(صفحه(12(صفحه(10(صفحه(6(صفحه(9(صفحه(7(صفحه(8(صفحه(15(صفحه(11(صفحه(5(صفحه(16(صفحه(13(صفحه(4(صفحه (2.3.14

    جستجو در پایگاه روزنامه کیهان  


سه شنبه 20 فروردين 1387 - اول ربيع الثانی 1429 - 8 آوريل 2008 - سال شصت و چهارم - شماره 189054
 

تحميل بي حجابي
چرا اينقدر ابراهيم گلستان؟! ردپاي فراماسونري در رسانه هاي مدعي اصلاح طلبي -16

E-mail:shayanfar@kayhannews.ir




تحميل بي حجابي

ترديدي نبود كه در راستاي اجراي طرحهاي تخريبي حكومت رضاخان در قبال روحانيت، شهرباني و اداره تأمينات و آگاهي آن نقش درجه اولي برعهده داشت و با بهره گيري از روشهاي خشونت آميز پليسي و جاسوسي روحانيان مخالف و مبارز را تحت تعقيب قرار داد، و حتي به تبعيد و قتل برخي از علماي بزرگ آن عصر به وسيله مأموران شهرباني دست زد.
در همان حال با گرايش مداوم حكومت به سوي مظاهر تمدن غرب، براي از اعتبار انداختن موقعيت روحانيان و مسئولان مختلف مذهبي، سياسي، اجتماعي و قضايي جامعه گامهاي بلندي برداشته شد. اجراي برنامه كشف اجباري حجاب زنان، تغيير لباس مردان، تأسيس دادگستري جديد و دخالت دولت در امر ازدواج، طلاق و قضاوت، جلوگيري از اجراي بسياري از مراسم و شعائر مذهبي، بي اعتنايي به احكام شرعي و عبادي و گسترش بي بند و باري اخلاقي و مفاسد اجتماعي از جمله مهم ترين اقدامات فرهنگي، سياسي و قضايي حكومت رضاخان براي تعقيب روحانيان و علما و سياست دين زدايي از عرصه سياسي، اجتماعي و فردي جامعه ايراني بود.1 قريب به اتفاق اين سياستها به زور سرنيزه و تحت فشارهاي غيراصولي شهرباني صورت گرفت، و در همان حال، با حمايت از اقليتهاي ديني و نيز تشويق افكار ضد اسلامي و «جريانهاي انحرافي» باز هم تلاش براي تحديد قدرت و نفوذ روحانيون و علما تداوم يافت و اين سياستها، با نوساناتي چند، تا پايان دوران سلطنت رضاشاه ادامه پيدا كرد.2 آيت الله خاتم يزدي به گوشه هايي از سياستهاي رضاشاه جهت تحديد نفوذ و اعتبار علما و روحانيان، كه با كنترل و مراقبت دائم شهرباني از آنان همراه بود، چنين اشاره كرده است:
در زمان رضاخان فشار روي روحانيت فوق العاده زياد بود. رژيم استبدادي رضاشاه اصلي ترين مانع كار روحانيت يعني تبليغ دين و شعائر اسلامي شده بود، و حتي از پوشيدن كسوت روحانيت نيز ممانعت به عمل مي آوردند. به همين جهت عمده علماي يزد ترجيح دادند كه به جاي پوشيدن كت و شلوار و به سر گذاشتن كلاه پهلوي خانه نشين شوند و از حضور در انظار و تبليغ خودداري كنند، تا اينكه بعد از مدتي مرحوم شيخ غلامرضا فقيه خراساني كه عالمي عارف و خبير و مديري دورانديش بود و از اين جهت سرآمد علماي يزد به شمار مي آمد روحانيون يزد را فرا خواند و خطاب به آنها گفت: اگرچه