت را براي تمام جوانان ايراني فراهم كند تا بتوانند توانمندي هاي خود را در قالب طرح ها و پايان نامه هاي دانشگاهي ارائه كنند ودر ادامه با شناسايي و جذب نخبگان دانشگاهي و حوزوي از سراسر كشور زمينه اي مناسب براي كادرسازي در نظام اسلامي فراهم شود اما... متأسفانه مشاوران جوان از همان ابتدا دچار سردرگمي ناشي از بي برنامگي بودند، بي هدف بودن و عدم برنامه ريزي مهمترين شاخصه مشاوران جوان طي دو سال گذشته بوده است به نحوي كه توانايي جوابگويي به اندك انتقادات وارده را نيز نداشتند. عده اي از منتقدان مشاوران جوان در ابتداي راه مطرح مي كردند كه «مشاور كه جوان نمي شود»، مشاور يعني كسي كه سالها در امور مديريتي و اجرايي بوده و اكنون كه زمان بازنشستگي اوست، چه بهتر كه در قالب مشاور از تجارب او بهره ببريم. در پاسخ به اين انتقاد، مشاوران جوان در ابتدا سكوت كردند اما پس از مدتي شاهد آن بوديم كه برخي مشاوران جوان استعفا داده و به جاي آن، به سراغ كارهاي اجرايي رفتند، در حاليكه كارنامه موفقي در گروه مشاوران جوان از خود باقي نگذاشته بودند. در حقيقت اين برخورد ناشي از آن بود كه آنها نمي دانستند براي چه هدفي آمده اند و چه مي خواهند انجام بدهند. به مرور زمان مشاوران جوان بر اثر عدم مديريت صحيح، كارآمد و عدم برنامه ريزي دچار روزمرگي شدند و از آنجا بود كه برخي وزرا و مسئولان كه بكارگيري از جوانان و طرح مشاوران جوان را از ريشه قبول نداشتند، مشاوران خود را به فراموشي سپردند، مشاور جوان يكي از وزرا در جايي مي گفت: وزير (...) تنها يك دفعه از من استفاده كرد و آن هم زماني بود كه جناب وزير بخاطر جلسه كاري كه داشت نمي توانست به دانشگاه برود و جلسه امتحان دانشجويانش را برگزار كند، لذا بنده را بجاي خودش به دانشگاه فرستاد تا از دانشجويان امتحان بگيرم!
البته نبايد از حق گذشت كه تعداد اندكي از مشاوران جوان منشا حركت هاي نو و بديعي بودند اما متاسفانه آنها نيز به خاطر نگاه منفي كه نسبت به مشاوران جوان در سطح مسئولان ايجاد شده بود و همچنين بي برنامه گي خودشان، هيچ گاه ديده نشدند و ... ناگفته نماند در اين بين برخي نيز عضويت در گروه مشاوران جوان را مصداق نردبان ترقي خود ديدند كه بتوانند با استفاده از آن به پست هاي مديريتي مهم برسند و يا شغل دوم و سوم و چهارم را براي خود دست و پا كنند كه اين بزرگترين آفت گروه مشاوران جوان در دو سال گذشته بوده است... نمونه هايش را در همين صفحه بارها و بارها خوانديد. اين رويه تا جايي پيش رفت كه رئيس جمهور در بين دانشجويان دانشگاه علم و صنعت اعتراض خود را به عملكرد اين گروه علني اعلام كرد و گفت: اين گروه نتوانسته حتي يك سوم خواسته هاي مرا برآورده كند...
نااميد از آينده...
حالا و در آستانه آخرين آرزوي جوانان با داشتن چراغ جادويي كه رئيس جمهور محبوب مان براي نخستين بار در طول 9 دوره رياست جمهوري در اين كشور به جوانان داده است، نااميدي مفرط، جوانان و برخي از اعضاي اين گروه را فرا گرفته است. بد نيست بدانيد در حال حاضر وزراي نفت، كشور، اطلاعات، رفاه، اقتصاد، كار و سازمان ملي جوانان« مشاور جوان» ندارند! بگذريم كه برخي از اين مشاوران هم زمان چهار پست مهم دراختيار دارند و... نكته نااميدي است كه امروز هم رئيس جمهور، هم برخي اعضاي مشاوران جوان و هم جوانان نخبه كشور را احاطه كرده است، يك نااميدي كه اگر اتفاقي در اين سال آخر برايش نيافتد تبديل مي شود به يك بي اعتمادي و فرصت سوزي براي آن آرزوهايي كه مي توانست بر باد نرود.
