(صفحه(12(صفحه(10(صفحه(6(صفحه(9(صفحه(7(صفحه(8(صفحه(15(صفحه(11(صفحه(5(صفحه(16(صفحه(13(صفحه(4(صفحه (2.3.14

    جستجو در پایگاه روزنامه کیهان  


سه شنبه 20 فروردين 1387 - اول ربيع الثانی 1429 - 8 آوريل 2008 - سال شصت و چهارم - شماره 189054
 

تقديم به شهدا
نقش محبت در فرآيند ياددهي و يادگيري
جايگاه پدر در خانواده
سه عامل مهم در كاهش اضطراب امتحان
پرورش بر آموزش مقدم است



تقديم به شهدا

انتظار
در ميان باغ و سبزه انتظارت مي كشم
لحظه لحظه در هويزه انتظارت مي كشم
ياد رمزت كرده اين دل- در تمام لحظه ها
با صداي نام حمزه انتظارت مي كشم
لاله اي در لاله زارم در تمام چار فصل
تا بهاري سبز و تازه انتظارت مي كشم
از سهيل و از شلمچه تا حوالي خدا
زير نخل و روي نيزه انتظارت مي كشم
عاشق !اي اولاد زهرا با دوچشماني غريب
لحظه لحظه در هويزه انتظارت مي كشم.
ليلا حسن پور- انديمشك

 



