(صفحه(12(صفحه(10(صفحه(6(صفحه(7(صفحه(8(صفحه(15(صفحه(11(صفحه(5(صفحه(16(صفحه(13(صفحه(4(صفحه (2.3.14

    جستجو در پایگاه روزنامه کیهان  


پنجشنبه 22 فروردين 1387 - 3 ربيع الثاني 1429 - 10 آوريل 2008 - سال شصت و چهارم - شماره 189056
 

افسانه هولوكاست
لبنان ؛ كالبد شكافي بحران



افسانه هولوكاست

روح الله نوذري
اشاره
امروزه پس از گذشت بيش از نيم قرن از پايان جنگ جهاني دوم، افسانه هولوكاست همچنان افسانه غالب و مسلط زمانه ماست. تاثيرات عميق و دامنه دار اين افسانه و پيامدهاي ناشي از آن همچون گذشته نقشي كليدي در عرصه هاي داخلي و
بين المللي ايفا مي كند. اهميت و گستردگي ابعاد پديده هولوكاست محققان را بر آن داشته تا بيش از پيش با نگاهي نقادانه و موشكافانه به كند و كاو پيرامون حقايق موجود در اين زمينه بپردازند. مقاله حاضر نيز تلاشي در اين راستا است كه سعي بر آن دارد بر مبناي رويكرد بازنگري در هولوكاست به واكاوي و بازشناسي اين پديده بپردازد.
در مورد هولوكاست (همه سوزي يهوديان)، دو ديدگاه عمده وجود دارد. ديدگاه اول، ديدگاه كشتارگرا (HoIocaust EXterminationism) است. معتقدان به اين ديدگاه بر اين باورند كه دست كم شش ميليون يهودي اروپايي در خلال جنگ جهاني دوم به طور منظم و روشمند و با برنامه ريزي قبلي و عمدتاً دراتاق هاي گاز اردوگاه هاي مرگ نازي ها از قبيل آشويتس - بيركناو، تربلينكا، مايدانك، برگن - بلزن، بلزك، سابي بور و غيره، عمدتاً با استفاده از گاز سيكلون ب نابوده شده اند و سپس اجساد آنها در كوره هاي آدم سوزي به خاكستر تبديل شده است. همچنين گروه هاي ضربت نازي وابسته به اس. اس (نيروي امنيتي و نظامي نخبه حزب نازي) دست به كشتارهاي گسترده و وسيع يهوديان درنقاط مختلف اروپاي اشغالي به ويژه در پشت خطوط ارتش پيشرو آلمان در جبهه روسيه زده است كه از مهمترين و بدنام ترين اين كشتارها و قتل عام ها، به عنوان نمونه مي توان به كشتار، قلع و قمع و تيرباران گسترده ده ها هزار يهودي ساكن كيف، پايتخت اوكراين، در دره اي نزديك به اين شهر موسوم به «بابي يار» اشاره كرد.
طرفداران ديدگاه اول كه به طور مختصر و گذرا در بالا بدان اشاره شد عبارتند از: كشورهاي غربي به ويژه آمريكا، دولت اسرائيل و صهيونيسم بين الملل (چه از نوع يهودي و چه از جنس مسيحي آن) و مزدوران قلم به دست آنان نظير رائول هيلبرگ (كه درواقع پاپ هولوكاست محسوب مي شود)، كريستوفربرونينگ، ويدال ناكه و... و فيلمسازاني از قبيل استيون اسپيلبرگ، كلودلانزمان و غيره.
اما ديدگاه دوم در باب هولوكاست ديدگاه تجديد نظرطلبي در هولوكاست (Holocaust Revisionism) است. شايان ذكر است كه بنيانگذار اين جريان يك سياستمدار برجسته جنبش سوسياليستي فرانسه و از فعالان نهضت مقاومت فرانسه در زمان اشغال اين كشور توسط نازي ها به نام «پل راسينيه» بوده است كه در خلال اشغال فرانسه، توسط گشتاپو، پليس مخفي نازي ها، دستگير و روانه اردوگاه به اصطلاح مرگ بوخنوالد در نزديكي شهر وايمار آلمان شد و تا پايان جنگ نيز در آنجا زنداني بود تا خود شاهدي عيني و زنده بر حقايق موجود در اردوگاه هاي نازي باشد. وي پس از پايان جنگ جهاني دوم و بازگشت به فرانسه به عضويت پارلمان اين كشور درآمد و كماكان به فعاليت هاي سياسي خود ادامه داد. در اين زمان وي با مشاهده تبليغات فزاينده و دروغپردازي هاي حساب شده و هدايت شده برخي نهادها، و بازماندگان اردوگاه بوخنوالد و ديگر اردوگاه هاي نازي مبني بر وجود اتاق هاي گاز و كشتارهاي وسيع در اين اردوگاه ها و در عين حال حمايت مالي و معنوي همه جانبه و فراگير كشورهاي غربي و صهيونيست ها و دولت جعلي اسرائيل از اين گونه افراد حقيقي و حقوقي، درصدد برآمد تا حقايق مربوط به دوره بازداشت خود مبني بر عدم وجود هرگونه اتاق گاز و يا هر نوع كشتار دامنه دار