(صفحه(12(صفحه(7(صفحه(8(صفحه(15(صفحه(11(صفحه(5(صفحه(16(صفحه(13(صفحه(4(صفحه (2.3.14

    جستجو در پایگاه روزنامه کیهان  


دوشنبه 19 فروردين 1387 - 30 ربيع الاول 1429 - 7 آوريل 2008 - سال شصت و چهارم - شماره 189053
 

راهبردهاي آمريكا براي تغيير نظام هاي مخالف
دولت سايه در دوسوي آتلانتيك
فرزندان فتحي شقاقي در صف مقدم خاطرات يك اسير آزاد شده از سياهچال هاي رژيم صهيونيستي
ارتش «ضعيف» آمريكا



راهبردهاي آمريكا براي تغيير نظام هاي مخالف

آمريكا طي 50 سال اخير و در چارچوب راهبرد امنيتي ويژه اين كشور، همواره از دو الگوي «تغييرات تدريجي- فروپاشي» و «فروپاشي- تغييرات تدريجي»، براي تغيير نظام هاي سياسي مخالف، بهره برده است.
در رويكرد «فروپاشي- تغييرات تدريجي»، از ابزارهاي خشونت آميز استفاده مي شود و با براندازي سريع و واژگوني نظام سياسي همراه است.
سپس هنجارها و ارزش هاي جديد در دستور كار قرار گرفته و سياستمداران همسو با واشنگتن به قدرت مي رسند. اجراي اين راهبرد را هم اكنون در عراق و افغانستان شاهد هستيم.
اما، در راهبرد «تغييرات تدريجي- فروپاشي» ابتدا بر تغيير ارزش ها و هنجارهاي كشور هدف، تاكيد مي شود و به تدريج، نخبگان سياسي همسو با واشنگتن جايگزين نخبگان موجود مي شوند و نهايتاً، پوسته نظام سياسي و نظم مستقر برمي افتد.
در اين راهبرد دوم، پنهانكاري يك اصل است، بدين ترتيب كه آمريكا در بعد ظاهري تحولات كشور هدف، رويكردي را اتخاذ مي كند كه مقبول مردم باشد و به عنوان مثال، از ادبيات دموكراتيك و حمايت از دموكراسي دم مي زند و در همان حال، گروه هاي اقتدارگرا را در پشت پرده تقويت مي كند. لذا، سياست در اين راهبرد، دو لايه آشكار و پنهان دارد كه با هم متفاوت هستند. براساس اين استراتژي، زماني مي توان قدرت سازي كرد كه به موازات بازي آشكار، معادلات مربوط به نخبه سازي پنهان را هم سازماندهي كرد. اين راهبرد، پس از ترور «رفيق حريري» نخست وزير اسبق لبنان، در 24 بهمن سال 1384 براي اين كشور، مورد توجه آمريكا و اسراييل قرار گرفت و همه تحولات كنوني لبنان رامي توان در اين چارچوب تحليل كرد.
تحولات در لبنان به سمت و سويي مي رفت كه روند طبيعي اش، قدرتمند شدن حزب الله و مقاومت ضد اسراييلي بود؛ اما در پي ترور حريري، آمريكا علي رغم حمايت ظاهري از دموكراسي، با نيروهاي حامي غرب وارد تعامل پنهاني شد و آنها را به قدرت رساند. نتيجه اين فرآيند، روي كار آمدن يك دولت دست نشانده در لبنان بود كه زمينه فعاليت گروه هاي ضد غربي و ضد اسراييلي را برنمي تافت و جنبش هاي حزب الله و امل تحت فشار و جوسازي قرار گرفتند. اگر مقاومت جنبش حزب الله در مقابل اجراي راهبرد «تغييرات تدريجي- فروپاشي» نبود،
چه بسا آمريكا و اسراييل صد در صد به اهداف خود در لبنان مي رسيدند.
غلامرضا محمدي
كارشناسي ارشد روابط بين الملل

