(صفحه(12(صفحه(10(صفحه(6(صفحه(9(صفحه(7(صفحه(8(صفحه(15(صفحه(11(صفحه(5(صفحه(16(صفحه(13(صفحه(4(صفحه (2.3.14

    جستجو در پایگاه روزنامه کیهان  


یکشنبه 25 فروردين 1387 - 6 ربيع الثاني 1429 - 13 آوريل 2008 - سال شصت و چهارم - شماره 189058
 

شاخص حماقت
تاثير صوت قرآن
مراحل عملي تهذيب نفس
سكوت؛ بستري براي خودسازي
رابطه شيطان و صدور قطعنامه



شاخص حماقت

قال الصادق(ع): اذا اردت ان تختبر عقل الرجل في مجلس واحد فحدثه في خلال حديثك بما لا يكون، فان انكره فهو عاقل و ان صدقه فهو احمق.
امام صادق(ع) فرمود: «اگر بخواهي در يك مجلس، عقل شخصي را آزمايش كني، در خلال سخنانت مطلبي را ذكر كن كه ناشدني است، اگر متوجه شد و انكارش كرد، عاقل است. ولي اگر آن را پذيرفت و ناسنجيده تصديق كرد، او شخص احمقي است.(1)
1- سفينه البحار، ج 1، ماده حمق

 



تاثير صوت قرآن

علي بن محمد نوفلي مي گويد: خدمت امام رضا(ع) از صدا گفت وگو شد. آن حضرت فرمود: وقتي امام زين العابدين(ع) قرآن تلاوت مي كرد، گاهي مردم از شنيدن صداي زيباي او بيهوش مي شدند و اگر امام، صداي خوش و زيباي خود را ظاهر كند، مردم طاقت شنيدن آن را ندارند.
راوي گويد: از امام پرسيدم: مگر رسول خدا(ص) با مردم نماز نمي خواند و صداي خود را به تلاوت قرآن بلند نمي كرد؟ امام در جواب فرمود: رسول خدا(ص) به اندازه طاقت مردم، زيبايي صداي خود را ظاهر مي ساخت.1
1-اصول كافي، ج 2، ص614

 



مراحل عملي تهذيب نفس

پـرسش:
برنامه هاي عملي تهذيب نفس به چه ميزان درجهت خودسازي و تربيت انسان به ويژه، مقطع سني جوانان تأثير دارد؟
پاسخ:
در بخش هاي قبلي پاسخ به اين سوال به دو مرحله عملي تهذيب نفس شامل يقظه و تفكر اشاره شد اينك در ادامه، دنباله مطلب را پي مي گيريم:
3- عزم
سومين مرحله تهذيب، عزم است: يعني، تصميم بر انجام فرايض و ترك محرمات و جبران مافات و پايداري درراه حق. انسان بدون عزم و تصميم، به هيچ يك از مقامات نخواهد رسيد. خداوند پيامبران برگزيده خود را به عنوان «اولي العزم» نام برده و پيامبر اعظم(ص) را به صبر و پايداري چون آنان فراخوانده است:
«فاصبر كما صبر اولوالعزم من الرسل...» (احقاف - 35)
علي (ع) مي فرمايد: خداوند پيامبرانش را با نيروي تصميم و اراده قوي مجهز ساخت: ولكن الله سبحانه جعل رسله اولي قوه في عزائمهم» همچنين ضمن يك خطبه ارشادي و تربيتي مي فرمايد: سستي دل را با عزمي استوار درمان كن:«فتداو من داء الفتره في قلبك بعزيمه » (نهج البلاغه، خطبه 322)
امام راحل (ره) مرحله عزم را چنين تبيين مي فرمايند:«عزم جوهره انسانيت و ميزان امتياز انسان است، و تفاوت درجات انسان به تفاوت درجات عزم اوست.
و عزمي كه مناسب با اين مقام است عبارت است از تصميم بر ترك معاصي و فعل واجبات و جبران آنچه از او فوت شده در ايام حيات و بالاخره عزم بر اينكه ظاهر و صورت خود را انسان عقلي و شرعي نمايد و انسان شرعي عبارت از آن است كه موافق مطلوبات شرع رفتار كند وظاهرش ظاهر رسول الله (ص) باشد و تاسي به آن بزرگوار بكند در جميع حركات و سكنات و در تمام افعال و تروك...»
«پس اي عزيز بكوش تا صاحب عزم و اراده شوي، كه خداي نخواسته اگر بي عزم از اين دنيا هجرت كني، انسان صوري بي مغزي هستي كه درآن عالم به صورت انسان محشور نشوي، زيرا آن عالم محل كشف باطن و ظهور سريره است و جرئت بر معاصي كم كم انسان را بي عزم مي كند و اين جوهر شريف را از انسان مي ربايد»
(چهل حديث، ص 7)
عوامل تقويت و يا سستي عزم و اراده
نكته قابل توجه عوامل تقويت عزم و يا سستي اراده است. به طور خلاصه تملك نفس و اتكال به حق و پرهيز از معاصي مي تواند عزم را قوت بخشد و سستي اراده را درمان كند، زيرا براي تضعيف اراده و سستي عزم آدمي هيچ عاملي همانند گناه نيست و تا انسان درهاي گناه را به روي خود نبندد و هواهاي نفساني را به بند نكشد، داراي عزمي استوار نخواهد شد. قدرت روحي و ارادي انسان هنگامي بروز مي كند كه اميال نفساني را مهار كند تا استعدادهاي معنوي او متجلي گردد. به همان مقياس كه مجاهده در تقويت اراده نفساني موثر است، گناه و معصيت عزم و اراده را از انسان سلب مي كند و او را به موجودي سست و بي اراده بدل مي سازد. هرچند عوامل تضعيف و سستي اراده به حسب حالات رواني و حساسيت هاي افراد مختلف است، اما همچنان كه در روايات نيز اشاراتي وجود دارد، از چشم و گوش كه دريچه ارتباطي انسان به جهان خارج اند به عنوان عوامل بسيار موثرتر مي توان ياد كرد.
امام راحل (ره) با تاكيد خودسازي جوانان مي فرمايد:«جوانان ننشينند كه گرد پيري، سر و روي آنان را سفيد كند. شما تا جوان هستيد مي توانيد كاري انجام دهيد. تا نيروي جواني داريد، مي توانيد هواهاي نفساني، مشتهيات دنيايي و خواسته هاي حيواني را از خود دور سازيد، ولي اگر درجواني به فكر اصلاح و ساختن خود نباشيد، ديگر در پيري كار از كار گذشته است. تا جوانيد فكري كنيد. نگذاريد پير و فرسوده شويد.» (جهاد اكبر، ص 06)