به راستي هدف از تشكيل گروه مشاوران جوان چه بود؟ آيا ادعاي برخي مشاوران جوان كه مطرح مي كنند نيرو براي همكاري نداريم واقعي و قابل قبول است؟ آيا مشاور جوان مصداق نوآوري نيست؟
اواسط تابستان گذشته در مطلبي با عنوان «هنوز اميدي هست» در همين صفحه ضمن واكاوي برخي نقاط ضعف گروه مشاوران جوان به ارائه برخي راهكارها براي ساماندهي به وضع اين گروه پرداخته شد كه متاسفانه شاهد عملي شدن هيچ كدام از آن توصيه ها تا به امروز نبوده ايم، شوخي كه نيست، گروه مشاوران جوان نياز به تدوين استراتژي مشخص دارد، بايد اهداف خود را مشخص و برنامه هايش را در قالب برنامه هاي كوتاه مدت، ميان مدت، بلند مدت و متناسب با وظايف هر وزارتخانه و براساس جدول زمان بندي شده، تدوين نمايند.
مشاوران جوان بايد هدف اصلي خود را كادرسازي براي نظام قرار دهند و بر همين اساس به شناسايي جوانان مؤمن و كارآمد دانشگاهي و حوزوي بپردازند و با جذب و آموزش، آنها را براي برعهده گرفتن مسئوليت هاي اجرايي آماده كنند، در اين زمينه البته گفتني هايي است؛ مشاوران جوان بايد نيروهاي خود را از درون تمام دانشگاه هاي كشور جذب كنند نه يك دانشگاه خاص، مشاوران جوان بايد به پل ارتباطي دولت و دانشگاه ها تبديل شوند و با دانشجويان رشته هاي مرتبط با وزارتخانه ها و سازمان هاي مختلف ارتباط برقرار كنند و ضمن ساماندهي و هدايت طرح ها و پايان نامه هاي دانشجويي گروه مشاوران جوان را به اتاق فكري براي ارائه راه حل هاي علمي براي رفع مشكلات و پيشرفت كشور تبديل نمايند. اگر اينگونه شود، ديگر مشاور جوان بي معني نخواهد بود و مشاور جوان كسي خواهد شد كه به مسئولان مشاوره علمي مي دهد.
فرصت هايي كه چون
ابر گذشتند...
اما در اين دو سال چه كارهايي مي توانست انجام شود كه امسال هم مي توان بدور از شتاب و عجله، آن را انجام داد و مايه اميدواري نسل جوان كشور شود. استفاده از بانك ايده و دريافت طرح هاي مختلف نخبگان در حوزه هاي مختلف، جلسات گروهي با نخبگان دانشگاهي و حوزوي در موضوعات روز جامعه، استفاده از پتانسيل عظيم زنان و دختران نخبه- به راستي در اين دو سال مشاور امور زنان رئيس جمهور چه اقدام خاصي انجام داده است؟!- پالايش نيروها و به كارگيري ايده ها و فكرها و نه اشخاص و آقازاده ها. برگزاري همايش آسيب شناسي عملكرد با حضور جوانان دانشگاهي و حوزوي، برپايي جشنواره جوانان خلاق با هدف شناسايي و تزريق نيروهاي خلاق داراي طرح و برنامه به وزارت خانه هاي مختلف با استفاده از تأييد رياست محترم جمهوري و...
آيا تا به حال به اين مهم فكر كرده ايد كه وزارت جهادكشاورزي، يكي از كليدي ترين نقاطي است كه مشاوران جوانش مي توانند به داد صدها هزار فارغ التحصيل رشته كشاورزي كه يا بيكارند و يا در شغل هاي ديگر و غيرمرتبط با حوزه تحصيلي شان، مشغولند، برسند؟ و البته كه گفتني ها در اين باره بسيار است و حوصله شما كم و تاريخ بهترين آموزگار انسان؛ ... به راستي كه چقدر اندك اند عبرت گيرندگان...

