(صفحه(12(صفحه(10(صفحه(6(صفحه(7(صفحه(8(صفحه(15(صفحه(11(صفحه(5(صفحه(16(صفحه(13(صفحه(4(صفحه (2.3.14

    جستجو در پایگاه روزنامه کیهان  


چهارشنبه 21 فروردين 1387 - 2 ربيع الثاني 1429 - 9 آوريل 2008 - سال شصت و چهارم - شماره 189055
 

شكست طرح كشف حجاب
پرونده مفتوح 137 ساله ردپاي فراماسونري در رسانه هاي مدعي اصلاح طلبي - بخش 17 و پاياني

E-mail:shayanfar@kayhannews.ir




شكست طرح كشف حجاب

نوشته :اقبال حكيميون
گزارشها و مدارك برجاي مانده حاكي از اين است كه شهرباني و حكومت در تهران با موفقيت بيشتري برنامه كشف حجاب را دنبال كرد، امّا در شهرهاي ديگر مقاومت مخالفان بيشتر نمود داشت و، چنان كه دلخواه حكومت بود، نتوانست اين طرح ضدفرهنگي و اجباري را به انجام رساند.1
بسياري از مخالفان كشف حجاب در شهرهاي مختلف از سوي شهرباني بازداشت و محاكمه شدند، به زندان افتادند و يا راه تبعيد در پيش گرفتند. بدين ترتيب، در حالي كه رضاشاه تصور مي كرد با كشف حجاب راهي نو براي كشانيدن هرچه بيشتر زنان به عرصه فعاليتهاي اجتماعي گشوده خواهد شد اما اقدامات اجباري او نتيجه معكوسي داشت. در نتيجه برنامه كشف حجاب بسياري از زنان از ترس مأموران شهرباني ديگر حتي براي امور ضروري هم حاضر نمي شدند از خانه هاي خود بيرون بيايند؛ و بنابراين، بيش از پيش از عرصه حيات اجتماعي و اقتصادي و غيره دور شدند.2
با تمام سختگيريهايي كه از سوي دستگاه هاي انتظامي و به ويژه شهرباني، صورت مي گرفت مخالفتها با برنامه كشف حجاب ادامه يافت كه در رأس همه مخالفان، روحانيان و علماي مذهبي قرار داشتند. با آنكه رضاشاه تلاش بسياري كرده بود تا با اختلاف افكني ميان روحانيان مخالفت يكپارچه آنان با طرح كشف حجاب را خنثي كند، اما به خاطر حساسيت امر كه به نظر عامه روحانيان اقدامي آشكارا ضد ديني و عملي حرام محسوب
مي شد مخالفت آنان با كشف حجاب با اجماع و همبستگي بيشتري صورت گرفت؛ و در همين راستا، رسائل و كتابها و جزوات متعددي از علماي برجسته منتشر شد كه در آنها با استناد به آيات قرآن و روايات اسلامي طرح كشف حجاب به لحاظ شرعي عملي حرام و مردود اعلام مي شد. در همان حال، مراجع تقليد در نقاط مختلف ايران و حوزه نجف با تمام فشارهايي كه از سوي شهرباني و ساير دستگاههاي حكومتي وجود داشت، با صدور اعلاميه هاي مختلف و هماهنگي با يكديگر، عمل كشف حجاب را محكوم كردند. بدين ترتيب، روحانيان از مهم ترين مخالفان طرح كشف حجاب بودند و مخالفت آنان در بسياري از موارد موجب شكست اجراي طرح مذكور گرديد. البته در بسياري از برخوردها و درگيريهاي خونين نيروهاي شهرباني و مخالفان كشف حجاب، روحانيان درصدر مخالفان جاي داشتند و مكرراً مورد ضرب و شتم و آزار و اذيت نيروهاي شهرباني قرار گرفته به زندان مي افتادند و يا به تبعيد فرستاده مي شدند. بگذريم از اينكه بخش اندكي از روحانيون نيز علي الظاهر با سياستهاي كشف حجاب رضاشاه همراهي كرده راه تقيّه را برگزيدند و نيز «تعداد معدودي در جشنهاي بي حجابي شركت كردند». اما اين گونه اتفاقات بسيار كمتر از آني بود كه مخالفت گسترده روحانيان را كه از حمايت اقشار بسياري از مردم كشور نيز برخوردار بودند تحت الشعاع قرار دهد.3