نقش محبت در فرآيند ياددهي و يادگيري

در نظريه هاي تعليم و تربيت با دو دسته افراد درگير در فراگيري روبرو هستيم يكي فرادهنده و ديگري فراگيرنده كه با بررسي آنها به عنوان دو نظام مجزاي محاط در نظام كلي تعليم و تربيت مي توانيم با نگرشي جديدتر و دقيق تر با تعليم و تربيت برخورد كنيم و جهت اصلاح و بهبود آن درحد توان و امكانمان گام برداريم . لازمه اين امكان جداسازي يكي از اجزاي كوچك پيكره بزرگ تعليم از ديگر اجزاي آن است كه با نگرشي تحليلي و دقيق مي توان از آن به عنوان ابزاري سودمند و كاربردي در تعليم و تربيت استفاده كرد.
لازم به ذكر است كه اين پديده شناختي تنها براي معلمان و در محيط آموزش و پرورش رسمي كاربرد ندارد بلكه در هر زمان و مكاني كه تعليم و تربيت مطرح مي شود (رسمي و غيررسمي) و حتي در تعامل و ارتباطات اجتماعي كه به صورتي كاملا معمولي صورت مي پذيرند اين فرآيند كه ارتباط همراه با مهرورزي و تعامل عاطفي مي باشد قابل به كارگيري است و مطمئناً يكي از محاسن آن بالا بردن سطح آگاهي و شناخت طرفين تعامل از يكديگر و دنياي خويش خواهد بود.
درهرحال تعامل تربيتي بايد دو طرفه باشد گرچه در جوامع مادر حال حاضر، هميشه فراگير از گوش خود استفاده مي كند و فراده از زبان خود و در چنين تعاملي كه شنونده، اجازه گفتن ندارد آن هم گويشي تغيير دهنده، نظام آموزشي نمي تواند يك نظام فعال و مؤثر باشد اما در يك تعامل تربيتي دو سويه سرشار از عواطف انساني فراگير حس مي كند كه محيط اطراف از او اثر مي پذيرند و مي تواند در تغييرات محيط خود موثر باشد آنگاه در او حس مسئوليتي بر مبناي تغيير دهندگي ايجاد مي شود و نيازي را حس مي كند كه به او دستور مي دهد نا آگاه تر، داناتر و غني تر باشد پس در خود شوق به فراگيري را به طور روشني حس مي كند و ديگر رابطه اش با فرادهنده مثل رابطه دانش آموز با مشق شب نخواهد بود.
اينگونه است كه فراگير درگير در يادگيري به طور زنده پويا و فعال آموزش مي بيند و اين جريان فراگيري در او استمرار و دوام شخصيتي پيدا مي كند.
كودكاني كه اجازه نظر ،سؤال كردن و كنجكاوي را ندارند و تنها پذيرنده و تقاضا كننده محض هستند در تمام و اصل تحصيل و رشد حرف اول را از زبان اولياي خود خواهند شنيد و در آينده نيز انتظار نمي رود كه ا ين تقاضا كنندگان صرف فراگيري بتوانند به صورتي بالغ سالم و ارزشمند با مسائل و مشكلات خود برخورد كنند و در مورد خود تصميمات درستي بگيرند.
اين كودكان و نوجوانان هميشه از اعتماد به نفس ضعيف خود در رنج خواهند بود و سازگار با محيط و تغييرات احتمالي آن برايشان سخت خواهد بود اينها مدام درحال ذخيره سازي رفتارهاي قالبي و مكانيزمهاي دفاعي هستند و اين احساس ناامني كه از بي كفايتهاي القاء شده پدر و مادر ناشي مي شود چيزي زودگذر نيست بلكه پايدار و ماندني است .اينها پيشرفت تحصيلي را تنها به معناي گرفتن نمرات عالي مي دانند نه بالا بردن سطح توانمندي و قدرت فني، هنري، اجتماعي، ادبي و... و اين به تدريج باعث مي شود كه نيروهايي كه مي بايست پس از طي دوره هاي آموزشي به صورتي فعال و پويا به توليد و باروري بپردازند پيوسته نيازمند بازآموزي با فراگيري مجدد باشند كه اين نه تنها باعث هدر رفتن وقت مفيد و سرمايه ملي است بلكه فرصت فرادهندگي را از فرادهندگان و فرصت بكارگيري و استفاده صحيح از نيروهاي موردنياز جامعه را مي گيرد درنتيجه بهروري مفيد و مطلوبي از اين تعامل حاصل نمي شود و پيامهاي تربيتي فرهنگي آموزشي و... محتوا، ارزش و حساسيت خود را از دست مي دهند انگيزش فرادهنده و فراگيرنده نسبت به كنش فراگيري كم مي شود و فرايند انتقال دستاوردهاي تاريخ، تمدن و علوم آسيب مي بيند. آن گاه ما شاهد عوارضي چون افت تحصيلي و نافرماني فرزندان در برابر والدين و كاهش نياز به پيشرفت خواهيم بود اينگونه است كه فرزندان و شاگردان به اوليا و آموزگاران خود تنها به عنوان وسيله نگاه مي كنند و به تقاضاهاي آنها به عنوان تكليف و اجبار مي نگرند.
درهرحال از آن جايي كه فراگير نمي تواند عصيان خود را متوجه فرادهندگاني كه داراي تعلق عاطفي است بكند اين عصيان را به موضوع فراگيري معطوف مي كند و جامعه ستيز و بيزار از مقررات و قوانين اجتماعي مي شود.
