(صفحه(12(صفحه(10(صفحه(6(صفحه(9(صفحه(7(صفحه(8(صفحه(15(صفحه(11(صفحه(5(صفحه(16(صفحه(13(صفحه(4(صفحه (2.3.14

    جستجو در پایگاه روزنامه کیهان  


یکشنبه 25 فروردين 1387 - 6 ربيع الثاني 1429 - 13 آوريل 2008 - سال شصت و چهارم - شماره 189058
 

راهبرد اصولگرايي
نقش مديران در نوآوري و شكوفايي كشور
دموكراسي كودتايي براي مبارزه با سنت هاي ايراني



راهبرد اصولگرايي

مصطفي دلاورپوراقدم
از اهداف و راهبردهاي دشمنان انقلاب، براي تضعيف نظام اسلامي ايران، ايجاد تفرقه و دودستگي ميان كارگزاران نظام است، تا هم از شكل گيري يك نظام فكري- تصميم گيري منسجم و كارآمد جلوگيري كند و هم توانمندي و قابليت هاي فكري- مادي كشور را به جاي مهار بحران هاي بالقوه و حل مشكلات مردم، متوجه و سرگرم مشكلات كاذب و تحميلي بسازد؛ در اين راستا، رسانه هاي صوتي، تصويري، ديداري و نوشتاري آنان، با ايجاد جنگ رواني- رسانه اي به تنوع هاي فكري موجود دامن زده، با ايجاد سه مرحله مشكل، چالش و در نهايت بحران تصميم گيري، توجه كارگزاران نظام را به جاي مقابله با تهديدهاي نوين خارجي و داخلي، به سمت اختلاف ها و كشمكش هاي دروني، مديريت و كاناليزه مي كنند. به همين دليل، ضرورت دارد كه رجال سياسي نظام اسلامي، براي خنثي سازي و تضعيف اهداف دشمنان و منافقان، از حركت ها و موضع گيري هاي واگرايانه دوري جسته، به سمت وحدت كلمه، وحدت رويه و انسجام فكري- تصميم گيري حركت كنند، زيرا از نظر منافقان و دشمنان نظام و انقلاب، هيچ گونه تفاوتي ميان اصول گرايان سنتي و اصلاح طلب وجود ندارد و آنان تمام طيف ها، احزاب و جريان هاي ارزشي و اصولگرا را به عنوان دشمن خود تلقي و ارزيابي مي كند و آنان را مانعي در راه تحقق اهداف سلطه گرانه خود مي دانند. به همين دليل، از نظر آنان بهترين راهبرد براي نابودي و استحاله نيروهاي نظام اسلامي، برنامه ريزي براي افزايش بي اعتمادي و ايجاد منازعه ميان جريان هاي وفادار نظام است و در اين راستا، عناصر ساده لوح، آگاهانه يا ناآگاهانه، همراه با ستون پنجم دشمن، به افزايش جو بي اعتمادي در ميان ساختارها و كارگزاران نظام كمك مي كنند.
راهكارهاي فراروي انسجام
1-دوري از انحصارگرايي و محدودكردن دامنه اصولگرايي
رهبر معظم انقلاب، به منظور همگرايي و افزايش كيفي و كمي اصولگرايي، به مفهوم «اصولگرايان اصلاح طلب» اشاره فرمودند.
ايشان در ديدار با كارگزاران نظام، در 29 خرداد 1385 فرمودند: «هركس و هر جرياني كه به مباني انقلاب پايبند باشد، از هر جرياني كه باشد، جزو اصولگرايان است... و هر كاري كه از لحاظ علمي، عملي، ديني، اخلاقي، اجتماعي و سياسي كه در جهت پيشرفت مردم عزيز باشد، يك حركت اصلاحي است و مردم از آن حمايت مي كنند.»
مقام معظم رهبري اصلاحات را به مفهوم صحيح آن از مباني اصول گرايي برشمردند و افزودند: «اصلاحات اصولگرايانه و اصولگرايي مصلحانه، درهم تنيده هستند و با اصطلاحات آمريكايي و اصلاحات رضاخاني كه در واقع افسادات هستند و نه اصلاحات، كاملا متفاوتند.»
در اين چارچوب، هرگونه نگاه انحصاري و مرزبندي شده به جريان اصولگرايي و محدودكردن آن به افرادي خاص، كمك آگاهانه يا ناآگاهانه به عملياتي شدن اهداف منافقان و دشمنان نظام است كه اختلاف افكني و فروپاشي جبهه اصولگرايي را هدف گرفته اند، زيرا موجب مي گردند كه طبقه اي توانمند و معتقد به مباني انقلاب، از خدمتگزاري به نظام انقلاب اسلامي با انگ ها و تخريب سياسي محروم گردند و اين مهم ترين آفت براي جبهه اصولگرايان است؛ به همين منظور توصيه مي گردد كه جريان هاي اصولگرا، به صورت منعطف عمل كنند و كانال هاي لازم براي انتقادهاي سازنده را به وجود آورند.