 



نه آنكه تقويم بگويد!

بهار فصل آغازيدن است و نو شدن و حالا فكر كن كه تو آمدن بهارت را تنها به يمن شكوفايي گل برگ هاي ياس و سبز شدن شاخه هاي درختان و نم نم باران آبي آسمان نداني و بداني كه شكوفه هاي بهاري دلت در اوج زمستاني ترين بهار سال ها پيش جوانه كه نه ريشه زده است؛ بعد درست آن وقت است كه هفت سين عيدانه دلت با آمدن فروردين نيست كه شكوفا شده كه حالا سي سالي مي شود كه به يمن حضور حضرت عشق در همان زمستان بهاري، در دلت، با تمام خون دل خوردن و خون دل ريختن هاي مان، هنوز عيدانه است و هفت سين وفاداري اش هم مهيا؛ خاصه كه نوبت آبياري و نگهباني از تك تك شكوفه ها و دست آوردهاي اين بهار بعد از گذراندن سي امين فصل رعنايي اش به دست من و تو برسد كه جان هم مطاع ناقابلي مي شود در درگه دوست و نه عجب اگر در اين ميان سهمي هم از يك چهارديواري كاغذي به نام مان! شود و تمامي وجودمان به ماندگاري قلم، توانا شود كه گاه از شوق ديدن يار و زيبايي هايش لرزش دل مان عاشقانه قلم را رقصانده است و گاه روييدن كوچك ترين علف هرزي هم تيزي قلم را به وجد آورده است كه بايد علف هرز را در هر جاي بهار كه روييده شود، تازيد و دور انداخت.
بي تعارف، هرس درختان موجب زيبايي بهار و نشاط آن مي شود و به يقين كه حديث دوست مگويم مگر به حضرت دوست! سختي هاي حرف و حديث پس از هرس هايي اين چنين را نيز به دل خريداريم كه مگر نه «راه حق آميخته با دشواري هاست اما از اين دشواري ها شيرين تر «هيچ» نيست».
حالا هم كه بهار در بهار شده است باز هم به يمن همان حضور هميشگي حضرت عشق و رهرو عزيزش، در دل براي شكوفايي هر چه بيشتر بهار سي ساله جوان، عاشقانه ها و تازيانه هاي قلم را آماده كرده ايم كه بهار فصل آغازيدن است و نو شدن و حالا فكر كن كه تو آمدن بهارت را تنها به يمن شكوفايي گل برگ هاي ياس و سبز شدن شاخه هاي درختان و نم نم باران آبي آسمان نداني كه آن وقت مي شود... راستي داشت يادم مي رفت؛ هم نسلي من! بهار دلت مبارك.
«سلام بر آنان كه
در پنهان خويش بهاري براي شكفتن دارند
و مي دانند
هياهوي گنجشك هاي حقير
ربطي با بهار ندارد
حتي كنايه وار
بهار غنچه سبزي است كه مثل لبخند بايد
بر لب انسان بشكفد
بشقاب هاي كوچك سبزه
تنها يك سين
به سين هاي ناقص سفره مي افزايد
بهار كي مي تواند
اين همه بي معني باشد؟
بهار آن است كه خود ببويد
نه آن كه تقويم بگويد»
ليلا سادات باقري

 



گذر كتاب فروش ها

مهدي نوري
صاحب اين نازك قلم عايدي شمار بازار كتاب است و اگر نه به اندازه كسبه راسته خيابان هاي انقلاب و كريم خان و مجاهدين و حاج نايب، دست كم به قدر كعب الاحبار نشر، هر روز ناظر و راوي اتفاقات خرد و درشت اين بازارچه است. ستون من قرار است كنج دنجي باشد از پرسه هاي هفتگي ام در كتابفروشي ها... آن هم به درخواست مكرر تلفني و الكترونيك خوانندگان.¤