تنها چيزي كه لازم است در اينجا ذكر كنيم اين است كه كودكان پيامهاي دروني را خيلي سريعتر از پيامهاي بيروني و ساختگي مي پذيرند و درك مي كنند اما دراين ميان بزرگسالان نيز از زبان نمادين و غيركلامي بيشتر استفاده مي كنند تا زبان ساده و كلامي و جنبه پنهان شخصيت آنان خيلي وسيع تراز جنبه آشكار آن است به همين دليل خردسالان كه فراگيران اصلي محسوب مي شوند پيوسته در يك خلاء شناختي در رابطه با بزرگسالان خود به سر مي برند و در هاله اي از ابهام با آنان ارتباط برقرار مي كنند به همين دليل لازم است كه بزرگسالان خود را بيشتر در دسترس فرزندان خود قرار دهند و با آنان ارتباط عاطفي و نزديكتري برقرار كنند و اين ارتباط نزديك تنها در آغوش گرفتن فيزيكي فرزندان خلاصه نمي شود.
در برخي خانواده ها، كلاسهاي درس يا مراكز آموزشي فرادهندگان و اولياء و مربيان احساس مي كنند اگر كمتر اطلاعات رواني در اختيار فراگير يا فرد مأدون خود قرار دهند و آنان را تحريم اطلاعاتي كنند روشهاي تعليم و تربيت آنان مؤثر واقع مي شود و عموماً اين روش به علت فشارزا بودن يا داشتن استرس تا حدودي هم موفقيت آميز است ولي اين تأثير نوعي تسليم شدن در برابر فشار رواني است كه فراگير از خودبروز مي دهد و تغييراتي هم كه در رفتار، عاطفه، شخصيت و ارزشهاي فرد ايجاد مي شود با بافت كلي شخصيت او همخواني و هماهنگي نداشته و باعث يك رشته تضادهاي رواني خصوصاً در حريم دستاوردهاي ارزشي مي شود. مسلماً وقتي فرد نمي تواند به منبع ارزش ساز و ارزش گذار حمله كند و او را مورد پرخاشگري قرار دهد به ارزشها به عنوان نماينده و جانشين او حمله مي كند و آنها را مورد تخريب قرار مي دهد.
از آن طرف مي بينم كه برخي از والدين هم شناخت و درك جامع و مانعي از رفتار فرزندانشان ندارند و سعي هم نمي كنند حواس خود را به طور صحيحي بكار گيرند تا كودكانشان را آنگونه كه هستند درك كنند لذا اين كودكان در تنهايي رواني عجيبي به سر مي برند و والدين هم متوجه نيازهاي رواني آنان نيستند فرزندان گاهي زبان شكوه و گلايه خود را از والدين بدين صورت باز مي كنند كه پدر و مادر ما احساس مي كنند ما تنها به خوراك ، پوشاك و مسكن آنها نياز داريم در حالي كه يك رابطه چشمي عميق براي ما بسيار گواراتر از بهترين غذاهاست.
اين عدم درك منطقي و اين تحريم عواطف موجب شكاف و فاصله بين اوليا و مربيان و فراگيران و مانع از همدلي و درك صميمانه آنان مي شود.
كودك بايد توسط فرادهندگان خود مورد شناسايي قرار گيرد همان طور كه آنان توسط كودك مورد شناسايي قرار مي گيرند به هر حال خطا در اين درك متقابل از طرف كودك به علت غيرآگاه و نابالغ بودنش توجيه پذيرتر از خطاي والدين و ساير فرادهندگان است . درك معلم و والدين برخلاف شاگرد و فرزند كه خام و غيرعلمي است بايد پخته و علمي باشد بنابراين ضروري است كه اوليا و مربيان با استفاده از كتب و نشريات تربيتي بدانند كه جوان و نوجوان تحرك طلب، جوياي هيجان، نوآور، تند و پرانگيزش علاقمند به برنامه هاي داراي نتايج آني و فوري، داراي عواطف گرم، احساسات شكننده و حساس تفكرات وسيع و در حال طي كردن بحرانهاي عاطفي، حسي، اجتماعي، هويتي و ارزشي است همچنين داراي انرژيهاي رواني بسيار نيرومند، نياز به نوازش، احترام و امنيت و بسياري خصوصيتهاي ديگر است.
درك متقابل به فرادهندگان كمك مي كند تا متغيرهاي مفيد و مضر محيط هاي آموزشي و زيستي را كشف و در جهت تغيير و تعديل آنها گامهاي مؤثر و مفيدي بردارند تا با تسلط و كنترل بيشتر محيط، مديريت عوامل انساني را به صورت مطلوب پياده كنند.
چرا كه كودك از دستاوردهاي علمي و فرهنگي محتواي آموزشي فضاي زيستي و خانه همراه با ادراك خود از فضا، زمان، شرايط رواني و حس فردي، نوع برخورد و تضاد فرادهندگان ادراك هاي عاطفي خود را مي سازد.
مثلا رفتار طردكننده و خشك اوليا و مربيان در فضاي ساختماني كسل كننده و ملال آور قسمتي از جذابيت محتواي آموزشي يا دستاوردهاي علمي و فرهنگي را به علت قرار گرفتن در كنار اين اجزاي منفي به غرامت مي گيرد. در هر حال بايد بدانيم كه تعليم و تربيت يعني فراهم كردن شرايطي كه فراگير بتواند در آن شرايط بهترين ادراك ها را از خود نيازها، ملزومات زندگي و شرايط جغرافيايي سياسي و اقتصادي اش و... به دست آورد.
