(صفحه(12(صفحه(10(صفحه(6(صفحه(7(صفحه(8(صفحه(15(صفحه(11(صفحه(5(صفحه(16(صفحه(13(صفحه(4(صفحه (2.3.14

    جستجو در پایگاه روزنامه کیهان  


چهارشنبه 21 فروردين 1387 - 2 ربيع الثاني 1429 - 9 آوريل 2008 - سال شصت و چهارم - شماره 189055
 

رايزني فرهنگي كشورمان 71 عنوان كتاب در تركمنستان تأليف يا ترجمه كرد
كتاب «گزيده اشعار» قيصر امين پور به زبان ارمني ترجمه و منتشر شد
«من او» پنجمين پرفروش سال
عطار به روايت شفيعي كدكني
هزار و سيصد و سمنان
ره توشه اي براي «خانه ابدي»
كارنامه سال 86 در گفتگو با اهالي ادب و هنر



رايزني فرهنگي كشورمان 71 عنوان كتاب در تركمنستان تأليف يا ترجمه كرد

رايزن فرهنگي جمهوري اسلامي ايران در تركمنستان گفت كه محققان و مترجمان اين رايزني از سال 1373 تاكنون 71 عنوان كتاب را تأليف يا ترجمه كرده اند.
«مصطفي ناصري» رايزن فرهنگي كشورمان در عشق آباد گفت كه يكي از وظايف رايزني ها، مطالعه و تحقيق در موضوعات مختلف فرهنگي و نيز انتشار كتاب و مجله در اين زمينه ها است.
وي افزود: كتاب هاي ترجمه شده به زبان هاي روسي، تركمني يا از روسي و تركمني به زبان فارسي بوده است.
رايزن فرهنگي كشورمان از جمله كتاب هاي تأليف شده، مجموعه مقالات كنفرانس هاي مختومقلي فراغي، ابوسعيد ابوالخير، شيخ نجم الدين كبري، جارالله زمخشري، ابيوردنامه و خواجه يوسف همداني عنوان كرد.
وي گفت: تيراژ بيشتر اين كتاب ها بيش از 1000 جلد بوده كه مورد استقبال فارسي آموزان و ديگر شهروندان تركمني قرار گرفته است.
به گفته رايزن فرهنگي كشورمان در تركمنستان، اين رايزني تاكنون 20 شماره از مجله «خاوران» را در زمينه هاي اجتماعي، فرهنگي هنري و تحولات روز منتشر كرده است.
«مصطفي ناصري» گفت كه مترجمان و محققان اين رايزني هم اكنون 10 عنوان جلد كتاب در زمينه هاي كودكان و بزرگسالان در دست ترجمه دارند.

 



كتاب «گزيده اشعار» قيصر امين پور به زبان ارمني ترجمه و منتشر شد

رايزني فرهنگي كشورمان در ارمنستان كتاب «گزيده اشعار» قيصر امين پور را به زبان ارمني ترجمه و منتشر كرد.
اين كتاب كه در 96 صفحه و شامل ترجمه 54 اثر از اشعار وي مي باشد، توسط «ادوارد حق ورديان» ترجمه شده است.
«رضا عطوفي» رايزن فرهنگي ج.ا. ايران در ايروان در مقدمه بر ترجمه اين كتاب چنين آورده است:
زماني كه مراسم نكوداشت مرحوم دكتر قيصر امين پور را در محل كانون نويسندگان ارمنستان، با همكاري دوست خوبم آقاي لئون آنانيان رياست كانون نويسندگان ارمنستان برگزار كرديم در پايان برنامه قول دادم كه به زودي كتاب گزيده اشعار مرحوم قيصر امين پور را به زبان ارمني در ارمنستان منتشر نماييم و اكنون خرسندم كه اين مهم به خوبي انجام پذيرفت. بدون ترديد نام مرحوم امين پور به عنوان «شاعر انقلاب اسلامي» ثبت و جاودان گرديده است. وي يكي از بهترين ها در حوزه شعر و شاعري بود.
همه مي دانيم كه ايران داراي شاعران و اديبان بزرگي است، شاعراني چون فردوسي، حافظ، خيام، شهريار و بسياري ديگر كه به راحتي هر شاعر و اديبي نمي تواند در اين ميان قرار گيرد ولي نبوغ شعر و ذوق هنري و استعداد ويژه مرحوم قيصر امين پور در ادبيات فارسي او را به ميان اين بزرگان راه داد. شادروان دكتر قيصر امين پور بيش از 48 سال عمر نكرد ولي آثار گرانسنگي در حوزه شعر و ادبيات خلق كرد و براي اهالي انديشه و تفكر باقي گذاشت.