 



دولت سايه در دوسوي آتلانتيك

منبع: پايگاه تحليلي «جان پيلجر» مترجم: محمد صرفي
«جان پيلجر» (نويسنده و فيلمساز آمريكايي) در آخرين يادداشت خود براي نشريه «نيواستيشن» در مورد ريشه ها و ارزش هاي مشترك «پروژه انگليسي- آمريكايي براي نسل آتي» موسوم به بي.اي. پي. توضيح مي دهد. اين كميته درسال 1983 توسط «رونالد ريگان» و با حمايت «روپرت مرداك» (سرمايه دار معروف استراليايي و صاحب شركت هاي عظيم رسانه اي) پايه گذاري شد.
نشست هاي بي.اي.پي. سالانه و به تناوب در آمريكا و انگليس برگزار مي شود. دانشمندان، اقتصاددانان، صاحبان و دست اندركاران رسانه ها، چه ليبرال و چه منتسب به جناح چپ، از جمله شركت كنندگان اين نشست ها هستند.
هنگامي كه «گوردون براون» نخست وزير انگليس در سخنان اخير خود، ريشه نزديكي و اتحاد لندن و واشنگتن را در «ارزش هاي مشترك» دوطرف عنوان كرد، او در حال انعكاس وتكرار سخنان «كيم هاولس» رئيس دفتر وزارت خارجه بود. «هاوس» هم كه (آن زمان) در حال آماده شدن براي پذيرايي از ديكتاتور عربستان سعودي بود به «ارزش هاي مشترك» انگليس و عربستان اشاره كرد. محتوا و معني هردو يكسان بود. ارزش هاي مشترك در هردو مورد قدرت درنده و ثروت است. ارزش هايي كه ربطي به دموكراسي و حقوق بشر ندارد و حمام خون در عراق و تجاوز هر روزه به فلسطينيان تنها دو نمونه از آنها هستند.
«اشتراك ارزشها» در يك كنفرانس ساليانه توسط يك سازمان در سايه جشن گرفته مي شود. اين سازمان «پروژه انگليسي» آمريكايي براي نسل آتي، يا همان «بي.اي.پي» است. «بي.اي.پي» درسال 1985 با پول يك تراست فيلادلفيايي كه سابقه اي طولاني درحمايت از سياستمداران راستگرا دارد، آغاز به كار كرد.
اگرچه «بي.اي.پي» به شكل آشكار به بنيان و ريشه هاي اين ارزش هاي مشترك اشاره نمي كند اما ريشه اين اتحاد را مي توان درخطابه ريگان، رئيس جمهور آمريكا درسال 1983 يافت. او در سخناني خطاب به «نسل آتي» دوسوي آتلانتيك، آنان را به همكاري درآينده در مورد دو محور «امنيت» و «دفاع» فراخواند. اين سخنان وي اشاره فوق العاده و زيادي به «ارزش هاي مشترك» داشت. اين جشن در «اتاق وضعيت» كاخ سفيد و با حضور دو ايدئولوگ سازمان-«روپرت مرداك» و «جيمز گلداسميت» برگزار شد.
همانطور كه ريگان روشن كرد نياز به كميته «بي.اي.پي» از نگراني هاي واشنگتن در مورد افزايش مخالفان انگليسي سلاح هاي اتمي، به ويژه استقرار موشك هاي كروز در اروپا ناشي مي شد. او اين مسئله را «يك نگراني ويژه» خواند و تصريح كرد: «اين نگراني، همين نسل آتي است، نسلي از جوانان كه مجبور مي شوند درآينده در حوزه هاي دفاعي و امنيتي همكاري كنند نسلي نو از نخبگان جوان- شامل روزنامه نگاران- دانشگاهيان، اقتصاددانان، اعضاي جامعه مدني و رهبران اجتماعات ليبرال- كه بايد موج فزاينده «تفكر ضدآمريكايي» را معكوس كنند.
«ديويد ويلتس» - سردبير سابق نشريه راستگراي «مطالعات سياسي» در انگليس كه درحال حاضر عضو كابينه درسايه حزب محافظه كار است- هدف اين شبكه را تقويت روابط و مناسبات انگليسي- آمريكايي به ويژه ميان صاحبان مناصب حساس و يا كساني كه اين مناصب را در آينده اشغال مي كنند، معرفي مي كند.
«جان كر» سفير اسبق انگليس در واشنگتن اين موضوع را روشن تر مي كند. او در يك سخنراني گفت: اين تركيب قدرتمند كه از اشخاص برجسته و روابط نزديك دو سوي آتلانتيك به وجود آمده، آن زمان مرا تهديد كردند كه سفارت را فلج خواهند كرد.»