در هر حال اين ادراك ها كل انگيزه هاي زيستي فراگير را تحت تأثير قرار مي دهند. بنابراين ضروري است كه فضاي آموزشي را با عواطفي گرم و مطبوع دلپذيرتر كنيم و جهت همسويي با ميل دروني فراگيران به نوجويي و تازه طلبي در كلاس تنوع و تازگي را هم در عناصر فيزيكي كلاس و هم در عناصر رواني كلاس بوجود آوريم.
البته بايد توجه كنيم كه اين بهينه سازي تنها در فضاي آموزشي نباشد و سعي شود كه به حيطه خانواده و جامعه زيستي كودك نيز كشيده شود.
پس اگر معلمي رفتار كلامي يا غيركلامي اش داراي آهنگ، وزن و تغييرات يكنواختي باشد تنها بيزاري از صدا و لحن او در شاگرد به وجود نمي آيد. بلكه كل بافت ادراكي و عاطفي شاگرد را در معرض آلودگي و آسيب قرار مي دهد. چه بسا درس رياضي از آن جهت براي شاگردي نامطلوب است كه معلم و روابط رفتارهايش چون بافتي نامطبوع و نامطلوب رياضي را دربرگرفته اند نه اينكه خود درس رياضي نامطلوب باشد. البته همانطور كه منطق حكم مي كند هر خواسته و ميلي از فراگير مورد نظر نيست و مطمئناً فرادهنده مانند خط كشي است تربيتي براي ترسيم خطوط تعليم و تربيت و تصحيح كجي ها و ناراستي هاي اين خطوط در اين مورد اوليا و مربيان را در خط مشي دهي به شاگردان و فرزندان ترجيح داده ايم.
در هر صورت اگر فرادهنده مصداق مفهوم تصحيح كنندگي باشد به خوبي بجاها و نابجاهاي فراگيرش را تشخيص مي دهد و در بجاهاي رفتاري با فراگير خود هم سو و هم راستا شده و نابجاهاي رفتاري او را تصحيح مي كند.
علت اينكه بر همسويي و هم جهتي فراگيران در اين زمينه تأكيد داريم تنها اين است كه فرادهنده از نظر انگيزشي كهولت و فرسودگي بيشتري نسبت به فراگير دارد و كنش متقابل اين دو سيستمي انگيزشي موجب دفع متقابل مي شود درست مثل شاگردي كه از معلمش به علت كسلي، بي حالي، كم ذوقي، كلام سرد، برخورد غيركلامي، بي روح و افسرده و بي حال بودن روابط انساني او بيزار است لذا هر چه كه او در كلاس ارائه مي دهد نيز در نظر شاگرد كسل كننده بي حال سرد و افسرده كننده و بي روح خواهد بود و حتي كلاس مدرسه و تحصيل نيز به تدريج رنگ آن معلم را به خود مي گيرد. به عكس فرادهنده اي كه خوش ذوق، گرم، بشاش، مؤدب، زنده و در كلاس سرحال باشد، كلاس بي روح را به شيرين ترين، دلنشين ترين و خوش ترين فضاها براي دانش آموزان تبديل مي كند و درس را هم يادآور خوشدلي خود خواهد ساخت. اينجاست كه اگر درس معلم توأم با عاطفه و زمزمه هاي انساني باشد نيش را نوش مي كند، بار را بخت و دار را تخت و به قول مولانا:
از محبت نيش نوشي مي شود
بي محبت شير موشي مي شود
از محبت باربختي مي شود
و از محبت دار تختي مي شود
و اينجاست كه مي بينم چون خدايي كه ناصرخسرو قبادياني را منقلب ساخت اين نوع روابط فراگير را نيز منقلب مي گرداند. اما دگرگوني اين معلم نه تنها در جهت فرسايش نخواهد بود بلكه با همسويي و همراستايي عاطفي نسبت به فراگير و فراگيران. فراگيران را به عنوان يك نو رسيده و انسان سرسبزتر در محيط هاي آزادتر و در جو و فضايي سرشار از همسويي و هم نوايي عاطفي قرار خواهد داد. احساسي و عاطفي بودن او را در بافتي مطبوع و خوشايند قرار مي دهند در حالي كه در محيط مدرسه و حتي در پاره اي موارد در خانه اين هم سويي و هم نوايي شكل خود را به تضاد و تناقض عاطفي مي دهد. لذا خستگي، كسالت و اضطراب اخلاقي افزايش مي يابد در صورتي كه فرادهنده بايستي، خستگي و كسالت فراگير را در يك فضا و جو گرم و عاطفي محو كند و با همسويي انگيزشي مشوقي براي رسيدن آنها به بي نهايت و رشد يافتن آنها باشد.
اگر ارتباط عاطفي و صميمي ما با كودكانمان به طور صميمي و جدي برقرار نشود و نتوانيم چنان كه ايجاب مي كند كودكانمان را در خود فرو ببريم نمي توانيم انتظار داشته باشيم با ما صميمي گرم و صادق باشند.
پس بايد مثل شاگرد شادمانه و سرزنده با حيات برخورد كنيم تا با ما ارتباط رواني عميقي برقرار كنند و اين ارتباط فرآيند انتقال و تبادل اطلاعات و آگاهي ها و در يك كلام فرآيند تعليم و تربيت را بين ما و او سريع تر و مؤثرتر سازد.
ماندانا محمد سوهانكي
كارشناس مديريت
آموزگار مقطع ابتدايي