 



«من او» پنجمين پرفروش سال

انتشارات سوره مهر، ناشر كتاب هاي حوزه هنري فهرست ده كتاب پرفروش خود را در سال 1386 اعلام كرد. بنابر اين گزارش، رتبه اول پرفروش هاي سوره مهر در سال 86 كتاب «فرمانده من» است.
اين كتاب شامل روايت هايي از فرماندهان سال هاي دفاع مقدس به قلم رحيم مخدومي، احمد كاوري، داوود اميريان، علي اكبر خاوري نژاد، حسن گلچين، هادي جمشيديان و عباس پاسيار است.
كتاب دوم «پا به پاي باران» نام دارد. اين كتاب شامل دو گزارش از خرمشهر به قلم مرتضي سرهنگي و هدايت الله بهبودي است. رتبه سوم پرفروش هاي سوره مهر از آن «حماسه ياسين» است. سيد محمد انجوي نژاد، نويسنده كتاب در دوران دفاع مقدس عضو لشكر 21 امام رضا(ع) بوده است و متن «حماسه ياسين» شامل خاطرات اوست.
كتاب چهارم «معلم فراري» نام دارد. اين كتاب زندگي نامه داستاني محمد ابراهيم همت، فرمانده لشكر 27 محمد رسول الله (ص) به روايت رحيم مخدومي است. رمان «من او» نوشته رضا اميرخاني در رديف پنجم پرفروش ها قرار دارد. قهرمان اين اثر، ماجراهاي زندگي خود را از كودكي تا مرگ روايت مي كند.
«پاوه سرخ» نوشته مرحوم داوود بختياري دانشور، «آقاي شهردار» نوشته داوود اميريان، «خاطرات عزت شاهي» نوشته محسن كاظمي، «جنگ پاپرهنه ها» نوشته رحيم مخدومي و «هفت روز آخر» نوشته محمدرضا بايرامي در رديف هاي ششم تا دهم آثار پرفروش انتشارات سوره مهر در سال 1386 قرار دارند.

 



عطار به روايت شفيعي كدكني

شهر كتاب همايش يك روزه «عطار به روايت شفيعي كدكني» را در آستانه روز بزرگداشت عطار برگزار مي كند.
اين همايش فردا از ساعت 15 تا 20 برگزار مي شود.
قرار است محمدعلي موحد، محمود عابدي، احمد جلالي، مهدي محبتي، محمود فتوحي، مريم حسيني و پروين سلاجقه درباره آثار عطار با محورهايي چون منطق الطير از نگاه شفيعي كدكني، زبان عطار به روايت شفيعي كدكني، مصيبت نامه و درد جاودانگي، عطار و رباعي سرايي، سيري در زبور پارسي و تأملي در روش شناسي شفيعي كدكني در تصحيح آثار عطار سخنراني كنند.
انتشار مجموعه آثار عطار نيشابوري با تصحيح و تحقيق محمدرضا شفيعي كدكني فصل نويني را در حوزه عطارپژوهي ايجاد و نكات بديع و دقيقي را در شناخت عطار مطرح كرده است.
اين همايش در شهر كتاب مركزي واقع در حافظ شمالي، نبش زرتشت شرقي برگزار مي شود.
اسفند سال گذشته سه كتاب «اسرارنامه»، «مصيبت نامه» و «الهي نامه» از آثار منظوم فريدالدين عطار نيشابوري با مقدمه، تصحيح و تعليقات محمدرضا شفيعي كدكني منتشر شد.
شفيعي كدكني، سه سال پيش نيز «منطق الطير» عطار نيشابوري را تصحيح و منتشر كرد.
يكي از مهم ترين آثار عطار «تذكره الاولياء» است كه هنوز هم كار تصحيح آن تمام نشده است. مدير انتشارات سخن- كه ناشر مجموعه آثار عطار نيشابوري با تصحيح شفيعي كدكني است- اظهار اميدواري كرده است اين كتاب در سال جاري چاپ شود.
در حال حاضر دو تصحيح از اين كتاب از رينولد نيكلسون و محمد استعلامي در بازار كتاب وجود دارد.

 