يكي از سازمان دهندگان . «بي. اي . پي» توضيح مي دهد؛ اين كميته اي است كه به رهبران پيشكوت احترام مي گذارد و در پي ارتقاي نقش آمريكا و انگليس در سطح جهان است.
اعضاي تحت آموزش «بي. اي.پي» در انگليس، اغلب از اعضاي حزب كارجديد و اين جريان انتخاب شده اند. حداقل چهار عضو «بي. اي . پي» و يكي از اعضاي كرسي مشورتي آن در دولت اول «توني بلر» نخست وزير سابق انگليس، به مقام وزارت رسيدند. اعضاي حزب كار جديد كه به عضويت «بي.اي.پي» در آمده اند عبارتند از «بارونس سيمونس»، جاناتان پاول (رئيس دفتر بلر)، «بارونس اسكاتلند»، «داگلاس آلكساندر»، «جف مولگان»، «متيوتيلر» و «ديويد ميليبند» (وزير خارجه فعلي انگليس).
عده اي از آنها عضو «انجمن فابيان» هستند كه خود را به عنوان افراد چپ گرا معرفي مي كنند. «ترور فيليپس»، رئيس كميسيون برابري و حقوق بشر يكي ديگر از اعضاست. آنها با نجواهايي كه بوي دسيسه مي دهند، مخالفت مي كنند. اين رابطه دو سوي آتلانتيك و هواخواهي آمريكايي انگليسي، صرفاً براي اطمينان و تجميع كامل قدرت هاي پراكنده اي است كه برخي اوقات مؤثر نيز هستند.
كنفرانس هاي «بي. اي.پي» به صورت سالانه و به نوبت در آمريكا و انگليس برگزار مي شود. كنفرانس سال گذشته در «نيوكاسل» انگليس و با موضوع «ايمان وعدالت» برگزار شد.
ديانا نگرو پونته» همسر «جان نگروپونته» رئيس سابق امنيت ملي دولت بوش كه به دليل پيوند با جوخه هاي مرگ سياسي در آمريكاي لاتين بدنام است - از اعضاي بخش آمريكايي «بي. اي.پي» به شمار مي رود. او دنباله رو «نو محافظه كار» ديگري به نام «پل ولفوويتز» معمار حمله به عراق و رئيس بي آبروي سابق بانك جهاني است.
اعضاي «بي. اي . پي» از سال 1985 هر ساله گردهم مي آيند تا ارادت خود را نسبت به شركت هاي «كوكاكولا»، «مونسانتو»، «ساتچي اند ساتچي»، «فيليپ موريس»، «بريتيش ايرويز»و ساير كمپاني هاي بين المللي ابراز كنند. «نيك باتلر» - ناظر سابق ارشد شركت «بريتيش پتروليوم - از اعضاي برجسته اين كميته است.
خيلي ها معتقدند اين كنفرانس ها، سرگرمي هاي خاص خود را دارد و به وسيله تكنيك هاي عمليات رواني، بازي هاي مديريت شده، نمايش هاي شخصي و برنامه هاي شاد، در مورد تجارت هاي مهم تصميم گيري مي شود.
در گزارش كنفرانس سال 2002 اين كميته آمده است: «بسياري از اعضاي «بي. اي.پي» را پايه گذاران صنايع دفاعي و نظامي آمريكا و انگليس تشكيل مي دهند.»
مسائل «بي. اي . پي» به ندرت آشكار مي شود البته ممكن است چيزهايي رو شود كه بيشتر هم كار روزنامه نگاران عضو همين كميته است. «ديويد ليپسي»، «ياسمين براون» و ساير همفكران «مرداك» از روزنامه نگاران برجسته «بي. اي .پي» هستند. «بي . بي. سي» نمونه خوبي است. «جيمز نااوگتي» در يك برنامه روزانه و مردم پسند به شكل گسترده اي، علاقه خود به دو سوي آتلانتيك را منعكس كرده و اشاعه مي دهد. او از سال 1989 عضو «بي. اي. پي» است. «ايوان ديويس»، صداي جديد «بي. بي. سي» و سردبير پرشور سابق اقتصادي آن، از ديگر اعضاست. بالاي صفحه اصلي و ب سايت «بي. اي .پي» تصوير و امضاي «جرمي پاكسمن» چهره برجسته «بي. بي. سي» است. او در مورد «بي. اي. پي» چنين مي گويد: «يك راه حيرت آور براي ديدن دوستان رنگارنگ آمريكايي و انگليسي»!