و حساب شده از سوي آلمان ها را بازگو كند. وي سپس به مطالعه علمي و دقيق ديگر اردوگاه هاي نازي روي آورد و جالب اينكه به نتيجه كاملا مشابهي در مقايسه با آنچه خود در اردوگاه بوخنوالد تجربه كرده بود دست يافت و نتايج تحقيقات خود را در چندين كتاب به نام هاي Debunking the Genocide Myth، Drama of the Eourpean jewry و... به اطلاع جهانيان رسانيد. او همچنين در كتابي تحت عنوان The Real Eichmann Trial or the Incorrigible به افشاي پشت پرده محاكمه نمايشي و فرمايشي كارل آدولف آيشمن، سرهنگ نازي عضو اس.اس. در بيت المقدس پرداخت و آن را به عنوان ابزاري در جهت ترويج و القاء دروغ هولوكاست به جهانيان محكوم كرد. افشاگري ها و روشنگري هاي پل راسينيه كه خود يكي از برجسته ترين و مشهورترين قربانيان نازيسم بود موجي از خشم و خشونت مبلغان دروغ هولوكاست را كه با اين روشنگري ها منافع عظيم اما نامشروع خود را در معرض خطر مي ديدند، در پي داشت. بنابراين پل راسينيه به عنوان پايه گذار اين جريان يعني بازنگري در هولوكاست و پيروان او بر اين عقيده بودند كه كشتار و نسل كشي هدفمند و دامنه دار يهوديان در اتاق هاي گاز هيتلر- چه از نوع اتاق هاي گاز ثابت و چه از نوع سيار آن- و تيرباران عنان گسيخته و گسترده آنها در پشت خطوط ارتش آلمان- و هر ماخت- به ويژه در جبهه روسيه، عاري از هرگونه حقيقت تاريخي است و اصولا چنين اتاق هاي گازي وجود خارجي نيز نداشته اند. تعداد يهودياني كه نيز در خلال جنگ بنا به دلايل مختلف (بيماري، بمباران هاي خود متفقين، اعدام به عنوان چريك و پارتيزان و...) جان باخته اند از چند صد هزار نفر تجاوز نمي كند و رقم شش ميليون يهودي چيزي جز زائيده تخيلات بيمارگونه و مغرضانه صهيونيست ها كه از آن به عنوان حربه اي براي تأسيس دولت نامشروع اسرائيل و توجيه جنايات و زياده روي هاي آن استفاده كردند نيست. بنابه اظهارات مستند و مستدل بازنگران هولوكاست، در هيج يك از صدها تن اسناد و مداركي كه از دولت شكست خورده نازي ضبط شده است حتي يك سند دال بر وجود تصميم يا طرح و بودجه بندي اي از سوي سران نازي براي امحاء يهوديان وجود ندارد. نازي ها تنها خواهان اخراج يهوديان از اروپا بودند، كه چرا كه باور داشتند تنها راه براي مقابله با نفوذ گسترده و مخرب يهوديان در جامعه اروپا تبعيد دسته جمعي آنها از اروپاست. علاوه براين بسياري از مردم و جوامع اروپايي نيز با نازي ها هم عقيده بودند. در كنار همه اين مدارك و شواهد انكارناپذير، دو تن از متخصصان و دانشمندان برجسته غربي به نام هاي گرمار رودلف، شيميدان چيره دست آلماني و فرد لوختر متخصص مبرز تجهيزات اعدام محكومين در آمريكا با بررسي علمي و شيميايي دقيق اردوگاه هاي نازي و اتاق هاي به اصلاح گاز و با ارايه مدارك و شواهد علمي و انتشار اين مدارك (The Rudolf Report TheLeuchterReport) به درستي پوچ بودن تز كشتارگرا را اثبات كردند. اما با همه اين مدارك انكارناپذير، معتقدان به هولوكاست يا همان كشتارگرايان سعي بر آن دارند تا دادرسي دادگاه نورنبرگ و شهادت هاي بازماندگان هولوكاست و اعترافات سران نازي را به عنوان دلايل و شواهد قطعي وجود هولوكاست به جهانيان عرضه كنند. در باب بيدادگاه نورنبرگ بايستي گفت كه اين دادگاه همانگونه كه بازنگران هولوكاست بدرستي اظهار مي كنند - تنها و تنها دول پيروز جنگ را نمايندگي مي كرد كه از جلادان آمريكايي هيروشيما و ناگازاكي، استعمارگران و جنايتكاران بريتانيايي و قصابان كمونيست روسي تشكيل مي شد و از اين رو آنها به هيچ وجه صلاحيت رسيدگي به اتهامات سران نازي را نداشتند چرا كه خود بار جنايات بس فجيعتري را به دوش مي كشيدند. (دو تن از بازنگران هولوكاست به نام هاي مارك وبر و كارلوس پورتر در مقالات و كتاب هاي خود به درستي اين واقعيت را به تصوير كشيده اند.