هزار و سيصد و سمنان

روايتي شيرين از سفر رهبر فرزانه انقلاب به استان سمنان با عنوان «هزار و سيصد و سمنان» در 192 صفحه و همراه با آلبوم تصاوير منتشر شد. به گزارش كيهان روايتي از 100ساعت حضور رهبر فرزانه انقلاب در استان سمنان منتشر شد. بنابراين گزارش در اين كتاب كه با قيمت 2500تومان منتشر شده است، براي نخستين بار روايت حواشي و متن سفر رهبر فرزانه انقلاب به صورت گروهي به نگارش درآمده كه همراه با آلبوم عكس قرار است پيش از آغاز به كار بيست و يكمين نمايشگاه بين المللي كتاب تهران رونمايي و توزيع شود. كتاب «هزار و سيصد و سمنان» از مجموعه «كتاب دانشجويي» است كه مؤسسه ميراث اهل قلم آن را منتشر كرده است.
آنچه مي خوانيد گزيده اي است از فصل نوزدهم اين كتاب و حضور رهبري در شهر شاهرود:
ديدار در خيابان وليعصر(عج)
شنبه 85.8.20
... تا برسيم به دانشگاه شاهرود، ديگر كسي نخوابيد. بيست دقيقه به هفت است و در خيابان ابتدايي شاهرود كارت تردد مي خواهند، كارت را نشان مي دهيم، سرباز وظيفه نگاهي به اتوبوس مي اندازد و مي پرسد: «همه تون؟» محافظ همراه ما هم مي گويد» نه نصف مون! كارت تردد خودرو كه ديگه اين حرف هارو نداره!»
خان دوم، البته قضيه جدي تر مي شود. ورودي خيابان ورزشگاه مي گويند: «كارت آبي و قرمز و زرد و سبز، هرچي داشته باشين راه نمي ديم! با هر كي هم تماس بگيرين فايده نداره، دستور داريم.» اول صبحي به كي زنگ بزنيم، بگوييم ما را راه نمي دهند؟ بي خيال مي شويم.
قرار مي شود برويم لشكر. ساعت 7.15 بود كه وارد قرارگاه لشگر 58ذوالفقار شديم براي چك و خنثي. راننده اتوبوس دم ورودي قرارگاه داشت ماشين را كمي عقب و جلو مي كرد كه با سپر يكي از پاترول هاي همراه، يك صحبت هايي! شد.
¤ ¤ ¤
دم در لشكر، نزديك بود با تير بزنندمان. اول كه دم در نگاه مان داشتند و كلي بي سيم بازي كه صبر كنيد فرمانده بياد. فرمانده كه چه عرض كنم من و ميرزا و حاجي در جيب شلوارش جا مي شديم. اگر مهربان مي نشستيم احتمالا جا براي «ياوري» هم باز مي شد. بعد هم كه رفتيم داخل، وسط راه يك نفر از دور فرياد زد: «اهوي... اينا كي ان ديگه؟»... برگرد آقاجون... كي اجازه داده شما بياييد تو؟...» اگر نمي ايستاديم بعيد نبود شهيدمان كنند.
زمين قرارگاه آن قدر تميز است كه مشخص مي كند، ديشب تا صبح چند تا سرباز مخلص، با فرچه اين جا را حسابي سابيده اند. رفتيم و دوربين و پايه ها و خودمان چك شديم و همراه با محافظ ها به سمت ماشين جيمز، راه افتاديم. جيمز همان نعش كش عكاس هاست كه طبقه، طبقه اش كرده اند . وقتي دوربين ها را دادند دست عكاسان و گفتند برويد بالا، همه يك دفعه حمله كردند به سمت ماشين و جا گرفتند براي خودشان، ما قرار نبود ويژه باشيم و نرفتيم بالا، رفتيم توي پاترول و حركت كرديم به سمت ورزشگاه.
ديدن اين ماشين عكاسان از پشت خيلي خنده دار است. همانطور كه مردم با ديدنش اول تعجب مي كنند و بعد مي خندند. عكاس ها پلكاني پشت سر هم قرارگرفته اند و از بيرون شبيه استثنايي ها مي شوند! يعني اين كه جماعت توي ماشين از هر رديف به رديف بعد درازتر مي شوند. آقا چه تحملي دارند كه اين جماعت دراز و درازتر را مي بينند و خنده شان نمي گيرد.
بي سيم مي زنند كه سه ماشين؛ پاترول اول، جيمز و پاترول آخر كه ما باشيم بدون فاصله حركت كنند و كسي بين شان لايي نكشد. راننده ما كه با آن عينك دودي و سبيل كمربندي اش ياد فيلم هاي گانگستري مي اندازدت، اصلا از اينكه بچه ها حفاظت دستورش مي دادند راضي نبود. «حالا اين بچه شده مسئول ما. تورو خدا ببين. گوش كن پشت بي سيم چه چرت و پرتايي! مي گن.»
البته جناب راننده زياد اين كاره نيست و يك وانت قرمز رنگ مدل 61 كه ساخته شده بود براي فروش سبزي آشي و خربزه مشهدي، هر از گاهي مي آيد جلوي ما و حالي مي دهد به كل تيم حفاظت، آخر سر هم چراغ گردون مي گذرند بالاي ماشين تا وانت محترم بي خيال شود.
راننده محلي است و خانواده «منزل»شان همگي به شاهرود تعلق دارند. مي گويد ديروز در دامغان سمناني ها اخلال ايجاد كردند و صوت را قطع كردند! مي خواستند مراسم خراب شود! ماجرايي است اين كري خواندن شهرستان ها با مراكز استان، يك قصه حسين كرد سمناني مي شود نوشت.
¤ ¤ ¤
دوربين را كه آماده كردم تا از جمعيت عكس بگيرم يكي از درجه دارها آمد ببيند چه كاره مملكتم كه دارم عكس مي گيرم.
- ببخشيد برادر مي شه كارت شناسايي تون رو ببينم؟
- كارتم را نشان مي دهم. از ادب برخوردش خوشم آمده.
- نشر آثار مربوط به كجاست؟
خواستم بگويم «دفتر حفظ و نشر آثار حضرت آيت الله العظمي خامنه اي» كه ديدم خيلي رسمي است و جواب نمي دهد گفتم: رهبري!
بنده خدا آب گلويش فروكش كرد در حلقومش. بعد هم با كلي عذرخواهي گفت:
- آقا ما حرفي داشته باشيم شما مي تونيد برسونيد به گوش آقا؟ (به تفاوت بين آقاي اول و دوم خوب دقت كنيد!)
- آقا خيلي مشكل داريم. بيكاري توي دامغان و سمنان خيلي زياده. من خودم بچه دامغانم. اونجا هيچكس به فكر جوونا نيست حتي نماينده اش... دامغان فقط يك بيمارستان برادران رضايي داره كه اون هم از قديم مونده. الان هم امكانات نداره، خيلي زياد هم درب و داغونه. و كلي از اين درد دلهاي مشترك بين مردم دامغان.