 



سكوت؛ بستري براي خودسازي

سيدرضا شريفي
در مقاله حاضر نويسنده ضمن بيان اهميت و فضيلت سكوت و تشريح كاركردهاي زبان و خاموشي در راه رسيدن به كمال، فوايد و آثار خاموشي را از ديدگاه قرآن و روايات و نيز عرفا بررسي كرده است كه با هم آنرا از نظر مي گذرانيم.
شكل گيري شخصيت انساني در اجتماع
آموزه هاي قرآني در راستاي تكامل فردي و جمعي است. از اين رو براي هر يك از قوا و توانايي هاي بشري آموزه ها و دستورهائي بيان شده است تا آن را در مسير تكاملي قرار دهد؛ زيرا قرآن كتاب هدايت، راهنماي بشر به سوي تكامل و بازگشت به سوي كمال مطلق و تقرب به خداوند يكتا و يگانه است. (بقره آيه 31) و لذا به همه بخش هاي زندگي توجه داشته و چيزي را فروگذار نكرده است.
يكي از مهم ترين بخش ها و حوزه هاي زندگي بشر مسئله ارتباطات اجتماعي است. ارتباطات اجتماعي به جهت ويژگي هاي خاص و تاثيرگذار در تكامل فردي و اجتماعي بشر آن چنان مورد اهتمام و تاكيد قرار گرفته برخي از دانشمندان و عالمان آموزه هاي قرآني را آموزه هاي اجتماعي مي دانند و جنبه هاي فردي آن را بسيار كم اهميت مي شمارند. در حقيقت بر اين باورند كه از آن جايي كه قرآن كتاب راهنماي زندگي است نمي توان به مهم ترين جنبه زندگي بشر كه جنبه هاي اجتماعي است بي توجه باشد. از اين رو جنبه هاي فردي آن نيز كه به شكلي همان فضايل اخلاقي را تشكيل مي دهد گرايش به مسايل اجتماعي و تاثير آن در روند شخصيت اجتماعي شخص دارد.
شخصيت انساني چيزي جز شخصيت اجتماعي وي نيست و شخص در حقيقت با توجه به ديگري خود را مي يابد و ماهيت خود را از ديگري باز مي شناسد.
شخصيت هر شخص، چيزي جز توانمندي هاي ارتباطي وي با ديگري از سويي و نمايش تفاوت ها و تمايزهاي خود از ديگري از سوي ديگر نيست. از اين رو شخصيت تنها در محيط اجتماعي شكل مي گيرد و شخص بي ديگري نمي تواند سخن از شخصيت داشته باشد.
شخصيت هر كس به معناي تمايزهايي است كه در اجتماع به دست مي آورد و انسان داراي شخصيت، كسي است كه بتواند در اجتماع خود را بيابد و سالم و متعادل نشان دهد.
با نگاهي به آيات نخست آفرينش حضرت آدم(ع) كه در سوره بقره و سوره هاي ديگر بيان شده است مي توان به اين نكته به صورت قطع و يقين اشاره كرد كه انسان دست كم نيازمند جفت و همسري است كه بي او نمي تواند به بسياري از اهداف كمال كه نخستين آن آرامش است، دست يابد. از اين روست كه شخص با اجتماع آميخته و شخصيت امري مرتبط با اجتماع است.
نقش كليدي زبان در زندگي و كمال يابي
اجتماع حتي اگر از جفت و همسر آن تشكيل شود نيازمند ابزارهاي ارتباطي است. به اين معنا كه هر يك از دو طرف نيازمند آن هستند تا نيازها و خواسته ها و دل واپسي هاي خويش را نشان دهند. از اين رو «بيان» به عنوان نعمت بزرگ، مطرح شده است. بيان به معناي طريق نشان دادن خواسته هاي نفساني و روحي و رواني و نيازهاي مادي و جسمي است. و لذا مي تواند به شكل اشارات و تغييرات در چهره و رمز و كنايات و مانند آن ابراز شود ولي بهترين و آسان ترين و كامل ترين شكل بيان همان بيان شفاهي از راه زبان است كه قرآن از آن به نعمت خاص بشر اشاره مي كند و از انسان ها مي خواهد كه سپاسگزار اين نعمت باشند.
بنابراين نقش زبان در زندگي بشر نقش كليدي و حساس است. با اين همه آيا مي توان از اين نعمت بزرگ كه خداوند از آن در آيات چندي تمجيد و تجليل نموده به عنوان امري بد و نادرست ياد كرد و خواهان توجه به ضد آن يعني سكوت و خاموشي و عدم استفاده از زبان و نعمت بزرگي چون آن شد؟
اين نوشتار پاسخي به اين پرسش براساس آيات و روايات است كه از سوي خدا و رسول (ص) و امامان معصوم(ع) به عنوان راهنمايان بشر مطرح شده است.
زبان در شخصيت سازي و كمال يابي انسان، نقش مهم و اساسي دارد. بسياري از مفاهيم علمي و نظري از راه زبان منتقل مي شود و احساسات و عواطف با بيان شفاهي، در جان ديگري نفوذ مي كند و خود را نشان مي دهد. در هر حوزه اي از زندگي اگر توجه شود مي توان نقش و كاركردهاي زبان را يافت. كنش هاي ارتباطي در جامعه دو نفره تا ميليوني از راه زبان به آساني امكان پذير و شدني است. زبان براي احياي عدالت و اجراي حق و تبيين مواضع و خواسته ها بهترين ابزار است.
سكوت كمالي