ما را از پوشيدن لباس روحانيت منع كرده اند ولي اين نبايد مانع كار اساسي ما يعني تبليغ شعائر و احكام ديني شود، بلكه ما بايد در هر شرايطي به اين وظيفه خود عمل كنيم، شما بايد همان كلاه پهلوي را بر سر بگذاريد و بياييد در مساجد اقامه نماز جماعت بكنيد و اگر نمي گذارند روضه بخوانيد، دو تا مسأله شرعي كه مي توانيد به مردم ياد بدهيد. اين سخنان مرحوم فقيه خراساني تأثير بسزايي در علما و روحانيون برجاي گذاشت و آنها را به مساجد و منابر كشاند. خود ايشان نيز دستور داد برايش كلاهي تهيه كردند و آوردند؛ ديگران نيز با كلاه به مساجد مي رفتند و در مسجد كلاه را بر زمين مي گذاشتند و اقامه جماعت مي كردند و احياناً حديثي مي خواندند و يا مسئله اي مي گفتند و مي آمدند ولي به جهت استبداد رضاخاني و خفقان شديد هيچ كس جرئت نداشت كه درباره ي رژيم سخني بر زبان جاري كند، ضمن آنكه در آن مقطع مردم نيز زمينه پذيرش اين نوع سخنان را نداشتند و شاه را سايه خدا و فرمانش را فرمان يزدان مي پنداشتند.3
در همان حال، در دوران رضاشاه تلاش بسياري صورت گرفت تا نقش مرجعيت علما در جامعه كم رنگ تر شود و از اجتهاد علما در زمينه هاي سياسي، اجتماعي، فرهنگي و حتي عبادي جلوگيري به عمل آيد. با رعب و وحشتي كه به مدد شهرباني در اقصي نقاط كشور حاكم شده بود رضاشاه در تضعيف موقعيت مرجعيت علما و نقش روحانيان در عرصه هاي مختلف سياسي، اجتماعي و مذهبي موفقيتي نسبي به دست آورد. گفته شده است كه تعدد مرجعيت در آن روزگار از دلايل عمده پيشرفت نسبي سياست رضاشاه در اين باره بوده است.4 علاوه بر اين، خشونت و سختگيريهاي شديدي كه از سوي شهرباني و اداره تأمينات آن اعمال مي شد در ارتباط عميق و نزديك اقشار مختلف مردم با روحانيان مشكلاتي جدي به وجود مي آورد. در واقع، دستگاه سركوبگر شهرباني در برخورد خشونت آميز و غيراصولي با روحانيان و علماي مبارز و مخالف هم از هيچ تلاشي فروگذار نمي كرد. از جمله سيدحسن مدرس در مخالفت با رضاشاه بارها از سوي شهرباني مورد سوءقصد قرار گرفت. سپس دستگير و تبعيد شد و سرانجام به شهادت رسيد. قيام حاج آقا نورالله اصفهاني با خشونت سركوب شد و آيت الله شيخ محمد تقي بافقي به خاطر مخالفت با سياستهاي اسلام زدايي رضاشاه از سوي او مورد ضرب و شتم قرار گرفت. رفتارهايي ازاين نوع، كه به دور از هرگونه مدارا و دورانديشي بود حداقل در كوتاه مدت در پيشبرد سياستهاي استبدادي رضاشاه مؤثر افتاد.5