از درجه دار كه جدا مي شوم؛ رفت و آمد مردم به «مدرسه آيت الله خامنه اي» توجهم را به خودش جلب مي كند. داخل مي شوم. بوي كلاس و درس و روزهاي مدرسه توي سرم مي پيچد. اينجا كه شاهرود است. تهران هم كه پايتخت است، چند وقت پيش رفتم داخل يكي از مدارس؛ حال و هوا امكاناتش با بيست سال پيش كه كلاس اول بودم چندان فرقي نكرده بود. البته يك فرق اساسي كرده آن هم بوفه مدرسه است. ما كه كلاس اول بوديم يادم هست در بوفه مدرسه يك چهارم نان بربري را بهمان مي فروختند پنج ريال. كلي هم براي گرفتنش صف مي ايستاديم. الان ساندويچ سرد و گرم مي دهند با كاكائو و شكلات! البته الان ديگر بچه هاي راهنمايي را با شلنگ در زمستان و زير برف نمي زنند و خودكار هم لاي انگشتانشان نمي گذارند.
از پنجره هاي كلاسها و دفتر مدير مدرسه كيك و چاي و شكلات صلواتي توزيع مي كردند. يك پارچه سفيد چند ده متري هم وسط حياط ولو بود. طومار گذاشته بودند كه مردم به مناسبت ورود رهبر به شاهرود هر چه دل تنگشان مي خواهد بنويسند. از همه جالب تر بنده خدايي بود كه شماره تلفن همراهش را نوشته بود كه لابد از دفتر رهبري تماس بگيرند مشكلاتش را شخصا بگويد!
داخل حياط مدرسه صداي عليرضا عصار مي آيد:
اي عاشقان اي عاشقان دل را چراغاني كنيد. اي مي فروشان شهر را انگور مهماني كنيد
¤ ¤ ¤
اسمش رمضانعالي جعفري است. از روستاي ميغان. رمضانعلي كارگر بازنشسته ذوب آهن بوده و سي سال سابقه كار دارد. جانباز شيميايي است و بر اثر مسموميت دچار ناراحتي اعصاب و عوارض جانبي ديگر شده كه متأسفانه اين مشكل از طريق وراثت به هر دو پسرش هم منتقل شده است. حتي حال يكيشان آنقدر بد بوده كه از سربازي معاف شده. رمضانعلي شاكي است كه:
«مگه فقط سمناني ها آدمند؟ ما هم آدميم. ما هم شهيد داديم. روستاي ما 98 تا شهيد داره كه توي كشور بي سابقه است. تازه حدود هزار نفر جانباز داره. خوب ما هم سهم داريم. ما هم حق حيات داريم. توي سمنان اين همه كارخونه زدن. مي اومدن يكيشو تو ميغان مي زدن كه انقدر جووناي ما بيكار نمونن.»
بعد از اينكه درد دل هايش تمام مي شود مي گويد:
«من يك بار ديگه هم آقا رو ديدم. دوران جووني. با چند نفر از هم دوره اي هامون رفته بوديم مشهد. تعريف آقا رو زياد شنيده بوديم. گفتيم بريم مسجد كرامت ببينيمشون. رفتيم اما در مسجد رو بسته بودن. هر طور بود آدرس خونشون رو گرفتيم كه بريم. البته قبلش فكر كرديم، گفتيم حالا ما رفتيم؛ اگر مخالفا ريختن تو خونه ما چيزي نداريم از خودمون دفاع كنيم. اين بود كه از يه مغازه كه گاري تعمير مي كرد چند تا پيچ گوشتي خريديم؛ گذاشتيم تو جورابامون. به هر حال رفتيم منزل آقا. يادمه اون روز يك خانواده مشهدي مهمان آقا بودند كه آقا به بچه شون كه قاري قرآن بود مي گفتند مي توني امسال نفر اول قرائت قران توي خراسان بشي؟... بعد هم كه مهموناي آقا رفتن اومدن سروقت ما. با ما روبوسي كردن و احوالپرسي. يادمه اون روز وقتي كه توي چشمان آقا نگاه كردم احساس كردم يك خورشيد ته دلم روشن شد...
¤ ¤ ¤
پشت بام هاي مسير استقبال دارد رنج انتظار را تحمل مي كند. فاميل و اقوام، دسته جمعي رفته اند روي پشت بام و توي آفتاب ملس پاييزي زيرانداز انداخته اند. خانم ها جدا آقايان جدا و بچه ها هم آزادند كه هر طرف خواستند بنشينند. از چاي، شيريني و قليان تا تخمه و تنقلات و ميوه؛ همه چيز يافت مي شود توي اين يلداي صبح گاهي.
يك شيرين عقلي كمي پايين تر از ماشين صدا و سيما ايستاده و هر چند ثانيه يك بار يك جمله اي حواله مردم مي كند و آخرش مي گويد: «صلوات!» ولي انگار دستش رو شده و كارت چوپان دروغگو را به سينه اش چسبانده اند. كسي محل نمي گذارد به شعارها و صلوات هايش.
¤ ¤ ¤
شاهرودي ها سليقه بهتري دارند در پارچه نويسي و هنر گرافيك. اين در پلاكاردها و بيلبوردها و پوسترهايشان پيداست. شايد هم وقت بيشتري گذاشته اند. مشاركت حداكثري هم در برخي پلاكاردها ديده مي شود. مثلا 4 متر پارچه متقال با عرض 90 به اين شرح پر شده است. ايستگاه صلواتي، و كنار و زيرش: «كميته استقبال و پايگاه مقاومت ابوالفضل(ع) و روابط عمومي آب و فاضلاب شهري منطقه شاهرود»!
¤ ¤ ¤
به خيابان مسير استقبال رسيديم. اين را داربست هاي سمت چپ خيابان و بلوك هاي بتوني سمت راست به ما اعلام مي كنند. ميدان امام غلغله است و جمعيت كنترل نشدني. دختر بچه اي بادكنكي در دست دارد كه روي آن نوشته «جانم فداي رهبر. خوش آمدي به شهر ما» و با گل هاي چهارپري كه دوران دبستان گوشه دفتر مشق هايمان مي كشيديم تزئين شده است.
يك جوان خوش تيپ كه انگار عروسي دعوت شده- مثل برخي خانم هاي جمعيت، شايد اينجا رسم است كه صبح ها عروسي بگيرند! به همين خاطر خيلي ها آماده به بزمند، اما استقبال را هم بي خيال نشده اند- همين كه گوشي تلفن همگاني را برداشت، يك عدد خواهر محجبه نزديك شد و گفت: «لطف كنيد زنگ نزنيد، ممنون» جوان كه بين رفقايش ضايع شده بود، يك نگاه سنگين به خواهر حفاظت مخفي انداخت و برگشت پيش رفقا كه داشتند غش و ضعف مي رفتند: «ديدي گفتيم نمي شه، نرو!»

