(صفحه(12(صفحه(10(صفحه(6(صفحه(9(صفحه(7(صفحه(8(صفحه(15(صفحه(11(صفحه(5(صفحه(16(صفحه(13(صفحه(4(صفحه (2.3.14

    جستجو در پایگاه روزنامه کیهان  


یکشنبه 25 فروردين 1387 - 6 ربيع الثاني 1429 - 13 آوريل 2008 - سال شصت و چهارم - شماره 189058
 

نوبت به پوشش مردان رسيد
يهوديان و سرويس هاي اطلاعاتي انگليس در حاشيه اعتراض «مركز اسناد انقلاب اسلامي » به سريال «پدر خوانده» -3

E-mail:shayanfar@kayhannews.ir




نوبت به پوشش مردان رسيد

نوشته:اقبال حكيميون
اسناد و گزارشهاي برجاي مانده نشان مي دهد كه پس از سقوط رضاشاه هم مشي كلي حكومت و دولت همچنان بر تداوم سياست كشف حجاب مبتني بود؛ و در واقع، شهرباني خودسرانه ادامه دهنده روش پيشين حجاب زدايي نبود. با اين حال، دولتهاي جديد مايل بودند سياست كشف حجاب، با مدارا و ملايمت بيشتري انجام گيرد و از شهرباني هم خواسته مي شد در اين مهم درايت بيشتري نشان دهد؛ از جمله، در نامه اي كه وزير وقت دادگستري به تاريخ 19 تير 1322 خطاب به نخست وزير مي نويسد، چنين يادآور مي شود:
وزارت دادگستري، اداره دفتر كل وزارتي، شماره 5721، به تاريخ 9.4.2231
دادستان استان پنجم طي گزارشهاي متعدد خود از كرمانشاهان اطلاع مي دهد كه مأمورين شهرباني محل براي جلوگيري از استعمال روسري و چادر نماز و غيره رويه نامساعدي به كار برده و بدون توجه به وضعيت محل و اهالي آن و اقتضاي موقع و مورد، چادرها را در معابر از سر بانوان برمي دارند و متخلفين را مورد تعقيب قرار مي دهند، به طوري كه اين جريان موجب شكايات بسياري گرديده و در صورتي كه رفتار مأمورين تعديل نشود بيم بروز حوادث نامطلوبي مي رود. مطلب به اداره كل شهرباني اعلام و درخواست صدور دستور مقتضي به شهرباني محل در رعايت موقع و مقتضيات و مصالح كشور شده و اينك مراتب را به استحضار خاطر عالي مي رساند. خواهشمند است مقرر فرماييد از تعليماتي كه در اين باب به اداره كل شهرباني صادر مي شود اين وزارت را مستحضر سازند.
به جاي وزير دادگستري ]امضا: ناخوانا[ 1
در واكنش به اين نامه دادگستري، نخست وزير هم طي نامه اي به شرح زير از شهرباني مي خواهد در تداوم سياست كشف حجاب از رفتارهاي نابهنجار و خشونت آميز اجتناب ورزد؛ و سخني هم از ضرورت پايان دادن به اين عمل سخيف در ميان نيست:
دفتر نخست وزير، تاريخ 22.4.21
اداره كل شهرباني ـ وزارت دادگستري طبق گزارشهاي متعدد دادستان پنجم از كرمانشاهان اطلاع مي دهد كه مأمورين شهرباني محل براي جلوگيري از استعمال روسري و چادر نماز و غيره رويه نامساعدي به كار برده و، بدون توجه به وضعيت محل و اهالي آن و اقتضاي موقع و مورد، چادرها را در معابر از سر بانوان برمي دارند و متخلفين را مورد تعقيب قرار مي دهند، به طوري كه اين جريان موجب شكايات بسياري گرديده و در صورتي كه رفتار مأمورين تعديل نشود بيم بروز حوادث نامطلوبي مي رود. بنابراين، به طوري كه مراتب از وزارت نامبرده مستقيماً به آن اداره اطلاع داده شده قدغن نماييد دستور مقتضي به شهرباني كرمانشاهان صادر نموده نتيجه را گزارش دهند.
نخست وزير2