در مورد شهادت هاي ارائه شده از سوي بازماندگان هولوكاست نيز بايد اذعان داشت كه اين گونه شهادت ها نه تنها جانبدارانه، كينه توزانه و براساس اغراض و منافع سياسي و مالي استوار بوده اند بلكه بررسي هاي به عمل آمده نشان مي دهد كه چنين شهادت هايي در مغايرت و تعارض آشكار با واقعيات و حقايق ملموس علمي و فني هستند. اعترافات به عمل آمده از سوي سران نازي نيز تحت انواع شكنجه هاي جسماني و رواني بدست آمده و لذا فاقد هرگونه اعتبار حقوقي و قضايي است. اين گونه واقعيات ملموس در باب شهادت هاي بازماندگان و اعترافات سران نازي به خوبي در آثار تجديد نظر طلبان انعكاس يافته است. از جمله فصل مربوط به بررسي و ارزيابي شهادت ها و اعترافات شهود و متهمين هولوكاست در كتاب Dissecting the Holocaust نوشته مانفرد كوهلر) پس از پل راسينيه، اشخاص ديگري نيز در زمينه بازگويي حقايق تاريخي و افشاي ماهيت واقعي قضيه هولوكاست شهامت و رشادت شگرفي از خود نشان دادند كه از ميان شاخص ترين چهره هاي اين تجديد نظر طلبان مي توان به پروفسور روبرفوريسون، استاد دانشگاه ليون در فرانسه و يكي از مدعوين كنفرانس هولوكاست در تهران اشاره كرد كه سوابق علمي و عملي بسيار منحصر به فرد و درخشاني در بررسي دقيق و موشكافانه دگم هولوكاست دارد. وي كه داراي شجاعت، پشتكار، حقيقت جويي، استقامت، ظرافت، دقت و نكته سنجي كم نظيري است تاكنون به دليل انتشار سخنان، مقالات و كتاب هاي تجديدنظر طلبانه خود با مصائب و مشقات بي پاياني دست و پنجه نرم كرده و مي كند. او تا به حال آماج تهمت ها، افتراها، انواع و اقسام محاكمات ايذايي و حتي حملات جسماني و فيزيكي بوده ولي با اين وجود همچنان بر عقيده و يافته هاي مستند و گران سنگ خود پافشاري مي كند. مطالعه آثار وي در زمينه بررسي هولوكاست و پيامدهاي شوم آن براي بشريت، غيرقابل چشم پوشي است. او بارها به صراحت اتاق هاي گاز هيتلر را يك دروغ تاريخي ناميد و بزرگترين طرف ذينفع در اين قضيه را نيز دولت اسرائيل معرفي كرد.
از ديگر پيشروان و مشعل داران آزادي بيان و بازنگري در هولوكاست مي توان به اشخاصي نظير ارنست زوندل در كانادا، مارك وبر، فرد لوختر، برادلي اسميت، اينگريد ريملند (همسر ارنست زوندل) و... در آمريكا، يورگن گراف در سوئيس، روژه گارودي در فرانسه، گرمار رودلف و هورست ماهلر در آلمان، پروفسور فردريك توبن در استراليا و ديويد ايروينگ در انگليس و ... اشاره كرد كه در راه ترويج آزادي بيان- كه غرب بزرگترين مدعي دروغين آنست - و افشاي هرچه بيشتر هولوكاست كه جنايتي عظيم عليه بشريت و عليه حقيقت تاريخي است، رنج ها و مشتقات فراواني را به جان مي خرند و حتي برخي از افراد فوق الذكر نيز به دليل بازگويي حقايق هنوز در زندان به سر مي برند. اما قطعاً و يقيناً حقيقت را كه صهيونيست ها دشمن شماره يك آن محسوب مي شوند نمي توان با خشونت و اعمال سركوب، نابود كرد، چرا كه يك نفر را براي هميشه و يا عده اي را براي مدتي مي توان فريب داد اما محال است كه همه جهان را براي هميشه فريفت. صهيونيست هاي جنايتكار و غاصب تاكنون توانسته اند با توسل به حربه هولوكاست و مظلوم نمايي حاصل از آن جنايات هولناكي را عليه تمامي بشريت به طور عام و عليه مردم بي دفاع فلسطين به طور خاص رقم زنند. در تمامي اين سال ها كه دنيا شاهد و ناظر جنايات متعدد اسرائيل در سرزمين هاي اشغالي است، دروغ هولوكاست به مثابه سپر و شمشير و بنيادي ترين افسانه بنيانگذار دولت سفاك اسرائيل عمل كرده و مي كند چرا كه صهيونيست ها كه بر مبناي اسناد متقن تاريخي مسئوليت بي چون و چراي برافروختن شعله دو جنگ جهاني اول و دوم را در كارنامه سياه و ننگين خود دارند توانستند با تضمين پيروزي متفقين در جنگ جهاني اول، حمايت دولت استعمارگر بريتانيا را در قالب اعلاميه 7191 لرد بالفور در باب تأسيس يك دولت يهودي در فلسطين جلب كنند و پس از جنگ جهاني دوم نيز موفق شدند با بهره مندي از افسانه هولوكاست كه به هيچ وجه مبناي تاريخي نداشته و ندارد، دولت هاي غربي را با خود همراه كرده و پس از كشتار وسيع و ترور و ارعاب و اخراج گسترده مسلمانان فلسطيني، دولت تحميلي و نامشروع اسرائيل را در قلب جهان اسلام، فلسطين، تأسيس كنند.