 



ره توشه اي براي «خانه ابدي»

اميرحسين فردي
گويا همه ساله، در حوالي افول سال كهنه و فروغ سال تازه، بايد منتظر شنيدن خبر رخت بربستن هنرمندي، از اين سراي فاني و پيوستنش به ديار باقي باشيم. سيدحسن حسيني، محمد مددپور، رسول ملاقلي پور، حسين حداد، درسال هاي گذشته و داوود بختياري دانشور، امسال از جمله هنرمنداني بودند كه در حوالي تحويل سال خرقه خاكي دريدند و به خيل مرغان مهاجر پيوستند.
آري، انگار حكمي نانوشته درميان است كه در فرجام و آغاز سال جماعتي كوچ خود را به ديار باقي آغاز كنند. رحمت حق بدرقه راهشان. و اما داوود بختياري دانشور، از نويسندگان فعال حوزه هنري بود. بيشتر درگونه زندگينامه داستاني شهدا قلم زد و كمتر مجال آن را پيدا كرد تا در زمينه ادبيات داستاني خلاق و ماندگار فعال باشد، با اين حال در همان گونه زندگينامه داستاني نيز در زمره نويسندگان موفق بود و جوايز زيادي بر آثارش تعلق گرفت، كه آخرين آن جوايز در هفتمين جشنواره انتخاب كتاب سال شهيد حبيب غني پور بود. روز پنجم اسفندماه سال 1386، درسالن مهر حوزه هنري، مرحوم داوود بختياري دانشور، براي گرفتن آخرين جايزه ادبي خود، روي سن ظاهر شد. «خانه ابدي» اثر برگزيده جشنواره شهيد غني پور شده بود. مجري مراسم وقتي اسمش را خواند، همگام با تشويق حضار، از پله هاي بالا آمد و با همان وقار هميشگي جايزه اش را ازدست پدران شهدا گرفت. به رسم احترام درميان درخشش نور دوربين عكاسان رسانه ها، به حضار تعظيمي كرد و ازپله هاي سن پايين آمد.
خدايش بيامرزد.
كوچ يك هنرمند متعهد به بهانه در گذشت «داود بختياري دانشور»