سر و وضع مردان هم، چندان بهتر از زنان نبود. همزمان با كشف حجاب زنان، مردان نيز دستور يافتند لباس سنتي خود را كنار بگذارند و كت و شلوار فرنگي برتن كنند، كلاه پيشين خود را با كلاه جديدي، كه «پهلوي» نام گرفته بود، عوض كنند. در اجراي اين حكم، باز هم شهرباني ميداندار اصلي بود و برخوردهاي شديدي ميان مأموران آن با مردم كشور روي داده، بسياري از مردان كه به آساني حاضر به تمكين نبودند مورد ضرب و شتم قرار گرفته دستگير و حتي زنداني شدند. با اين حال، حكومت دست بردار نبود و به زور سرنيزه اصرار داشت مردم ايران را همشكل مردم مغرب زمين گرداند! رضاشاه، كه جز ظواهر تمدن غرب چيز ديگري نمي ديد به رجال دور و برش تصريح مي كرد كه بر آن است با كشف حجاب زنان و تغيير لباس و كلاه مردان «همرنگ ]فرنگيان[ شويم كه ما را مسخره نكنند» مخبرالسلطنه هدايت از رجال درجه اول دوران رضاشاه كه در دوران رياست او بر هيئت دولت طرح كشف حجاب به اجرا درآمد به گوشه هايي از روند عملي شدن اين طرح و مشكلات ناشي از آن در تهران و ساير شهرهاي كشور چنين اشاره مي كند:
اواخر رياست من، در جلسه اي از جلسات هيئت دولت كه اسهام صادر و وارد محدود مي شد، تيمورتاش كلاه زنانه را داخل امتعه مجاز كرد. گفتم چه حاجت؟ گفت: لازم مي شود. گوشه پرده پرگرام ده ساله بالا رفت.
قصد من از پرگرامي كه به شاه عرض كردم اين بود كه به جاي چادر روپوش نجيب و محترمي برقرار شود كه زينت زن جز صورت و كفين پوشيده باشد، چنانكه در مكه ديده بودم و در شرع مقرّر است. بالجمله امر صادر شد كه از اول فروردين 1314 مردها كلاه فرنگي (شاپو يا لگني) بر سر بگذارند و زنها چادر را ترك كنند.كلاه اجنبي مليت را از بين برد و برداشتن چادر عفت را. پرده حجاب باقي بود، زنها لباس بلند پوشيدند و روسري بر سر افكندند و اين حجاب شرعي بود. پليس دستور يافت روسري را از سر زنها بكشد. روسريها پاره شد و اگر ارزش داشت تصاحب. مدتي زد و خورد بين پليس و زنها دوام داشت. بسياري زنان را شنيدم كه از خانه بيرون نيامدند. امر شد مبرزين محل مجالس ترتيب دهند و زن و مرد محل را دعوت كنند كه اختلاط عادي شود. وثوق الدوله از پيشقدمها بود. در كافه بلديه شب نشيني ترتيب داده شد. من هم دعوت داشتم. نوشتم خانمي مجلس آرا ندارم و تنها آمدن خلاف نزاكت است.
تعجب در ميدانداري محتشم السلطنه، رئيس مجلس و آخوند اعيان، بود. حتي نظميه به من اطلاع داد كه در گوشه «دروس» چنان مجلسي فراهم كنم. خوشبختانه رعاياي دروس ارمني بودند وچند پيرزن با چادر و روي نيمه باز آمدند.
ميرزا ابوطالب صاحب حمام پاك را از نظميه خواستند كه در حوزه خود مجلس «آشتي كنان» ترتيب بدهد. برخاست و به راه افتاد. گفتند: «كجا؟» گفت: «قصر»3. مي دانم كه من اين خلاف اخلاق را نخواهم كرد و محكوم به حبس خواهم شد، نگفته خودم مي روم.
در خيابان لاله زار پليس معترض مردي شد كه كلاه پهلوي (كلاه يك لبه كه بيشتر به كلاه نظاميان فرانسوي شباهت داشت) بر سر داشت. كلاه را روي زمين انداخت، لگدمال كرد و ديگر بر سر نگذارد.
در ملاقات، روزي شاه كلاه مرا برداشت و گفت: حالا اين چطور است؟
گفتم في الجمله از آفتاب و باران حفظ مي كند، اما آن كلاه كه داشتم بهتر بود.چند قدمي آشفته حركت فرمودند و گفتند: آخر من مي خواهم همرنگ شويم كه ما را مسخره نكنند. گفتم: البته مصلحتي در نظر گرفته اند؛ زير كلاه است كه مسخره مي كنند و تقليدهاي بي حكمت.
در خراسان بر سر بي حجابي غوغايي شد كه به تحصن در اطراف بقعه متبركه كشيد و از استعمال حربه آتشين مضايقه نشد و جمعي مقتول شدند. و اسدي متولي باشي بر سر آن بر دار رفت و فروغي كه رئيس الوزرا و با او منسوب بود، شايد در نتيجه توسط معزول شد و 13 آذر 1314 «جم» به جاي او آمد.4
فصل هفتم
زندانها و زندانيان سياسي دوره رضاشاه
