(صفحه(12(صفحه(10(صفحه(9(صفحه(6(صفحه(7(صفحه(8(صفحه(15(صفحه(11(صفحه(5(صفحه(16(صفحه(13(صفحه(4(صفحه (2.3.14

    جستجو در پایگاه روزنامه کیهان  


یکشنبه 18 فروردين 1387 - 29 ربيع الاول 1429 - 6 آوريل 2008 - سال شصت و چهارم - شماره 189052
 

استنطاق تشريفاتي
دفاع مجاني از صهيونيست ها ردپاي فراماسونري در رسانه هاي مدعي اصلاح طلبي -14

E-mail:shayanfar@kayhannews.ir




استنطاق تشريفاتي

نوشته :اقبال حكيميون
زندانيان و متهمان سياسي مدت كوتاهي پس از دستگيري از سوي مأموران اداره تأمينات (آگاهي) و پليس سياسي مورد بازجويي قرار
مي گرفتند كه عمدتاً اين بازجوييها و اقرارگيريها با شكنجه هاي شديد جسمي و روحي همراه بود و با ركيك ترين دشنامها و فحشها توأم مي شد.1 چندان اهميت نداشت كه متهمان سياسي به موارد اتهامي اقرار كنند؛ زيرا شهرباني چنانكه دلخواهش بود براي آنان پرونده مي ساخت؛ به ويژه آنكه عمدتاً مأموران شهرباني همزمان در دادگستري نيز به كار قضا اشتغال داشتند؛ و مواردي هم پيش مي آمد كه بازجويان و ضابطان شهرباني در عين حال در مقام قضاوت هم قرارمي گرفتند و در اكثر موارد هم بازجويي و استنطاق تشريفات زايدي بيش نبود و حكم متهمان پيشاپيش و قبل از آنكه در جلسه دادگاه حاضر شوند، صادر مي شد. به همين دليل، پرونده بازجويي اين گونه متهمان غالباً به پايان نمي رسيد و فرد بازجو پس از مدتي آن را رها مي كرد. بزرگ علوي در اين باره نوشته است:
براي آنكه ثابت شود استنطاق در عدليه به دست مستنطقهايي مانند ك.ن تا چه اندازه سرسري بوده است، كافي است كه نظري به پرونده پنجاه وسه نفر و بازپرسيها افكنده شود. مكرر اتفاق افتاده است كه استنطاق ناتمام مانده و اصلاً تكميل نشده است. خواننده بي اطلاع ممكن است با رمزي مواجه شود و علت آن را نفهمد. ك.ن يكي دو ساعت از متهمين سؤالاتي
مي كرد و بعدظهر مي شد و خسته مي شد و متهم را به زندان مي فرستاد، روز بعد ديگر فراموش مي كرد كه اين پرونده را تكميل كند. متهم تازه اي را احضار مي كرد و استنطاق متهم قبلي ناتمام مي ماند.
معمولاً در ضمن استنطاق متهم حق دارد كه پس از خاتمه سؤالات مستنطق قضايا را به طوري كه خود صحيح و صلاح مي دانيد بنويسيد و دلايلي را كه عليه سوءظن مستنطق دارد اقامه كند. ك.ن اگر حوصله داشت به متهم اجازه مي داد كه از اين حق خود استفاده كند. ولي اغلب چون سرسري مي گرفته است، از تحمل اين زحمت نيز شانه خالي مي كرد. رويهم رفته ك.ن عاقل بود. او را نمي توان شخص اهمال كاري ناميد، زيرا در طي چند سالي كه اين ماموريت شريف به او در پاركه واگذار شده بود، چند هزار نفر را يا به زندان فرستاد و يا به حكم توقيف آنها جنبه قانوني داد؛ و اگر لازم مي شد، حاضر بود ده هزار نفر و صدهزارنفر و تمام ملت ايران را فداي يك لبخند رئيس شهرباني و يا پنج تومان اضافه حقوق كند؛ ولي خود مي دانست كه اين استنطاقهاي او فايده اي ندارد و همين قدر وقتي هم كه او صرف مي كرد كافي و بلكه زيادي بود.2
در هنگام بازجويي وعده هاي بسياري به متهمان داده مي شد كه هرگاه متهم به موارد اتهامي اقرار كند و همدستانش را معرفي نمايد، بلافاصله آزاد خواهد شد. اما اين وعده ها، به رغم برخي همكاريهاي متهمان، هرگز انجام نمي شد. معاصران آن روزگار از روشهاي شرم آوري كه در بازجوييها از سوي مأموران شهرباني اعمال مي شد خبر مي دهند كه در اين مورد هيچ قيد اخلاقي و انساني را مورد توجه قرار نمي دادند و متهمان را تا سرحد خواري و ذلت تحقير مي كردند.3