پنجم فروردين و نخستين روز كاري سال 1387براي همكاران «داوود بختياري دانشور» درحوزه هنري روز خوبي نبود.
همكاران اين نويسنده كم و بيش خبر داشتند كه وي مدت هاست از بيماري كبد رنج مي برد، اما باورشان نمي شد كه به اين زودي شاهد درگذشت او باشند.
با اين وجود به زودي همه باور كردند كه «داوود بختياري دانشور» در آخرين روز سال 1386(29اسفند) زندگي را وداع گفته است و با توجه به آغاز تعطيلات سال نو، در بي خبري به خاك سپرده شده است.
اگر چه روز سوم فروردين خبر درگذشت «داوود بختياري دانشور» و نشاني دو مراسم ختم از طريق يكي از خبرگزاري ها منتشر شد، اما همچنان همكاران وي بي خبر بودند تا روز پنجم فروردين كه ديگر همه دانستند او به خانه ابدي كوچ كرده است.
«داوود بختياري دانشور» سال 1366 در تهران متولد شد. وي با ليسانس مديريت صنعتي و به عنوان كارشناس ادبي و داستان نويس در دفتر ادبيات و هنر مقاومت حوزه هنري مشغول به كار بود.
بختياري در كمتر از يك دهه توانست جايگاه قابل توجهي را درعرصه ادبيات داستاني براي خود رقم زند.
«داوود بختياري» به خاطر عشق و علاقه خاصي كه به مادر مرحومش داشت، نام خانوادگي وي را كه «دانشور» است به نام خود اضافه كرده بود.
در بررسي آثار داستاني توسط معاونت امور فرهنگي وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي درسال 1380 رمان «مي توان تنها رفت» او رتبه دوم را به دست آورد.
در يازدهمين جشنواره كتاب سال دفاع مقدس نيز گفت «خانه ابدي» «داوود بختياري دانشور» رتبه دوم را به دست آورد.
همين كتاب در هفتمين دوره از جايزه ادبي شهيد حبيب غني پور اثر برتر شناخته شد.
مهم ترين آثار «داوود بختياري دانشور» عبارتند از:
- پرواز سفيد(براساس زندگي شهيد عباس بابايي) دفتر ادبيات و هنر مقاومت 1379
- حديث مردي كه با ما بود (خاطرات امير سرتيپ دوم شهيد علي شهابي) تحسين (قم) 1380
-طعم زندگي. سوره مهر. 1381
- من و عكس او (درباره سوسنگرد) دفتر ادبيات و هنر مقاومت. 1381
- مسافر (براساس زندگي شهيد غلامحسين افشردي «حسن باقري»). دفتر ادبيات و هنر مقاومت. 1381
- سبزهاي خاكي (زندگي نامه داستاني شهيد سيد اكبر شيخ الاسلام). نيروي انتظامي جمهوري اسلامي ايران، معاونت نيروي انساني ناجا، اداره كل امور ايثارگران. 1382
- مي توان تنها رفت (زندگي نامه داستاني شهيد عبدالرضا موسوي)، نشر شاهد. 1382
- فرمانده شهر (براساس زندگي شهيد محمد علي جهان آرا). دفتر ادبيات و هنر مقاومت و نشر شاهد. 1383
- غريبه (براساس زندگي شهيد يدالله كلهر). دفتر ادبيات و هنر مقاومت و نشر شاهد. 1383
- مرسده (رماني براساس زندگي يك دختر بوسنيايي). نشر علم. 1384
- دفترچه . نشر صرير و نسيم حيات (قم) 1384
- تمام زندگي پيش روي من است. نشر شاهد. 1384
-مردي كه خواب نمي ديد (خاطرات اسير آزاد شده ايراني اسدالله خالدي) دفتر ادبيات و هنر مقاومت. 1385
- آرامگاه (براساس زندگي شهيد حسن آزادي). نشر ستاره ها (مشهد). 1385
-بچه محله جلالي (براساس زندگي شهيد عليرضا ماهيني). دفتر ادبيات و هنر مقاومت و نشر شاهد. 1385
- خاطرات دور (براساس زندگي شهيد حميدرضا شريف الحسيني) نشر ستاره ها (مشهد) 1385
- خانه ابدي (براساس خاطرات شهيد حسن آزادي) نشر ستاره ها (مشهد). 1385
- سرب شيرين. نشر شاهد. 1385
- فرمانده اي مثل پدر (براساس زندگي شهيد حسن عليمرداني) . نشر ستاره ها (مشهد). 1385
- متولد يازده شهريور (براساس زندگي شهيد محمود كاوه). نشر ستاره ها (مشهد). 1385
- آن سوي شب (زندگي نامه داستاني شهيد دكتر محمد جواد باهنر). نشر شاهد. 1385
- مين هاي دوست داشتني (براساس زندگي شهيد عليرضا عاصمي) . نشر ستاره ها (مشهد). 1385
-من، محمد علي رجايي (زندگي نامه داستاني شهيد محمد علي رجايي). نشر شاهد. 1385
- بهشت كوچك ما (براساس زندگي شهيد دكتر سيد حميد قاضي ميرسعيد). بروج. 1385
- ما همه سرباز بوديم (خاطرات اسير آزاد شده مهدي تجر). دفتر ادبيات و هنر مقاومت. 1386
- زندگي نامه شهيد محمدحسين عدالتخواه. كنگره سرداران و فرماندهان استان كرمان. در دست چاپ

 