زندان قصر و اداره زندان شهرباني
پس از اداره تأمينات (پليس سياسي و آگاهي) مهم ترين ادارات شهرباني، و در عين حال فعال ترين آنها، «اداره زندان» بود؛ و در اين ميان، قصر بزرگ ترين، مهيب ترين و پراهميت ترين زندان تحت كنترل شهرباني محسوب مي شد و نام آن لرزه بر اندام مخالفان حكومت
مي انداخت.5 كساني كه وارد اين زندان مي شدند سخت ترين مجازاتها در انتظارشان بود و شكنجه هاي روحي و جسمي سهمگيني درباره آنان اعمال مي شد. افراد بسياري از اقشار مختلف در دوره رضاشاه در زندان قصر تحت شكنجه قرار گرفته و يا اعدام شدند. در آن روزگار در زندان قصر ضرب المثلهاي تلخي ميان زندانيان و نيز زندانبانان رايج شده بود:
«ان شاءالله سيگار اديب السلطنه نصيبت بشود» و يا «تو را از درب عليم الدوله بيرون كنند » در ضرب المثل نخستين، منظور از اديب السلطنه سرهنگ يحيي رادسر رئيس پليس وقت بود كه معمولاً اجراي احكام اعدام را برعهده داشت.
مي گويند كسي را كه قرار بود حلق آويز شود، اديب السلطنه به وي سيگار تعارف مي كرد كه ظاهراً جلوي اضطراب و پريشاني محكوم را بگيرد و منظور از سيگار اديب السلطنه همين است.
اما در ضرب المثل دوم منظور از عليم الدوله رئيس بهداري وقت شهرباني است و مراد از «درب عليم الدوله» در چوبيني بود كه به محوطه اي تپه گونه، ميان زندان قصر و پادگان قصر باز مي شد و زندانيان سياسي را برفراز بلنديهاي آن اعدام مي كردند.6
اكثر متهمان سياسي پس از دستگيري راهي زندان قصر
مي شدند تا تحت شكنجه هاي مرگبار مأموران شهرباني به اعترافاتي كه دلخواه حاكميت بود اقرار كنند. متهمان و دستگيرشدگان بسياري هنگام شكنجه هاي غيرانساني جان مي باختند بدون اينكه هرگز جرمي براي آنان به اثبات رسيده باشد و يا هيچگاه پرونده آنان در دادگستري و محاكم قضايي، كه آن هم تحت نفوذ و سلطه شهرباني بود، مطرح شود. بازداشتهاي غيرقانوني بسياري در آن روزگار صورت مي گرفت و شهرباني توجهي به قانون نحوه دستگيري و بازداشت متهمان نشان نمي داد. از اين رو، بسياري از بازداشت شدگان، بدون اينكه پرونده اتهامي آنها تكميل شود، مدتهاي مديد در زندان قصر محبوس مي ماندند و احكام مراجع قضايي درباره زندانيان به ندرت از سوي شهرباني و اداره زندان مورد توجه و رسيدگي قرار مي گرفت.7
پيش از آنكه زندان قصر ساخته و آماده شود شهرباني فقط چند زندان و بازداشتگاه كوچك و فاقد امكانات يك زندان مدرن داشت كه عبارت بودند از: محبس نمره1، محبس نمره2، محبس عمومي، محبس نسوان و يك بازداشتگاه موقت. تمام اين زندانها در خيابان خيام كنوني (خيابان جليل آباد سابق) روبه روي ساختمان روزنامه اطلاعات واقع شده بودند. 2 محبس شماره 8 مخصوص زندانيان و متهمان سياسي بود كه «محوطه اي بود كوچك كه در اطراف آن اتاقكهاي بدون منفذ بنا كرده بودند و هر اطاقك به يك مقصر سياسي اختصاص داشت. عرض آن يك متر و درازاي آن دو متر بيشتر نبود. در ورودي هر اتاقك از آهن يكپارچه بود و وسط درب به اندازه كف دست سوراخي تعبيه شده بود كه با شيشه مسدود مي شد و از بيرون هم يك پلاك آهني روي آن قرار داشت.»9
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پانوشت ها:
1- خشونت و فرهنگ، ص 250
2- همان ص 251
3- مقصود زندان قصر است
4- مرتضي سيفي قمي تفرشي، پيشين صص 171-173
5- همان ص 168
6- همان
7- محمد زرنگ، پيشين، ج1، صص 439- 440
8- مرتضي سيفي قمي تفرشي، پيشين، صص 106- 107
9- همان