از آنجايي كه رضاشاه اراده كرده بود طرح كشف حجاب را، به رغم تمام مشكلات و مخالفتهايي كه وجود داشت، به اجرا درآورد، تمام دستگاههاي حكومتي جهت اجراي اين طرح ضدفرهنگي از هيچ كوششي فروگذار نمي كردند و، در اين ميان، شهرباني به عنوان مهم ترين تشكيلات اجرايي اين طرح، نيروهاي گسترده اي را در شهرهاي مختلف كشور بسيج كرده از هيچ عملي براي درهم شكستن مخالفتها كوتاهي نمي كرد. در همان حال، هماهنگي مديريتي و اجرايي منظمي ميان نخست وزير، وزارت كشور، حكومتهاي محلي، استانداران و فرمانداران با شهرباني برقرار بود و شهرباني دستور اكيد داشت كه در اجراي كشف حجاب هيچگونه مماشات و مدارايي از خود نشان ندهد. به همين دليل، به مجرد وقفه افتادن در اجراي اين طرح در هر گوشه از كشور، از سوي نخست وزير و ساير مسئولان امر به شهرباني دستور داده مي شد نيروهايش را به محلهاي تعيين شده اعزام دارد، چنانكه وقتي خبر رسيد برنامه كشف حجاب در ساوه آن گونه كه بايد، اجرا نشده است نخست وزير وقت محمود جم طي نامه اي به شرح زير شهرباني را مكلّف ساخت در انجام دادن اين مهم بكوشد.
رياست وزراء نمره 77621 به تاريخ، 91.01.51، خيلي فوري
رياست اداره كل شهرباني ـ بر طبق خبر تلگرافي 15.10.14، مأمونيه موضوع رفع حجاب بانوان در كليه بلوك زرند عملي و اجرا نشده است. به حكومت ساوه دستور داده شد با همكاري مأمورين شهرباني آنجا در اجرا و عملي نمودن موضوع با كمال جديت اقدام نمايند، اينك لازم است به شهرباني ساوه هم از طرف اداره كل شهرباني در اين زمينه دستور لازم صادر گردد كه در اجرا و مراقبت امر با حكومت آنجا همكاري نموده يك نفر مأمور مخصوص به مأمونيه جهت تحقيق امر اعزام تحقيقات خود را براي اطلاع رياست وزراء توسط آن اداره ارسال دارد.
رئيس وزراء
]امضاء محمود جم[
(نخست وزيري ـ 103003)4
و شهرباني هم مدت كوتاهي بعد گزارش داد كه دستور نخست وزير، چنانكه دلخواه او بود، اجرا شده است.5 در همان حال، استانداران و حكام شهرهاي مختلف نيز در اجراي طرح كشف حجاب همكاري بسيار نزديكي با شهرباني داشتند و مخصوصاً تلاش مي كردند هرگونه مقاومت و مخالفت سازمان يافته با اين طرح را با ياري شهربانيهاي محلي درهم بشكنند. از جمله اقشاري كه مخالفت آنان با كشف حجاب همواره موجبات نگراني مسئولان امر را فراهم مي ساخت، روحانيان و علما بودند كه در شهرهاي مختلف و در مناطقي كه سكونت داشتند در حد توان در مخالفت با كشف حجاب مي كوشيدند. به همين دليل شهرباني موظف بود همواره ترتيبات لازم را براي جلوگيري از مخالفت روحانيان فراهم آورد؛ از جمله حكومت گرگان در اين باره به شهرباني گرگان چنين توصيه مي كند:
وزارت داخله، حكومت گرگان و دشت گرگان، نمره 9315، تاريخ 14.10.18، محرمانه
اداره شهرباني گرگان ـ در تعقيب نمره 8825 لازم است مراقبت كامل نمايند اشخاصي كه منبر مي روند وارد هيچگونه مباحثي خارج از وظيفه نشده، بلكه بايد همگي ملتزم شوند كه بر عليه حجاب اظهاراتي ولو به كنايه و استعاره نيز ننمايد. فقط و فقط حدود خود را محفوظ داشته و بدانند كه اگر تخطي نمايند مورد تعقيب كامل واقع خواهند شد مخصوصاً يكي از وظايف مهمه شهرباني اين است كه اهالي را با دلايل و براهين به امتثال امر دولت كه نتايج عاليه آن متوجه به افراد ملت خواهد بود حاضر و مهيا سازند و اذهان ساده را نگذارند مشوب شود. به شهربانيهاي تابعه نيز دستور فوق را ابلاغ نمائيد كه با نهايت مسالمت و متانت و بيداري در اجراي مقررات اهتمام نموده نتيجه عمليات را مرتباً اطلاع دهند.6
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پانوشت ها
1- تفرشي، همان، ص 186
2- علي احمدي ميانجي، پيشين، صص 156-158
3- حميد بصيرت منش، «روند كشف حجاب و واكنش روحانيون» فصلنامه تاريخ معاصر ايران، ج 1 ش 2 تابستان 1376 صص 73-92 و علي احمدي ميانجي، پيشين، صص 159-162
4- خشونت و فرهنگ (اسناد محرمانه كشف حجاب)، صص 203-204
5- همان، ص 204
6- همان، ص 262