كارنامه سال 86 در گفتگو با اهالي ادب و هنر

ليلا كريمي
اواخر سال گذشته در بخشي با نام كارنامه به گفتگو با اهالي فرهنگ و هنر پرداختيم و وضعيت ادبيات و هنر در سال هشتاد و شش را با سه سؤال در مورد ارزيابي ايشان از وضعيت فرهنگ و هنر در سال گذشته، رويداد مهم سال 86 و چهره شاخص اين سال مورد بررسي قرار داديم.
تعدادي از اين گفتگوها در سال گذشته به علل مختلف به چاپ نرسيد. اما بررسي سالي كه گذشته است در آغاز سال جديد هم خالي از لطف نيست و مي تواند مؤثر و راهگشا باشد.
حسين فتاحي- نويسنده كودك و نوجوان
از آنجايي كه بيشتر در حوزه ادبيات داستاني كودك و نوجوان فعاليت مي كنم در مورد اين حوزه مي توانم نظر بدهم.
در زمينه ادبيات داستاني نوجوانان امسال رشد قابل توجهي نداشتيم و در حقيقت مي توان گفت اثر شاخصي كه برروي آن انگشت بگذاريم، وجود نداشته است اما حركت ادبيات نوجوان نسبت به سال هاي گذشته صعودي بوده است.
در بين جمع هاي دوستانه و در جشنواره ها هم، نويسندگان همواره به اين موضوع اشاره دارند كه حيطه ادبيات نوجوان دچار نقصان و كمبود آثار شاخص است؛ البته اين نكته را نبايد فراموش كرد كه نويسندگان قابل و توانايي در اين حيطه داريم اما در سال 1386 از اين نويسندگان اثر جديدي نديديم.
اين در حالي است كه در زمينه ادبيات كودك قدم هاي قابل توجهي برداشته ايم و اين رويه انشاالله ادامه دارد و اين موضوع در كتاب سال هم نمود پيدا كرده است.
در سال هاي قبل، آثار ادبي زيادي از كودكان نداشتيم اما در سال 1386 شاهد كارهاي شاخصي در زمينه داستان هاي كودكان بوديم و اميدوارم اين روند همچنان براي دو گروه سني الف و ب ادامه داشته باشد.
-نكته اي كه بايد به آن اشاره كنم؛ توجه بيشتري از سوي متوليان فرهنگ به آثار تأليفي است.
يكي از موضوعات حائز اهميت، در حيطه ادبيات كودك و نوجوان اين است كه بخش ترجمه آثار ادبي بر تأليف برتري دارد.
در سالهاي ابتدايي انقلاب 90درصد آثار به تأليفات اختصاص داشت و اين روند تا اواخر دهه 60 ادامه داشت اما يكباره اين روند در دهه 70 معكوس شد؛ به طوري كه هر سال آثار ترجمه، برتري و رشد فزاينده اي نسبت به آثار تأليفي ادبيات كودك و نوجوان داشته است.
به صورت كلي با آثار ترجمه شده، مخالف نيستم اما اگر اين ترجمه ضعيف باشد در حقيقت فقط تكرار مكررات است.
به هر صورت، همچنان تعداد آثار ترجمه بر تأليف رجحان و برتري دارد و در واقع همه نويسندگان به اين مهم اذعان دارند ولي تاكنون اين موضوع لاينحل مانده است.
مجتبي رحماندوست- نويسنده
در سال 86 به خاطر مشغول بودن به امورات و كارهاي مختلف، فرصت نكردم تا تمام آثار منتشر شده را مطالعه كنم و مقايسه اي بين اين سال و سال هاي قبل داشته باشم. اما در عرصه شعر، حركت هاي كوچكي نسبت به سال هاي گذشته وجود داشته است.
شايان ذكر است كه در جشن بزرگ داستان انقلاب، دو يا چند رمان انقلاب معرفي شد و اين از نگاه دست اندركاران ادبي و هنري يك حركت تازه محسوب مي شد كه من هم اين موضوع را به فال نيك مي گيرم.
در حالي كه 20سال از انقلاب فاصله گرفته ايم؛ نويسندگاني تازه نفس در قالب رمان، انقلاب را موضوع نوشته هايشان كرده اند و اين جاي اميدواري براي عرصه ادبيات است نكته ديگر اينكه، رويكرد دولت جديد و توجهي كه وزارت ارشاد به ادبيات داستاني داشته است و همچنين يك معاون فرهنگي از متخصصان اين حوزه (ادبيات) منصوب كرده است؛ از كارهاي ارزشمند محسوب مي شود. كه مي توانند به گونه اي شايسته تر، هنرمندان و داستان نويسان را مورد ارزشيابي قرار دهند و اين كار تازه اي بود كه مي توانم آن را محصول سال 86 بدانيم.
-كلمه «شاخص» يك كلمه مقايسه اي است و من نمي توانم دراين زمينه نظر كارشناسي بدهم اما اين سه نويسنده: اميرحسين فردي، سيدمهدي شجاعي و رضا رئيسي كه در زمينه انقلاب رمان نوشتند، از نگاه من، به لحاظ اينكه جزو خط شكن هاي ادبيات انقلابي هستند، قابل تقدير هستند، و اين آثار بدين لحاظ حائز اهميت هستند كه، از ديد بچه هاي انقلابي نوشته شده اند.
اكبر صحرايي- نويسنده
به صورت كلي در حوزه ادبيات اعم از ادبيات داستاني، نوجوان و دفاع مقدس، شاهد اثر خاص و شاخصي نبوده ايم. به نظر مي رسد جز تجديد چاپ چند اثر، حوزه داستان بلند و كوتاه شاهد كار ارزنده اي نبوده است.