فصل اول؛ در آستانه سفر رهبر انقلاب به شهر بهار نارنج، شيراز شعر و ادب، سفرنامه اي منتشر شده است از سفر معظم له به سمنان كه نام نويي هم دارد. هزار و سيصد و سمنان! اين سفرنامه كه بعد از «داستان سيستان» جناب اميرخاني دومين نمونه از اين ژانر است، نسبت به خلف خود چند تفاوت دارد؛ اول اينكه سفرنامه اي گروهي با روايت هاي مختلف پسرانه و دخترانه است. دوم اين كه بياني طنزآميز دارد و با آلبومي از تصاوير سمنان عزيز همراه است؛ براي اطلاعات بيشتر به صفحه ده روزنامه خودمان در تاريخ چهارشنبه گذشته مراجعه كنيد.
فصل دوم؛ كتاب آخر گونتر گراس- اديب و نويسنده پرحاشيه آلماني- با ترجمه «جاهد جهانشاهي» همين تازگي ها فارسي شده است. رمان دوستان مي توانند اين كتاب پرسروصدا را از نشر «نگاه» وراسته كتابفروش هاي انقلاب با قيمت 6 هزار تومان ناقابل تهيه كنند. كتاب زندگي نامه صريح و بدون پرده پوشي گراس است كه ازكودكي تا ميانسالي او را روايت مي كند. او در بخشي از كتاب كه صداي منتقدان مطبوعاتي بسياري از كشورهاي اروپايي را درآورده، نوشته است: «من به عنوان يك نازي جوان و معتقدي كه تا پايان به كارش ايمان داشت، عضوي از ارتش هيتلر بودم. زماني كه به پرچم كشورم چشم مي دوختم مفهومي «فراتر از مرگ» را به ذهن راه مي دادم. چرا كه دشمن سرزمين پدري ام را محاصره و تهديد كرده بود!» البته بعد از انتشار كتاب، سيل واكنش ها و اتهامات سياسي كار را بر نويسنده پيرآلماني دشوار كرده تا جائي كه جناب گراس به ناچار در موضعي انفعالي به خبرنگاران گفت: «افتخار من اين است كه در اين نبرد حتي يك تير ناقابل از اسلحه ام شليك نشده است!»
فصل سوم؛ «فيلسوف فطرت» هم نام كتابي است از پژوهشگاه فرهنگ و انديشه اسلامي كه براي بزرگداشت مقام علمي و عرفاني استاد عرفان امام(ره) آيت الله محمدعلي شاه آبادي تهيه شده است. اين كتاب به قلم «علي حيدرمرتضوي» تدوين شده و طي دو دفتر از زواياي مختلف به نظاره و كنكاش در زندگي مكتوم آن عارف ناشناخته پرداخته است. وجه تمايزش هم با نمونه هاي مشابه در عدم اكتفا به سيره نگاري و كرامات نويسي است.
فصل چهارم؛ اما مژده اي به علاقه مندان اسناد طبقه بندي شده و خاطرات شفاهي، حرف هاي از طبقه بندي خارج شده دريادار ايراني پس از ناياب شدن چاپ اول، بار ديگر روانه كتابفروشي ها شد. چاپ دوم «به داد ما برسيد» ناگفته هاي تاريخي علي شمخاني تدوين «احد گودرزياني» توسط نشر سوره مهر منتشر شده است. آن روزها علي شمخاني فرمانده جوان سپاه خوزستان بوده و جنگ تازه شروع شده بود. شمخاني در شرايط بحراني اشغال خرمشهر كه با كمبود تسليحات و نيروهاي كار آزموده روبرو بوده، مسئولان را خطاب قرار داده است. براي شنيدن اين حرف ها «محمدمهدي بهداروند» با همراهي «احمد سوداگر» پاي صحبت هاي شمخاني نشستند و ساعت ها با او گفتگو كرده و بعد هم آقاي گودرزياني به تدوين آن پرداخته است. شمخاني در اين اثر مي گويد: «آن روز كه عراق حمله كرد، ما هيچ تصور و دركي از جنگ و جنگيدن نداشتيم. هيچ كسي از جنگ ادراكي نداشت. سطح اطلاعات نظامي ما پايين بود. براي نمونه علي افشار را بالاي پشت بام ساختمان سپاه اهواز گذاشته بوديم كه وقتي هواپيما آمد پايين، با آن مقابله كند. گمان مي كرديم به دليل آنكه علي افشاري قوي هيكل است، هواپيما را مي زند...»! سوره مهر كتاب هايش را با يك تلفن و بدون دريافت مبلغ ارسال در بسته بندي زيبايي به شما مي رساند؛ امتحان كنيد.
فصل پنجم؛ آخرين كتاب اين هفته هم «آخرين پدرخوانده» نوشته «ماريو پوزو» خالق رمان فيلم پرآوازه پدرخوانده يك و دو است كه با ترجمه «حبيب الله شهبازي» توسط نشر افق منتشر شده است. ماريو پوزو نويسنده آمريكايي سيسيلي الاصل در اين اثر نيز چون ديگر آثار ماندگار خود، جامعه آمريكا را به نقد مي كشد. او از همه چيز مي گويد؛ از عشق و سياست و اقتصاد گرفته تا طنز و جنايت و روانشناسي و سينما. شايد جالب باشد بدانيد كه در هفته گذشته چهار نفر ديگر هم «آخرين پدرخوانده» را براي معرفي پيشنهاد دادند! اين كتاب 637 صفحه اي با قيمت 6800 تومان به بازار كتاب آمده است و خب كمي گران است...
¤¤¤
¤ حاضران به غايبان برسانند كه در اين ستون نوبنياد به روي همه باز است. دو نسخه از كتاب هاي خود را بفرستند، به روي چشم؛ البته ناشران شهرستاني و تازه نويسندگان در اولويتند. مشاهير فرهنگ و ادب هم تواضع نموده قابل بدانند، منت پذيريم. ايميل ميرزا هم براي خواندن نظرات شما شبانه روزي در خدمت است؛ تا بعد...