از مهم ترين محدوديتهاي ايجاد شده در دوره رضاشاه براي روحانيان كاستن از نقش آنها در امر قضا و داوري بود. در دوره رضاشاه تلاش بسياري صورت گرفت تا روش قضاوت و دادگستري و محاكم اروپايي و غربي در كشور ملاك عمل قرار گيرد. طراح اصلي اين برنامه علي اكبرداور وزير دادگستري بود كه تا زمان مرگ در اين راستا گام برداشت. امّا، چنانكه پيش از اين هم ذكر شد، دستگاه قضايي عادلانه و عاري از تقلب و فساد هيچگاه در دوره رضا شاه پا نگرفت و، به ويژه، با دخالتهاي غير قابل پيشگيري شهرباني و اداره تأمينات (آگاهي) آن، وزارت عدليه و نظام قضايي كشور به كلي تحت سيطره شهرباني كه مستقيماً خواسته هاي اساساً غيراصولي و نارواي رضاشاه را برآورده مي ساخت، قرار گرفت. علما و روحانيان كه تا آن روزگار نقش قابل توجهي در امر قضا و دادگستري داشتند به تدريج از عرصه نظام قضايي كشور كنار گذاشته شدند و محاكم شرعي، كه تا اوايل دوره رضاشاه در حل اختلافات و دعاوي مبتلا به مردم كشور از اقشار مختلف در اقصي نقاط كشور سخت فعال بودند، به تدريج جمع آوري شدند و از قضاوت و داوري روحانيان حتي در مسائل قضايي شرعي نيز جلوگيري به عمل آمد. در همين راستا، از همان آغاز سعي شد وزارت عدليه از قضات روحاني و ناهمسوي با حكومت پاكسازي شود و تلاش بسياري صورت گرفت تا با بهره گيري از تحصيل كردگان جديد در دانشگاه هاي خارج از كشور، دادگستري با نظمي نوين اداره شود.6
طرح متحدالشكل كردن لباس مردم كشور، به ويژه در دستگاههاي دولتي (از جمله دستگاه قضايي) و نيز تشكيل دفترخانه هاي ثبت اسناد و معاملات و نيز ازدواج و گسترش يافتن حيطه وظايف و عمل قوانين عرفي قضايي نيز از ديگر اقدامات مستقيم و غيرمستقيم حكومت براي تضعيف موقعيت قضايي روحانيان در دوره رضاشاه بود.7
2. كشف حجاب
كشف حجاب اجباري زنان كه در دوره رضاشاه انجام گرفت در راستاي فرهنگ ستيزي و نيز اسلام زدايي از جامعه ايراني صورت مي گرفت. اين طرح كه اثرات ديرپاي مخربي بر شئون مختلف سياسي، اجتماعي و فرهنگي جامعه برجاي نهاد، پس از بازگشت رضاشاه از سفر تركيه آغاز شد. گمان او بر اين بود كه با تغيير لباس زنان جامعه ايراني به سرعت راه توسعه را طي كرده در عداد كشورهاي مدرن و پيشرو قرار خواهد گرفت. در اجراي طرح كشف حجاب، شهرباني نقش اساسي بر عهده داشت و با پراكندن مأموران پرشمار خود، در سطح شهرهاي مختلف كشور كه اساساً از آموزش لازم نيز بي بهره بودند و روشهاي بسيار خشونت آميز و زننده اي هم به كار مي بردند، با اجبار و فشار از زنان و دختراني كه با لباسهاي سنتي در حال تردد بودند كشف حجاب مي كردند و، در همان حال، همسران و پدران زنان محجبه اي را كه حاضر به كشف حجاب نبودند به اين صورت مورد آزار قرار مي دادند:
كشف حجاب روز 17 دي ماه 1314 ش به مرحله اجرا درآمد. در آن روز غير از فرهنگيان تمام مدعوين با همسران خود بدون حجاب شركت كرده بودند. رضاشاه پهلوي نيز با همسر و دو دخترش بدون حجاب در مراسم شركت كردند. از فرداي آن روز در كليه وزارتخا نه ها و سازمانهاي دولتي موظف شدند براي اين اقدام مجالس جشن و سرور برپا كنند و كارمندان بالاجبار با همسران خود بدون حجاب شركت كردند. حاج محتشم السلطنه اسفندياري رييس مجلس شوراي ملي مقدم بر اين كار شد. در كافه ها و كاباره هاي تهران عده اي رقاصه كه از چندي پيش آماده شده بودند نه تنها بدون حجاب بلكه عريان و لخت به پايكوبي و شادماني پرداخته و آهنگهايي را كه قبلاً براي رفع حجاب ساخته شده بود با صداي خوش و ناخوش مي خواندند. پليس با خشونت تمام مأمور برگرفتن چادر از سر بانوان بود و در اجراي اين دستور مذهب و عاطفه نبايستي مدخليت داشته باشد. ضرب و شتم و پاره كردن چادر و روسري و اهانت به آنان از وظايف عادي پليس شده، تنها به اين هم اكتفا نمي شد و شوهران و پدران زنان غيرمكشوفه را به كلانتري جلب مي نموده به زندان مي بردند و براي آنها پرونده اقدام عليه امنيت كشور مي ساختند ولي با تمام اين سختگيريها عده زيادي از زنان چادر از سر نكشيدند و خود را در داخل منزل زنداني ساختند.8
اعمال فشار شهرباني جهت كشف حجاب در شهرهاي مختلف با مقاومتهايي رو به رو شد و، به ويژه، در شهرهايي نظير قم و مشهد برخوردهايي ميان نيروهاي شهرباني و مردم پيش آمد كه با سركوب مخالفان همراه بود.9 اديب هروي به گوشه هايي از سبعيتهاي شهرباني رضاشاه جهت كشف حجاب بانوان در شهر مشهد چنين اشاره كرده است:
يكي از موضوعات مهم مسأله رفع حجاب بود كه مأمورين دولت آن را هم مانند كلاه تمام لبه شاپو درست يك سال پس از كشتار مسجد گوهرشاد به فشار و زور عملي كردند. در مشهد از روز جمعه پنجم تيرماه 1315 آژانها ميان كوچه و بازار و خيابانها مأمور شدند از بانوان و زناني كه با چادرنماز و چارقد بيرون مي آيند جلوگيري كنند. به اين معني كه آنها بايد سربرهنه يا با كلاه باشند. در ضمن، مصادر امور مجالس جشن ميان باغ ملي و عمارت شير و خورشيد و ديگر جاها تشكيل مي دادند و از مستخدمين ادارات دولتي دعوت مي كردند.
چند روز بود كه پاسبانها در كوچه و خيابان چادر و چارقد زنان را پاره مي كردند و حتي بعضي از آنها زنان را تا توي خانه شان دنبال مي كردند كه چادرنماز را از سر آنها بردارند.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پانوشت ها:
1-حميد بصيرت منش، همان، صص64-73
2-همان، صص73-77
3-عباس خاتم يزدي، خاطرات آيت الله خاتم يزدي، صص47-49
4-روح الله حسينيان، تاريخ سياسي تشيع، ج1، صص442-443
5-همان، صص399-409
6-محمد زرنگ، پيشين، ج1، صص359-362
7-همان، ج1، صص362-364
8-باقر عاقلي، رضا شاه و قشون متحدالشكل، صص59
9-مرتضي سيفي فمي تفرشي، پليس خفيه ايران، صص184-185 و علي احمدي ميانجي، خاطرات آيت الله احمدي ميانجي، ص156