نهادينه شدن دو اصل «اصولگرايي» و «اصلاح طلبي»، از شاخصه هاي مثبت يك نظام پويا، فعال و ارزشي است.
اصولگرايي، يعني اينكه كارگزاران نظام از اهداف انقلاب، آرمان هاي امام راحل(ره)، بنيادهاي حكومتي دين مبين اسلام و رهنمودهاي مقام معظم رهبري و عدم برخورد گزينشي با آن لحظه اي غفلت نكنند و در نظام تصميم گيري كلان كشور به اين محورها توجه كنند.
اصلاح طلبي نيز به اين معناست كه متناسب با شرايط متغير و سيال داخلي و خارجي، قوانين و نظام تصميم گيري كشور را طوري تدوين، مديريت و اجرا كرد كه دو اصل منافع ملي و مصالح عاليه نظام به صورت حداكثر نسبي تأمين گردد.
2-رجال سياسي منتسب به جريان اصولگرا، بايد نقطه شروع همگرايي را از موضوع هايي شروع كنند كه بر روي آنها اتفاق نظر و تفاهم نسبي وجود دارد؛ مانند راهكارهاي افزايش خدمت رساني به جامعه، اعتقاد به نظريه ولايت فقيه به عنوان مرجع پاياني حل اختلاف، اعتقاد به آراي ملت، عدالت اجتماعي، كمك به افزايش مشاركت حداكثري مردم در نظام هاي انتخاباتي كشور، ضرورت مقابله با تهاجم نرم افزاري دشمنان و...
از طرفي تفاوت مشي و نظر افراد امري طبيعي است و نبايد دستاويز تفرقه افكن در جبهه اصولگرايي قرار گيرد. رجال سياسي اصولگرا، در مورد موضوع هاي مورد اختلاف بايد به يك رو به مرضيه الطرفين دست يابند و هر يك از احزاب و جريان هاي اصولگرا، با تعديل خواسته هاي حداكثري خود، دستيابي به تفاهم را امكان پذير نمايند، زيرا برآيند اختلاف افكني رشد سرطاني نيروي سومي خواهد بود كه خواهان اضمحلال تمام طيف هاي اصولگراست.
در اين ميان، يك حزب، يك جريان و يا گروهي از رجال سياسي اصولگرا نبايد به بيماري جزم گرايي مبتلا گردند و خود را از مشاوره (كه در دين اسلام بسيار تأكيد شده است) با ديگر طيف هاي اصولگرا بي نياز بدانند، زيرا مبادله افكار و عقايد در ميان طيف هاي مختلف اصولگرا، خود مي تواند بستر لازم را براي همدلي و تفاهم فراهم آورد و از لحاظ رواني نيز تأثير منفي بر مخالفان نظام اسلامي ايران دارد.
از طرفي رجال سياسي حاكميت، بايد رابطه خود را با نخبگان علمي- مذهبي حوزه گسترش دهند و از راهنمايي هاي مراجع تقليد در امر حكومت بهره مند گردند، زيرا بافت جامعه شناسي ايران تا حدود زيادي، متأثر از آموزه هاي علمي-فقهي حوزه است و هرگونه تقويت مثلث حاكميت- حوزه و دانشگاه مي تواند، جريان اصولگرايي را در درون جامعه نهادينه سازد.
3- تهيه منشور اصولگرايي، با مشاركت هر دو طيف اصولگرايان سنتي و اصولگرايان اصلاح طلب، توصيه مي شود كه رجال سياسي از ميان طبقه هاي مختلف اصولگرا، با تهيه و تدوين اساسنامه و منشور اصولگرايي بر حول محورهاي آن حركت كند، تا هم از اعمال سليقه هاي شخصي و جناحي جلوگيري گردد، و هم بهتر بتوان يك چشم انداز مشخص و معيني را از برنامه هاي ميان مدت و بلندمدت جبهه اصولگرايي ترسيم كرد.
در اين ميان، برگزاري جلسات ميان دوره اي ميان احزاب اصولگرا، به دعوت از عناصر شاخص طيف هاي اصولگرا در كنگره سالانه هر حزب و تمركز بيشتر بر روي موضوع هاي كلان تا اندازه اي مي تواند در تسريع فرآيند شكل گيري منشور اصولگرايي مثمر ثمر باشد.
4- افزايش تعامل ميان جريان هاي اصولگرا، با رسانه هاي جمعي (تلويزيون، مطبوعات، راديو و اينترنت)؛ تفاوت حزب و جبهه در اين است كه حزب يك جمعيت تك بعدي و تك صدايي است؛ ولي جبهه جامعه اي چندصدايي با اهداف معين و از پيش تعيين شده است كه خروجي هاي آن بايد توسط يك ارگان تبليغاتي ساماندهي شود، به همين دليل جبهه اصولگرايي يا انتصاب يك مديراطلاع رساني، تلاش مي كند كه از تشويش اذهان عمومي جلوگيري كند.