 



پرونده مفتوح 137 ساله ردپاي فراماسونري در رسانه هاي مدعي اصلاح طلبي - بخش 17 و پاياني

نوشته: سعيد مهدوي خواه
اما وراي آسيب شناسي گفت و گوي فوق، آنچه قابل تامل است (همچنان كه گفته شد)، بزرگ كردن سطحي، به اصطلاح گل درشت و هماهنگ اين شخصيت بدسابقه و بي چاك ودهن از سوي گروهي از رسانه هايي با همان تفكرات شبه ماسوني است كه همزمان و در مدتي كوتاه، چندين مصاحبه و داستان و يادبود و مقاله و مطلب درباره ابراهيم گلستان به چاپ مي رسانند و بدون اينكه سعي كنند لااقل اذهان نسل جوان را درباره واقعيات وي روشن سازند، به يك سري شعر و شعار و حرف هاي تكراري هزاربار گفته شده و از همه مهمتر، منزه كردن كارنامه سياه وي و قهرمان ساختن از او بسنده مي كنند. كه چه بشود ؟لابد چند وقت ديگر (همانطور كه آقاي عطاءالله مهاجراني وزير ارشاد در دولت اصلاحات به ديدارش رفت و در كاخ مجلل وي در انگلستان همراه با همسرش جميله كديور عكس يادگاري گرفت)(128) با سلام وصلوات به ايران بياورندش و به عنوان شخصيت مثال زدني تاريخ معاصر ايران از او هم مانند فراماسون هاي ديگر همچون آقاخان كرماني و ملكم خان و حسين خان سپهسالار و تقي زاده و شيخ ابراهيم زنجاني و... قديس ديگري بسازند. به نظر مي آيد امروز با توجه به رسوايي عناصر مختلف ماسوني در دوره هاي مختلف اين مملكت كه به ياري خداوند تبارك و همت ياران انقلاب ميسر گرديده، كف گير به ته ديگ خورده و حالابايستي به خارج نشينان روسياه متوسل گرديد تا دوباره تنور روشنفكرنمايي غربزده را در داخل كشور نيز گرم كنند.
آنچه در پيش روست...
امروزه شايد جريانات پنهان و كانون هاي گرداننده
سياست هاي جهاني از اساس، شبكه جهاني فراماسونري را در دنياي امروز منكر شوند و همه اين قضايا را ناشي از نوعي توهم توطئه القاء نمايند ولي عليرغم پنهان كاري هاي شديد اين محافل، اسناد و مدارك متعددي وجود دارند كه فعاليت همه جانبه شبكه جهاني فوق را در پوشش هاي گوناگون نشان مي دهند. يك مثال افشاء شده در همين يكي دودهه اخير به مخاطب شكاك هم مي باوراند كه سازمان هاي ماسوني(وابسته به صهيونيسم جهاني) همچنان از فعالترين تشكيلات سري در پشت پرده وقايع اتفاقيه دنياي امروز به شمار مي آيند.
عبدالله شهبازي در كتاب «نظريه توطئه و فقر روش شناسي در تاريخ نگاري معاصر ايران»، ماجرايي تازه از اين شبكه را بازگو مي كند:
«... امروزه، پس از پايان جنگ سرد، فضاي مناسبي فراهم آمده تا پژوهشگران تاريخ معاصر با نقش شبكه هاي پنهاني در تحولات سياسي، بيش از گذشته آشنا شوند و بدينسان حيطه پژوهش تاريخي را به تحولات آشكار محدود نكنند. در نخستين سال هاي پس از فروپاشي اتحاد شوروي (دهه 1990) پرده از راز شبكه هاي پنهاني برداشته شد كه از نخستين سال هاي دهه 1950 توسط سيا و ناتو در برخي كشورهاي اروپايي سازمان يافته بود. اعترافات آندروئوتي، نخست وزير وقت ايتاليا، درباره اين شبكه شوك عظيمي بر افكار عمومي و محافل سياسي غرب وارد ساخت. بي شك، از اين پس مورخ تاريخ معاصر نمي تواند از كنار نقش اين گونه شبكه هاي پنهان به سادگي بگذرد. در اوايل