 



يهوديان و سرويس هاي اطلاعاتي انگليس در حاشيه اعتراض «مركز اسناد انقلاب اسلامي » به سريال «پدر خوانده» -3

نوشته: سعيد مهدوي خواه
هانا آرنت ، مورخ و روزنامه نگار يهودي مي نويسد:
«...براي اثبات فكر عحيب دولت جهاني يهود چه دليلي بهتر از خاندان روچيلد كه تابعيت 5 دولت مختلف را دارا و دست كم با سه دولت در همكاري نزديك بود ، دولت هايي كه تنازعات مكرر ميان آنها هرگز ، حتي لحظه اي ، يكپارچگي و پيوند منافع بانكدارانشان يعني روچيلدها را متزلزل نساخت!»
همين روچيلدها هستند كه توسط ميرزا حسين خان سپهسالار فراماسون براي نخستين بار در تاريخ معاصر ايران ، بوسيله ارتباط با «اتحاديه جهاني اسراييلي» ( در نخستين سفر ناصرالدين شاه قاجار به اروپا به سال 1290 هجري قمري) ، پاي كانون هاي صهيونيستي را رسما به ايران باز كرده و زير پوشش مدارس صهيونيستي «آليانس» ، فعاليت خود را در ايران آغاز مي كنند.
حبيب لوي از سران صهيونيسم جهاني در ايران در كتاب «تاريخ جامع يهوديان ايران » به نقل از بولتن سمستر اول 1873 درباره آن سفر ناصرالدين شاه و صدراعظمش ميرزا حسين خان سپهسالار به فرانسه و ديدار با بارون فرديناند دو روچيلد و همچنين آدولف كرميو (رييس اتحاديه جهاني اسراييلي) و درخواست آنها مبني بر امتيازاتي براي يهوديان ايران مي نويسد :
«... شاه با دست خود ، صدراعظم (ميرزا حسين خان سپهسالار) را نشان داده و به زبان فرانسه فرمودند: اين نخست وزير حامي يهوديان است و اين كار را مانند كار خودش مي داند . او به قدري دوست يهوديان است تا به اندازه اي كه مسلمانان كينه نسبت به وي پيدا كرده اند...»!!
نام ويكتور روچيلد ، عجيب ترين چهره خاندان روچيلد ، در سه عرصه متفاوت به عنوان شخصيتي طراز اول ثبت است: به عنوان سومين بارون خاندان روچيلد در انگلستان كه هدايت اين امراتوري نامريي را در دروان معاصر عهده دار بود ، به عنوان يك چهره استثنايي و موثر در تاسيس و توسعه سرويس هاي معظم جاسوسي غرب ، بويژه اينتليجنس سرويس انگلستان و به عنوان يك زيست شناس شهير.(6)
زندگينامه لرد ويكتور روچيلد ، افشاگر پنهان ترين بخش فعاليت امپراتوري روچيلدها است ، فعاليتي كه نقش شگرف بنياد روچيلد را در سرويس هاي جاسوسي غرب نشان مي دهد.
لرد ويكتور روچيلد در تقويت موساد و تبديل آن به يكي از مقتدرترين سرويس هاي جاسوسي غرب سهم اساسي داشته است. جالب است بدانيم كه هم اكنون يكي از اعضاي دودمان روچيلد به نام سرتيپ داني روچيلد در راس موساد قرار دارد.(7)