از نظر قرآن و روايات چنان كه دانسته شد زبان نعمتي بزرگ است كه مي بايست قدر و ارزش آن را دانست. انسان از نظر قرآن موجودي سخنگو است و سخنگويي وي نعمت بزرگي است كه بايد بر آن شكر گذاشت و بهترين شكر و سپاس از هر نعمتي بهره گيري درست از آن نعمت است؛ از اين رو همواره سخن گفتن براي انسان هم براي بيان احساسات و عواطف و هم براي آموزش و يادگيري مفيد و مورد اهتمام و ترغيب بوده است.
قرآن از اين ابزار براي رشد و تعالي انسان بهره جسته است. اكنون كه اين سخنگو، از سخن گفتن باز نمي ايستد و اين سخنگويي ذاتي اوست، چه بايد كرد؟
راهكار قرآن اين است كه آن را جهت داده و به ابزاري سودمند تبديل كند. هر نعمتي اگر به درستي مورد استفاده قرار نگيرد به نقمت و بلا تبديل مي شود. لذا در نعمت بودن هر چيزي و يا نقمت و بلاشمردن آن مي بايست به چگونگي استفاده از آن توجه داشت.
هرگاه چيزي براي انسان و تكامل و تقرب او مفيد و سازنده باشد آن چيز كمالي و خير و نعمت است وگرنه شر و بلايي است كه مي بايست از آن دوري گزيند و يا رهايي يابد.
به هر حال زبان كه از نعمت هاي بزرگ خداوند است اگر به درستي از آن استفاده نشود و به جاي شكر و سپاس و بهره گيري براي تكامل، در غيبت و تهمت و فحش و ناسزا به كار گرفته شود نقمت و بلايي بزرگ است كه دارنده وي را از مردم دور و از بهشت مي راند و به دوزخ مي كشاند.
يكي از مشكلات طبيعي زبان بهره گيري نادرست و نا به جاست. اين زبان كه مي بايست عنصر ارتباطي شود به دشمن ارتباطات تبديل مي شود و به جاي آن كه مهر و محبت را بيافزايد كينه و دشمني را مي پراكند. از اين رو به انسان سفارش بسياري مي شود تا آن را مهار و در مديريت و كنترل خود در آورد.
سكوت عرفاني
در بسياري از كتب عرفاني (از نثر و نظم) سخن از صمت و سكوت و خاموشي است. اين مطلب ريشه روايي دارد و در كتب روايي، سخنان بسياري از معصومان(ع) نقل شده كه خاموشي و سكوت را ستوده اند و حتي در ميان عارفان يكي از مقامات بلند و شامخ عرفاني شناخته و دانسته شده است. چنان كه صمت و سكوت، از ابزارهاي رسيدن به كمالات عرفاني و سير و سلوك، از جايگاه ويژه اي برخوردار است و گفته اند كه صوم و صمت و عوامل ديگر موجب شده است تا انسان هاي صاحب نامي چون عطار و مولوي به كمالات آن چناني دست يابند و سرآمد روزگار خويش گردند و جهان و جهانيان بدانان افتخار كنند اين گونه است كه مولوي اين عارف سالك دلسوخته به خموشي و خاموشي تخلص مي كند و در اشعارش خود را بدين نام مي خواند.
در روايات آمده است كه كمال العقل الصمت؛ به اين معنا كه وقتي عقل و خرد به كمال مي رسد و آدمي به يك معنايي به بلوغ عقلاني (كه مي گويند در ميانسالي و چهل سالگي بدان مي رسد) دست مي يابد، خاموشي برمي گزيند و سكوت اختيار مي كند.
در عرفان هاي سرخپوستي و بودايي و شرقي و غربي آن نيز، اين معنا وجود دارد كه سالك و عارف مي بايست دوره هاي سختي را براي كسب اين مقام طي كند و راه و روش سكوت را بياموزد. دوره هايي كه بس دشوار است و جان آدمي را به لب مي رساند.
مشكل اين جاست كه آدمي به طور طبيعي نمي تواند خاموش باشد. هر چند كه دندان به لب گزيده و خاموش به كنجي نشسته، ولي در دل او غوغايي است كه از بيرون او بيشتر است هزاران سخنگو با او از هر دري سخن مي گويند و او را سرگرم مي كنند. اين جاست كه شاعر پارسي گوي شيرين زبان ما مي سرايد:
در اندرون من خسته دل ندانم كه كيست
كه من خموشم و او در فغان و در غوغاست
در عرفان سرخ پوستي براي آنكه با منطق و زبان معمولي آدمي مبارزه شود و نوع ديگري از بينش و منطق جانشين روشي معمولي گردد، دستورهاي سختي براي رهايي از سخنگويي با خود داده شده است. سالكان آن راه و روش مي كوشند تا خود را به مقام صمت مطلق برسانند و آن من دروني را ساكت و خاموش سازند. كاري كه به محالات و ممتنعات شبيه تر است. يعني نوعي استحاله عقلي فراتر از استحاله عادي. به هر حال، اين عمل، تلاشي است كه در آن مكتب و روش انجام مي پذيرد و معلوم نيست تا چه اندازه مثمرثمر است و آيا ثمره و باري مي دهد يا اصلا اين همه چيزي جز تخيل نيست. آخر چه كسي را ياراي آن است كه اين فريادگر و سخنگوي درون را خاموش كند؟