پس از تأسيس اسرائيل در سال 8194 ماهر روزه شاهد ددمنشي ها و وحشيگري هاي بي امان صهيونيست ها عليه ملت ستمديده و مسلمان فلسطين هستيم. اما سؤال اينجاست كه چرا دنيا در برابر اين جنايت هاي دلخراش سكوت اختيار كرده است؟ بخش مهمي از پاسخ اين سؤال در اين نكته خلاصه مي شود كه صهيونيست ها و ايادي آنان در غرب كه سلطه و نفوذ خيره كننده اي در تمامي عرصه هاي حياتي اين كشورها دارند، توانسته اند با بكار بردن حربه هولوكاست و ايجاد و القاء و تحميل يك احساس گناه بر تمامي كشورها و ملت هاي غربي و جهان مسيحيت (مراد مردم اين كشورها هستند نه دولتمردان آنها كه خود به خوبي از حقيقت امر مطلعند اما براي حفظ منافع خود به دريوزگي صهيونيست ها مي روند) به طور عام و ملت آلمان به طور خاص، وجدان هاي جمعي اين ملت ها را نسبت به جنايات و فجايع آفريني هاي خود در فلسطين اشغالي فلج كنند و چنين وانمود كنند كه قوم يهود به منظور تداوم حيات خود نيازمند حمايت هاي ويژه اي از سوي جهان مسيحيت است و علاوه بر اين جهان مسيحيت و كشورهاي غربي نيز كه يا خود برپا كننده اتاق هاي گاز آشويتس بوده اند (آلمان ها) و يا در قبال به اصطلاح نسل كشي نازي ها عليه يهوديان سكوتي معنادار اختيار كرده بودند (بقيه دنياي غرب از جمله خود متفقين) نه تنها قاضيان صالحي در باب رسيدگي به عملكرد دولت اسرائيل در قبال فلسطينان نيستند بلكه بايستي با ارائه هرگونه كمك هاي تسليحاتي و مالي هنگفت و پرداخت مبالغ سرسام آور و وام هاي بلاعوض به اسرائيل اين دولت را در حفظ موجوديت قوم يهود كه يكبار هيتلر به نمايندگي از تمام غرب آنرا با خطر جدي مواجه كرده و تا مرز انهدام و انقراض پيش برد، ياري رسانند. تاريخ معاصر قرن بيستم به ويژه دوران پس از پايان جنگ جهاني دوم شاهد يكه تازي صهيونيست ها در عرصه بين المللي و اخاذي هاي وقيحانه آنها از تمامي ملت هاي دنيا به بهانه دگم هولوكاست است. اين در حالي است كه دولت هاي غربي به ويژه آمريكا در سرسپردگي به آرمان دولت تروريست اسرائيل از يكديگر سبقت مي گيرند و سعي دارند با ايذاء، سركوب و ارعاب تجديدنظر طلبان هولوكاست، در كشورهاي خود خوش خدمتي خود را به اربابان صهيونيست خود بيش از پيش نشان دهند. اسطوره و افسانه هولوكاست در واقع در حكم عمود خيمه صهيونيسم و اسرائيل است كه بدون وجود آن دولت اسرائيل بيش از پيش با بحران هويت عميقي روبرو خواهد شد كه اضمحلال حتمي آن را به لطف خدا در پي خواهد داشت. از اين رو به نظر مي رسد كه شايسته است جهان اسلام به پرچمداري ايران اسلامي انرژي بيشتري را در راستاي افشاي دروغ بزرگ هولوكاست كه مستمسكي براي نسل كشي فلسطينيان گرديده است صرف كند و بيش از پيش از حربه مؤثر بازنگري در هولوكاست كه در واقع يكي از بزرگترين چالش ها و پاشنه آشيل دولت غاصب صهيونيست است بهره گيرد.

 



لبنان ؛ كالبد شكافي بحران

لبنان يكي از كوچكترين كشورهاي خاورميانه محسوب مي شود كه در غرب آسيا و ساحل درياي مديترانه قرار گرفته است و از شمال به سوريه، از جنوب به فلسطين اشغالي و غرب به درياي مديترانه محدود است.
اين كشور كوچك خاورميانه با جمعيت حدود 4ميليوني با گذشت بيش از چهارماه از پايان مهلت رياست جمهوري اميل لحود در خلأ قدرت به سر مي برد و هنوز جريان هاي سياسي لبنان موفق نشده اند درباره انتخاب رئيس جمهور و تركيب كابينه آينده لبنان به توافق برسند و نشست نمايندگان مجلس براي انتخاب رئيس جمهور تاكنون 17 بار به تعويق افتاده است در اين زمان طرح هايي هم از جانب اتحاديه عرب و هم از سوي مخالفان براي برون رفت از بحران جاري در اين كشور مطرح شد از جمله اين ابتكارها، طرح «ميشل عون» رئيس جريان آزاد ملي بود.
عون پيشنهاد داده بود كه وي رئيس جمهور را خارج از جريان خود نامزد و سعدالدين حريري از رهبران جريان 14مارس نيز نخست وزير را خارج از جريان خود معرفي كند. در طرح ميشل عون، همچنين تاكيد شده بود كه رئيس جمهوري كه به اين طريق انتخاب مي شود بايد نسبت به پيمان با حزب الله و نخست وزير نيز نسبت به تشكيل دادگاه بين المللي رسيدگي به ترور رفيق حريري متعهد باشد.
اين دو محور مي توانست نگراني هر دو جناح عمده را نسبت به اصلي ترين مسائل مورد علاقه آنان برطرف كند. براساس اين طرح، 55 درصد وزيران كابينه آتي از گروه حاكم 14 مارس و 45 درصد نيز از مخالفان به عنوان دو جناح عمده سياسي در لبنان خواهند بود.
همچنين براساس اين طرح، رئيس جمهور و دولتي كه به اين ترتيب انتخاب و تشكيل مي شد وظيفه انجام امور جاري لبنان را طي دو سال آينده برعهده مي گرفت تا اينكه انتخابات پارلماني آتي در بهار 2009 ميلادي برگزار شود. اگرچه با توجه به شرايط سياسي حاكم بر لبنان، اين طرح با واقعيت هاي اين كشور بيشتر مطابقت داشت ولي جناح حاكم به شدت با آن مخالفت كرد.
علاوه بر آن، طرح اتحاديه عرب نيز نتوانست به حل بحران رياست جمهوري در اين كشور پايان بدهد و در اين راستا «عمروموسي» دبيركل اتحاديه عرب بارها به بيروت سفر كرد و با رهبران و سران دو جريان سياسي اين كشور ديدار و گفت وگو كرد و آخرين بار نيز نشست وي با سران جناح حاكم و گروه مخالف در بيروت بود ولي تلاش هاي وي تاكنون به نتيجه نرسيد. طرح عمروموسي پست هاي وزارتي به ترتيب به جريان حاكم 13پست وزارتي و 10 پست وزارتي به مخالفان دولت و 7 پست نيز به رئيس جمهور واگذار مي كرد و جناح حاكم نيز درصدد است تا اين طرح اتحاديه عرب به مرحله اجرايي درآيد كه با اعتراض مخالفان روبه رو شد و آنها پيشنهاد كردند كه اين پست ها به طور مساوي به نسبت 10 عضو ميان جريان حاكم و مخالفان تقسيم شود.