هنگامي كه شكنجه هاي بدني و جسمي براي اقرارگيري از متهمان سياسي كفايت نمي كرد شكنجه هاي روحي و رواني به كار مي بردند و متهمان را به انحاء گوناگون تحت شديدترين فشارهاي روحي قرار مي دادند و از جمله متهمان را تهديد مي كردند هرگاه اقرار نكنند زن و اعضاي خانواده آنان را نيز دستگير و زنداني خواهند كرد؛ و چه بسا تهديدات اخلاقي نيز در كنار اين گونه اعمال غيرانساني به عمل مي آمد تا متهم را مجبور سازند آنچه مي خواهند براي آنها بنويسد و به جرمي كه آنها مي خواهند، اقرار كند.4
گزارشهاي مستندي از بازجوييهاي اداره سياسي شهرباني از متهمان سياسي آن روزگار در اختيار داريم كه روشن كننده گوشه هايي مهم از روشهاي بازجويي و اعتراف گيري از متهمان سياسي در دوره رضاشاه است. براي نمونه در بخشهايي از صورت ورقه بازجويي شهرباني از تقي اراني كه طي روزهاي 18 و 22 ارديبهشت 1316 صورت گرفته است، چنين مي خوانيم:
بازجويي 81.2.6131
س) اسم و شهرت خود را بيان كنيد.
.ج) تقي، فرزند ابوالفتح، اهل تبريز، سن 34 سال، شغل رئيس تعليمات اداره كل صناعت، منزل كوچه مقرب السلطنه خانه مادري است، عيال ندارد، سواد دارد، ايراني. (امضا)
س) تاريخچه زندگاني خود را ذيلاً بطور خلاصه بنويسيد.
ج) تولد در تبريز 1282، مدرسه ابتدائي فيوضات، مدرسه متوسطه دارالفنون تهران از 1294 تا سال 1300، سال PCN طب در تهران، تحصيلات عاليه در برلن از 1301 تا 1308، ايران معلمي در وزارت معارف از 1308، انتقال به اداره كل صناعت به عنوان رئيس تعليمات در سال 1315. (امضا)
س) تحصيلات در كدام شهر برلن بوده است؟
ج) در انيورسيته برلن بوده، يك وقت هم معلم بودم.
س) در چه رشته اي تحصيل كرده ايد؟
ج) در قسمت علوم طبيعي، فيزيك و شيمي صنعتي.
س) پدر جنابعالي در حال حيات است؟
ج) نه خير، فوت كرده است.
س) برادر هم داريد؟
ج) نه خير.
س) خواهر داريد؟
ج) سه خواهر دارم.
س) در خارج اند يا ايران؟
ج) در ايران هستند.
س) شوهر دارند؟
ج) دو تا شوهر دارند. مستخدم نفط جنوب- مستخدم نفط جنوب، هر دو در آبادان و مسجد سليمان هستند. در طهران منزلم است.
س) خانه فعلي كه داريد اجاره اي است يا شخصي؟
ج) مال والده ام است.
س) والده تان شوهر دارند؟
ج) نه خير.
س) موقعي كه در وزارت معارف بوديد در كدام مدارس معلمي مي كرديد؟
ج) مدرسه ايرانشهر و دارالمعلمين.
س) چه رتبه داشتيد؟
ج) رتبه شش تعليماتي. ابتدا كنتراتي، بعد نائل به رتبه شدم.
س) در اداره صناعت داراي چه رتبه هستيد؟
ج) رتبه 7.
س) بعد از آنكه از اروپا به ايران آمديد باز هم مراجعت كرده ايد؟
ج) در 1934 ميلادي باز هم رفتم به برلن.
س) براي چه كاري رفتيد و چند وقت اقامت داشتيد؟
ج) سه ماه تابستان براي مطالعات جديد و شايد براي تأهل.
س) چه شغلي داشتيد كه رفتيد؟
ج) معلم بودم.
س) با تحصيل مرخصي رفتيد؟
ج) بلي.
س) تمام سه ماه در برلن بوديد؟
ج) يك هفته در پاريس، بقيه در برلن بودم.
س) بالاخره موفق شديد به مقصود خودتان؟
ج) گردش كردم و تحصيلات كردم، به تأهل هم موفق نشدم.
س) از اينجا منفرداً رفتيد يا كسي هم همراه بود؟
ج) از اينجا منفرداً رفتم ولي در راه به چند نفري برخوردم كه از جمله مدير مغازه فلز . . . (؟) بوده است.
س) معاشرت شما در طهران با چه قبيل اشخاص است؟