انسان، اصولا با اين سخنگو همزاد است. با اين سخنگوست كه فكر مي كند و مي انديشد. اوست كه او را هدايت مي كند. اوست كه راه و روش و اختراع و ابتكار را به او مي آموزد. اين سخنگو در حقيقت، همان چيزي است كه به اصطلاح قرآني بيان ناميده شده است. يعني افتخار آدميت است و فصل مميز انسان از ديگران مي باشد. قرآن مي گويد آن گاه كه خداوند بيان را به آدمي آموخت به خود باليد. پرسش اين است كه اين بيان و اين افتخار آدميت چيست؟ آيا جز همين سخنگوي درون ما و اين قوه ناطقه آدمي است؟ آخر اگر اين سخنگو برود براي آدمي چه مي ماند؟
اهميت قوه ناطقه انسان
يكي از خصوصيات انساني اين است كه با آن كه ساكت و خاموش است سخن مي گويد و با خود حرف مي زند. انسان همواره با خود سخن مي گويد. اين سخنگوئي، ذاتي انسان است و نمي توان دمي را در سكوت مطلق بگذراند. آن چه مساله است اين كه اين سخنان دروني از راه زبان منتقل مي گردد؛ زيرا بسياري از گفت وگوهاي دروني و سخناني كه درجان آدمي است قابل گفتن نيست.
اصولا انسان با سخن گفتن تفكر مي كند و سخن ذاتي و دروني است كه به او كمك مي كند تا تفكر و تدبر كند و راه و چاه را بشناسد و علم دروني بيابد. ولي اين سخن درون است كه مي بايست كنترل و مديريت شود و بيراهه نرود. اين مرحله نخست است و آن گاه نيز مي بايست بهترين سخنان درون را بر زبان جاري ساخت. انسان بايد از بسياري تفكر و سخن گفتن دروني، تنها سخناني را بر زبان جاري مي كند كه براي خود و ديگري مفيد و سازنده باشد.
درعرفان هاي غير اسلامي، راهكاري براي تعالي به دست مي دهند و آن اين كه مديريت سخن ذاتي و دروني را به دست گيرد. البته اين امر، بسيار دشوار و گاه ناشدني است؛ زيرا اصولا تفكر و انديشه بدان انجام مي شود ولي مساله اي كه هست اصل اين مطلب است كه سخن گفتن تا چه اندازه مي تواند دركمال و يا سقوط انسان موثر باشد از اين رو در عرفان هاي غير اسلامي سخن از سكوت دروني است و اين كه ذهن به گونه اي تربيت شود تا حتي سخنگوي دروني ساكت وخاموش شود.
روش اسلام براي ترتيب قوه ناطقه
در اسلام روش ديگري براي مديريت سخنگوي دروني بيان شده و آن اين كه اذكار خاص را در درون بخواند و آن را تكرار كند تا سخن گوي دروني در هنگامي كه درحال تفكر نيست به بيراهه نرود. اين كه در اسلام و قرآن به ذكر و يادكرد، بسيار خدا توجه داده شده براي هنگامي است كه شخص در گوشه اي نشسته و سخنگوي درون، مديريت او را در دست گرفته و او را به هر سوي و سخني مي برد. دراين جاست كه با ذكر و دعا او را به مسير خاص هدايت مي كنند. اما بهترين كار آن است كه از اين سخنگوي دروني براي تفكر و انديشه در هستي و كمال استفاده شود. براين اساس تفكر يك ساعت، از عبادت هفتاد سال برتر دانسته شده است. اين بدان معنا نيست كه شخص درگوشه اي بنشيند و ذكري را بگويد بلكه بايد همانند متفكران و فلاسفه و دانشمندان درموضوعي تفكر كند و سخن گوي درون را در مسير كمالي و براي آن استفاده كند.
مسئله تفكر و تدبر، از اصول اساسي در راه و روش قرآني براي رسيدن به كمالات است. تفكر در انسان تدبر دركائنات، اصلي است كه قرآن بارها و بارها بر آن تاكيد داشته است. انسان سالك كسي است كه در آفاق ( بيرون) و انفس (درون) خود تفكر مي كند.
اما در زماني كه انسان بي كار است ومشغول تفكر نيست مي بايست خود را به ذكر مشغول دارد تا سخن گوي دروني بيراهه نرود. اين گونه سكوت و خاموشي است كه كمالي است نه هرگونه خاموشي ديگر؛ زيرا گوشه اي نشستن و درخود فرو رفتن و زمام امور را به سخنگويي سپردن كه وي را به هر بيراهه اي مي برد عين گناه است. بنابر اين انسان بهتر است تا زماني كه خاموشي را برگزيده، به تفكر بپردازد در غير اين صورت به سخنگوي درون خويش ذكري را بياموزد تا بيراهه نرود.
اگر امر داير شد كه سخن گويد و يا سخنگوي درون او وي را به هر كلامي مشغول دارد بهتر آن است كه با ذكر و اوراد زباني، خود را مشغول دارد بهترين كسان آنانند كه هنگامي كه سخن مي گويند و كلامي را بر زبان جاري مي كنند براي خود و ديگران سودمند باشد و دوم كساني هستند كه خاموشي گزيده و با سخنگوي دروني به مذاكره علمي مشغول شده اند و يا نهايت اگر تفكر و انديشه اي علمي ندارند سخنگوي دروني خويش را به ذكري مشغول مي دارند.
زبان، بيانگر شخصيت انسان