 



تخته سفيد

«قلبم» حبابي كوچك است... شفاف اما نازك؛ نازكتر از بال تمام پروانه ها. شفاف تر از آب تمام كوهپايه ها. حالا كه بهار شده است و تمام شكوفه ها بي قرار نسيم نوروزي با آفتاب عشق بازي مي كنند، قلب من هم عجيب بي قراري مي كند... و من مي ترسم! مي ترسم اين حباب كوچك تنهايي ام را، توي همهمه هزار و يك رنگ خيابان ها، توي خاكستري هاي آبي آسمان، توي شلوغي لبخند هاي بي رنگ روزمرگي، گم كنم. اين روزها؛ بعضي از آدم ها، تاب بي قراري قلب هايشان را ندارند در عوض روي دردهاي ارغواني قلبشان پا مي گذارند و بر آنها چوب حراج مي زنند...
من اما دلم نمي آيد؛ دلم نمي آيد قلبم را، اين حباب كوچك تنهايي ام را، بفروشم به همه... زير باران نگاه هاي تلخ و تند ديگران تپش اش را نشان كسي دهم... من دلم مي خواهد قلبم، اين حباب شفاف، تا ابد مال كسي باشد كه... مال كسي باشد كه به صداي غم من گوش كند!
روي ديوار زمان
با مدادي از نور
مي نويسم كه خدا:
اين حباب كوچك، نازك اما شفاف... همه تقديم تو باد!

 



توپي سفيد و صورتي اينجا در اين غزل

هي غلت مي خورد- همه ي مردم محل
فرياد مي زنند: كجا توپ مي رود؟
و بين بچه ها سر آن مي شود جدل
آنوقت مي رسد سر بيتي كه كودكي
با چوبدست مي كند آن توپ را بغل:
«من پا ندارم و تو بدردم نمي خوري
اما بيا دوست من باش لااقل
باباي من اگرچه فقير است، بد كه نيست
چون قول داده پاي مرا مي كند عمل»
مي گريد و مي افتدش از دست توپ و بعد
جا مي خورد به قهقهه ي مردم محل
اين توپ پله پله مي افتد ز بيت هام
و مثل بغض مي تركد گوشه غزل

 