خاطرات جنجالي پيتر رايت ، كارمند ارشد MI5 ، ماخذ مهمي در روشن كردن نقش اساسي لرد ويكتور روچيلد در توسعه و تحكيم اينتليجنس سرويس بريتانيا و هم پيوندي سرويس اطلاعاتي صهيونيست ها با سرويس هاي جاسوسي غرب به شمار مي آيد. طبق اين سند ، لرد روچيلد طي ساليان مديد ، نوعي نقش قيموميت را بر سرويس هاي اطلاعاتي بريتانيا عهده دار بوده و از طريق شبكه هاي گسترده خود در خاورميانه و از طريق كمك هاي مالي و علمي خود ، سرويس هاي ضعيف و بي پول انگلستان پس از جنگ را ياري مي داده است.
پيتر رايت در خاطراتش ، آشنايي خود با ويكتور روچيلد را اينچنين شرح مي دهد:
«...در سال 1958 ...هاليس (رييس وقت MI5 ) مرا با مردي به نام ويكتور روچيلد آشنا كرد كه براي پيشرفت كار سرويس و مدرن كردن آن خدماتي بيش از حد انجام داد. روچيلد در دوران جنگ در MI5 خدمت كرده بود و با بسياري از كارمندان رده بالا و به ويژه ديك وايت ( رييس كل MI5 و سپس MI6 ) دوستي عميق داشت. وي در زمان آشنايي با من ، بخش تحقيقاتي شركت نفتي شل را اداره مي كرد و بيش از 30 آزمايشگاه مختلف را در سراسر جهان زير كنترل خود داشت. ..»(8)
همين ويكتور روچيلد است كه بوسيله ارتباط با شاپور ريپورتر (پسر اردشير ريپورتر) دومين دوره از حاكميت پنهان صهيونيست ها در دستگاه حكومتي رژيم پهلوي را اداره مي نمايد و از اين طريق كشور ما را به آنجايي كه منافع و مطامع صهيونيسم جهاني اقتضاء مي نمايد ، مي كشاند.
پيتر رايت در همان خاطراتش مي نويسد :
«...لرد ويكتور روچيلد با استفاده از دوستي اش با شاه ايران و اداره برخي از عوامل جاسوسي در خاورميانه كه آنها را براي ديك وايت (رييس كل MI6 ) و به طور شخصي كنترل مي كرد ، مانند سر ريپورتر كه رل تعيين كننده اي در عمليات خاورميانه اي MI6 در سال هاي دهه 1950 داشت ، روابط خود را با دستگاه اطلاعاتي انگلستان حفظ مي كرد...»(9)
در واقع پيتر رايت از شاپور ريپورتر به عنوان يك چهره مستقل اطلاعاتي كه در رابطه با لرد ويكتور روچيلد عمل مي كرد و ارتباطات او با MI6 از طريق روابط شخصي روچيلد و رييس كل MI6 تامين مي شد ، ياد مي كند. اين شيوه ارتباط به وضوح نشان مي دهد كه درواقع شاپور ريپورتر بيش از آنكه مامور اينتليجنس سرويس باشد ، عامل درجه اول «سرويس اطلاعاتي صهيونيست ها» به رهبري لرد روچيلد سوم بوده است ؛ هرچند به دليل آميختگي صهيونيسم با سرويس هاي جاسوسي غرب ، تفاوت اساسي ميان عملكرد آنان نمي توان قائل شد.