زبان بيانگر اسرار درون است؛ زيرا سخنگوي ذاتي و دروني براساس شخصيت است كه عمل مي كند و نمايانگر و نمايشگر شخصيت و شاكله وجودي هر فردي است؛ اين سخنگو است كه هر گاه به شكل بيان زبان و شفاهي خود را نشان مي دهد مي نماياند كه چه كسي است و از چه شخصيتي برخوردار مي باشد. از اين رو گفته اند كه زبان بيانگر اسرار مگوي شخص و نمايشگر شخصيت اوست. امام (ع) مي فرمايد:«تكلموا، تعرفوا فان المرء مخبوء تحت لسانه؛ سخن بگوييد تا شناخته شويد چرا كه انسان درزير زبان خود پنهان است.
شاعر پارسي گو شيرين سخن در اين باره چنين مي سرايد:
آدمي مخفي است در زير زبان
اين زبان پرده است بر درگاه جان
چونك بادي پرده را در هم كشيد
سر صحن خانه شد بر ما پديد
كاندر آن خانه گهر يا گندم است
گنج زر يا جمله مار و كژدم است
يا در او گنج است و ماري بر كران
زانك نبود گنج زر بي پاسبان
بي تامل او سخن گفتي چنان
كز پس پانصد تامل ديگران
و به قول شاعر ايراني:
تا مرد سخن نگفته باشد
عيب و هنرش نهفته باشد
زبان از ديدگاه علي(ع)
امير مؤمنان (ع) فرمود: «لسان العاقل وراء قلبه و قلب الاحمق وراء لسانه.» (نهج البلاغه صبحي صالح، صفحه 476، شماره 40) زبان عاقل در پشت قلب او جاي دارد و قلب احمق پشت زبان اوست.
مرحوم سيد رضي هنگامي كه اين جمله را در نهج البلاغه نقل مي كند مي گويد: اين جمله از كلمات شگفت انگيز و پرارزش مولا اميرالمؤمنين(ع) است و مقصود اين است كه انسان عاقل زبان خود را پيش از مشورت كردن و انديشيدن به سخن نمي گشايد، ولي احمق قبل از اينكه فكر و انديشه كند سخن مي گويد.
بنابراين، گويي زبان عاقل دنباله رو قلب اوست ولي قلب احمق از زبانش تبعيت مي كند. همين مضمون در عبارت ديگري از آن حضرت نقل شده است كه فرمود: «قلب الاحمق في فمه و لسان العاقل في قلبه.» (همان، صفحه 476، شماره 41) قلب احمق در دهان او و زبان عاقل در قلب اوست.
و در جاي ديگر آمده است: زبان مؤمن در پس قلب او و قلب و عقل منافق پشت زبان اوست. يعني مؤمن هرگاه بخواهد سخني بگويد نخست مي انديشد، اگر نيك بود مي گويد و اگر ناپسند بود از گفتن آن خودداري مي كند اما شخص دورو و منافق آنچه بر زبانش جاري مي شود مي گويد و نمي داند كدام سخن به سود او و كدام سخن به زيانش تمام مي شود. (سپس فرمود:) رسول خدا(ص) فرموده است: «ايمان هيچ بنده اي درست نمي شود مگر اينكه قلبش درست شود و قلبش درست نمي شود تا آنكه زبان او راست و مستقيم شود» (نهج البلاغه فيض الاسلام، خطبه 175)
براين اساس انسان بايد هنگام سخن گفتن تأمل كند و بيهوده سخن نگويد كه اگر در گفتار، زمام اختيار را از كف داد عواقب سوء و زيانباري به دنبال خواهد داشت.
انسان تا سخن نگفته سخن دراختيار اوست، اما وقتي از دهان او خارج شد انسان در اختيار آن قرار مي گيرد. اين حقيقت را حضرت علي(ع) اين گونه بيان مي فرمايد: سخن، مادام كه آن را نگفته اي در اختيار تو است اما همين كه از دهانت خارج شد تو دراختيار آن هستي. بنابراين زبانت را همچون طلا و نقره ات نگه دار، زيرا بسيار شده كه يك كلمه، نعمت بزرگي را از انسان سلب كرده و يا بلا و دردسري برايش فراهم ساخته است. (نهج البلاغه صبحي صالح، حكمت .381)
بسيارند كساني كه از سخن گفتن نادم و پشيمان اند اما به خاطر سكوت هيچگاه اظهار ندامت نمي كنند. لقمان به فرزندش فرمود: «يا بني قد ندمت علي الكلام ولم اندم علي السكوت.» (المحاسن و المساوي بيهقي، ج.1 صفحه 166) فرزند عزيزم! چه بسا كه من در اثر گفتار پشيمان شده ام اما به خاطر سكوت افسوس نخورده ام.
بهترين كاركرد زبان
بهترين نمونه براي بيان نقش زبان نقش آن در مسئله امر به معروف و نهي از منكر است.
پيامبر اكرم(ص) فرمود: خداي عزو جل دشمن دارد بنده ضعيفي را كه دين ندارد. سؤال شد: مؤمن ضعيفي كه دين ندارد كيست؟ فرمود: آن كس كه نهي از منكر نمي كند. (وسائل الشيعه، ج.11 صفحه .391).
اگر قرار بود كه انسان هميشه سكوت كند و از منكر و زشتي جلوگيري نكند، امام باقر(ع) نمي فرمود: «ويل لقوم لايدينون الله بالامر بالمعروف و النهي عن المنكر.» (همان، صفحه .393) بدا به حال مردمي كه امر به معروف و نهي از منكر را وظيفه خود نمي دانند؛ زيرا بي ترديد اگر امر به معروف و نهي از منكر اجرا نشود هيچ يك از واجبات به پا داشته نخواهد شد.
امام باقر(ع) فرمود: «ان الامر بالمعروف و النهي عن المنكر فريضه عظيمه بها تقام الفرائض.» (همان، صفحه .395) به پا داشتن ديگر فرايض و واجبات بستگي به امر به معروف و نهي از منكر دارد.