 



چرا اينقدر ابراهيم گلستان؟! ردپاي فراماسونري در رسانه هاي مدعي اصلاح طلبي -16

نوشته: سعيد مهدوي خواه
معلوم نيست چرا برخي افراد و نشريات شبه روشنفكري امروز، مرتباً سعي دارند ابراهيم گلستان را به مخالفين رژيم شاه بچسبانند؟!آنهم كسي كه به دستور شاه فيلم مي ساخته (121)و رفيق گرمابه و گلستان، هويدا بوده (122)و همه زندگي اش را از پول و سرمايه كمپاني هاي نفتي خارجي به دست آورده كه پس از كودتاي 28 مرداد تمامي مبارزات ملت ايران را براي ملي شدن صنعت نفت پايمال كردند(123) خصوصا مسئوليت بخش تبليغات كمپاني رويال داچ شل (متعلق به خاندان صهيونيست روچيلد) را انكار نمي كند (124)واز آنجا كه آدم دروغگو زودتر خودش را لو مي دهد، حتي در مصاحبه اخيرش پرده از همكاري با كودتاچيان و تيمور بختيار (اولين رييس ساواك) در سركوب مخالفين شاه نيز برداشته است!
او مي گويد:
«... زماني كه چاپخانه مخفي حزب توده را در داووديه كشف كردند...فكر كنم سال 1334 بود... من آنجا رفتم، فوق العاده بود. وارد يك اتاق مي شدي كه خلا بود، سنگ خلا را درمي آوردي، پله بود، پله ها را پايين مي رفتي و مي ديدي آنجا چاپخانه است. آدم هاي جالبي هم بودند. مثلا من به تيمسار بختيار گفتم، خبر مي داديد وقتي به اينجا حمله مي كنيد، من بيايم، عكس و فيلم بگيرم.گفت: حالا نشد ديگر. گفتم: خب حالا بياييد با يك دسته، مثل ديشب برويم در آن محل دوباره انگار همان هجوم ديشب است تا من فيلم بردارم، تا من براي خبر از شما عكس و فيلم بگيرم...»(125)
چرا اينقدر ابراهيم گلستان؟!!
اعتراف بي شرمانه ابراهيم گلستان به همراهي ماموران نظامي تيمور بختيار جلاد در تثبيت كودتاي سياه 28 مرداد 1332 و كشف و سركوب مخفيگاههاي مبارزين ضد شاه، شايد در طول سال هاي پس از انقلاب، آن هم از جانب كسي كه حاميان و شيفتگان و پشتيبانان داخلي و خارجي اش سعي در چسباندنش به ضديت باشاه دارند، انصافا حيرت آور است! فردي كه آن همه سوابق مزدوري كمپاني هاي نفتي خارجي براي غارت ثروت اين سرزمين را در پيشينه اش دارد، چقدر بايستي گستاخ و بي آزرم باشد كه مانند يك مامور ساواك، به همكاري خود با كودتاچيان مباهات نمايد و صحنه هاي اين همكاري را آنچنان با لذت تعريف كند كه هر انسان آزاده اي را متنفر سازد. شگفتي از آنان است كه پاي تريبون خودفروشي و مزدوري چنين موجودي كف مي زنند و هورا مي كشند! كه عجب نويسنده و هنرمندي كه در كارنامه هنري اش! از هيچ دنائت و فرومايگي در حق ملت ايران و براي خدمت به بيگانگان و دشمنان اين سرزمين كم نگذاشته است. شايد بتوان گفت تنها همين يك فراز است كه در گفت و گوي اخير هفته نامه شهروند امروز با مصاحبه هاي پيشين گلستان تفاوت دارد (و بقيه همان حرف هايي است كه بارها و بارها در مصاحبه هاي مختلف اظهار داشته است). البته به جز جملات و عباراتي كه حاكي از شيفتگي، بهت زدگي و كم مايگي مصاحبه كننده داشت، مثلا:
«اين جوهر وجودي را چگونه پيدا مي كنيد؟» يا «شما اين آگاهي را از كجا بدست آورديد؟» يا «بعد از سال 1332 كه همه افسرده شده بودند، چطور شما تسليم اين حس همگاني نشديد؟» (گويا جناب مصاحبه گر اساسا خبر ندارد كه برخلاف اغلب مردم و گروههاي سياسي كه كودتاي 28 مرداد را نابودگر همه دستاوردهاي نهضت ملي شدن صنعت نفت مي دانستند، حضرت گلستان اصلا از بابت اين كودتا بود كه به نان و نوايي رسيد و كمپاني هاي نفتي كه بعد از آن، تحت عنوان كنسرسيوم نفتي بر اين ثروت ملي ايران چمبره زدند، ايشان را تا مقام ريس اداره تبليغات خود بالا بردند و باعث شدند استوديوي خود را با آن تجهيزات پيشرفته داير سازد و اساسا وارد حرفه فيلمسازي شود. گلستان حتي براي نخستين سفير انگليس در سالهاي پس از كودتا يعني سر دنيس رايت، به قول معروف فرش قرمز پهن كرد و به ميمنت اين ماموريت از لحظات نخستين ورود وي و همسرش، ليدي رايت به سفارتخانه بريتانيا فيلمبرداري كرد!!)(126)