ماه نوامبر 1990، در پي فشار حقوقدانان ايتاليا براي افشاي راز ترورهاي سياسي 20 ساله اخير اين كشور و ارائه يك سند سرّي به پارلمان ايتاليا، جوليو آندروئوتي مجبور شد در برابر مجلس به وجود يك سازمان سرّي در اين كشور اعتراف كند. او در معرفي اين سازمان گفت: «اين شبكه مخفي متشكل از شهرونداني است كه با وسواس خاص انتخاب و براي خرابكاري، تبليغات و جنگ هاي چريكي آماده شده اند.» طبق اظهارات آندروئوتي، اين شبكه، كه به نام «گلاديو« خوانده مي شد، از سال 1951 به منظور مقابله با اشغال احتمالي قاره اروپا توسط اتحاد شوروي شكل گرفت و تا بدانجا گسترش يافت كه «هم اكنون« هزاران زن و مرد ايتاليايي در آن به فعاليت مشغول اند. به گفته آندروئوتي، رهبر حزب دمكرات مسيحي كه در سال هاي 1966-1969 معاون وزارت دفاع اين كشور بود، اين شبكه در كشورهاي بلژيك، هلند و فرانسه نيز سازماندهي شده است. اين شبكه تا بدانجا پنهان بود كه حتي بنيتو كراكسي، رهبر حزب سوسياليست ايتاليا كه در سال هاي 1983-1989 نخست وزير اين كشور بود، از وجود آن اطلاع نداشت. به دنبال اين حادثه، افشاگري هاي فراواني صورت گرفت؛ از جمله ريچارد برنك، مأمور پيشين اطلاعاتي، اعلام كرد كه «لژ فراماسونري P2 يك ساختار موازي ناتو بود و سازمان سيا ماهي ده ميليون دلار براي فعاليت آن مي پرداخت.» لژ P2 كانوني است پنهان از نخبگان بلندپايه ايتاليا. يكي دو سال پيش از اين حادثه گفته مي شد در آن 152 مقام بلندپايه دولتي و 195 افسر عاليرتبه نظامي (از جمله ژنرال و درياسالار) عضويت دارند. از درياسالار توريسي و درياسالار بيريندلي (فرمانده نيروهاي دريايي ناتو) به عنوان اعضاي سازمان ماسوني فوق نام برده مي شد. همچنين افشاگري هايي درباره رابطه ليچيو جلي، استاد اعظم لژ P2 ، با شبكه گلاديو و پرداخت كمك هاي مالي آمريكائيان به وي صورت گرفت...»(129)
اين شبكه هاي فراماسوني با توجه به اينكه در كشور ما از قدمتي 137 ساله برخوردارند، امروز نيز در قالب هاي مختلف به فعاليت مشغول هستند و همان اهداف هميشگي خود را در مقابله با اسلام و هويت ملي و باورهاي مذهبي مردم، دنيال مي كنند كه آنها را از خود بيگانه كرده و جذب فرهنگ هاي غربي بگردانند تا آسوده تر بتوانند حاكميت خود را دنبال نمايند. رديابي اين شبكه ها و اعضاي آنها اگرچه ممكن است در نگاه نخست دشوار و سخت به نظر برسد ولي خوشبختانه با توجه به اسناد و كتب و مطالبي كه از گذشته برايمان باقي مانده و با عنايت تحليل هاي مورخان و نويسندگان مستقل و غير ماسوني كه در طول اين دو دهه اخير، پس زمينه
تاريخ نگاري فراماسوني را آشكار ساختند (و بخش ناچيزي از آنها در اين سلسله مقالات ارائه گرديد) معيار محكمي در اختيار داريم تا گفتار و نوشته جات و مطالب ديگران را با آن بسنجيم و دوري و نزديكي شان را با رسم و رسوم ماسون هاي تاريخ اين سرزمين محك بزنيم. باور كنيد نگاهي اجمالي و مقايسه اي اندك مي تواند تشابه عقيده بسياري از روشنفكرنماهاي امروزي و جريان شبه روشنفكري را (كه صاحب تريبون هاي رسانه اي قوي هم هستند) با اسلاف فراماسون خود روشن و