و امير مؤمنان(ع) درباره امر به معروف و مبارزه با منكرات مي فرمايد: «... و افضل من ذلك كله كلمه عدل عند امام جائر.» (نهج البلاغه صبحي صالح، حكمت 473).
از همه اين ها مهمتر سخني است كه براي دفاع از عدالت در برابر پيشواي ستمگري گفته مي شود.
خلاصه اگر در روايات، سخن از فضيلت سكوت و خاموشي به ميان مي آيد مقصود سخناني است كه بي جا و بي مورد از زبان انسان خارج شده و يا غيبت و تهمت و دروغ و افترا باشد. دراين موارد است كه بايد انسان خود را كنترل كند و لب فرو بندد: «الصمت اليق بالفتي من منطق في غير حينه.» (الذريعه الي مكارم الشريعه، صفحه 69.) سكوت از سخن گفتن بي مورد سزاوارتر است.
چند حديث درباره اهميت سكوت
در برخي از روايات آمده كه سكوت و خاموشي از سخن گفتن بهتر است: 1- رسول خدا(ص) فرمود: «نجاه المؤمن في حفظ لسانه.» (اصول كافي، ج2. صفحه 411، باب الصمت و حفظ اللسان، حديث 9) نجات مؤمن در حفظ زبان اوست.
2- امام صادق(ع) فرمود: «قال لقمان لابنه يا بني! ان كنت زعمت ان الكلام من فضه فان السكوت من ذهب.» (كافي، ج2 صفحه411؛ الحقائق في محاسن الاخلاق، صفحه 66) لقمان به فرزندش گفت: فرزند عزيزم! اگر گمان مي كني سخن گفتن، نقره است به درستي كه سكوت، طلا است.
3- رسول خدا(ص) فرمود: «من سره ان يسلم فليلزم الصمت.» (محجه البيضاء، ج 5. صفحه 391) كسي كه مي خواهد سالم بماند بايد سكوت كند.
4- شخصي خدمت رسول خدا رسيد و گفت: «اخبرني عن الاسلام بامر لااسئل عنه احدا بعدك، قال: قل امنت بالله ثم استقم؟ قلت فما اتقي؟ فاوما بيده الي لسانه.» (همان، صفحه 291)
درباره اسلام (و دستورهاي آن) مطالبي بفرماييد كه بدان عمل كنم و نيازي نباشد كه از ديگران در اين باره بپرسم. پيامبراكرم فرمود: بگو به خدا ايمان آوردم و در اين راه استوار باش. ديگر بار پرسيدم از چه چيز خود را حفظ كنم؟ پيامبر به زبان خود اشاره كرد، يعني از زبانت بترس و آن را كنترل كن.
فوايد وآ ثار سكوت
امام صادق(ع) درباره فوايد خاموشي فرمود: خاموشي طريقه اهل تحقيق و شعار كساني است كه با ديده بصيرت در حقايق ثابت و استوار جهان مي نگرند؛ كساني كه در حقايق ماسبق و زمانهاي گذشته غور و بررسي كرده و حقايقي را بيان مي كنند كه قلم ها ننوشته و در كتاب ها نيامده است. آن گاه فوايد وآ ثار سكوت را برشمرده و مي فرمايد:
1- سكوت كليد هرگونه راحتي و آسايش دنيا و آخرت است.
2- موجب رضا و خشنودي خدا است.
3- باعث سبك شدن حساب انسان در روز قيامت است.
4- وسيله محفوظ ماندن از خطاها و لغزش ها است.
5- براي جاهل پرده و ساتر، و براي عالم زينت است.
6- وسيله اي است براي قطع شدن هوي و هوس هاي نفساني.
7- وسيله رياضت نفس است.
8- وسيله درك حلاوت و لذت عبادت و مناجات با پروردگار است.
9- قساوت و سختي دل را از بين مي برد.
01- وسيله اي است براي كسب حيا و پرهيزكاري.
11- سبب زياد شدن تدبر و تعقل و مروت و مردانگي است.
21- موجب فهم و كياست و عقل انسان مي شود.
سپس امام صادق(ع) فرمود: اكنون كه به فايده هاي سكوت آگاه شدي، پس دهان فروبند و تا مجبور نشدي لب به سخن مگشاي، به ويژه اگر كسي را پيدا نكني كه براي خدا و در راه خدا با او گفتگو كني.
آنگاه فرمود: وسيله هلاكت و نجات مردم، سخن گفتن و سكوت است. پس خوشا به حال كسي كه توفيق شناخت سخن خوب و بد را پيدا كند و به فوايد وآ ثار پسنديده كم گويي و سكوت آگاه گردد،زيرا سكوت از اخلاق انبياي الهي و شعار بندگان برگزيده خداوند است و اگر كسي ارزش و قدر كلام را بداند بيجا سخن نمي گويد و سكوت را شعار خود قرار مي دهد و كسي كه بر لطايف سكوت آگاهي و اشراف داشته باشد و صمت و خاموشي را امين خزاين و اسرار دل خويش قرار دهد چنين شخصي گفتار و خاموشي اش هر دو عبادت مي شود و كسي جز خدا به حقيقت اين عبادت آگاهي ندارد.(مصباح الشريعه، باب72)
اين ها نمونه هاي اندكي از نقش سكوت و خاموشي در تكامل و خودسازي انسان است كه در روايات آمده است. نقش مهم سكوت و خاموشي به معناي پيش گفته است كه انسان را كامل مي سازد.
از اين رو سيره عملي بزرگان را بايد در خموشي، تفكر و ذكر به معناي پيش گفته دانست. اين گونه است كه در كنجي به خموشي، تفكر و ذكر مي نشينند و با سخنگوي دروني خويش به انديشه و ذكر مشغول مي شوند و بدين ترتيب ساعتي تفكر به هفتادسال عبادت و پرستش مي ارزد.