ج) از رفقاي معارفي و معلمي آقايان هنربخش، نراقي، حكيمي، يزدان فر، افشار، مهران، بهرامي، انيسي، اسفندياري، بعد آشنايان معمولي دكتر امامي، دكتر تقي و محمدبهرامي، دكتر كوروس، دكتر داريوش، دادگر، اسكندري، دكتر يزدي، رادمنش، رياضي، ساساني.
س) با اين آقايان مراوده هم داريد؟
ج) منزل من تقريباً هميشه مي آيند به استثناي چند نفر منجمله داريوش.
س) اجتماع آقايان و مراوده آنها به منزل شما روي چه اصلي و چه مذاكراتي در آنجا مي شده؟
ج) هيچوقت اجتماع وجود نداشته و اين آقايان بعضي يكديگر را هم نمي شناسند، هركدام بر روي اصول آشنائي و صرفاً براي صحبت و گذران وقت و رفاقت خصوصي به منزل من مي آيند.
س) تا به حال به اتهام جزائي يا قضائي مورد تعقيب واقع نشديد؟
ج) نه خير.
س) با دكتر محمد بهرامي چند وقت است آشنائي داريد؟
ج) تقريباً بيست سال مي شود.
س) به منزل ايشان هم مراوده داريد؟
ج) بلي.
س) به طوري كه سوابق امر نشان مي دهد و شفاهاً هم مذاكره شد تقريباً در پنج ماه يا شش ماه قبل شخصي در معيّت دكتر محمد بهرامي به منزل شما آمده و آدرس شخصي پرسيده شده كه شما بيرون رفته ايد تا آن شخص را پيدا كنيد. به خاطر مي آوريد كه منظور از آمدن دكتر بهرامي و آن شخص به منزل شما چه بوده؟ و آن شخص كه آدرس او از شما خواسته شده كيست و اسمش چيست؟
ج) بنده كاملاً به ياد ندارم كه كسي پيش من آدرسي گذاشته باشد تا كس ديگر آن آدرس را بخواهد ولي استبعادي ندارد كه يك نفر از من آدرسي پرسيده باشد و من اظهار بي اطلاعي كرده باشم. من راجع به آن واقعه كه در سؤال اشاره مي كنيد تجسم روشني ندارم و نمي توانم به طور يقين تصديق يا تكذيب كنم آيا كسي پيش من آمده؟ آيا تنها بوده يا همراه كسي بوده؟ و آيا من بيرون رفته ام يا نرفتم؟ اما مسلم اين است كه پيش من آدرسي وجود نداشته و منهم به كلي آدرس كسي نداشته ام و بنابراين نمي توانسته ام بدهم.
س) جواب جنابعالي مفهومي ندارد. قضيه خيلي ساده از شما سؤال شده. شخصي كه بعداً به شما نشان داده شد و حضوراً و شفاهاً هم تصديق كرديد تا اندازه اي آشنا به نظرتان مي رسد در شش ماه قبل براي پيدا كردن كسي به دكتر بهرامي مراجعه كرده، دكتر هم ايشان را به خانه شما آورده، و پس از حرف زدن بزبان آلماني شما رفته ايد. حالا هرگاه از درب خارج
شده ايد يا اينكه توي اندرون رفتيد، اين مطلب بديهي است تا اندازه اي روشن نيست و معلوم هم نبوده كه ديگري هم از عقب سر نيامده تا ببيند كجا
مي رويد. همين قدر شما و مراجعه دكتر با آن شخص مي رساند كه براي آدرس كسي به شما مراجعه شده. بدون اين كه راضي باشيد وقت تلف شود حقايق را بگوئيد و آن شخص را معرفي كنيد.
ج) من در سئوال قبلي بيان كردم كه مراجعه و يا عدم مراجعه شخصي را براي سئوال آدرسي به طور قطع نه تصديق و نه تكذيب مي نمايم. اين موضوع براي من بي اهميت بوده از اين جهت حافظه مرا زياد به خود اشغال نكرده است.
بازجوئي 22.2.6131
س) اينك براي آخرين مرتبه به شما اخطار مي شود كه مطابق مدارك و دلائلي كه موجود است عضويت شما درتشكيلات كمونيستي محرز و رفقاي شما هم دستگير و حاضرند. لازم است كليه ملاحظات و صورت تشكيلات خودتان را ذيلاً و بدون فوت وقت تشريح كنيد.5
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پانوشت ها:
1-محمد زرنگ، پيشين، ج 1، صص 396-397
2- بزرگ علوي، پيشين ،صص 24-29
3- همان، صص 91-92
4-مرتضي سيفي قمي تفرشي، پليس خفيه ايران، صص 212-213
5- بزرگ علوي، پيشين، صص 30-35