در اين ميان، صدا و سيما به عنوان يك نهاد اصولگرا، بيشترين تأثير را بر طيف وسيعي از جامعه دارد و بيشتر مخاطبان آن را طبقه متوسط و زنان جامعه تشكيل مي دهند.
در مرحله بعد مطبوعات و اينترنت قرار دارند كه بيشتر مخاطبان آن نخبگان آكادميك، تجار و قشر جوان هستند.
به همين دليل، توصيه مي گردد كه جبهه اصولگرايي، با انتخاب برنامه هاي هدفمند و كاناليزه شده در رسانه هاي ارتباط جمعي، قدرت نرم و تأثيرگذاري خود را در سطح كلان جامعه افزايش دهد.
پيامدهاي واگرايي
مهم ترين پيامدهاي سياسي، اجتماعي و امنيتي واگرايي ميان اصولگرايان عبارت است از:
1- ترسيم غيرعادي بودن شرايط داخلي كشور در ميان انظار داخلي و خارجي در اين ميان، ستون پنجم دشمن و منافقان با نفوذ در ميان ساختارها و احزاب سياسي، تلاش مي كنند كه فضاي سياسي-امنيتي داخل كشور را به صورت ملتهب نشان دهند و به گونه اي القا كنند كه انسجام فكري-رويه اي لازم ميان رجال سياسي اصولگرا براي مهار تهديدهاي بالقوه سياسي-امنيتي وجود ندارد.
مخالفان نظام اسلامي ايران، براي گسترش واگرايي فكري ميان احزاب ارزشي و ولايت محور برنامه ريزي مي كنند و از ابزارهاي جنگ رواني-رسانه اي بهره مي گيرند.
ايالات متحده متوجه شده است كه تهديدهاي برون مرزي به تنهايي، قابليت تغيير رفتار يا تغيير رژيم را ندارد، به همين دليل تلاش مي كنند كه از مؤلفه هاي تفرقه انگيز درون ساختاري بهره برداري كرده و دشمني اصولگرايان با سلطه گران را به افزايش اختلاف در ميان ساختارها و نيروهاي ارزشي تبديل سازد. آنگاه از طريق تهاجم نرم افزاري برنامه ريزي و اختلاف را وارد فاز چالش و در نهايت بحران كند كه مي تواند، به بحران هاي مشروعيت، تصميم گيري و مشاركت مردمي منتهي گردد كه هر سه مي تواند، موجب اضمحلال ساختارهاي اصولگرا و در نهايت تضعيف بنيادهاي انقلاب و نظام اسلامي ايران گردد.
از طرفي هزينه هاي مهار بحران بسيار بيشتر از حل اختلاف است و نيز شانس دستيابي به تفاهم نسبي در اختلاف هاي بنيادين، بسيار كمتر از اختلاف هاي سطحي است؛ به همين دليل نيروهاي اصولگرا به منظور حفظ دستاوردهاي نظام و انقلاب نبايد اجازه دهند كه مشكلاتشان از فاز اختلاف هاي سطحي به فاز دوم (چالشي) و در نهايت فاز سوم (بحران) تبديل گردد، زيرا هنگامي كه بحران تصميم گيري در ميان اصولگرايان عميق گردد، دشمنان قسم خورده نظام ايران كه در اطراف مرزهاي كشور، مترصد موقعيت مناسب هستند، تلاش مي كنند كه برنامه هاي سخت افزاري خود را عملياتي سازند.
2- هرگونه كاهش همگرايي در ميان اصولگرايان مي تواند، در سطح جامعه باز خورد منفي به وجود آورده و انسجام ملي را با تهديد مواجه سازد. هدف دشمنان اين است كه مردم با صف بندي و انتساب خود به جريان هاي مختلف اصولگرا، به جاي اينكه منافع ملي را دنبال كند، به ابزاري براي تأمين منافع جناح يا گروهي خاص تبديل گردند.
از طرفي وجود چند دستگي ميان جريان اصولگرا مي تواند، بسترهاي دلسردي مردم و كاهش مشاركت آنان را در فرآيندهاي تأليف، تسريع و قانونگذاري فراهم كرده و آنان را با جريان سوم همراه كند كه با اهداف مستترمنافقان و دشمنان عجين شده است.