 



فرزندان فتحي شقاقي در صف مقدم خاطرات يك اسير آزاد شده از سياهچال هاي رژيم صهيونيستي

منبع: PLN ترجمه: محمد معرفي
اشاره:
گرچه زنداني بودن سخت است و شرايط يك زنداني از همه سخت تر است، اما اين موضوع نمي تواند، اراده اسيران جنبش جهاد اسلامي كه در خط مقدم مبارزه هستند را درهم بشكند.
با اين جملات «رانيه وليد محمد ذياب» 26 ساله از ساكنان شهرك «كفر راعي جنين» كه پس از 5 سال به تازگي از زندان هاي اسرائيل آزاد شده، سخنان خود را آغاز مي كند.
رانيه كه به جرم اقدام براي عمليات استشهادي از سوي رژيم صهيونيستي دستگير شده بود مي گويد: خواهران زنداني خود را در مبارزه مستمر با زندانبانان كه مي خواهند اراده و ايستادگي ما را در مبارزه با اسرائيل درهم بشكنند تنها گذاشتم و از اين لحاظ ناراحتم.
رانيه مي گويد: «اسيران ما از حداقل حقوق انساني خود محرومند معذالك داراي روحيه بالايي هستند و به بهترين شكل استقامت و ايستادگي خود را در مقابل اشغالگران كه سعي در درهم شكستن روحيه آنها و تسلط بر اراده شان را دارند، نشان داده اند.» او مي افزايد: آري دختران فتحي شقاقي در صف مقدم مبارزه ايستاده اند و در عقايد و اهداف جنبش جهاد اسلامي مردم فلسطين ثابت قدم هستند.»
سال ها در بند بودن و سختي هاي زندان نتوانسته است رانيه را از هدف خود باز دارد او مي گويد: «از آزادي خود خوشحال هستم و فرياد آزادي اسيران را سر خواهم داد و اگر چه جسم من از زندان آزاد شده است، اما روحم هنوز با خواهران زنداني كه اسوه هاي مقاومت و ايستادگي هستند قرار دارد.»
وي مي افزايد: «اولين برنامه من، رساندن فرياد زندانيان و رنج هايي كه خارج از قوانين جهاني و به اشكال مختلف به آنها وارد مي شود به جهانيان است ولي متأسفانه در زمينه داخلي نيز، خبرهاي مأيوس كننده اي از وجود اختلافات حكايت مي كند كه برخي اوقات بر روحيه زندانيان در بند فلسطيني اثر منفي خواهد گذاشت، اما با وجود اين فشارهايي كه بر اسيران وارد مي شود، در مقايسه با مسائل روزمره ما، چيزي به حساب نمي آيد.»
رانيه مي گويد: «فلسطينيان بايد اختلاف ها را كنار بگذارند و قلب ها و اراده خود را در پيشبرد اهداف وطن خود فلسطين كه در پيشاپيش آنها مسئله اسيران است قرار دهند.
خاطرات فراموش نشدني
با وجود آزادي از زندان، رانيه هنوز خاطرات آن را به ياد مي آورد و مي گويد: «لحظه به لحظه زندان را با تمام وجود تجربه كرده ام و نمي توانم آن را فراموش كنم.»
او در مورد نحوه دستگيري خود مي گويد: «پس از اينكه خود را براي ادامه تحصيلات دانشگاهي در اردن آماده كردم، نيروهاي اشغالگر منزل ما را در «كفرراعي» در سال 2003 محاصره كردند و در حالي كه اعضاي خانواده ام در سرماي شديد قرار داشت صهيونيست ها پس از دستگيري مرا با خود بردند.
رانيه مي افزايد: «اشغالگران بدون اينكه توضيحي در مورد دستگيريم به خانواده ام بدهند، باچشمان بسته مرا به به يك مركز نظامي در اسرائيل بردند و به اتهام عضويت در جنبش جهاد براي يك عمليات استشهادي اسلامي تا صبح به بازجويي از من پرداختند و حتي دقيقه اي اجازه استراحت نداشتم. آنها درحالي كه به پاها و دستان من غل و زنجير بسته بودند، به طور مداوم به بازجويي از من پرداختند.
49 روز در بازجويي