 



دفاع مجاني از صهيونيست ها ردپاي فراماسونري در رسانه هاي مدعي اصلاح طلبي -14

نوشته: سعيد مهدوي خواه
اما متاسفانه مدعيان روشنفكري امروز ما، حتي از اين سخنان 40 سال قبل دكتر شريعتي هم عقب ترند. چه آن كسي ظاهرا مراد اين جريان شبه روشنفكري است كه گويا «در مسير فلسفه سياسي، از سوسياليسم توحيدي به سوي ليبراليسم رفته »(107) و «با اتكا به انديشه پوپر، صورتي ليبراليستي پيدا كرده است»(108) چه اكبر گنجي خونه شاگرد جناب مراد اعظم كه چندي قبل به عنوان مصلح تازه بشريت! در آن سوي آب ها از ليبرال دمكراسي گفت و نوشت تا اينكه از سكه افتاد! (او در مقابل پارلمان اروپا چنين سخن سرداد، يعني در مقابل همان ها كه مثل 40 سال پيش چشم خود را برروي جنايات مختلفي كه در عراق و افغانستان و... اتفاق مي افتد، بسته اند و گاها نيز همكاران و مخاطبانشان را به تماشاي بمباران هاي بغداد و بصره و كابل فرا مي خوانند تا صحنه هاي كشتار آدم هاي مظلومي كه به اتهام تروريست بودن قتل عام
مي شوند را سير نمايند:
«... حضور در جمع نمايندگان مردم اروپا براي من مايه افتخار است. تلاش ديرپاي مردم اروپا در دفاع از آزادي، دموكراسي، و حقوق بشر همواره براي روشنفكران و فرهيختگان كشورهاي مختلف جهان الهام بخش و ستايش انگيز بوده است.(!) اين افتخار نصيب اروپا شده است كه آزادي و حقوق بشر، و دستاوردهاي روشنگري، نخست در ميان مردم اين قاره زمينه رشد يافته است...»)(109)
و چه آن به اصطلاح مورخ در حقيقت ايدئولوژيك و رسمي اين طيف شبه روشنفكر نظير جواد طباطبايي كه مي گويد:
«...ما روشنفكري ديني نداريم...روشنفكري ملزوماتي دارد. روشنفكري يعني اصالت دادن به عقل و عقل را ضابطه امور قرار دادن و روشن بيني و روشنگري را اصل قرار دادن... شما مي توانيد دينداري تان را با اين تطبيق دهيد اما نمي توانيد بگوييد من روشنفكر ديني ام...»(110)
و اين سخنان تحت عنوان حرف هاي تازه وي به چاپ رسيده است! (در حالي كه نه تنها تازه نيست كه خيلي هم كهنه و نخ نما شده است، چراكه 130 سال پيش هم فراماسون هايي مانند ميرزا فتحعلي آخوند زاده و جلال الدين ميرزا و ميرزا ملكم خان و... با استدلال و بيان محكم تري، همين رطب و يابس را مي بافتند!!)
شريعتي اين نوع روشنفكرمآبي را حتي در خارج كشور وابسته به كانون هاي زر و زور و تزوير مي خواند و از زمين و زمانه عقب مي داندشان:
«... همين ژان پل سارتر كه بزرگترين شخصيت سياسي، ايدئولوژيكي، فلسفي و اجتماعي غرب كه به عنوان قطب و رهبر اومانيسم و اگزيستانسياليسم و به عنوان برجسته ترين بنيانگذار بزرگترين مكتب فلسفي معاصر و به عنوان مرد سياسي، اجتماعي و انقلابي شناخته شده است، دربست تحت تاثير تبليغات مستقيم و انحرافي صهيونيسم جهاني قرار گرفت، افكارش، گفتارش،
مصاحبه هايش، قلمش و رفتارش همگي مجانا مدافع قدرت صهيونيست ها شده بود و از آنها به عنوان تنها تجربه سوسياليسم در خاورميانه، تجربه دمكراسي غربي در كشورهاي عربي و تجربه ليبراليسم انساني در جامعه هاي سنتي و متعصب، ياد مي كند. در حالي كه بسياري از يهودي هاي روشنفكر بودند كه فهميدند اينان بدترين فاشيست ها هستند و ننگ دين و ملت يهود...البته مي دانيد كه بيشتر دستگاههاي خبرگزاري عالم، دست همين