پستچي سوم

سلام!
اولا كه اين 20 روزه تعطيلي اصلا تعطيل نبوديم و روزانه بلكه شبانه ايميل و نامه هاي ارسالي را چك مي كرديم؛ از همه دوستاني كه بهاريه برايمان ارسال كردند، بي نهايت ممنون و شرمنده كه نشد بهاريه هاشان را منتشر كنيم. از سيدمحسن رضوي هم براي طنز فوق العاده اي كه درباره صفحه نوشته بودند، سپاس، انشاءالله اگر براي نسل سوم جشن تولد گرفتيم، منتشر مي كنيم. از خانم ها مريم صالحي، بنفشه شجاعي و الهه حسن زاده هم به خاطر دلنوشته هاي باراني و بهاري شان ممنون. ستون تخته سفيد قرار است هفتگي براي همين دل نوشته ها باشد؛ فعلا خانم حيدري زحمت ستون را مي كشند، باقي هم هر وقت واژه هاي دل شان روي كاغذ غلتيد، منتظريم.نامه انتخابي اين هفته هم متعلق است به خانم خوش رو از تهران؛ خانم خوش رو معتقدند كه اين روزها زوج هاي جوان در تهران بيش از آنكه نگران كاستي هاي زندگي باشند، نگران راهزن هاي عشق و محبت اند، آنها كه در كوچه و خيابان و گاه در ميهماني هاي خانوادگي همسر آدمي را نشانه مي روند و مي خواهند قلب او را رهن كنند يا حداقل از تسخير همسر براي چند روزي هم كه شده بيرون بياورند... آنها كه با عشوه و ناز خواب آرام يك زندگي عاشقانه نوپا را به كابوسي براي نگراني از هم پاشيدن آشيانه محبت دونفره و نه چند نفره تبديل مي كنند...
پستچي سوم امسال اگر خدا بخواهد، هر هفته در ميان صفحه جا مي گيرد...

 



آخرين سروده استاد طوفان

به گزارش خبرگزاري چين هووا، تازه ترين سروده استاد طوفان؛ فرهيخته زبان و ادب كه تعطيلات نوروزي را در سواحل جنوبي چين و ماچين به سر مي برد، منتشر خواهد شد. تازه ترين سروده استاد طوفان با نام «ليست خريد2» به شرح زير در خروجي خبرگزاري چين هووا قرار گرفته است:
كامپيوتر براي بايگاني ثبت احوال شيراز
ساعت براي شصت چي دو عدد
پدر، فال ]حال[ حافظ مي گيريد
مادر، آبغوره
جايزه هاي بانك ته كشيده
شوهر آك براي نيكي خانم، براي آذرماه جدا
آجر براي مرجان
اضافه خدمت براي مرداني...
دستبند ]آژان[ براي «چه»¤
شعر سه قلو براي استاد «خراب»
«عمه» براي استاد «عزلت»¤
قاتل قزاق منديان (فرهنگ) 100 دست
انعام بايد بدهيم، پول سوشي جدا
مشتري مجله شعر و ادب زياد شده
مملكت نم كشيده
بيمارستان طبيبيان جدا!
اسلحه براي گرگر (گرگين خان)
چاي داغ براي خودم
سرهنگ غفاري براي دختر كوچيكه سرگرد؛ دو جفت
«به به» براي ملت
و ديگر هيچ...
بنابراين گزارش، رايحه زني فرهنگي كشورمان در تاشكند، تايلند، نيوزلند، اوكلند(!)، اوزاوا، مالي، لاگوس، بلاروس، تزاروس(!) نايروبي و زامبيوه نو(!) در تلاشند تا اين شعر را به سه زبان فارسي، پارسي و پشتو ترجمه و در تيراژ بالاي سيصد نسخه در اقدامي فرهنگي در اين ممالك توزيع كنند. يك مقام مسئول در اين باره به خبرنگار كتاب نيوز گفت: «به زودي لوح فشرده اي از آثار استاد طوفان را به زبان انگليسي توليد و در تعداد بسيار زياد (حدود 100 نسخه) در تمامي رايحه زني هايمان در سراسر جهان توزيع مي كنيم تا پاسخ توهين رسانه هاي غربي به مقدسات را با مشتي محكم داده باشيم. وي از ارتباط ميان اين اثر و توهين به مقدسات حرفي به ميان نياورد. شايان ذكر است قرار است استاد طوفان براي ترويج زبان فارسي از ابتداي ارديبهشت كلاس هاي فوق العاده اي را در رايحه زني فرهنگي كشورمان در ممالك غربي داير كند.» بنابر گزارش كتاب نيوز(!)، شنيده شده است در آخرين جلسه هيئت دولت پس از ارائه طرح هاي نوآورانه رئيس سازمان ميراث چرخش گري و توريست سازي، مشاور كل معاون اجراييات امور فرهنگي به وي گفته است: «به به... به به!» هنوز از اخبار تكميلي خبري به دست ما و متعاقباً به دست هيچ كس نرسيده است. همچنين شنيده ها حاكي است كه بي بي سي فارسي گزارش داده كه دكتر كيارستمي كه در سواحل هاوايي از شبكه جام جم چهار؛ استاد طوفان و شعرش را ديده و شنيده؛ بعد از آنكه آب پرتقالش را به ژوليت بينوش تعارف كرده و او هم گفته مرسي، به خبرنگاري كه آن اطراف ولو بوده، گفته است: «به زودي روايت خود را از استاد طوفان منتشر مي كنم.» فاكس نيوز در تحليلي در برنامه ساعت 24 خود گفت: «روايت كيارستمي از طوفان» مطمئناً تندترين نقد به جمهوري اسلامي در سي سال گذشته خواهد بود.»
¤ استاد چه.
¤ صاحب شعر معروف «ارواح عمه ام»