در واقع اختلافات دو جريان عمده اين كشور ريشه در تحولات گذشته دارد و پيش از پرداختن به تحولات لبنان در سال جاري بايد گذري به تحولات سال هاي گذشته در اين كشور انداخت. آرامش نسبي 14 ساله لبنان كه بعد از 15 سال جنگ داخلي، بر لبنان حاكم شده بود در 14فوريه سال 2005 به دنبال ترور رفيق حريري نخست وزير اسبق لبنان به يكباره برهم خورد.
ترور حريري نه تنها سرآغاز بي ثباتي بلكه مقدمه اي براي تغييرات اساسي در صحنه سياسي لبنان بود. در شرايطي كه جو ترور بر لبنان حاكم بود، در پي انتخابات پارلماني سعدالدين حريري فرزند رفيق حريري و رئيس گروه 14 مارس كه از مخالفان سوريه بود، توانست اكثر كرسي هاي پارلمان را از آن خود كند كه اين امر خود شروع سوءاستفاده اين از شرايط موجود و به ويژه برگزاري دادگاه بين المللي ترور حريري بود. شدت يافتن اين سوء استفاده ها به تحصن، تظاهرات مسالمت آميز و نافرماني مدني مخالفان منجر شد.
در صحنه سياسي اين كشور اكنون دو تفكر در تقابل با يكديگر هستند، جريان گروه 14 مارس يعني همان جريان حاكم كه با تكيه بر حمايت غرب تلاش مي كند لبنان را به سوي هدف موردنظر خود يعني تبديل اين كشور به يك متحد منطقه اي براي آمريكا و اسرائيل بكشاند و در طرف مقابل جريان مقاومت قرار دارد كه درصدد است ماهيت ضداسرائيلي لبنان را همچنان حفظ و تقويت كند تا از افتادن اين كشور در دام اسرائيل و قدرت هاي غربي جلوگيري به عمل آورد.
قبل از آغاز اين تقابل و رويارويي دو طيف سعي كردند كه در چارچوب مذاكره و درك يكديگر اختلافات را حل كنند و بدين ترتيب پنج دوره گفت وگو را طي جلساتي متعدد در چارچوب «گفتمان ملي» براي تشكيل دولت وحدت ملي و خروج از بن بست سياسي برگزار كردند.
تشكيل دادگاه بين المللي براي ترور حريري، گسترده كردن دايره تحقيقات بين المللي به منظور در برگرفتن ديگر ترورها، برقراري مناسبات برابر و عادلانه ميان بيروت و دمشق، از سرگيري روابط ديپلماتيك، مالكيت كشتزارهاي شبعا در جنوب شرق لبنان، خلع سلاح گروه هاي مسلح فلسطيني خارج از اردوگاه، بحث رياست جمهوري و خلع سلاح حزب الله از جمله موارد مورد اختلاف و بحث بود.
به هر حال بعد از پيروزي حزب الله در جنگ 33 روزه عليه رژيم صهيونيستي، گفت وگوهاي داخلي لبنان بر سر تشكيل دولت وحدت ملي ادامه يافت اما به دليل بروز برخي اختلافات در مورد مسايلي نظير تشكيل دادگاه بين المللي ترور رفيق حريري و خلع سلاح حزب الله مجدد به شكست انجاميد.
بعد از آنكه دولت سينيوره كمك هاي خود را براي كمك به بازسازي لبنان با تعلل همراه ساخت و در گرايش به سمت سياست هاي آمريكا و متحدانش بحث مشخص شدن سرنوشت سلاح حزب الله را مطرح كرد كه اين امر خود مقدمات شكست گفت وگوها را فراهم كرد.
بدين ترتيب در آخرين جلسه گفت وگوهاي گروه هاي لبناني براي تشكيل دولت وحدت ملي، گروه 14 مارس به يكباره با ناديده گرفتن مذاكرات و رايزني هاي صورت گرفته اعلام كرد كه يا بايد با آنها آن چنان كه مي خواهند گفت و گو شود و يا به نقطه صفر باز خواهند گشت.
به اين ترتيب با توجه به شرايط موجود و تداوم سياست هاي غرب گرايانه سينيوره و گروه 14 مارس و شكست گفت وگوهاي ملي، پنج وزير شيعه (وزير امورخارجه، وزير نيرو، بهداشت، كشاورزي و وزيركار) به علاوه يك وزير مسيحي طرفدار اميل لحود رئيس جمهور از سمت خود استعفا داده و بدين شكل مشروعيت كابينه سينيوره را مخدوش كردند.
مخالفان دولت اعلام كردند كه خواستار تشكيل دولت وحدت ملي بر مبناي دراختيار داشتن يك سوم دولت به علاوه يك وزارتخانه هستند و در غير اين صورت بايد انتخابات پارلماني زودهنگام برگزار و در مرحله كنوني قانون جديد انتخابات تدوين شود تا بدين شكل نمايندگان واقعي گروه ها و احزاب لبناني براساس تقسيم بندي جديد مناطق جغرافيايي و تعيين حوزه هاي انتخاباتي به مجلس راه يابند و دولت واقعي براساس سهم واقعي هرگروه دركابينه تشكيل شود.