منابع و مأخذ:
فرآيند انسان سازي در تعليم و تربيت
عبدالرضا كردي
انتشارات ققنوس
بهار75
آموزش و پرورش در روح
به سوي يك برنامه درسي معنوي
نويسنده جان، پي، ميلر
ترجمه دكتر نادر قلي قورچيان
انتشارات تهران فراشناختي انديشه 1380
ميانجيگري در مدرسه
روش هاي بهبود رفتاري دانش آموزان
مؤلف؛ دكتر زهرا بازرگان
انتشارات مدرسه 1379

 



سه عامل مهم در كاهش اضطراب امتحان

گلزار كنشلو
درجات كمي از اضطراب براي پيشبرد زندگي طبيعي است ولي مقدار زياد آن مانع پيشرفت بوده و حتي توانايي انجام كار را از فرد مضطرب مي گيرد. نشانه هاي جسماني اضطراب عبارتند از: لرزش، عرق كردن دستها، عرق كردن بدن، افزايش ضربان قلب، كوتاهي تنفس، تنش عضلات، سرخ شدن يا گيج شدن، از دست دادن رشته افكار، ناراحتي گوارشي، صداي لرزان، اضطراب امتحان هم يكي از انواع آن مي باشد كه براي كاهش آن اوليا، سيستم آموزش و پرورش و خود دانش آموز با هماهنگي يكديگر مي توانند نقش مؤثري داشته باشند.
نقش خانواده
- محيط خانواده و جو عاطفي حاكم بر آن بايد دور از تنشهاي عاطفي ومشاجره باشد.
- سعي شود در ايام امتحانات رفت و آمد و ميهماني هاي خانوادگي تعطيل يا محدود گردد.
- محيط فيزيكي آرام و بي سر و صدا براي مطالعه دانش آموزان فراهم نماييد.
- به استراحت و خواب دانش آموزان توجه كافي داشته باشيد.
- وظايف خانگي محوله به دانش آموزان را حذف يا كاهش دهيد.
- در هنگام امتحانات دانش آموزان نياز به حمايت عاطفي و اطمينان بخش بيشتري دارند.
- ساعات تماشاي برنامه هاي تلويزيون تا حد امكان كاهش يابد.
- از ايجاد ترس و دلهره بي جا در بچه ها خودداري نماييد.
- از توقعات بي جا و فشار بيش از حد براي مطالعه خودداري نماييد.
- در صورتي كه فرزندتان از موفقيت در يكي از امتحانات رضايت خاطر نداشت، مورد حمايت قرار گيرد و از سرزنش نمودن او خودداري كنيد.
- از حبس كردن دانش آموز در اتاق براي مطالعه كردن خودداري شود و به دانش آموز اجازه استراحت و تفريح لازم نيز داده شود.
- تغذيه دانش آموز مناسب و مقوي باشد.
- انتظارات بالا و بيش از حد توانايي از فرزندان مي تواند در ايجاد اضطراب و شدت آن مؤثر باشد پس انتظارت مذكور را تعديل نماييد.
- كمال گرايي بيش از حد والدين و وسواس شديد خانواده نسبت به نمرات بالا باعث ايجاد اضطراب در فرزندان مي شود.
- از مقايسه فرزندان با يكديگر و با ديگران پرهيز كنيد.
- از تأكيد بيش از حد بر درس خواندن اجتناب كنيد.
نقش مديران در مدرسه
- برنامه امتحاني را چند هفته قبل از شروع امتحانات به دانش آموزان اعلام كنيد.
- فاصله بين جلسات امتحان را با توجه به سختي يا آساني دروس تنظيم نماييد.
- پس از تهيه برنامه امتحاني تا آنجا كه ممكن است تغيير جديدي در برنامه ايجاد نكنيد.
- از برگزاري امتحانات با وقت بسيار كم اجتناب نمائيد.
- چند دقيقه قبل از شروع امتحان دانش آموزان به محل برگزاري امتحان بروند.
- محل برگزاري امتحان داراي تهويه مناسب، نور كافي، دماي مناسب و صندلي مناسب باشد. در سالن يا نزديكي آن، آب آشاميدني در دسترس باشد.
- در حد ممكن از نيمكت ها و يا صندلي هاي سالم در جلسه امتحان استفاده نماييد.
- محل برگزاري امتحان، عاري از هرگونه عوامل مزاحم از قبيل سر و صدا باشد.
- با دانش آموزان به صورت اطمينان بخش و اميدواركننده در كلاس و جلسه امتحان برخورد كنيد.
- قبل از شروع جلسه فاصله افراد رعايت شده باشد تا در حين برگزاري جلسه نيازي به جابجايي و حركت نباشد.
- در شروع جلسه آياتي از كلام الله مجيد قرائت شده و چند جمله دعاي مناسب بيان گردد.
- بعد ازشروع جلسه امتحان دانش آموزان را جابجا نكنيد.
- در جلسه امتحان دبير مربوط به درس حتماً حضور داشته باشد و با جملات اطمينان بخش دانش آموزان را آرام نماييد.
- مراقبين در حين برگزاري جلسات با يكديگر صحبت نكنند.
- سعي شود مراقبين بالاي سر دانش آموزان زياد توقف نكنند.
- اگر مراقبين مشاهده كردند كه دانش آموز جواب را اشتباه نوشته او را سرزنش نكنند.
- از برخورد شديد با دانش آموزان خاطي اجتناب شود.
- مراقبين با تبسم و بيان مطلبي نشاط انگيز تنش هاي احتمالي دانش آموزان را كاهش دهند.
- در ابتداي جلسه امتحان راهنمايي و توضيح كافي پيرامون آن آزمون داده شود و در حين جلسه از توضيح اضافي كه موجب حواس پرتي آنان مي شود اجتناب نماييد.
- سؤالات امتحاني، خوانا و از كيفيت بالا و مناسب برخوردار باشد.
- با دانش آموزان در حين انجام امتحان گفت و گو نشود.
- در صورت نياز پيش نويس در اختيار دانش آموزان قرار داده شود.
نقش معلمين در مدرسه
- جلسه امتحان دادگاه حسابرسي نيست و امتحان انتقام نيست.
- قبل از اتمام كلاسها و شروع امتحانات به دانش آموزان اطمينان بدهيد و آنها را از امتحان نترسانيد.
- به دانش آموزان بگوييد كه سؤالات از كتاب درسي آنهاست و آنها فقط با مطالعه كتابهاي درسي خود به راحتي مي توانند به سؤالات پاسخ دهند.
- قبل از امتحانات اصلي از امتحانات مستمر وخودآزمايي به منظور آشنا كردن دانش آموزان با سؤالات و نحوه امتحان استفاده گردد.
- از ايجاد رقابت ناسالم در ميان دانش آموزان اجتناب شود.
- هدف امتحان بايد ارزيابي دانسته هاي دانش آموزان باشد، نه ندانسته هاي آنان.
- از انتظار و توقع بيش از حد در طرح سؤالات امتحان اجتناب نماييد.
- در طرح سؤال اصول سنجش و اندازه گيري خصوصاً سطح دشواري سؤالات را رعايت نمائيد.
- در ارزشيابي ميزان يادگيري دانش آموزان نبايد فقط نمره امتحان راملاك و معيار قرار داد و از ديگر شيوه هاي ارزشيابي نيز استفاده كنيد و سعي نماييد سؤالات دشوار را در شماره هاي آخر قرار دهيد.