متأسفانه سال 1386 در حوزه داستان و رمان، با توجه به نتايج جشن ها و مسابقات مختلف ادبي از جمله جشن كتاب سال، جشنواره شهيد غني پور، جشنواره داستان دفاع مقدس و... مي توان به اين مورد اذعان داشت كه اين جشنواره ها هم در اين حوزه كار فاخر و جالبي را نيافتند. با اين حال گمان مي كنم كه در حوزه ادبيات دفاع مقدس ويژه كودك و نوجوان، سال خوبي را از نظر توليد آثار ادبي داشتيم اما با توجه به اين كه ادبيات دفاع مقدس را نمي توان از حوزه هاي ديگر ادبي جدا كرد بايد گفت در اين حوزه نيز (ادبيات دفاع مقدس) نمي توان از آن به عنوان حوزه موفق در سال 86 ياد كرد. به عنوان يك نويسنده اهل استان فارس، وقتي به حوزه كودك و نوجوان توجه مي كنم، كارهاي مختلفي از جمله رمان، داستان كوتاه و... آماده نشر و چاپ داريم كه اين آثار در سال جديد به دست مخاطبان مي رسد. البته بخشي از اين اتفاق مهم در سال 86 به ثمر نشسته است.
در ميان ناشران هم خوشبختانه چند ناشر چون، نشر شاهد و سوره توانسته اند، نويسندگان جوان و باتجربه را جذب كنند.
از رويدادهاي مهم سال گذشته هم مي توان به ركود و كاهش برگزاري جشنواره هاي غيردولتي اشاره كرد. البته اين، در حالي است كه در حوزه جشن ها و مسابقات دولتي اتفاقات خوشايندي به وقوع پيوست. اتفاقاتي از جمله برگزاري جشن بزرگ داستان انقلاب. اين جشنواره اگر چه داراي نواقصي هم بود اما در جاي خودش كاري بزرگ و مهم به حساب مي آيد و بايد آن را به فال نيك گرفت.
برگزاري جشنواره داستان هاي ايراني در مشهد هم توسط وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي اتفاق خوب و اميدبخش ديگري بود كه در سال گذشته روي داد.
در مجموع به نظر مي رسد، ارگان ها و نهادهاي دولتي در برگزاري جشنواره ها ومسابقات ادبي سالي موفق را پشت سر گذاشتند كه نشان دهنده توجه ويژه مسئولان به اين حوزه است.
اما همچنان اين موضوع جاي نگراني دارد كه چرا جشنواره هاي غيردولتي بسيار ضعيف شده اند و حركتي كند دارند.
محمد محمودي (نويسنده شيرازي)
- حوزه ادبيات در سال 1386 نسبت به سال هاي گذشته از رشد خوبي برخوردار بوده است. به ويژه در زمينه ادبيات دفاع مقدس، شاهد آثار درخشاني بوده ايم و نويسندگان توانايي چون اكبر صحرايي، ليلا برزگر، بيژن كيا كتاب هايي در اين حوزه نوشته اند. خودم كتابي با عنوان «سرريزون» دارم كه به موضوع جنگ و دفاع مقدس پرداخته با توجه به اين كه اين كتاب را به زبان ساده و در فضاي روستايي نوشتم گمان مي كنم يك اثر متفاوت در حوزه ادبيات دفاع مقدس محسوب شود. و اين در حالي است كه هنوز ما در حوزه ادبيات دفاع مقدس و در زمينه هاي ديگر ادبيات كارهاي شاخص تري را مي توانيم ارائه دهيم.
البته در زمينه ادبيات دفاع مقدس اثرهاي بهتر و تأثيرگذارتري هم مي توانيم خلق كنيم. اما به دلايل مختلفي اين كار محقق نشده است.
يكي از اين عوامل كه مي توان به آن اشاره كرد اين است كه، برخي متوليان ادبيات و سازمانهاي ذيربط وظايفشان را به خوبي انجام نمي دهند همچنين در بعد مسائل مالي و حمايت از نويسندگان عملاً كار زيادي صورت نگرفته است البته گاهي حمايت از ناشران صورت مي گيرد اما از نويسندگان هيچ گونه پشتيباني و حمايتي انجام نمي شود.
در بحث حمايت از نويسندگان، همانطور كه مقام معظم رهبري گفتند، عرصه فرهنگ مظلوم است؛ اين قشر از اهالي قلم (نويسندگان) مورد غفلت واقع شده اند؛ افراد زيادي را مي شناسم كه دوست دارند بنويسند و يا آثاري دارند كه علاقه مند به چاپ آنها هستند. اما به دليل مسائل مالي نتوانسته اند آثارشان را به چاپ برسانند.
البته لازم به ذكر است كه در چند سال اخير برخي كارها مانند ايجاد صندوق حمايت از نويسندگان انجام شده است ولي متأسفانه به علت نبود قوانين مناسب و عدم پيگيري ازجانب مسئولان، تأثيري در وضعيت معيشتي نويسندگان نداشته است. براي مثال در حالي كه حتي به صنعت مرغداري هم وام كم بهره مي دهند، در همين صندوق وام جز با بهره هاي بسيار بالا پرداخت نمي شود كه عملاً نويسندگان را از اين اتفاقات به ظاهر خوشايند نااميد مي كند.
مشكل ديگر حوزه كتاب، بحث توزيع نامناسب است. به گونه اي كه حتي بسياري از رمان هاي مطرح و معروف در بازار پيدا نمي شود كه اين امر عملاً منجر به رشد بسيار كند نويسندگان دور از مركز مي شود. در واقع در سال 86 عليرغم رشد مناسب كتاب هنوز در توزيع دچار مشكل بوديم كه بايد به اين امر توجه ويژه اي بشود.
از رويدادهاي مهم سال گذشته هم رشد نسبي خاطره نويسي است.
از نظر من چهره برتر سال 86، نويسنده پرتلاش استان فارس اكبر صحرايي است. ايشان به صورت جدي در حوزه ادبيات داستاني فعاليت مي كنند و دوستان نويسنده را هم به توليد آثار جديد تشويق مي كنند.

 

(صفحه(12(صفحه(10(صفحه(6(صفحه(7(صفحه(8(صفحه(15(صفحه(11(صفحه(5(صفحه(16(صفحه(13(صفحه(4(صفحه (2.3.14