دولت سينيوره و گروه 14 مارس كه جناح اكثريت در مجلس هستند، اين درخواست مخالفان كه شامل حزب الله لبنان، جنبش امل، جريان آزاد ملي و ساير جريان هاي لبناني است، رد كردند.
بعداز آن سيد «حسن نصرالله» دبيركل حزب الله از مردم خواست خود را براي برگزاري تظاهرات خياباني در اين كشور آماده كنند و تظاهرات متعددي هم برگزار شد.
حزب الله براساس يك سري توافقات سياسي وارد دولت شده بود اما جريان حاكم بر لبنان توافقات مورد نظر را نقض كرده و با تعهد به تصميمات و سياستهاي آمريكا سعي درپيشبرد اهداف و حفظ قدرت دارند.
براساس قانون اساسي كه در تصميمات مهم كشوري بر آن تكيه مي شود اگر يك طائفه از طوايف لبنان از كابينه خارج و در آن حضور نداشته باشد دولت حاكم مشروعيت خود را از دست مي دهد.
با توجه به وجود 18 فرقه مذهبي در لبنان دسترسي به تغيير و رفع بحران بدون مذاكره و فهم يكديگر امكان پذير نيست و بنابر تركيب و بافت جمعيتي و حقايق موجود هيچ حزبي نمي تواند خود را تحميل كند.
با شدت يافتن درگيري هاي داخلي در لبنان، رايزني هاي منطقه اي و بين المللي براي پيداكردن راه حلي براي برون رفت از اين بحران آغاز شد.
اما اين تلاش ها به نتيجه اي نينجاميد و هر طرحي كه ازسوي دولت و يا مقامات لبناني ارائه مي شود، باب طبع گروه ها و يا گروهي واقع نمي شد و تداوم اين وضعيت به زمان پايان رياست جمهوري اميل لحود منتهي شده است.
احزاب مخالف پيشنهاد كرده بودند تا با تشكيل كابينه وحدت ملي ضمن اداره كشور تا پايان دوره رياست جمهوري اميل لحود زمينه براي انتخاب رئيس جمهور جديد نيز فراهم شود. جريان حاكم لبنان همچنين پيشنهاد مخالفان را براي برگزاري انتخابات زودهنگام نپذيرفت و بنابراين لبنان هرچه به پايان دوره رياست جمهوري اميل لحود، نزديك شد، بحران سياسي در لبنان شدت گرفت و جريان حاكم مانع هرگونه توافق با احزاب مخالف بود.
سرانجام لحود در سوم آذرماه سال گذشته با پايان مهلت قانوني رياست جمهوري با اعلام حالت فوق العاده مسئوليت اداره كشور را به فرمانده ارتش «ميشل سليمان» سپرد و كاخ رياست جمهوري را ترك كرد. پس از ترك كاخ رياست جمهوري اميل لحود رايزني ها براي انتخاب فردي براي تصدي پست رياست جمهوري ادامه يافت كه سرانجام سران دوگروه با نامزدي ميشل سليمان فرمانده ارتش لبنان براي تصدي پست رياست جمهوري موافقت كردند. ميشل سليمان در تحولات سياسي لبنان خط مشي بي طرفانه اي درپيش گرفت و از قراردادن ارتش درمقابل گروه هاي مخالف سياستهاي دولت سينيوره خودداري كرد و مانع از برگزاري تحصن نيروهاي مخالف عليه دولت سينيوره نشد و از عهده نقش خود در حفظ و برقراري امنيت تظاهرات كنندگان و نهادهاي دولتي و خصوصي كاملا برآمد گرچه اين اقدام سليمان باعث شد كه وي را به جانبداري از نيروهاي مخالف دولت متهم كنند.
سليمان علاوه بر درپيش گرفتن سياست بيطرفانه در تحولات لبنان، توانايي خود را در سركوب گروه موسوم به «فتح الاسلام» در اردوگاه نهرالبارد كه اين درگيري به مدت سه ماه به طول انجاميد، به نمايش گذاشت كه اين امر موجب تقويت جايگاه او در لبنان شد به طوري كه دو جناح مخالف و موافق جريان حاكم با نامزدي وي براي تصدي پست رياست جمهوري موافقت كردند. تصدي پست رياست جمهوري ازسوي وي مشكل قانوني داشت كه با اصلاح قانون اساسي لبنان ازسوي نمايندگان مجلس اين مشكل برطرف شد. زيرا براساس ماده 49 قانون اساسي لبنان مسئولان رده بالاي دولتي بايد دوسال قبل از احراز اين پست از سمت خود استعفا دهند كه با تغيير دراين ماده از قانون اساسي لبنان عملا زمينه براي تصدي پست رياست جمهوري توسط وي هموار شد. ولي انتخاب ميشل سليمان براي تصدي پست رياست جمهوري ابتداي راه بود و اختلاف دو جريان عمده بعد از انتخاب وي نمايان شد چرا كه مخالفان خواستار دستيابي به توافق سياسي پيش از تشكيل دولت و انتخاب رسمي ميشل سليمان براي تصدي اين پست بودند، امري كه طرفداران دولت با آن مخالفت كردند و هرگونه توافق سياسي را در ابتدا منوط به انتخاب ميشل سليمان كردند. اكنون بيش از سه ماه است كه گروه هاي لبناني رسما رايزني هاي خود را براي رسيدن به توافق بر روي گزينه مشتركي براي رياست جمهوري آغاز كردند اما با وجود تلاشهاي منطقه اي و بين المللي هنوز نتيجه اي حاصل نشده است. به نظر مي رسد اكثر اعضاي پارلمان لبنان خواستار انحصاري كردن قدرت است و آمريكا و دولت جرج بوش به طور آشكار و بي سابقه اي در امور سياسي لبنان دخالت كرده و از اين گروه حمايت مي كنند.