 



سه عامل مهم در كاهش اضطراب امتحان

گلزار كنشلو
درجات كمي از اضطراب براي پيشبرد زندگي طبيعي است ولي مقدار زياد آن مانع پيشرفت بوده و حتي توانايي انجام كار را از فرد مضطرب مي گيرد. نشانه هاي جسماني اضطراب عبارتند از: لرزش، عرق كردن دستها، عرق كردن بدن، افزايش ضربان قلب، كوتاهي تنفس، تنش عضلات، سرخ شدن يا گيج شدن، از دست دادن رشته افكار، ناراحتي گوارشي، صداي لرزان، اضطراب امتحان هم يكي از انواع آن مي باشد كه براي كاهش آن اوليا، سيستم آموزش و پرورش و خود دانش آموز با هماهنگي يكديگر مي توانند نقش مؤثري داشته باشند.
نقش خانواده
- محيط خانواده و جو عاطفي حاكم بر آن بايد دور از تنشهاي عاطفي ومشاجره باشد.
- سعي شود در ايام امتحانات رفت و آمد و ميهماني هاي خانوادگي تعطيل يا محدود گردد.
- محيط فيزيكي آرام و بي سر و صدا براي مطالعه دانش آموزان فراهم نماييد.
- به استراحت و خواب دانش آموزان توجه كافي داشته باشيد.
- وظايف خانگي محوله به دانش آموزان را حذف يا كاهش دهيد.
- در هنگام امتحانات دانش آموزان نياز به حمايت عاطفي و اطمينان بخش بيشتري دارند.
- ساعات تماشاي برنامه هاي تلويزيون تا حد امكان كاهش يابد.
- از ايجاد ترس و دلهره بي جا در بچه ها خودداري نماييد.
- از توقعات بي جا و فشار بيش از حد براي مطالعه خودداري نماييد.
- در صورتي كه فرزندتان از موفقيت در يكي از امتحانات رضايت خاطر نداشت، مورد حمايت قرار گيرد و از سرزنش نمودن او خودداري كنيد.
- از حبس كردن دانش آموز در اتاق براي مطالعه كردن خودداري شود و به دانش آموز اجازه استراحت و تفريح لازم نيز داده شود.
- تغذيه دانش آموز مناسب و مقوي باشد.
- انتظارات بالا و بيش از حد توانايي از فرزندان مي تواند در ايجاد اضطراب و شدت آن مؤثر باشد پس انتظارت مذكور را تعديل نماييد.
- كمال گرايي بيش از حد والدين و وسواس شديد خانواده نسبت به نمرات بالا باعث ايجاد اضطراب در فرزندان مي شود.
- از مقايسه فرزندان با يكديگر و با ديگران پرهيز كنيد.
- از تأكيد بيش از حد بر درس خواندن اجتناب كنيد.
نقش مديران در مدرسه
- برنامه امتحاني را چند هفته قبل از شروع امتحانات به دانش آموزان اعلام كنيد.
- فاصله بين جلسات امتحان را با توجه به سختي يا آساني دروس تنظيم نماييد.
- پس از تهيه برنامه امتحاني تا آنجا كه ممكن است تغيير جديدي در برنامه ايجاد نكنيد.
- از برگزاري امتحانات با وقت بسيار كم اجتناب نمائيد.
- چند دقيقه قبل از شروع امتحان دانش آموزان به محل برگزاري امتحان بروند.
- محل برگزاري امتحان داراي تهويه مناسب، نور كافي، دماي مناسب و صندلي مناسب باشد. در سالن يا نزديكي آن، آب آشاميدني در دسترس باشد.
- در حد ممكن از نيمكت ها و يا صندلي هاي سالم در جلسه امتحان استفاده نماييد.
- محل برگزاري امتحان، عاري از هرگونه عوامل مزاحم از قبيل سر و صدا باشد.
- با دانش آموزان به صورت اطمينان بخش و اميدواركننده در كلاس و جلسه امتحان برخورد كنيد.
- قبل از شروع جلسه فاصله افراد رعايت شده باشد تا در حين برگزاري جلسه نيازي به جابجايي و حركت نباشد.
- در شروع جلسه آياتي از كلام الله مجيد قرائت شده و چند جمله دعاي مناسب بيان گردد.
- بعد ازشروع جلسه امتحان دانش آموزان را جابجا نكنيد.
- در جلسه امتحان دبير مربوط به درس حتماً حضور داشته باشد و با جملات اطمينان بخش دانش آموزان را آرام نماييد.
- مراقبين در حين برگزاري جلسات با يكديگر صحبت نكنند.
- سعي شود مراقبين بالاي سر دانش آموزان زياد توقف نكنند.
- اگر مراقبين مشاهده كردند كه دانش آموز جواب را اشتباه نوشته او را سرزنش نكنند.
- از برخورد شديد با دانش آموزان خاطي اجتناب شود.
- مراقبين با تبسم و بيان مطلبي نشاط انگيز تنش هاي احتمالي دانش آموزان را كاهش دهند.
- در ابتداي جلسه امتحان راهنمايي و توضيح كافي پيرامون آن آزمون داده شود و در حين جلسه از توضيح اضافي كه موجب حواس پرتي آنان مي شود اجتناب نماييد.
- سؤالات امتحاني، خوانا و از كيفيت بالا و مناسب برخوردار باشد.
- با دانش آموزان در حين انجام امتحان گفت و گو نشود.
- در صورت نياز پيش نويس در اختيار دانش آموزان قرار داده شود.
نقش معلمين در مدرسه
- جلسه امتحان دادگاه حسابرسي نيست و امتحان انتقام نيست.
- قبل از اتمام كلاسها و شروع امتحانات به دانش آموزان اطمينان بدهيد و آنها را از امتحان نترسانيد.
- به دانش آموزان بگوييد كه سؤالات از كتاب درسي آنهاست و آنها فقط با مطالعه كتابهاي درسي خود به راحتي مي توانند به سؤالات پاسخ دهند.
- قبل از امتحانات اصلي از امتحانات مستمر وخودآزمايي به منظور آشنا كردن دانش آموزان با سؤالات و نحوه امتحان استفاده گردد.
- از ايجاد رقابت ناسالم در ميان دانش آموزان اجتناب شود.
- هدف امتحان بايد ارزيابي دانسته هاي دانش آموزان باشد، نه ندانسته هاي آنان.
- از انتظار و توقع بيش از حد در طرح سؤالات امتحان اجتناب نماييد.
- در طرح سؤال اصول سنجش و اندازه گيري خصوصاً سطح دشواري سؤالات را رعايت نمائيد.
- در ارزشيابي ميزان يادگيري دانش آموزان نبايد فقط نمره امتحان راملاك و معيار قرار داد و از ديگر شيوه هاي ارزشيابي نيز استفاده كنيد و سعي نماييد سؤالات دشوار را در شماره هاي آخر قرار دهيد.