رانيه مي افزايد: اسرائيلي ها پس از دستگيري تا صبح به بازجويي از من پرداختند و بعد از آن مرا به زندان «جلمه» منتقل كردند كه 49 روز در سلول انفرادي بودم.
درحالي كه به آرمان هايم وفادار بودم در مقابل انواع شكنجه هاي روحي و جسمي از جمله تهديد به قتل مادرم، برادرانم و تخريب منزل مقاومت كردم.
آنها مرا در سلول انفرادي حبس كردند و حتي اجازه ملاقات با نماينده صليب سرخ، وكيل مدافع و خانواده ام را در طول بازجويي به من ندادند.
آنها مي خواستند كه با اين كارها اراده ام را درهم شكنند بنابراين مرا دور از همه اسيران نگه داشته بودند و حتي از گذشت زمان اطلاع نداشتم وقتي هم از آنها زمان را مي پرسيدم، مي گفتند از جهاد اسلامي بپرس و تو تا ابد در اينجا (زندان انفرادي) خواهي بود و رنگ آفتاب را نخواهي ديد.
رانيه مي افزايد: اما از همه مهمتر آن چيزي كه مرا در طول بازجويي عذاب مي داد، شيوه هاي بازجويي و به خصوص به كار بردن الفاظ و كلمات ركيك و توهين آميز توسط بازجويان بود كه گاهي اين بازجويي روزها به طول مي انجاميد و من نمي توانستم گذشت زمان را احساس كنم.
در ابتداي بازجويي بارها دچار تب و حساسيت شدم اما آنها حتي اجازه مراجعه به پزشك را به من ندادند و مرا در سلول انفرادي كه در آن دستشويي روباز قرار داشت و حشرات زيادي دور آن بود و روي غذاي من مي نشستند، حبس كردند.
به رغم پايان بازجويي ها، اشغالگران همچنان مرا در سلول انفرادي كه جزئي از شكنجه عليه زندانيان بود، نگه داشتند.
رانيه مي افزايد: «مدتي بعد مرا به زندان «الرمله» و بعد از آن به «تلموند» فرستادند و در 14 مارس 2004 حكم 5سال زنداني من به اتهام استشهادي بودن و عضويت در جنبش جهاد اسلامي صادر شد.
اتفاقات ناگوار
رانيه مي گويد: «در زندان تلموند 110 زنداني زن وجود دارد كه در بدترين شرايط به سر مي برند و سرماي زمستان در اين زندان باعث شده است كه زندانيان حتي نتوانند بخوابند و سرما همه جاي اين زندان را در برگرفته است. اشغالگران حتي اجازه خريد بخاري هاي برقي را به زندانيان نمي دهند و ادعا دارند برق زندان كشش بار اضافي بخاري ها را ندارد. از همه بدتر به خاطر قديمي بودن زندان، جانوران موذي در در و ديوار آن زندگي و مسئولان زندان هم از سم پاشي خودداري مي كنند و بند شماره11 نيز از بدترين بندهاي اين زندان قديمي است.
فشارها و محروميت
رانيه ماه هاي آخر محكوميت خود را در بند 11 گذراند كه در آن 41 زنداني در 18 سلول بسيار كوچك بسر مي بردند او مي گويد: «ما از حداقل حقوق قانوني و تأمين نيازهاي اوليه نيز محروم بوديم و انواع فشارها را تحمل مي كرديم، آنها حتي ما را از ديدن نور خورشيد محروم كرده بودند و پنجره ها را با ورق آهن پوشانده بودند.»
«در اين بند تهويه اي وجود نداشت تا بوي بد فاضلاب را خارج كند و به اين خاطر بسياري از زندانيان دچار بيماري هاي تنفسي شده بودند و زندانبانان حتي از ورود لباس هاي زمستاني و برخي وسايل ضروري زندانيان جلوگيري مي كردند.
زندانيان بيمار نيز در بدترين شرايط قرار داشتند و از رسيدن دارو و نيازهاي اوليه و حتي پول ممانعت مي شد كه گاهي اين فشارها ماه ها ادامه داشت و زندانيان از همه چيز محروم بودند.
رفتارهاي ناپسند