به هرحال در صورت ناتواني پارلمان لبنان در انتخاب رئيس جمهور جديد، شرايط سياسي امكان دارد به گونه اي رقم بخورد كه عملا دو دولت درلبنان روي كار آيد و اين وضع نه تنها امنيت لبنان بلكه امنيت و ثبات كل منطقه را به مخاطره خواهد انداخت.
رياست جمهوري لبنان به طور سنتي به يك مسيحي ماروني محول مي شود و عملا اختيارات و قدرت چنداني نيز ندارد اما كارشناسان و ناظران سياسي براين عقيده هستند كه شدت مبارزه كنوني بر سر انتخاب رئيس جمهور جديد بيشتر از مسائل سياسي ديگر ناشي مي شود. تحليلگران بر اين عقيده اند اگر لبناني ها نتوانند بر سر انتخاب رئيس جمهور جديد به توافق دست يابند با ايجاد خلا قدرت دراين كشور و تشكيل دو دولت در كنار هم، لبناني ها به سمت جنگي داخلي خواهند رفت. از ديگر تحولات لبنان در يكسال گذشته درعرصه سياسي اين كشور مي توان به تشديد دخالتهاي خارجي به ويژه مداخلات آمريكا دراين كشور اشاره كرد كه موج گسترده اعتراضات مردمي و تشكل هاي سياسي لبنان را در پي داشته است. دخالتهاي آمريكا در امور سياسي لبنان به گونه اي بود كه ناظران سياسي علت اصلي به تفاهم نرسيدن گروه هاي سياسي اين كشور را دخالتهاي آمريكا مي دانند. پس از جنگ 33 روزه، قدرت هاي غربي به مداخلات خود در لبنان بيش از پيش افزودند به گونه اي كه «ديويد ولش» معاون وزير خارجه آمريكا آشكارا گفت: رئيس جمهوري آينده لبنان، بايد مخالف لحود، سوريه و حزب الله باشد. دخالتهاي آمريكا در امور داخلي لبنان به حدي است كه مردم و گروه هاي سياسي اين كشور، بارها در برابر سفارت آمريكا در بيروت تظاهرات كرده و با محكوم كردن اين دخالتها، خواستار اخراج «جفري ويلتمن» سفير آمريكا از كشورشان شده اند.
اين پيروزي توانست موقعيت ارتش لبنان را در افكار عمومي مردم اين كشور به عنوان نيرويي موثر و كارآمد براي مقابله با تهديدهاي امنيتي ارتقاء دهد و سبب بسط نفوذ آن در سراسر كشور شود.
لبنان در سال 2007 شاهد موج جديدي از ترورها بود كه آخرين آن ترور سروان «وسام عيد» از نيروهاي امنيتي لبنان بود كه بر اثر انفجار بمب در منطقه مسيحي نشين بيروت كشته شد. در اين انفجار بيش از 20 نفر ديگر زخمي شدند.
در اين سال همچنين سرتيپ «فرانسوا الحاج» فرمانده عملياتي ارتش اين كشور كه فرمانده مستقيم ارتش در جريان درگيري هاي ارتش در اردوگاه نهرالبارد هم بود بر اثر انفجار يك خودروي بمب گذاري شده در مسير عبور خودروي وي كه در منطقه «بعبدا» نزديك كاخ رياست جمهوري روي داد، كشته شد. ترور الحاج در حالي روي داد كه در صورت انتخاب ميشل سليمان به سمت رياست جمهوري وي يكي از گزينه هاي اصلي براي پست فرماندهي ارتش محسوب مي شد. علاوه بر اين امسال لبنان شاهد ترور «وليد عيدو» و «انتوان غانم» دو نماينده مجلس از سران حاكم در عمليات مشابه بود. صرف نظر از اينكه عاملان اين ترور چه كساني بوده اند تحليلگران مسائل سياسي لبنان بر اين باورند كه هدف طراحان اين ترور دامن زدن به اختلافات داخلي ميان گروه هاي سياسي اين كشور مي باشند چرا كه هر زماني كه گروه هاي سياسي لبنان به توافق نزديك مي شوند، حوادثي در اين كشور روي مي دهد كه اين جريان ها را از رسيدن به توافق از هم دور مي كند. ترور «عماد مغنيه» معروف به «حاج رضوان» از فرماندهان بلندپايه حزب الله لبنان به دست نظاميان صهيونيست از ترورهايي بود كه در خارج از لبنان صورت گرفت و در انفجار دمشق به شهادت رسيد. درباره عاملان ترور مغنيه خبرگزاري ها و مطبوعات عربي اخبار زيادي منتشر كرده اند و غربي ها بلافاصله بعد از اين ترور انگشت اتهام را به سمت سوريه نشانه رفتند ولي براساس تازه ترين نظرسنجي انجام شده از سوي «روزنامه العرب» چاپ لندن، 90 درصد از شركت كنندگان در نظرسنجي، اعلام كردند كه اين ترور كار رژيم صهيونيستي بوده است.
تحليلگران سازمان جاسوسي رژيم صهيونيستي را عامل ترور «عماد مغنيه» از فرماندهان ارشد نظامي حزب الله مي دانند و دليل آن را دامن زدن به هرج و مرج داخلي در اين كشور ارزيابي مي كنند.