 



پرورش بر آموزش مقدم است

ياد آنها كه به جهان باقي شتافتند به خير! و سرسبز باد، درخت تناور عمر با عزت همه بندگان صالح و خادم بشريت، در پناه حضرت دوست سال ها پيش، آن گاه كه دوران شيرين دانشجويي را مي گذراندم، هر وقت فرصتي دست مي داد، به ديدن پدر بزرگ مي رفتم، پاي صحبت هاي شيرينش مي نشستم و از خرمن اندوخته تجربه اي كه نتيجه موي سپيد و عمر پرثمرش بود؛ بهره ها مي جستم. يادش گرامي باد! بيشتر وقت ها، حرفش را با اين كلمات آغاز مي كرد: «بابا جان، خداوند متعال، همه كارهايش، از روي حكمت و دانايي است؛ به همين دليل هم، عشق را، در وجود انسان ها، به وديعه گذاشت. براي عاشق شدن هم، انگيزه لازم است؛ و انگيزه هم بايد به شكلي، در انسان به وجود آيد.» حال بعد از سال ها مي بينم، كه ايجاد انگيزه براي عاشق شدن، هم مي تواند خيلي ساده و گاهي هم، بسيار دشوار باشد؛ اما يك معلم كاردان، كارشناس آگاه و باتجربه، خيلي راحت، مي تواند در دانش آموز، ايجاد انگيزه كند و عشق به فراگيري را رشد دهد، تا آنجا كه- جمعه به مكتب آورد طفل گريز پاي را.
كودك قبل از عنوان دانش آموزي، يك انسان، در قالبي كوچك و معصوم است كه خميره وجود ذهني اش را لوحي پاك و منزه دربرگرفته، خميري بالقوه، كه آماده به فعل درآمدن است. از اين جا مسئوليت آموزگار به عنوان معمار بناي بنياد زندگي و پرورش روح و ذهن او، براي پذيرفتن نقش آغاز مي شود. معلم بايد شرايط را بررسي و به كودك شخصيت بخشد. تا او متوجه وجود (خود) شود. خودش را بشناسد و اين (خود) به معني (من) را پيدا كند. آن را باور كند و بداند؛ داراي حقوقي است كه مي تواند از آن دفاع كند. بپذيرد؛ براي هر كاري بايد هدفي داشته باشد و براي رسيدن به هدف بايد تلاش كند. حال اگر معلم، به جاي برشمردن نكات منفي، به بزرگ نمايي نقاط مثبت پرداخته و به جاي توبيخ و تنبيه، به تشويق و ترغيب بپردازد، به نتايج قابل توجهي دست خواهد يافت و چنان دانش آموز را شيفته و مفتون خود مي كند كه به او، وابسته گردد. زيرا معلم براي دانش آموز، يك الگو است، كه گاهي حتي، حركات او را تقليد مي كند و بعضي كردار معلم به نظرش جذاب است. دانش آموز در ذهن كوچكش، معلم را كسي مي داند كه همه خوبي ها در وجودش خلاصه شده است. شايد به همين دليل است كه، اغلب دانش آموزان، در دوره ابتدايي، يكي از آرزوهايشان معلم شدن است. بارها پيش آمده، دانش آموزي، حرف والدين را نپذيرفته ولي به راحتي، به سخنان معلم گوش مي دهد. آنها را مي پذيرد و تاكيد هم دارد: كه معلم ما چنين گفته است و با اين دليل مي خواهد، همه را قانع كند. چون فكر مي كند معلم هرگز اشتباه نمي كند. اين جاست كه متوجه تاثيرگذاري شگرف معلم در دانش آموز مي شويم.