معلوم سازد. تشخيص و تميز دادن اين افراد و جريانات با توجه به سابقه سياه و خيانت باري كه دارند و با تامل به وقايع و حوادث تاريك و تلخي كه همواره براي اين ملت به بار آورده اند، امروزه بسيار لازم و ضروري مي نمايد و مي تواند انقلاب اسلامي را در برابر بسياري آفات و آسيب ها مصون نگاه سازد و همچنانكه حضرت امام خميني (ره) در وصيت نامه سياسي- الهي خود فرمودند از دسترس نااهلان و نامحرمان دور نگاه دارد.
خوشبختانه عنايات الهي و توجه خاص حضرت ولي عصر، صاحب الزمان (عج) هميشه شامل حال اين ملت و كشور بوده و رهبري هوشمندانه حضرت آيت الله خامنه اي هم همواره بر شناسايي اين عناصر خائن به ملت تاكيد داشته اند. از همين روست كه با نگاهي كوتاه به عقب، متوجه خواهيد شد كه در چه بزنگاه هاي تاريخي عنايات الهي به ياري ملت ايران آمده و توطئه دشمنان را نقش برآب ساخته است: در هجوم عوامل فراري و منزوي ماسوني پس از پايان جنگ به عرصه فرهنگ و هنر اين مملكت كه همگي خوشبختانه افشاء و تار و مار شدند، در مقابله با ورق پاره هايي كه همچون گذشتگان خود در دوران پهلوي (نشريات فراماسوني تهران مصور، صبح امروز، آيندگان، اميد ايران، خواندني ها، فردوسي، سپيد و سياه و سخن و... ) عليه اسلام و ارزش هاي اسلامي تبليغات مي كردند و با هشياري رهبر فرزانه انقلاب و مردم مسلمان تيرشان به سنگ خورد، در غائله 18 تير 1378 و تمامي توطئه هايي كه تحت عنوان به اصطلاح جنبش دانشجويي پس از آن علم شد و امروز شاهديم كه سردمداران آن جريانات، خيال خود را راحت كرده و با خاطري آسوده در آغوش اربابان فراماسونر و صهيونيست خود آرميده اند و در موسسات وابسته مثل: بنياد سوروس، وودرو ويلسن، بنياد كارنگي، بنياد براي دمكراسي و بنياد مطالعات سياسي واشنگتن و... فعاليت مي كنند.
امروز نيز اين شبكه ها فعالند، اما شناسايي شان بسيار سهل و ساده تر از گذشته است، چراكه ديگر شمشيرها را از رو بسته اند، بي محابا حرف مي زنند و سخنان سران فراماسوني در جهان را بدون پرده پوشي بلغور مي كنند، مثل همان 130 سال پيش از تجدد و تمدن و روشنفكري و دمكراسي و حوق بشر دم مي زنند، از باستان گرايي مي گويند و از گذشته پرافتخار هخامنشي،از جدايي دين و سياست صحبت كرده و سكولاريسم را تقديس مي نمايند، عليه انقلاب اسلامي تا مي توانند تبليغ مي كنند، از صلح با صهيونيست ها دم مي زنند (يا كمك به فلسطينيان را نكوهش مي كنند) و كنار آمدن با استعمار را به قيمت دست شستن از همه عزت و غيرت و مليت و معنويت خواستارند. ليبرال دمكراسي را نظام ايده آل بر مي شمرند و براي باورهاي سنتي ديني اشكال مي تراشند. و در يك كلام به قول حضرت امام خميني (ره) با اسلام مخالفت مي كنند و بس!
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پانوشت ها:
128- سالنامه روزنامه اعتماد، سال 1385، صص 115-114.
129- عبدالله شهبازي ـ بخش هشتم از «نظريه توطئه و فقر روش شناسي در تاريخ نگاري معاصر ايران«- وب سايت شهبازي

 

(صفحه(12(صفحه(10(صفحه(6(صفحه(7(صفحه(8(صفحه(15(صفحه(11(صفحه(5(صفحه(16(صفحه(13(صفحه(4(صفحه (2.3.14