اسيران فلسطيني در زندان با انواع فشارها، شكنجه و برخوردهاي غيرانساني مواجه بودند، اين را رانيه مي گويد و مي افزايد: «رفتار زندانبانان بسيار بد بود و دائماً آنها را در فشار قرار مي دادند و تحقيرشان مي كردند.»
«اما از همه بدتر، بازرسي ناگهاني بندهاي زندان است كه در ماه هاي اخير افزايش بيشتري داشته است و اكثراً در ساعاتي از نيمه شب آغاز مي شود كه زندانبانان با اعمال غيرانساني خود، به بازرسي از زندانيان مي پردازند. در اين عمليات زندانيان را به صف كرده و از بندهاي خود خارج مي كنند و سپس به بازرسي اسباب آنها مي پردازند و پس از آن جرايمي مانند پرداخت غرامت مالي، منع شدن از ديدار با خانواده و... در انتظار زنداني خواهد بود، كه هدف از اين كارها ايجاد جو رعب و وحشت در بين اسيران زنداني است.
زندانيان بيمار
رانيه درمورد بازداشت مبارزان فلسطيني مي گويد: «دستگيري هاي گسترده و بازداشت هاي جمعي يكي از عوامل مهم در گسترش بيماري ها در بين اسيران فلسطيني است.»
وي فراواني بيماري هاي پوستي در زندان هاي رژيم صهيونيستي را مورد اشاره و تأكيد قرار داد و مي گويد: «هيچ اسير فلسطيني را نمي توانيد پيدا كنيد كه در زندان دچار بيماري پوستي نشده باشد، درحالي كه مسئولان زندان از مداواي زندانيان سرباز مي زنند.»
در بين زندانيان نيز اسيراني وجود دارند كه از بيماري هاي سخت و لاعلاج رنج مي برند و اشغالگران از مداواي آنها جلوگيري مي كنند.
او مي گويد: «در بين اين زندانيان از «لطيفه ابوذراع» از اردوگاه پناهندگان بلاطه كه به 25سال حبس محكوم شده و وضع مزاجي اش بسيار بد است مي توان نام برد كه تاكنون هيچگونه مداوايي از سوي مسئولان زندان درمورد بيماري او به عمل نيامده است.»
همچنين به «امل جمعه» از اردوگاه پناهندگان «عسكر» كه محكوم به 11سال حبس است مي توان اشاره كرد كه دندان هاي او درحال ريختن و كليه هايش نيز از كار افتاده و دچار ضعف مزاج شده است.»
«ورود قاسم» يكي ديگر از زندانيان زن از شهرك «الطيره» است كه در زندان بسر مي برد و دچار انواع بيماري ها شده است. «دعا الجيوسي» از «طولكرم» كه به سه بار حبس ابد محكوم شده است نيز از درد مفاصل رنج مي برد. با وجود همه اينها، رانيه مي گويد: «اسيران سمبل استقامت و ايستادگي در مقابل همه اعمال ضد انساني رژيم صهيونيستي در زندان ها هستند.»
«آنها در يك صف واحد و با روحيه اي عالي و اراده اي قوي مقاومت مي كنند. هر اسير فلسطيني، زندان را مرحله اي از مبارزه با رژيم صهيونيستي مي داند و در برابر فشارها با اراده اي استوار، ايستادگي مي كند.
«ما دختران (شهيد) شقاقي ايمان داريم كه نبرد با اشغالگران طولاني خواهد بود و دستگير شدن جزئي از نبرد ما محسوب مي شود.
او ادامه مي دهد: «اسيران بر اين باور هستند كه فرزندان جهاد اسلامي باقي خواهند ماند و همانطوري كه با شهدا ميثاق بسته اند، نبرد خود را در مسير آزادي و عزت فلسطين ادامه خواهند داد.»
پيام اسيران فلسطيني، پيام ايستادگي، پايداري و وحدت كلمه در رويارويي با اشغالگران صهيونيست است. او در پايان مي گويد: «من در اينجا از زبان اسيران فلسطيني با همه وجودم فرياد مي زنم كه وحدت كلمه و ايستادگي رمز پيروزي ماست و بايد اختلاف ها و دو دستگي ها را كنار بگذاريم و در كنار يكديگر به نبرد عليه اسرائيل بپردازيم تا بندهاي اسارت را از هم پاره كنيم تا اسيران آزاد شوند.