 



رابطه شيطان و صدور قطعنامه

خليل منصوري
درباره رابطه رفتاري شيطان و انسان بسيار گفته و شنيده شده است. بسياري از كتاب هاي اخلاقي و ديني به اين موضوع پرداخته اند و مسايل ريز و درشت آن را به دقت موشكافي و تحليل و تبيين كرده وحتي توصيه هائي نيز به عنوان آموزه هاي اخلاقي و يا قانوني شريعت ارايه داده اند؛ با اين همه كم تر كسي به انسان اجتماعي نگريسته و به تحليل و تبيين رابطه انسان اجتماعي يعني جامعه به عنوان يك واحد كل و يا كلي توجه داده است.
به نظر مي رسد كه ميان رابطه انسان فردي با شيطان فردي از سويي و رابطه انسان اجتماعي و جامعه به عنوان كل با شيطان، وجوه اشتراك و تمايز چندي وجود دارد. اين نظر به ويژه بر پايه مباني كساني كه براي جامعه هويت و ماهيت مستقلي قايل هستند مانند علامه طباطبايي (ره)و شهيد مرتضي مطهري(ره)، بسيار مورد تامل و دقت است. در نوشتار زير تلاش شده مباني، اصول، ويژگي ها و هم چنين كلياتي از رفتارهاي عمومي و كلي در ارتباط با تعاملات ميان جامعه و شيطان بر اساس تحليل و تبيين قرآني ارائه شود. با تاكيد بر اين نكته كه مراد از انسان اجتماعي، انسان فردي نيست كه در جامعه قرار مي گيرد و نوعي رفتار خاص را نسبت به جمع و يا جامعه در پيش مي گيرد، بلكه مراد از انسان اجتماعي در اين نوشتار همان جامعه و اجتماع بشري است. در حقيقت در اين نوشتار تلاش بر آن است تعاملات اجتماع بشري و شيطان، شناخته شده وويژگي هاي آن بازخواني و مشتركات و يا تمايزات آن تبيين گردد.
شيطان، دشمن آشكار
ابليس موجودي جني با منشأ مادي برخاسته از عنصر آتش و انرژي است كه پيش از آفرينش انسان، كامل ترين موجودي بوده است كه در جهان آفرينش آفريده شده بود. اين موجود يكي از افراد نوع جن بوده است. كه به عللي توانسته بود خود را به مراتب عالي برساند همانند برخي از انسان ها چون بلعم باعورا امكان يافته بود با اعمال و مناسكي خاص، خود را به درجات عالي رسانده و همانند مرتاضان در جهان آفرينش تصرف كند. به عبارت ديگر قدرتي از قدرت هاي خود را از راه سير و سلوك و رياضت ها به شكل اكتسابي كسب كرده بود. اين موجود جني در هنگام آفرينش انسان از كساني بود كه نسبت به آفرينش او اعتراض داشت و با وجود خود، نيازي نمي ديد كه موجودي از عناصر پست تر مادي چون خاك آفريده شود. به ويژه اين عدم نياز زماني براي او معنا و مفهوم مي يافت كه مي بايست از نظر تكويني و حتي تشريعي در اختيار انسان بوده و تحت ربوبيت طولي او به كمالات خود دست يابد و از آن چه بوده فراتر رفته و ذاتيات و قواي سرشته در ذاتش را بروز و ظهور دهد. اين بدان معنا بود كه مي بايست اسماي الهي و توانمندي هايي كه از راه اين اسما قابل دسترسي و دست يابي است از راه انسان به دست آورد و اين در حالي بود كه او خود را از عنصري برتر و از ماده اي پاك و تميز چون آتش و انرژي مي دانست و قدرت و قواي بسياري را به ظهور رسانده و به كمالات عالي دست يافته و بسياري را تحت ربوبيت طولي خود داشته است. اكنون پذيرش ربوبيت طولي انسان به معناي آن بود كه از مقام خويش فرو افتد و خلافت را به انسان واگذار كند.
تفاوت ابليس كه از جنيان بود با فرشتگان ساحت مقدس و قرب كروبي، اين بود كه ابليس برخلاف همه موجودات پيش از خود، داراي اراده و اختيار و انتخاب بود و از نوعي تكليف تشريعي برخوردار بوده است. از اين رو قابليت هاي بسياري را دارا بود. اكنون اين انسان، اين موجود آفريده تازه نيز داراي چنين مقام و منزلتي شده و هيچ موجودي جز ابليس از آن برخوردار نيست.