صهيونيست هاست...»(111)
او در همان سخنراني امت و امامت خود مي گويد:
«...ويكتور هوگو براي بينوايان چنان شاهكار پر از هيجان و احساس عاطفه رقيق انساني را پديد آورد، اما من هرگز نمي توانم فراموش كنم كه اين كتاب و آثاري از اين قبيل در هنگامي نوشته شده است كه ما در اين گوشه جهان ناجوانمردانه قتل عام مي شديم و غارت مي شديم و نابود مي شديم. من حتي ماركس و انگلس و پرودون و ديگر سوسياليست ها و انقلابي ها را هرگز نمي بخشم كه ما در شرق غارت مي شديم و آنها در غرب، براي تقسيم عادلانه آن ميان سرمايه داران و كارگران كشمكش داشتند و نامش را حقوق كارگر مي گذاشتند و آنچه كارگران آنها توليد مي كنند! ماركس كالاي غربي را كار فشرده تعريف مي كرد! و من آسيايي مي ديدم كه اين كالا جنايت و دزدي فشرده بود!... »(112)
همين غفلت يا تغافل در جريان شبه روشنفكري ما (از اين جهت آن را شبه روشنفكري مي ناميم كه به قول شهيد سيد مرتضي آويني اصالت ندارد و تقليدي است)(113) نيز به آنجا مي كشد كه او را در مقابل بسياري از وقايع و حوادث مهم تاريخ اين مملكت منفعل و پاسيو مي گرداند، تا حدي كه شبهه وابستگي اش به محافل و كانون هاي استعماري را به ذهن متبادر مي سازد. همان كانون هايي كه
دست هاي پنهان شان پشت پرده تمامي طرح و توطئه هاي خائنانه عليه اين سرزمين به چشم مي خورد. اما وقتي آن انفعال و پاسيويسم به موضع گيري هاي مغرضانه و هدفمند و منطبق با فرمول هاي ماسوني- صهيونيستي كشيده مي شود، ديگر چه جاي شك و شبهه در ان وابستگي باقي مي گذارد؟
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پانوشت ها:
107- محمد قوچاني ـ سروش در ترازو (گزارشي از نقدهاي متقابل روحانيون و سروش) ـ هفته نامه شهروند امروز (شماره 11- پياپي 41) ـ 21 مرداد 1386
108- رضا خجسته رحيمي ـ سروش در ترازو (سروش، جامعه باز و دشمنانش) ـ همان
109- از متن سخنراني اكبر گنجي در پارلمان اروپا در استراسبورگ سايت گويا نيوز ـ 2 آبان ماه 1385
110- رضا خجسته رحيمي ـ حرف هاي تازه سيد جواد طباطبايي (طباطبايي به روايت طباطبايي) ـ هفته نامه شهروند (شماره 1 ـ پياپي 31)- ويژه نوروز 1386
111- از متن سخنراني مرحوم دكتر علي شريعتي در دومين سفر حج خود در شهر مدينه منوره خطاب به پدران و مادران درباره سرنوشت فرزندان آنها ـ تاريخچه حسينيه ارشاد ـ دكتر ناصر ميناچي ـ انتشارات حسيينه ارشاد- چاپ اول، 1385
112- دكتر علي شريعتي - امت و امامت- پيشين - صفحات 165 و 166
113- از متن سخنراني سيد مرتضي آويني در سمينار بررسي سينماي پس از انقلاب (سينما، مخاطب) ـ فصلنامه سوره سينما ـ شماره 1، سال دوم ـ انتشارات حوزه هنري سازمان تبليغات اسلامي- بهار 1371

 

(صفحه(12(صفحه(10(صفحه(9(صفحه(6(صفحه(7(صفحه(8(صفحه(15(صفحه(11(صفحه(5(صفحه(16(صفحه(13(صفحه(4(صفحه (2.3.14