احزاب سياسي معاند و ضدانقلاب و از طرفي ايالات متحده و رژيم صهيونيستي در پي اين هستند كه از لحاظ جامعه شناسي سياسي، فضاي داخلي ايران را به گونه اي ترسيم كنند كه شكاف سياسي- اجتماعي ميان بدنه حاكميت اصولگرا و بافت اجتماعي وجود دارد و اين شكاف روز به روز در حال گسترش است؛ در نتيجه نيروهاي ولايت محور و ارزشي بايد راهبرد خود را طوري مديريت و كاناليزه كنند كه مسير نمايي آن به سمت ائتلاف و همگرايي هدايت شود و بسترهاي لازم را براي شكل گيري يك جبهه اصولگرايي منسجم فراهم سازد و طبيعي است كه پيروان يك جبهه بسي فراتر از يك حزب اصولگراست و اين امر خود مي تواند، نظام تصميم گيري مخالفان نظام را مختل سازد.
3-هرگونه چند دستگي ميان اصولگرايان و فاصله گرفتن از شكل گيري يك جبهه منسجم مي تواند، به ايجاد احزاب و گروه هاي سياسي متعارفي و مخالف نظام در كشور كمك كند.
احزاب سياسي متعارض برنامه ريزي مي كنند كه با ايجاد فضاي بي اعتمادي و دامن زدن آن، ميان جريان هاي ولايت محور، بسترهاي لازم را براي افزايش شانسي حضور خود در شطرنج سياسي داخلي مهيا كنند كه به همين دليل هرگونه افراط و تفريط در جريان هاي اصولگرا مي تواند، دامنه مانور آنان را كاهش دهد و متعاقباً مقداري از جمعيت فعال جامعه را به سمت انفصال و انزواگرايي سوق دهد.
در اين ميان، احزاب غيرارزشي تلاش مي كنند كه از آب گل آلود ماهي بگيرند و با تأثيرگذاري بر جمعيت، جاي پايي براي خود در ساختار اجتماعي- سياسي بيابند. به همين دليل توصيه مي گردد كه جبهه پيروان اصولگرايي، از يك رويكرد و رويه اعتدال محور پيروي كنند و در آن محافظه كاران سنتي (مانند جامعه روحانيت مبارز، حوزه علميه قم، حزب مؤتلفه اسلامي و...) و نومحافظه كاران (مانند آبادگران، حاميان دولت و...) با تعديل خواست هاي خود، به يك اجماع عقلي مرضيه الطرفين در مورد موضوع مهم داخلي و خارجي دست يابند.
- كاهش مشروعيت احزاب و جريان هاي اصولگرا
هرگونه افزايش واگرايي ميان طيف هاي اصولگرا موجب مي شود آنان در تبليغات نظام هاي انتخاباتي كشور، ليست هاي متعدد ارايه دهند و علاوه بر اينكه هزينه هاي مادي تبليغات را افزايش مي دهد، از طرفي موجب سردرگمي پيروان احزاب اصولگرا و ريزش آراي انتخاباتي خواهد شد و در نتيجه نيروي اصولگرا (در انتخابات رياست جمهوري) يا جريان هاي اصولگرا (در انتخابات مجلس شوراي اسلامي، مجلس خبرگان و شوراهاي شهر و روستا) با پشتوانه مردمي كمي به پيروزي مي رسد كه مي تواند، پشتوانه و مشروعيت آن فرد يا نهاد سياسي را كاهش دهد كه پيامد آن كاهش قدرت مانور و چانه زني آنان در معادلات سياسي- امنيتي داخلي، منطقه اي و بين المللي است.
هرگونه افزايش مشروعيت و پشتوانه مردمي احزاب اصولگرا مي تواند، قدرت نرم افزاري آنان را در دفاع منافع ملي و مصالح عاليه نظام افزايش دهد.
4- كاهش توان نرم افزاري جمهوري اسلامي ايران
منافقان و دشمنان نظام و انقلاب، با تأسي از سياست «تفرقه بينداز و حكومت كن» به منظور كاهش نقش و نفوذ قدرت نرم ايران در نظام عقيدتي- سياسي و امنيتي خاورميانه برنامه ريزي مي كنند، از ابزار «اختلاف» بهره بگيرد و در اين ميان برنامه ريزي مي كنند تا بسترهاي لازم را براي گسترش واگرايي قومي، فرقه اي و اصولگرايي در داخل كشور به وجود آورده و تقويت كنند كه در صورت عدم اتخاذ يك پاداستراتژي مناسب، مي تواند در ميان مدت تهديدهاي نويني را عليه امنيت ايران به وجود آورد؛ در نتيجه پيش از اينكه معضل هاي فراروي نظام، وارد فاز چالش و در نهايت بحران گردد، ضرورت دارد انسجام فكري- رويه اي لازم ميان طيف اصولگرايان براي مقابله با تهاجم نرم افزاري صورت پذيرد، زيرا هزينه چهار معضل بسيار كمتر و كارآمدتر از حل چالش با بحران است.