پس بايد آگاه باشيم و سنجيده عمل كنيم. گاهي يك رفتار نسنجيده يا يك قضاوت (خداي نخواسته) نادرست او. كه مثلا، چون فلان دانش آموز، تحرك بيشتري دارد و گاهي شيطنت هاي كودكانه اي هم در رفتارش مشاهده مي شود اگر با يكي از هم كلاسي هايش مشكلي پيدا كرد. بدون تحقيق و پرس و جو، بناي قضاوت را بر تحرك و شيطنت كودكانه اش، بگذاريم و او را در اين مشكل مقصر بدانيم، در صورتي كه ممكن است عكس قضيه صادق باشد اين جاست كه نه تنها، نساخته ايم. بلكه ويران كرده ايم و ديد خوش بينانه دانش آموز را نسبت به خود و شايد نسبت به اسم معلم، عوض نموده ايم؛ و كسي را كه او تا چند لحظه ، پيش، داناي كل مي دانست؛ كه از نگاه كردن به چشم بچه ها، همه چيز را مي فهميد، در ذهنش فرو مي ريزد. ديگر باور ندارد كه معلم يك الگو است؛ بلكه متوجه مي شود كه او هم اشتباه مي كند؛ و از اين جا شك در فراگيري دانش آموز ايجاد مي شود. حال اگر سرزنش بي موردي را هم در پي قضاوت نسنجيده داشته باشد. ديگر ممكن است اين ويراني چنان باشد كه باعث سرخوردگي او از درس و مدرسه شود، اما اگر قضاوت از ديد منطقي و به صورت تشويق، ترغيب و آگاه نمودن دانش آموز، از عمل ناپسندش باشد به طوري كه معلم شرايطي را فراهم نمايد تا خاطي به كار نادرست خود پي برده و ناپسند بودن آن را بپذيرد. بازدهي رفتار، چرخشي صدو هشتاد درجه خواهد يافت كه رضايت هر دو طرف درگير را تامين خواهد كرد. در چنين شرايطي، استعدادهاي دروني كودك كم كم شكوفا شده به بار مي نشيند.
اگر پاي صحبت آنان كه در عرصه علم، هنر، ادبيات و... صاحب نام هستند بنشينيد، خواهيد ديد كه در دوران كودكي آنها، يك معلم نقش تعيين كننده داشته است. معلمي كه او را تشويق نموده و نسبت به كارش دلگرم كرده است. معلمي كه براي او ترقي را پيش بيني كرده، زمينه تلاش و پيشرفت را براي دانش آموز فراهم نموده است.ولي همه ما به خوبي آگاهيم كه هنوز هم در امر آموزش، به سر منزل موعود: «ويزكيهم و يعلمون الكتاب و الحكمه» نرسيده ايم هنوز هم، ما آموزش را بر پرورش مقدم مي دانيم در صورتي كه حضرت باريتعالي مي فرمايند: اول تزكيه و پرورش بعد آموختن، خواندن و كتابت، مي بينيم كه گاهي مسايل پرورشي بلاتكليف رها مي شود، يا با بخشنامه هاي دوپهلو، مدارس در حال سرگرداني قرار مي گيرند. در صورتي كه اگر انسان، از نظر روحي ساخته شود امر آموزش با سهولت و آگاهي بيشتر صورت خواهد پذيرفت. حال اين سئوال مطرح است كه آيا در چنين شرايطي حق دانش آموز ضايع نمي شود؟! مگر نه اين كه ما مسلمان و پيرو قرآن هستيم؟ پس بهتر نيست از همان طفوليت، لوح خميره منزه كودك را با مسايل پرورشي بيشتر آشنا كنيم، تا فراگيري برايش جذاب تر و آسان تر شود؟ پس اجازه دهيد باز هم سخن را با كلام الله مجيد خاتمه دهيم كه: فاعتبروا يا اولي الابصار
نوشته : دكتر مليحه بناني
منطقه 4 آموزش و پرورش شهر تهران

 

(صفحه(12(صفحه(10(صفحه(6(صفحه(9(صفحه(7(صفحه(8(صفحه(15(صفحه(11(صفحه(5(صفحه(16(صفحه(13(صفحه(4(صفحه (2.3.14