ناظران سياسي لبنان بر اين باورند كه رژيم صهيونيستي در راستاي جبران خسارت هاي رژيم در جنگ 33 روزه و ضربه زدن به حزب الله دست به ترور شخصيت هاي سياسي لبنان مي زند و با اين اقدامات قصد دارد به هرج و مرج و ناآرامي در اين كشور دامن بزند.
يكي ديگر از مسائل مهم در لبنان تهديدهاي مكرر رژيم صهيونيستي براي حمله مجدد به لبنان بود اما مقاومت لبنان اعلام كرده است هرگونه حمله تازه رژيم صهيونيستي به لبنان اين بار براي اين رژيم بسيار گران تمام خواهد شد به گونه اي كه سيدحسن نصرالله دبيركل حزب الله لبنان اعلام كرد در صورت بروز هرگونه جنگ تازه مقاومت چهره منطقه را تغيير دهد. اعلام اين توان مقاومت ضربه سنگيني به افكار عمومي رژيم صهيونيستي وارد و عملا جنگ رواني اين رژيم بر ضد لبنان را خنثي كرد.
لبنان در ماه هاي اخير همچنين شاهد برگزاري بزرگترين مانور مقاومت در جنوب لبنان در پاسخ به تهديدات و مانورهاي نظامي رژيم صهيونيستي در منطقه بود. هزاران تن از رزمندگان حزب الله شكوهمندترين رزمايش از زمان تاسيس اين حزب را به اجرا گذاشتند و سيدحسن نصرالله شخصا فرماندهي آن را برعهده داشت.
يكي ديگر از مسائلي كه امسال در لبنان مطرح شد تصميم آمريكا براي ايجاد پايگاه هاي نظامي استراتژيك در مناطقي از لبنان بود كه با واكنش بسيار گسترده و قاطع گروه هاي ملي و اسلامي مواجه شد به گونه اي كه آمريكايي ها اين تصميم را تكذيب كردند.
يكي از رويدادهاي مهم ديگر مبادله غيرمستقيم اسيران ميان حزب الله و رژيم صهيونيستي بود كه در اين مبادله جسد يك صهيونيست با دو اسير لبناني مبادله شد و به اعتراف محافل صهيونيستي دستاورد تازه اي براي مقاومت لبنان رقم خورد اين در حالي بود كه رژيم صهيونيستي در آغاز جنگ 33 روزه در سال 2006 اعلام كرده بود هيچگونه مبادله اسيران با حزب الله صورت نخواهد گرفت و اين رژيم آمده بود تا نابودي حزب الله نبرد را ادامه دهد.
انتشار گزارش نهايي وينوگراد از ديگر تحولات مهم در عرصه لبنان به شمار مي رود. اين گزارش جنگ 33 روزه رژيم صهيونيستي عليه لبنان در تابستان سال 2006 را «شكستي جدي» براي اسرائيل خواند. اين كميته همچنين بدون نام بردن از شخصي خاص تاكيد كرد، مقامات سياسي، فرماندهان نظامي اسرائيل به طور مشترك مسئول شكست در جنگ لبنان هستند.
حتي بسياري از شخصيت هاي برجسته از مقامات رژيم صهيونيستي از حزب الله به برنده ميدان جنگ ياد كردند.
«شائول موفاز» وزير دفاع سابق و وزير حمل و نقل كنوني اسرائيل به شكست اين رژيم در نبرد با حزب الله لبنان اعتراف كرد و گفت: «بايد بپذيريم كه در اين جنگ شكست خورده ايم.»
«امير پرتز» وزير دفاع رژيم صهيونيستي نيز گفت: «نتايج ناگوار اين جنگ براي اسرائيل، ما را به بازبيني در مسائل داخلي ملزم كرد.»
رئيس اطلاعات نظامي اسرائيل نيز در گفت و گو با نيوزويك اعتراف كرد: «نصرالله شجاعتش براي مقابله و ايثار، غرور از دست رفته اعراب را احيا كرد.»«يوسي آلفر» يك مقام ارشد موساد نيز درباره نصرالله گفت: «او آدم زيركي است و با اقدامات خود مايه حسادت دوست و دشمنان است.»
به دنبال اين شكست بود كه «دان حالوتس» رئيس ستاد مشترك ارتش رژيم صهيونيستي از سمت خود استعفا كرد.
بلافاصله پس از پايان جنگ اسرائيل در لبنان بحث خلع سلاح حزب الله در دستور كار نيروهاي موافق به اصطلاح طرح هاي آمريكا و اروپا در لبنان قرار گرفت. در قطعنامه 1701 كه از سوي آمريكا و فرانسه در شوراي امنيت ارائه و با اجماع اعضاي آن تصويب شد، بندي درباره اجراي قطعنامه 1559 در نظر گرفته شده كه يكي از مهم ترين مفاد اجرايي آن متعلق به خلع سلاح گروه هاي شبه نظامي در لبنان است.
اما تحولات لبنان در سال 1386 ميلادي علاوه بر پيامدهاي سياسي، پيامدهاي اقتصادي نيز به همراه داشت و اين كشور شاهد اعتصاب صنفي و كارگري به ويژه در بخش مربوط به حمل و نقل بود. اين اعتصاب ها در اعتراض به مشكلات اقتصادي دولت فواد سينيوره نخست وزير كنوني و اوضاع بد معيشتي صورت گرفت.
مردم لبنان بحران هاي سياسي و اقتصادي زيادي را پشت سر گذاشته اند و اميد چنداني به حل قريب الوقوع اين بحران ها ندارند.
خبرگزاري فارس

 

(صفحه(12(صفحه(10(صفحه(6(صفحه(7(صفحه(8(صفحه(15(صفحه(11(صفحه(5(صفحه(16(صفحه(13(صفحه(4(صفحه (2.3.14