 



ارتش «ضعيف» آمريكا

منبع: لوموند مترجم: مژگان نژند
اگرچه فرماندهان بلندپايه ارتش آمريكا در مجموع بر اين باورند كه روحيه سربازانشان به رغم جنگ بسيار خوب و قوي باقي مانده، اما 60 درصد افسران نيز معتقدند كه ارتش آمريكا به دليل منازعات عراق و افغانستان امروز در مقايسه با پنج سال پيش بسيار ضعيف است، در حالي كه 88 درصد مي گويند اين دو صحنه عملياتي بطرزي وحشتناك نيرو «مصرف» كرده و 80درصد نيز تاكيد دارند كه با توجه به فشار عصبي كنوني، اين انتظار از ارتش كه وارد يك جنگ بزرگ سوم شده و شانس موفقيت نيز داشته باشد، حقيقتا «غيرمنطقي» است!
و اين، يك نظرسنجي معمولي درباره وضعيت ارتش آمريكا نيست! در واقع، هدف مجله «فارين پاليسي» و موسسه پژوهشي «مركز امنيت نوين آمريكا» از اين تحقيقات، انتخاب نمونه اي متشكل از 3437 افسر ارشد فعال و بازنشسته بوده كه مقام «فرمانده» به بالا داشته باشند. پاسخ اين افسران به ما اجازه مي دهد تابلويي بسيار تاريك از وضعيت آمادگي نيروهاي مسلح آمريكا ترسيم كنيم. براساس اين تابلو، وضعيت نيروي زميني و گروه تفنگداران آمريكايي (كه در خط اول جبهه هاي جنگ عراق و افغانستان قرار دارند) بسيار نگران كننده به نظر مي رسد، در حالي كه نيروهاي دريايي و هوايي به نسبت از وضعيت بهتري برخوردارند. به طوري كه، در يك درجه بندي يك تا 10، نيروي زميني به لحاظ توانايي اش براي استقرار سريع در ميدان نبرد، حتي زير حد متوسط قرار دارد، و تفنگداران دريايي نيز به زور به اين «آستانه» مي رسند.
به گزارش روزنامه «لوموند»، تحقيقات «فارين پاليسي» در دوم مارس جاري و در حالي انجام پذيرفته است كه ارتش آمريكا 3973 نيروي خود را در عراق از دست داده و حدود 25هزار مجروح نيز در بين نيروهاي خود دارد. اين تحقيقات اگرچه به دليل «محفوظ» كردن افسران فعال و بازنشسته مورد انتقاد قرار گرفته، اما يكي از كاملترين تحقيقات در نوع خود طي دهه هاي گذشته محسوب مي شود و اطلاعات ارزشمندي پيرامون قضاوت هاي افسران بلندپايه سلسله مراتب نظامي درباره تصميم گيرندگان سياسي ارائه مي دهد.