مهم ترين ابزارها و تاكتيك هاي نرم افزاري ايالات متحده براي تضعيف جبهه ولايت محوري و اصولگرايي عبارت است:
- ايجاد و گسترش شايعه، از طريق رسانه هاي ارتباط جمعي كه در اين راستا، در آخرين اقدام خود، شايعه بيماري شديد مقام معظم رهبري يا وجود اختلاف هاي بنيادين ميان حوزه هاي علميه و دولت را مطرح ساختند.
- ايجاد جنگ رواني و الگوپذيري از استراتژي «چماق و هويج»
رسانه هاي صوتي، تصويري، ديداري و نوشتاري غرب، به ويژه آمريكا نوعي جنگ رواني را به وجود مي آورند و دامنه تهديدها و نقاط ضعف را چنان بزرگ نمايي مي كنند كه يك تصوير مجازي منفي از نگرش رجال سياسي- نظامي و موقعيت داخلي ايران را در ميان افكار عمومي منطقه و بين المللي ايجاد سازند و با تهديد به اعمال تحريم هاي گسترده يا حمله نظامي غافلگيرانه بر اثر تداوم فعاليت هاي صلح آميز هسته اي و اتهام نقض حقوق بشر و اعزام ناوهاي نظامي خود به خليج فارس، نوعي اخلال در نظام فكري اصولگرايان به وجود آورده و انسجام رويه را در ميان كارگزاران اصولگراي نظام ايراني براي اتخاذ بهترين واكنش مناسب در قبال تهديد ها تضعيف كنند.

 



نقش مديران در نوآوري و شكوفايي كشور

پيام نوروزي رهبر معظم انقلاب (مدظله العالي) به مناسبت حلول سال جديد حاوي مطالب و انتظاراتي است كه نقش اقشار گوناگون ملت ايران به خصوص قشر عالمان و فرزانگان و محققان ، قشر دانشجويان و ... را در انجام مسئوليت خطير پيشرفت كشور مشخص مي كند الزام چنين انتظارات مهمي هنگامي اهميت خود را بيشتر نشان مي دهد كه بنا به فرمايشات ايشان مي بايستي پاسخگويي به آن را در حيطه تكاليف الهي و مردمي برشماري كرد.
ايشان در بيانات پيام نوروزي شان سال 87 را به نام سال نوآوري و شكوفايي نامگذاري نموده و انتظاراتشان را اينگونه بيان داشتند:
انتظار اول
در همه بخش هايي كه گفتيم بايد نوآوري بوجود بيايد؛ مسئولان دولتي در روش هاي اقتصادي، در روش هاي سياسي و ديپلماسي در پيشبرد كشور به سمت علم و تحقيق ، در گسترش فرهنگ مطلوب در ميان كشور ، در ارائه خدمات به همه قشرها بخصوص قشرهاي مظلوم و محروم در آباداني كشور.
آحاد مردم در دانشگاهها، در بنگاه هاي اقتصادي، در دستگاه هاي گوناگون اجتماعي و خدماتي هر كدام نياز دارند در كار خودو در عرصه فعاليت خود نوآوري كنند؛ اين نقطه اولي است كه مورد انتظار ماست، در اين سال بايد نوآوري فضاي كشور را فرا بگيرد و همه خود را موظف بدانند كه كارهاي نو و ابتكاري را در سايه مديريت صحيح و تدبير درست در فعاليت كشور وارد كنند.
انتظار دوم (شكوفايي)
فعاليت هايي كه در سالهاي گذشته انجام گرفته است، كارهايي كه دولت كرده است، سرمايه گذاري هاي بزرگي كه مسئولان گوناگون و آحاد مردم در بخش هاي مختلف ،چه سرمايه گذاري مادي، چه سرمايه گذاري معنوي ، انجام داده اند، اينها به شكوفايي برسد و مردم نتايج آن را در زندگي خود حس كنند...
به جرأت مي توان گفت سپاه پاسداران مهم ترين نهاد مولود انقلاب اسلامي است كه نقشي بي بديل را در صحنه هاي متعدد و متنوع پاسداري ازانقلاب تا كنون ايفا نموده است .نقش هاي مختلف سپاه دردفاع مقدس،سازندگي، پيشرفت هاي علمي كشور و ...از برجسته ترين اين نقش ها است. اين نقش حساس ايجاب مي نمايد كه سپاه پاسداران در سال 87 نقش اساسي خود را در صحنه هاي مختلف دفاع همه جانبه و ايجاد امنيت پايدار به عنوان مهم ترين بستر رشد و توسعه علمي كشور به منصه ظهور برساند. بر اين اساس ضروري است كه مديران و مسئولان در سطوح مختلف نقش هاي اساسي خود را در ايجاد فضاي نوآورانه در سپاه مد نظر داشته و اهتمامي كافي را در اين زمينه بنمايند.