 



پيشنهاد چي؟؟؟! 24 ساعت...

مريم اخوان- تماشاي آنچه كه هر روز به راحتي از پيش چشم هايمان مي گذرد و يادمان رفته محض شيطنت هم كه شده دقايقي را بايستيم و خطوط جديد و گرد سپيد نشسته روي صورتش را لمس كنيم، از قالب نقره اي سينما، تلنگري است براي ديدن او... اگرچه سيد رضا ميركريمي عزيز، آغاز فيلمش كمي كسل كننده است اما روايت جزئيات نازترين زنان سرزمين من كه با تمام وجود خانه و كاشانه را براي رسيدن من و تو به بهترين قله هاي زندگي انتخاب مي كنند، آنقدر ارزش ديدن و درك كردن دارد كه دو بار به سينما برويم و «به همين سادگي» را ببينيم. بانوي دوست داشتني فيلم او همان مادري است كه سالهاي سال براي ما در كنج آن آشپزخانه تكراري، لذت زندگي را توي بشقاب هاي روزمرگي براي ما پوست مي كند، قاچ مي كند و ... جنس فيلم تحسين برانگيز ميركريمي به هيچ وجه روشنفكري، فانتزي و نماينده قشري خاص نيست؛ او مادرهاي متدين ايران انقلابي را به تصوير كشيده، همان ها كه ... برويد فيلم را ببينيد، همه اش را كه نمي شود بگويم... تا دير نشده آخرين ساخته ميركريمي را از دست ندهيد.

 



نوروزتان مدام

روز هشتم؛ روايتي است مكتوب از دنياي مجازي بچه هاي وبلاگ نويس¤
اين هفته با:
لانگ شات؛«يادداشت هاي آدمي مثل من»

از بهار نوشتن، كمي حوصله مي خواهد، كمي هم دل خوش. فعلا فقط ته مانده اي دل خوش داريم. آن قدري كه كفاف سر كردن نوروز را بدهد. براي بهاريه نوشتن چيزي نمي ماند. سنبل و شب بوي سفيد و سبزه نو دميده، چند وقتي هست كه همه جا پيدا مي شود. دخلي به بهار ندارد. هر سال، زمستان كه زورش را زد و آرام گرفت، گوشه و كنار بساط مي كنند، از هر كدام هر چه بخواهي مي دهند. سبزه هفت سين را هم كسي از باغچه خانه اش كش نمي رود، كه حالا منت دار آمدن بهار باشد. گندم و عدس خيس كرده است. چله زمستان هم كه خيس كني، جوانه مي زند. جوانه هاي سر درختي هم كاري به كار بهار ندارند. يك ماهي مي شود به بيرون سرك كشيده اند. درخت هم از آن بي حيايي(!) درآمده.
اين بساط، بساط نوروز است. از صدقه سر روزگار نو است... يك ساعت ديگر كه توپ را دركنند، باز بايد يكي به يكان 1386 اضافه كنيم كه سال، نو بشود. حكايت سال نو هم از بهار سواست. اگر سال را با پاييز هم تحويل مي كردند، باز توي سرمان مي زديم كه به به پاييز شده. همين محشري مي شد كه حالا هست. حكايت سال نو، حكايت روزهاي نيامده است كه دسته كرده اند و همان جور قلمبه تحويل مان مي دهند. رويش هم نوشته اند: هزار و سيصد و هشتاد و... مي ماند دعاي تحويل سال، كه هزارهزار آرزوست. هزارهزار تمنا، به ساحت حضرت دوست. بلكه نظري كند، كرمي كند، و اين طفيلي نوروز بشارت روزگار نو باشد. يك جور اقرارنامه است، به تهي دستي و عجز آدمي كه براي آن فرداي نيامده، دستش به هيچ جا بند نيست. خدا را به نشانه هاي خدايي اش قسم مي دهد، بلكه حال و روز فردايش، حال و روز بهتر باشد. پي اش را بگيري، كل بساط سفره هفت سين و آن آب و آينه و سكه و يك كف دست ناني كه مي گذارند، سجاده مناجات است. خدا پدرشان را بيامرزد. خوب رسمي را بنا گذاشته اند اين قديمي ها. حالا بهانه چه هفت تا سين باشد، چه هفت تا شين. دست به دامن خدا شدن است، براي همان روزگار نو... مي شود كتاب جناب حافظ را از قفسه هاي خاك گرفته بيرون كشيد و بلندبلند خواند. نه مثل شب هاي دراز و سرد يلدا، به نيت تفأل... فقط به قصد دعا:
سال و فال و مال و حال و اصل و نسل و تخت و بخت. بادت اندر شهرياري برقرار و بر دوام سال خرم، فال نيكو، مال وافر، حال خوش. اصل- ثابت، نسل - باقي، تخت عالي، بخت رام
نوروزتان مدام. الهي كه روزگار نو، روزگار صحت تن باشد و سلامت جان. سفره ها پربركت، مملكت امن و امان، خانه و زندگي و صحن و سراتان آباد، هرچه مظلوم اسير است آزاد، چشم بد از همه دور، رحمت اهل قبور، شب تان نوراني، خوشي خنده نوروزي تان طولاني، پدر و مادر و همشيره و اولاد و برادر سالم، عزت ملك سليماني ايران دائم، دل تان دور از غم...
¤ شما هم اگر وبلاگي داشتيد و حرفي براي ماندگار شدن در اين ستون هاي سربي برايمان ايميل بفرستيد.