به اين ترتيب، اكثريت گسترده اي از افسران (66درصد) بر اين باورند كه سياستمداران اطلاعات درستي درباره ارتش ندارند. ا عتماد آنها نسبت به كنگره نيز بسيار ضعيف است (2.7 در يك درجه بندي بين يك تا 10)، در حالي كه رئيس كاخ سفيد و وزارت دفاع به زور به حد متوسط مي رسند. در ارتباط با برخي تصميم گيري ها در مورد عراق نيز نظرها بسيار انتقادآميز است، به طوري كه 77درصد آنها معتقدند كه مسئولان سياسي در دوران پس از «صدام» اهدافي غيرواقع بينانه براي نيروهاي مسلح تعيين كرده اند. خلع سلاح ارتش عراق اقدامي بسيار منفي تلقي گرديده، همچنين تصميم كاهش آستانه ضوابط استخدام براي پيوستن به ارتش آمريكا، كه در عمل به معناي پذيرش افرادي با سوابق جنايي وحشتناك به منظور پاسخ به بحران استخدام نيرو است. در سال 2003، نيروي زميني آمريكا براي استخدام اين گونه افراد مجبور شد 4644 «معافيت اخلاقي» صادر كند، كه اين رقم در سال 2007 به 12هزار مورد رسيد. افسران ارتش آمريكا به منظور رويارويي با چالش كمبود نيرو، حتي تن به جذب جوانان كم سواد و نيز افزايش «پاداش» براي وارد شدن به ارتش نيز داده اند. به عنوان مثال، 78 درصد اين افسران خواستار تسهيل شرايطي هستند كه به مهاجران اجازه مي دهد در ازاي كسب شهروندي آمريكا در ارتش اين كشور خدمت كنند. علاوه بر اين، آنها فكر نمي كنند كه وظيفه بازسازي عراق با نظاميان آمريكايي باشد و در مورد نقش شركت هاي خصوصي در عراق نيز، تنها چهار درصد اين افسران معتقدند كه اعضاي شركت هاي امنيتي (مانند «بلك واتر») بايد به گشت زني در روستاها بپردازند، و فقط هم 23درصد آنها موافقند كه اين شركت ها تامين امنيت «منطقه سبز» پايتخت عراق را برعهده بگيرند. در ارتباط با معضل شكنجه نيز، 53درصد مي گويند كه اين موضوع «هرگز پذيرفتني» نيست.

 

(صفحه(12(صفحه(7(صفحه(8(صفحه(15(صفحه(11(صفحه(5(صفحه(16(صفحه(13(صفحه(4(صفحه (2.3.14