اما گام اولي كه در ايجاد اين فضا ضروري بنظر مي رسد شناخت فرهنگ و ادبيات نوآوري است. مبحث نوآوري، مديريت تغيير، بهبود و توسعه سازماني و بطوركلي ادبيات مربوط به آن با سرعت گرفتن آهنگ رشد و توسعه علمي و اقتصادي كشورها و بخصوص در بخش بنگاه هاي اقتصادي از جايگاه ويژه اي در مباحث مديريتي امروز برخوردار شده است. اميدواريم با طرح كلياتي در مبحث ادبيات نوآوري و خلاقيت، مدخلي براي ورود عميق تر به موضوع گشوده شود.
معني لغوي و اصطلاحي نوآوري
نوآوري كلمه اي مركب از نو+ آوري است. در فرهنگ معين واژه نو به معني تازه، جديد در مقابل كهنه و كهن( از باب دستوري صفت ) (ج2 : ص1981) مطرح شده است. همچنين لغت نامه دهخدا آنرا به معني عمل نو آور، ابتكار، ابداع و بدعت گذاري آورده است (ج.13 ص30131) در ادبيات مديريت واژه نوآوري Innovation از منظر اصطلاحي به معني فرآيند كسب انديشه اي خلاق و تبديل آن به محصول، خدمت يا يك روش عملياتي مفيد است (رابينز .1988 . 258) در تعاريف مشابه ديگري ال دفت نوآوري سازماني را قبول يك ايده يا رفتار است كه براي صنعت، بازار يا محيط عمومي سازمان تازگي دارد معني كرده است( ال دفت 1998 :317).
نجف بيگي نيز به نقل از استون و همكاران آنرا فرايند قبول يك فكر يا ايده يا بكارگيري در يك محصول، خدمت يا روش دانسته و همچنين به نقل از هوج نوآوري را عبارت از توسعه و اجراي فرآيندها يا رويه هاي جديد كه ذاتاً با آنچه كه هستند متفاوتند بيان مي كند(نجف بيگي .1383 :246 و 247 ).
با نگاه به تعاريف مذكور دو وجه اساسي قابل مشاهده است. اول آنچه كه : روش، خدمت، فرآيند، ايده، رفتار، فكر، رويه، محصول و ... : ناميده شده و جديد بوده و با گذشته متفاوت است. دومين وجه مهم تعاريف قبول و بكارگيري آنچه كه براي آن نوآوري شده است مي باشد. چه بسا ايده هاي نوآورانه اي كه در فضاي مديريتي غير مشوق نوآوري هرگز زمينه بروز نيافته و به منصه ظهور نرسيده اند.
در زمانه اي كه تغييرات سريع سازمانها به شدت تحت تاثير محيطي آنها قرار دارد سازمانهايي توفيقات بيشتري در بقاء و توسعه خود را دارا مي باشند كه بيشترين تكيه تغييرات آنها بر نوآوري است در دنياي پر رقابت امروز شعار تند و خشن بسياري از مديران اين است : نوآوري كن يا بمير . هر نوآوري مطلوبي منجر به سطوح مختلفي از تغيير مانند تغييرات راهبردي (بنياني) و يا تغيير در سطوح عملياتي و تاكتيكي سازمانها مي شود اما هر تغييري در سازمانها ناشي از نوآوري نيست. بسياري از تغييرات سازمانها تحت تاثير اقدامات نوآورانه ديگر سازمانها اتفاق افتاده و به اصطلاح كپي برداري مي باشد.
نوآوري و خلاقيت
هنگامي كه مديران درباره تغيير سازماني گفتگو مي كنند تا آن را خلاق تر نمايند ،عموماً منظورشان تشويق نوآوري است نوآوري محصول خلاقيت است همچنين اگر خلاقيت رابطور عام توانايي تركيب انديشه ها به شيوه اي منحصر به فرد يا ايجاد ارتباطي غير معمول بين انديشه ها بدانيم(همان )سئوالي كه مطرح خواهد شد آن است كه آيا خلاقيت ذاتي است و يا مي توان آن را از طريق آموزش كسب كرد. در پاسخ بايد گفت عنصر خلاقيت هم ذاتي است هم اكتسابي . همگي ما استعدادهاي خلاق ذاتي و تا حدودي بالفعل شده در افراد مختلف را در اطرافمان سراغ داريم كه بدليل عدم وجود بستر توسعه خلاقيت ، كم كم به خاموشي گرائيده و در مقابل انسانهاي ديگري را نيز شاهد بوده ايم كه استعدادهاي نهفته آنان در يك بستر تشويق كننده و توسعه دهنده تفكر خلاق توانسته اند نوآوري هاي بزرگي را به سازمانها و جامعه خود اهدا نمايند.
مديراني كه اكتسابي بودن خلاقيت را در محور تفكر و اقدام خود باور دارند آن در مراحل زير تعريف مي نمايند
ادراك، پرورش، الهام، نوآوري
ادراك يعني نحوه ديدن چيزها، خلاق بودن يعني چيزها را از زاويه منحصر به فرد ديدن. پيدا كردن راه حلي براي يك مساله خارج از چهارچوب هاي معمولي ديگران.