 



برفك..........

به قلم شيرين بانو و رفقا
شك نگنيد اگر مهران مديري آن دو قسمت ويژه اهالي فرهنگ را پخش نمي كرد الان تصوير جلد همه روزنامه ها و مجله ها بود اما...حضرات روشنفكر و صاحب شعار آزادي بيان، به تريژ قبايشان برخورده ...دمت گرم و سرت سبز آقاي مديري كه هم زدي به هدف و هم الكي مردم را سركار نگذاشتي كه مثلا پيامك و گنج و ازدواج و ديار باقي...
اصلا كاري نداريم از هفتاد و چند فيلمي كه براي نوروز تبليغ شد، پنجاه و خورده اي پخش شد؛ مهم اينه كه اگر سينماچهار نبود، چهارتا كانال ديگه، روي هم
نمي تونستن يه ليست 13 تايي از فيلم هاي خوبشون رو رديف كنن. زنده باد سينما چهار و خداقوت به بروبچ خوش فكر اين برنامه.
سردار دوست داشتني راهنمايي و رانندگي؛ چه بخواهيد و چه نخواهيد چهره برگزيده تلويزيون در ايام نوروز بود. صبح تا شب و شب تا صبح در شبكه هاي مختلف ظاهر شد و به مردم براي درست رانندگي كردن تذكر داد و التماس كرد...خدا قوتش بده كه عيد و نوروز نداشت به خاطر مردم سفر دوست كشور!
چه مي كنه اين كارگردان تلويزيوني دربي...داري صحنه آهسته خطا رو مي بيني يه دفعه استقلال گل مي خوره!! واقعا بعد از اين همه سال تصويربرداري و ديدن فوتبال هاي خارجي حالمون به هم خورد از اين تصاوير ضعيف و كارگرداني زرشكي بازي استقلال و پيروزي...عوضش پنجم عيد پاشي راه بيافتي بري تو سرزمين گوله و خون؛ واسه چي؟واسه اينكه نصب گنبد جديد حرم امام جواد(ع) رو مستقيم واسه مخاطب شبكه ات پخش كني. ده هيچ به نفع راديو جواني ها به خاطر اين ابتكار اول سال.

 

(صفحه(12(صفحه(10(صفحه(6(صفحه(9(صفحه(7(صفحه(8(صفحه(15(صفحه(11(صفحه(5(صفحه(16(صفحه(13(صفحه(4(صفحه (2.3.14