جايگاه يهوديان در تاريخ سرويس هاي اطلاعاتي بريتانيا چشمگير است و از آنجا كه به تصريح جلد پانزدهم دايره المعارف بريتانيكا ، روچيلدها رهبران غير رسمي جامعه يهود انگليس به شمار مي روند ، اين نقش را بايد به آنها منتسب ساخت. (10)
سيدني رايلي ، برجسته ترين مامور اطلاعاتي انگليس در روسيه بلشويكي يهودي بود و زندگينامه وي نشان مي دهد كه وي نيز مانند ريپورترها ( اردشير جي و شاپور جي) يك چهره اطلاعاتي مستقل و نه تابع كابينه هاي انگليس ، بوده و به عبارت ديگر توسط كانون هاي مرموز و مقتدر يهودي - انگليسي هدايت مي شده است. نقش يهوديان در تامين غير رسمي هزينه هاي فعاليت هاي اينتليجنس سرويس نيز جالب توجه است. كريستوفر آندريو در كتاب ساختن جامعه اطلاعاتي انگليس مي نويسد:
«...مخارج سنگين فعاليت هاي اطلاعاتي سر كلود دانسي ، بنيانگذار شبكه Z در روسيه و اروپا ، عمدتا توسط ميليونرهاي يهودي و نه دولت هاي ممسك انگليس ، تامين مي شد...»(11)
آندريو همچنين فاش مي سازد كه در دوران جنگ دوم جهاني و صدارت چرچيل ، لئونيل و آنتوني روچيلد از منابع اصلي تامين هزينه هاي سرويس هاي انگليس بوده اند.(12)
و بالاخره اعلاميه معروف بالفور توسط جيمز بالفور (وزير امور خارجه دولت انگليس ) براي تاسيس رژيم صهيونيستي در سال 1917 خطاب به لرد روچيلد صادر گرديد.
به اين ترتيب دولت انگليس كه زير نفوذ شديد امپراتوري صهيونيسم به سركردگي خاندان روچيلدها قرار داشت ، تعهد كرد ، آرمان صهيونيست ها را تحقق بخشد و اين برنامه صهيونيستي در سال 1917 به طور رسمي ، به عنوان سياست علني دولت بريتانيا اعلام گرديد.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پانوشت ها:
6- دائره المعارف يهود - جلد 14 - اورشليم - خانه انتشارات كرتر - 1971
7- عبدالله شهبازي - ظهور و سقوط سلطنت پهلوي - جلد دوم - صفحه 121 - موسسه مطالعات و پژوهش هاي سياسي - تهران - چاپ بيست و يكم - 1386
8- پيتر رايت - شناسايي و شكار جاسوس - ترجمه محسن اشرفي - صفحه 185 و 186 - تهران - انتشارات اطلاعات- 1367
9- پيتر رايت - صفحه 536 - پيشين
10- دائره المعارف بريتانيكا - جلد 15 - صفحه 1163
11- كريستوفر آندريو - سرويس مخفي: پديد آوردن جامعه اطلاعاتي بريتانيا - لندن : انتشارات هينمن- 1985
12- همان

 

(صفحه(12(صفحه(10(صفحه(6(صفحه(9(صفحه(7(صفحه(8(صفحه(15(صفحه(11(صفحه(5(صفحه(16(صفحه(13(صفحه(4(صفحه (2.3.14