پرورش يعني شكل و قالب جديدي دادن به داده هاي انبوه ذخيره شده در ذهن از طريق بازيابي و مطالعه آن كه مستلزم صرف زمان و تجربه و آموزش است.
الهام لحظه اي كه
كوشش هاي ذهني در حل يك مساله بطور موفقيت آميز به ثمر مي نشيند اما كار خلاقيت هنوز پايان نيافته است
نوآوري در اين فرايند يعني گرفتن الهام و تلاش براي تبديل آن به توليدي مفيد، خدمت يا روش انجام چيزي با چارچوب ارائه شده نوآوري يعني آزمودن، ارزشيابي كردن و بازآزمودن آن چيزهايي است كه توسط الهام دريافت شده است . معمولاً در اين مرحله است كه فرد ديگران را بيشتر مطلع و درگير آن چيزي مي كند كه روي آن كار كرده است. درگير كردن ديگران بسيار مهم است زيرا اگر فرد نتواند به گونه اي موثر با ديگران ارتباط برقرار كند و آنچه را كه بايد انجام دهد به مرحله عمل برساند بزرگترين اختراعات ممكن است با تاخير روبرو شوند و يا از دست بروند ( رابينز . 1998: 258)
نقش مديران در نوآوري
مديران در ايجاد فضاي نوآوري و خلاقيت نقش مهمي دارند. بسترهاي ايجاد فضاي نوآوري توسط مديران عوامل متعددي هستند كه به موارد مهمي از آن اشاره مي شود:
1- ساختار : ساختارهاي مختلف سازماني مي توانند زمينه ساز ايجاد نوآوري و يا مانع خلاقيت و نوآوري شود. سازمانهايي كه معمولاً داراي ويژگي هاي ساختاري ذيل هستند فضاي نوآورانه بيشتري را براي كاركنان خود فراهم مي كنند .
1) عدم تمركز در تصميم گيري 2) قوانين و مقررات كمتر 3) قدرت انطباق 4) افقي تر و يا شبكه اي 5) ارتباطات غير رسمي 6) ارتباطات سريع بين واحد ها ... چنين ساختارهايي زمينه پذيرش بيشتر براي نوآوري را دارا باشند همان: 259)
2- فرهنگ سازماني .تعريف فرهنگ كاري بس دشوار است. بيش از سيصد تعريف براي اين واژه تاكنون ارائه شده است. اگر فرهنگ سازماني را تركيبي از ارزشهاي مشترك، تصورات ذهني مشترك، رفتارهاي مشخص (شيوه اي كه براي انجام كارها بكار مي بريم) و نمادهاي گوناگون ( فيليپ استدلر- 1998، 42) بدانيم آنگاه براي ايجاد فضاي نوآوري در سازمان مشخصاتي را بايد مدنظر قرار دهيم . به تعبير رابينز يك فرهنگ نوآور احتمالاً داراي ويژگي هاي ذيل خواهد بود
1)پذيرش ابهام. تاكيد بيش از اندازه بر روي دقت و عينيت باعث محدود شدن نوآوري مي شود
2)شكيبايي در امور غير عملي. افرادي كه پاسخ غير عملي و حتي احمقانه به سؤالات (( چه مي شود اگر ... ))
مي دهند به هيچ وجه سركوب نمي شوند. آنچه كه در اول غير عملي به نظر مي رسد به راه حل هاي خلاق رهنمون مي شوند.
3)كنترل هاي بيروني كم.
آئين نامه ها، مقررات، خط مشي هاي و كنترل هاي مشابه در حداقل نگه داشته مي شوند.
4)بردباري در مخاطره. كاركنان تشويق مي شوند كه بدون ترس از احتمال شكست ، تجربه كسب كنند، با اشتباهات به مثابه فرصتها ي يادگيري برخورد مي شوند.
5)شكيبايي در برخوردها. تنوع انديشه ها تشويق مي گردد. هماهنگي و توافق بين افراد با واحدها شواهدي مبني بر عملكرد بالا فرض نمي شود
6)تاكيد بر نتايج تا و سائل. اهداف روشن مي شود و افراد تشويق مي شوند كه مسيرهاي متناوب را در راستاي اهداف
مد نظر قرار دهند. تاكيد بر نتايج نشان مي دهد كه بايست پاسخ هاي صحيح متعددي به هر سؤال وجود داشته باشد.
7)تاكيد بر نظام باز. سازمان از نزديك محيط را كنترل
مي كند و سريعاً به تغييرات آنطور كه اتفاق مي افتد پاسخ مي دهد.