و همين طور عبارات مجيزگويانه ديگري كه بيش از ارائه كاراكتري آماتوري و كم مايه از مصاحبه كننده، اغراض خاص گردانندگان نشريه براي برآوردن فردي همچون ابراهيم گلستان را از مصاحبه فوق مستفاد مي كند. مانند:«شما داستان نويس پيشرو و آوانگاردي بوده ايد و به دليل حضور پررنگ در فضاي ادبي ايران و قدرتي كه داشته ايد، حمايت هايي كه از نوگرايان ادبي كرده ايد، بسيار خاص است...» يا « در آن سالهايي كه اصلا چيزي به نام تئوري ها و نظريه هاي روايي در ايران مطرح نبوده، شما چطور آمديد و از اين زاويه هم به داستان نگاه كرديد؟» يا «اين نگاه ها نشان مي دهد شما خيلي از زمان خود جلوتر بوده ايد. آخر اين درك از كجا سرچشمه مي گرفته است؟» يا «شناخت تان از ادبيات غرب خيلي جلوتر از بسياري نويسندگان هم دوره تان است.» و بالاخره اين جمله كه « خيلي از شما ياد گرفتم و اين هم صحبتي افتخاري بود براي من. اصلا هم تمجيد بي خود و تعارف نمي كنم...»!!! و آقاي گلستان كه با آن همه نخوت و غرور هيچوقت اهل شكسته نفسي نبوده و نيست اما بالاخره در مقابل اين همه چاكر منشي و نوكرمآبي ديگر از كوره در مي رود و در پايان مي گويد:«...اين حرف ها يعني چه آقاي من. برويد و كار بكنيد. كار خودتان را.»! (127)
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پانوشت ها:
121- رو در رو با ابراهيم گلستان ـ نوشتن با دوربين ـ پرويز جاهد ـ نشر اختران ـ چاپ سوم، زمستان 1385 - صفحات 165و 166 و همچنين مصاحبه سيروس علي نژاد با ابراهيم گلستان ـ وب سايت بي بي سي فارسي ـ 30 دسامبر 2004
122- دكتر عباس ميلاني ـ معماي هويدا ـ پيشين - صفحات 335 تا 342
123- گفت و گو با ابراهيم گلستان ـ فصلنامه كلك ـ شماره 41 ـ مرداد 1372
124- نوشتن با دوربين ـ پيشين - صفحات 122، 123 و 125
125- ضد خاطرات (گفت و گوي مهدي يزداني خرم باابراهيم گلستان) ـ هفته نامه شهروند امروز (شماره 32 ـ 43 پياپي) ـ 16 ديماه 1386
126- نوشتن با دوربين ـ پيشين- صفحه 125 و كتاب «يك چاه و دوچاله« ـ پيشين - صفحه 35 و همچنين گفت و گوي مسعود بهنود با ابراهيم گلستان ـ وبلاگ بي بي سي ـ 12 نوامبر 2007
127- اگرچه در طول گفت و گو بارها و بارها از سر تبختر و غرور بيش از حد، مصاحبه كننده را با الفاظ مختلف تحقير و كوچك كرده بود، مثل:«شما دو، سه چيز را قاطي كرده ايد. من ربط ميان آنچه نقل كرده ايد و آنچه مي خواهيد بگوييد را درست نمي دانم.»« يا « خب شما بايد برويد پيش يك دكتر پسيكاناليز »(البته به نظرم اين يك حرف گلستان چندان بي ربط نباشد!!) يا «خب اين برداشت شما به من چه ربطي دارد؟» يا « تا به حال از ايران خارج شده ايد؟» يا «اولا من متفكر نيستم، اين لغت ها را مفت به كار نبريم »يا وقتي سوال مي كند كه شما يك نويسنده اومانيست هستيد؟ او پاسخ مي دهد:«پس
مي خواهيد خر گرا يا مورچه گرا باشم. خب دارم راجع به آدم حرف مي زنم!» و گويا هرچه مصاحبه كننده بيشتر تحقير و خرد مي شد، بيشتر هم كرنش مي كرد.

 

(صفحه(12(صفحه(10(صفحه(6(صفحه(9(صفحه(7(صفحه(8(صفحه(15(صفحه(11(صفحه(5(صفحه(16(صفحه(13(صفحه(4(صفحه (2.3.14