ابليس در همان آغاز با مخالفت با حكم تشريعي خداوند، دشمني خود را با نوع بشر و هر كسي كه منسوب و منتسب به او باشد اعلام مي دارد. هر چند كه وي در مقام تكوين نمي تواند از ربوبيت طولي انسان هاي كامل كه خود از آنان به عبادك المخلصون ياد مي كند بيرون باشد؛ زيرا انسان كامل بيرون از حوزه قدرت و تسلط اوست و شيطان را به ايشان هيچ گونه راهي نيست.
ابليس دشمن آشكار بشر است. همان گونه كه نگذاشت تا آدم، دمي در بهشت، باقي بماند و با وسوسه، او را به خوردن ميوه درخت ممنوع تشويق كرد و در نهايت موجبات هبوط وي را فراهم آورد، همواره در انديشه است كه هر كس را فريب دهد و نگذارد هيچ كس به مقام قرب و بندگي خدا برسد و در اين راه سوگند خورده كه دمي ننشيند و همواره آدمي را گمراه و از بندگي خدا دور سازد.
اين روش در تك تك افراد اتفاق مي افتد ولي آيا در جامعه به عنوان كلي يا كل نيز اتفاق مي افتد كه در ادامه به پاسخ گويي به اين پرسش مي پردازيم.
ابليس در جامعه
همان گونه كه انسان داراي روح فردي است داراي روح جمعي نيز هست. روج جمعي همانند روح فردي داراي توان ها و ضعف ها و سستي هايي است. از جمله اين سستي ها مي توان به تاثيرپذيري از وسوسه ها اشاره كرد. همان گونه كه در درون آدمي نفس و هواهاي آن نمي گذارد تا بشر به آسايش برسد و تحت تاثير و به حكم: فالهمها فجورها و تقويها؛ هر آن ميان فجور و تقوا دست و پا مي زند اين گونه است كه در جامعه نيز تحت الهامات فجوري گروهي از درون جامعه قرار مي گيرد كه وي را به سوي گمراهي و بدبختي مي برند.
در يك جامعه بشري همانند امت اسلام، هستند كساني كه منافق و دورويند و با دورويي مي كوشند تا اهداف شيطاني را پيدا كنند.
عمل فردي، مجازات جمعي
قرآن گاه عملي را كه فردي انجام مي دهد به جمع و بلكه به جامعه نسبت مي دهد و امتي را به اين سبب به مواخذه و عقاب مي گيرد. از جمله در داستان ناقه صالح اين گونه است كه قومي به سبب پي كردن شتر صالح همگي گرفتار عذاب الهي مي شوند؛ زيرا با اين كه تنها شخصي از اين ايشان عملي را مرتكب مي شود ولي اين عمل به جمع نسبت داده مي شود؛ چرا كه همگي به آن عمل راضي و خشنود بوده اند. از اين رو گفته اند اگر قلوب مردمي متشابه به هم باشد: تشابهت قلوبهم، حكم آنان يكي است. در حقيقت رضايت به عمل يك فرد به معناي عمل همگاني و جمعي است. لذا در عقاب و پاداش شريك هم مي شوند. قرآن در سوره شمس آيه 14، عمل يك نفر را به قوم ثمود نسبت مي دهد و مي گويد: فعقروها؛ در حالي كه تنها يكي از ايشان اين كار را كرد و آن ماده شتر صالح را كشت.
در جامعه، منافقان كساني هستند كه به عنوان دوستان شيطان عمل مي كنند و قرآن از آنان به شياطين انس ياد مي كند. اين شيطان هاي انساني كه روح خويش را به شيطان و ابليس بي مزد و اجري فروخته اند مي كوشند تا جامعه را به گمراهي برند و همانند وسوسه هاي نفساني در جامعه جمعي عمل كنند.
نمونه اين مسئله را در جامعه امروز مي بينيم كه حتي شيطان انسي زمان ما آمريكا به طور رسمي آن را اعلان مي كند و مي گويد كه شيطان انسي و دوستان داخل امت ايراني به ما گفته اند كه اگر قطعنامه اي ضد ملت صادر شود، ملت ايران خود را مي بازند و از مواضع خويش عقب مي نشينند. اين گونه است كه هر از چند گاهي قطع نامه اي صادر مي شود و هواهاي نفس جامعه كه همان منافقان هستند هر روز در گوش ملت زمزمه تحريم را مي خوانند و به ابليس بيروني چراغ سبز نشان مي دهند و نقاط ضعف ملت را به ايشان مي نمانند تا هم دل ملت را تهي كنند و هم دشمن، قوي تر و آگاه تر عمل كند.

 

(صفحه(12(صفحه(10(صفحه(6(صفحه(9(صفحه(7(صفحه(8(صفحه(15(صفحه(11(صفحه(5(صفحه(16(صفحه(13(صفحه(4(صفحه (2.3.14