3- توانايي منابع انساني نيروي انساني مهمترين سرمايه سازمان است. سازمانهايي كه از نيروي انساني آموزش ديده استفاده مي كنند سازمانهايي با ارزش افزوده بالا هستند. سازمانهايي كه قادرند
ديدگاه هاي ناشناخته به مسائل رابا راه حل هاي منحصر به فرد ارتقاء دهند و همچنين قادرند شيوه هايي براي تبديل ايده هاي خلاق به نتايج مفيد را به كار برند سازمانهايي نوآور و خلاق محسوب مي شوند. آنها همچنين در توجه اساسي به منابع انساني خود از چنين ويژگي هايي برخودارند
1)سازمان ، نوآوري فعالانه ، آموزش و توسعه دانش اعضاي خود را آن طور كه روزآمد باشد تشويق مي كند
2)امنيت شغلي در سطح عالي براي كاركنان خود فراهم مي آورد تا ترس از اخراج بخاطر اشتباه را كاهش دهند.
3)به افراد جرات مي بخشند كه تغيير پذير باشند
4)زماني كه انديشه جديد تكامل مي يابد، پيشتازان تغيير فعالانه و با شور و شوق انديشه را تعالي مي بخشند . آن را حمايت مي كنند. بر مشكلات چيره
مي شوند و اطمينان مي دهند كه نوآوري به مرحله اجرا در خواهد آمد. ( رابينز . 1998: 260 و 261 )
روش هاي ايده پردازي
و نوآوري
براي ايجاد فضاي خلاقيت و نوآوري روش هاي متعددي توسط صاحب نظران علوم تربيتي ، آموزشي ارائه شده است كه دراينجا فقط به ذكر عناوين روشها اشاره شده ،اميد است در فرصت ديگري مجال پرداختن به تشريح روشهاي فوق فراهم آيد .ز- ساختن گلوله برفي الف- سكون زدايي
ج- طوفان فكري ب- تفكر جانبي
ط- گروه هاي حل مساله- نقشه برداري از ذهن
ي- نظام پيشنهادات- تصوير سازي
س- نقشه برداري جريان ارزشي- تجديد ارتباط واژه ها
و- تصوير پر معني

 



دموكراسي كودتايي براي مبارزه با سنت هاي ايراني

موسسه آمريكايي (Natinal Endow ment for democracy) از سال 1983 (1362) با عنوان كمك براي توسعه دموكراسي به تدريج در سراسر جهان فعال شده است. اين موسسه وظيفه دارد بسترهاي لازم را عليه برخي حكومت ها در كشورها براي راه اندازي جنبش هاي كودتايي و يا براندازي نرم آماده كند.
در اهداف كاري اين موسسه آمده است: دموكراسي اي كه به عنوان هدف آن را دنبال مي كنيم برگزاري انتخابات نيست، اين دموكراسي بايد طي يك برهه طولاني تبديل به فرهنگ سياسي مردم و سنت ملل شود و مردم براي دستيابي به اين دموكراسي بايد با سنت هاي ملي كشور خود مقابله كنند.
اين موسسه ساليانه صدها وام و كمك هزينه به گروه هايي در آفريقا، آسيا، اروپاي شرقي و مركزي، آمريكاي لاتين و خاورميانه پرداخت مي كند تا عليه حكومت هاي خود مبارزه كنند و به اصطلاح دموكراسي را در كشور خود نهادينه كنند.
اين موسسه آمريكايي كه مورد حمايت هاي مستقيم و غيرمستقيم سنا و وزارت امورخارجه آمريكا قرار دارد معتقد است كه دموكراسي اي كه به عنوان هدف آن را دنبال مي كند برگزاري انتخابات نيست و اين دموكراسي بايد طي اين برهه طولاني تبديل به فرهنگ سياسي مردم و سنت ملل شود و مردم براي دستيابي به اين دموكراسي بايد با سنت هاي ملي كشور خود نيز مقابله كنند.
در پايگاه اينترنتي اين موسسه آمده است: ما به مردم كمك مي كنيم تا با مدل قرار دادن وضعيت آمريكا حركت هاي خود را در كشورشان دنبال كنند و حكومت هاي خود را وادار به قبول دموكراسي مدنظر (دموكراسي با مدل آمريكايي) خود قرار دهند.
از همكاران ايراني اين موسسه كه نام و تصويرشان در پايگاه اينترنتي اين موسسه قرار دارد مي توان از علي افشاري، حسين بشيريه، سيامك نمازي، منوچهر محمدي، لادن برومند، رامين جهانبگلو و هاله اسفندياري نام برد.
همچنين مسئولان اين موسسه اعلام كرده اند بسياري از همكاران خود حاضر نشده اند نام و تصويرشان در سايت نمايش داده شود.
منبع: روزنامه اسپانيايي ال پائيس

 

(صفحه(12(صفحه(10(صفحه(6(صفحه(9(صفحه(7(صفحه(8(صفحه(15(صفحه(11(صفحه(5(صفحه(16(صفحه(13(صفحه(4(صفحه (2.3.14